‏نمایش پست‌ها با برچسب آموزش و پرورش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آموزش و پرورش. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ بهمن ۱۱, چهارشنبه

جای تربیت جنسی در مدارس ابتدایی ایران خالی است! - شهلا رضائی



علی در گوشه ای ایستاده و به گریه و التماس های دوستش که ناظم مدرسه او را مورد آزار و اذیت قرار می دهد نگاه می کند و به حال او زار می زند، اما او نمی داند ناظم مدرسه با او چه می کند به خیال خود این هم جزء یکی از تنبیهات آقای ناظم است!. 
فاطمه دختری که مورد آزار جنسی برادر خود قرار گرفته با تشویق همکلاسی ها و دوستانش بالاخره به مشاور اعتماد می کند و از اوکمک می خواهد، مشاور مدرسه برای حمایت از او خانوداه را به مدرسه فرا می خواند و از آن ها می خواهد که حمایت و توجه بیشتری به او داشته باشند. اما بعد از چندی از طرف حراست آموزش و پرورش مورد مواخذه قرار می گرد و فاطمه نیز بی سر و صدا به مدرسه ی دیگری منتقل می گردد.
نرگس دختری که 2 سال تمام مورد تجاوز پدر خود قرار گرفته است بعد از مدت ها کلنجار رفتن با ترس هایش بالاخره شهامت آن را پیدا می کند که مشکلش را با مشاورش درمیان بگذارد. مشاور از مادر کمک می خواهد تا دخترش را به منزل خودش ببرد و با تاکید اینکه مراقب دخترش باشد. اما بعد از چندی نرگس بخت برگشته از طرف شوهر مادر مورد آزار و و اذیت جنسی قرا رمی گیردو مادر برای حفظ زندگی خود از پدر می خواهد که پرونده های او را از مدرسه بگیرد.
مشاور برای حمایت از نرگس نزد حراست منطقه می رود و مشکل را با او درمیان می گذارد و از آن ها می خواهد که پرونده را به پدر ندهند و برای او کار می کنند، حراست پاسخ می دهد فرزند مال پدر است و بخشنامه آمده است که فقط پدر می تواند پرونده فرزندش را از مدرسه بگیرد!.
سالانه ما شاهد مسایل اینجنینی هستیم و لزوم آموزش مسایل جنسی در مدار از سوی کارشناسان مختلف تاکید می شود و ناامنی فضای غیراخلاقی برای دانش آموزان و کودکان رقم می خورد، درحالیکه کودکان قربانی، از ابتدایی ترین آموزش های لازم پیرامون حفظ حریم خصوصی خود برخوردار نیستند.
از سوی دیگر مقامات مسئول درمواردی اینچنینی به جای روشنگری و حمایت از قربانیان یا تحت فشار قرار دادن والدین آن ها برای جلوگیری از آگاهی رسانی تمامی تلاش خود را می کنند. متاسفانه ما، در جامعه ی معلمان هم افرادی را می بینیم که با این آموش ها مخالفت می کنند و معتقدیند که آموزش جنسی باید هنگام ازدواج صورت گیرد که با کمال تاسف آنان هم بخاطر عدم آگاهی تفاوتی را بین تربیت جنسی و آموزش جنسی قائل نیستند.
تحقیقی در سال 80 انجام شد که در آن گفته شده بود20% از دانش آموزان و در برخی مدارس 60% از آن در جریان رابطه جنسی مخالف با یک یا چند نفر قرار می گیرند.
آمار جدید و رسمی تری هم از تجربه رابطه جنسی دانش آموزان وجود دارد که در سال 1364 مرکز پژوهش های مجلس در اقدام بی سابقه گزارش درباره مسائل جنسی در ایران با نام ازدواج موقت و تاثیر آن بر تعدیل روابط نامشروع جنسی منتشر کرد!.
براساس تحقیق دیگری بر روی 141 هزار و 555 دانش آموز دختر و پسر دوره متوسطه درسال تحصیلی 87/86 اعلام کرد که 105 هزارو 46 نفر دانش آموز یعنی نزدیک به 75% دارای رابطه غیرمجاز با جنس مخالف است و کارشناسان نسبت به پایین آمدن سن ابتلا به ویروس ایدز و هپاتیت دراثر رابطه جنسی ابزار نگرانی کرده اند.
درحالیکه با این معضلات در جامعه مواجه هستیم، خامنه ای رهبر انقلاب می گوید آموزش و تربیت جنسی براساس قانون 2030 (اهداف دستور کار مبانی توسعه پایدار یونسکو براساس یکپارچگی کشورها در آموزش با اهداف برابری جنسیتی، فراگیر بودن آموزش و رایگان بودن آموزش و...) موجب دگرگونی های زیادی در کشور می گردد از جمله حذف کلیشه های جنسیتی و ارائه آموزش های جنسی به کودکان موجب حذف برخی مفاهیم قرآنی و ارزش می گردد. او می گوید: استفاده ابزاری از معلمان برای آموزش تربیت جنسی به دانش آموزان با هدف پیگیری از اعتیاد و ایدز نوعی به سخره گرفتن مقام و شأن معلم و تنزل جایگاه والای امور تربیت نسلی سالم و صالح و اسلامی است.
مسئول دیگری می گوید برانگیختن احساسات جنسی در کودکان ونوجوانان خیانت با پایمال کردن حقوق جنسی، تقوای جنسی و حیای کودکان و نوجوانان است و این رد شدن از خطوط قرمز آموزش های مناسب اسلامی در مسایل تربیتی کودک مسلمان است.
درگیرودار چنین سخنانی هستیم که سعیدطوسی قاری قرآن بیت رهبری که مدعی تربیت کودکان و نوجوانان براساس آموزه های دینی است به 10 تا 19 نفر از شاگردانش را مورد آزار و اذیت جنسی قرار می دهد و با جرم فسا و فحشا و تحریک نوجوانان راهی دادگاه می گردد که با دوستی با رهبر جمهوری اسلامی تبرئه می گردد.
در همین کشور ناب اسلامی رئیس بهزیستی می گوید 98% از کودکان کار مورد آزارجنسی قرار گرفته اند.
آمار رسمی و دولتی ایران حاکی از این است که سالانه 10 هزار دختر و پسر زیر سن 15 سالگی توسط خانوده هایشان وادار به ازدواج می شوند که شمار واقعی این کودکان در حقیقت بالتر از این آمار است. که علاوه بر مشکلات اقتصادی عدم حمایت دولت و ... یکی از علل های عمده آن بخصوص در دختران کنترل مسایل جنسی آن ها به این شیوه است.
ضعف آموزش های جنسی کودکان و نوجوانان و فقدان مرجعی قابل اعتماد برای پاسخگویی به سوال آنان و همچنین عدم آموزش والدین و دین گریزی و عدم حمایت دولت در زمینه های آموزش به کودکان در مدارس باعث بروز رفتارهای نابهنجار جسنی گردید و در نهایت به وقوع جرم ختم خواهد شد. که قتل ستایش ها و آتنا یکی نمونه بارز آن است.




نسخه پی دی اف





۱۳۹۶ مهر ۱۳, پنجشنبه

تعرض به حقوق معلمان، تعرض به کل جامعه است - شراره رضائی



وزارت آموزش و پرورش ایران طی بخشنامه ای، مجموعه ضوابطی را برای داوطلبان شغل معلمی در نظر گرفته که مطابق آن، معلمانی که وارد آموزش و پرورش می‌شوند نباید "بیماری‌های" مشخصی را داشته باشند.
به گزارش خبرگزاری فارس که تاکید میکند این شیوه نامه طبق بند یک و 2 ماده 12 قانون گزینش معلمان و کارکان آموزش و پرورش تهیه شده که براساس آن، "ناباروری" و "موهای زاید صورت" زنان، میگرن شدید، دیابت بی مزه، گواتر، اعتیاد به سیگار، کوتاهی یک پا بیش از ۱۰ سانتیمتر و "لهجه غلیظ و غیر قابل تغییری که که مانع تلفظ برخی حروف فارسی مثل چ، گ، ژ، ق ‌شود" (برای معلمان دوره ابتدایی) در شمار موانع ورود افراد به حرفه معلمی ذکر شده اند.
از بیماری های دیگری که در این شیوه نامه آمده ست و منعی برای  انتخاب حرفه معلمی ست: "نداشتن دید کمتر از ۱۰/۱۰ در یک چشم،کمتر بودن تعداد دندان‌ها از ۲۰ عدد" ، "انحرافات ستون فقرات مادرزادی ، کوتاهی یک پا بیش از ۱۰ سانتی متر از پای دیگر نیز، بیماری‌های پوستی که در اثر حساسیت و یا مسمومیت نسبت به مواد شیمیایی (شغلی، دارویی، جنگی) ایجاد شده ، انواع آکنه (جوش) "وقتی که شدید باشند و یا منظره صورت را تغییر دهند"، و آسیب اعصاب صورت که منجر به "اختلال عملکرد یا کراهت منظر" شود ، تنگی‌های شدید دریچه‌ میترال و آئورت، اعمال جراحی دریچه‌ای قلب، سنگ های کلیه، پروستات و مثانه "، اعمال جراحی روی کبد، کیسه صفرا، مجاری صفراوی و لوزالمعده، در فهرست بیماری های ممنوعه وزارت آموزش و پرورش جای دارند.

وقتی این خبر را خواندم به یاد، "استیون هاوکینگ" فیزیکدان و کیهان شناسی و دانشمند معروفی افتادم که در سن 21 سالگی دچار بیماری نادری بنامALS  " خواب اندام" شد و تمام بدنش به مرور زمان فلج شده و حتی قدرت تکلم ش را از دست داده است. با این وجود او در سال 2009 موفق به دریافت مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا شد و دارنده کرسی ریاضات لوکاس است و علم و پیشرفت های  کیهان شناسی و حتی  به فکر ساخت هوش مصنوعی ست تا دنیا را متحول کند و دنیای علم بشریت امروز مدیون اوست.
این را یادآور شدم که جامعه می تواند با مردم و شهروندانش چه کند. اگر استیون هاوکینگ در کشوری مثل ایران بدنیا می امد حتما یا در دارالمجانین به زنجیرش می بستند و یا در خیابان ها مورد تمسخر و لوده گی قرار می گرفت و ایران را مقایسه کنید با دنیای پیشرفته ای که انسان ها طی تلاش و مبارزاتی تاریخی نظام سرمایه داری را مجبور کرد تا حق استفاده از تمم امکانات جامعه بدون تبعیض بدست آورد و دولت موظف است که امکانات رفاهی و اجتماعی را برای تمام شهروندانش به رسمیت بشناسد.
وزارت آموزش و پرورش هرسال دهن دریدگی و تعرض ش  بر علیه معلمان و زحمت کشان جامعه بیشتر می شود. همین پارسال بخشنامه ی بی شرمانه ی مشابه ای صادر کرد. مبنی براینکه "ورود قد کوتاه‌ها و چاق ها به آموزش و پرورش ممنوع ” که از سوی عباس قنبری، معاون دانشجویی دانشگاه فرهنگیان بیان شده بود. وزارتی که  نه از آموزش خبری ست  و نه از پرورش، شبیه چاه  فاضلابی ست که هر دم بوی گندش بالا می زند و همه را خفه می کند.
وزارتی که  به جای افرایش علم و دانش، پریروی پرور است و باروری معیار زنانگی ست و زیبایی چهره جای عقل و اندیشه را گرفته است. در حکومتی که وزارت علوم ش، ظواهر و سروقامتی و اندام ا مهم تر و واجب تر از  نخبه پروری و شکوفایی خلاقیت است.  مدارسی که به برکات حکومت خشونت پرور،  بجای آرامش و آموزش کودکان شبیه به شکنجه گاهی ست که هر روز کودکی، زیر ضربات عقده های فروخورده و نیازها و احتیاجات برآورده نشده ی و بی پاسخ حکومت نالایق  به خواست مردم و معلمانش، شکنجه و یا نقص عضو می شوند و یا با اراجیف دینی مغز و ذهن کودکان را شستشو می دهند. به جای تحویل آینده سازانی آگاه و روشنفکر، با برگزاری جشن ارتجاعی "جشن تکلیلف"  رویاهای شیرین کودکان را از 9سالگی ویران می کند و آنها را به دنیای زنانگی سوق می دهد. وزارتی  که هرچه ریش و پشم بلندتر و  جای مهرتظاهر و ریا برپیشانی عمیق تر باشد و بوی گند و تعفن از ذهن عقب مانده شان بیشتر تراوش کند مقام و پُست بالاتری می گیرند و به سمت وزیر و معاون منسوب می شوند.
 حکومت زن ستیزی که شمشیرش را خیلی وقت از رو بسته و با هر بخشنامه و قانونی شریف ترین  انسان ها  و کارگران و خصوصا  با حذف زنان از چرخه کار و اقتصاد آنها را سلاخی می کند. در کشوری که به میمنت وجود  منحوس رژیم اسلامی مقام اول کشور افسرده در جهان را کسب می کند هیچ وزیری و معاونی از کار منع نمی شود که چه بلایی برسر کودکان مملکت آورده اند. افزایش رو به رشد خودکشی و اعتیاد در میان دانش آموز هیچ کس نه از کار برکنار شده و نه بازخواست می شوند ولی موی های زاید و ناباوری عیب و نقص محسوب می شود.  طبق آمار معلمی تنها شغلی ست که زنان به دلایل مختلف از جلمه  احساس امنیت در محیط کلاس، محدودیت های مردسالاری حاکم برجامعه، پاره وقت بودن و تعطیلات تابستانی و رسیدگی بیشتر به فرزندان و کارهای خانه،  تمایل بیشتری برای ورود به این شغل از خود نشان می دهند و رژیم می خواهد این عرصه اقتصادی را هم برزنان تنگ تر کند.
دست روی  هر بخش این سیستم ضدانسان و نکبتی  بگذاریم،  درد و خشونت بیرون میزند. مدارسی که کودکان تنها بخاطر عدم وجود وسیله ی گرمایشی سالم در آتش سوخته اند. دانش آموزان شین آباد، کودکانی که زیبایی و زندگی شان را باخته اند و هر سال با آمدن زمستان خبری از سوختن معلمی یا کودکانی را می شنویم، تا معلمانی مثل  "اسماعیل عبدی" که  به جرم دفاع از حقوق معلمان و پیگیری مطالبات صنفی، حق  تحصیل رایگان برای تمام کودکان ، برای شنیده شدن صدایش، دست به اعتصاب غذا می زند و سالیان عمرشان را پشت میله های زندان می گذراند.
باید از رئیس جمهورش گرفته تا وزرای نالایق ش به جرم جنایتی بزرگ علیه کودکان و نسل های سوخته، عدم شادی و بازی و رفاه کودکان، علیه هزاران کودکان بازمانده از تحصیل، علیه معلمان درزنجیر محاکمه کرد. هیچ راه علاج  و درمانی برای اصلاح چنین حکومت فاسدی باقی نمانده، کسی که هنوز هم دم از اصلاح می زند یک فریبکار بزرگ و در جنایت و با جنایتکاران رژیم همراه و همدست است. جمهوری اسلامی با تمام دم و دستگاه ش خود بزرگترین مانع خوشبختی و شادی و رفاه و امنیت در جامعه است و بزرگترین دشمن علم و آگاهی و انسانیت است. باید همدست و یکپارچه این غده ی سرطانی حکومت اسلامی  را از ریشه در آورد تا جوانه های امید به بهبودی زن، کودک، معلم و کارگر دوباره به جامعه بازگردد.




۱۳۹۴ تیر ۲۹, دوشنبه

جشن عروسک ها در خیمه شب بازی هسته ای




صافی گلپایگانی یکی از مراجع تقلید گفت: "تفکیک جنسیتی شرط اساسی سلامت جامعه است و خانه داری را اشرف کارها برای زنان می داند". از سوی دیگر نماینده اصفهان در مجلس خبرگان هم گفت: " آموزش و پرورش باید چادر را از مقطع اول ابتدایی الزامی کند چرا که دانش آموزان از همان ابتدا با حیا بزرگ می شوند".
جمهوری اسلامی با تلاشی بی وقفه برای تحمیل حجاب اجباری ازهیچ خشونت و وحشیگیری باتوم،شلاق، چاقوکشی تا جنایت اخیر اسیدپاشی بر سر و صورت زنان در شب توافق هسته در بوکان دریغ نکرده و نخواهد کرد.  با این وجود شیفتگان روابط با کشورهای سرمایه داری و غرب و همیشه متشکر از دولت امید و اعتدال روحانی با این توافق سرمست شدند. دخترانی که پرچم جمهوری اسلامی را بر صورت و پیشانی شان نقش کرده و رقص و پایکوبی می کنند.  جوانانی که اگر بپرسی دلیل شادیتان چیست؟ شاید محکم ترین دلیل شان همین  شادی موقتی ست تا به هر بهانه ای به خیابان ها بریزند. شاد بودن و شاد زیستن حق اولیه هر انسانی ست که حکومت وحشی آجامعه را از آن محروم کرده است. رژیم سیاست خوبی را در پیش گرفته و خوب می داند که با تحریم و فشار بر مردم و خصوصا جوانان  از نیازهای طبیعی شان که نزدیک به 40 سال سرکوب شده است چه زمانی به نفع خودش استفاده کند. چرخش های سیاسی رژیم بنا به شرایط سیاسی و اقتصادی اش از خاتمی لبخند برلب با شعار گفتگوی تمدن ها تا احمدی نژاد و روحانی کلید بدست، از سبز تا سیاه و بنفش همه تضمینی ست برای بقای عمرجمهوری اسلامی که مدیای غرب و نظام سرمایه داری از آن حمایت می کند و متاسفانه زنانی که خود بیشتر از هر کسی قربانی این رژیم هستند امروز با در دست داشتن عکس های روحانی و ظریف که امیرکبیرعصر لقبش دادند در خیابان ها به شادی پرداخته اند. اینان خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه هیزم بر آتش دشمنی می ریزند که نزدیک به چهاردهه در همین  آتش سوخته اند و زندگی شان بدست همین چهره های جنایتکار تباه شده است. عروسک وار بر زمینی پایکوبی می کنند که روزانه صدها دختر جوان بابت بدحجابی باتوم خورده اند. صدها نفر در همین خیابان ها در ملاء عام اعدام شدند و صدها کارگر شلاق خورده و زندانی شده اند.

در عکس ها پسران جوانان با تی شرت و دختران با ساپورت هایی با طرح پرچم آمریکا و آلمان دیده می شوند. این را خوب می توان فهمید که خواست هر انسان و جوانی شاد زیستن، رقصیدن، حق انتخاب و پوشش آزادانه است. ولی چرا رژیم در چنین شبی کوتاه می آید و مانع تداخل دختران و پسران با هم نمی شود. نه به کسی حمله می کند و نه کسی دستگیر می شود. وقتی به عکس ها نگاه می کنی گویا اینجا همان ایران خفقان زده نیست که دختر و پسرها را بخاطر با هم قدم زدن در خیابان دستگیر می کنند . یک شبه رژیم و دولت متحول و متمدن شده و به حق شهروندی احترام می گذارد!.  رژیمی که تاب تحمل کوچکترین انتقادی را ندارد و زندان هایش پر است از کارگران و زندانیان سیاسی، حکومتی که غیر از مراکز فساد و روضه خوانی هایشان هیچ کانون و "ان جی او" حق فعالیت ندارد و  حتی تنها محل پناه و تحصیل کودکان کار و خیابان "جمعیت دفاع  کودکان کارو خیابان" را هم پلمپ می کند. حکومتی سیاهی که در آن زن بودن یعنی کمتر از دیگران هستی، در انتخاب، در حضانت، در شهادت، در شغل و هزاران "درهای" دیگر که به جرم زن بودن برویش بسته است. صافی گلپایگانی تنها یک مرجع تقلید نیست بلکه پست معاون رئیس جمهور درامورزنان را دارد. سمت این آخوندمرتجع به او اجازه می دهد که در دولت امید که اصلاح طلبان و طبقه ی بورژوای جامعه به آن دلخوش کرده اند تصمیم گیرنده، رأی دهنده و دخالتگری مستقیم در امور و زندگی زنان داشته باشد.  روحانی در تبلیغات ریاست جمهوری اش فریبکارانه برای جلب توجه و نظر و رأی زنان گفت:" چیزی بنام اسلام نباید مانع برابری زن و مرد باشد".  ولی برای حضور زنان در استادیوم ورزشی بعد از کشمکش و هیاهوهای فراوان ازسوی مدیای غرب و روزنامه های اصلاح طلب به  آزادی ورود زنان به استادیوم ها در نهایت معاون امور زنان روحانی خبر داد: "وقتی مخالفان از مراجع عظام هزینه کردند، به خاطر احترامی که دولت برای مراجع قائل است و رای مراجع را محترم می‌شمارد، تشخیص داده شد که این تمهیدات رعایت شود." چه ابلهانه است کسی فکر کند سخنان امثال  امام جمعه ی اصفهان و گلپایگانی  برای حجاب و خانه نشین کردن زنان ربطی به دولت روحانی ندارد و این نظرات تنها یک دیدگاه شخصی ست. روحانی فریبکاری ست که بنا بر منافع جذب قدرت و سیاست های جامعه دَم از حق زن می زند.
اگر چه رژیم با تمام زن ستیزیش و آپارتاید جنسیتی که از روز اول به قدرت رسیدن بر جامعه و زنان تحمیل کرد. ولی تاکنون نتوانسته آنگونه که می خواسته و آرزویش بود،  زنان ایران را همانند کشورهای عربی و افغانستان وادار به پوشیدن برقعه و نقاب کند و ما زنان مفتخریم که 60% زنان تحصیلات دانشگاهی دارند. این نه از لطف و کرم گفتگوی تمدن ها بوده و نه از ملایمت و اعتدال رنگ سبز و بنفش بلکه مبارزه علیه حجاب و راحت تن ندادن به تحمیل ها و اجبارها،  تاریخی از مبارزات زنان پیشرو از همان روزهای اول مقاومت زنان با شعار "نه روسری، نه توسری" در دل جامعه وجود دارد.
ولی امروز چه می تواند کرد؟  حال که ایران با کشورهای غرب و آمریکا به توافق رسیده زمان دست بکار شدن تشکل های زنان و فعالین است . تا امروز رژیم به بهانه های تحریم اقتصادی و بسته شدن کارخانه ها و به بهانه ی الویت کار برای جنس مرد، زنان را ودار به خانه نشینی می کرد. در  سال 1393 تعداد 47 هزار زن بعداز پایان مرخصی و بازگشت به کار اخراج شده اند،  کاهش بی سابقه سهم زنان در طرح آزمون
استخدامی خردادماه سال 94 از تعداد 2530 نفر سهم زنان در استخدام تنها 13 نفر بود. بیکاری 82% از زنان سرپرست خانوار، زنانه شدن فقر در رژیم اسلامی،  خانه نشین شدن 6 میلیون زن فارغ التحصیل دانشگاه، امروز که مدال افتخار توافق هسته ای نصیب روحانی شد و تحریم ها برداشته شد. باید یقه او و دارو دسته اش را بعد رفع تحریم ها گرفت. مگر نه اینکه مدیای غرب و آمریکا تا ایران وعده ی بهبود زندگی و معیشت مردم را می دهد و بخش وسیعی از دارایی ها آزاد شده است. امروز روز به میدان آمدن است. حق را نباید گدایی کرد. هیچ کلید سبز و بنفشی نمی تواند درب زندانی که حکومت سیاه جمهوری اسلامی برای مردم ساخته است باز کند مگر به نیروی مبارزات مردمی . هیچ تحقیری بالاتر از این نیست که زنان منتظر ترحم این آخوند و آن یکی باشند که چه تصمیم و قانونی را  برای زندگی و آینده شان  می گیرند و چشم و دهان باز با بالا نگاه کرد که چه می گویند و چه می کنندو چه تصمیم می گیرند و آیا ا روزنه ای باز خواهد شد یا نه.
زنان پیشرو و سوسیالیست جامعه تنها  با تکیه بر قدرت درون جامعه و  طبقه ی کارگر است که می توانند به این  وضعیت پایان دهند. تا یک زندگی خوب را برای خود و جامعه تضمین کنند. دیگر با ترس از دستگیر شدن و اسیدپاشی به خیابان نروند. دیگر از ترس اخراج از کار مجبور نباشند بارداری شان را مخفی کنند و یا تن به هر خواسته و استثمار کارفرمایان بدهندد. بی تردید آزادی زن معیار آزادی هر جامعه است. پس تنها راه آزادی زنان از اسارت رژیم مردسالار و ضد زن، به زیر کشیدن رژیم منحوس جمهوری اسلامی ست.

شراره رضائی

19 جولای 2015


ماهنامه رهائی زن سری سوم شماره سی و هفتم