مریم مرادی
چهار سال از آن روزی میگذرد که نام
«مهسا»، به یکی از ماندگارترین نامهای تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. دختری ۲۲ ساله که در شهری غریب، در خیابانی
از تهران، به دلیل آنچه «بدحجابی» خوانده شد بازداشت شد و چند روز بعد جان باخت.
سازمان ملل در بررسیهای خود اعلام کرده است که مرگ «ژینا- مهسا- امینی» در
بازداشت، «غیرقانونی» بوده و در نتیجه خشونت فیزیکی در بازداشتگاه رخ داده است. (1)
اما آنچه پس از مرگ «مهسا» اتفاق
افتاد، دیگر فقط داستان یک دختر جوان نبود. نام «مهسا» تبدیل شد به نام نسلی که سالها در سکوت، تبعیض،
اجبار و محدودیت زیسته بود؛ نسلی که یک روز تصمیم گرفت سکوت را بشکند. « زن، زندگی،
آزادی» از دل یک مرگ بیرون آمد، اما درباره مرگ نبود؛ درباره زندگی بود. زندگیای
که زن ایرانی میخواست خودش درباره آن تصمیم بگیرد. زندگیای که در آن بدن زن،
متعلق به خودش باشد. زندگیای که در آن انتخاب پوشش، عشق، شغل، تحصیل، مهاجرت،
ماندن و رفتن، و حتی شکل حضور یک انسان در جامعه، تا حد امکان از اجبار و ترس جدا
باشد. و شاید به همین دلیل بود که این جنبش تنها به زنان محدود نماند.
مردان، جوانان، دانشجویان، دانشآموزان،
اقوام و گروههای مختلف اجتماعی به آن پیوستند. سازمان ملل نیز گزارش کرده است که
پس از مرگ مهسا، زنان و دختران جوان در صف مقدم جنبش قرار گرفتند و مردان و پسران
نیز در کنار آنان ایستادند؛ خواستههایی که از برابری و عدالت تا اصلاحات اجتماعی
و سیاسی را دربرمیگرفت.
چهار سالی که ساده نگذشت
چهار سال گذشته، چهار سال معمولی
نبوده است. در این سالها بسیاری از خانوادهها عزیزان خود را از دست دادهاند؛ بسیاری
با بازداشت، زندان، محکومیت و فشار قضایی روبهرو شدهاند و بسیاری دیگر مجبور شدهاند
با زخمی زندگی کنند که شاید هیچ دادگاهی نتواند عمق آن را اندازه بگیرد. تحقیقات هیئت
حقیقتیاب مستقل سازمان ملل درباره اعتراضات ۲۰۲۲ نیز از کشتهشدن صدها نفر، از جمله
زنان و کودکان، و استفاده گسترده از خشونت علیه معترضان و حتی رهگذران سخن گفته
است. اما شاید یکی از مهمترین واقعیتهای این چهار سال این باشد که مسئله به
«اعتراضات خیابانی» محدود نماند. (2)
جنبش به خانهها رفت، به دانشگاهها
رفت، به مدرسهها رفت، به محل کار رفت، به فضای مجازی رفت، و مهمتر از همه، وارد
ذهن و زبان جامعه شد. زنی که روسری از سر برداشت، فقط روسری از سر برنداشت؛ او
درباره حق انتخاب سخن گفت. مردی که کنار او ایستاد، فقط از یک زن حمایت نکرد؛
درباره نوع جامعهای که میخواهد در آن زندگی کند سخن گفت. مادری که برای فرزند از
دسترفتهاش دادخواهی کرد، فقط برای گذشته نجنگید؛ درباره آینده سخن گفت.
اما ایران امروز، ایران چهار سال پیش
نیست.
امروز، در چهارمین سالگرد مهسا، نمیتوان
با همان زبان و همان تصاویر سال ۱۴۰۱ درباره ایران صحبت کرد. ایران در این سالها
بحرانهای متعددی را تجربه کرده است؛ از فشارهای اقتصادی و اجتماعی گرفته تا سرکوب
سیاسی، افزایش اعدامها و درگیریهای نظامی و منطقهای. گزارشهای حقوق بشری در
سال ۲۰۲۶ همچنان از
فشار گسترده بر مخالفان، زنان و اقلیتها و افزایش شدید اجرای احکام اعدام در سالهای
اخیر خبر میدهند. (3)
در مورد زنان نیز مسئله همچنان ادامه
دارد. گزارشهای حقوق بشری از تداوم اجرای قوانین و سیاستهای مرتبط با حجاب اجباری،
برخورد قضایی با زنانی که از آن سرپیچی میکنند و استفاده از ابزارهای نظارتی برای
کنترل پوشش خبر دادهاند. بنابراین اگر کسی امروز بپرسد: آیا زن، زندگی، آزادی
تمام شد؟ پاسخ را شاید نباید فقط در خیابان جستوجو کرد. زیرا جنبشها همیشه فقط
با تعداد آدمهایی که در یک روز مشخص به خیابان میآیند سنجیده نمیشوند. گاهی یک
جنبش در خیابان آغاز میشود، اما ادامه آن در تغییر نگرش انسانها، در مقاومتهای
روزمره، در هنر، ادبیات، موسیقی، گفتوگو، آموزش، دادخواهی و حافظه جمعی شکل میگیرد.
«مهسا»؛
نامی فراتر از یک سیاست
شاید بزرگترین اشتباه این باشد که
«مهسا» را فقط در چارچوب یک منازعه سیاسی ببینیم. «مهسا» برای بسیاری از ایرانیان، پیش از آنکه یک شعار سیاسی
باشد، یادآور یک پرسش انسانی است.
آیا انسان حق دارد خودش درباره زندگی
خودش تصمیم بگیرد؟
این پرسش، پرسشی متعلق به یک حزب یا
جریان سیاسی نیست. پرسشی است درباره کرامت انسانی. به همین دلیل است که شعار «زن،
زندگی، آزادی» توانست از مرزهای جغرافیایی ایران عبور کند و به نمادی جهانی تبدیل
شود. البته این بدان معنا نیست که همه ایرانیان درباره آینده سیاسی کشور یا شیوه
رسیدن به آن اتفاق نظر دارند. چنین ادعایی نه دقیق است و نه ضروری. جامعه ایران
متکثر است. ایرانیان درباره حکومت، اقتصاد، فرهنگ، دین، سکولاریسم، روابط خارجی و
آینده کشور دیدگاههای متفاوتی دارند. اما در میان این اختلافها، یک خواسته انسانی
را میتوان شنید:
«زندگی بدون تحقیر»، «زندگی
بدون ترس»، «زندگی با کرامت»، «حق انتخاب»
حافظه، شکل دیگری از عدالت است
چهار سال گذشته و هنوز خانوادههایی
هستند که پاسخهای کامل خود را نگرفتهاند. برای خانوادهای که فرزندش را از دست
داده، هیچ سالگردی صرفاً یک تاریخ در تقویم نیست. سالگرد یعنی بازگشت یک صدا، یک عکس، یک لباس، یک پیام، یک خاطره، و شاید به
همین دلیل، حفظ نام قربانیان فقط یک عمل عاطفی نیست؛ بخشی از دادخواهی است. جامعهای
که نام قربانیانش را فراموش کند، بخشی از حافظه اخلاقی خود را از دست میدهد.
اما جامعهای که نام آنها را به یاد
میآورد، در حقیقت به خود یادآوری میکند که چه چیزی نباید دوباره تکرار شود. در
همین زمینه، گزارش تازه عفو بینالملل در سپتامبر ۲۰۲۶ نیز بر تداوم مسئله پاسخگویی درباره
سرکوب اعتراضات ۲۰۲۲ تأکید کرده و
موارد متعددی از کشتار، شکنجه و خشونت جنسی در بازداشت را مستند کرده است. این
گزارش همچنین خواستار بررسی مسئولیت مقامهای مرتبط شده است. (4)
«زن،
زندگی، آزادی»؛ از یک شعار به یک مسئولیت
شاید امروز مهمترین پرسش این نباشد
که جنبش چه زمانی پیروز میشود؟ شاید پرسش عمیقتر این باشد: ما با معنای آنچه در
آن روزها اتفاق افتاد چه میکنیم؟ اگر «زن» در این شعار است، باید کرامت و اختیار
زن جدی گرفته شود. اگر «زندگی» در آن است، باید زندگی انسانها با تمام تفاوتهایشان
ارزشمند باشد. و اگر «آزادی» در آن است، آزادی باید برای همه باشد؛ حتی برای کسی
که با ما همفکر نیست. این شاید یکی از دشوارترین درسهای هر جنبش اجتماعی باشد.
آزادی زمانی معنا پیدا میکند که فقط
برای «ما» نباشد. اگر قرار است آیندهای متفاوت ساخته شود، آن آینده نمیتواند
صرفاً با تغییر قدرت تعریف شود؛ باید با تغییر رابطه انسان با قدرت، قانون، دیگری
و حتی مخالف خود تعریف شود.
چهار سال بعد
چهار سال بعد از«مهسا»، شاید هنوز بسیاری
از پرسشها بیپاسخ مانده باشند. شاید بسیاری از زخمها هنوز تازه باشند.
شاید بسیاری از خانوادهها هنوز
منتظر عدالت باشند. شاید بسیاری از جوانانی که در سال ۱۴۰۱ رؤیای آیندهای متفاوت داشتند،
امروز خسته، مهاجر، ناامید یا گرفتار دشواریهای زندگی باشند. اما یک چیز را نمیتوان
به آسانی به گذشته بازگرداند: «آگاهی».
نسلی که یکبار درباره آزادی پرسیده
است، دیگر نمیتواند به سادگی وانمود کند که این پرسش وجود ندارد. زنی که یکبار
فهمیده انتخاب میتواند حق او باشد، حتی اگر مجبور به سکوت شود، معنای انتخاب را
فراموش نمیکند. مادری که برای عدالت فرزندش ایستاده است، حافظه یک جامعه را زنده
نگه میدارد. و جامعهای که نام مهسا، نیکا، سارینا، حدیث، آرمیتا و صدها انسان دیگر
را به خاطر میسپارد، در حقیقت درباره آینده خود سخن میگوید. امروز، چهار سال
بعد، شاید بهترین ادای احترام به «مهسا»، نه تکرار یک شعار باشد و نه گرفتارشدن در
نوستالژی روزهای اعتراض.
شاید ادای احترام واقعی این باشد که
فراموش نکنیم چرا آن صدا بلند شد!
برای «زن»؛ برای «زندگی»؛ برای «آزادی».
برای روزی که هیچ انسانی، به خاطر
جنسیت، پوشش، عقیده، قومیت یا خواستِ متفاوتش، مجبور نباشد کرامت انسانی خود را با
ترس معامله کند.
«مهسا»، چهار سال است که دیگر
فقط یک نام نیست. او به بخشی از حافظه ایران تبدیل شده است. و بعضی نامها را نمیتوان دفن کرد. زیرا
هر بار که جامعهای درباره آزادی، عدالت و کرامت انسانی میپرسد، آن نام دوباره
زنده میشود.
«مهسا»، چهار سال گذشت، اما
پرسش هنوز باقی است: چه زمانی انسان ایرانی خواهد توانست بدون ترس، خودش باشد؟
منابع
(1)
https://digitallibrary.un.org/record/4039538?ln=en&v=pdf
(2)
https://www.amnesty.org/en/documents/mde13/1348/2026/en/
(3)
https://www.hrw.org/news/2026/09/10/iran-ongoing-unlawful-execution-campaign-against-protesters
ماهنامه شماره یکصد و چهل و سوم رهائی زن - ما بیشماریم، ما ادامه داریم
منتشر شد.
--

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر