‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر زن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر زن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ فروردین ۲۳, چهارشنبه

مثل یک زن کاملاً عادی - شعری از بهاره شرفی

بی قرار در باد می رقصم
مثل یک کودک سرخورده از بزرگترها
نرم در کوچه های کودکی می چرخم
صدای ساز باران کوک لحظه هایم شد
فریادهای صدسال خاموشی،درسکوتِ
سینه ام گم شد
مثل یک زن کاملا عادی
بغض سرد روزهایم سر باز کرد
درونی که پر از آتش بود
به یکباره از درون مَرد شد
مثل یک زن کاملاً عادی
تنم از تب انگشتانش داغ شد
زخم های کهنه ام سرباز کرد
تمام دشت سینه خاکستر شد
مثل یک زن کاملاً عادی
دیده ام از خون دل رنگ شد
تب دستانی که تمنای باران داشت
در یک رویای نیمه کاره سرد شد
مثل یک زن کاملاً عادی
از آغاز قصه دور
زنی که پایان جاده را دیده
زنی که به یک بودن وحس یک بوسه رسیده
و زنی که تا انتهای جاده تنها
مثل یک زن کاملاً عادی
مثل مادرم
که با همه ی دردها به حس پاک مادر شدن رسیده





ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره پنجاه و چهارم



۱۳۹۵ آبان ۲۳, یکشنبه

دردم می آید - شعری از ویدا رشیدی


با دست هایی که دیگر دلخوش به النگوهایی نیست 
که زرق و برقش شخصیتم باشد!
من زنم! به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو ... میدانی؟ درد آ ور است من آ زاد نباشم تا تو به گناه نیفتی ...
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از افکارم می آ ید ... تاسف بار است! باید لباسهایم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم!
دردم می آ ید ژست روشفکریت تنها برای دختران غریبهاست!
به خواهرو مادرت که میرسی قیصر میشوی ... دردم می آید در تخت خواب با تمام عقایدم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب بلند میشوی، تمام حرفهایت عوض میشود!
دردم می آید نمی فهمی !
من محتاج درک نیستم،
دردم می آید خر فرض شوم ... می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری!
وهربار که آزادیم را محدود میکنی، میگویی من به تو اطمینان دارم، اجتماع خراب است!
نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود!
میدانی! دلم برای مادرهایمان میگیرد!
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده ... خیانت نمیکردند! نه برای اینکه از زندگی راضی بودند! نه! خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادرهایمان همه چیز را گرفت و جایش النگو داد! 
مادرم از خدا میترسید
، از لقمه ی حرام میترسید،
از همه چیز میترسید! ... تو هم خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است ..
دردم می آید! این راهم بخوانی میگویی اغراق است!
ببینم آنجا هم به اندازه ی درون خانه غیرت داری؟
دردم می آید که به قول شما تمام زنهای اطرافتان خرابند،
و آنهایی هم که نیستند، فامیلهای خودتانند ... دردم می آید.. از این همه بی کسی دردم می آید ...! بدان من زنم نامم مقدس است 



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره پنجاهم