۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

بیانیهٔ صف آزادی‌خواهان و برابری‌طلبان ایران، به مناسبت روز جهانی کارگر

 


کارگران جهان، صدای طبقهٔ کارگر ایران باشید

 


رفقای کارگر!

طبقهٔ کارگر ایران در میانهٔ جنگی ویرانگر قرار گرفته است؛ جنگی که محصول سیاست‌های امپریالیستی آمریکا و دولت اسرائیل است و بار اصلی آن بر دوش ما، کارگران و زحمتکشان، سنگینی می‌کند. این جنگ نه به سود مردم، بلکه در خدمت منافع سرمایه‌داری و قدرت‌های حاکم است و جز فقر، ناامنی و ویرانی، دستاوردی برای ما  نداشته است.

امسال در شرایطی به پیشواز اول ماه مه می‌رویم که جامعهٔ ما در تنگنای دو نیروی ویرانگر گرفتار آمده است: از یک‌سو جنگ‌افروزی و تجاوز خارجی، و از سوی دیگر جنگ دائمی جمهوری اسلامی علیه آزادی، معیشت و کرامت مردم. این وضعیت، فراتر از ویرانی‌های مستقیم جنگ، به تشدید فشارهای اقتصادی و اجتماعی انجامیده و زندگی میلیون‌ها انسان را به مرز فروپاشی کشانده است. در دل این شرایط، سیاست‌های ریاضت اقتصادی، گرانی افسارگسیخته و بیکارسازی‌های گسترده با شدت بیشتری بر ما تحمیل می‌شود. جنگ بهانه‌ای شده است برای گشودن هرچه بیشتر میدان به نفع بخش خصوصی و تشدید استثمار؛ کارگران یا اخراج می‌شوند، یا با قراردادهای موقت و ناامن بازگردانده می‌شوند، یا با دستمزدی بسیار پایین‌تر از حداقل مصوب کار می‌کنند. حتی همان حداقل دستمزد ناکافی نیز رعایت نمی‌شود و هیچ مرجعی پاسخگو نیست؛ چرا که سیاست رسمی دولت و کلیت نظام، حمایت از بخش خصوصی و باز نگه داشتن دست آن برای تعرض حداکثری به معیشت طبقهٔ کارگر است. هم‌زمان، نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از فضای جنگی و تحریکات ناسیونالیستی برای تشدید سرکوب، تحمیل سکوت و عقب‌راندن هرگونه اعتراض و تشکل‌یابی کارگری بهره می‌گیرند. آنچه بر ما می‌گذرد، صرفاً پیامد جنگ خارجی نیست، بلکه نتیجهٔ هم‌زمان این جنگ با سرکوب داخلی و سیاست‌های ضدکارگری است.

در چنین شرایطی، طبقهٔ کارگر ایران در آستانهٔ اول ماه مه با یکی از دشوارترین موقعیت‌های تاریخی خود روبه‌روست؛ جایی که مبارزه برای یک زندگی شایسته، هر روز بیش از پیش به تلاشی برای بقا فروکاسته می‌شود. با این‌حال، اول ماه مه همچنان روزی است که طبقهٔ کارگر ادعانامهٔ خود را علیه نظام سرمایه‌داری به جهان اعلام می‌کند: علیه جنگ و میلیتاریسم، علیه فقر و استثمار، علیه ناسیونالیسم و نژادپرستی، و علیه تمامی اشکال سلطه و بی‌حقوقی. در این روز، طبقهٔ کارگر بار دیگر بر این حقیقت تأکید می‌کند که منافعش جهانی، واحد و تقسیم‌ناپذیر است و به هیچ مرز و هویت تحمیلی محدود نمی‌شود.

ما به‌روشنی اعلام می‌کنیم:

ادامهٔ این جنگ، ادامهٔ نابودی زندگی میلیون‌ها انسان است.

مطالبهٔ فوری ما، توقف بی‌قید و شرط جنگ و پایان‌دادن به تمامی تبعات آن است. تنها با پایان این وضعیت است که امکان بازگشت به مسیر مبارزه برای آزادی، برابری و رفاه فراهم می‌شود.

کارگران جهان!

سکوت در برابر این جنگ، همدستی با آن است. از شما می‌خواهیم در تجمعات به مناسبت اول ماه مه، صدای طبقهٔ کارگر ایران باشید، علیه این جنگ موضع بگیرید و برای توقف فوری آن به میدان بیایید.

مبارزهٔ ما، مبارزه برای زندگی است.

زنده باد همبستگی جهانی طبقهٔ کارگر

نه به جنگ، نه به میلیتاریسم، نه به نظام پوسیدهٔ سرمایه‌داری



ماهنامه شماره یکصد و سی و هشتم رهائی زن - مردم ایران برای جنگ آفرینان هورا نمی کشند

--

جان زندانیان سیاسی – عقیدتی و همه دستگیرشدگان اعتراضات دیماه در خطر است! اعدام هرگز و برای هیچکس!

 

 

🌐

 

 



         لما 23 تشکل مستقل زنان ایرانی بشدت نگران جان زندانیان سیاسی – عقیدتی و همه دستگیرشدگان اعتراضات دیماه هستیم  !   


از سرکوب خیزش دیماه ۱۴۰۴ و قتل عام مردم معترض برای حق معیشت و حق زندگی علیه دیکتاتوری رژیم جمهوری اسلامی در خیابان های سراسر کشور، چندی نمی گذشت که حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد. در این میان، مردم ایران از دو سو هدف سرکوب قرار گرفتند؛ از یک سو با مداخله و حملات نظامی خارجی‌ و از سوی دیگر با تشدید سرکوب، بازداشت و اعدام توسط .جمهوراسلامی گفتمان جنگ تحت عنوان «تغییر رژیم» و «آزاد سازی» از سوی نیروهایی مانند رضا پهلوی و حامیان سلطنت عادی‌سازی شد و به حملات نظامی مشروعیت بخشید؛ گفتمانی که عملاً به تضعیف مبارزات مردمی و تقویت سرکوب داخلی انجامید. نتیجه کوتاه مدت و درازمدت این روند، تضعیف و سرکوب جنبش‌های اعتراضی، از جمله جنبش «زن، زندگی، آزادی» بوده است؛ جنبشی که چشم‌اندازی رهایی‌بخش برای گروه‌های مختلف اجتماعی تحت ستم در ایران گشود. مردم بار دیگردر تجربه جنگ دریافته اند که بمب‌ و موشک پیامدی به‌ جز کشتار، آوارگی، فقر( بویژه برای زنان)، خفقان و حذف عاملیت بیشترمردم نداشته و ندارد.

 

هنوز پس از آتش بس دو هفته ای و تمدید های مجدد آن، از توقف و یا ادامه جنگ خبری قطعی نداریم. اما واقعیت این است که با حکومتی خشن تر و امنیتی‌ترروبرو هستیم که درسایه قطع اینترنت و ارتباطات، با اعدام و دستگیری های گسترده در صدد خاموش کردن صدای هرگونه اعتراضی و برقراری جو سکوت است. تهدید و فشار بر زندانیان سیاسی افزایش یافته و جانشان به شدت در خطر است. از زمان آغاز جنگ دست کم ۳۶۴۶ نفر و پس از اعلام آتش بس دست‌کم ۷۶۷ نفردستگیر شده اند. از آغاز حمله نظامی به ایران تاکنون ۲۰ زندانی با اتهام های سیاسی و امنیتی نظیر وابستگی به “سازمان مجاهدین خلق ایران”، شرکت در اعتراضات دی ماه و جاسوسی برای اسرائیل و تصویربرداری اعدام شده‌اند. لازم به یاد آوری است که روند اعدام ها و اتهام جاسوسی برای اسرائیل با شروع جنگ ۱۲روزه شدت گرفت. رژیم با حفظ شرایط جنگی پس از توقف جنگ نیز “زندگی” را در گروگان خواهد داشت.

 

هنوز در بسیاری از موارد خانواده ها از شرایط بازداشت ، محل نگهداری و وضعیت حقوقی عزیزان خویش اطلاعی ندارند. طبق گزارش سازمان حقوق بشر ایران و سازمان “با هم علیه مجازات اعدام” در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۱۶۳۹ نفر اعدام شده اند که خود بالاترین رقم ثبت‌شده از سال ۱۹۸۹ تاکنون پس از قتل عام دستجمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ است. دستکم ۴۸ نفراعدام شدگان سال گذشته، زن بوده اند و بدین ترتیب بار دیگر رژیم ایران بالاترین تعداد اعدام زنان در جهان را در کارنامه جنایت خویش ثبت کرد.

 

طبق گزارش‌های رسیده از زندان اوین، فشار بر زندانیان سیاسی، به‌ ویژه در بند زنان افزایش یافته است ومقامات زندان، زندانیان زن را از هرگونه مشارکت در کارزار “سه‌شنبه‌های نه به اعدام” منع کرده و نسبت به پیامدهای آن هشدار داده اند. هنوز آمار دقیقی از زندانیان محکوم به اعدام دردست نداریم اما می دانیم که دو کودک به اعدام محکوم شده اند.

 

ما ۲۳ تشکل اقدام مشترک زنان ، با نگرانی اوضاع داخل کشور را دنبال کرده و همبستگی خود را با مبارزات مردم برای آزادی، عدالت اجتماعی و حق زندگی اعلام می‌کنیم. و براین باوریم که در شرایط بحرانی کنونی هیچ مسئولیتی فوری‌ تر و حیاتی تر از حمایت گسترده برای آزادی و نجات جان هزاران زندانی‌ نیست که بنا به تجربیات تاریخی در خطر کشتاری وسیع قرار دارند. بنابراین مطالبه فوری ما: آزادی همه زندانیان سیاسی، مدنی و عقیدتی ، توقف اعدام ها ولغو مجازات اعدام است.

 

زن، زندگی، آزادی

 

آوریل ۲۰۲۶ برابر با ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ ۲۹

 

امضاها:

 

انجمن باھم برای سلامتی زنان

 

انجمن زنان آزاده ایرانی – ایتالیا

 

انجمن زنان ایرانی دالاس

 

انجمن زنان ایرانی-آلمانی کلن

 

انجمن زنان پرتو

 

انجمن زنان مونترال

 

جنبش می‌تو ایران

 

دایره زنان ایرانی برای ھمکاری جهانی (ICWIN)

 

زنان برای آزادی و برابری پایدار

 

زنان کنشگر ایرانی در تبعید- برلین

 

سازمان حقوق زنان،‌ ایکرو (IKWRO)

 

سازمان رھایی زن

 

سازمان غیر انتفاعی آیوین – توان افزایی زنان از طریق هنر

 

فمینیسم روزمره

 

فوروم زنان ایرانی در وین

 

کلکتیو زن زندگی ازادی رم

 

کمپین توقف قتل‌ھای ناموسی

 

کمیته برابری جنسیتی ھمبستگی جمھوری‌خواھان ایران

 

گروه اتحاد زنان چپ

 

گروه زنان شمال کالیفرنیا

 

گروه مطالعات زنان اورنج کانتی

 

نھاد دگرباشان ماناو

 

ھمایش زنان ایرانی ھانوفر


ماهنامه شماره یکصد و سی و هشتم رهائی زن - مردم ایران برای جنگ آفرینان هورا نمی کشند

-- 

کشتار در تاریکی؛ روایت یک سرکوب سیستماتیک در دی‌ماه ۱۴۰۴.

عالیه دادگر

دی‌ماه ۱۴۰۴ را نمی‌توان مقطعی عادی در تاریخ معاصر ایران دانست. آنچه در این دوره رخ داد، نه یک واکنش مقطعی، بلکه ادامه و تشدید الگویی تثبیت‌شده از حکمرانی مبتنی بر سرکوب بود؛ الگویی که در آن، پاسخ به اعتراض نه گفت‌وگو، بلکه حذف است.


خیابان‌ها دیگر صرفاً محل حضور معترضان نبودند؛ به صحنه‌ای از خشونت عریان بدل شدند. در یک‌سو مردمی ایستاده بودند که ابزارشان صدا و مطالبه بود، و در سوی دیگر، ساختاری مسلح که بقای خود را در خاموش‌کردن همین صدا تعریف کرده است.گزارش‌های متعدد از داخل کشور، از شلیک مستقیم، برخوردهای مرگبار و استفاده از ابزارهایی حکایت دارند که نشان می‌دهد هدف، صرفاً پراکنده‌کردن جمعیت نبوده است؛ بلکه ایجاد ترس، ارعاب وپایان‌دادن به هر شکل از اعتراض مدنی بوده است. این سطح از خشونت، بیانگر یک تصمیم عمیق‌تر است: ترجیح سرکوب بر هر راه‌حل سیاسی. در میانه این وضعیت، قطع ارتباطات و محدودسازی شدید جریان اطلاعات، کشور را در تاریکی فرو برد تاریکی‌ای که در آن، روایت‌ها مهار می‌شوند و حقیقت به‌سختی مجال بروز می‌یابد. این تاریکی صرفاً یک اختلال فنی نیست؛ بخشی از سازوکار کنترل و سرکوب است. در چنین شرایطی، دیگر نمی‌توان از «مدیریت بحران» سخن گفت. آنچه در جریان است، نشانه‌های یک مواجهه سیستماتیک با جامعه‌ای است که خواهان تغییر است؛ مواجهه‌ای که هدف آن نه پاسخ‌گویی، بلکه کنترل، ارعاب و فرسایش تدریجی یک جامعه است.اما در دل این تاریکی، یک حقیقت را باید بی‌پرده و بلند گفت:

این‌ها بچه‌های من نیستند، اما بچه‌های ایران هستند.جوانانی که امروز در زندان‌ها به‌سر می‌برند، نه مجرم، بلکه حاملان یک مطالبه انسانی‌اند؛ مطالبه‌ای برای زندگی، آزادی و کرامت. آن‌ها را از خیابان، دانشگاه و خانه جدا کرده‌اند و به فضایی رانده‌اند که در آن، قانون به‌جای پناه، به ابزار فشار بدل شده است.وقتی جوانی در زندان تحت فشار قرار می‌گیرد، تنها یک فرد آسیب نمی‌بیند؛ اعتماد عمومی فرو می‌ریزد. وقتی خانواده‌ای در بی‌خبری و اضطراب رها می‌شود، تنها یک خانه متزلزل نمی‌شود؛ بافت اجتماعی دچار فرسایش می‌گردد. حکومتی که از جوانان خود می‌ترسد، پیش از هر چیز مشروعیت خود را زیر سؤال برده است. تکیه بر بازداشت، اعترافات اجباری، احکام سنگین و حذف صداها، نشانه اقتدار نیست؛ نشانه ناتوانی در شنیدن است.و در نهایت، مسئولیت تنها بر دوش عاملان مستقیم این سرکوب نیست. سکوت نیز بی‌طرفی نیست. هر صدایی که بلند نمی‌شود و هر حقیقتی که ناگفته می‌ماند، میدان را برای تکرار همین چرخه باز می‌گذارد. این‌ها بچه‌های من نیستند، اما بچه‌های ایران هستندو سکوت در برابر سرنوشت آن‌ها، ایستادن در کنار سرکوب است.این جمله، یک انتخاب را پیش‌روی هر وجدان بیدار قرار می‌دهد:

دیدن یا نادیده‌گرفتن،گفتن یا سکوت،ایستادن یا عبور کردن. تاریخ، این انتخاب‌ها را ثبت خواهد کرد. عالیه دادگر.

۲۲ آوریل ۲۰۲۶


ماهنامه شماره یکصد و سی و هشتم رهائی زن - مردم ایران برای جنگ آفرینان هورا نمی کشند


سلاخ‌خانه‌یِ مشروعیت: اعدام، آخرین سنگرِ یک استبدادِ در حالِ سقوط

 

مهناز صلواتی



​مقدمه

در جغرافیایی که «عدالت» با متر و معیار طناب‌های دار اندازه‌گیری می‌شود، زندان دیگر نه مکانی برای تادیب، که به قربان‌گاهی برای شریف‌ترین فرزندان یک سرزمین بدل شده است. آنچه امروز در ایران می‌گذرد، صرفاً صدور احکام قضایی



نیست؛ بلکه استفاده‌ی سیستماتیک از «مرگ» به عنوان ابزاری برای حکمرانی و ایجاد وحشت در دل جامعه‌ای است که دیگر نمی‌خواهد بترسد. حکومتی که مشروعیت خود را در خیابان گم کرده، حالا آن را در انتهای طناب‌های دار جستجو می‌کند.

​دیوارهای بلند و صداهای بی‌مرز

وضعیت زندانیان سیاسی در ایران، آینه‌ی تمام‌نمایِ استیصال قدرتی است که پاسخی برای پرسش‌های نسل نو ندارد. در سلول‌های انفرادی اوین، قزل‌حصار، عادل‌آباد و بندهای امنیتی، کسانی محبوس‌اند که جرمشان نه دست‌اندازی به بیت‌المال، بلکه رویایِ داشتنِ یک زندگی معمولی و کرامت انسانی است. ما با سیستمی روبرو هستیم که:

شکنجه سفید: حبس‌های طولانی در انفرادی و قطع ارتباط با دنیای خارج برای درهم شکستن اراده.

محرومیت پزشکی: استفاده از درد و بیماری به عنوان ابزاری برای تنبیه مضاعف و «مرگ خاموش» زندانی.

اعترافات اجباری: نمایش‌های تلویزیونی که زیر فشار و شکنجه‌های قرون‌وسطایی ضبط می‌شوند.

​ماشین کشتار در اوج؛ آمارها سخن می‌گویند

جمهوری اسلامی نه یک دولت، بلکه یک ماشین کشتار است که سوخت آن خون جوانان ایران است. نگاهی به آمارهای هولناک تا به امروز (آوریل ۲۰۲۶) عمق این فاجعه را نشان می‌دهد:

۱. شتابِ جنایت: تنها در چهار ماه نخست سال ۲۰۲۶، به طور میانگین هر ۱۴ ساعت یک نفر در ایران اعدام شده است (بیش از ۲۸۰ اعدام در ۱۱۰ روز).

۲. رکورد جهانی: ایران همچنان رتبه‌ی نخست سرانه‌ی اعدام نسبت به جمعیت در جهان را در اختیار دارد.

۳. ارتش اسرا: برآوردها حاکی از وجود بیش از ۳۰۰۰ زندانی سیاسی و عقیدتی است که بسیاری از آن‌ها زیر تیغ اعدام قرار دارند.

۴. انتقام قومی: آمار اعدام‌ها در مناطق سیستان و بلوچستان، کردستان و خوزستان نشان‌دهنده‌ی یک تصفیه‌حساب سیاسی سیستماتیک است.

​سخن آخر

رژیمی که برای بقا محتاج «چوبه دار» است، از پیش باخته است. تاریخ نشان داده است که هیچ دیواری تا ابد بلند نمی‌ماند و هیچ طنابی نمی‌تواند گلویِ حقیقت را برای همیشه بفشارد. طناب‌هایی که امروز گردن‌های شریف را می‌فشارند، فردا به زنجیری بدل خواهند شد که این استبداد کثیف را به زباله‌دان تاریخ خواهد کشاند. سیاهیِ این شب، در برابر سپیده‌ی صبحِ آزادی رنگ خواهد

باخت.

20.04.2026


ماهنامه شماره یکصد و سی و هشتم رهائی زن - مردم ایران برای جنگ آفرینان هورا نمی کشند

--

دلنوشته وریشه مرادی برای همبندی دوساله اش در اوین

 


وریشه مرادی، بند زندان اوین

برای تسنیم، کودک دوساله

سخت است هم بندی کودکی باشی که قبل از نکه چشم باز کند سهمش از جهان دیوار بود، قفل بود، انفرادی بود، کودکی که هنوز بند نافش از مادر جد نشده . با صدای بسته شدن درهای آهنگی آشنا شد. سخت است دوساله شود و به جای فوت کردن شمع، نگهبان ها را بشمارد.


سخت است وقتی که تنها رویایش از بیرون در همان سوال کوچک و معصومش خلاصه می شود: "میری ملاقات؟" . انگار تمام جهان همین چند دقیقه پشت شیشه است.  سخت است وقتی تصویر پدرش را از تلویزیون نشانش می دهند و او با چشم های گرد بی خبر از مرگ فقط بگوید: "آقا" و دنیا همانجا یک واژه را برای همیشه یتیم کند.

سخت است، خیلی سخت است وقتی هربار کسی آزاد می شود، با شوقی که هنوز طعم تلخی را نفهمیده بگوید: "بریم براش آزادی آزادی بخوانیم" و نفهمد که آزادی برای بعضی ها نه دررا باز می کند نه آسمان را. سخت است لباس هایش تنگ شود، قد بکشد، بزرگ شود و هیچ عکسی، هیچ قاب یادگاری شاهد بزرگ شدن تسنیم نباشد.

سخت است کودکی کنی بی آنکه اسباب بازی را لمس کرده باشی ، بی آنکه خاک پایت روی کفشت نشسته باشد، بی آنکه میان خنده های بچه های بدوی، زمین بخوری و دوباره بلند شوی. سخت است وقتی کودکی قبل از شناختن دنیا بی عدالتی را یاد بگیرد و اولین صدایی که می شناسد، بمباران باشد، و از همه سخت تر این سوال است که کدام وجدان پاسخگوی کودکی ربوده شده اش است. تسنیم، فرزند دوساله نسیمه اسلام زهی، زندانی عقیدتی بلوچ است که در دوران حبس مادرش، 

در زندان بهدنیا آمده و همچمنان نزد مادرش دربند زندان اوین به سر می برد.


ماهنامه شماره یکصد و سی و نهم رهائی زن - کارگران جهان، صدای کارگران ایران باشید 
    منتشر شد

https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/05/long-livemayday.html


قطع اینترنت و تبعات اقتصادی آن برای زنان و اقتصاد غیررسمی

 

 الهه امانی

این مقاله درباره‌ی عمق فاجعه‌بار جنگ، که شری مطلق است، نیست؛ درباره‌ی کودکان بی‌گناهی که جان خود را از دست دادند و هرگز به خانه بازنگشتند، نیست؛ درباره‌ی غیرنظامیانی در ایران و دیگر کشورهای منطقه که کشته شدند، نیست؛ درباره‌ی آثار


تاریخیِ تخریب‌شده و زیرساخت‌های غیرنظامی که به ویرانه تبدیل شدند، نیست؛ هم‌چنین درباره‌ی میلیون‌ها انسانی که از خانه و کاشانه‌ی خود رانده شدند نیز نیست. این تراژدی‌ها انکارناپذیرند و هر یک نیازمند بررسی و پاسخ‌گویی جداگانه‌اند. این مقاله به بُعدی کم‌تر دیده‌شده، اما عمیقاً تاثیرگذار از جنگ می‌پردازد: قطع اینترنت و پیامدهای گسترده‌ی اقتصادی آن، به‌ویژه بر مشاغل خانگی که زنان اکثریت عظیم آن‌ها را تشکیل می‌دهند. روز ۲۲ اردیبهشت، که در ایران «روز مشاغل خانگی» نام‌گذاری شده است، در حالی فرا می‌رسد که بسیاری از این مشاغل، در پی قطع اینترنت، عملاً از چرخه‌ی درآمدزایی حذف شده‌اند.

 

 

 

به‌طور مشخص، این نوشتار بررسی می‌کند که چگونه اختلال و قطع طولانی‌مدت اینترنت به‌مثابه نوعی فلج اقتصادی و اجتماعی عمل می‌کند، نابرابری‌ها را تشدید کرده و ناامنی معیشتی را افزایش می‌دهد. پیامدهای این وضعیت برای گروه‌هایی که در حاشیه‌ی جامعه قرار دارند به‌مراتب شدیدتر است؛ از جمله کارگران اقتصاد غیررسمی، کسب‌وکارهای کوچک، و به‌ویژه زنانی که معیشتشان اغلب به دسترسی دیجیتال برای کسب درآمد، شبکه‌سازی و بقا وابسته است. با قطع ارتباط، مشاغل از بین می‌روند، بازارها فرو می‌پاشند و منابع شکننده‌ی استقلال اقتصادی از دست می‌رود؛ امری که بسیاری را به ورطه‌ی ناامنی اقتصادی و انزوای اجتماعی عمیق‌تری سوق می‌دهد.

 

این نخستین باری نیست که صاحبان قدرت در ایران اینترنت را برای شهروندان قطع می‌کنند. اما اکنون، در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخی ایران، محدودیت اعمال‌شده از سوی حکومت برای دسترسی به شبکه‌های جهانی از مرز ۱۰۰۰ ساعت گذشته است. قطع اینترنت برای شهروندان، که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، نه‌تنها از نظر گستره و مدت‌زمان، رکورد طولانی‌ترین و شدیدترین قطع سراسری اینترنت را ثبت کرده است، بلکه یکی از طولانی‌ترین محدودیت‌های اعمال‌شده برای دسترسی به اینترنت در سطح جهان نیز به‌شمار می‌رود. در خلال این مدت، حتی با وقفه‌های کوتاه آتش‌بس در این جنگ خانمان‌سوز، دسترسی به اینترنت برای اکثریت مردم ایران هم‌چنان قطع باقی مانده است؛ وضعیتی که به‌اصطلاح «اینترنت پادگانی» شناخته می‌شود.

 

برآورد می‌شود که در این مدت، دسترسی تنها برای قریب به ۷۰۰ هزار کاربر گزینشی که در «فهرست سفید» قرار دارند و با صاحبان قدرت و نهادهای دولتی در ارتباط‌اند، امکان‌پذیر بوده است. سال‌هاست که حلقه‌ای خاص، با برخورداری از سیم‌کارت‌های «سفید»، امکان دسترسی بدون فیلتر و محدودیت به اینترنت جهانی را دارند.

 

در آغاز سال ۲۰۲۶، حدود ۷۳.۸ میلیون نفر در ایران به اینترنت دسترسی دارند که معادل نرخ نفوذ ۷۹.۶ درصد از کل جمعیت است. با وجود این‌که ایران به دلیل جمعیت زیاد خود یکی از بزرگ‌ترین تعداد کاربران اینترنت در خاورمیانه را دارد، در مقایسه با سایر کشورهای منطقه در سطحی متوسط قرار می‌گیرد. کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، قطر و بحرین به نفوذ ۹۹ تا ۱۰۰ درصدی اینترنت رسیده‌اند. هم‌چنین کشورهایی مانند عمان (۹۵ درصد)، اردن (۹۳ درصد) و اسرائیل (۸۸ درصد) از سطح بالایی از اتصال اینترنتی برخوردارند. در مقابل، ایران (۷۹.۶درصد)، مصر (۷۳ تا ۷۵ درصد) و عراق (۸۱.۵ درصد) در این بازه‌ی میانه قرار دارند.

 

با این حال، با وجود تعداد بالای کاربران، کیفیت دسترسی به اینترنت در ایران همواره با چالش‌های خاصی مواجه است؛ از جمله آن‌چه تحت عنوان «تاب‌آوری شبکه» تعریف می‌شود. سازمان «انجمن اینترنت» (Internet Society) به ایران امتیاز تاب‌آوری ۴۵ درصد داده و به ضعف در تنوع ارائه‌دهندگان خدمات و نیز ظرفیت متوسط برای مقابله با اختلالات اشاره کرده است.

 

کاربران اینترنت در ایران، حتی پیش از اعمال محدودیت‌های اخیر، با چالش‌های خاص دیگری نیز مواجه بوده‌اند. به‌دلیل فیلترینگ شدید، ۷۱.۳ درصد از کاربران برای دور زدن محدودیت‌های دولتی از وی.پی.ان استفاده می‌کنند؛ چراکه دسترسی اغلب شهروندان به «اینترنت داخلی» —که «شبکه ملی اطلاعات» نامیده می‌شود و سامانه‌ای تحت کنترل دولت و جدا از اینترنت جهانی است— محدود می‌گردد و ارتباطات بین‌المللی به‌طور مکرر کند یا مسدود می‌شود.

 

لازم به یادآوری است که جمعیت ایران در سال ۲۰۲۶ بیش از ۹۳ میلیون نفر (۹۳ میلیون و ۱۶۸ هزار و ۴۹۷ نفر) برآورد می‌شود که از این میان، تقریباً ۷۳.۸ میلیون نفر از طریق دستگاه‌های موبایل (تلفن‌های همراه) به اینترنت دسترسی دارند؛ رقمی که بیانگر نفوذ ۷۹.۶ درصدی است.

 

هم‌چنین تا پایان سال ۲۰۲۵، دسترسی به اینترنت در ایران از نظر جنسیتی نسبتاً متوازن بوده است، به‌طوری‌که حدود ۷۸ درصد از زنان و ۸۰ درصد از مردان از اینترنت استفاده می‌کنند. شکاف جنسیتی دسترسی به اینترنت در ایران حدود ۲ درصد است، در حالی‌که این شکاف در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، در حوزه دسترسی به اینترنت از طریق گوشی، به‌طور متوسط ۱۷ درصد برآورد می‌شود. با این حال، علی‌رغم این سطح بالای نفوذ، چالش‌های قابل‌توجهی هم‌چنان باقی است؛ از جمله شکاف مهارت‌های دیجیتال مبتنی بر جنسیت، محدودیت‌ها و فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی، و وابستگی گسترده به ابزارهای عبور از فیلترینگ.

 

قطع اینترنت نه‌تنها نقض حقوق انسانی شهروندان است، بلکه پیامدهای اقتصادی شدیدی نیز برای کسب‌وکارهای دیجیتال و ارتباطات ضروری آنان به‌همراه دارد؛ امری که با توجه به میزان نفوذ اینترنت در ایران، بار اقتصادی آن به‌طور نامتناسبی بر دوش شهروندان، به‌ویژه زنان، سنگینی می‌کند.

 

قطع یا محدودیت عامدانه‌ی دسترسی به اینترنت می‌تواند به‌عنوان نقض حقوق بشر تلقی شود، زیرا اینترنت امروز یکی از مهم‌ترین ابزارهای اعمال سایر حقوق بنیادین است؛ از جمله آزادی بیان، دسترسی به اطلاعات، حق اعتراض، آموزش، سلامت، اشتغال و مشارکت در زندگی عمومی. شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز تاکید کرده است که اختلال عمدی در دسترسی به اطلاعات آنلاین می‌تواند ناقض حقوق بین‌الملل باشد. در عمل، قطع اینترنت می‌تواند صدای روزنامه‌نگاران را خاموش کند، دسترسی به اطلاعات حیاتی را مسدود سازد و مانع از آن شود که افراد بتوانند نقض حقوق بشر، سرکوب و کشتار معترضان را مستندسازی کرده یا برای دریافت کمک از جامعه جهانی درخواست دهند.

 

در واقع، قطع یا محدودسازی دسترسی به اینترنت طیفی از حقوق اساسی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. آزادی بیان به‌شدت محدود می‌شود، زیرا افراد قادر به بیان دیدگاه‌ها یا سازماندهی فعالیت‌های خود در فضای آنلاین نیستند. دسترسی به اطلاعات نیز مختل شده و مردم از اخبار، خدمات عمومی و منابع آموزشی محروم می‌شوند. علاوه بر این، قطع اینترنت می‌تواند پنهان‌سازی خشونت، بازداشت‌ها یا سایر اقدامات سرکوب‌گرانه را تسهیل کرده و پاسخ‌گویی صاحبان قدرت و اقتدارگرایان را کاهش دهد. در نهایت، حقوق اقتصادی و اجتماعی نیز آسیب می‌بینند، زیرا فعالیت‌هایی مانند بانکداری، تجارت، خدمات درمانی و آموزش به‌طور جدی دچار اختلال می‌شوند.

 

در ایران، در اختیار داشتن ابزارهایی برای دور زدن این محدودیت‌ها، مانند ترمینال‌های استارلینک، می‌تواند حتی مجازات اعدام در پی داشته باشد. موارد قطع یا محدودسازی اینترنت برای شهروندان در ایران، از سوی نهادهای ناظر مانند «نت بلاکس» (NetBlocks)، به‌عنوان یکی از محدودکننده‌ترین و طولانی‌ترین قطع‌های سراسری اینترنت در تاریخ معاصر شناخته شده است.

 

مقام‌های جمهوری اسلامی معمولاً قطع اینترنت در زمان جنگ یا در خلال خیزش‌های گسترده و سراسری را در قالب «اقدامات امنیتی و اضطراری» توصیف می‌کنند؛ یا همان‌گونه که عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در گفت‌وگو با رسانه‌های بین‌المللی اظهار می‌کند، این اقدام صرفاً به‌منظور «حفاظت از مردم در زمان جنگ» انجام می‌شود و دلیل دیگری ندارد.

 

اما روشن است که انگیزه‌های قطع اینترنت برای شهروندان، فراتر از «حفاظت از مردم در زمان جنگ» است. تحمیل سکوت و تاریکی دیجیتال، در سرکوب مبارزات گسترده مردم در ایران –به‌ ویژه در خلال کشتار دی‌ماه— و نیز در مدیریت جنگ، تقابل اطلاعاتی و کنترل روایت‌ها، قطع دسترسی به اینترنت را به پیش‌شرطی راهبردی برای تحقق این اهداف در دستور کار جمهوری اسلامی قرار داده است. کشتار خونین و تاریخی دی‌ماه ۱۴۰۴ در تاریکی دیجیتال و هم‌زمان با قطع اینترنت، نمونه‌ای بارز از این الگوست. این الگو نه‌تنها در ایران، بلکه در سایر کشورها نیز در مدیریت بحران‌ها و خیزش‌های اجتماعی مشاهده می‌شود.

 

داده‌های آماری سال ۲۰۲۵ سازمان «اکسس نو» (Access Now) این واقعیت هولناک را تایید می‌کند که روند قطع اینترنت توسط حکومت‌های اقتدارگرا و دیکتاتور در سطح جهان در حال افزایش است و تاثیرات آن بر زندگی مردم بسیار گسترده است. این سازمان برآورد کرده است که موارد قطع اینترنت در سال ۲۰۲۵ به ۳۱۳ مورد در ۵۲ کشور رسیده و روند افزایشی آن، که از سال ۲۰۲۰ آغاز شده، هم‌چنان ادامه دارد. با این حال، به‌جز کره شمالی که اساساً دسترسی به اینترنت در سطح ملی ندارد، بر اساس آخرین داده‌ها در آوریل ۲۰۲۶، ایران طولانی‌ترین قطع اینترنت در سطح ملی را تاکنون تجربه کرده است.

 

این آمار نشان می‌دهد که در دنیای قرن بیست‌ویکم، با وجود دسترسی گسترده به اینترنت، جنگ‌ها و تقابل‌های نظامی به‌طور هم‌زمان در میدان‌های نبرد، شبکه‌های دیجیتال و عرصه افکار عمومی جریان دارند.

 

 

 

فرایندهای اقتصادی محدود کردن اینترنت در شرایط جنگی

 

تاثیرات اقتصادی جنگ ویرانگر و خانمان‌سوز بر ایران شامل رکود عمیق، تورم فزاینده و اختلال در فعالیت‌های تولیدی است؛ روندی که به اخراج گسترده‌ی کارگران، افزایش بیکاری، کاهش قدرت خرید و تشدید فقر انجامیده است. تعطیلی صنایع و کسب‌وکارهای دیجیتال، در کنار نوسانات نرخ ارز و نااطمینانی اقتصادی، وضعیت معیشتی مردم را بحرانی‌تر از گذشته کرده و به سطحی فاجعه‌بار رسانده است.

 

بر اساس آمارهای منتشرشده تا اردیبهشت ۱۴۰۴، مشاغل خانگی در ایران به یکی از ارکان مهم اشتغال تبدیل شده‌اند. تاکنون بیش از ۲ میلیون و ۱۱۲ هزار مجوز برای این نوع فعالیت‌ها صادر شده و این بخش حدود ۲۰ درصد از کل اشتغال کشور را به خود اختصاص داده است. تنوع فعالیت‌ها نیز به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته و تعداد رشته‌های مشاغل خانگی از ۳۳۵ به ۵۱۵ رشته رسیده است؛ رشدی که نشان‌دهنده‌ی گسترش فرصت‌های کسب‌وکار در مقیاس خرد و خانگی است. بخش قابل‌توجهی از این مشاغل در فضای مجازی فعالیت دارند و تداوم آن‌ها به دسترسی به اینترنت وابسته است.

 

زنان نقش محوری در این حوزه دارند و حدود ۸۰ درصد از فعالان مشاغل خانگی را تشکیل می‌دهند؛ رقمی که حتی از میانگین جهانی مشارکت زنان در اقتصاد غیررسمی—که حدود ۶۰ درصد است—نیز بالاتر است. برخی گزارش‌ها این سهم را در ایران تا ۹۰ درصد نیز برآورد کرده‌اند. توزیع این مشاغل نشان می‌دهد که ۴۷ درصد در بخش صنعت، ۴۳ درصد در بخش خدمات و ۱۰ درصد در حوزه‌ی کشاورزی فعال هستند. این گستردگی، مشاغل خانگی را به بستری مهم برای مشارکت اقتصادی زنان تبدیل کرده است؛ به‌ویژه در شرایطی که امکان حضور در بازار کار رسمی، به‌دلیل سیاست‌های مهندسی جنسیتی، محدودتر شده است.

 

در سال‌های اخیر، سیاست‌های حمایتی دولت، اگرچه کمرنگ و محدود بوده، بر توسعه این بخش متمرکز شده است. دو نوع مجوز برای مشاغل خانگی تعریف شده است: مجوزهای مستقل برای فعالیت فردی و مجوزهای مرتبط با رشته‌های خاص. بر این اساس، تسهیلات مالی تا سقف ۱۵۰ میلیون تومان برای مشاغل مستقل و تا ۳۰۰ میلیون تومان برای برخی رشته‌های خاص در نظر گرفته شده است. اهمیت این حوزه در شرایطی دوچندان می‌شود که اقتصاد با محدودیت در سرمایه‌گذاری‌های کلان مواجه است و مشاغل خانگی، به‌عنوان راهکاری انعطاف‌پذیر و کم‌هزینه، امکان ورود بخش بیش‌تری از جمعیت –به‌ویژه زنان— را به چرخه اقتصادی فراهم می‌کنند.

 

در چنین بستری، اختلال یا قطع اینترنت در ایران –به‌ویژه در شرایط بحرانی و جنگی— فراتر از یک محدودیت ارتباطی عمل کرده و به ابزاری برای فلج‌کردن شریان‌های اقتصادی تبدیل شده است. برآوردها نشان می‌دهد که این اختلال‌ها روزانه بین ۳۷ تا ۸۰ میلیون دلار (معادل حدود ۵ هزار میلیارد تومان) به اقتصاد کلان کشور خسارت وارد می‌کنند. هم‌چنین، خسارت مستقیم به زیرساخت‌های دیجیتال و اپراتورها حدود ۵۰۰ میلیارد تومان در روز تخمین زده شده و در بازه‌های طولانی‌تر، مجموع زیان‌های اقتصادی به بیش از ۲۱۵ هزار میلیارد تومان رسیده است.

 

پیامدهای این وضعیت به‌طور مستقیم بر بازار کار و معیشت مردم اثر گذاشته است. در ایران، حدود ۱۰ میلیون نفر در مشاغل وابسته به اینترنت فعالیت می‌کنند و معیشت آن‌ها در معرض تهدید جدی قرار دارد. از این میان، نزدیک به ۲.۵ میلیون نفر صاحب کسب‌وکارهای آنلاین هستند که با محدودیت دسترسی به پلتفرم‌های بین‌المللی، با کاهش شدید درآمد گاه تا ۸۰ درصد و یا توقف کامل فعالیت مواجه شده‌اند.

 

علاوه بر این، اختلال در ابزارهای حیاتی مانند نقشه‌ها، مسیریاب‌ها و پلتفرم‌های ارتباطی بین‌المللی، فعالیت مشاغل خدماتی، شرکت‌های دانش‌بنیان و فریلنسرها را مختل کرده است. در چنین شرایطی، با توجه به تاب‌آوری محدود کسب‌وکارهای اینترنتی (حدود ۲۰ روز)، خطر تعطیلی گسترده، افزایش بیکاری و تشدید بحران اقتصادی بیش از پیش افزایش یافته است.

 

در نهایت، قطع اینترنت در شرایط جنگی برای شهروندان تنها یک محدودیت فنی یا امنیتی نیست، بلکه ابزاری است با پیامدهای عمیق اقتصادی، اجتماعی و انسانی. این اقدام، با مختل‌کردن جریان اطلاعات و فعالیت‌های اقتصادی، بیش از همه به آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه ضربه می‌زند و نابرابری‌های جنسیتی موجود را تشدید می‌کند.

 

زنانی که در اقتصاد غیررسمی نقش دارند، از نخستین قربانیان این وضعیت هستند؛ زیرا با از دست دادن دسترسی به بازارها و شبکه‌های حمایتی، منابع معیشت خود را از دست می‌دهند. بنابراین، هرگونه تحلیل از پیامدهای جنگ، بدون توجه به نقش حیاتی اینترنت و فرایندهای قطع آن در معیشت زنان در بخش اقتصاد غیررسمی، ناقص خواهد بود. بازگرداندن دسترسی آزاد و پایدار به اینترنت نه‌تنها یک ضرورت فناورانه، بلکه بخشی اساسی از حفاظت از حقوق بشر، کرامت انسانی و امکان بازسازی زندگی‌های ازهم‌گسیخته است.

ttps://www.peace-mark.org/articles/180-7



ماهنامه شماره یکصد و سی و نهم رهائی زن - کارگران جهان، صدای کارگران ایران باشید 
    منتشر شد

https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/05/long-livemayday.html