۱۴۰۴ بهمن ۱۱, شنبه

تسلیت، همدردی و همبستگی

مینو همتی

 

تسلیت به بازماندگان عزیزان جانباخته، تسلیت به مردم شریف ایران و تسلیت به بشریت متمدن در سراسر جهان. ما هنوز در شوک کشتار وسیع، سراسری و بی رحمانه رژیم جنایتکار اسلامی در شهرها، شهرستانهای بزرگ و کوچک، قرار داریم. حمام خونینی که رژیم جنایتکار اسلامی در قرن بیست ویکم براه انداخته، تیمور و چنگیز را نیز روسفید کرده است.

هزاران مادر و پدر، خواهر و برادر در ماتم و غم از دست دادن عزیز جانباخته و یا در اضطراب و جستجوی عزیزان خود پشت درب اسارت گاههای این رژیم ددمنش سرگردان هستند. مردم ایران توام با غم جانباختن بیش از سی هزار عزیز و دهها هزار مجروح و هزاران اسیر وارد تاریکترین تونل زمان معاصر شده اند.

 در پس این فاجعه، خون معلم و دانش آموز، هنرمند و ورزشکار، کارگر و دانشجو، کاسب و کارمند، زن و مرد، کودک و سالمند در هم آمیخته و در خیابانهای  سراسر این سرزمین جاریست و  مردمی خشمگین که با ارداه ای استوار برای در هم شکستن نظام آدمکشان اسلامی بسوی روشنائی براه خواهند افتاد، آنروز دور نیست.

این دورانی است که جنبش دادخواهی بوسعت میلیونها انسانی که عزیز جانباخته ای را از دور و نزدیک میشناسد در شهرها و تا شهرستانهای دوردست گسترش خواهد یافت و تا آمرین و عاملین این کشتار را شناسائی و به  محاکم بین المللی حقوق بشر نسپارد از پای نخواهد نشست.

دور نخواهد بود که دیوارهای هر کوی و برزن با پلاکاردهای یادبود عزیزان جانباخته هر محله مزین شود. تا به همگان یادآور شویم، "قسم به خون یاران، ایستاده ایم تا پایان" فقط شعار این عزیزان نبود، بلکه بیان عزم اکثریت مردم برای رهائی از شر و جود حکومت اسلامی است.

تلاش جمعی، برای آزادی اسرای این جنبش از چنگال دژخیمانان رژیم باید در دستور روز فعالین جنبش رهائی زن، جنبش کارگری، جنبش دانشجوئی و جنبش فرهنگیان و بازنشستگان قرار گیرد تا رژیم بداند صرفا با بستگان این عزیزان طرف نیست.

اکنون زمان همدردی و همبستگی روزمره آحاد مردم است، بخصوص خانواده های جانباختگان و اسرا باید با حمایت دوست و همسایه و همکار و فامیل دور و نزدیک بتوانند دوباره کمر راست کنند و در صف مقدم جنبش دادخواهی و به ذباله دان تاریخ فرستادن این نظام حاضر شوند.

در میان ویدیو ها و گزارشات شهروندان از ایران، مشاهده کردم که همسر یکی از سپاهیان قاتل مردم با صدای خشمگین و اندوهگین اونیفورم خونین شوهرش را به آتش کشیده بود و انزجار خود را از این جنایت به شیوه خود بیان میکرد. و یا دختری که از نقش پدرش در سرکوبها افشاگری میکرد و تنفر خود را ابراز میکرد و حتی از سرکوب خود وی در خانه با شوکر بدست پدرش حکایت میکرد، زیرا این دختر در جنبش مهسا شرکت کرده و بازداشت شده بود.

دور از ذهن نیست که همسران و فرزندان این جنایتکاران، این برده گان خانگی، شورش کنند و خواب شب را از چشمان سرکوبگران بربایند و این قاتلان را خلع سلاح و خانه نشین کنند. رژیم زمانیکه این قتل عام را برنامه ریزی و تدارک میدید، فکر نمیکرد که در فردای جاری کردن حمام خون، خانواده های نیروهای سرکوبگرش را دیگر نمیتواند توجیه کند، زیرا این جنایت عریان تر از آنست که بشود با داستان پردازیهای رذیلانه صدا و سیما خون شوئی شود. هر کس در خانه سرکوبگران از سر سوزنی وجدان انسانی برخوردار باشد، بهر شیوه ای که برایش میسر باشد با این جنایتکاران مقابله خواهد کرد.

پایان عمر این رژیم ضد بشری را مردم با وحدت و تشکیلات تدارک خواهند دید.

30 ژانویه 2026 



ماهنامه شماره یکصد و سی و ششم رهائی زن -  سپهر بابا کجائی؟  منتشر شد



--

بیانیه سازمان رهایی زن : فارسی و انگلیسی

 

رهائی از شر وجود حاکمیت برده داری اسلامی در دستورکار امروز مردم سراسر ایران است


تصاویر گویاتر از هر مقاله و تحلیل نوشتاری و گفتاری بیانگر یک شیفت کامل در پارادایم مبارزاتی مردم است. وقتی علیرغم شرایط فلاکت بار معیشتی اکثریت مردم زحمتکش و رنجدیده ایران تحت حاکمیت برداری اسلامی، ما شاهد حرکت نمادین مردم شهر آبدانان در به هوا پرتاپ کردن میلیونها دانه برنج مصادره شده از فروشگاههای وابسته به حاکمیت، بودیم. این صحنه و تصویر به جهانیان این پیام را مخابره کرد که، علیرغم اینکه در فقر مطلق تا حد سوتغذیه میلیونها کودک در ایران دست بگریبان هستیم لیکن حاضریم برای رسیدن به رهائی و آزادی و رفاه و برابری، شام امشب را زیر پایمان له کنیم و در مسیر عبور از نظام جهنمی با شکمهای خالی و قلبی پر امید به مصاف جنایتکاران حاکم رویم و این نظام را با تمامی دستگاههای سرکوب فکری و فیزیکی ش به گورستان تاریخ سپاریم. سازمان رهائی زن از مبارزات برحق مردم در بزیر کشیدن حاکمیت زر و زور تزویر دفاع میکند و در این مصاف همگام با جنبشهای کارگری، فرهنگیان، زنان، جوانان و بازنشستگان و دیگر اقشار تحت ستم و استثمار مشارکت دارد.

جنبش انقلابی زن زندگی آزادی، دستاوردهای ارزشمندی را در اعماق وجود مردم سراسر ایران پایه ریزی کرد که ماحصل آنرا تا سالیان درازپس از حکومت اسلامی شاهد خواهیم بود. نسلی از زنان و مردان که به کمتر از آزادی و برابری در سراسر این سرزمین رضایت نخواهد داد.

هرچند از دور هنگامان، دول خارجی، دست اندرکار مهندسی افکار عمومی برای به تخت نشاندن افراد و اقشاری از طبقات حاکمه بوده اند که منافع ژئوپولتیک آنان را در ایران تعمین کنند. هر چند  نظامهای حاکم بعنوان آخرین برگ، ترجیح میدهند جایگزین خود را از درون  اپوزیسون، خود تعیین کنند، همانطورکه در انقلاب پنجاه و هفت چنین کردند. سوار شدن بر حرکتهای انقلابی از بالا و با یاری ابزارهای مهندسی افکار تا کنون امری تمرین شده و ثمربخش بوده است. لیکن در طی حیات حکومت اسلامی، پاد زهر مبارزه با هرگونه استبداد و عوامفریبی در دی ان ای  رهبران عملی جنبشهای عظیم اجتماعی از قبیل کارگران، فرهنگیان، زنان، دانشجویان، پرستاران نهادینه شده. ودر فردای پس از حکومت اسلامی و در فرصتی که در دوران گذار پدیدار میشود؛ درقامت سلولها، بافتها و تشکلات و شوراهای محلی ، منطقه و سراسری خود قد علم خواهد کرد و پلاتفرم زن زندگی  آزادی و برابری را بعنوان آلترناتیوخود برای ساختن یک دنیای بهتر در معرض انتخاب کل جامعه قرار خواهد داد.

سازمان رهائی زن ضمن تسلیت به مردم ایران، خانواده و هم رزمان جانباختگان این دوره و ادوار گذشته، خود را در سوگ و دادخواهی شما شریک میداند. به امید روزی که آمرین و عاملین جنایات حاکمیت اسلامی را در دادگاههای مردمی با استانداردهای جهانی محاکمه جنایتکاران علیه بشریت را از تلویزیونهای سراسر جهان شاهد باشیم.

سرنگون باد رژیم برده داری اسلامی حاکم

زنده باد جنبش انقلابی زن زندگی آزادی، به کمتر از آزادی برابری هم رضایت نمیدهیم

سازمان رهائی زن

دهم ژانویه 2026

Emancipation from the evil of Islamic slavery is on the agenda of the people of all of Iran today.


Images are more telling than any written or spoken article or analysis, expressing a complete shift in the people's paradigm of struggle. When, despite the miserable living conditions of the majority of the hardworking and suffering people of Iran under Islamic rule, we witnessed the symbolic movement of the people of the city of Abdanan throwing millions of grains of rice confiscated from government-affiliated stores into the air. This scene and image conveyed to the world the message that, despite the fact that we are struggling in absolute poverty to the point of malnutrition for millions of children in Iran, we are willing to trample tonight's dinner under our feet in order to achieve liberation, freedom, prosperity, and equality, and to confront the ruling criminals with empty stomachs and hopeful hearts on the path to overcoming the hellish system, and to consign this system with all its intellectual and physical repression to the graveyard of history. The Organization for Emancipation of Women defends the legitimate struggles of the people to overthrow the tyrannical rule of murder, plunder and deception, in this struggle in tandem with the labor movements, educational workers, women, youth, retirees, and other oppressed and exploited groups.

The revolutionary Women Life Freedom movement established valuable achievements deep within the hearts of the people of all over Iran, the results of which we will witness for many years after the Islamic regime. A generation of women and men emerged, who will not be satisfied with anything less than freedom and equality throughout this land.

Although since ancient times, foreign governments have been involved in engineering public opinion to enthrone individuals and segments of the ruling classes to ensure their geopolitical interests in Iran. However, as the last resort, the ruling regimes prefer to determine their own replacement from within the opposition, as they did in the 1979 revolution. Riding on revolutionary movements from above and with the help of social engineering tools has been a practiced and fruitful thing so far for them. However, during the life of the Islamic regime, the antidote to the fight against any tyranny and demagoguery has been institutionalized in the DNA of the practical leaders of the great social movements such as workers, educators, women, students, and nurses. And in the days after the Islamic government and in the opportunity that emerges during the transition period; it will rise in the strength of its cells, and local, regional, and national organizations and councils, and the Women, Life Freedom's platform will present the life, freedom and equality as its alternative to building a better world for the entire society to choose.

The Organization for Emancipation of Women, while offering its condolences to the people of Iran, the families and comrades of the fallen of this period and past periods, considers itself a partner in your mourning and appeal for justice. Hoping for the day when we will witness the leaders and perpetrators of the crimes of the Islamic government in people's courts with global standards, trying criminals against humanity on televisions around the world.

Down with the ruling Islamic slavery regime

Long live the revolutionary Women Life Freedom movement, we will not settle for anything less than freedom and equality

The Organization for the Emancipation of Women

January 10, 2026

 

ماهنامه شماره یکصد و سی و ششم رهائی زن -  سپهر بابا کجائی؟  منتشر شد



--


رضا پهلوی و بن‌بست رهبری از تبعید


نقدی تحلیلی تاریخی بر بازتولید سلطنت در قرن بیست‌ویکم

نویسنده: پروانه عظیمی

دیماه ۱۴۰۴

ادعای رهبری سیاسی رضا پهلوی را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان اختلاف‌نظری در میان نیروهای اپوزیسیون یا سلیقه‌ای شخصی تحلیل کرد. این ادعا در سطحی عمیق‌تر، با مسئله‌ی قدرت، مشروعیت، بازتولید مناسبات سلطه و حذف عامدانه‌ سوژه‌های واقعی مبارزه


در ایران گره خورده است. پرسش از چرایی حمایت از او، نه احساسی است و نه فردی؛ پرسشی است سیاسی، تاریخی و طبقاتی که هر نیروی مدعی آزادی‌خواهی موظف است به آن پاسخ دهد: این رهبری از کجا می‌آید، به چه کسی پاسخ‌گوست و منافع چه کسانی را نمایندگی می‌کند؟

در سنت مبارزاتی ایران، رهبری هرگز محصول تبار، عنوان موروثی یا برند رسانه‌ای نبوده است. از مشروطه تا جنبش ملی‌شدن نفت، از مبارزات کارگری و دانشجویی تا جنبش‌های زنان و خیزش‌های توده‌ای دهه‌های اخیر، مشروعیت سیاسی همواره از دل جامعه، از پایین و در بستر مبارزه‌ واقعی شکل گرفته است. حتی نیروهایی که بعدها به استبداد انجامیدند، در مقطعی بر پایه‌ بسیج اجتماعی و مشارکت توده‌ای عمل کردند. در مقابل، پروژه‌هایی که از تبعید، از بالا و با اتکا به قدرت‌های امپریالیستی شکل گرفته‌اند، یا شکست خورده‌اند یا به بازتولید سلطه در شکلی تازه انجامیده‌اند.

رضا پهلوی در بیش از چهار دهه حضور در فضای سیاسی خارج از کشور، فاقد هرگونه شایستگی عینی برای ادعای رهبری است. نه آموزش آکادمیک جدی در سیاست دارد، نه تجربه‌ سازماندهی اجتماعی، نه تولید نظری قابل ارجاع و نه سابقه‌ی مدیریتی که بتوان آن را سنجید. آنچه عرضه شده، ترکیبی است از شعارهای کلی، زبان تهی‌شده از تحلیل طبقاتی و ژست‌های رسانه‌ای که جای برنامه، سازمان و پاسخ‌گویی را گرفته‌اند. «ولیعهد سابق» بودن نه شغل است، نه تخصص و نه مبنای مشروعیت سیاسی. این عنوان، بازمانده‌ ساختاری است که خود بر پایه‌ی سرکوب، نابرابری، مردسالاری و وابستگی به سرمایه‌داری جهانی و قدرت‌های امپریالیستی بنا شده بود.

مرور پروژه‌های سیاسی رضا پهلوی، یک الگوی ثابت را آشکار می‌کند: پروژه‌هایی که بدون دموکراسی درونی، بدون پاسخ‌گویی و بدون پیوند با نیروهای واقعی جامعه شکل می‌گیرند و به‌سرعت فرو می‌پاشند. شورای ملی ایران، پروژه‌های موسوم به همگرایی سکولار، نشست ققنوس، تلاش برای مصادره‌ی اعتراضات آبان ۹۸، ادعای رهبری در خیزش زن، زندگی، آزادی و نهایتاً منشور مهسا، همگی نمونه‌هایی از سیاستِ بدون جامعه‌اند. این شکست‌ها نه حاصل بدشانسی، بلکه نتیجه‌ مستقیم تمرکز قدرت، حذف صداهای منتقد، و ناتوانی در پذیرش کنش‌گری مستقل زنان، کارگران، جوانان و نیروهای به‌حاشیه رانده شده است.

از منظر چپ فمینیستی، مسئله فقط فقدان کارنامه سیاسی نیست؛ مسئله بازتولید ساختارهای سلطه است. پیوند سلطنت با مردسالاری، پیوندی تصادفی یا صرفاً فرهنگی نیست، بلکه رابطه‌ای ساختاری و تاریخی است. سلطنت بر منطق «خون»، «تبار»، «پدرسالاری» و انتقال موروثی قدرت استوار است؛ منطقی که بدن زن، صدای زن و کنش مستقل زنان را همواره به حاشیه رانده و سیاست را به قلمرو مردان «صاحب‌نام» و «صاحب‌نسب» محدود کرده است. در این چارچوب، قدرت نه امری جمعی و قابل مناقشه، بلکه میراثی خانوادگی تلقی می‌شود؛ همان منطقی که زنان را نه به‌عنوان فاعل سیاسی، بلکه به‌عنوان نماد، حاشیه یا ابزار مشروعیت‌بخشی به قدرت مردانه به رسمیت می‌شناسد. سلطنت، حتی در شکل مدرن و بزک‌شده‌ رسانه‌ای، بازتولیدکننده‌ همان مناسباتی است که سیاست را به «رهبر»، «منجی» و «پدر ملت» تقلیل می‌دهد و با این کار، تجربه‌ زیسته‌ زنان، کارگران و فرودستان را از مرکز سیاست بیرون می‌راند. از این منظر، پروژه‌ سلطنت‌طلبی نه‌تنها ضد دموکراتیک، بلکه عمیقاً ضد زن و ضد برابری است؛ زیرا با نفی برابری سیاسی، نابرابری جنسیتی را نیز بازتولید می‌کند. خیزش «زن، زندگی، آزادی» دقیقاً نقطه‌ گسست از این منطق پدرسالارانه بود: نفی قیم، نفی سلسله‌مراتب موروثی و نفی هر شکلی از قدرتی که خود را بالاتر از بدن‌ها و صداهای واقعی مردم قرار می‌دهد.

اتکای فزاینده‌ رضا پهلوی به دولت‌های آمریکا، اسرائیل و اروپا، از منظر ضدسرمایه‌داری نه یک خطای تاکتیکی، بلکه انتخابی سیاسی و طبقاتی است. این اتکا، پیوندی مستقیم با منافع سرمایه‌داری جهانی، صنایع نظامی، تحریم و مداخله دارد؛ همان نیروهایی که زندگی روزمره‌ی مردم ایران، به‌ویژه زنان، کارگران و اقشار فرودست را ویران کرده‌اند. تجربه‌ی تاریخی ایران از کودتای ۲۸ مرداد تا تحریم‌های گسترده و جنگ‌های نیابتی، به‌روشنی نشان داده است که امپریالیسم نه آزادی می‌آورد و نه برابری؛ بلکه خشونت، فقر و بی‌ثباتی را تعمیق می‌کند.

از منظر اخلاق سیاسی نیز، شکاف عمیقی میان مردم و مدعی رهبری وجود دارد. مشروعیت در سنت مبارزاتی ایران با هزینه‌دادن گره خورده است: زندان، شکنجه، تبعید، حذف اجتماعی و زیستن در شرایط ناامن. رضا پهلوی هیچ‌یک از این هزینه‌ها را نپرداخته است. در حالی که زنان و مردان در ایران با بدن‌هایشان هزینه داده‌اند، او در امنیت و رفاه از «رهبری دوران گذار» سخن می‌گوید. این شکاف، نه‌فقط اخلاقی، بلکه عمیقاً سیاسی است.

سلطنت‌طلبی در قرن بیست‌ویکم، در چارچوب سرمایه‌داری نولیبرال، به یک پروژه‌ی نوستالژیک–رسانه‌ای بدل شده است؛ پروژه‌ای که سیاست را به کالا، چهره را به برند و مردم را به مصرف‌کننده‌ تصویر تقلیل می‌دهد. در این منطق، سازمان‌یابی جمعی جای خود را به فالوئر می‌دهد و مبارزه‌ اجتماعی به نمایش بدل می‌شود. این دقیقاً نقطه‌ی مقابل سیاست رهایی‌بخش، فمینیستی و ضدسرمایه‌داری است.

در بیش از چهل سال، رضا پهلوی نه پروژه‌ موفق سیاسی داشته، نه تشکل پایدار ساخته، نه پایگاه اجتماعی واقعی در داخل کشور ایجاد کرده و نه هزینه‌ای هم‌سنگ مردم ایران پرداخته است. آنچه باقی مانده، بازتولید مناسبات شاه و رعیت در لباسی مدرن، اتکا به قدرت‌های خارجی و حذف عامدانه‌ی نیروهای مستقل، بویژه زنان و فرودستان، از میدان سیاست است.

مردم ایران نه رعیت‌اند، نه بی‌صدا و نه نیازمند منجی. رهایی، نه از تبعید می‌آید، نه از خاندان، و نه از قدرت‌های سرمایه‌داری جهانی. رهایی تنها از دل مبارزه‌ی جمعی، سازمان‌یابی از پایین و پیوند جنبش‌های زنان، کارگران و ستمدیدگان ممکن است.

نه شاه، نه شیخ؛ آزادی، برابری و حاکمیت مردم.

 

ماهنامه شماره یکصد و سی و ششم رهائی زن -  سپهر بابا کجائی؟  منتشر شد



-- 

جنایت در سایه سکوت

 

مریم مرادی


بررسی آماری کشتار معترضان در ایران هم‌زمان با قطع اینترنت

اعتراضات اخیر در ایران از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ (حدود ۷‌–۸ دی ۱۴۰۴) با محوریت نارضایتی‌های اقتصادی (مانند سقوط ارزش


پول ملی، افزایش هزینه‌های زندگی و مشکلات معیشتی) آغاز شد و به سرعت به اعتراض‌های گسترده در شهرهای مختلف ایران تبدیل شد. این اعتراض‌ها به‌ تدریج به خواست‌های سیاسی مردم بدل شد ، از جمله درخواست سرنگونی حکومت ضدمردمی که سالهاست از خون و جان و مال این مردم می نوشد. حاکمیت ستمگر و نالایق برای بقا و پنهان کاری جنایات خود ، اقدام به قطع اینترنت و ارتباطات در بخش‌های بزرگی از کشور به‌ صورت عمده  نمود تا بتواند در سایه سکوت به قتل و کشتار بیرحمانه خود ادامه دهد که این موضوع ، تأیید و جمع‌آوری آمار مستقل را بسیار دشوار کرده است.

اعتراضات اخیر در ایران بار دیگر شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیتی را آشکار ساخت که بسیاری از شهروندان آن را «ضد مردمی» می‌دانند. واکنش حکومت به مطالبات مدنی، نه گفت‌وگو و اصلاح، بلکه استفاده گسترده از خشونت مرگبار، سرکوب سازمان‌یافته و قطع سراسری اینترنت بوده است. این مقاله به‌صورت تحلیلی به شرح وضعیت مردم ایران در جریان این اعتراضات می‌پردازد و با تکیه بر گزارش‌های حقوق بشری، ابعاد انسانی، اجتماعی و حقوقی آنچه رخ داده  است را بررسی می‌کند.

چرا مردم به خیابان ها آمدند؟

اعتراضات اخیر در ایران ریشه در مجموعه‌ای از بحران‌های مزمن دارد از جمله:

فروپاشی معیشتی و کاهش شدید قدرت خرید

فساد ساختاری و پاسخ‌ ناپذیری حاکمیت

سرکوب آزادی‌های مدنی و سیاسی

احساس حذف کامل مردم از فرآیند تصمیم‌گیری

برای بخش بزرگی از جامعه، اعتراض نه یک انتخاب سیاسی، بلکه آخرین ابزار بقا و دیده‌شدن بوده است.

 

 

پاسخ حکومت: از سرکوب تا کشتار

بر اساس گزارش نهادهای مستقل حقوق بشری و شهادت‌های مردمی، واکنش حکومت ایران به اعتراضات شامل موارد زیر بوده است:

استفاده گسترده از سلاح گرم و نیروی مرگبار علیه معترضان غیرمسلح

بازداشت‌های فله‌ای، ناپدیدسازی قهری و شکنجه

هدف قرار گرفتن جوانان، زنان و حتی کودکان

جلوگیری از درمان مجروحان و تهدید خانواده‌های قربانیان

این اقدامات باعث شده بسیاری از ناظران بین‌المللی از «کشتار گسترده معترضان» و نقض فاحش حق حیات سخن بگویند.

قطع اینترنت؛ ابزار پنهان‌سازی ، سرکوب و کشتار

یکی از مهم‌ترین ابعاد اعتراضات اخیر، قطع یا اختلال شدید اینترنت در مقاطع حساس بوده است. این اقدام پیامدهای عمیقی داشته است، از جمله:

جلوگیری از انتشار تصاویر و اسناد کشتار

قطع ارتباط مردم با جهان خارج

دشوار شدن امدادرسانی و اطلاع‌رسانی پزشکی

ایجاد فضای ترس، انزوا و بی‌خبری مطلق

بسیاری از فعالان حقوق بشر معتقدند که قطع اینترنت نه یک اقدام فنی، بلکه ابزاری آگاهانه برای پنهان‌سازی خشونت و جنایات حکومتی و تسهیل سرکوب بوده است.

آیا می‌توان از «نسل‌کشی» سخن گفت؟

در ادبیات حقوق بین‌الملل، «نسل‌کشی» تعریف حقوقی مشخصی دارد. با این حال، آنچه در ایران رخ داده، از نظر بسیاری از حقوقدانان و نهادهای مستقل، دست‌کم شامل موارد زیر است:

کشتار گسترده و سیستماتیک غیرنظامیان

هدف قرار دادن یک گروه مشخص (معترضان و مخالفان)

تلاش برای خاموش‌کردن یک نسل معترض از طریق ترس، مرگ و حذف

به همین دلیل، اصطلاحاتی مانند «کشتار جمعی»، «جنایت علیه بشریت» و «سرکوب مرگبار سازمان‌یافته» به‌طور فزاینده‌ای در گزارش‌های بین‌المللی درباره اعتراضات اخیر در ایران به‌ کار می‌رود.

شرح حال مردم؛ زندگی در میان مرگ و سکوت

در پس آمارها، انسان‌هایی ایستاده‌اند:

مادرانی که فرزندانشان را بی‌صدا دفن کردند

خانواده‌هایی که حتی اجازه سوگواری نداشتند

جوانانی که تنها جرمشان فریاد زدن «حق زندگی» بود

جامعه ایران امروز با سوگ جمعی، خشم فروخورده و ترومای عمیق اجتماعی مواجه است؛ زخمی که آثار آن سال‌ها باقی خواهد ماند. آنچه در اعتراضات اخیر ایران رخ داده است صرفاً یک بحران امنیتی یا ناآرامی سیاسی نبود؛ بلکه بحرانی انسانی و اخلاقی بود که مشروعیت حاکمیت را بیش از پیش زیر سؤال برده است که بار دیگر با سرکوب مرگبار، قطع اینترنت و تلاش برای پنهان‌سازی حقیقت، نه‌ تنها اعتراضات را خاموش نکرد، بلکه حافظه جمعی مردم ایران را عمیق‌تر و مطالبه عدالت را ریشه‌دارتر کرده است. سکوت در برابر این وقایع، به معنای عادی‌سازی جنایات حکومتی است که ثبت، تحلیل و بازگویی آن‌ها، گامی ضروری در مسیر حقیقت و عدالت است.

آمار کشته‌شدگان: رسمی در مقابل منابع مستقل

اعتراضات اخیر در ایران ، واکنش گسترده‌ی مردم نسبت به مشکلات اقتصادی، نابرابری و سرکوب آزادی‌های اجتماعی را نشان داد. این اعتراضات در بسیاری از شهرها ادامه یافت، اما همراه شد با سرکوب شدید از سوی نیروهای امنیتی و قطع کامل اینترنت و ارتباطات که باعث شده اطلاعات مستقل و قابل راستی‌آزمایی محدود گردد. یکی از مهم‌ترین ابعاد این بحران، گستردگی تلفات انسانی است که در این ارتباط  آمارها بسیار متفاوت گزارش شده‌اند:

گزارش های رسمی حکومتی برای اولین بار آمار رسمی کشته‌شدگان را حدود ۳٬۱۱۷ نفر اعلام کرد که شامل موارد تحت عنوان «شهدا» بوده است. (1)

نهادهای حقوق بشری و گروه‌های فعال، آمار بسیار بالاتری را گزارش کرده‌اند. طبق برخی گزارش‌ها، شمار تأییدشده کشته‌شدگان نزدیک به ۵٬۸۴۸ نفر است و بیش از ۱۷٬۰۹۱ مورد کشته‌شده تحت بررسی قرار دارد.(2)

برخی تحلیل‌ها و آمار خارج از کشور نیز حتی از ده‌ها هزار قربانی سخن گفته‌اند.  برای مثال برخی رسانه‌ها گزارش داده‌اند که شمار کشته‌شدگان می‌تواند تا بیش از ۲۰٬۰۰۰ نفر یا بیشتر باشد. (3)

منابع دیگر برآوردهای متفاوت دیگر نیز ارائه کرده‌اند؛ برای نمونه گزارش‌هایی حدود ۴٬۰۲۹ کشته‌شده را بر اساس داده‌های فعالان حقوق بشر اعلام کرده‌اند.(4)

برخی منابع فقط کشته‌شدگان تأییدشده (با نام و هویت شناخته‌شده) را حساب می‌کنند، در حالی که دیگران شامل «موارد در حال بررسی» نیز هستند. (5)

این گستردگی ارقام، نشان‌دهنده‌ی چالش‌های جدی در جمع‌آوری داده در شرایط سانسور و قطع اینترنت در ایران است. گزارش‌های رسمی حکومتی و رسانه‌های مستقل ممکن است از زاویه‌های سیاسی یا حقوقی مختلف منتشر شوند که باعث تفاوت چشمگیر اعداد می‌شود.

قطع گسترده اینترنت و تأثیر آن بر شفافیت

یکی از تاکتیک‌های بکاررفته توسط مقامات جمهوری اسلامی، قطع اینترنت در ایران و محدودسازی ارتباطات دیجیتال بوده است. سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری هشدار داده‌اند که این خاموشی دیجیتال عمداً برای پنهان‌کردن ابعاد واقعی سرکوب ، کشتار و جنایات برای جلوگیری از انتشار شواهد و گزارش‌ها صورت گرفته‌ است.

قطع اینترنت باعث شده تا :

گزارش‌های مستقل از صحنه‌ رخدادها بسیار محدود شود.

رسانه‌های خارجی نتوانند آمار یا تصاویر دقیق از وضعیت درون ایران کسب کنند.

فعالان و شاهدان عینی نتوانند اخبار و اسناد را به بیرون کشور ارسال کنند.

در نتیجه، اختلاف بین آمار رسمی و آمار مستقل به‌شدت افزایش یافته است.

نحوه سرکوب و پیامدهای انسانی

در گزارش‌های حقوق بشری و رسانه‌های بین‌المللی آمده است که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی از آتش‌سوزی تا شلیک مستقیم با مهمات واقعی علیه معترضان استفاده کرده‌اند. همچنین گزارش‌هایی درباره بازداشت مجروحان حتی در بیمارستان‌ها و بازداشت بیماران و خانواده‌ها منتشر شده‌ که مورد انتقاد جامعه جهانی قرار گرفته است.(6)

همچنین چندین گروه و شخصیت‌های هنری و فرهنگی در سراسر جهان با صدور بیانیه‌ها، کشتار و شکنجه مردم ایران را محکوم کردند و بر ضرورت تحقیق مستقل و پاسخگویی بین‌المللی تأکید کرده‌اند.(7)

در مقیاس حقوق‌بشری، اقداماتی که در گزارش‌ها به آنها اشاره می‌شود  شلیک به معترضین مسالمت‌آمیز، استفاده غیرتناسبی از خشونت، بازداشت مجروحان، سانسور و قطع اینترنت ، همگی از مصادیق نقض گسترده حقوق بشر در ایران هستند. این اقدامات مانع از دسترسی به اطلاعات، جلوگیری از رسیدگی به تلفات و محدود کردن ارتباط مردم با جهان خارج می‌شود. قطع اینترنت و رسانه‌ای‌سازی محدود، در کنار قتل و کشتار مردم ، باعث شده بسیاری از قربانیان در سکوت و بدون ثبت رسمی بمانند. وضعیتی که منتقدان آن را سکوت سازمان‌یافته در برابر نقض حقوق بشر می‌نامند.

اعتراضات ۲۰۲۵–۲۰۲۶ در ایران به یکی از پرخشونت‌ترین سرکوب‌های مدنی در دهه‌های اخیر بدل شده است. اختلاف چشمگیر بین آمار رسمی و داده‌های مستقل، نشان‌دهنده‌ی پیچیدگی، سانسور و محدودیت دسترسی به اطلاعات در داخل کشور است. قطع اینترنت نه‌تنها روند اطلاع‌رسانی را مختل کرده، بلکه به‌طور عملی مانع شفافیت و پاسخگویی در برابر جان‌باختگان و خانواده‌های آنان شده است. آگاهی از تعداد دقیق افراد کشته‌شده در اعتراضات اخیر ایران به دلایل مختلف  از جمله قطع اینترنت، محدودیت در گزارش‌دهی، و چالش‌های تأیید مستقل گزارش‌ها هنوز قطعی نیست. با این حال، تحلیل آماری نشان می‌دهد که:

حداقل چند هزار نفر در این اعتراضات کشته شده‌اند.

آمار رسمی و مستقل با هم اختلاف دارند، که نشان از سختی دسترسی به اطلاعات دارد.

بررسی‌های آینده و داده‌های بیشتر می‌تواند تصویر دقیق‌تری ارائه دهد.

 

References

1)      Iran says 3,117 killed in recent protests, issuing lower death toll than human rights activists | PBS News

2)      IRAN - Hrana Report on 29th day of protests: 5,848 confirmed deaths, 17,091 still under investigation

3)      2025–2026 Iranian protests - Wikipedia

4)      هرانا: شمار جان باختگان اعتراضات در ایران به 4029 نفر رسید

5)      Rights group documents surge in Iran protest death toll as internet access partially restored | The National

6)      Iran detaining protesters being treated in hospitals as part of crackdown, says UN expert | Reuters

7)      ۸۰۰ فعال سینمایی با امضای بیانیه‌ای کشتار و شکنجه مردم ایران را محکوم کردند | ایران اینترنشنال


 ماهنامه شماره یکصد و سی و ششم رهائی زن -  سپهر بابا کجائی؟  منتشر شد




--

پروژه‌ بی‌ثبات‌ سازی ایران؛ ،در انحراف خیزش‌ها،

 از مداخله‌ آمریکا و اسرائیل تا نقش رضا پهلوی شازده اینترنتی 

پروانه عظیمی
۱۵ ژانویه ۲۰۲۶

آنچه امروز در خاورمیانه جریان دارد را نمی‌توان به‌صورت مقطعی یا صرفاً امنیتی توضیح داد؛ این تحولات بخشی از یک راهبرد بلندمدت امپریالیستی برای بازآرایی ژئوپولیتیک منطقه است. ایالات متحده،


در هم‌پوشانی کامل با پروژه‌ امنیتی–نظامی اسرائیل، طی سه دهه‌ گذشته کوشیده است کمربندی از

دولت‌های ضعیف، فروپاشیده یا وابسته در اطراف منطقه ایجاد کند؛ کمربندی که توان هرگونه کنش مستقل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را از ملت‌ها سلب کند.

نگاهی به تجربه‌ عراق، لیبی، افغانستان و سوریه نشان می‌دهد که الگوی مداخله تقریباً ثابت بوده است: نخست، مشروعیت‌زدایی از دولت مستقر از طریق جنگ روانی، تحریم، برجسته‌سازی شکاف‌های قومی، مذهبی و هویتی؛ سپس مداخله‌ مستقیم یا نیابتی نظامی؛ و در نهایت، رها کردن جامعه‌ای ازهم‌گسیخته با دولت مرکزی ناتوان، اقتصاد ویران و ساختار سیاسی چندپاره. در همه‌ این کشورها، «دموکراسی» نه به‌مثابه‌ حق مردم، بلکه به‌عنوان پوشش ایدئولوژیک برای تخریب حاکمیت ملی و انسجام اجتماعی به‌کار گرفته شد.

در این چارچوب، اسرائیل نقشی کلیدی ایفا می‌کند. امنیت اسرائیل نه بر پایه‌ همزیستی با ملت‌های منطقه، بلکه بر تداوم بی‌ثباتی پیرامونی تعریف شده است. کشوری که همسایگانش گرفتار جنگ داخلی، تجزیه‌ سرزمینی و بحران دائمی‌اند، قادر به طرح یک موازنه‌ منطقه‌ای واقعی نخواهد بود. از این منظر، تضعیف کشورهایی مانند سوریه، عراق و نهایتاً ایران، مکمل مستقیم راهبرد امنیتی اسرائیل است، نه امری جدا از آن. اسرائیل در این معادله، نقش بازوی عملیاتی و پیش‌ران پروژه‌ای را بازی می‌کند که طراحی و هدایت آن در واشنگتن انجام می‌شود.

ایران، به‌دلیل موقعیت ژئوپولیتیک، جمعیت، منابع، تاریخ دولت‌سازی و نقش منطقه‌ای، آخرین حلقه‌ این زنجیر محسوب می‌شود. اما تجربه نشان داده است که فروپاشی ایران از مسیر حمله‌ نظامی مستقیم، پرهزینه، پرریسک و غیرقابل‌کنترل است. از همین رو، سناریوی مطلوب، سناریوی «بی‌ثبات‌سازی مزمن و تجزیه از درون» است: دامن زدن سازمان‌یافته به شکاف‌های قومی، زبانی، مذهبی و طبقاتی و منحرف کردن مطالبات واقعی اجتماعی به سمت پروژه‌های هویتی و واگرا.

در این نقطه، نقش رضا پهلوی «شازده اینترنتی» و عملکرد بی‌ثبات‌کننده‌ او نه یک مسئله‌ حاشیه‌ای، بلکه بخشی از همین پازل است. او با در اختیار داشتن بودجه‌های کلان، شبکه‌ رسانه‌ای گسترده و حمایت آشکار رسانه‌های جریان اصلی فارسی‌زبان خارج از کشور،از جمله تلویزیون‌های  بی بی سی ، ایران اینترنشنال و من و تو، عملاً به یکی از ابزارهای انحراف خیزش مردم تحت ستم ایران بدل شده است. نقش او نه سازمان‌دهی، نه ارائه‌ برنامه‌ سیاسی مشخص و نه تقویت همبستگی سراسری، بلکه تولید توهم رهبری، شخص‌محوری، دوقطبی‌سازی کاذب و تخریب هرگونه آلترناتیو مستقل و مردمی بوده است.

عملکرد غیرثابت، مواضع متناقض و فرار مداوم او از پاسخ‌گویی سیاسی، در عمل انرژی خیزش‌های مردمی را از مسیر به نتیجه رسیدن منحرف کرده است. تمرکز افراطی بر چهره‌سازی، فراخوان‌های بی‌پشتوانه، و اتکا به رسانه به‌جای سازمان‌یابی واقعی، دقیقاً همان چیزی است که به نفع پروژه‌ بی‌ثبات‌سازی عمل می‌کند. خیزش مردم ایران برای نان، کار،  آزادی و کرامت انسانی، به‌جای آنکه به یک نیروی آگاه، سراسری و طبقاتی بدل شود، زیر آوار رقابت‌های جعلی، دعواهای هویتی و توهم «نجات از بالا» دفن شده است.

از منظر علمی و عینی، هیچ جنبش اجتماعی بدون رهبری جمعی، برنامه‌ روشن و استقلال از قدرت‌های خارجی به نتیجه نمی‌رسد. تجربه‌ تاریخی نشان می‌دهد هر جا خیزش‌های مردمی به چهره‌های وابسته به بودجه، رسانه و حمایت خارجی گره خورده‌اند، نتیجه نه آزادی، بلکه فروپاشی، جنگ داخلی و تجزیه بوده است. رضا پهلوی شازده اینترنتی، آگاهانه دقیقاً در مسیری حرکت کرده که هدفش خنثی‌سازی رادیکالیسم اجتماعی و مهار ظرفیت انقلابی مردم ایران بوده است.

هشدار به مردم ایران ضروری است: خطر پیشِ‌رو فقط تداوم وضع موجود نیست، بلکه سناریوی ویرانگرتری است که از دل مداخله‌ آمریکا، با استفاده از اسرائیلِ دست‌نشانده در منطقه، و با کمک نیروهای تفرقه‌افکن داخلی و خارج‌نشین پیش برده می‌شود. تحریم، جنگ نیابتی، تحریک شکاف‌های قومی و در نهایت تجزیه‌ سرزمینی، ابزارهای این سناریو هستند. این همان مسیری است که عراق و لیبی را به میدان جنگ دائمی و فاجعه‌ انسانی تبدیل کرد.

مسئله‌ امروز ایران، انتخاب میان استبداد داخلی و وابستگی خارجی نیست؛ مسئله، دفاع از جامعه در برابر پروژه‌ای است که می‌خواهد ایران را به جغرافیایی بی‌دفاع، چندپاره و قابل کنترل بدل کند. تنها راه مقابله با این خطر، آگاهی سیاسی، سازمان‌یابی مستقل، حفظ همبستگی سراسری و افشای بی‌امان نقش نیروهایی است که با نام آزادی، عملاً در خدمت بی‌ثبات‌سازی و انحراف خیزش مردم تحت ستم ایران قرار گرفته‌اند.

 


ماهنامه شماره یکصد و سی و ششم رهائی زن -  سپهر بابا کجائی؟  منتشر شد



--