‏نمایش پست‌ها با برچسب شراره رضائی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شراره رضائی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ بهمن ۱۱, چهارشنبه

از وضعیت زلزله زدگان چه خبر؟ - مصاحبه شراره رضائی با بهنام ابراهیم زاده فعال حقوق کودکان و کارگر




با سلام خدمت ببیندگان و شنوندگان عزیز سازمان رهایی زن، من شراره رضائی هستم که با موضوع وضعیت زلزله زدگان با شما در میان میگذاریم.  متاسفانه این روزها  خبارهای ناگواری از منطقه زلزله زدگان به گوش میرسه ،  حتی امروز متاسفانه باخبر شدیم که نوزاد 2 ماهه ای از سرما و عفونت ریه جان باخت ضمن تسلیت از طرف خودم و سازمان رهایی زن به خانواده هایی که علاوه برتحمل سخت شرایط زندگی غم از دست دادن عزیزانشان از سوی دیگر سختی و تحمل زندگی را دو چندان میکند .
 با این مقدمه ،  مصاحبه ای داریم با آقای بهنام ابراهیم زاده از فعالین سرشناس حقوق کودک و کارگری. آقای ابراهیم زاده عزیز ضمن عرض سلام، خوش آمدید به برنامه سازمان رهایی زن.
بهنام ابراهیم زاده .
............
شراره رضائی. می دونم که این روزها خیلی پرکار هستید و هر روز در مناطق زلزله زدگان مشغول خدمت رسانی هستید. سوال م را اینطور شروع می کنم. در دوم بهمن در برنامه ی  زنده تلویزیونی"حالا خورشید"  آقای روحانی رئیس جمهور در پاسخ به سوال  مجری که درباره زلزله کرمانشاه مطرح کرد، مدعی شدند که، در همان شب زلزله و ساعات اولیه ، یک تیمی برای کمک به مردم زلزله زده برای درمان اعزام کردند. همچنین سریعا برای اسکان موقت و اسکان اضطراری و برق رسانی تمهیداتی درنظرگرفتند و بودجه ی لازم تخصیص داده شده است. ولی شواهد گواه چیز دیگری ست. با توجه به صحبت های ایشون، لطفا مشاهدات خودتون را از مناطق زلزله زده کرمانشاه، سرپل ذهاب و روستاهای اطراف  برامون بگید مردم در چه  وضعیتی هستند ؟
بهنام ابراهیم زاده. من هم سلام عرض می کنم خدمت شما و ببندگان برنامه و منم تسلیت عمیق خودم و همکارانم به خانواده هایی که این اواخر کودکان خودشون را از دست دادند. بله ما حدود دو ماه که در روستاهای سرپل ذهاب و روستاهای ازگله مستقر هستیم و کمپ ما همچنان در این مناطق دایر است و الان هم سعی می کنم که کمپ را برگردانیم به سرپل ذهاب. متاسفانه رسانه های جمهوری اسلامی و مسئلان همیشه می خواهند واقعیت ها را پنهان کنند و واقعیت ها را طوری وارانه جلوه بدهند که صدای مردم را بلند نکند ولی آنچه که واقعیت است و ما مشاهده کردیم یک تراژدی تلخی ست که داره اتفاق می افتد. الان ما دوماه انجا هستیم و مردم هنوز به اسکان دایم و حتی همون موقت هم دسترسی پیدا نکردند. خیلی از خانواده های پرجمعیت هستند که هنوز نتوانستند کانکس دریافت کنند. می توان گفت که 60% از خانواده ها هنوز هیچ کانکسی دریافت نکردند. خیلی از خانواده ها چادر که هیچی توی کپر و نایلون دارند زندگی می کنند. وضعیت خوراک و پوشاک و با توجه به رسیدن فصل سرما قطعا نیازها هم فرق کرده با دوماه پیش و مردم هنوز گله مند هستند  نیازهای اساسی شون رفع نشده است. موضوع خیلی مهم اینکه خیلی مردم دسترسی به حمام و دستشویی ندارند. ما به جاهایی سرزدیم که مردم می گفتند در روستاها  ما برای دستشویی و حمام باید داخل شهر برویم.
موضوع دیگر اینکه دولت در بعضی جاها خیلی تبعیض آمیز رفتار کرده که میان الحق ها و دیگر مردم که مذهب شیعه یا سنی دارند تبعیض قایل شده و گله داشتند که دولت به اینها هیچ کمکی تاکنون نکرده است. در مجموع می خواهم بگویم که مردم با تلی از مشکلات روبرو هستند. مسئولین کمیته امداد یا هلال احمر کاملا ناعادلانه عمل کردند. همین الان که با شما صحبت می کنم اقای بهرامی مسئول کمیته امداد به سفر خارج رفته است. خانم کرسی، اموال هلال احمر را در اختیار یک عده خاصی قرار داده و هیچکس پاسخگوی مشکلات مردم نیست. الان فقط نیروهای بومی و مردمی ،ان جی او ها ، کمپ حیات ازگله و دیگر دوستان مون در منطقه حضور دارند و کمک رسانی می کنند.

شراره رضائی. با گذشت دو ماه از زمان زلزله گذشته ولی انطور که شما توصیف می کنید و از تصاویر و شنیده ها  نشون می دهد که مردم وضعیت اسفناکی دارند و مردم در وضعیت بدی بسر می برند و یک خبری که در دنیای مجازی که می خواست از شما که شاهد عینی هستید و در آنجا حضور دارید برای ما توضیح بدید که  امار خودکشی داره روز به روز افزایش پیدا می کنه. چرا اینطور؟ درحالی که اقای رئیس جمهور می گه دولت درقبال مردم متعهد است. آیا تاکنون دولت مسئولیتی را در قبال کودکانی که از سرما می میرند یا مردم به استیصال می رسند که دست به خودکشی می کنند. این تناقض را چطور شما می بینید؟
بهنام ابراهیم زاده. بله همانطور که خود شما گفتید این از استیصال مردم است و اینها واقعا ناامید شدند از مسئولان حکومتی و هیچ آینده روشنی نمی بینند و الان هم اگر نهادهای مردمی نباشد وضعیت از این هم که هست بدتر خواهد شد. بله آمار خودکشی بالاست و آماری که تاکنون ما داریم حدود 20 نفر دست به خودکشی زده اند.
در کنار خودکشی مرگ کودکان زیر 4 ماهه همانطور که خودتون اشاره کردید. همین جمعه نوشین محمدی و سارینای 2 ساله که  بخاطر نبود کانکس و سیستم گرمایشی ریه هاش عفونت کرد و متاسفانه جانش را از دست داد حتی دولتمردان همدردی هم نکردند و این اوضاع همچنان برای مردم وخیم است.  آتش سوزی های گسترده داره اتفاق می افتد امکانات خیلی خیلی محدود است و ما وقتی به منطقه رفتیم همه دارند از ما خواهش و التماس می کنند که به دادشان برسیم. یعنی هیچ انتظاری از دولت ندارند و فقط رو به مردم درخواست می کنند  و انتظارشان از مردم است.

شراره رضائی.  شما اشاره کردید که تنها کمک های مردمی است و کودکان در اثر یک سرماخوردگی ساده ریه هاشون عفونت می کند و می میرند و وضعیت مردم بسیار اسفبار است ولی فکر می کنید تا کی می شود به این وضعیت ادامه داد و از مردم انتظار داشت که به داد هم نوعان خودشون برسند و اگر این کمک های مردمی روزی کم یا اصلا نرسد شما چه وضعیتی رو پیش بینی می کنید؟
بهنام ابراهیم زاده. بله من فکر می کنم مردم را مطالبه گر و به این سمت بروند. باید طومار جمع کنند و درجلوی فرمانداری و نهادهای دولتی به صورت گسترده از حکومت بخواهند که ما این نیازها را می خواهیم. متاسفانه با گذشت زمان باعث شده داغی این موضوع کنار برود و مردم زلزله زده درسرمای شدید زمستان در محرومیت رها شوند. به نظرم باید کارزار حمایت از زلزله به راه انداخت باید وسیعا دولت را زیر فشار گذاشت که همین الان کانکس، دارو و درمان، امکانات آموزشی برای کودکان زلزله زده، امکانات گرمایشی و هرآنچه نیازاست باید توفان تویتری براه انداخت. همانطور که روزهای اول زلزله موج حمایت های مردمی براه افتاد الان هم باید همان کار را کرد به نظر الان هم خیلی دیر هست باید دولت را وادار کرد. الان که ما درمنطقه هستیم خیلی از سالخوردگان و کودکان هستند که نیاز مبرم دارند که به پزشک مراجعه کنند و به بیمارستان یا تهران و یا کرمانشاه منتقل شوند. متاسفانه هیچگونه رسیدگی نمی شوند و امکانات مالی محدودی هم دارند. ما با بسیاری برخورد کردیم که قسم می خورند که پول  سونوگرافی و آزمایش ساده را هم ندارند.  هنوز به ما تلفن می شود که کفش و لباس و پوشاک و خوراک و نیازهای اولیه شان را می خواهند.

شراره رضائی. دقیقا باید روی دولت فشار بیارند و پافشاری کنند تا  دولت موظف باشد که در قبال جان مردم احساس مسئولیت بکند. حال اگر کسی بخواهد از هرجای کمکی بکند جایی که مردم مطمئن باشند چون در روزهای اول مردم نگران بودند که دولت این کمک ها را برمی دارد و انبار می کند و کمااینکه در زلزله های گذشته ما شاهد این بودیم که پتوها بعدها در بازار فروخته شد ولی  از چه طریق مطمئنی و چهره های شاخص و مطمئنی مثل خود شما می تونند کمک هاشون را برسونند و باید با کجا تماس بگیرند؟
بهنام ابراهیم زاده. من در اوایل صحبت هام هم گفتم که ما با محدودیت های بسیاری مواجه بودیم. در سر پل ذهاب منطقه کاملا ملیتاریزه و امنیتی بود و ما نتونستیم در سرپل ذهاب مستقر بشویم و ما مجبور شدیم بریم در روستای ازگله. هنوز هم نیروهای امنیتی مانع کار ما می شوند و چند روز پیش من و همکارم آقای حافظ کریمیان که ما را به مدت  چند ساعت بازجویی کردند و حتی ماشین های ما رو متوقف کردند که تا چند روز نتونستیم کار کنیم . ولی الان همچنان در کمپ ازگله هستیم و مردم به ما الان اعتماد زیادی دارند.
 در ضمن باید بگویم که ما برای کمک از قبل نیازسنجی کردیم. اینکه ما وسایلی که بدستمان می رسد همینطور فله ای پخش نمی کنیم ما اول می گردیم و خانواده ها براساس نیازهاشون وسایل بین را بین آنها پخش می کنیم. حتی خانم هایی که نیاز به لباس کردی داشتند اینها را هم براشون تهیه کردیم ولی این کمک ها کم است. کسانی که می خواهند کمک کنند چه نقدی و چه غیرنقدی، البته خانواده ها بیشتر به کمک های نقدی احتیاج دارند. ما همینطور کانال کودکان کار و خیابان زلزله را داریم و تلفن های ما همه جا و فضای سایبری هست و شماره تلفن ما 09124208141 در شبانه روز 24 ساعته در اختیار مردم  کرمانشاه هست. نکته دیگری که باید اشاره کنم کار ما ساخت چادر هست  و وسایل کم داریم. مردم می توانند وسایل اولیه ساخت چادر مثلا لوله و پارچه هاشون را می توانند اهدا کنند. برای کمک های دیگر مردم می توانند کمک هایشان را برسانند به کرمانشاه و در آنجا ما همراهی شان می کنیم تا واقعا بدست خانواده های نیازمند برسد.  حتی با عکس و فیلم هم می توانیم به مردم اطمینان بدیم که کمک ها بدست نیازمندان می رسد و یا خود خانواده هایی که کمک رسانی می کنند می توانند در همانجا چندروز در کنار ما مستقیما با کمک ما به دست خانواده ها برسانیم.
فعلا ما در کمپ ازگله هستیم ولی تلاش می کنم که به سرپل ذهاب نقل مکان کنیم چون آنجا هنوز امکانات اولیه هم نیست و خانم ها در این سرما با آب سرد، شستشو می کنند.

شراره رضائی. ما مطلع هستیم که فرزند شما متاسفانه به شدت مریض است. می تونید کمی از وضعیت جسمانی فرزندتون برامو بگویید  با وجود اینهمه  فشارو بیماری که  فرزندتون داره و خودتون مسئولیت های سنگین  فعالیت های گذشته و فرزندتون، چطور می توانید  اینطور مسئولانه و انسان دوستانه به یاری زلزله زدگان و خصوصا کودکان زلزله زده بشتابید و بازتاب صدای آنها باشید؟
بهنام ابراهیم زاده. اول این را بگم که من واقعا عاشق کار با کودکان هستم. من اینطور نگاه می کنم که اینجا یک فرزند بیمار است ولی در آنجا هزاران کودک به من نیاز دارند که باید امروز در کنارشون باشم. به وضعیت پزشکی شون رسیدگی کنیم تا بتوانند به بیمارستان منتقل و بستری بشوند .
متاسفانه نیما(پسرم) الان در بدترین وضعیت ممکن که  پیوند مغزواستخوان رفته است و بیمارستان شریعتی هنوز نتوانسته دهنده ای برای نیما پیدا کند. تنها دهنده در اروپا پیدا شده که ما امکانات مالی نداریم تا نیما را به خارج از کشور انتقال بدیم هرچند که داریم الان با دوستان مون در خارج و داخل کشور تماس می گیریم و امیدواریم که دوستان در خارج از کشور بتوانند ما را کمک کنند. نیما انقدر وضعیت ش وخیم است که الان دیگر هیچ سرمی و یا خونی دیگر بهش تزریق نمی شود و باید فورا به خارج از کشور منتقل بشوند که از نظر وضعیت مالی برای ما امکان پذیر نیست.
فراخوانم واقعا به تمام کسانی ست که قلب شون برای انسانیت و خصوصا کودکان می تپد و من همین یک فرزند را هم دارم. کسانی که صادقانه می توانند به ما کمک کنند و خصوصا در کشور آلمان بتوانند .  نیما تا  یک ماه و نیم دیگر برای  تکمیل پروتکل درمانی باید در ایران درمان را ادامه بدهد و بعد از باید سریعا در یکی از بیمارستان های کشور آلمان برای درمان پذیرش بگیرد. این تنها خواهش من است.  


شراره رضائی. آقای ابراهیم زاده خیلی ممنونم که دعوت ما را پذیرفتید و وقتتون را در اختیار ما و بینندگان و شنوندگان سازمان رهایی زن قرار دادید.


بهنام ابراهیم زاده. منم از شما ممنونم که این وقت را به من دادید که صدای کودکان زلزله زده سر پل ذهاب باشم . امیدوارم که از همین امروز شاهد مرگ هیچ کودکی و هیچ عزیزی نباشیم . خواهش می کنم در تمام رسانه ها صدای مردم نیازمند زلزله زده سرپل ذهاب باشیم.



نسخه پی دی اف



اساسنامه رهایی زن



با سپاس از ارسال مطلب برای درج در ماهنامه رهائی زن توجه شما را به نکات زیر جلب مینمایم

سیاست ماهنامه رهائی زن در قبال مقالات و مطالب دریافتی به قرار زیر است: 

1. صرفا مطالب و مقالاتی برای درج در نشریه بررسی میشوند که بنحوی به مسئله بیحقوقی و مبارزات زنان و کودکان مرتبط باشد.
2.  فقط مقالات اُرژینال برای انتشار پذیرفته میشوند و  نویسنده متعهد میشود تا پس از انتشار نشریه، مطلب مورد نظر را در سایت ها و یا نشریه های دیگری به چاپ نرساند.
3.  انعکاس مطالب و مقالات در سایتها یا نشریات دیگر صرفا با ذکر ماخذ . نویسنده مقالات نیز شامل این تعهد می شود.
4. از آنجا که نشریه رهایی زن مستقل  و در راستای آزادی و رهایی و برابری است و برای آزادی و رهایی هر انسانی تلاش می کند. چاپ مقالاتی که تبلیغ مذهب، ملیت ، قومیت را می کند . در نشریه منتشر  نخواهد شد.
5. مقالات دریافتی نباید از یک صفحه A4  با فونت 12 کمتر باشند و نباید بیشتر از 3 صفحه باشد.
6.  مطالب و نوشتارها تنها در فرمات مایکروسافت وورد  Wordپذیرفته میشوند.
7.  نشریه رهائی زن بنا به تشخیص خویش مقالات و مطالب منتشره دیگر رسانه ها را با ذکر ماخذ منتشر خواهد کرد.
8. به دلایل محدودیت صفحات  نشریه، مطالب ارسالی بنا به تشخیص اولویت بندی خواهد شد و در مطالبی رسیده باقی مانده در نشریه شماره های بعدی  چاپ خواهد شد.
با سپاس از مشارکت شما در غنی بخشیدن به ماهنامه رهائی زن

          سردبیر                        مدیر مسئول نشریه
          مینو همتی                     شراره رضائی




۱۳۹۶ دی ۱, جمعه

سیاست ماهنامه رهایی زن

با سپاس از ارسال مطلب برای درج در ماهنامه رهائی زن توجه شما را به نکات زیر جلب مینمایم

سیاست ماهنامه رهائی زن در قبال مقالات و مطالب دریافتی به قرار زیر است: 



1. صرفا مطالب و مقالاتی برای درج در نشریه بررسی میشوند که بنحوی به مسئله بیحقوقی و مبارزات زنان و کودکان مرتبط باشد.
2.  فقط مقالات اُرژینال برای انتشار پذیرفته میشوند و  نویسنده متعهد میشود تا پس از انتشار نشریه، مطلب مورد نظر را در سایت ها و یا نشریه های دیگری به چاپ نرساند.
3.  انعکاس مطالب و مقالات در سایتها یا نشریات دیگر صرفا با ذکر ماخذ . نویسنده مقالات نیز شامل این تعهد می شود.
4. از آنجا که نشریه رهایی زن مستقل  و در راستای آزادی و رهایی و برابری است و برای آزادی و رهایی هر انسانی تلاش می کند. چاپ مقالاتی که تبلیغ مذهب، ملیت ، قومیت را می کند . در نشریه منتشر  نخواهد شد.
5. مقالات دریافتی نباید از یک صفحه A4  با فونت 12 کمتر باشند.
6.  مطالب و نوشتارها تنها در فرمات مایکروسافت وورد  Wordپذیرفته میشوند.
7.  نشریه رهائی زن بنا به تشخیص خویش مقالات و مطالب منتشره دیگر رسانه ها را با ذکر ماخذ منتشر خواهد کرد.
با سپاس از مشارکت شما در غنی بخشیدن به ماهنامه رهائی زن

          سردبیر                        مدیر مسئول نشریه
          مینو همتی                     شراره رضائی





۱۳۹۶ فروردین ۲۶, شنبه

کول برها و مشقات زندگیشان را بشناسید- مصاحبه شراره رضائی با مصطفی اسدپور





امرار معاش برای خانواد ه های زحمتکش هرروزه سختر میشود و نان آواران خانه مجبور به کارهای پرمشقت میشوند. در فیلمهای تاریخی مشقت وارده بر بردگان برایمان دلخراش است. لیکن واقعیتهای تلخ جامعه طبقاتی امروز حکایت از بازگشت مشقات فیزیکی عصر برده داری کهن در دنیای مدرن دارد.
یکی از پرمشقت ترین و مخاطره آمیزترین کارهای دهه های اخیر بر دوش زحمتکشان مرزنشین معروف به کول برها که برای سیر کردن شکم گرسنه فرزندانشان در برف و سرما و از کوره راهای کوهستان به حمل بار از آنسوی مرز مشغولند وبسیاری نیز جان خود را در این راه از دست داده اند. در برنامه امشب با مصطفی اسدپور از فعالین سیاسی مقیم سوئد به گفته مینشینیم.
مصطفی اسدپور گرامی به برنامه رهائی زن خوش آمدید.

شراره رضائی: قبل از هرچیز باید بگویم در آستانه 8 مارس روز جهانی زن هستیم و سرنوشت خانوار کارگری مستقیما به مسئل زن گره خورده است، لذا سرنوشت کول برها مستقیما به همسر و فرزندانشان تاثیر مستقیم میگذارد. لطفا بینندگان ما را از وضعیت کول برهای مناطق مرزی کردستان مطلع کنید.

مصطفی اسدپور: ماه گذشته وقتی چهار کولبر زحمتکش منطقه سردشت، در میان برف و سرما جان خودشان را از دست دادند. مسأله کولبرها مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت به نحوی که علاوه بر مقامات مختلف و صحبت هایی که در مجلس شد توجه خامنه ای را هم جلب کرد و او هم به این قضیه اشاره کرد.
شما اشاره کردید به وضعیت مشقت بار تاریخی انسانها و بردگان در جوامع کهن، که به درستی اشاره کردید و من این را به وضعیت کولبران و تأثیر مستقیم آن بر زندگی مردم سردشت و کردستان مرتبط می کنم.
کولبری به معنای حمل اجناس در مناطق مرزی که با کول انسانها صورت می گیرد و این حتی تصورش هم خیلی سخت است که یک انسان مانند مورچه زیر فشار بار سنگین و بزرگی بعنوان مثال یک یا دویخچال بزرگ، چندین حلقه تایر اتومبیل و یا پارچه قرار می گیرد و آنرا حمل می کند. مسأله این است که در مناطق مرزی، جنس هایی که از اروپا و یا چین و دیگر کشورها به عراق می رسند را کولبرها باید با کول به ایران ببرند و تمام شب در راه هستند تا اجناس را با کول به طرف مقابل دیگر مرز و بازار برسانند. صد هزار تومان بابت هر بار سنگین ، تازه اگر بار سنگینی هم وجود داشته باشد پرداخت می شود چون در صورت نبود بار سنگین، قیمت می تواند به مراتب از این هم کمتر باشد.
آمار رسمی و دقیقی در مورد کولبرها وجود ندارد ولی سی چهل سال سابقه که به آن اشاره میشود واقعی است. برای مثال در شهر سردشت هشت هزار کارت رسمی برای کولبران صادر شده است. ولی در دیگر ماطق دیگر هم هستند که چیزی در حدود پنجاه هزار تا صدهزار نفر و یا با تعریفی دیگر پنجاه تا صدهزار خانواده درگیر این مسأله هستند. در مورد این پدیده، این را بگویم که  قدیم تر، مردان جوان قوی هیکل می توانستند حریف این وضعیت بشوند. الآن این مسأله به بخش های دیگه جامعه تسری پیدا کرده و زنان و کودکان هم مشغول این کار می شوند و مثل یک شغل به آن نگاه می شود. مسیرهایی برای این کار تعبیه شده که اتومبیل ها نمی توانند از آن گذر کنند و به خاطراینکه به تعداد این کولبرها اضافه شده و دیگر بازرگانان چون نیروی کافی در اختیار دارند نیازی به اصلاح جاده در کوهستان ها ندارند حتی گاها به طنز گفته می شود که بخش زیادی از راهها زیر پای خود همین کولبران صاف شده است. خطرات مختلفی ذکر می شود. مار، حیوانات وحشی و در فصل سرما که خطر برف و بهمن جان این کولبران را تهدید می کند. لباس ها بسیار ساده است. مشمایی که به دور پا می پیچند و اگر در برف مشما باز بشود چاره ای جز ادامه راه با همان وضعیت در سرما را ندارند. مسأله  دیگه ای که باید بهش اشاره بشود این است که هیچگونه بیمه ای به آنها تعلق نمی گیرد.
شهر سردشت و یا مریوان در حال حاضر مانند شهرهای بعد از جنگ جهانی دوم هستند چون تعداد زیادی وجود دارند که دست و پایشان قطع شده و یا در جریان این کولبری دچار جراحات جبران ناپذیری شده اند. نکته دیگر که قابل توجه است، داریم وارد نسل دوم کولبری در کردستان می شویم کسانی که هیچ شغلی نداشته اند و دارند کولبری را مانند یک شغل به نسل دومی که پدرشان را از کودکی همیشه بعنوان کولبر دیده اند انتقال می دهند.
کسانی که به این کار روی می آورند زحمتکشان ساده ای نیستند بلکه بخش زیادی از دانشجویان و لیسانسه های بیکار هم به این کار روی آورده اند. اما در کنار همه اینها، مردمی که فقط وسایل خوراکی ویا بهداشتی و یا الکترونیکی را حمل می کنند مورد تجاوز و یا تهاجم و تعرض نیروهای مرزی قرار می گیرند . این قابل تصور نیست. شاید اگر نیروهای عراقی از مرز عبور می کردند مقابله های بین المللی اجازه نمی داد که اینطوری اقدام بشود اینکه به هیچ نیروی نظامی مسلحی و  یا ارتشی این اجازه داده نشده که به یک انسانی که مقابلت زیر یک بار سنگین و با دست خالی، بدون اینکه بهش ایست بدهی، بدون اینکه ازش بخواهی روی زمین دراز بکشد بدون اینکه کوچکترین امنیتش حفظ بشود و یا حرمت انسانی برایش قائل بشوی مستقیما تیراندازی کنی. این در نوار مرزی کاملا قانونی ست.   در آنجا کمین گذاشته می شود و در اصطلاح نظامی این به معناست که در جاده باریکی، جایی پشت یک بلندی ایستادن و کاروانی که از آنجا رد می شود به سمتشان می توان تیراندازی کرد و این تیراندازی مستقیم به سمت بدنشان، مغزشان و قلبشان است . اینها حتی خودشان را موظف نمی دانند بفهمند که کسی به سمتش تیراندازی کرده اند زنده است یانه؟ هیچ قانونی وجود ندارد که اینها را ثبت کند که به چند نفر تیراندازی شده است؟ چه کسی تیراندازی کرده ست؟ یک وحشی خانه است مانند یک فیلم جیمزباندی یا کابویی ست که تعدادی، کسانی را می کشند و اموالشان را به غارت می برند.

شراره رضائی: چگونه است که کشوری که روی دریائی از نفت و گاز خوابیده، شهروندانش مجبورند برای یک لقمه نان تن به مشقت غیر قابل تصور داده و در عین حال مورد هدف نیروهای مسلح رژیم حاکم نیز قرار گیرند؟

 مصطفی اسدپور: ببینید مسأله به این سادگی نیست در کردستان 40 درصد جمعیت بیکارند و شغلی وجود ندارد. صنعت و کارگاههای بالاتر از ده نفر در حد تعداد انگشتان دست است. آمار بیمه بیکاری در تمام کردستان کمتر از سه هزار نفر است. به هر حال این مردم باید زندگی کنند. شاید الآن کولبری بطور مشخص مورد توجه قرار گرفته ست. اما مشابه آن شغلهای دیگری هم وجود دارد مردم با چنگ و دندان از خس و خاشاک  نان خودشان را بیرون می کشند دولت هیچ مسئولیتی در قبال مردم نپذیرفته ست. مثلا همین الآن در کردستان نزدیک هفتصد تا هشتصد هزار نفر از کودکان و زنان قالیبافی می کنند آن هم در بیغوله هایی، که هیچگونه تأمینی وجود ندارد پدرخانواده یا برادر خانواده و یا صاحبکاری که آنجا حکم می کنند که چند ساعت باید کار کنند شاید چیزی در حدود شانزده ساعت. کار کودکان بیداد می کند. دستمزدی در کار نیست. فقط یک لقمه نان است که می خورند. با آنها بدرفتاری می شود. چیزی شبیه کاروانچی گری و یا همین کولبری در محیط خانواده در جریان است. دستفروشی در خیابان ها بهمین ترتیب است کار کارگران ساختمانی بهمین ترتیب است. یعنی یک ناامنی کامل است تا آنجا که یک نیروی کار فراوان و ارزان در اختیار بازار درندشت و وحشی خانه کار قرار گرفته ست. هیچ قانون و ضابطه ای وجود ندارد.
حالا اگر به کولبری بازگردیم برای یک کارفرما یا صاحب بار که می خواهد اجناسش را انتقال دهد. اگر بخواد یک الاغ نگهداری کند باید برایش علف بخرد ازش نگهداری بکند سمش را عوض کند. برایش پالان بگیرد. باید سقفی برایش داشته باشد. اما وقتی کولبر آنجا هست دیگر به هیچکدام از این هزینه ها احتیاجی ندارد. هر وقت بخواهد یک نفر را استخدام می کند و در عرض نیم ساعت اگر از قیافه اش خوشش نیاید اخراجش می کند. حتی پول کارش را هم نمی دهد. از طرف دیگر هر باری که به مقصد رسیده است از هر اسب و بارکشی ارزانتر بوده است. نه برای پوشاکش ، نه برای  خواب وخورد و خوراکش  هیچگونه مسئولیتی ندارد وهیچ هزینه ای نمی پردازد.
 از این نوع کارهای وحشتناک در ایران زیاد داریم. کارهای زنان در خانه ها از همین نوع است. این پدیده ای است بخاطر نیروی کار ارزان، بخاطر عدم مسئولیت دولت، بخاطر سرکوب دولت، نیروی کار فوق العاده ارزانی را در اختیار بعضی ها قرار داده ست.
    یعنی هر کس در ایران سودایی در سر داشته باشد می تواند به آسانی نیروی کارش را فراهم کند چون آدمها گرسنه اند و اگر هم اعتراضی داشته باشند سروکارشان با دولت است. عین همان کاری که در کارخانه ها صورت می گیرد. این توضیح پدیده کولبری و هم سرنوشتی انها با زنان، با همسرانشان که در کارگاههای قالیبافی کار می کنند و یا هم سرنوشتی شان با تمام کارگران کارخانه هایی مثل هپکو و... که سی ماه است حقوق دریافت نکرده اند و نهایتا کرکره را پایین می کشند و در کارخانه را می بندند و کارگر را جلو نرده های در کارخانه نگه می دارند بدون اینکه کسی بگوید که چه کسی باید پول اینها را بدهد.

شراره رضائی: آیا از خواستها و مطالبات کول برها اطلاعاتی در دست هست؟

مصطفی اسدپور: خواسته های کولبرها این باید باشد که باید دارای زندگی باشند که دیگرمجبور نباشند تن به این کار بدهند. این خواسته مهم هر کسی می تواند باشد. بچه ای که آرزو می کند که پدرش دنبال کاری نباشد که از شب تا صبح باشد و بعد حتی معلوم نباشد که دوباره برمی گردد یا نه؟ کشته می شود یا نه؟ سرما اجازه می دهد یا نه؟ در مورد این چهار کولبری که کشته شدند، فقط چون زمان برگشتشان خیلی دیر شد حدس زدند که می بایست اتفاقی افتاده باشد. سی چهل نفر از اهالی به دنبالشان رفتند و جنازه آنها را از زیر برف بیرون کشیدند. هیچگونه قانون و تضمینی وجود ندارد که سالم بمانند. زیر بار فشار کمرشان خم نشود، کشته نشوند، بالاخره می خواهند مثل انسان زندگی کنند باید بیمه ای باشد دستمزدی باشد وقتی آدم بیمار شد بالاخره کسی یا جایی باشد که به داد آدم برسد یا اصلا باید یک جایی آدم باید ثبت بشود. اینها می تواند طبیعی ترین خواسته هرکسی باشد. همیشه اعتراضاتی نسبت به کشته شدن کولبران توسط واحدهای مرزی پاسداران وجود داشته است. اما این اعتراضات پراکنده بوده است.

شراره رضائی: نقش تشکلات کارگری و مدنی به حمایت از مطالبات کول برها چگونه است؟

مصطفی اسدپور: این پدیده ، پدیده ای نیست که از نهادهای مدنی انتظار آنچنانی داشت. این پدیده عمومی و اجتماعی بزرگی ست  در جامعه کردستان، که قبل از هر چیز احتیاج به این دارند که بگویند ما انسان هستیم ما نمی خواهیم تن بدهیم یا اجازه نمی دهیم که کسی وادارمان کند و بخاطر این کار لقمه نان مان را گرو بگیرد. شاید یک وقتی بخواهند شخمشان را به انسان ببندند، آدم که نباید بپذیرد. خیلی از شغل ها هست که مثل همین کولبری ست که نباید آدم بپذیرد. برای نمونه قالیبافی، که استثمار مطلق انسان در آن هست. پول ناچیزی در یافت می کنند اما تمام جسم انسان بعد از چهار پنج تا قالی نابود میشود واین باید ممنوع باشد، کولبری باید ممنوع باشد. ولی چطوری می شود به این دست یافت لازمه اش یک جنبش عمومی ست برای مثال بعنوان یک نیروی کار آماده به کار، باید برای بیمه بیکاری، آدم یک جایی ثبت بشود و این کافی است که من از یک زندگی انسانی بهره ببرم. انسانها را نمی شود گرسنه در خیابان رها کرد و افسار تأمین زندگی  اش  را هم برعهده خودش گذاشت و آن وقت انتظار نداشت که مردم به کولبری تن بدهند. این معادله دو طرف دارد،  یکی اینکه بیکارها در جامعه بدون هیچگونه تضمین و قانونی و بدون هیچگونه حقوق انسانی رها می شوند، از آن طرف همین قانون کار یا قانون اجتماعی دست کسانی به اسم کارفرماست که هر گونه استثماری را سازمان می دهند.
در ایران انداختن یک کارگر ساختمانی برای مثال از طبقه پنجم آزاد است. به این معنا که هیچ کس موظف نیست پیگیری کند که آیا این کارگر که در آن ارتفاع کار می کند از وسایل ایمنی برخوردار بوده، آیا حقوق کافی گرفته است که از گرسنگی سرش گیج نخورد کسی این را نمی پرسد به این معناست که آزاد است. می توانید دست نیروی کار را قطع کنید بدون اینکه هیچگونه تضمینی وجود داشته باشد، اصلا بازرسی صورت نمی گیرد. اصلا موظف نیستید که به هیچ جایی گزارش بدهید. ناظری سر کار پیدا نمی شود. به این معنا به مقایسه با عهد قدیم که اشاره کردید واقعی است همین مسأله کولبرها، دیگر نمی شود هر کاری را مثل ساخت اهرام ثلاثه مصر به انسانها سپرد. این بردگی مطلق را نباید پذیرفت و نپذیرفتنش مستلزم این است که بیمه بیکاری گرفت. همین قدر که آماده به کار هستیم باید زندگی ما تأمین بشود. همانقدر که پلیس وقتی در یک کارخانه اعتراض و اعتصابی می شود به آنجا همراه اداره کار، برای محافظت از کارفرما می آیند، همانقدر هم باید زندگی ما تأمین بشود. این یک مسأله محوری ست این یک جنبش اجتماعی و توده ای بزرگ می طلبد. این بخصوص در کردستان شدنی ست. مردم سوابق مبارزاتی اعتراضی زیادی علیه جمهوری اسلامی دارند. یک زمانی توانستند که شهرها را کنترل کنند و می توانند دوباره این کار را انجام دهند.
به نظرم، بیشترین زمینه را برای این کار کردستان داراست برای مبارزه علیه بیکاری، نه مبارزه برای کولبری، بلکه کولبری را به کل باید حذف کرد. مبارزه علیه بیکاری را به مثابه یک جنبش توده ای عظیم باید سازمان داد. که جمهوری اسلامی را به عقب براند و تلألو و بارقه ای از امید برای سراسر ایران باشد، این اراده عمومی مردم در چندین شهر ایران را می طلبد. الآن نهادهایی در شهر مریوان هستند که دفاع از حقوق کولبران را مدنظر دارد. اما این کافی نیست بلکه باید بسیج بزرگتری صورت بگیرد و مردم باید با انتظارات بالایی در مقابل دولت به زندگی خود نگاه کنند.

شراره رضائی: چگونه میشود شرایط کار و زیست زحمتکشان منطقه را متحول کرد تا کسی مجبور به تن دادن به این شرایط غیر انسانی نباشد.

مصطفی اسدپور:یک اتحاد طبقاتی می طلبد که ما نمی خواهیم و نمی  پذیریم. همان اوایل انقلاب که تمام ایران زیر دست پاسداران بود و زندانیان را قتل عام می کردند، مردم در کردستان گفتند که نمی پذیریم و نپذیرفتند و مقاومت کردند و سالها طول کشید تا جمهوری اسلامی توانست تسلط خود را برکردستان اعمال کند.
اگر همه کولبرها بجای اینکه هربار، راه کوه را در پیش می گیرند برای کولبری، بروند جلوی اداره کار و بگویند که ما شغل می خواهیم و غلط می کند کسی ما را به کولبری حواله می هد اگر کولبری خوب است امام جمعه شهر و یا استاندار را بفرستید که انجام بدهد، رئیس اداره کار انجام بدهد. چرا همیشه انسانهای دیگر باید انجام بدهند؟ چرا کارگران باید این کار را انجام بدهند؟ حتی باید مدعی شد که چند سالی که سراغتان نیامده ایم و کولبری کرده ایم باید جزو سوابق بیمه ای به حساب بیاید. خود آنها در این قضیه دست داشتند، اینطور نبوده که انسانها یک روز سوت زنان به میل خود گفته باشند که ما دوست داریم کولبری کنیم. این است که دولت یا یک سازمان اجتماعی دست این انسانها را بخاطر منافع کارفرما از کار بریده ست.
به نظرم اگر تمام مردم شهر جمع بشوند که باید تکلیف ما را روشن کنید حتی نه به شکل تظاهرات، بلکه به عنوان یک نیروی اجتماعی که نمی خواهیم بپذیریم و با یک خواست روشن که یا باید به من کار بدهید و یا بیمه بیکاری. نمی توانید هر کاری را به من بسپارید بلکه کاری که با شرایط جسمی وروحی من سازگار باشد. به صرف ثبت اعلام آمادگی برای کار باید بیمه بیکاری کافی وجود داشته باشد و آن وقت مبارزه برای اینکه بیمه بیکاری چقدر باشد باید بحث بشود اینجا وارد مرحله دوم مبارزه می شویم. باید به اندازه حداقل دستمزد ها باشد. همین حداقل دستمزدها، که آدم با خیال راحت بتواند زندگی کند. بدون اینکه مانند کولبری جانش به خطر بیفتد. در آن جامعه، خود طلب کار باید حرمت اجتماعی ایجاد کند. به بیکاری باید نه بعنوان تنبلی، بلکه بعنوان یک جرم علیه دولت نگاه کرد که دست ما را از کار کوتاه کرده ست چرا کار کودکان در این جامعه صورت می گیرد؟ چرا بقیه دارند اضافه کاری انجام می دهند؟ چرا باید استاندار آنقدر حقوق بگیرد؟ تأمین شغل وظیفه دولت است که من باید در سازندگی جامعه دخالت داشته باشم.
پدیده شنیع در جامعه این است که سود کارفرما تعیین می کند که چه تعداد نیروی بیکار در جامعه وجود داشته باشد چقدر دلش می خواهد کارگر بگیرد و چقدر می خواهد نیروی کار نگیرد  و اینها همه بر پایه سود است. همه دم و دستگاه دولت نوکر تضمین تأمین این سود کارفرماها هستند. استاندار نوکر سرمایه داران است که با چوب و چماق منتظر است که کارگران ارزان تمام شوند تا سرمایه داربتواند سود و منافع بیشتری را برای خود تأمین بکند، پول بیشتری گیر بیاورد. از این شنیع تر و پست فطرتانه تر، چه می تواند باشد؟
نیروی کار می تواند ادعا داشته باشد نه تنها می تواند از بیمه بیکاری متناسب با زندگی شرافتمندانه بهره ببرد بلکه می تواند  در خیابان ول بچرخد تا دولت شغل مناسبی برایش گیر بیاورد و این باید هنوز ارزش و شرفش بیشتر از آخوند باشد از پاسدار نگبان زندان، تا شلاق بزنش، تا استاندار و امام جمعه . این حق به جانبی می تواند همه گیر بشود. یک زمانی در کردستان و در سنندج، جمهوری اسلامی با تمام دم و دستگاهش نتوانست حاکمیتش را اعمال کند. ولی الآن ورق برگشته چون دولت توانسته گرسنگی را به مردم تحمیل کند.
بخشی از این پدیده هم به احزاب ناسیونالیستی برمی گردد. احزابی که کرد بودن را یه وجه و خاصیت کافی می بینند اما بدون اینکه منافع کارگران را در نظر بگیرند، هویت نه انسانی و نه کارگری را، که کرد بودن را مدنظر قرار می دهند، میدانی برای مبارزه و سازمان دادن جامعه باقی نمی گذارند.
من کارگرم و کارگران نباید پشت هم را خالی نمی کنند، ما با هم وحدت داریم و کوچه به کوچه شهرها از سنندج تا پیرانشهر و همه روستاها باید این بپیچد و به این متعهد باشند که کارگران را هم زن و هم مرد ببینند و کولبری را درست به مثابه قالیبافی ببینند هر کسی باید فکر کند و اجازه ندهد که کارگر زن، همسرش، خواهرش در بیغوله ها بشیند کمرش داغان شود، نور چشمش از بین برود، دستانش کج بشود، لگنش له بشود و از زندگی ساقط بشود بخاطر اینکه معلوم نیست باید منافع کدام سرمایه دار چلقوز فرش فروشی بیشتر تأمین بشود. آن وقت می تواند وضعیت عوض بشود. این مستلزم حرکت علیه کولبری ست، در واقع هیچ چیز مقدس تر از این نیست که انسانها بجای دزدی و از دیوار دیگران بالا رفتن کار بکنند، اما کولبران به اندازه کافی این کار را کرده اند و الآن دیگر پذیرفتنش ننگ به حساب می اید، این به مثابه تن دادن به یک قلدری کثیف، به یک استثمارگری کثیف است که سود عده ای را در کردستان برآورده کرده ست. باید دید که سرمایه دار کرد چه چیزی برای آن جامعه به ارمغان آورده است چه چیز مردم را تأمین کرده ست، کدام راه ها، کدام بیمارستان ها، کدام صنایع و کارخانه و تأمین زندگی را برای مردم آورده است غیر از گدایی و کولبری و فجیع ترین کارها. حتی چنگیزخان هم این چنین بلایی سر جامعه ایران و یا مفتوحات خود نیاورده بود، باید نه گفت، نباید پذیرفت باید دهانشان را گل گرفت.

مصطفی اسدپور گرامی با سپاس از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و نظراتتان را با بینندگان ما در میان گذاردید.
 با تشکر فراوان از کامیل همتی برای ادیت مصاحبه





ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره پنجاه و چهارم



۱۳۹۵ آذر ۱۱, پنجشنبه

گزارشی از برگزاری روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان شهر شتوتگارت- آلمان



   گزارش از: شراره رضائی

امروز 25 نوامبر روز جهانی خشونت علیه زنان است. در همین لحظات، جان هزاران زن در سراسر دنیا خصوصا کشورهای مثل هند، پاکستان، افغانستان و ایران در اثر خشونت تهدید می شود و جان می بازند.
صدها زن به اسارت برده می شوند و در خیابان ها به عنوان بردگان جنسی به فروش می رسند. حکومت اسلامی ایران طبق قانون شرع و اسلام ، تجاوز و به بردگی جنسی گرفتن کودکان  را رسماً  بنام ازدواج با کودکان 9 ساله تصویب و اجرا می کند.
به نظر من اسلام و همه مذاهب هسته ای ضد زن را در خود دارند. مهم نیست مخفی یا علنی. زنان در همه مذاهب قربانی خشونت اند.
در میان همین هیاهوها و لبخندهای کذائی و وعده های پوچ برای بهبود شرایط مردم ایران، هر روز در ایران ده ها نفر به دار آویخته می شود.
زینب جلالی، نرگس محمدی و صدها انسان دیگر به جرم دفاع از حقوق بشر و یا سیاسی بودن و به زندان طولانی محکوم شده اند و جانشان در سیاه چال های جمهوری اسلامی در خطر است.
با رشد بیکاری و نبود امنیت اجتماعی تن فروشی بطور سریعی رشد کرده است. امروز تن فروشی به یک کار معمول نه فقط میان زنان که در میان دختران 11 ساله تبدیل شده است. " زن" بودن در ایران جرم بزرگی ست.
در حالی کشورهای اروپایی در مقابل حکومت ایران سرتعظیم فرودآورده و حتی به حقارت سرکردن روسری تن داده اند. زنان در ایران هر روز برای حجاب با پلیس درگیر و جریمه می شوند.
با تمام این تنگناها و سختی ها، نقطه ی قوت و نور امیدی هست بنام مبارزه و به میدان آمدن زنان و مردان آزادی خواه. تنها راه پایان دادن به خشونت و تبعیض علیه زن، تنها راه نفس کشیدن و نجاتمان پایان دادن به حکومت مرتجع جمهوری اسلامی و از بین بردن نظام سرمایه داری و ساختن دنیایی برابر است:

زنده باد آزادی و برابری
سازمان رهایی زن
25 نوامبر 2016



25.November, ist der internationale Tag gegen Gewalt gegen Frauen
Heute, der 25.November, ist der internationale Tag gegen Gewalt gegen Frauen. Heutzutage werden weltweit immernoch Frauen werden frauen geopfert durch gewalt. Insbesondere in Ländern mit religiöse Regierungen wie Indien, Afghanistan, Pakistan bis zum Iran.
In diese Ländern werden Hunderte und Tousende Frauen als gefangene behandelt und Sexsklavinnen im strassen verkauft. Lass uns nehmen Iran zum Beispielunter Islamische Regierung und Gesetz Heiraten mit Neunjährige Mädchen ist erlaubt, und das ist nichts Anderes als staatlich legitimierte sexuelle Gewalt und Sexsklaverei.
Im meine meinung Islamische und alle religionen glauben haben die frauendfeindklishes kern in sich. Eagl ob es versteckt oder unvesteckt ist. Frauen sind in alle religionen opfer der Gewalt.
Im Iran trozt all Illusion und versprechen, dass unter der neue Präsident eine verbesserte sozialpolitische Lage im Iran geschaffen würde, Frauen haben immernoch keine Rechte und werden gezetlich misshandelt. Immernoch werden jeden Tag Dutzende hingerichtet.
Immernoch Hunderte anderen Frauen oder Menschenrechte und politische aktivisten wie Ziynab Jalali, Narges Mohamadi weredn sind im Gefängnis. Die werden als Verbrecher behandelt, sind zu langen Haft verurteilt und Ihren Leben sind in Gefahr.
Aufgrund hoher Arbeitslosigkeit und keine soziale Absicherung, Prostitution has dramatisch gestiegen. Houtzutage Prostitution ist ein häufiger Arbeit nicht nur för Frauen sogar för 11 Jähriges Mädchen geworden. Dass ist nur ein beispiel über Situation der Frauen im Iran. In einem wort im Iran "Frau" zu sein ist ein Verbrechen.
Während die Europäische Regierung aufgrund ihrer wirtschaftlichen und politischen Interesse im Iran schließen ihre Augen von alle misshandlungen im Iran und sogar sind bereit, das Hejab als „normale“ Kleidung für „
islamische“ Frauen zu akzeptieren, Dennoch kempfen Frauen im Iran gegen zwanghafte verschleierung.
Der einzige Weg, um all diese Gewalt und Missbrauch gegen Frauen zu beenden, der einzige Weg zur Befreiung ist die Zerschlagung reaktionärer Kräfte und der Sieg über das kapitalistische System und die Aufbau einer neuen gerechten Gesellschaft sein muss.
Es lebe Freiheit und Gleichheit,
Die Organisation zur Befreiung der Frau im Iran “Rahaei Zan ”
25.11.2016

لینک :












ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره پنجاه و یکم





۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۰, جمعه

وضعیت زنان کارگر و جای خالی شان دراعتصابات کارگری - شراره رضایی


1 می روز جهانی کارگر، روزی که پلیس بروی صدها کارگر معترض برای کاهش ساعت کار، آتش گشود و با اعدام 8 نفر از رهبران کارگری در شیکاگو، این روز بنام کارگر نام گذاری شد. اول ماه می، سمبل مبارزات کارگران برعلیه سیستم نظام سرمایه داری است. روز قدرت نمایی، طبقه کارگر بعنوان یک طبقه ی قدرتمند علیه بورژوزای ست. روزی که کارگر دست در دست هم با اتحاد و یکپارچگی خواست و مطالبات ش را به نمایش می گذارد. روزی که تنها کافی ست کارگران دنیا اراده کنند تا نظام اسثمارگر بورژوازی را به زیر بکشید. 

در آستانه ی روز جهانی کارگر هستیم. اما هر روز سفره کارگران در ایران کوچک و کوچکتر می شود و معیشت شان هر روز بیشتر از روز قبل مورد تعرض حاکمیت ایران قرار می گیرد. اخراج گسترده کارگران و عدم پرداخت دستمزدها زندگی خانواده های کارگری را در تنگنا قرار داده است. در این میان وضعیت زنان کارگر به مراتب اسفبارتر است. زنان هنگام تعدیل نیروها بیشتر از مردان در معرض خطر از دست دادن کار و سقوط به ورطه فقرو تنگدستی هستند. طی تحقیقاتی، نشان می دهد که با افزایش شکاف طبقاتی در جامعه ایران، شغل دستفروشی رو به افزایش است. 76 درصد از دستفروشان زنان سرپرست خانواده هستند که 64 درصد آنها متاهل اند و مجبورند مخارج میانگین دو تا سه فرزند را تامین کنند. 5/33 درصد از آنها دستفروشی اولین شغل آنها محسوب می شود و1/43 درصد به علت اخراج از محل کار و یا ورشکستگی شغلی به دستفروشی روی آورده اند از این میان 36% آنها جزو کارگران ماهر و متخصص و 21% شان کارگران ساده بودند.

قوانین حکومت ایران نه تنها حمایتی از زنان کارگر نمی کند بلکه سنگ ها و موانعی در سر راه کارکردن زنان برای حذف زنان از جامعه و استقلال اقتصادی قرار داده است. قوانین و لایحه هایی که بدون هیج پشتوانه ی حمایتی به کاهش ساعت کار زنان شاغل رسمی و یا غیررسمی و پیمانی تصویب شد تا زنان در شرایط خاص که فرزند یا همسر معلول، یا کودک زیر 7 سال دارند می توانند بجای 44 ساعت، 36 ساعت در هفته کار کنند. کدام کارفرما است که در ازای 36 ساعت کار دستمزد 44 ساعت را پرداخت کند و کارفرما برای سوددهی بیشتر ترجیح می دهد از نیروی مرد استفاده کند تا اینکه بر سودسرمایه اش ریسک کند. تمام تلاش نظام سرمایه داری برای حفظ نظام خانواده است. در کشورهای با حاکمیت اسلامی که قانونش شرع است با تبلیغ و ستایش از بهشت زیرپای مادران است و اولویت قرار دادن کارزن در خانه و خدمت به مرد، عملاً حضور زنان در اجتماع به حاشیه رانده شده و خانه داری نقش اصلی زنان محسوب می شود.

شرع و قانون در کشورهای اسلامی، اگر مرد راضی به کار زن نباشد می تواند مانع کار او شود. از سویی وابستگی اقتصادی زن به مرد عملا از او یک برده خانگی می سازد. نتایج یک تحقیق در سال 1389 در زمینه ی "ارزش افزوده کارخانه داری زنان" بر روی 2000 زن خانه دار در تهران صورت گرفت که نتیجه این تحقیق نشان می دهد ارزش افزوده اقتصادی کارخانه داری زنان شامل شش مورد است: مراقبت از کودکان و رسیدگی به تحصیل فرزندان، پختن غذا، شستن ظرف و ظروف، نظافت خانه، شستن و اتوکشیدن لباس ها ، حقوق هر ماه معادل 640 هزار تومان است.

بر اساس آمار دیگری که در سال 82 از سوی فرمانداری تهران صورت گرفت، به طور متوسط برای هربخش از کارهایی که زنان در خانه انجام می دهند مثل نظافت منزل یا شستن ظرف ها، در روز معادل 6000 تومان باید دریافت کنند. و این تنها با در نظر گرفتن ساعت قانونی کار یعنی 8 ساعت کار در روز و بدون احتساب حداقل یک روز تعطیل جمعه و مرخصی ها درنظر گرفته شده که زنان خانه داری که حداقل کودکان خردسال دارند و یا از افراد معلول خانواده نگه داری می کنند به جرأت می توان گفت هیچ ساعتی برای استراحت و یا مرخصی در ماهبدون دستمزد و بدون داشتن بیمه ی بازنشستگی و ازکارافتادگی و یا بیمه ی بیکاری 48 ساعته در حال سرویس دهی و خدمت کردن به اعضاء خانواده هستند.

در سال گذشته 5000 اعتصاب کارگری صورت گرفته. 5000 اعتصابی که کارگران برای افزایش دستمزد، حقوق معوقه و یا به اخراج کارگران دست زند. اعتصاباتی که هیچ زنی در آن نقش نداشت و جای زنان کارگر در آن میان خالی بود و هست. در اعتصابات کارگری ما شاهد آن بودیم که همیشه این خانواده های کارگری، زنان و کودکان در حمایت از همسران مردشان دست به اعتصاب می زنند و هنگامی که فعالان کارگری دستگیر و به زندان می روند زنان کارگر صدای اعتراض همسران دربندشان می شوند و حتی در این راه با خطرات تهدید و احضار و حتی زندانی شدن به جان می خرند. ولی حضور این زنان بعنوان چهره های کارگری کسانی که همراه همسران زندانیشان هستند و خودشان هم در خانه استثمار می شوند. متاسفانه جنبش طبقه ی کارگر تاکنون نتوانسته نیمی از جمعیت جامعه که زنان شاغل و یا خانه داری که استثمار می شوند با خود همراه کند. هیچ جنبش کارگری کامل و قدرتمند نخواهد بود مگر بتواند همه ی کارگران زن مرد را با خود همراه کند. امید و انتظار می رود که فعالین و رهبران سوسیالیست کارگری، محیط به شدت مردانه طبقه ی کارگر را شکسته و شاهد حضور گسترده زنان کارگر هم طبقه ی کارگران مرد باشیم.



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و پنجم