۱۴۰۴ اسفند ۹, شنبه

بیانیه سازمان رهایی زن در گرامی داشت 8 مارس



!هشت مارس روزجهانی زن گرامی باد

روزجهانی زن را در شرایطی در ایران گرامی میداریم که زخم عمیق بزرگترین کشتار معاصر توسط حکومت اسلامی بر دلهای مردمان این سرزمین نشسته است. گرامی داشت سالانه هشت مارس روز جهانی زن از اینرو بوده و هست که یادآوار مبارزات متشکل زنان برای کسب حقوق برابر در سراسر جهان بخصوص در حاکمیت های مرد سالار میباشد. اما امسال در ایران اسلام زده، در حالی حکومت هزاران شهروند را از پیر و جوان، مادر و فرزند، همسر و پدران را قتل عام کرده و سپس به توجیه آن پرداخت است. مردم ما برای حق زنده ماندن نیز باید با این رژیم وحشی بمبارزه هوشمندانه به پردازند.

هشت مارس امسال را جنبش رهائی زن در کنار مادران و پدران، دختران و همسران داغدار بگونه ای دیگر گرامی خواهد داشت. ما مطالبات جنبش دادخواهی را در سرلوحه مطالبات روزجهانی زن قرار میدهیم و با همدردی و همبستگی با تمامی خانواده های دادخواه در سراسر ایران و جهان و در راه کشاندن آمرین و عاملین این جنایات هولناک، به دادگاههای بین المللی مشارکت خواهیم داشت.

بلند کردن پرچم زن زندگی آزادی در این روزهای تاریک تاریخ معاصر نه تنها میتواند مجددا امید بخش مبارزه برای فردای بهتر باشد. بلکه در ذهن های ما شور و شوق و همبستگی سراسری را دوباره زنده خواهد کرد و شعارها و تلاشهای تفرقه اندازانه را به حاشیه خواهد راند. پرچم ژن ژیان ئازادی آنگاه که از زندگی سخن میگوید در مقابل هرگونه جنگ افروزی و کشتار می ایستد. آنگاه که از آزادی سخن میگوید بر ضد هر نوع اسبتداد و خفقان با هر شکل و رنگ ایستاده است. آنجا که از زن سخن میگوید، حضور گسترده و فعال زنان را در جنبشهای فرهنگیان و بازنشستگان، کارگران، در دانشگاهها و مدارس در زندانهای سیاسی عقیدتی، در حوزه های خبر رسانی و محیط زیست بنمایش میگذارد.

در هشت مارس امسال جنبش رهائی زن در همبستگی عمیق با مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه مردم ایران حمایت و پشتیبانی خود را اعلام میدارد و از حق کرامت انسانی برای رسیدن به یک جامعه آزاد و برابر تلاش می کند.

هشت مارس امسال را با یاد جانباختگان راه رهائی از سلطه حکومت آدمکشان اسلامی گرامی داریم

زنده باد هشت مارس

زنده باد زن زندگی آزادی و برابری

نه به جنگ افروزی

سازمان رهائی زن

مارس 2026



 ماهنامه شماره یکصد و سی و هفتم رهائی زن - هشت مارس   - منتشر شد


https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/03/march-8-international-womens-day.html

  

رقص تعزیه

نوری شریفی

خواستم از مناسبتی دیگر بنویسم؛

۲۱ فوریه روز جهانی زبان مادری!

با چه؟ چگونه؟ وقتی در دل هر خودنویسی  بجای جوهر پر خون است، مگر میتوان از مناسبتی غیر از اعمال جنایتکارانه ضد حقوق بشری سخنی گفت؟


جوانان و شجاعانی که زبانشان به آزادی  چرخید، تنها مطالباتشان  حقوق اساسی و انسانی بود. اینان چرا باید در خون غوطه ور شوند؟ زبان مادری هر یک از آنان، زبان عشق و رهایی است، زبان شعر و موسیقی و رقص و آواز، و زبان شادی و خنده و صلح و امنیت است.

مگر در حکومت جانیان و مستبدان بجز زبان قدرت( مجیز)، و یا زبان سکوت، میشود با زبان دیگری هم سخن گفت؟

زبان به آزاد بودنش است که معنا و مفهومی می یابد. وقتی زبان را در بند کرده اند دیگر از چه می‌توان سخن راند؟

آزادی در گفتن و آزادی در شنیدن، زبانی می‌خواهد بی بند و غل و زنجیر، بی حاشیه و اما و اگر!

در وصف این ایام، بعد از چهلم سرو قامتان عزیز میهنم، گاهی می‌شنوم که بعضی ها میگویند از چه بنویسیم؟ صادقانه بگویم منهم اینگونه فکر میکردم!

وقتی در زمانه ای زندگی می‌کنی که ملموس‌تر از حرف زدن درباره جنایات رژیمی ضد انسانی چون جمهوری اسلامی ایران، خون‌هایی است که بر زمین ریخته شده و گل‌هایی است که پرپر گشته، دیگر قلم از شرح ما وقع چه بگوید؟ بجز شرمساری در مقابل واژه هایی که توان وصف این حجم از رنج بشری را ندارند، چه می‌توان نوشت؟

اما من نوشتم، با تمام شرمساری ام؛

هوا تاریک‌تر شده بود و لحظه به لحظه به جمعیت خیابانها افزوده می‌شد ، از گوشه و کنار هر تن دوان دوان به تن های دیگر می پیوست. صدای شعارها از پشت پنجره ها، از کم به بیش می رسید و لحظه به لحظه تمام سطح شهر را فرا گرفته بود. هر گامی که برداشته می‌شد ، هر شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای که داده میشد، نوری تازه در قلب‌ها می تاباند. نیروهای سرکوب با موتور، ماشین، پیاده تمام قد مسلح در مقابل مشت‌های گره کرده ی پر از امید قرار گرفته بودند و شلیک می‌کردند. گلوله ها در فاصله ای نزدیک سینه پاک آنان را می شکافت، اما هر جانی که بر زمین می افتاد، آتش را در دلهای دیگری شعله‌ور تر میکرد. یارانشان را می دیدند که در کنارشان یا در آغوششان جان می بازند اما هیچ‌کدام تردیدی بر دلی ننشاند که برگرد، خطر کشته شدن در کمین تو هم هست.

شعارها پر رنگ تر و صداها قوی تر شد. " نترسید، نترسید ما همه با هم هستیم" شهامت در رگها از تنی به تن دیگر جاری می‌ گشت و هر یک بیشمار شدند از هزاران!

این جانها در سر پروای آزادی داشتند، جان‌هایی که اینک چونان برگهای پاییزی بر زمین می افتادند، و خونشان راه خود را در هر کوی و برزن پیدا می‌کرد. گلوله های جنگی، سینه کودک و نوجوان، و هر زن و مردی که آزادی و برابری را فریاد می زد، می شکافت و قتل عامی تاریخی به سبک و سیاق فاشیسم نازی، به راه افتاده بود. به ظلمات شب، تاریکی قطع ارتباط اینترنتی و رسانه هم افزون شد و در همین خاموشی ها، حمامی از خون همچون قرون وسطا، براه افتاد.

 خشم و درد در هم شد آنگونه که کمترین صدا، فریاد دلخراش زخمی هایی بود که بخاطر دستگیر نشدن بدست جلادان، به بیمارستان نمی رفتند، که یا در خیابان‌ها جان می دادند، یا در سردخانه ها، یا در سوله ها، و یا در مسیر فرار از دست جنایتکاران، اگر چه آنانی هم که خونین و مالین به بیمارستان رسیدند، روی تخت در بی دفاع ترین حالت ممکن، توسط مزدوران وحشی تیر خلاص خوردند.

این روسیاهان تاریخ و این جانیان آدمکش، به گمانشان با کشتن و گرفتن و کور کردن و حتی به اعدام محکوم کردن مردمانی که دنبال اولیه ترین و انسانی ترین مطالبات خود هستند، می‌توانند جای پایی برای خود محکم کرده  و جنبشی را خاموش کنند. زنهار! که این خیالی است موهوم چون حبابی شکننده، که با هر زمزمه آزادی  می‌ترکد و افکار پوسیده و آیین های نخ نما گشته را به هوا می برد آنچنان که هیچ از آن  نماند....

 مادران و پدران و بازماندگان، سوگوارانه، از ناله هایشان جشن مویه برپا کردند و  بر مزار عزیزانشان رقص کنان تعزیه گرفتند. موها پریشان ، دستارها در هوا رقصان، چشم‌ها گریان، لب‌ها خندان، جگرها خونین، اما پاها محکم‌تر از همیشه بر خاک سرد می کوبید و آواز آشنای همیشگی تاریخ این مرز و بوم "دایه دایه" را طنین انداز می کرد. حتی این نماد قدرت بی قدرتان هم خشم جنایتکاران را برانگیخته و ترس را بر آنان مستولی ساخته بود، تا جایی که منع کردند آخرین لحظه دیدار بر سر مزار عزیزانشان را....

اکنون بیش از هر زمان دیگری، تک تک واژه ها در زبان مادری مان بوی آزادی و برابری می دهد واژه هایی که کوبنده‌ تر از سرب داغند، آن زمان که به خونخواهی نگاشته شوند. پس بیایید بنگاریم بی هیچ مهابا و ابایی! ما  ایستادگانیم، بیدار ماندگان، تا خواب از چشمان دیوان و ددان برباییم و حتی لحظه ای خوشی را بر آنان حرام کنیم



 ماهنامه شماره یکصد و سی و هفتم رهائی زن - هشت مارس   - منتشر شد


https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/03/march-8-international-womens-day.html

. 

خیزش ۱۴۰۴؛ میان سرکوب داخلی و سراب مداخله خارجی


نویسنده: پروانه عظیمی

تاریخ: فوریه ۲۰۲۶

خیزش مردمی ۱۴۰۴ را نمی‌توان به یک رخداد مقطعی یا انفجار احساسی فروکاست. این خیزش بر بستر سالها انباشت بحران اقتصادی، فساد ساختاری، سرکوب سیاسی و انسداد اجتماعی شکل گرفت؛ بحرانی که در چارچوب ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران بازتولید شده و به لایه‌های مختلف جامعه تسری


یافته است. تورم مزمن، سقوط مستمر قدرت خرید، خصوصی‌سازی‌های رانتی، تضعیف نهادهای مستقل صنفی و امنیتی‌سازی فضای عمومی، جامعه‌ای خسته اما آگاه پدید آورد؛ جامعه‌ای که شکاف میان زیست روزمره و روایت رسمی را با گوشت و پوست خود لمس می‌کرد. در چنین بستری، دانشگاه‌ها بار دیگر به کانون آگاهی و اعتراض بدل شدند؛ جایی که دانشجویان با وجود تهدید، تعلیق و بازداشت، بر مطالبات صریح و ساختارشکنانه خود ایستادند و پیوندی میان مسئله معیشت، آزادی‌های مدنی و نقد تمرکز قدرت برقرار کردند.

پاسخ حاکمیت به اعتراضات مردم از جمله اعتراضات دانشگاهی، ادامه همان منطق امنیتیِ تثبیت‌شده بود: ورود نیروهای بسیج به محیط‌های علمی، احضار و تعلیق فعالان، پرونده‌سازی و تلاش برای از هم گسستن حلقه‌های سازمان‌یابی. با این حال، اهمیت خیزش ۱۴۰۴ در تداوم شعارهایی بود که نه صرفاً تغییر چهره‌ها، بلکه تغییر مناسبات قدرت و الگوی توزیع ثروت را هدف می‌گرفت. مسئله، جابه‌جایی افراد نبود؛ مسئله ساختاری بود که در آن تمرکز قدرت، پاسخ‌ناپذیری و حذف مخالفان به قاعده تبدیل شده است. از این منظر، خیزش ۱۴۰۴ بیش از آنکه واکنشی هیجانی باشد، تبلور نوعی بلوغ سیاسی در بخشی از جامعه بود که میان عدالت اجتماعی و آزادی سیاسی پیوندی ناگسستنی می‌دید.

در همین مقطع، پروژه‌ای موازی برای مصادره و انحراف خیزش شکل گرفت؛ پروژه‌ای که می‌کوشید اعتراضات متکثر را به یک نام و یک پرچم تقلیل دهد. برجسته‌سازی چهره‌هایی مانند رضا پهلوی در برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، هم‌زمان با انتشار ویدیوهای گزینشی، صداگذاری‌های هیجانی و القای یکدستی سیاسی، بخشی از این روند بود. در برخی تجمع‌ها، حمل پرچم شیر و خورشید توسط گروه‌های محدود چنان بازنمایی شد که گویی کل جنبش حول پروژه‌ای مشخص متمرکز است؛ حال آنکه شعارهای دانشگاهی و خیابانی همچنان بر عدالت اجتماعی، آزادی‌های بنیادین و نفی هرگونه اقتدارگرایی، فارغ از نام و نماد، تأکید داشتند.

نقش رسانه‌هایی چون من و تو، ایران اینترنشنال ، صدای آمریکا، ایندیپندنت فارسی ، بی بی سی، در چارچوب بندی این روایت‌ها قابل تامل است. نقد این رسانه‌ها به معنای دفاع از سانسور نیست، بلکه مطالبه شفافیت درباره خط‌مشی سیاسی و جهت‌گیری تحلیلی آنهاست. هنگامی که تمرکز از مطالبات ساختاری و معیشتی به برجسته‌سازی یک فرد منتقل می‌شود، ماهیت جنبش تحریف و افق جمعی آن محدود می‌گردد. رسانه، صرفاً بازتاب‌دهنده واقعیت نیست؛ در بسیاری مواقع، سازنده چارچوبی است که واقعیت در آن فهم می‌شود.

هم‌زمان، بحث «دموکراسی‌سازی» از مسیر فشار و مداخله خارجی بار دیگر برجسته شد. کارنامه ایالت متحده امریکا در جنگ ویتنام و گسترش آن به کامبوج و لائوس، بمباران اتمی ژاپن در ۱۹۴۵، اشغال افغانستان در ۲۰۰۱، حمله به عراق در ۲۰۰۳ و مداخلات چندلایه در سوریه پس از ۲۰۱۱، نشان می‌دهد که مداخله نظامی الزاماً به آزادی و دموکراسی پایدار منجر نشده است. نقش اسرائیل در منازعات منطقه‌ای نیز بخشی از همین چرخه پیچیده بی‌ثباتی است. تجربه تاریخی هشدار می‌دهد که آزادی با بمب، تحریم و جنگ اغلب به ویرانی زیرساخت‌ها، تضعیف انسجام ملی و شکل‌گیری وابستگی‌های تازه می‌انجامد. از این رو، هر پروژه سیاسی که بقای خود را به فشار نظامی یا وعده حمایت خارجی گره بزند، با پرسشی جدی درباره مشروعیت و پیامدهای انسانی آن مواجه خواهد شد.

در کنار سرکوب مستقیم، مسئله فراخوان‌هایی که با وعده حمایت گسترده مردم را به خیابان دعوت می‌کرد نیز به یکی از محورهای بحث بدل شد. نام رضا پهلوی در این میان برجسته بود. سخن گفتن از «حمایت‌های بین‌المللی» و آمادگی نیروهای پشتیبان، برای بخشی از جامعه این تصور را ایجاد کرد که در صورت حضور گسترده، موازنه قدرت تغییر خواهد کرد. برخی روایت‌ها از «ده‌ها هزار نیروی پشتیبان» سخن می‌گفتند و فضایی از امید به مداخله بازدارنده شکل گرفت. اما آنچه در عمل رخ داد، نه حمایتی بازدارنده بود و نه سازوکاری که بتواند از جان معترضان حفاظت کند. مردم با امید به تغییر به خیابان آمدند، اما با سرکوب شدید تری روبه‌رو شدند.

اینجاست که پرسش مسئولیت سیاسی برجسته می‌شود. وقتی فراخوان داده می‌شود و امید به پشتیبانی بیرونی القا می‌گردد، اگر نتیجه صرفاً افزایش هزینه‌های انسانی باشد، چه کسی پاسخ‌گوست؟ شکاف میان وعده و واقعیت، سرمایه اجتماعی را فرسوده و بی‌اعتمادی را تعمیق می‌کند. دولت‌های خارجی از جمله ایالات متحده آمریکا در مواضع رسمی از «حمایت از مردم ایران» سخن گفتند، اما این حمایت‌ها عمدتاً در سطح بیانیه باقی ماند. در چنین شرایطی، هر هم‌پوشانی رسانه‌ای یا سیاسی میان بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور و گفتمان فشار خارجی می‌تواند بهانه‌ای برای امنیتی‌تر شدن فضای داخلی فراهم کند؛ نتیجه‌ای که هزینه آن را معترضان می‌پردازند.

خیزش مردمی ۱۴۰۴ در حافظه جمعی جامعه ایران به‌عنوان یکی از پرهزینه‌ترین و در عین حال آگاهانه‌ترین دوره‌های اعتراض ثبت خواهد شد. این خیزش نه صرفاً یک موج خیابانی، بلکه تلاشی برای بازتعریف نسبت مردم با قدرت بود. تجربه آن نشان داد که جامعه ایران هم با سرکوب داخلی مرزبندی دارد و هم با مداخله خارجی. مردم ایران نه ابزار رقابت‌های ژئوپولیتیک‌اند و نه سوخت پروژه‌های فردمحور. دموکراسی با اعلام خودخوانده رهبری یا اتکای صرف به فشار بیرونی محقق نمی‌شود؛ دموکراسی در گرو سازمان‌یابی درونی، شفافیت، پذیرش تکثر سیاسی، گردش قدرت و التزام واقعی به رأی و اراده آزاد مردم است. جان انسان‌ها نمی‌تواند وثیقه هیچ استراتژی سیاسی باشد نه برای حفظ قدرت و نه برای دستیابی به آن.

پاینده و پیروز باد مبارزات برحق ملت تحت ستم ایران



 ماهنامه شماره یکصد و سی و هفتم رهائی زن - هشت مارس   - منتشر شد


https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/03/march-8-international-womens-day.html

  

اطلاعیه گرامی داشت هشت مارس سازمان رهایی زن در کلن


 



 ماهنامه شماره یکصد و سی و هفتم رهائی زن - هشت مارس   - منتشر شد


https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/03/march-8-international-womens-day.html


گردهمایی هانفور

 




شنبه 21 فوریه هانوفر، ادامه همبستگی و همدردی با مردم داغدار ایران, همدلی با خانواده ها در چهلم جنایت حکومت کودک کش علیه بشریت و همبستگی با اعتصاب مدارس در گرامیداشت یاد دانش آموزان به خون خفته


افشین صلواتی



 ماهنامه شماره یکصد و سی و هفتم رهائی زن - هشت مارس   - منتشر شد


https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/03/march-8-international-womens-day.html


عادی‌شدن خشونت سیاسی؛ نشانه‌ای از بحران مشروعیت در ایران ۱۴۰۴

 


مریم مرادی


 در سال ۱۴۰۴، پرسش اصلی درباره ایران دیگر این نیست که آیا سرکوب وجود دارد یا نه؛ بلکه این است که چگونه خشونت سیاسی به بخشی از «وضعیت عادی» در این حکومت تبدیل شده است. آنچه در دهه‌های گذشته به‌عنوان واکنش‌های مقطعی به اعتراضات توصیف می‌شد، اکنون در نگاه بسیاری از ناظران به الگویی پایدار و ساختاری بدل شده است؛ الگویی که بیش از هر چیز، از بحرانی عمیق در حوزه مشروعیت سیاسی حکایت دارد.

اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ که با کشته شدن مهسا (ژینا) امینی آغاز شد، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بود. گزارش‌های منتشرشده از سوی عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳، از الگوی گسترده بازداشت‌ها، صدور احکام سنگین و محدودیت‌های سیستماتیک علیه معترضان خبر دادند.(1)(2)

هم‌ زمان، سازوکارهای امنیتی و قضایی به‌گونه‌ای عمل کردند که اعتراض مدنی با تهدید امنیتی هم‌ارز تلقی شود. چنین روندی البته مسبوق به سابقه است: از اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸ تا جنبش ۱۳۸۸ و اعتراضات ۱۳۹۸، الگوی برخورد امنیتی بارها تکرار شده است. اما تفاوت دوره اخیر در «تداوم» و «نهادینه‌شدن» این برخوردهاست؛ به‌گونه‌ای که وضعیت فوق‌العاده عملاً به وضعیت عادی بدل شده است.

عادی‌شدن خشونت؛ یک مفهوم جامعه‌شناختی

عادی شدن خشونت  به وضعیتی اشاره دارد که در آن اعمال قهرآمیز حکومت نه به‌عنوان استثنا، بلکه به‌عنوان بخشی از سازوکار تثبیت قدرت تلقی می‌شود. در چنین شرایطی، مرز میان امنیت ملی و مهار نارضایتی اجتماعی کمرنگ می‌شود. گزارش‌های سالانه سازمان ملل متحد درباره وضعیت حقوق بشر در ایران، به‌ویژه گزارش‌های گزارشگر ویژه، بارها به محدودیت‌های آزادی بیان، تجمع و تشکل‌یابی اشاره کرده‌اند. استمرار این وضعیت، نشانه‌ای از انتقال منطق «مدیریت بحران» به «مدیریت دائمی جامعه» است. (3)

منطق چرخه‌ای سرکوب و خشونت را می‌توان در چهار مرحله خلاصه کرد:

شکل‌گیری نارضایتی اجتماعی (اقتصادی، فرهنگی یا سیاسی)

بروز اعتراض یا کنش اعتراضی

واکنش امنیتی گسترده و پرهزینه‌کردن اعتراض

سکوت نسبی و بازتولید نارضایتی در لایه‌های عمیق‌تر جامعه

این چرخه در دهه‌های گذشته بارها تکرار شده است؛ از اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸ تا تحولات ۱۳۸۸، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱. اما در دوره اخیر، فاصله میان مراحل کوتاه‌تر و شدت پاسخ‌ها سازمان‌یافته‌تر شده است. این امر نشان می‌دهد که رویکرد امنیتی دیگر صرفاً ابزار مدیریت بحران نیست، بلکه به راهبرد اصلی تثبیت قدرت تبدیل شده است.

در نظریه‌های علوم سیاسی، مشروعیت زمانی پایدار است که شهروندان اقتدار را نه صرفاً از سر اجبار، بلکه به‌صورت داوطلبانه بپذیرند. زمانی که این پذیرش کاهش می‌یابد، حکومت‌ها برای حفظ ثبات به ابزارهای سخت متکی‌تر می‌شوند. کاهش نرخ مشارکت انتخاباتی در سال‌های اخیر، افزایش مهاجرت نیروهای متخصص و رشد بی‌اعتمادی عمومی، از سوی بسیاری از تحلیلگران به‌عنوان نشانه‌های فرسایش سرمایه اجتماعی تفسیر شده است. در چنین شرایطی، چرخه سرکوب و خشونت می‌تواند به ثبات کوتاه‌مدت منجر شود، اما در بلندمدت شکاف دولت–ملت را تعمیق می‌کند.

بحران مشروعیت؛ فراتر از مخالفت سیاسی

مشروعیت سیاسی صرفاً به معنای برگزاری انتخابات یا حفظ ساختارهای رسمی نیست؛ بلکه به پذیرش داوطلبانه اقتدار از سوی شهروندان وابسته است. زمانی که بخش قابل توجهی از جامعه، سازوکارهای رسمی را نماینده اراده خود نمی‌داند، حکومت ناگزیر بیش از پیش بر ابزارهای کنترلی تکیه می‌کند. در سال‌های اخیر، کاهش مشارکت انتخاباتی و افزایش مهاجرت نخبگان، از سوی بسیاری از تحلیلگران به‌عنوان نشانه‌هایی از فرسایش سرمایه اجتماعی تفسیر شده است. این فرسایش، رابطه‌ای مستقیم با تشدید سیاست‌های امنیتی دارد: هرچه اعتماد عمومی کاهش می‌یابد، اتکای حاکمیت به سازوکارهای سخت افزایش پیدا می‌کند. چرخه‌ای که خود، بحران مشروعیت را تعمیق می‌ بخشد.

جامعه در وضعیت فرسایش

عادی‌شدن خشونت سیاسی تنها یک پدیده حکومتی نیست؛ بلکه پیامدهای اجتماعی عمیقی دارد. خستگی جمعی، مهاجرت، کاهش مشارکت مدنی و گسترش بی‌اعتمادی، بخشی از پیامدهای چنین فضایی است. جامعه‌ای که اعتراض در آن پرهزینه تلقی می‌شود، یا به سمت انفعال می‌رود یا به سمت شکل‌های نوین مقاومت غیررسمی حرکت می‌کند. در این میان، نسل جوان که در خیزش‌های اخیر نقش محوری داشت، بیش از دیگران در معرض این دوگانه قرار دارد: ماندن و تلاش برای تغییر، یا رفتن و جست‌وجوی افق‌های امن‌تر.

ایران ۱۴۰۴؛ تثبیت یا تغییر؟

پرسش کلیدی این است: آیا عادی‌شدن خشونت سیاسی می‌تواند به ثبات پایدار بینجامد؟ تجربه‌های تاریخی در کشورهای مختلف نشان می‌دهد که ثبات مبتنی بر اجبار، در بلندمدت بدون بازسازی مشروعیت اجتماعی شکننده است. هرچه شکاف میان حکومت و جامعه عمیق‌تر شود، هزینه‌های حاکمیت افزایش می‌یابد. ایران در سال ۱۴۰۴ در نقطه‌ای حساس ایستاده است؛ نقطه‌ای که در آن تداوم الگوی امنیتی می‌تواند به تثبیت کوتاه‌مدت بینجامد، اما در عین حال سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را بیشتر فرسوده کند. عادی‌شدن خشونت سیاسی و سرکوب،  بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، بازتاب بحرانی در بنیان‌های مشروعیت است. بحرانی که حل آن نه از مسیر امنیتی، بلکه از مسیر بازسازی اعتماد، پاسخگویی و مشارکت واقعی اجتماعی می‌گذرد.

یکی از تفاوت‌های مهم دوره کنونی با دهه‌های پیشین، نقش شبکه‌های اجتماعی در ثبت و انتشار روایت‌های مستقل است. اگر در گذشته روایت رسمی فضای غالب را در اختیار داشت، امروز هر رویداد به‌سرعت در سطح جهانی بازتاب می‌یابد. همین مسئله، موضوع حقوق بشر در ایران را به مسئله‌ای دائمی در مجامع بین‌المللی تبدیل کرده است. با این حال، فشارهای بین‌المللی تاکنون به تغییر ساختاری سیاست‌های داخلی منجر نشده‌اند. در برخی موارد حتی موجب تقویت گفتمان «امنیتی‌سازی» در داخل شده‌اند؛ گفتمانی که هر نوع اعتراض را به تهدیدی علیه ثبات ملی پیوند می‌زند.

 

 

References

1-      Amnesty International Report 2022/23: The state of the world’s human rights - Amnesty International

2-      عفو‌بین‌الملل گزارش سال ۲۰۲۳ را در خصوص خشونت، سرکوب، سلب آزادی‌ها و نقض حقوق بشر در ایران منتشر کرد | یورونیوز

3-      گزارش سالانه حقوق بشر: ایران و منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا: سال میلادی 2023 - Amnesty International




 ماهنامه شماره یکصد و سی و هفتم رهائی زن - هشت مارس   - منتشر شد


https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/03/march-8-international-womens-day.html


دادخواهی؛ پژواک جاودانِ حقیقت و عدالت

 

مهناز صلواتی

 

دادخواهی؛ فریادی که خاموش نمی‌شود

دادخواهی در ایران یک واژه ساده نیست؛ یک تاریخ است. تاریخی از اشک‌های فروخورده، از پرونده‌های ناتمام، از مادرانی که


هنوز چشم‌انتظارند، از جوانانی که نامشان در حافظه جمعی یک ملت حک شده است.

دادخواهی یعنی ایستادن در برابر فراموشی.

مردم ایران بارها نشان داده‌اند که حافظه دارند؛ حافظه‌ای که پاک نمی‌شود، حتی اگر سال‌ها بگذرد. عدالت شاید به تأخیر بیفتد، اما مطالبه آن هرگز کهنه نمی‌شود. زیرا دادخواهی یک واکنش لحظه‌ای نیست، یک نیاز عمیق انسانی است؛ نیاز به شنیده شدن، نیاز به پاسخ، نیاز به حقیقت.

وقتی حقی ضایع می‌شود و صدایی بی‌پاسخ می‌ماند، جامعه زخمی می‌شود. زخم‌هایی که اگر درمان نشوند، به بی‌اعتمادی تبدیل می‌شوند. و بی‌اعتمادی، بزرگ‌ترین تهدید برای هر جامعه‌ای است.

دادخواهی یعنی:

پرسیدن بدون ترس.

مطالبه پاسخ بدون خشونت.

ایستادن بر حق، حتی در سخت‌ترین شرایط.

نپذیرفتن فراموشی به عنوان راه‌حل.

هیچ جامعه‌ای بدون عدالت پایدار نمی‌ماند. توسعه، امنیت و آرامش واقعی، بر ستون پاسخگویی بنا می‌شود. اگر مردم نتوانند بپرسند «چه شد؟ چرا شد؟ چه کسی مسئول است؟»، فاصله‌ای شکل می‌گیرد که ترمیم آن دشوار خواهد بود.

دادخواهی نه انتقام است، نه دشمنی.

دادخواهی یعنی طلب روشن شدن حقیقت.

یعنی احترام به کرامت انسان.

مردمی که داد می‌خواهند، در پی آشوب نیستند؛ در پی اطمینان‌اند. می‌خواهند بدانند جان، مال و آینده‌شان بی‌پاسخ رها نمی‌شود. می‌خواهند بدانند اگر خطایی رخ داد، سازوکاری برای رسیدگی وجود دارد. این خواسته‌ای افراطی نیست؛ ابتدایی‌ترین حق شهروندی است.

تاریخ نشان داده است که صداهای عدالت‌خواه، حتی اگر خاموش شوند، پژواکشان باقی می‌ماند. نام‌ها، خاطره‌ها و روایت‌ها در دل جامعه می‌چرخند و به نسل بعد منتقل می‌شوند. دادخواهی میراثی است که خاموش نمی‌شود.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به ترمیم اعتماد نیاز دارد.

و اعتماد، از دل شفافیت و پاسخگویی متولد می‌شود.

دادخواهی مردم ایران نه تهدید، بلکه فرصت است؛ فرصتی برای اصلاح، برای بازسازی اعتماد، برای نشان دادن اینکه عدالت فقط واژه‌ای در قانون نیست، بلکه تعهدی در عمل است.

هیچ فریادی ماندگارتر از فریاد عدالت نیست.

و هیچ جامعه‌ای با نادیده گرفتن آن، به آرامش نرسیده است.

دادخواهی ادامه دارد؛

زیرا حق، تاریخ انقضا ندارد.

23.02.2026




 ماهنامه شماره یکصد و سی و هفتم رهائی زن - هشت مارس   - منتشر شد


https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/03/march-8-international-womens-day.html

 

نە بە اعدام!


   عالیه دادگر

                                          ر: گوتنبرگ/ سوئد. آکسیون اعتراضی شنبه ۲۱ فوریه ۲۰۲۶،

 در همبستگی با خیزش دیماه؛.


 

طی روزهای ۸ و ۹ ژانویه، رژیم اسلامی ایران دست به کشتاردستە‌جمعی مردم معترض زد. شواهد گوناگون حاکی از آن است که ده‌ها هزار نفر جان خود را از دست داده و شمار بیشتری نیز مجروح شده‌اند. نیروهای سرکوبگر رژیم همزمان بیش از ۲۰ هزار نفر را بازداشت کردەاند. رژیم از همان ابتدا اعتراضات مردمی  را، همدستی با آمریکا و اسرائیل و در نتیجه خیانت به کشور 

قلمداد کرد. چهره‌های کلیدی رژیم نیز از همان روزهای نخست، معترضان را به مجازات‌های سنگین تهدید کردند


.

نمایش صدها تن از معترضان کشته‌ شده در کیسه‌های سیاە اجساد در مقابل سردخانه‌ی کهریزک در ۱۱ ژانویه، رویکرد کاملاً جدیدی از سوی رژیم بود. این اولین بار در طول ۴۷ سال حکومت وحشت و جنایت است که رژیم آشکارا به قتل و اعدام معترضان می بالد. این امر، با توجه به اظهارات تهدیدآمیز مقامات رژیم قبل و بعد از کشتار جمعی اخیر، خطرات جدی برای جان  و سلامتی  ده‌ها هزار بازداشت‌ شده  را به شدت افزایش می‌دهد


.

جمهوری اسلامی  پیشینه‌ی تاریکی در اعدام‌های دسته‌جمعی زندانیان سیاسی دارد. در سال‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۶۷  هزاران زندانی اعدام شدند. اکنون خطر قریب‌الوقوع وضعیتی به مراتب بدتر، بازداشت شدگان اعتراضات اخیر را تهدید می کند. اگر جامعه‌ی جهانی واکنش قاطعی علیه رژیم ایران نشان ندهد، بازداشت‌ شدگان و همچنین هزاران زندانی سیاسی که از قبل در بند بوده‌اند، با یک حمام خون روبرو خواهند شد.

رژیم ایران اعدامِ بازداشت‌ شدگان اخیر را به بهانه‌ی خیانت و همکاری با نیروهای بیگانه آغاز کرده است. مردمی که برای یک زندگی انسانی، نانن، آزادی، برابری و حذف دخالت دین در زندگی بە خیابانها ریختند، اکنون در خطر اعدام توسط جنایتکاران اسلامی حاکم هستند. زندانیان سیاسی در ایران به حمایت ما نیاز دارند. ما باید صدای آنها باشیم تا برنامە شوم رژیم فاشیستی اسلامی برای اعدام‌های دسته‌جمعی زندانیان را بە گور بسپاریم.

ما طرح‌های آمریکا و اسرائیل برای مداخله نظامی در ایران را بشدت محکوم می‌کنیم. ما بمب‌های ترامپ و نظمی را که او می‌خواهد در سطح بین‌المللی و در ایران ایجاد کند، یک صدا محکوم کردە و رد می‌کنیم. مداخله نظامی به احتمال زیاد اعتراضات توده‌ای را خاموش خواهد کرد. جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و آمریکا در سال ۲۰۲۵ بە روشنی نشان داد کە جنگ، منجر به اعتراضات ضد رژیم نمی شود. اعتراضات مردمی در ایران به حمایت مردمی در خارج از ایران نیاز دارد. هر کجا که هستید، همراه با ما صدای خود را بلند کنید و صدای مردم ایران باشید.

نە بە اعدام

مرگ بر جمهوری اسلامی!

زندانی سیاسی آزاد باید گردد!

نه به دیکتاتوری!

نه به جنگ آمریکا و اسرائیل در ایران

کانون همبستگی با مبارزات انقلابی مردم ایران - گوتنبرگ (سوئد)

١٨-٢-٢٠٢٦