شراره رضایی
آنها تصمیم میگیرند
و ما میمیریم!
آنها فرمان جنگ
میدهند و ما جنازه فرزندانمان را تحویل میگیریم!
آنها در کاخهای
امنشان زندگی میکنند و سهم ما از سیاستهای کثیفشان، جنگ است و فقر و گرسنگی و گورستان!
هرگاه منافعشان اقتضا کند، دشمن میشوند و مردم را به جان هم میاندازند؛ و هرگاه سودشان در صلح باشد، پشت یک میز مینشینند، جامهای شامپاین را به هم میکوبند و به سلامتی یکدیگر مینوشند؛ روی خون همان مردمی که دیروز به کشتن یکدیگر فرستاده بودند!
کشتههای ما ، مگرگوشه هایمان را «تلفات جنگ» مینامند، جنایتهایشان را «دفاع از وطن» و دروغهایشان را «افتخار ملی»!
فرزندان خودشان در امنیتاند و فرزندان مردم خوراک توپ و تانک!
به مادران داغدار وعده بهشت میدهند، به پدران شکسته مدال افتخار و به خواهران و همسران چشمانتظار، پرچمی برای پوشاندن تابوت برادرو یا معشوقه!
اما کدام بهشت جای خالی فرزند را پر میکند؟ کدام مدال بغض پدر را میشکند؟ کدام پرچم میتواند عشق را به آغوش خواهر ویا همسری بازگرداند؟
شما از وطن سخن میگویید، اما وطن برای شما خزانه قدرت است و برای ما خاکی که عزیزانمان را در آن دفن میکنیم!
جنگ از شماست، خون از ماست؛ سود از شماست، گور از ماست!
نه به جنگ!
لعنت بر هر قدرتی که برای بقای خود، بقای انسانها را قربانی میکند!
لعنت بر جنگطلبانی که صلح را برای فرزندان خود و مرگ را برای فرزندان مردم میخواهند!
زنده باد انسان، زنده باد صلح، مرگ بر اندیشه جنگ!
#لعنت_بر_جنگ_طلبان_جنگ_افروزان #نه_به_جنگ_افروزی
ماهنامه شماره یکصد و چهل و چهارم رهائی زن
ماهنامه شماره یکصد و چهل و چهارم رهائی زن
!قاتلان غریبه نبودند، خانه قتلگاه شان شد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر