۱۴۰۴ اسفند ۹, شنبه

خیزش ۱۴۰۴؛ میان سرکوب داخلی و سراب مداخله خارجی


نویسنده: پروانه عظیمی

تاریخ: فوریه ۲۰۲۶

خیزش مردمی ۱۴۰۴ را نمی‌توان به یک رخداد مقطعی یا انفجار احساسی فروکاست. این خیزش بر بستر سالها انباشت بحران اقتصادی، فساد ساختاری، سرکوب سیاسی و انسداد اجتماعی شکل گرفت؛ بحرانی که در چارچوب ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران بازتولید شده و به لایه‌های مختلف جامعه تسری


یافته است. تورم مزمن، سقوط مستمر قدرت خرید، خصوصی‌سازی‌های رانتی، تضعیف نهادهای مستقل صنفی و امنیتی‌سازی فضای عمومی، جامعه‌ای خسته اما آگاه پدید آورد؛ جامعه‌ای که شکاف میان زیست روزمره و روایت رسمی را با گوشت و پوست خود لمس می‌کرد. در چنین بستری، دانشگاه‌ها بار دیگر به کانون آگاهی و اعتراض بدل شدند؛ جایی که دانشجویان با وجود تهدید، تعلیق و بازداشت، بر مطالبات صریح و ساختارشکنانه خود ایستادند و پیوندی میان مسئله معیشت، آزادی‌های مدنی و نقد تمرکز قدرت برقرار کردند.

پاسخ حاکمیت به اعتراضات مردم از جمله اعتراضات دانشگاهی، ادامه همان منطق امنیتیِ تثبیت‌شده بود: ورود نیروهای بسیج به محیط‌های علمی، احضار و تعلیق فعالان، پرونده‌سازی و تلاش برای از هم گسستن حلقه‌های سازمان‌یابی. با این حال، اهمیت خیزش ۱۴۰۴ در تداوم شعارهایی بود که نه صرفاً تغییر چهره‌ها، بلکه تغییر مناسبات قدرت و الگوی توزیع ثروت را هدف می‌گرفت. مسئله، جابه‌جایی افراد نبود؛ مسئله ساختاری بود که در آن تمرکز قدرت، پاسخ‌ناپذیری و حذف مخالفان به قاعده تبدیل شده است. از این منظر، خیزش ۱۴۰۴ بیش از آنکه واکنشی هیجانی باشد، تبلور نوعی بلوغ سیاسی در بخشی از جامعه بود که میان عدالت اجتماعی و آزادی سیاسی پیوندی ناگسستنی می‌دید.

در همین مقطع، پروژه‌ای موازی برای مصادره و انحراف خیزش شکل گرفت؛ پروژه‌ای که می‌کوشید اعتراضات متکثر را به یک نام و یک پرچم تقلیل دهد. برجسته‌سازی چهره‌هایی مانند رضا پهلوی در برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، هم‌زمان با انتشار ویدیوهای گزینشی، صداگذاری‌های هیجانی و القای یکدستی سیاسی، بخشی از این روند بود. در برخی تجمع‌ها، حمل پرچم شیر و خورشید توسط گروه‌های محدود چنان بازنمایی شد که گویی کل جنبش حول پروژه‌ای مشخص متمرکز است؛ حال آنکه شعارهای دانشگاهی و خیابانی همچنان بر عدالت اجتماعی، آزادی‌های بنیادین و نفی هرگونه اقتدارگرایی، فارغ از نام و نماد، تأکید داشتند.

نقش رسانه‌هایی چون من و تو، ایران اینترنشنال ، صدای آمریکا، ایندیپندنت فارسی ، بی بی سی، در چارچوب بندی این روایت‌ها قابل تامل است. نقد این رسانه‌ها به معنای دفاع از سانسور نیست، بلکه مطالبه شفافیت درباره خط‌مشی سیاسی و جهت‌گیری تحلیلی آنهاست. هنگامی که تمرکز از مطالبات ساختاری و معیشتی به برجسته‌سازی یک فرد منتقل می‌شود، ماهیت جنبش تحریف و افق جمعی آن محدود می‌گردد. رسانه، صرفاً بازتاب‌دهنده واقعیت نیست؛ در بسیاری مواقع، سازنده چارچوبی است که واقعیت در آن فهم می‌شود.

هم‌زمان، بحث «دموکراسی‌سازی» از مسیر فشار و مداخله خارجی بار دیگر برجسته شد. کارنامه ایالت متحده امریکا در جنگ ویتنام و گسترش آن به کامبوج و لائوس، بمباران اتمی ژاپن در ۱۹۴۵، اشغال افغانستان در ۲۰۰۱، حمله به عراق در ۲۰۰۳ و مداخلات چندلایه در سوریه پس از ۲۰۱۱، نشان می‌دهد که مداخله نظامی الزاماً به آزادی و دموکراسی پایدار منجر نشده است. نقش اسرائیل در منازعات منطقه‌ای نیز بخشی از همین چرخه پیچیده بی‌ثباتی است. تجربه تاریخی هشدار می‌دهد که آزادی با بمب، تحریم و جنگ اغلب به ویرانی زیرساخت‌ها، تضعیف انسجام ملی و شکل‌گیری وابستگی‌های تازه می‌انجامد. از این رو، هر پروژه سیاسی که بقای خود را به فشار نظامی یا وعده حمایت خارجی گره بزند، با پرسشی جدی درباره مشروعیت و پیامدهای انسانی آن مواجه خواهد شد.

در کنار سرکوب مستقیم، مسئله فراخوان‌هایی که با وعده حمایت گسترده مردم را به خیابان دعوت می‌کرد نیز به یکی از محورهای بحث بدل شد. نام رضا پهلوی در این میان برجسته بود. سخن گفتن از «حمایت‌های بین‌المللی» و آمادگی نیروهای پشتیبان، برای بخشی از جامعه این تصور را ایجاد کرد که در صورت حضور گسترده، موازنه قدرت تغییر خواهد کرد. برخی روایت‌ها از «ده‌ها هزار نیروی پشتیبان» سخن می‌گفتند و فضایی از امید به مداخله بازدارنده شکل گرفت. اما آنچه در عمل رخ داد، نه حمایتی بازدارنده بود و نه سازوکاری که بتواند از جان معترضان حفاظت کند. مردم با امید به تغییر به خیابان آمدند، اما با سرکوب شدید تری روبه‌رو شدند.

اینجاست که پرسش مسئولیت سیاسی برجسته می‌شود. وقتی فراخوان داده می‌شود و امید به پشتیبانی بیرونی القا می‌گردد، اگر نتیجه صرفاً افزایش هزینه‌های انسانی باشد، چه کسی پاسخ‌گوست؟ شکاف میان وعده و واقعیت، سرمایه اجتماعی را فرسوده و بی‌اعتمادی را تعمیق می‌کند. دولت‌های خارجی از جمله ایالات متحده آمریکا در مواضع رسمی از «حمایت از مردم ایران» سخن گفتند، اما این حمایت‌ها عمدتاً در سطح بیانیه باقی ماند. در چنین شرایطی، هر هم‌پوشانی رسانه‌ای یا سیاسی میان بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور و گفتمان فشار خارجی می‌تواند بهانه‌ای برای امنیتی‌تر شدن فضای داخلی فراهم کند؛ نتیجه‌ای که هزینه آن را معترضان می‌پردازند.

خیزش مردمی ۱۴۰۴ در حافظه جمعی جامعه ایران به‌عنوان یکی از پرهزینه‌ترین و در عین حال آگاهانه‌ترین دوره‌های اعتراض ثبت خواهد شد. این خیزش نه صرفاً یک موج خیابانی، بلکه تلاشی برای بازتعریف نسبت مردم با قدرت بود. تجربه آن نشان داد که جامعه ایران هم با سرکوب داخلی مرزبندی دارد و هم با مداخله خارجی. مردم ایران نه ابزار رقابت‌های ژئوپولیتیک‌اند و نه سوخت پروژه‌های فردمحور. دموکراسی با اعلام خودخوانده رهبری یا اتکای صرف به فشار بیرونی محقق نمی‌شود؛ دموکراسی در گرو سازمان‌یابی درونی، شفافیت، پذیرش تکثر سیاسی، گردش قدرت و التزام واقعی به رأی و اراده آزاد مردم است. جان انسان‌ها نمی‌تواند وثیقه هیچ استراتژی سیاسی باشد نه برای حفظ قدرت و نه برای دستیابی به آن.

پاینده و پیروز باد مبارزات برحق ملت تحت ستم ایران



 ماهنامه شماره یکصد و سی و هفتم رهائی زن - هشت مارس   - منتشر شد


https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/03/march-8-international-womens-day.html

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر