فردوس دینی
در آغاز مطلب خاطره ای از مصاحبه اوریانا فالاچی
خانم نویسنده و خبرنگار مشهور ایتالیایی با شاه در 1973را که هرگز فراموش نمیکنم
اینجا میاورم . آنچه به روشنی در خاطرم مانده این جمله شاه است که با لحن کاملا تحقیرآمیز،
همراه با نیشخندی مغرورانه خطاب به فالاچی گفت: " شما (منظورش زنان بود)، حتی
یک آشپز مشهور هم توی خودتون ندارید."
ناپیدایی زنان در ساده ترین شکلش یعنی همین.
همین انکار!
در تاریخ زنان توانمند در عرصه های مختلف: اندیشه
، فلسفه، علم، هنر، نویسندگی و کلا در همه زمینه ها وجود داشته اند و برخا در مرکز
تحولات علمی و هنری و ادبی دوران خود قرار داشتند. اما از آنجا که نظام مسلط مرد
محور بودِ ، معیار انتخاب ها مردانه بود. تاریخ رسمی، مردان را به عنوان نمایندگان
پیشرفت ثبت کرد. و زنان را به حاشیه راند. حتی زنانی بودند که به جرم اندیشه و
جرات ابراز وجود کشته شدند. نمونه فیلسوف قرن چهارم میلادی هیپاتیا از اسکندریه
فراموش شدنی نیست. میتوان گفت که قتل او آغاز سکوت تحمیلی برای بسیاری از زنان بعد
از او بود.
بنابراین ناپیدایی زنان، نبود یا کم بود نام و
شرح موفقیت هایشان در کتاب های تاریخ رسمی و اساسا در حافظه جمعی به نظم
مردسالارانه موجود در همه این دوران ها برمیگردد. و حتی امروز هم ما در معرض این
تلاش های زن ستیزانه در اشکال مدرنش هستیم.
حال ببینیم این حذف زنان از تاریخ و حافظه جمعی
چه سودی برای نظام مردسالار به همراه داشته که تا امروز تلاش در ادامه آن وجود
دارد؟
مهمترین هدف حذف زنان از تاریخ رسمی اساسا حفظ و
استمرار سلطه مردانه بود. یعنی بزرگترین سود نظام مردانه از این حذف!
راه و کارها در این مسیر چه بود؟ صرف نظر از
موارد خشونت بار حذف فیزیکی؟:
کنترل روایت رسمی تاریخ به نفع مردان
مشروعیت دادن به مردان در حوزه های علمی،
فرهنگی، هنری، سیاسی، فلسفی و...
اساسا رسمیت دادن به این که مردان عامل پیشرفت
بوده اند و هستند.
پیامد این حذف ها برای زنان و تاثیرات
اجتماعی آن؟
قبل از هرچیز باید توضیح بدهم که حذف های
مکررخشونت بار زنانی هم چون هیپاتیا ویا کشتار تاریخی زنان در قرون وسطی با اتهام جادوگری یک چیز را در زن ها شکست: اعتماد
به نفس زنانه و باور به حق حضور را ! و این یکی از ضربه های اساسی بود که هنوز
هم در بسیاری از زنان جبرانش بسیار دشوار است.
تاثیر منفی مهم دیگر، ناپیدایی الگوهای رنانه و یا از بین رفتن امکان شکل گیری آن ها برای
نسل های بعدی
و در نهایت در ادامه این روند کاهش مشارکت زنان
در موقعیت های کلیدی و رهبری
چه باید بکنیم؟
ما امروز باید این حذف را به چالش بکشیم. تاریخ
را بازخوانی کنیم. وظیفه داریم بر سرگذشت زنانی که از نظر فکری، فرهنگی، هنری،
فلسفی و ...به تاریک خانه تاریخ رانده شده اند، نور بتابانیم و قابل رویت شان
کنیم. به خاطر عدالت، به خاطر حقیقت! باید سرگذشت آن ها را روایت کنیم .این تلاشی
است به سوی آینده ای که در آن زنان جایگاه شایسته خود را داشته باشند و هیچ زنی در
سایه نماند.
حال بپردازیم به معرفی چند نمونه از این زنان.
من کوتاه از هیپاتیا نام بردم که اهل اسکندریه بود ولی برای آشنایی با سرگذشت او
باید برنامه ویژه ای گذاشت.
غیر از آن من در اینجا به دلیل وقت خودم را روی
چند زن از اروپا بویژه آلمان متمرکز کرده ام .
نمونه های انتخاب شده را از قرن بیستم انتخاب
کرده ام که به ما نزدیک تراست. وگرنه ما در دوره های رنسانس و قرن هجدهم هم چنین
نمونه هایی داریم. دوران های قبل تر که جای خود دارد.
اولین نمونه گرتل کارپولوس آدورنو است.
آدورنو همانطور که میدانید یکی از فلاسقه معروف آلمانی قرن بیستم هست.
گرتل که همسر آدورنو بود زنی بود با داشتن درجه
دکترا در شیمی که برای خودش در آن زمان آوانگارد بود. داشتن دکترا آن هم درعلم
شیمی که عمدتا رشته انتخابی مردانه بود خود نشان دهنده اعتماد به نفس و ظرقیت های
علمی او بود. علاوه برآن او صاحب یک شرکت بزرگ بود و آن را اداره و مدیریت می کرد.
و همین طور ستون نامرعی مکتب فرانکفورت(مکتب فلسفی) بود. بدون وجود گرتل آثاری مثل
دیالکتیک روشنگری( مهمترین آثر فلسفی مکتب فرانکفورت) و یا بخش بزرگی از آثار
آدورنو کاملا چیز دیگری می شد. گرتل می نوشت، سر و سامان میداد، هشدار میداد،
میانجی می شد و افکار مردانی را نظم میداد که نامشان امروز در کتاب های تاریخ به
عنوان فیلسوف مشاهده میشود مثل هورکهایمر،مارکوزه، والتر بنیامین، اریش فروم و....
اما نامی از گرتل دیده نمی شود و سرانجام نیز در سکوت و عزلت از دنیا میرود. این
سرنوشت تصادفی نبود. بخشی از یک ساختار بود که زنان را بدون اما و اگر به پشت صحنه
میراند.
دومین مورد آنه ماری بول هست همسر هاینریش بول که اسمش را تقریبا همه
شنیده ایم. نویسنده مشهورآلمانی و برنده جایزه نوبل. آنه ماری مصحح نوشته های
هاینریش بول و همراه سیاسی او بود. و این آنه ماری بود که نظم و ثبات و اساسا
شرایط را برای انجام کارهای ادبی هاینریش بول فراهم می کرد. خود هاینریش بول بارها
اعتراف کرده بود که بدون آنه ماری هیچ چیز امکانپذیر نمی شد. در حالی که ما در
تاریخ ادبیات نامی از آنه ماری بول نمی بینیم. این خلا یک خلا جنسیتی است!(اخیرا
البته کتابی درباره زندگی آنه ماری بول توسط یکی از زنان نویسنده انتشار
یافته) .
نمونه سوم هلنه وایگل است
زنی که در عمل تکیه گاه تاتر برتولت برشت بود.
بدون وایگل برشت هرگز چنین چهره جهانی سرشناسی نمی شد که ما میشناسیم. هلنه وایگل
مدیر، سرپرست و بازیگر نقش اول و مغز سازمانده گروه تاتر برلین بود. با این حال یک
دهه تمام اوتنها به عنوان همسر برشت نامیده می شد. این انکار واضح توان رهبری
فرهنگی و هنری زنان بود.
نمونه چهارم الیزابت هاوپتمن است
نویسنده و مترجم که بخشی از نمایشنامه سه سکه
پول یا همان "درای گروشن اوپرا" ی معروف را نوشته است. نام او تا
سال ها آگاهانه مخفی نگهداشته میشد تا مبادا افسانه ژنی بودن مردانه خراش بردارد.
نمونه پنجم لیزه مایتنر است.
زنی فیزیکدان که کارش زمینه کشف شکافتن اتم را
فراهم کرد. آری او و نه همکارش اوتو هان! اما جایزه نوبل به اوتو هان تعلق گرفت نه
به لیزه مایتنر! نمونه مایتنر یک نمونه کلاسیک است برای زنانی که علیرغم کارهای
فوق العاده شان باز هم به حاشیه رانده شدند.
نمونه ششم ماریا آنا موتزارت است .
خواهر آمادیوس موتزارت مشهور. که بی رحمانه
قربانی تفکرات مردسالارانه دوران خود شد. صرفا به خاطر زن بودنش. که به لحاظ نرم
های اجتماعی موجود که استعداد و قابلیت را مختص مردان می دانست. ماریا آنا با
شجاعت بسیار به جای برادرش آمادیوس که مدتی دچار بیماری عصبی شده و در بیمارستان
بستری بود، با لباس مبدل به عنوان آمادیوس روی صحنه رفت و آهنگی را که خود ساخته بود در دربار حاکم وقت
اجرا نمود. هنرمندی که اگر از برادرش استعداد بیشتری نداشت مطمینا کم استعدادتر
نبود.
(من این فیلم تلویزیونی را که اخیرا با کمک
اطریش و آلمان ساخته شده در مدیاتک دیدم و تا قبل از آن هیج درباره ماریا آنا
موتزارت نشنیده بودم).
اگر بخواهم این لیست را کمی از آلمان دورتر ببرم و به اسپانیا و یا ایتالیا گسترش بدهم برای
نمونه در زمینه هنر نقاشی دو نمونه قابل ذکر را میتوانم نام ببرم.
سوفونیسا آنگوِیسولا
نقاش معروف پرتره در دوران رنسانس که حتی مورد
تحسین میکل آنجلو هم قرار گرفته بود ولی به دلیل زن بودن اجازه مطالعه آناتومی بدن
برهنه را نداشت. و دیگر این که اجاره نداشت سفارشهای بزرگ از طرف کلیسا و موسسات مذهبی
دریافت کند.( کارهای بزرگ هنری به سفارش کلیسا انجام میشد چون پول و ثروت داشت)
نمونه دیگر آرتمیزیا جنتیلسکی
مربوط به عصر باروک در ایتالیاست .
او خالق نقاشی های قدرتمند با سوژه های جسورانه
زنانه بود.
اما تا قرن ها آثارش یا به پدر و یا دیگر نقاشان
مرد نسبت داده میشد.
این مختصر ، تلاشی است برای کنارزدن پرده هایی
که دهه ها و حتی قرن ها بر حضور و جایگاه زنان توانمند انداخته شده و حقیقت وجودی
آنها را پنهان کرده است. تاریخ را باید از دیدگاه زنانه هم بازبینی و بازنویسی
کرد. این رسم
عدالت است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر