فردوس دینی
هیپاتیا و خشونتِ
ساختاری علیه عقل زنانه
زنکُشی فقط قتل یک زن نیست؛ زن کشی اغلب حذف یک امکان است.
امکان زن بودن و اندیشیدن.. امکان زن بودن و اثرگذار بودن. برای فهم این حذف، باید
به تاریخ بازگردیم؛ نه برای اسطوره سازی ، بلکه برای دیدن ساز و کار ها.
![]()
هیپاتیا: زن در مرکز
دانش
در قرن چهارم و پنجم میلادی، اسکندریه یکی از مهمترین مراکز
علمی جهان بود؛ شهری که دانش یونانی، ریاضی، نجوم و فلسفه در آن زنده بود.
هیپاتیا، زنِ فیلسوف و ریاضیدان، در همین شهر تدریس میکرد.،
استاد مکتب نوافلاطونی بود و بهصورت عمومی تدریس میکرد . شاگردانی از مذاهب و
طبقات مختلف داشت. مرجع فکری و علمی محسوب میشد و این جایگاه، برای یک زن،
غیرقابلتحمل بود..
![]()
دوران هیپاتیا، دوران گذار بود:
- افول جهان کلاسیک ، قدرتگیری نهاد
دین ، سیاسیشدن حقیقت و پیوند قدرت مذهبی و قدرت دولتی.
در چنین شرایطی دانش باید از فیلتر اقتدار عبور میکرد، عقل
مستقل، تهدید تلقی میشد و زنِ صاحبصدا، دوچندان خطرناک بود . هیپاتیا نه مبلغ
مذهبی بود، نه تابع قدرت سیاسی و نه زنِ خاموش.
![]()
قتل هیپاتیا: زنکُشیِ
نمادین اندیشه
قتل هیپاتیا فقط حذف یک فرد نبود؛ او را به شکلی کشتند که
پیام داشته باشد. پیام این بود:
زنی که میاندیشد و نفوذ
دارد، نباید باقی بماند.
این خشونت بدن زن را هدف گرفت اما عقل زنانه را نشانه رفت. و
جامعهٔ زنان را مخاطب قرار داد. از اینجا، زنکُشی به ابزار تنظیم نظم معرفتی
تبدیل میشود.
![]()
پس از قتل، مرحلهٔ دوم آغاز شد: آثار هیپاتیا از میان رفت. نامش
قرنها سانسور یا حاشیهنشین شد . روایتها او را به افسانه تقلیل دادند . این همان زنکُشی تاریخی است. کشتن زن نه فقط در
خیابان، بلکه در کتابها، در حافظه و در روایت رسمی.
![]()
از هیپاتیا تا امروز، الگو تغییر نکرده است:
- زنِ دانا → تهدید
- زنِ مستقل → مسئله
- زنِ تأثیرگذار → باید حذف شود
تنها ابزارها عوض شدهاند: قتل فیزیکی، حذف دانشگاهی،تبعید، بیاعتبارسازی
، تمسخر، و سکوت تحمیلی.
هیپاتیا فقط قربانی تعصب نبود، او قربانی ترس از عقل زنانه بود جستجوی تاریخیِ زنکُشی اگر از هیپاتیا آغاز شود، نشان می دهد که خشونت علیه زنان تصادفی نیست بلکه ساختاری، تاریخی و آگاهانه است.
۲۵.دسامبر ۲۰۲۵
ماهنامه شماره یکصد و سی و هفتم رهائی زن - هشت مارس - منتشر شد
https://rahaizanorg.blogspot.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر