محمد بهاالدین واحدی یگانه
22.10.2026
فجایعی که در رسانهها تحت عنوان «قتل ناموسی» توصیف میشوند، مجزا از ساختارهای اجتماعی و قانونی نیستند. این رویدادها را نمیتوان به تعصبات فردی یا خشونتهای آنی تقلیل داد؛ بلکه با یک «زنکشی ساختاری» (Femicide) مواجه هستیم که ریشه
در سه عامل اصلی دارد:
۱. قانون؛ مصونیتبخشی
به قاتل ساختار حقوقی حاکم، نه تنها از زنانِ در معرض خطر حمایت نمیکند، بلکه با
قوانینی همچون ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی (معافیت پدر و جد مادری از قصاص)، نوعی
مالکیت بر جان زنان را به مردان اعطا میکند. این مصونیت قضایی، پیام مستقیمی به
قاتلان میدهد که پس از جنایت با مجازات جدی مواجه نخواهند شد.
۲. پیوند سرکوب خانگی
و خیابانی
الگوی برخورد با زنان در عرصه عمومی و خصوصی کاملاً منطبق بر یکدیگر
است. وقتی ساختار سیاسی حاکم، حیات و بدن زن را یک «ملک ایدئولوژیک» میداند و حق
انتخاب را از او سلب میکند، همین ذهنیت زنستیزانه در خانه نیز بازتولید میشود و
مرد خانواده خود را پاسدار این مالکیت میبیند.
۳. ضرورت تغییر ادبیات
رسانهای
استفاده از عبارت «قتل ناموسی» یا «قتل به خاطر شرف»، با وارد کردن
مفاهیمی ارزشمدار، به جنایتکار انگیزه و امکان توجیه میدهد. رسانهها و جامعه
مدنی باید این ادبیات را اصلاح کنند؛ هیچ مفهومی برتر از «حق حیات» نیست و جایگزینی
عبارت «زنکشی»، گامی ضروری برای افشای ماهیت واقعی این جنایات است.
نتیجهگیری
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که جامعه از سنتهای ارتجاعی عبور کرده است. با این حال، تا زمانی که ساختارهای قانونی اصلاح نشوند و پناهگاههای امن و مستقل برای زنان ایجاد نگردد، خانه و خیابان امن نخواهد شد. دادخواهی برای قربانیان زنکشی، بخش جداییناپذیر از تلاش برای دستیابی به برابری و حقوق بشر است
ماهنامه شماره یکصد و چهل و چهارم رهائی زن
ماهنامه شماره یکصد و چهل و چهارم رهائی زن
!قاتلان غریبه نبودند، خانه قتلگاه شان شد
.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر