۱۴۰۴ بهمن ۱۱, شنبه

کفش‌ها سخن می‌گویند


شعر از: شراره رضائی




کفش ها شهادت می دهند

از صاحبان‌شان، از آدم‌هایی که دیده نشدند

کفش‌های مادرانی که برای کودکان گرسنه

در کارگاه های متروک و ناامن

دویدند

اما کودکان‌شان هرشب  گرسنه  سر بر بالش می گذارند

کفش‌های پدر کارگری

که  از  انقدر بین شیف های کار دوید

 و غروب‌ها مسافرکشی

اما  توان پرداخت کرایه خانه را نداشت

کفش‌های دختر جوانی ست

که آرزوی زندگی‌ای داشت که حقش بود

تا دست‌های پینه بسته پدرش

همچون خنجر

هر شب بر قلبش فرو نرود

کفش‌های پسری

با آرزوهای  دزدده توسط حاکمان

و حالا

کفش‌ها افتاده‌اند در خیابان

نه از خستگی

از خشمِ انباشته

از فریادی که حتی اگر صاحبان‌شان سکوت کرده باشند یا نباشند !

این فریاد و خشم دیگر  نمی‌تواند فروخوابد

کفش‌ها

سند ظلم‌اند

مدرک فقر‌اند

و هم‌زمان

پرچم مبارزه‌اند، علیه ظالمان

 در منطقه ی ممنوعه !

این‌جا راه رفتن جرم است

اینجا شادی کردم، زندان دارد

این‌جا زندگی کردن گناه است

اما ما

با پاهای برهنه

ادامه می‌دهیم

و روزی

همین کفش‌های جا‌مانده

از دلِ خیابان

سرنوشت را

بر علیه ظالمان

امضا خواهند کرد 



ماهنامه شماره یکصد و سی و ششم رهائی زن -  سپهر بابا کجائی؟  منتشر شد



--

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر