۱۴۰۴ اسفند ۹, شنبه

رقص تعزیه

نوری شریفی

خواستم از مناسبتی دیگر بنویسم؛

۲۱ فوریه روز جهانی زبان مادری!

با چه؟ چگونه؟ وقتی در دل هر خودنویسی  بجای جوهر پر خون است، مگر میتوان از مناسبتی غیر از اعمال جنایتکارانه ضد حقوق بشری سخنی گفت؟


جوانان و شجاعانی که زبانشان به آزادی  چرخید، تنها مطالباتشان  حقوق اساسی و انسانی بود. اینان چرا باید در خون غوطه ور شوند؟ زبان مادری هر یک از آنان، زبان عشق و رهایی است، زبان شعر و موسیقی و رقص و آواز، و زبان شادی و خنده و صلح و امنیت است.

مگر در حکومت جانیان و مستبدان بجز زبان قدرت( مجیز)، و یا زبان سکوت، میشود با زبان دیگری هم سخن گفت؟

زبان به آزاد بودنش است که معنا و مفهومی می یابد. وقتی زبان را در بند کرده اند دیگر از چه می‌توان سخن راند؟

آزادی در گفتن و آزادی در شنیدن، زبانی می‌خواهد بی بند و غل و زنجیر، بی حاشیه و اما و اگر!

در وصف این ایام، بعد از چهلم سرو قامتان عزیز میهنم، گاهی می‌شنوم که بعضی ها میگویند از چه بنویسیم؟ صادقانه بگویم منهم اینگونه فکر میکردم!

وقتی در زمانه ای زندگی می‌کنی که ملموس‌تر از حرف زدن درباره جنایات رژیمی ضد انسانی چون جمهوری اسلامی ایران، خون‌هایی است که بر زمین ریخته شده و گل‌هایی است که پرپر گشته، دیگر قلم از شرح ما وقع چه بگوید؟ بجز شرمساری در مقابل واژه هایی که توان وصف این حجم از رنج بشری را ندارند، چه می‌توان نوشت؟

اما من نوشتم، با تمام شرمساری ام؛

هوا تاریک‌تر شده بود و لحظه به لحظه به جمعیت خیابانها افزوده می‌شد ، از گوشه و کنار هر تن دوان دوان به تن های دیگر می پیوست. صدای شعارها از پشت پنجره ها، از کم به بیش می رسید و لحظه به لحظه تمام سطح شهر را فرا گرفته بود. هر گامی که برداشته می‌شد ، هر شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای که داده میشد، نوری تازه در قلب‌ها می تاباند. نیروهای سرکوب با موتور، ماشین، پیاده تمام قد مسلح در مقابل مشت‌های گره کرده ی پر از امید قرار گرفته بودند و شلیک می‌کردند. گلوله ها در فاصله ای نزدیک سینه پاک آنان را می شکافت، اما هر جانی که بر زمین می افتاد، آتش را در دلهای دیگری شعله‌ور تر میکرد. یارانشان را می دیدند که در کنارشان یا در آغوششان جان می بازند اما هیچ‌کدام تردیدی بر دلی ننشاند که برگرد، خطر کشته شدن در کمین تو هم هست.

شعارها پر رنگ تر و صداها قوی تر شد. " نترسید، نترسید ما همه با هم هستیم" شهامت در رگها از تنی به تن دیگر جاری می‌ گشت و هر یک بیشمار شدند از هزاران!

این جانها در سر پروای آزادی داشتند، جان‌هایی که اینک چونان برگهای پاییزی بر زمین می افتادند، و خونشان راه خود را در هر کوی و برزن پیدا می‌کرد. گلوله های جنگی، سینه کودک و نوجوان، و هر زن و مردی که آزادی و برابری را فریاد می زد، می شکافت و قتل عامی تاریخی به سبک و سیاق فاشیسم نازی، به راه افتاده بود. به ظلمات شب، تاریکی قطع ارتباط اینترنتی و رسانه هم افزون شد و در همین خاموشی ها، حمامی از خون همچون قرون وسطا، براه افتاد.

 خشم و درد در هم شد آنگونه که کمترین صدا، فریاد دلخراش زخمی هایی بود که بخاطر دستگیر نشدن بدست جلادان، به بیمارستان نمی رفتند، که یا در خیابان‌ها جان می دادند، یا در سردخانه ها، یا در سوله ها، و یا در مسیر فرار از دست جنایتکاران، اگر چه آنانی هم که خونین و مالین به بیمارستان رسیدند، روی تخت در بی دفاع ترین حالت ممکن، توسط مزدوران وحشی تیر خلاص خوردند.

این روسیاهان تاریخ و این جانیان آدمکش، به گمانشان با کشتن و گرفتن و کور کردن و حتی به اعدام محکوم کردن مردمانی که دنبال اولیه ترین و انسانی ترین مطالبات خود هستند، می‌توانند جای پایی برای خود محکم کرده  و جنبشی را خاموش کنند. زنهار! که این خیالی است موهوم چون حبابی شکننده، که با هر زمزمه آزادی  می‌ترکد و افکار پوسیده و آیین های نخ نما گشته را به هوا می برد آنچنان که هیچ از آن  نماند....

 مادران و پدران و بازماندگان، سوگوارانه، از ناله هایشان جشن مویه برپا کردند و  بر مزار عزیزانشان رقص کنان تعزیه گرفتند. موها پریشان ، دستارها در هوا رقصان، چشم‌ها گریان، لب‌ها خندان، جگرها خونین، اما پاها محکم‌تر از همیشه بر خاک سرد می کوبید و آواز آشنای همیشگی تاریخ این مرز و بوم "دایه دایه" را طنین انداز می کرد. حتی این نماد قدرت بی قدرتان هم خشم جنایتکاران را برانگیخته و ترس را بر آنان مستولی ساخته بود، تا جایی که منع کردند آخرین لحظه دیدار بر سر مزار عزیزانشان را....

اکنون بیش از هر زمان دیگری، تک تک واژه ها در زبان مادری مان بوی آزادی و برابری می دهد واژه هایی که کوبنده‌ تر از سرب داغند، آن زمان که به خونخواهی نگاشته شوند. پس بیایید بنگاریم بی هیچ مهابا و ابایی! ما  ایستادگانیم، بیدار ماندگان، تا خواب از چشمان دیوان و ددان برباییم و حتی لحظه ای خوشی را بر آنان حرام کنیم



 ماهنامه شماره یکصد و سی و هفتم رهائی زن - هشت مارس   - منتشر شد


https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/03/march-8-international-womens-day.html

. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر