۱۳۹۴ اسفند ۱۳, پنجشنبه

اطلاعیه سازمان رهایی زن



 گرامی باد هشت مارس روز جهانی زن! 

طبقات حاکم در بیش از صدسال سعی در تخطئه این روز و یا تقلیل مطالبات آن در چهارچوب چانه زنی های درون طبقه حاکمه داشته اند. از اینروستکه مروری بر تاریخچه پیدایش این روز در هر گرامیداشت و برای نیروهای جوانتر جنبش رهائی زن مفید میباشد.


در هشت مارس سال 1875 زنان کارگر در کارخانجات نساجی نیویورک دست به اعتصاب زدند. و با اینکه راهپیمائی آنان صرفا اعتراض به شرایط غیرانسانی کار و پائین بودن دستمزدها بود، پلیس به آنان حمله و متفرقشان کرد. در دومین سالگرد آنروز تاریخی همین زنان مبارز اولین اتحادیه خود را برای دفاع از منافعشان و مبارزه برای بهبود محیط کار تشکیل دادند. در هشت مارس 1908 در شهر نیویورک پانزده هزار زن دست به راهپیمائی زده و خواستار کاهش ساعات کار روزانه، دستمزد بهتر، حق رای و ممنوعیت کار کودکان شدند. این زنان شعارشان "نان و رز" بود، نان سمبلی برای تامین اقتصادی و گل رز برای بهبود کیفیت زندگی تعیین شده بود. در ماه مه همانسال حزب سوسیالیست آمریکا آخرین یکشنبه فوریه هر سال را بعنوان روز ملی زنان تعیین نمود. و تا سال 1913 این روز در آمریکا جشن گرفته میشد.
در سال 1910 در نشست سازمانهای سوسیالیستی از سراسر جهان در کپنهاگ دانمارک با پیشنهاد کلارا زتکین سوسیالیست آلمانی و با اتفاق آرا سالگرد اعتصاب زنان  کارگر نساجی آمریکا، را بعنوان روز جهانی زن تعیین کردند. این روز را به بزرگداشت حقوق زنان از جمله برخورداری از حق رای اختصاص دادند. و از آنزمان روز جهانی زن در اکثر کشورها گرامی داشته میشود.
نقل قولی از کلارا زتکین میتواند تفاوتهای جنبش ما را با فمنیسم بورژوائی عصر ما یادآور شود:
"ما میدانیم که رهائی کامل زنان، نه صرفا با به دست آوردن حق اشتغال میسر است و نه با داشتن حق تحصیل، اگر چه این ها نیز حقوق طبیعی و مسلم ما و حتی مقدم بر حقوق سیاسی ما هستند. گواه ما، تجربه کشورهائی استکه در آنان زنان حق شرکت در انتخابات باصطلاح همگانی، آزاد و مستقیم را دارند. در این کشورها، حق رای بدون داشتن استقلال اقتصادی زنان، تفاوتی واقعی در وضعیت آنان به بوجود نیآورده است. اگر رهائی اجتماعی تنها با رهائی سیاسی میسر بود، رهائی زن تنها با رهائی انسان و در بیان اقتصادی آن با رهائی کار از سرمایه میسر است... اگر همین امروز تمام قوانین موجود نیز تغییر کرده و زنان نیز همان حقوقی را که مردان دارا هستند، بیابند، باز این به معنای رهائی از استثمار اقتصادی زنان و پایان یافتن برگی نیست."
 کلارا زتکین عمرش کفاف نداد تا پژواک قوانین قرون وسطائی را در اربده کشیهای ارتجاع اسلامی حاکم بر ایران و دیگر کشورهای اسلامزده را مشاهده کند و همراه ما بگوید:
 " لغو قوانین زن ستیز، اولین گام رهائی زن است!"

زنده باد هشت مارس روز جهانی زن
سازمان رهائی زن


2016  مارس  



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم




آزار جنسی زنان عروج دو گروه مخرب اسلامی و فاشیستی در اروپا - مصاحبه تلویزیون رهایی زن با ثریا شهابی


مقدمه: متنی که میخوانید٬ گفتگوی مینو همتی با ثریا شهابی مدافع حقوق زنان و کودکان و از فعالین سیاسی مارکسیست ساکن بریتانیا است٬ در مورد رویدادهای سال نو در آلمان٬ بررسی واکنش راسیستی به اذیت و آزار جنسی زنان در اروپا و نقش جریانات اسلامی٬ که ژانویه ۲۰۱۶ از تلویزیون رهایی زن پخش شد. این متن٬ بر مبنای مصاحبه تلویزیون رهایی زن٬ پیاده٬ ادیت و تدقیق شده است. 

مینو همتی: لابلای گزارشات جشن و سرور تحویل سال، تعرض سازمانیافته به زنان در شهر کلن و چند شهر دیگر آلمان برجسته شده است. این واقعه عواقب متعددی را بدنبال داشت که در برنامه امشب در گفتگو با ثریا شهابی آنها را مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.

بعنوان سوال اول٬ ثریا شهابی٬ قبل از هرچیز مایلم در مورد اینکه تعرضات جنسی اخیر در شهرهای آلمان که به عبارتی سازمان یافته شروع شده است و بنوع خود در آلمان بیسابقه بوده است صحبت کنیم. از آنجائیکه در آلمان تروریسم اسلامی از اجرای عملیات مسلحانه تروریستی از نوع پاریس، لندن و مادرید و آمریکا عاجز بوده است. آیا میشود نتیجه گرفت که عوامل حکومت اسلامی با سازماندهی تعرض جنسی گروهی به زنان در اماکن عمومی، جنگ نرم با غرب راه انداخته و با ایجاد جو ترور٬ بهمراه برانگیختن واکنش دستراستیهای افراطی ٬ بمقاصد سیاسی خود در آلمان نزدیک شده اند.

ثریا شهابی: در مورد اخبار تعرض جنسی به زنان درشهرهای بزرگ اروپا یی مثل کلن و تعداد دیگری از شهرهای اروپایی، تبعـا ما در موقعیتی نیستیم که صحت وسقم ابعاد این تعرض را تایید یا تکذیب بکنیم. چیزی که روشن است این است که بخصوص در کلن و در شهرهای دیگر اروپایی این اتفاق افتاده است و متاسفانه در شب سال نو از این اتفاقها می افتد . منتها امسال بخصوص در شهرهای آلمان و کلن٬ این تفاوت را داشته است که پیشینه خارجی داشتن، پناهنده بودن، مهاجر بودن، از شمال آفریقا آمدن، از کشورهای به اصطلاح اسلامزده آمدن، از سوریه آمدن ، برجسته شده است و اینها عکس العمل های متفاوتی را به همراه داشته است . 

در مورد این عکس العمل ها اجازه بدید که مقدمتاٌ یک پیش فرضهایی را زیر سوال ببریم٬ که به نظر من زیر سوال است. و آن این ادعا است که٬ از کلن شروع کنیم٬ این تعرضهای جنسی گویا یک سلسله تعرض سازمان یافته و سیاسی است که توسط جریانات قومی و توسط جریانات مذهبی ، صورت گرفته است. مثلا٬ داعش تعدادی را پول داده است و خریده است و گفته است که در شب سال نو در کلن به زنها تعرض بکنید! این سناریو خیلی دور از ذهن به نظر می رسد . به نوعی ٬ بسیار کودکانه و سینمایی است . یک همچین سناریویی به نظر من مطلقا واقعیت ندارد. چیزی که بیشتر به واقعیت نزدیک است٬ این است که در کشورهای اروپایی و در شهرهای اروپایی شب سال نو همه آزادانه مشروب می خورند و آزادانه هر نوع لباسی می پوشند. بخصوص زنها ، می رقصند و می خوانند و سال که تحویل شد روبوسی می کنند٬ با هر کسی روبوسی می کنند. به خصوص در آلمان این سنت هست و این می تواند برای جمعیتی که در آن شب سال نو که تحت تاثیر الکل است ، سیگنالهای اشتباه بفرستد و دعوت به تعرض و تجاوز به زنها و به حریم خصوصی زنها باشد و این واقعه میتواند اتفاق افتاده باشد . به خصوص در میان کسانی که با پیشینۀ مذهبی و پیشینۀ فرهنگی و از جوامع عقب مانده ای می آیند٬ که بعضی از آنها مثل ایران ساختار رسما ضد زن دارد. یا از کشورهای آفریقایی و خاورمیانه ای ، می آیند که با فرهنگ ، اخلاق و سنت و .. زن ستیز است ، محصول فرهنگ و ساختارهایی هستند٬ که نه تنها کمترین حمایتی برای زنها فراهم نمی کند بلکه تعرض به زنی که آزادانه رفتار می کند جزو نورم است.

شما تصور کنید در هندوستان٬ لباس جین پوشیدن برای زنها لباس سکسی است و دعوت به تعرض٬ و ما شاهد تجاوزهای گروهی زیادی هستیم. می خواهم بگویم اینکه در میان به اصطلاح قشر وسیعی از تازه واردین به آلمان یا بقیۀ کشورهای اروپایی٬ که پیشینه آفریقایی یا خاورمیانه ای یا کشورهای عقب مانده دارند٬ اینکه اینها تعرض جنسی کرده باشند خیلی محتمل است . شما فقط در نظر بگیرید٬ ظاهری که دختر آلمانی لباس می پوشد در کلن و در شب سال نو جشن می گیرد٬ آزادانه شادی و تفریح می کند، اگر این صحنه را به افغانستان و پاکستان و به ایران و به خیابانهای خیلی از کشورهای خاورمیانه ببرید٬ اینکه طرف میخواهد بهش تجاوز بکنند یک داده است و یک پیش فرض همگانی است. این عقل و شعور حاکم بر این جامعه ونرم رایج در جامعه است٬ نه به این معنی که همه مردم حامل این فرهنگ و رفتار اند به این معنی که نرم حاکم است. 

می خواهم بگویم٬ اینکه کسانی که تعرض کرده اند٬ که معلوم شده بین آنها آمریکایی هم بوده٬ اما تعداد زیادی کسانی بودند که پیشینۀ به اصطلاح ملی مذهبی و قومی متفاوتی دارند و از فرهنگ و جوامع عقب مانده تر می آیند و با فرهنگ اسلامی و با فرهنگ مذهبی و شرق زده رفتار می کنند٬ این به نظر من کاملا می تواند واقعیت داشته باشد و با عقل جور در می آید که یک همچین اتفاقی افتاده باشد . 

در نتیجه سناریویی که این یک جنبش سازمان یافته است٬ خیلی دور از ذهن است . به نظر من این جرایم جنایی است و جرم است و هر کسی این کار را کرده باشد را باید دستگیر بکنند و محاکمه اش بکنند و تحقیق بکنند و ببینند همچین اتفاقی افتاده٬ و مثل هر شهروند آلمانی عواقب رفتار تعرض آمیزش را ببیند و این به نظر من طبیعی ترین و منطقی ترین رفتاری است که می شود کرد . منتها تبدیل کردن این به یک جنبش سیاسی٫ که اساسا از طرف دست راستی ها و فاشیستها صورت میگیرد٬ نه تنها جوابی به امن تر کردن جوامع نیست بلکه سازمان دادن یک تعرض سیاسی به قشر ضعیفتر جامعه است٬ که در آلمان پناهندگان و تازه واردین هستند. 

یک اتهام جعلی و همگانی به همه کسانی که پیشینۀ پناهندگی و مهاجر از سوریه، ایران و کشورهای شمال آفریقا دارند می زنند٬ عملا همه را یک محاکمۀ جمعی بدون اثبات میکنند و یک مجازات جمعی را به پای همه اینها می نویسند! به بهانۀ اینکه شما مسلمان هستید! این تجاوز و این تعرض مستقیما ربطی به اسلامی بودن یا نبودن یا از سوریه آمدن یا از عراق آمدن ، ازایران آمدن یا از آمریکا آمدن ندارد. 

یک جرم هست و یک جرم غیر قابل بخشش است و باید به آن رسیدگی بشود. وقتی که کسی جرمی را می کند٬ اگرعکس العمل فوری شما این باشد که: عقایدش چی است٬ مذهبش چی است٬ با مذهب است یا بی مذهب است و پیشینۀ ملی و قومی آن چی است٬ در واقع رسما باب یک جنبش سیاسی را باز کرده اید. جنبش سیاسی که به بهانۀ این جرایم٬ و با بررسی این پیشینه ها٬ میخواهد یا در جرم تخفیف بدهد یا جرم را تشدید بکند٬ و حتی آن را بکشاند به مجازات جمعی و فاشیستی جمعیتی که بر پیشانی شان مهر مسلمان خورده است. اولین بازتاب کنکاش در تعلقات قومی و ملی و مذهبی مجرم است. این دقیقا روی دیگر رویکردی است که به بهانه نسبیت فرهنگی٬ در کیس جرایم تعرض به زنان و دختران جوامع و محیط های اسلام زده و عقب مانده٬ «بخشش» میکند. با این عنوان که فرهنگ و مذهب «شان» است٬ خیلی اشکالی ندارد که به «زنانشان» تعرض کنند و حقوق «زنان خودشان» را نقض بکنند! 

درنتیجه بدون رجوع به قومیت، بدون رجوع به پیشینۀ ملی ، بدون رجوع به اعتقادات آدمها٬ این جرایم باید مورد رسیدگی قرار بگیرد. می خواهم بگویم که این تعرض سیاسی و راسیستی٬ در واقع استفاده ای یک جنبش سیاسی معین٬ جنبش راسیستی و فاشیستی است از پیشینۀ ملی و مذهبی کسایی که این جرم را مرتکب شدند و دارد از آن نتیجه می گیرد. مثلا شما این را در مورد کسی که آمریکایی بوده نمی بینید٬ که بگویند به این دلیل که در میان تعدادی از متجاورین آمریکایی بوده است٬ از فردا مثلا آمریکایی ها نباید شب سال نو بیایند به آلمان! 

از طرف دیگر در کنار این جنبش راسیستی که دارد تعرض می کند٬ جنبش سیاسی دیگری٬ تحت نام چپ و مبارزه با اسلام٬ عکس العمل و پاسخ به اعتقاد من نادرست میدهد. به بهانۀ اینکه پیشینۀ این آدمهایی که جرم مرتکب شده اند خارجی است، کجا متولد شدند ، کجا بزرگ شده اند و اعتقاداتشان چی است٬ تحت نام مبارزه با تحرکات ارتجاع اسلامی٬ این جرایم را یک تعرض سیاسی اعلام میکند و در همان میدان و با همان حربه ها مقابله میکند. به نوعی این جرایم را حرکاتی که توسط داعشی یا توسط این یا آن و ارتجاع اسلامی یا اسلام سیاسی سازماندهی شده است٬ میداند! این بدترین جوابی است که می شود به تعرض سیاسی راسیستی داد . در پاسخ به این جنبش ها است که شما می بینید که دولت آلمان می آید و قوانین پناهندگی را سختتر می کند و اعلام می کنند که هر کسی٬ اگر که خارجی بوده و این تعرض را کرده٬ باید برگردانده شود! 

چه کسی گفته است که مجازات تعرض جنسی مثلا برگرداندن به یک جایی است که شما از فقر و گرسنگی و جنگ کشته بشوید. مجازات این جرایم معلوم است همانطور که برای شهروند آلمانی معلوم است که چی است برای کسی هم که تازه آمده است آنجا٬ باید معلوم باشد که چی است. باید معلوم باشد که اگر حبس است ، اگر اجبار به آموزش است و جریمۀ نقدی است این شامل هر کسی می شود. ما مجازات دوگانه نداریم ، استاندارد دوگانه نداریم برای مجازات . استاندارد دوگانه نداریم که شما را به خاطر اینکه مسلمان هستید برتان می گردانیم به مناطق جنگزدۀ سوریه و محکومتان می کنند به اینکه تو این جامعۀ ناامن زندگی بکنید و اگر سوریه ای هستید و اگر ایرانی هستید محکومتان می کنند به اینکه برگردید به جامعه ای که اتفاقا زن ستیز تر است. و اگر آلمانی هستید نه ، میندازیمتان شش ماه حبس . اگر آمریکایی هستید حبستان می کنم و اگر آسیایی باشید ، آفریقایی باشید محکومتان می کنند برگردید به اردوگاهای بی پناه و نا امن یا جغرافیاهای نا امن که از آن فرار کرده اید. 

این استاندارد دوگانه را باید باهاش مقابله کرد. از جهانشمول بودن حقوق انسان باید دفاع کرد. جرم ربطی به پیشینۀ ملی مذهبی آدمها ندارد . جرم جرم است . اینکه ما تحلیل بکنیم این جرایم ریشه اش برمی گردد به تربیت آدمها . اینکه توی جوامع مرد سالار ، فرهنگ مذهبی و چطور قربانی می گیرد ، اینها معتبر است. ولی نه در عکس العمل فوری به اینکه این جرایم آیا صورت گرفته یا نگرفته و اگر صورت گرفته طرف بهایی بوده؟ طرف یهودی بوده یا طرف مسلمان بوده است؟ فرقی نمی کند. 

این ریاکاری دستگاههای دولتی غربی را باید به چالش کشید٬ که شما مثلا طرفداران حقوق بشر جهانشمول٬ دروغ دارید می گویید . اینکه استاندارد دوگانه ندارید ٬ دروغ دارید می گویید. اگر که خارجی خلافی بکند شما باهاش یک رفتار متفاوتی می کنید. حقوق انسان برایتان جهانشمول نیست٬ نسبی است. اگر وارد میدان این جدال نشوید٬ و بروید توی میدان تبدیل کردن این ماجرا به یک جنبش سیاسی که گویا این اسلام سیاسی است٬ و تعرض سازمان یافته توسط جریانات ارتجاع اسلامی برای به اصطلاح تروریزه کردن محیط است ، به نظر من آب ریخته اید به آسیاب آن جریان ارتجاعی فاشیستی دیگر. این باعث می شود که تعداد زیادی برای مقابله با ارتجاع فاشیستی بروند و بگویند که «ما مسلمان هستیم». یا اینکه پناهندگانی که کمترین تقصیری در این ماجرا ندارند٬ با بدبختی خودشان را رسانده اند و کشته داده اند در دریا ها و خودشان را رسانده اند به نقطۀ امن، در آلمان تظاهرات کردند که «ما معذرت می خواهیم»! معلوم نیست آنها چرا باید شریک جرم این تعداد اوباش بشوند؟ ببینید٬ این جرایم نه سازمانیافته است و نه یک تعرض سیاسی است و نه یک جنبش سیاسی است . یک عکس العمل کسایی است که مرد سالاری و زن ستیزی، تعرض و تجاوز به زنها جزو فرهنگشان است. اون که آمریکایی است ، خوب «فرصت گیرآورده است». از این «فرصتها» آدمهای اروپایی هم گیر می آورند. آنهایی که از جامعه عقب مانده تر ٬ مذهب زده و اسلام زده می آید٬ سیگنال غلط گرفته اند و آنها هم «فرصت گیرآورده است» و تحت تاثیر الکل یا ... جرم کرده و باید به جرمش رسیدگی کرد . رفتن در این میدان که این یک جنبش سیاسی٬ دست راستی٬ اسلامی است یا فاشیستی، به نظر من آب ریختن در آسیاب هر دو این جریانات ارتجاعی است. این یک جنبش سیاسی نیست٬ یک عکس العمل جنایی است و رفتار خلاف است که توسط کسایی که پیشینه های مشخصی دارند ، بخشیش توسط آنها صورت گرفته و بخشیش هم توسط آدمهایی صورب گرفته که آلمانی اند یا اروپایی اند یا آمریکایی بودند. 

من می خواهم بگویم که این فرضیه ها را باید گذاشت کنار و در مقابل آن جنبش سیاسی که پیشینه و مذهب و «قومیت» همگانی اینها را عامل این جنایت می داند٬ ایستاد و بر مسیولیت فردی مجرمین تاکید گذاشت. این واقعیت درست است که فرهنگ اسلامی، رشد و تولد و آموزش در یک جامعۀ عقب افتادۀ مرد سالارتر ٬ بدون مکانیسمهای دفاعی برای زنان٬ محصولاتش چیزی می شود که توی کوچه و خیابانها در هندوستان شما احساس ناامنی می کنید و شب سال نو احساس نا امنی را برای زنانی که آزادانه رفتار می کنند در کلن فراهم می کنند. منتها برخورد با این جرایم باید مثل برخورد با جرایمی باشد که از هرکسی با هر پیشینه و با هر اعتقاد و با هر پیشینه ملی٬ سر می زند. الان به برعکسش تبدیل شده است . قوانین سخت پناهندگی و اعلام اینکه اگر که خارجی و پناهنده ای که از سوریه فرار کرده و این جرایم را انجام داده را باید برگردانند٬ معلوم نیست چرا؟ این قانون پناهندگی و کنوانسیون حقوق پناهندگی است که شما حق ندارید کسی٬ و هرکسی را٬ که را که از جنگ و نا امنی و فقر فرار کرده است را برگردانید (دیپورت کنید). این ریاکاری و این استاندارد دوگانۀ بورژوازی غرب و دولت های غرب را باید به چالش کشید! نه اینکه رفتن در آن میدان و به خیال خود٬ تبدیل کردن آن به «جنبش سیاسی خودت»! این واقعا آب در آسیاب راسیست ها و فاشیستها می ریزند . 

می خواهم بگویم که این فرضیه ها زیر سوال است. یک مقایسه ای بکنم. ببینید در مسابقات فوتبال انگلیس٬ یک رفتار اوباشگری هست ٬ «هولیگانیسم»٬ که بخشی از طرفداران فوتبال در انگلستان عملیات چاقو کشی و اوباش گری در می آورند که حتی تعداد زیادی بر اثر این رفتارها کشته شده اند٬ این یک واقعیتی است . شما اگر بیایید و همۀ انگلیسها و همۀ طرفدارهای فوتبال را٬ که بخش اعظمش آدمهای بسیار متمدنی هستند را محکوم بکنید٬ همان کاری راکردید که دراین کیس تجاوز کلن می کنید . اجازه ندارید این کار را بکنید. اجازه ندارید همۀ دوستداران فوتبال را به اوباش گری متهم کنید و ممنوع شان کنید از اینکه بروند ایتالیا و مسابقه ببینند٬ به خاطر اینکه بخش کوچک و حداقلی که می تواند میدانداری کند، اوباشگری می کند و «هولوگانیست» است. این مجازات جمعی ممنوع است! به همین اعتبار مجازات جمعی آدمهایی که بر پیشانیشان مهر مسلمان خورده و سوریه ای خورده و ایرانی خورده، عراقی خورده ممنوع است! با این ابزار باید رفت به جنگ٬ نه اینکه رفتن پشت سناریو اینکه این یک جنبش سیاسی سازمان یافتۀ داعش است و اسلام سیاسی است یا سناریوهایی از این نوع. 

شما در انگلیس٬ در دنیای ورزش٬ شاهد این آمار و گزارشات منتشره هستید که وقتی یک تیمی می بازد بخشی از علاقمندان آن تیم بازنده٬ مرتکب خشونت خانوادگی میشوند و در بعضی از این خانواده ها کیس خشونت های خانوادگی بالا می رود. این تقصیر فوتبال نیست بلکه بازتاب این واقعیت است که بلاخره فرهنگ مردسالارعمل میکند! پدرخانواده وقتی که به اصطلاح عصبانی است٬ زنش را می زند و بچه هایش رامی زند. بازتاب این واقعیت است که «ضعیف کشی» اساسا بخشی از فرهنگ حاکم بر کلیۀ این جوامع است . طبعا در مورد جوامع عقب مانده تر و با ساختار سیاسی ضد زن٬ مثل ایران و تاثیراتی که روی آدمی که از این جوامع می آید٬ طبیعتا غیر قابل انکار است. 

بهرحال باید با یک پرچم رفت جلو. حقوق انسان جهانشمول است و مجازات دوگانه نداریم. استاندارد دوگانه نداریم. حق ندارید آدمی را که پیشینه اش فلان مذهب و فلان قومیت را دارد٬ با او رفتار دوگانه بکنید. و اگر کسی مجرم است طبق همان استاندارد مجازات که شامل آلمانیها می شود او رو هم شامل شود. در نتیجه فاصله گرفتن از این دوقطبی که گویا این جنبش سیاسی دست راستی اسلامی یا جنبش سیاسی دست راستی فاشیستی است٬ مهم است. در غیراین صورت٬ به نظر من رفتن درهمان میدان است و ماندن در همان قواعد استاندارد دوگانه است . اینجا فرصتی برای اسلام ستیزی و برای مبارزۀ رادیکال ومبارزۀ بر حق جنبش ضد اسلامی ، جنبش ضد ارتجاعی ، جنبش ضد اسلامی سیاسی٬ فراهم نمی شود. بر عکسش است. باعث می شود که بخشی از جامعه٬ به قول شما با «نسبیت فرهنگی» حقایق را کتمان و پنهان بکند٬ برای امن نگاه داشتن جامعۀ خودش در مقابل تعرض به پناهندگان٬ پنهان کنند که یک چنین اتفاقاتی توسط جمعیتی که پیشینۀ خارجی دارند صورت گرفته است. بخش دیگری هم طرفدار قوانین سفت وسختی علیه همه پناهندگان و مردم با پیشینه غیراروپایی و اجرای یک مجازات جمعی شود . به هر حال٬ تا اینجا٬ یک مجازات جمعی را شامل حال همه فراریان و پناهجویان٬ و جمعیت وسیعی که بر پیشانی شان مهر «مسلمان» خورده است٬ یا «ریخت و قیافه شان» به آنها میخورد٬ کرده اند. اگر به چیزی باید تعرض کرد به این رفتار دولتهای اروپایی و دولت آلمان است. 

مینو همتی: پدیده تعرض سازمان یافته اوباش به زنان از بدو حکومت اسلامی در ایران برایمان پدیده آشنائی بوده است. تجارت بردگان جنسی در قلمرو حکومت اسلامی داعش نیز فرم تکامل یافته سایه شوم اسلام سیاسی بر زندگی زنان است. اما در آلمان ظهور این پدیده را چگونه ارزیابی میکنید و سیاستهای غرب در رابطه با نسبیت فرهنگی چقدر در این امر دخیل بوده است؟

ثریا شهابی: در مورد میدانداری ارتجاع اسلامی در غرب: اگر مقطع را ترورهای پاریس٬ و ترورهایی که طی سالهای اخیر در شهرهای اروپایی صورت گرفته است در نظر بگیریم٬ بنظر من این ترورها در واقع ترکش و تعرضات تروریستی و فعالیتهای تروریستی است که در خاورمیانه مرتب در جریان است. 

دو دهه است که در جریان است و در این مقطع ترکش آن به جوامع غربی رسیده است. این محصول آمدن دوبارۀ مشکلات خاورمیانه٬ روی میز دولت های غربی است. می خواهم بگویم که این تاثیر تقابل های وسیع ترو صفبندیها و جبهه بندیهای وسیع تری هست تا نسبیت فرهنگی. 

دست درازی جریانات ارتجاعی اسلامی در کشورهای اروپایی٬ بیش از اینکه حاصل آوانس دادن های دولتهای غربی باشد به اسلام ٬ که این آوانس ها را داده اند٬ و بیش از اینکه حاصل کارگرد تیوری های نسبیت فرهنگی باشد٬ که به نظر من نسبیت فرهنگی قانونا و عملا آوانسهای معینی به جریانهای ارتجایی اسلامی می دهد، اما ریشه و علت اش این نیست. این دور دست درازی وتعرض جریانات تروریستی اسلامی در کشورهای غربی و در پاریس و در شهرهای آلمان و شهرهای انگلیس و این و ان جامعه غربی٬ حاصل تقابل های بنیادی تر و صفهای معینی است. 

ببینید دنیا دنیای چند قطبی است و مسابقۀ اینکه کی در راس جهان٬ مدیریت به اصطلاح بورژوازی جهان قرار می گیرد کدام نیرو در راس مدیریت کردن رقابت چین و آمریکا و روسیه و آمریکا با اروپا قرار می گیرد٬ ریشه این ترورها است. آمریکا پرونده اش بسته شد. آمریکا٬ با تخریب خاورمیانه و با اتفاقاتی که در خاورمیانه ، لیبی ، سوریه ، عراق افتاد، پروندۀ تلاشش برای سرکرده گی جهان بسته شد. ماندن بشار اسد٬ بروز این واقعیت است. سازشی که اروپا دارد با بشار اسد می کند و آمریکا را هم کشانده است پشت سر خود٬ پیشروی که روسیه کرده و .. همه و همه نشاندهندۀ تمام شدن میدانداری آمریکا در راس این ادعا بود که می تواند دنیای بعد از جنگ سرد را تا آنجایی که به رقابتهای بورژوازی برمیگرداند مدیریت کند! این اتفاق نیافتاد و سازشش با جمهوری اسلامی و ماندن بشار اسد در قدرت ، عقب نشینی آمریکا از این داعیه است . و ما در مقابلش اروپا و کشورهای اروپایی را داریم که با پرچم دیگری و با سیاستهای دیگری سعی می کنند که در راس جهان چند قطبی قرار بگیرند. جهان چند قطبی که در آن٬ دولتهای آمریکا و دولتهای اروپایی و چین و روسیه و هرکدامشان سهم می خواهند. 

در حاشیه این سهم خواهی قدرتهای بزرگ٬ شما انواع و اقسام جریانات ارتجاعی را از داعش بگیرید تا بوکوحرام تا دولتهای منطقه مثل بورژوازی ایران و در راسش جمهوری اسلامی٬ بورژوازی ترک در راسش ناسیونال ـ فاشیسم اردوغان٬ و بورژوازی عرب٬ را داریم. در این میان بورژوازی عرب٬ فعلا بی رهبر٬ هر روز یکی در راسش قرار می گیرد. اینها هم سهم می خواهند . 

داعش محصول فقدان و خلا یک رهبری سیاسی و ایدیولوژیک بر کل بورژوازی عرب است. در فقدان یک رهبری سیاسی محکم برسهم خواهی بورژوازی عرب٬ قطر از یک طرف می کشد و عربستان سعودی داعش را تقویت می کند ، و شما شاهد میدانداری انواع و اقسام ارتجاعهای اسلامی در خاورمیانه هستید٬ که به اسم سنی گری عروج میکنند که بازتاب خلا در رهبری بورژوزای عرب است. خلا رهبری در صفوف بورژوازی عرب از طرف دیگر میدان را برای شورشها و انقلابهایی مثل تونس و مصر ٬ برای فوران های اعتراضی از پایین٬ هم فراهم می کند. 

می خواهم بگویم که این عکس گرفتن از یک عملیات تروریستی در اروپا٬ را نمی شود منتسب کرد به اصطلاح نسبیت فرهنگی و یا گذشتی که کشورهای اروپایی کردند و میکنند نسبت به رشد ارتجاع اسلامی در کشورهای خودشان . این گذشتها را می کنند و کرده اند. باجی که بورژوازی غرب به ارتجاع اسلامی میدهد٬ بسیار بیشتر از این ها است. فراتر از اجازۀ دادن این مسجد و آن مسجد، است. تاریخا استفاده از کمونیست ستیزی ارتجاع اسلامی در تقابل با شوروی٬ بند ناف ارتجاع اسلامی را به غرب وصل نگاه میدارد. این سیر هنوز پیوستگی خود را حفظ کرده است. در ایران ما شاهد بودیم که کمربند سبزی که به دور شوروی کشیدند٬ چطور به موقع در انقلاب ۵۷ ایران بکارشان خورد. بعد از آن در مقابله با تحولات انقلابی و تحرکات انقلابی در خاورمیانه٬ دیدیم که چگونه دولت های غربی ارتجاع اسلامی و قومی و ملی را مجهز کردند. انواع و اقسام دارودسته های قومی و ملی و مذهبی در خاورمیانه را با پول و تجهیزات به جان مردم انداختند تا در مقابل خاورمیانۀ به اصطلاح یک دست عربی و برای مقابله با انقلابات بهار عربی ، منافع شان را حفظ کنند. تقویت جریانات ارتجاعی ، قومی مذهبی ، در بعد ماکرو٬ سیاست بورژوازی غربی بوده است از اروپا تا آمریکا . 

در نتیجه می خواهم بگویم که که ترکش این رویدادها در خاورمیانه به غرب کشیده می شود. این اوضع بیشتر از اینکه محصول باج دادنهای به اصطلاح فرهنگی در داخل خود آلمان و کشورهای اروپایی باشد ، محصول رقابت های ارتجاع بورژوازی امپریالیستی بورژوازی غرب و ارتجاع منطقه ای و سازشها و دعواهایشان است . 

ببینید وقتی که سیاست آمریکا شکست خورد در خاورمیانه٬ آمریکا با ایران سازش کرد٬ در این مقطع اروپا پیش آمد. اروپا با این پرچم که با بشار اسد مذاکره بکند٬ تلاش کرد که خلا آمریکا را خود٬ با سیاست دیگری پرکند. ترورهای پاریس٬ تحرک ارتجاع اسلامی داعش بود برای مقابله با این سیاست اروپا و برای مقابله با سازش اروپا با بشار اسد. داعشی که پیشتر عصای دست آمریکا و اۀتلاف غرب علیه بشار اسد بود. این سطح نزدیکی ارتجاع اسلامی٬ با همه جوانب و ابعاد زن ستیزانه و انسان ستیزانه آن٬ با دولت های غربی است. نه امتیازات ویژه ای که به این و آن عمامه بسر مرتجع و مسجد و شیخ در جوامع غربی می دهد٬ که میدهد. 

می خواهم بگویم که در اینکه اسلام چهارچوب و ایدیولوژی مناسبی است٬ که از نظر جنایی و از نظر سیاسی٬ هر عنصر ارتجاعی٬ به آن دست ببرد٬ تردیدی نیست. مثلا کسی که مذهب هندو دارد٬ بودیست یا مسیحی است٬ وقتی می خواهد پرچم ارتجاع سیاسی را بلند کند و برود جنایت بکند٬ اول خودش را مسلمان میکند٬ به اسلام میگرود! برای اینکه اسلام چهارچوب ایدۀولوژیک مناسبی برای این تحرکات جنایی و تروریستی است . منتها این ریشه ترورهای اسلامی این دوره در غرب نیست. 

این حاصل شکستن قلعۀ اروپا بر اثر عواقب سیاستهای بورژوازی امپریالیستی٬ بورژوازی غرب٬ درخاورمیانه است که عواقب اش به جوامع غربی سرریز کرده است. ادامه تقابل های قدرت های بزرگ و متحدین تاکتیکی و استراتژیکی مرتجع منطقه آنها٬ از عربستان ، قطر و ایران تا ترکیه٬ و بازتاب سیاستهای آنها است که به اروپا سرازیر شده است. اگر نه٬ دولت های غربی مشکلی ندارند با این تجاوز به حقوق زنان و تعرض و تروریسم اسلامی تا آنجایی که در محدوده کشورهای شمال آقریقا و خاورمیانه٬ هر فاجعه ای که می خواهد خلق کند! با آن مشکلی ندارند. عربستان دهه ها است که بعنوان دولت و حکومت دوست غرب همان عملیات داعش را می کند٬ گردن می زند و دست می زند و متحد غرب است و با آن کاری نداشته است٬ تا دیروز کاری نداشته. هرچند که امروز حفظ عربستان به شکل قدیم خود٬ یکی از معظلات بورژوازی غرب است . 

می خواهم بگویم که اتفاقی که در اروپا افتاده این است که عواقب سیاستهای قوم پرستانه ، عواقب سیاستهای غرب در تبدیل خاورمیانه به یک جغرافیای قومی و مذهبی٬ مثل آنچه که ما در عراق شاهدش بودیم٬ به جوامع غربی رسیده است. در کیس عراق٬ درست است که صدام یک دیکتاتور بود. اما یک کشوری بود که بلاخره مردم در آن کار و زندگی می کردند. امروز تبدیل به یک جغرافیای قومی شیعه و سنی ،عرب، کرد شده است و اشاعۀ این «مدل» به سر تا سر خاورمیانه٬ سیاست بورژوازی غرب بوده است. رویدادهای امروز در غرب٬ بازتاب همان سیاست ها٬ یعنی شکل دادن به خاورمیانۀ قومی مذهبی٬ است. امری که امروز خودشان می گویند که شکست خورده است. امروز در این بن بست٬ دولت های غربی ادعا میکنند که می خواهند به اصطلاح بروند پشت سناریو خاورمیانه٬ حداقل از دریچۀ سوریه٬ سکولار ! که نمی توانند بروند پشت چنین سناریویی! 

سکولاریسم عرصه ای نیست که نه دولتهای مرتجع منطقه ای و نه بورژوازی غرب٬ بتوانند فراتر از حرف٬ در عمل کمتر ین نزدیکی با آن داشته باشند. این برایشان خطر آفرین است و خطر انقلابات دیگری را در خاورمیانه به دنبال دارد. ادعا های امروز دول غربی٬ بخصوص اروپایی٬ در طرفداری از سکولاریسم در خاورمیانه٬ بیشتر از اینکه چیزی در مورد سکولاریسم در خاورمیانه باشد٬ یا چیزی از آن نصیب جنبش سکولاریستی در خاورمیانه شود٬ بیشتر اعتراف به شکست ها و شکست ها ی پی در پی شان در خاورمیانه است. 

در یک کلمه خلاصه کرده باشم٬ آن چیزی که امروز موجب افسارگسیختگی ارتجاع اسلامی را در این و آن گوشۀ دنیا شده است٬ بسیاری جاها را هم اساسا خبرش را کسی نمی شنود٬ بخصوص نصیب مردمی که در آفریقا و خاورمیانه و آسیا بر پیشانی شان مهر اسلامی خورده شده است٬ نه گذشت دولت های غربی نسبت به عملکرد اسلامی ها در خود کشورهای غربی٬ که محصول افسارگسیختگی متحد تاریخی خودشان است. علاوه بر شهروندان اروپایی٬ صدها میلیون شهروندان غیراروپایی دهه ها است که قربانی می شوند . 

ارتجاع اسلامی را اینها تقویت کردند. داعش فرزند اینها بود . ارتش آزادیبخش سوریه بود . دولت ترکیه عضو ناتو است و متحد غرب است که مردم مناطق کردستان را سرکوب می کند و داعش را حمایت کرده است . هجوم ارتجاع اسلامی به اروپا٬ بیشتر از اینکه محصول سیاستهای داخلی کشورهای غربی باشد ٬ محصول تقابل های بنیادی تر و اساسی تر است. محصول رقابتهایی است که در میان خود صفوف بورژوازی است. محصول میدانداری رقبا امروز و شرکا دیروز و ادامه رقابت ها در خاور میانه٬ و تبدیل خاورمیانه به گره گاه حل و فصل رقابتهای نیروهای اصلی و قدرتهای اصلی است. 

این اتفاقی است که افتاده و آلمان اتفاقا در دور قبل سیاست متفاوتی داشت. تلاش آلمان٬ تا آنجایی که به این رقابتها در کمپ بورژوازی برمی گردد٬ این بود که با صاحب معضلاتی که خودشان آفریده اند شدن٬ بتواند صلاحیتش را در ریاست کمپ بورژوازی جهانی نشان دهد. آلمان سعی کرد که صاحب بدهی های یونان باشد ، اتحادیۀ اروپا را نگاه دارد و به اصطلاح پاسخ خودش را بدهد٬ به معضل فرار وسیع و میلیونی که از خاورمیانه و از سوریه بسمت اروپا در جریان بود. درهایش را باز کرده بود و پناهنده ها را راه داد. این تلاشی است که بورژوازی آلمان میکند٬ برای اینکه صلاحیت خودش را در به اصطلاح مدیریت رقابتها و سرکردگی در کمپ بورژوازی غرب٬ نشان بدهد و آن تامین کند. اینکه چقدر می تواند یا نمی تواند٬ و اینکه صف مقابل٬ صف محرومین در کشورهای خاورمیانه و در کشورهای اروپایی چه میکنند و چه عکس العملی نسبت به این شرایط نشان خواهند داد٬ این موضوع بازی است که می شود به آن جداگانه پرداخت. 

مینو همتی: دخالت غرب و قدرتهای مرتجع منطقه در سوریه از یکسو و سرکوبگری رژیم حاکم و قصاوت قرون وسطائی جریانات اسلامی باعث و بانی آوارگی میلیونها انسان شده است و کشور آلمان که با کمبود نیروی کار جوان روبروست از این آبهای گل آلود یک میلیون ماهی گرفته است، لیکن در حال حاضر ظرفیتش تکمیل شده. آیا بنظر شما دولت آلمان با میدان دادن به برخی مطالبات جریانات دستراستی و ضد مهاجر قصد بهره برداری از شرایط برای کنترل شدت جریان ورود پناهجو به آلمان را دارد؟ 

ثریا شهابی: در مورد مسلۀ آلمان و سیاست پناهنده پذیری اش بی تردید پناهنده گانی که وارد هر یک از این کشورهای اروپایی می شوند، بخش اعظمشان در ردیف نیروی کار غیر متخصص قرار می گیرند و ارزان استثمار می شوند. در این تردید نیست. اما این که سیاست دورۀ قبل آلمان را٬ بازکردن درها و ورود پناهنده گان را٬ یک سیاستی برای جواب دادن به جلب نیروی کار دانستن، به نظر من درست نیست. عواقب٫ و به اصطلاح محصولات آن٬ دسترسی به این نیروی کار وسیع ارزان خواهد بود٬ در این تردیدی نیست. اما این سیاست بیشتر یک پاسخی است به معضلاتی که خود بورژوازی غرب و بورژوازی جهانی آفریده و آن فرار میلیونی ، تخریب ، خانه خرابی ، سناریوی سیاهی است که در خاورمیانه ساخته و تصویر سیاه و نا امنی است که در سراسر دنیا به هر شهروندی می دهد . 
این وضع جواب می خواهد. و جوابهای تا به امروز داده شده٬ به قول شما تعرضی که میلیتاریسم غربی در خاورمیانه کرد و رشد و گسترش ارتجاع اسلامی در خاورمیانه٬ عروج داعش و حمایتی که از به اصطلاح سنی گری و شیعه گری و خاورمیانۀ قومی ترو مذهبی تری که ساخته شد٬ همه و همه نشان داد که این روند نمی تواند ادامه پیدا کند . 

ببینید بورژوازی برای سرمایه اش٬ احتیاج به امنیت دارد. احتیاج به این دارد که٬ بلاخره بعد از ده سال به لجن کشیدن و به قهقرا کشیدن جوامع انسانی٬ به شهروندانش بگوید که من جواب دارم٬ من یک پاسخ دارم . این وضعیت نمی تواند برای همیشه ادامه داشته باشد. این تقابل و رقابتی که بین کمپهای نیروهای و قدرتهای اصلی بورژوازی وجود دارد٬ باید یک جوری به سر انجام برسد. 

در این جهان چند قطبی٬ هر نیرویی که بخواهد در بلند مدت در قدرت بماند یا به قدرت برسد٬ باید به مردم جهان این این دورنما و این نوید را بدهد که حداقل اوضاع از گذشته بدتر نمی شود! در دروان جنگ سرد، بورژوازی غرب این نوید را می داد که من اوضاع را بهتر می کنم! من مبشر حقوق بشر هستم! نماینده دموکراسی هستم! امروز کل کمپ حاکم بورژوازی پیروز بعد از جنگ سرد٬ برای بقا خودش به این احتیاج دارد که بتواند این دورنما را بدهد که وضع بدتر نمی شود! برای خودش بدتر نمی شود! سیاست آلمان٬ بعد از شکست آمریکا در خاورمیانه٬ به خصوص در کیس سوریه، یک جوابی به این نیاز است. 

آلمان امروز در موقعیت اقتصادی قرار گرفته است که قادر است این جواب را بدهد. بورژوازی آلمان توانست خیلی زود تر فشار و بار بحران را٬ با تعرض وسیع به نیروی کارش و با ارزان کردن نیروی کار وتعرض به حقوق خود شهروندان آلمان٬ از روی خود کم کند و به درجه ای آن را از سر بگذارند. امروز٬ بنیه بهتر اقتصادی آلمان نسبت به سایر کشورهای غربی٬ دولت این کشور را در موقیعیی قرار میدهد که تلاش کند جواب متفاوتی بدهد و از نظر سیاسی این موقعیت را پیدا کرد که بگوید من جواب دارم . من برای معضلاتی که آفریدم و ما آفریدیم در جهان جواب دارم . از این رو «صاحب» قرضهای یونان و در راس حفظ اتحادیۀ اروپا و در مورد خاورمیانه «صاحب» مسایل و مشکلاتی و فرارها و آوارگی میلیونی بود که اساسا خودشان بوجود آورده بودند . 

در نتیجه می خواهم بگویم که برخورد و سیاست متفاوت آلمان٬ بیشتر از اینکه به خاطر جلب نیروی کار باشد و یا یک توطیه ای در این مورد٬ ناشی از جایگاه و موقعیت متفاوت دولت و بورژازی آلمان در کمپ بورژوازی جهانی است. این طور نیست که به اصطلاح پشت پناهنده پذیری رفته اند تا به این بهانه نیروی کار جمع کرده باشند! طبعا در بلند مدت بخش اعظم پناهندگان به اصطلاح نیروی کار خارجی ، نیروی کار ارزان و بی حقوق و با استثمار درجه بالاتر خواهند بود. این به جای خود. اما سیاست امروز اساسا یک سیاستی است برای قرار دادن خودش در راس کمپ بورژواری جهان به عنوان اینکه من راه حل دارم. همچنان که روسیه این تلاش را می کند . در بطن پس کشیدنها و شکست و نا کامی سیاستهای میلیتاریستی آمریکا ، روسیه به عنوان اینکه گویا مبشر آزادی برای سوریه است٬ به میدان آمد. بمب هایی که در سوریه انداخت٬ از جانب بخشی به عنوان بمبهای نجات بخش حتی تلقی شد! 

داعیه های روسیه یک معنی دیگری دارد. پیشروی آن در کیس اکراین و پیشروی آن در کیس خاورمیانه ٬ همه و همه تلاشی است برای اینکه بگوید که در این جهان چند قطبی میتواند نشان دهد که او می تواند به اصطلاح حافظ امنیت باشد و به یک تعادلی در رقابتهای بین المللی شکل بدهد! شانس ایفای چنین نقشی٬ البته برای روسیه بسیار کم است. بهر رو در مورد کیس روسیه میتوان جداگانه صحبت کرد 

می خواهم بگویم این سیاست پناهنده پذیری آلمان٬ بیشتر سیاسی بود تا دلیل مستقیما اقتصادی و جلب نیروی کار داشته باشد. سیاست مقابله با و پرکردن خلا رهبری در کمپ بورژوازی بین المللی٬ در شرایطی که آمریکا «خراب کرده بود»٬ آمریکا شکست خورده بود. مجموعۀ این فاکتور ها٬ شرایطی فراهم کرد که آلمان پا پیش بگذارد و بگوید که من علاوه بر اینکه به اصطلاح از نظر اقتصادی در موقعیت بهتری قرار گرفتم ولی از نظر سیاسی می توانم به یک نظم ویک دورنمای حداقل بدتر نشدن اوضاع را جلوی پیش پای شهروندان بگذارم . 

تعرضات ارتجاعی که در اروپا صورت می گیرد٬ تعرض دست راستی و فاشیستهای آلمان٬ بخصوص با استفاده از کیس جرایم جنسی٬ که بخشا توسط کسانی که در این موج پناهندگی به آلمان آمده بودند صورت گرفته است ، طبعا فشاری آورده است که قوانین را هر چه بیشتر به ضرر پناهندگان تغییر بدهند. 

این موج بار دیگر پناهندگان را در موقعیت بسیار ضعیفتر و بی دفاع تری٬ در مقابل تعرض٬ قرار می دهد. منتها من فکر نمی کنم تغییر تعیین کننده ای بتواند بگذارد در تلاشی که آلمان می کند . تلاش آلمان برای قرار گرفتن در و پر کردن خلا رهبری در صفوف خود بورژوازی جهانی ، که طبعا مقابله با تحرکات از پایین٬ پیش شرط آن است. 

این خلا رهبری بورژوازی جهانی٬ می تواند با فشار تحرکات از پایین به بالا٬ بخصوص در خاورمیانه با انقلابات دیگری چون انقلابات تونس و مصر مواجه بشود. اگر بورژوازی جوابی نداشته باشد٬ جواب در این سطح که: قادر نباشد حداقل این افق را در مقابل جامعه بگذارد٬ مستقل از اینکه این افق عملی باشد یا نباشد٫ که من می توانم امنیتی برقرار کنم که دورنمای آینده سیاهتر و تاریکتر ی را جلوی شهروندان نگذارم٬! اگر بتواند این کار را بکند٬ موفق شده است. 

به نظر من سیاست پناهنده پذیری دولت آلمان را در این راستا باید دید٬ تا توطئۀ جلب نیروی کار. تعرض دست راستی و فاشیستی حتما روی این تاثیر دارد. تاثیر دست راستی ها٬ امروز بیشتر از هر چیزی در خود آلمان و در نقض قوانین پایه ای و جهانشمول بودن حقوق انسان واستاندارد واحد داشتن در برخورد با مجرمین٬ و تعرض به این دستاوردها٬ خود را نشان میدهد. طبعا هرچه بیشتر مورد تعرض قرار دادن بخش ضعیفتر جامعه٬ «خارجی ها» و کسانی که پیشینه «خارجی» دارند٬ بورژوازی را در بلند مدت در موقعیت بهتری برای استثمار وسیعتر آنها قرار میدهد. این یک دستآورد جانبی حتما هست. اما سیاست پناهنده پذیری دور قبل آلمان٬ اساسا سیاستی ماکرو است٬ که حتما تبعات جانبی زیادی دارد. این اساسا سیاستی است جهانی٬ تا محلی و کشوری و یا اینکه بخواهد پاسخی به نیاز نیروی کار٬ امروز را بدهد .

مینو همتی: تا کنون مشخص شده است که اکثر مهاجمین از کشورهای اسلامزده بوده اند، کشورهائیکه زن ستیزی و آزار جنسی زنان نهادینه شده است. عکس العمل زنان مهاجری که از سایه شوم قوانین شریعت گریخته اند به این ماجرا چه بوده است؟ و نظر شما در مورد این واکنشها چیست؟

ثریا شهابی: عکس العمل ها متفاوت بوده است حتما. اگر سری به رسانه ها بزنید می بینید که بحث و اظهار نظر و عکس العمل جوانب مختلفی دارد .بعضی ها می روند توی قطب مخالفش که این یک تعرض سازمانیافتۀ سیاسی است . طبعا برای هم زنان اروپایی و هم زنانی که از کشورهای غیر اروپایی با پیشینۀ شمال آفریقا یا خاورمیانه زندگی می کنند ، برای آنها احساس ترس به وجود می آید. برای هر کسی بعد از این اخبار و بعد از انعکاس عکس العمل های سیاسی نسبت به آن ٬‌احساس ترس به وجود می آید. احساس ترس از خطر حملۀ راسیستها از یک طرف و احساس ترس از اینکه جمعیتی که پیشینۀ خارجی دارد بتواند فضای جامعه را نا امن بکند. این فضا هست٬ اما عکس العملهایی که تا کنون شاهدش بودیم٬ به درجه زیادی تحت تاثیر برخورد جریانات سیاسی به این واقعه است . 

جریانهای دست راستی فاشیستی آن را تبدیل می کنند به فشار بر روی خارجی ها٬ و بخشی از جریانهای مدافع حقوق پناهندگی سعی می کنند که اسلام را از زیر ضرب خارج بکنند و به اصطلاح به درجه ای حقایق این اتفاقات را لاپوشانی کنند و به حساب خودشان اینطور از پناهنده دفاع بکنند. که به اعتقاد من هیچکدام نه تنها قادر به کاهش میزان ترس نخواهند شد که برعکس عمل خواهند کرد. هیچکدام نه میتوانند از پناهنده دفاع کنند و نه در مقابل تعرض جنسی به زنان سدی ببنند.

فقط با یک پرچم می شود رفت به مقابله با این جریان و آن این است که جرم جرم است ونباید جرم را پوشاند٬ به خاطر اینکه کسی پیشینه ملی مذهبی و قومی اش چی است٬ در شنیع بودن و جرم بودن آن تخفیف داد یا حکم مجازات غیرمتناسب صادر کرد! مهم نیست که مذهب و عقیده مجرم چی است . مجازات جرم یک سان است و مجازات دوگانه نداریم. استاندارد دوگانه نداریم و حقوق انسانی و حقوق شهروندی متفاوت متناسب به مذهب و ملیت و قومیت نداریم! و رکن دیگرش اتهام جعلی و جرم جعلی ممنوع است! خیلی ها هستند که این مطالبات را مطرح می کنند . اما فضای غالب فضای فاشیستها و دست راستی هایی است که سواستفاده می کنند٬ از پیشینۀ قومی مذهبی برای تعرض به حقوق شهروندی در خود جامعه آلمان. از طرف دیگر٬ این راه بطور واقعی هیچ فضای امنی برای هیچ زنی در آلمان بوجود نمی آورد. این تقابل قادر نیست که موجب امن تر شدن جامعه شود. به هر حال این فضا غالب است و به نظر من مقابله با این دو قطبی راهی است که باعث می شود که شما بتوانید مطالبات واقعی خودتان را که دفاع از حقوع جهانشمول انسان و دفاع از استاندارد یک دست و یگانه در برخورد به مجرمین و ممنوعیت مجازات و اتهام جمعی است اینها را بتونید مطرح بکنید. 

مینو همتی: راه حل چی است؟ چگونه میتوان هم در مقابل خارجی ستیزی و هم در مقابل دست درازی ارتجاع اسلامی٬ سد بست. 

ثریا شهابی: چه باید کرد ؟ چه باید کرد تا هم موج خارجی ستیزی را عقب زد و از طرف دیگر جامعه را برای زنان امن نگاه داشت و جلوی تعرض های ارتجاع اسلامی را هم گرفت. 

قبل از هر چیز باید قایق را از زیر آب پروپاگاند طرفین بیرون کشید. دوقطبی اینکه تقصیر پناهنده ها است ، تقصیر خارجی ها است و در نتیجه باید یک مجازات جمعی را به پای آنها نوشت. یک اتهام جمعی را اول نوشت و بعد جمعا مجازاتشان کرد و از طرف دیگر این را یک حرکت سیاسی سازمانیافته اسلامی دانست که از مهاجرین و پناهندگان سرباز گیری میکند٬ را باید عقب زد. این دوقطبی از هر دوطرف به ضرر هم زنان است و هم به ضرر دستاوردهای تا کنونی جهانشمول بودن حقوق انسان است و هم به ضرر خارجی و پناهنده است. این دو قطبی در عین حال٬ جوامع غربی را هم به شدت منقبض تر و آزادیهای سیاسی را بیش از بیش تحت تعرض قرار می دهد. 

باید واقعیات را از زیر این خروارها پروپاگاندا بیرون کشید. بله واقعیت دارد این اتفاقات صورت گرفته است . اینکه تعدادی ازکسایی که از جوامع اختناق زدۀ شرق زدۀ مذهب زده فرار کرده اند و یک همچین جرایمی را مرتکب شده باشند٬ حتما احتمالش هست و ممکن است صورت گرفته باشد. 

تعدادی اقلیت این کار را کرده اند و گناه جمعی و اتهام جمعی نوشتن پای میلیونها نفر که فرار می کنند از این جغرافیای نا امن ، این یک تحرک فاشیستی است . این یک تحرک ارتجاعی است توسط هر کسی صورت بگیرد. توسط دسته جات رسما فاشیستی صورت بگیرد یا توسط دولت آلمان صورت بگیرد. یک تعرض فاشیستی است. جرم جرم است مستقل از ملیت ، نژاد و مذهب است .هر کسی که آن رامرتکب شده باشد جرم است و باید مطابق حقوق و استاندارد های یکسان به این جرایم رسیدگی شود. استاندارد دوگانه را نباید به رسمیت شناخت. تعمیم این عقب نشینی را نباید به رسمیت شناخت. باید در مقابلش ایستاد و گفت نه . قبول نیست و تجربۀ فاشیسم هیتلری نشان داده است . که شما اجازه ندارید بر پیشانی همۀ کسانی که از خاورمیانه و شمال آفریقا فرار کردند مهر مسلمان و بدنبال آن مجرم متعرض جنسی بزنید و آنها را محکوم بکنید به اینکه مناطق نا امن و جایی که به خاطر فقر و جنگ فرار کردند برگردید. محکوم به مرگشان بکنید ،محکوم به فقرشان بکنید، محکوم به بی مسکنیشان بکنید، محکوم به آواره گیشان بکنید، بخاطر اینکه جرم جنسی مرتکب شده یا نشده اند! 

محکومیت آنها با محکومیت هیچ شهروند آلمانی نباید فرق بکند و در عین حال دفاع از ورود پناهندگان و دفاع از باز ماندن مرزها و دفاع از حق فرار از ناامنی٬ از بی آیندگی و تخریب و خطر کشتاری که در خاورمیانه بوجود آمده است. این حق ها٬ به قمیت کشتار های میلیونی فشیسم هیتلری٬ و به زور جنبش هاس سوسیالیستی و مترقی بدست آمده است. باید جلوی تعرض به این حقوق را گرفت٬ و به هیچ بهانه ای نباید اجازه داد که هیچ پناهنده و هیچ خارجی را به خاطر تعرض جنسی که بخش کوچکی از این جمعیت در آلمان یا در هر شهر دیگری کرده مورد تعرض قرار بدهند.

شما همین امروز خبر بولدوزر انداختن روی کمپ های پناهندگی در مرز فرانسه را شاهد بودید! تعرض افسارگسیخته ای که وجود دارد. نقطۀ روشن این است که با وجود تمام این تبلیغات ضد انسانی و ضد خارجی٬ هنوز در جامعه آلمان وقتی سوال می کنند شصت در صد می گویند که موافق ورود خارجی ها و پناهنده ها هستند. و این نشان می دهد که چقدر زمینه برای کار کردن و عقب زدن این تعرض دست راستی در خود کشورهای غربی بازاست. 

مقابله با اسلام، مقابله با تعرض اسلامی، مقابله با فرهنگ اسلامی، نه کار این دولتهایی است که همه آنها هم منفعت هستند با همۀ انواع ارتجاع اسلامی٬ از داعش تا جمهوری اسلامی و با عربستان سعودی٬ بلکه کار یک جنبش آزادیخواهانه و یک جنبش مترقی سوسیالیستی و کارگری از پایین است. و این کار بدون عقب زدن این تعرض به حقوق جهانشمول انسان ، حقوق جهانشمول مجرمین و حقوق مجرمین و در عین حال ممنوعیت مجازات جمعی نوشتن، ممنوعیت اتهام جمعی زدن٬ اولین قدم در مبارزه با ارتجاع اسلامی ، در مبارزه با هر نوع ارتجاعی است. 

بدون این عقب زدن ، بدون پیشروی در این عرصه ، صحبت از حقوق زنان ، صحبت از مبارزه با اسلام، صحبت از عقب زدن ارتجاع اسلامی٬ حرافی بیش نخواهد بود. مقابله با ارتجاع اسلامی٬ همانطوری که مقابله با همۀ شاخه های مختلف ارتجاع امپریالیستی و غیر امپریالیستی٬ کار یک جنبش توده ای ، کار یک جنبش طبقاتی، کار یک جنبش کمونیستی سوسیالیستی ماکزیمالیست٬ از پایین است. 

این کار جنبشی است که با جلب همۀ محرومین٬ از زنانی که قربانی خشونتهای اسلامی هستند٬ تا مردم متمدن و مترقی در جوامع غربی که این عقب گرد تاریخی در تعرض به جهانشمول بودن حقوق انسان را نمی خواهند٬ تحمیل آپارتاید اروپایی را نمی خواهند٬ ورق را برگرداند.

این کار جنبشی است که از زنانی که قربانی تعرض افسار گسیختۀ ارتجاع اسلامی هستند٬ در هرکجا و در هرجغرافیایی دفاع میکند. از مردمی که مورد تعرض انوال و اقسام جریانات دست راستی فاشیستی و ارتجاعی هستند٬ دفاع میکند. کار جنبشی است که بتواند اعتراض جهانی به منجلاب موجود را به سمت یک جنبش وسیع سوسیالیستی و کارگری ، یک جنبش کمونیستی کارگری کانالیزه کند و بتواند با مقابله با ارتجاع از همه نوع٬ ارتجاع اسلامی و غیر اسلامی٬ سکوی به قدرت رسیدن طبقه ای شود که با به قدرت رسیدن و سازمان دادن نظام اقتصادی ـ سیاسی برتری٬ با برقراری نظام سوسیالیستی٬ برای همیشه این نکبت و این سیاهی را از سر بشر کم کند. 


ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم





تجاوز جنسی در ازای حفظ شغل - شراره رضائی



شینا شیرانی  یکی از گویندگان تلویزیون اخبار انگلیسی زبان پرس تی وی از آزار جنسی در محیط کارش افشاگری کرد. این زن نه اولین و نه اخرین است که در محیط ناامن کار مورد آزارهای جنسی و کلامی قرارمیگیرد. روزانه صدها زن در محیط کارشان هم سرنوشت او هستند که نه مانند شینا شیرانی مجری مسلط به زبان انگلیسی هستند و نه مانند صدف طاهریان چهره ای سرشناس بازیگر هستند تا لااقل صدایشان رسانه ای شود و نه در جایگاه و موقعیتی که بتوانند از جهنم جمهوری اسلامی فرار کنند. زنانی که  ترس ازدست دادن کار آنها را وادار به سکوت می کند و اگر اعتراضی هم کنند تنها منجر به  از دست دادن کار و اخراجشان می شود.

از اولین مصاحبه ی شیرانی با رسانه ها پس از خارج شدنش از ایران، در شبکه های اجتماعی بازتاب و واکنش های متفاوتی داشت. عده ی معدودی او را بخاطر شجاعت به افشاگری ش تمجدید کردند و بعضی به او بد و بیراه و فحاشی کردند وگفتند: "کرم از خود درخت است!". برخی مدافعان حقوق زن این عمل را بعنوان  آزار جنسی بر زنان  محکوم کردند ولی با یک " اما"!  همراه بود که  این خانم چون در سیستم دولتی کار می کرده پس مزدور جمهوری اسلامی است و از گزینش آن رژیم عبور کرده و در این پست منصوب شده است. اگر به صحبت های این زن دقیق شویم. از مسایل  پرده برمی دارد که حداقل برای بسیاری از زنان شاغل عجیب و غریب نیست و شناخته شده است و آنرا در محیط کارشان تجربه کرده اند. اینکه این خانم به رژیم وابسته بوده یا نه به نظرم به بیراهه کشاندن و کم جلوه دادن دفاع از زنی ست که مورد آزارجنسی قرار گرفته است. زنان بسیاری هستند که برای پیدا کردن کار چاره ای ندارند تا وارد سیستم جمهوری اسلامی بشوند. معلمان، زنان کارگر در کارخانه ها، بخش های اداری، صداو سیما و .... همه از یک گزینشی بنام گزینش هسته ای اسلامی عبور کرده اند. نمی توان همه را محکوم کرد که چون در بخش های اداری و دولتی جمهوری اسلامی کار می کنند با رژیم همراه هستند.

متاسفانه قضاوت ها به مراتب خطرناک تر و آزاردهنده تر از تعرض جنسی به زنان است!.  بسیاری از  مردم و افکار عمومی از اروپا تا ایران زنی که مورد تجاوز جنسی یا در معرض آن قرار میگیرد را شریک جرم یا مجرم اصلی می دانند و به نظرشان زنان با پوشیدنش لباس های تحریک آمیز مردان را دعوت به تجاوز می کنند. احساسات، خواست ها و تمایلات و نیازهای مردان  محور اصلی قضاوت ها قرار میگیرد و خواست زن  مفهوم ندارد. اینجا فقط شینا نیست که مورد تجاوز کلامی و جنسی قرار می گیرد. وقتی (عمادی رئیس) درخواست ی رفع نیاز جنسی اش در قبال کمکی که (بهتر بگوییم سوء استفاده و یک اهرم فشار برای دست یافتن به تمایلات جنسی اش) او را  در موقعیتی تنگنا و منگنه وار  قرار می دهد و می گوید تخم هایم درد گرفته! کمکم کن من به تو کمک کردم ام. حتی وقیحانه شروع  به تعریف و تمجید جزئیات اندام زن می کند. این خوک کثیف، به تصور افکار بیمارگونه اش که زنان از تعریف و تمجید خوششان می آید می خواهد او را تحت تأثیر قرار دهد  تا تن به خواسته های او بدهد و راضی شود.  حتما وقتی آن شب جواب منفی می شنود برای رفع دردهای جنسی اش اگر سراغ زن های دیگر نرفته باشد. اولین و دسترس ترین، زنِ خود اوست که با رویای هم آغوشی با دیگری به زنش تجاوز می کند و حتما به یاد رویای زنی دیگر، همین تمجیدها را تحویل زنش می دهد!.

در جامعه ای که زن بعنوان یک شی و کالا باید در خدمت برآورده کردن نیازهای جنسی مردان باشد.همانطور که شینا شیرانی می گوید:" در محیط کارم من را  بعنوان یک شی نگاه می کردند". در چنین جامعه ی بیماری،  طبیعی ست نگاه مردان به زنان  شی انگارانه باشد و حرمت انسانی و شخصیت  زن،  تنها در حد یک کالای جنسی تنزل پیدا می کند. در جامعه ای که در تاریخ ادبیات بیمارش زن همیشه آهوی خرامان است که جلب توجه می کند و گریزپاست و مردان شکارچیانی هستند که بدنبال شکار اویند. در جامعه ای که نیازهای جنسی زن همیشه در هاله ای از ابهام  و انکار قرار می گیرد مگر در صورتی که مرد بخواهد آنوقت زن باید تماماً مطلوب مرد واقع شود.
در کشورهای بورژوازی  سرمایه داری، اگر شما از کنار یک مزرعه یا باغی عبور کنید و میوه ای بچیند و بگوید میوه های باغ تان زیبا و خوش رنگ و لعاب بود و هوس کردم و  یکی را چیدم و خوردم. همین قوانین اروپایی و متمدن، یقه تان را میگیرند که بی خود کردی که  به حریم شخصی و ملک خصوصی مان تجاوز کردی و بر علیه تان اعلام جرم می کنند و باید جریمه ای سنگین بپردازید. لشکری از شریعت تا  قوانین و مردسالاری برعلیه زن قرار گرفته و مجوز تجاوز به زنان را صادر می کند و مشروعیت می بخشد. در این دنیای وارانه زن همه چیزش تحریک آمیز است از لباس ش تا خندیدن، آواز خواند و موها و ...  باید خودش و خواسته هایش را سانسور کند تا مبادا مردان تحریک نشوند.
در فرهنگ و قانون اسلامی که زن ناموس مرد است و مرد برای حفظ ناموس ش اجازه قتل های ناموسی را دارد. "تجاوز" به دختربچه های 9 ساله قانونا با نام "ازدواج" در ایران و کشورهای اسلامی اجرا می شود. تعرض جنسی در ایران وکشورهای اسلامی پنهان هم نیست کاملاعلنی ست از کوچه و خیابان گرفته تا محیط کار و قانون هایی که علیه زنان تصویب می شود همه چیز آشکار است و در ملاء عام صورت میگیرد و همه از آن آگاه هستند. تنها در این مقطع  زنی به دلایل جایگاه و موقعی نسبی که در جامعه داشته جسارت به خرج داده تا آنرا بیان کند وخودش را از آن شرایط نجات دهد. زنی که باوجود موقعیت نسبی که دارد می گوید: "عمادی رئیس بود و پست مهمی داشت و من هرچه باشم تنها یک مجری بودم". دنیای بورژوازی که انسان ها را نه بر اساس تخصص ها،  استعدادها،  توانایی هایشان، بلکه براساس تقسیم جنسی انسان ها در تولید نابرابری جنسی برای بقای پست و مقام و بهره کشی بیشتر استفاده می کند و این موقعیت زن کارگر و شاغل را در جایگاهی ضعیف قرار می دهد. زنان کارگری که بخاطر مخارج فرزندشان، زندگی شان، تعرض و تجاوزهای جنسی و کلامی را می شنوند و با تمام استرس ها و فشارها و تعرض ها، باید کارشان را به بهترین نحو انجام دهند تا توبیخ، جریمه و یا اخراج نشوند.








 


ضیعت زنان در افغانستان‎ - ماریا یوسفزی



درطول تاریخ زنان افغان مظلوم‏ترين قشر دنيا بوده که در اين سال‏ها، بار سنگين جنگ های خانمان‏سوز بر دوش زنان بوده و اين زنان است كه زنجیر ستم روزگار بر گردن شان حلقه شده واین زن است که غم واندوه را در درون خود با صبر وشیکیبایی می پرورانند با تلاش ها ی فراوان برای رهایی ازاین ستم وزندان جهل وستمگران زمان مبارزه میکنند. زنان كشور در طول اين سال‏ها از دست دادن سرپرستان و اعضاي خانواده، سرپرستي خانواده‏رابر دوش داشته و دارند. 

از سوي ديگر، جامعه سنتي و ناآگاه افغانستان كه سال‏ها از مدنيت، سواد و آگاهي دور مانده و انديشه‏ هايي خرافاتي و افراطي گری را عليه زنان به نام ارزش‏هاي اسلامي مروج ساخته‏، به گونه ديگر خشونت را عليه اين قشر محروم به بار آورده ‏است. در گذشته به دليل اين‏كه رسانه‏ ها جايگاهي در جامعه نداشتند، خشونت‏هاي خانوادگي عليه زنان گزارش نمي‏شد، اما در طول سال‏هاي گذشته كه رسانه‏ ها رشد چشم‏گيري يافته خبرهای دل‏خراشي از خشونت‏هاي خانوادگي عليه زنان گزارش مي‏شود كه دل هر رهگذري را به لرزه در مي‏آورد. «بد دادن» دخترها، ازدواج‏هاي اجباري، لت و كوب‏هاي وحشیانه بریدن بینی وگوش زن ها سنگسارکردن دره زدند ( شلاق ) زنان ودختران در محضر عام تجاوزها و ده‏ها و صدها مورد ديگر، از موارد عمده خشونت عليه زنان در جامعه سنتي و ناآگاه افغاني است هزاران رخشانه وفرخنده ها قربانی ایده های خرافاتی وپوسیده مردم نادان شد .

دراین عصر تکنالوژی ومدرن زنان افغان هنوز در زیر چادری برسم افغانی ما حپس هستند زن افغان حق استفاده از تلیفون را ندارد چنانچه یک دختر جوان را بنابر داشتن مبایل در محضر عام توسط اسلامگرا های طالبی صد شلاق خورد رخشانه دختر جوان در محضر عام سنگسار شد هر سنگ که بدست های منحوس ناانسان ها وحشی بر سر وصورت دخت نوجوان میخورد صدای مظلومانه اش دشت وکوه را به لرزه می اورد ؟ این وحشت وبربریت در این عصر برای چه ؟ شرم اوراست برای دولت نابکار که چهل کشور جهان برای دفاع مردم افغانستان وحمایت دولت وحدت ملی ونابود سازی تروریرزم امده اما برعکس گروه های دیگر بنام دولت اسلامی نیز پا به عرصه وجود گذاشته اند که در شرق افغانستان حتی طفل نوزاد را با پدر ومادرش تیر باران کردند 

با وجود داشتن وزارت زنان نهاد های حقوق زن وداشتن زنان در پارلمان افغانستان بشکل سمبولیک است استفاده از نام زن هیچ درد زنان را مداوا وهیچ مرحم زخم زنان نشدند تنها نتيجه كه بدست امده ، افزايش خودسوزي‏ها، خودكشي‏ها، فرار از منزل و ديگر راه‏هايي است كه زنان با استفاده از آن، خود را از قيد خشونت مي‏رهانند. 

در سال گذشته مجموع موارد خشونت علیه زنان که توسط کمیسیون که گذارش شده بود در شش ماه اول به 1176 مورد خشونت ثبت شده بود. بنابراین، در سال جاری آمار خشونت علیه زنان افزایش تقریبا 108 درصد افزایش را نشان میدهد که بیشتر از دو برابر است.

خلاصه که خشونت زنان روز بروز افزایش یافته هیچ مرجع به این مشکل رسیده گی کرده نتوانسته است .بنظر من یگانه راه حل ونجات از این وحشت اگاهی دادن از حقوق هر فرد جامعه است ومبارزه کردن برای ادعای حق خود است..... ودراین راه به نیروی وقوت ازدیخواهانه ضرورت است وبا یکدیگر همبستگی داشته باشیم منسجم شویم تا از این وحشت وبربریت خودرا وهمنوعان خودرا نجات بدهیم .

 زنده باد ازادی زنده باد همبستگی زنان در سراتار جهان
 با عرض حرمت ماریا یوسفزی 



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم





همجنسگراهراسی، همجنسگراستیزی - محمد اسمعیل نژاد


·          هوموفوبیا به مفهوم دقیق کلمه یعنی ترس از همجنسگرایی، هرچند به مفهوم همجنسگراستیزی نیز استفاده میشود. مخالفت به شکل بیان کلام نفرت، استهزا، توهین و خشونتهای بیانی، کلامی و فیزیکی نسبت به همجنسگرایی، همجنسگراها، فرهنگ روابط با همجنس، نحوه زندگی همجنسگرایان در حوزه همجنسگراهراسی یا همجنسگراستیزی میگنجد.
·          در بسیاری از کشورهای غربی، خشونت به اقلیتهای جنسی از جمله «جرایم نفرت ورزي» است. برای آگاهی بیشتر، حتما به قوانین کشورمحل سکونت خودمراجعه کنید.انتشارمطالبی که حاوی خشونت کلامي به همجنسگرایان باشد، اگر چنانچه در کشور شما جرم باشد، میتواند منجر به تبعات سنگین حقوقی شود.
·          همچنین تبعیض ورزیدن براساس گرایش جنسی، در بسیاری از کشورهای غربی (تمام کشورهای اروپایی، کانادا، آمریکا و استرالیا و نیوزلند و ژاپن) جرم مدنی است. اگر چنانچه در فضای کاری، آموزشی و اجتماعی تبعیض به گونه ای باشد که دگرجنسگرایی دارای مصونیت و حقوق ویژه ای باشد که همجنسگراها و( به طور کلی دگرباشان جنسی) از آن حقوق بهرمند نیستند، این از مصداق تبعیض بر اساس گرایش جنسی، همجنسگراهراسی و همجنسگراستیزی است و پیگرد قانونی در چهارچوب قانون مدنی دارد. اگر خشونت به حد، خشونت فیزیکی،تهدید جان و سلامت جانی افراد برسد، جرم جنایی است و پیگرد جنایی میشود.
دوجنسگراهراسی، دوجنسگراستیزی، تراجنسیتی هراسی و تراجنسیتی ستیزی با همین تعریف که در مورد همجنسگراستیزی ارائه شد به تبعیض ها و خشونت هایی مربوط میشود که علیه دوجنسگرایان و تراجنسیتی ها اطلاق میشود.

نويسنده : محمد اسمعيل نژاد
ايميل : nimaswe@hotmail.com

Sweden   7/2/2016



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم






گزارش سمینار همجنسگرایان - هما مرادی



.40. سمینار زنان مستقل دگر- و همجنسگرای ایرانی آلمان با حضور بیش از 120 زن پر شور و توانا از، سراسر المان، سوئد، دانمارک، ایتالیا، انگلیس، فرانسه و آمریکا 29 تا 31 زاویه در کلن برگزار شد. موضوع سمینار تاثیر رشد بنیادگرایی بر وضعیت زنان و نقش جنبش زنان بود و سخنرانآن نیز همگی از صاحب نظران و فعالین جنبش زنان هستند که در رابطه با موضوع سمینار هر کدام یا در میز گرد، سخنرانی و یا گروه کاری به بحث و گفتگو با شرکت کننده گان به بحث، گفتگو و یا کار در گروه کاری پرداختند. در اغاز پس از خوشامد گویی و بیانیه ای از طرف گروه برگزار کننده در رابطه با واقعه شب سال نو 2016 در کلن خوانده شد. شب اول سمینار اختصاص به مروری بر 40 سمینار گذشته تحت عنوان یاد ها و خاطره ها اختصاص داشت(هما شرف الدین) ، برنامه با مقاله ای در رابطه با 30 سالگی انجمن زنان ایانی آلمانی کلن (برگزار کننده این سمینار ) ادامه یافت(فردوس ) و از هنرمند نقاش و گرافیست به خاطر کار پر مفهوم و زیبایش تجلیل شد(فریده رضوی ) گروه های کاری معرفی شدند(جمیله ندائی، سیمین نصیری و مرسده قائدی ) و در تریبون ازاد، کتابهای جدید معرفی شدند(شادی امین و شهین نوائی). روز شنبه با میز گرد پیرامون تیتر سمینار توسط 4 زن توانای فعال جنبش زنان به بحثهایی بسیار اساسی و پایه ای دامن زدند (پروین ثقفی، مژده نور زاد، فریده Gussman و نهیه خوش کلام)، بعد از ظهر مهمانآن سمینار هم به بخشهایی عمده از زوایای حیطه تخصص کارهای دانشگاهی ، تحقیقی و عملی اشان پرداختند(هایده مغیثی و ماریا دو کاسترو والرا (المانی )). پس از گروه کاری، همگی با کیک بزرگ خامه ای 40 سمینار، کار مشترک و گوناگونی اشان را جشن گرفتند، و هنرمندان این شب را زیباتر و پرشور تر کردند(گروه موسیقی واریز و پروانه حمیدی ). مراسم شب با رقص و پایکوبی تا نیمه های شب ادامه داشت(دی جی ساندرا ). روز یکشنبه موزیک و نرمش زنانی که دو روز کار فشرده و دو شب آواز خوانی و رقص پایکوبی و کم خوابی را پشت سر داشتند هنرمندانه بیدار کرد(سارا فرحزادی ). روز با گزارش گروه های کاری، انتخاب موضوع و شهر برگزارکننده ادامه یافت. سال آینده سمینار اواسط فوریه در شهر اسن برگزار خواهد شد. "شهر 3 روزه زنانه ما" با گزارش گروه برگزار کننده و سوالات، پیشنهادات و انتقادات در فضایی پر از صمیمیت و شور به پایان رسید! در پایان یکبار دیگر از دهها دست توانای زنانی که گروه برگزاری را همدانی کرده بودند و همچنین از همه زنان که با حضور و شرکت فعال سمینار را 40 بار امکان پذیر کرده بودند و این سمینار را به همین دلیل بی نظیر کردهاند، هر ساله یا در طرفی، سخنران، در طرف دیگر برگزار کننده ، در طرفی گروه کاری بر گزار می کنند و یا به بر گزاری کمک می رسانند و یا بحث می کنند و نظر میدهند و ایده میسازند، سوالات و راهها جدید می افرینند، نقد می کنند و تصحیح می کنند، یاد می کنند و مهر و دوستی می ورزند. .....قدر دانی شد! همگی خسته نباشیم! با ششششششااااااددددددییییی جای همه شمایی که می خواستید باشید و نبودید خالی کردیم.....




ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم



نه به انتصابات«انتخابات» جمهوری اسلامی - سحر باباسجلی

                                       

پس از انقلاب در سال ۱۳۵۷، به پیشنهاد  خمینی هندی زاده همه‌پرسی حکومت جمهوری اسلامی ایران در روزهای ۱۰ و ۱۱     فروردین ۱۳۵۸ در سراسر ایران برگزار شد و طبق نتایج اعلامی ۹۸٫۲ واجدان شرکت در همه‌پرسی با دادن رای «آری»، با برقراری حکومت جمهوری اسلامی موافقت کردند. در روز ۱۲ فروردین نتایج اعلام شد و این روز را روز جمهوری اسلامی نامیدند.
ازاین رو، همه چیز تابع علاقه و سلیقه رهبر و ولایت فقیه، آخوندها شروع شد ودر ادامه بقیهٔ غارتگران به این جمع اضافه شدن که ازآن جمله شورای مصلحت و سردارها پاسدار و غیره که اینها خود را صاحب جان، مال و ناموس مردم می دانند و کشور را به میل شخصی خود اداره می کنند. معمولاً مهم ترین هدف این ارازل و اوباش نالایق، حفظ حکومت و رفاه و آسایش بیشتر خویش هست. ازاین رو، دردهای اساسی مردم به فراموشی سپرده اند و فقر، فساد و تبعیض، جنایت ، غارت ،اعدام وتجاوز..و...وغیر همه جا را فرا گرفته است.
پس انقلاب و تأسیس نظام اسلامی، مردم ایران برای نخستین بار در روز ۲۴ اسفند سال ۱۳۵۸ در انتخابات مجلس شورای اسلامی حضور یافتند تا در فضایی کاملاًازقبل برنامه ریزی شده ، نمایندگان  را تعیین کنند و نخستین مجلس پس از انقلاب را برای نابودی ایران تشکیل دادند.
انتخابات در کشور ما تنها امری سیاسی نیست، بلکه جنبه تبلیغاتی دارد.
 اساساً در یک جامعه امثال ایران ، که حکومت با فریب همه چیز به دین و ایمان، ارتباط میدهند و رنگ و بوی الهی چاشنی آن میکنندبرای حفظ حکومت خویش.و به همین سبب هرگونه کار و فعالیت یا هر نوع خدمت رسانی و مشارکت اجتماعی می تواند نوعی خیانت به ایران و ایرانی  شمرده شودو باید خواستار رأی نه به حکومت شد
کدام فرد یا کدام فهرست از بقیه افراد یا فهرست ها بهتر است؟ بی شک، این پرسش آسانی است که پاسخ گفتن به آن چندان سخت نیست. بنظر من کارنامهٔ ۳۷ سالهٔ جمهوری اسلامی رو مرور کنیدکه بخش بسیار ناچیزی از اون رو ذکر میکنم خیانت  شامل غارت وفروش میراث فرهنگی و تاریخی ،تحریف تاریخ، تارج نفت و گازملی، قتل و ترور روشنفکران، فرارمغزها، میلینونها ایرانیهٔ پناهنده ، جنگ ، تخریب ایران، اعتیاد و موادمخدر،تجاوز،فحشاء سرکوب و غیره اما در عوض حکومت جمهوری اسلامی خدماتش به خارج از ایران بوده شامل بازسازیی لبنان ،
کمک به سوریه ، ترکیه ،سومالی،نیجریه ،شلی ،پرو کمک به آموزش آخوند از جوانان خارجی، سفرهای مجانی
برای همهٔ مفتخوران مسلمون خارجی ، پول جهاز ازدواج و غیره .
اکنون نوبت آن رسیده که در این انتصابات نمایشی شرکت نکنیم و حداقل کاری هست که یک ایرانی آگاه انجام بده و جواب دیکاتور باید به روش خودش داد وباآگاهی رساندن ملت رو آگاه کرد.
ملت ایران با رأی آری دادن درسال۵۸ خورشیدی در اصل به نابودی ایران آری گفتن.
تجربهٔ های تلخ را نباید تکرار کردبا تحریم کردن این انتصابات تیرخلاصی می زنیم به دیکتاتور تک حزبی اسلامی.


سحرباباسلجی



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم




آن مرد می تواند... - سعید محمدی


    صبح سرد یک روز زمستانی بود. از همان لحظه ی بیدار شدن می دانست که می خواهد کار بزرگی انجام دهد. عزمش را جزم کرده بود که این بار همه ی دقت و توانش را بگذارد تا این مأموریت را به درستی انجام دهد. خودش را به آنجا رساند و آماده شد. آماده ی کاری بسیار حساس. امروز باید به هر قیمتی که شده به هدف می زد. نباید افتضاح دفعات قبل را تکرار می کرد. کوچکترین لرزشی در دستانش می توانست همه چیز را خراب کند. به خوبی می دانست که چند میلیارد نفر از این موهبت برخوردار نیستند. البته می دانست که آن چند میلیارد نفر لزوماً حسرتش را هم به دل ندارند اما همین که می دانست او یکی از کسانی بود که این توانایی را داشت، به او دلگرمیِ خاصی می داد. فقط خدا می داند در آن لحظه چقدر به خودش می بالید. گویی "نوبل"ِ توانایی های خارق العاده را دریافت کرده بود. با این دلگرمی ها سر جای مخصوص ایستاد. به نشانه فکر می کرد؛ به هدف و به هدف گیری. با خودش گفت: این بار دیگر خطا نمی کنم. چشم هایش را کمی مالید تا بهتر ببیند.
    هوای محیط کمی سرد بود اما نه به سردیِ هوای بیرون. بخار دهان کم و بیش نمایان می شد، اما اراده به اتمام کاری که به انجامِ موفقِ آن نیت کرده بود گرمش می کرد. گرمای درونی و اصلی پس از انجام کار بود. حتی فکر کردن در باره ی آن حسِ شیرین به او لذتی آسمانی می داد. دستان قدرتمندش را آماده کرد و آن "وسیله" را در دست گرفت. یاد پدر مرحومش افتاد، اولین کسی که این کار را به او یاد داده بود. و چقدر به پدرش می بالید همانگونه که پدرش به او. یادش آمد که پدرش گفته بود «تو یک مرد هستی و باید این کار را به درستی انجام بدهی». همچنین یادش آمد که از پدرش پرسیده بود چرا به خواهرش یاد نمی دهد. پدر پاسخ داده بود: خواهرت چنین توانایی ای ندارد. از آن روز به بعد همیشه خودش را از خواهرش بالاتر می دانست و او را تحقیر می کرد. یادش آمد قلباً خواهرش را دوست داشت اما چون یک "مرد" همیشه قوی است از آدم های ضعیف خوشش نمی آید. پدرش هم همیشه مادر و خواهرش را "ضعیفه" خطاب می کرد. با خودش گفت: حق داشت پدرم؛ نمونه اش همین تواناییِ حیاتی که آنها نداشتند.
    هدف را نشانه گرفته بود. اطراف را نگاه کرد.خیلی دوست داشت کسی این لحظه ی با شکوه را ثبت می کرد یا فیلم می گرفت. دوست داشت انسان های مهم و رده بالایی را دعوت می کرد تا شاهد این لحظه ی به یاد ماندنی و این تجربه ی ناب باشند. اما امکانش نبود؛ چون زمانی نمانده بود. بی تاب بود. دیگر نمی توانست صبر کند. هر لحظه ممکن بود زمان مناسب فرا برسد. منتظر بود تا نتیجه ی تلاشش را ببیند و لذت ببرد. نیاز به انجام کارِ فیزیکیِ خاصی نبود. تنها اراده ای پولادین می خواست تا دستور رها سازی به سمت هدف را صادر کند. اراده ای امپراتوروار که تنها از یک مرد واقعی بر می آمد.
    و سرانجام لحظه ی باشکوهِ خلق حماسه فرا رسید. این بار به هدف خورد و صدایی دل انگیز در اطراف پیچید. صدا، همچون نجوایی روحانی و شاعرانه دلش را جلا می داد. پژواکش همه جا را گرفته بود. چشمانش را بست و نفسی عمیـــــــق و رضایت مندانه کشید. لبخندی بر لبش نشست، طوری که طول سبیلش دو برابر شده بود. در خلسه ای شیرین و عمیق فرو رفته بود، همچون رئیس قبیله ی سرخپوستان که با ارواح نیاکانش نجوا می کرد و در باره ی آینده ی جنگ با متجاوزین اروپایی، از آن ها پیشگویی می خواست! این کار و این توانایی، که او را از میلیاردها انسان برتر می ساخت، کمتر از کار آن رئیس قبیله نبود. معنی کلام پدرش را اکنون می فهمید و "ضعیفه" بودن خواهرش را. چه توانایی بزرگی؛ چه موهبت ممتاز و ارزنده ای. خواست شکری بر زبان جاری سازد اما با خودش گفت "شاید وقتی دیگر". هنوزشراره های شیرینِ شعفِ ناشی از هدف گیریِ صحیح در چهره ی مردانه و خشنش نمایان و شعله ور بود و برای لحظه ای لطافتی بر آن نشسته بود که ترکِش هایی به پاهایش اصابت کرد. فهمید که این بار هم دستش به خطا رفته و در لحظات آخر باز هم کار خراب شده؛ شاید از رضایتِ بی جا! لحظه ی دردناکی بود اما دردی درونی. با خودش گفت: اَه! باز هم آخرش خراب شد. اما هنوز هم از ته دل از داشتن این توانایی خوشحال بود و پوزخندی نازیبا بر لبانش باقی ماند.

   به سمت آشپزخانه رفت تا صبحانه ای که همسرش آماده کرده بود را بخورد و یک روز دیگر را مثل روزهای قبل آغاز کند. هنگام میل کردن صبحانه ی آماده هنوز به این توانایی فکر می کرد و عمیـــــقاً خوشحال بود که می تواند "ایستاده بشاشد"؛ اما یادش رفته بود که نه سیفون را کشیده بود و نه دستش را شسته بود. 


ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم