🖊 بر پایه
نوشته ای از مریم
محمد الخطیب
زیر سقف بمب ها
دختری، در سکو ت و خون، بیدا ر میشود
نه ا ز شر م بدن
که ا ز ناتوانی در مراقبت ا ز آن
د ر پناهگاهی بی در، با چهل سایه دیگر.
بطر ی
آب،
تکه ای پارچه و
دعایی بیصدا
که لکه ای نیفتد
بر رختخوابی که
با سه دخترعمو شریک است.
د ر اخبار
از آمار کشته ها میگویند،
نه ا ز زنانی که از وحشت صدای پهبادها بر
زمینی سرد سقط جنین میکنند
بد ن
زن ،
خط مقدم بیدفا ع جنگ است. پستانهایی خشک شده ا ز وحشت ،
پریودهای ناپدید شده
ا ز فرط ترس،
بد ن
مادرم را به یاد میآورم
که پشت قابلمه خمیده بود،
دستهایش میلر زید ،
چشمانش با هر صدا به سقف میپرید.
او نمیخوابید
تا وقتی بچه ها بخوابند،
نمیخورد
تا وقتی همه سیر شوند.
و تازه حالا میفهمم: خستگی اش چقدر سیا سی بود
مقاومتی روزمره،
د ر برابر منطق نابودی.
د ر غزه ،
دیگر حریمی برای تن نیست. هیچ پرد ه ای،
هیچ چادری که شرم را پنهان کند. دختران
د ر برابر چشمان غریبه ها لباس عوض میکنند،
و کرامت ،
د ر این برهنگی ناگزیر ،
با ر سنگینی ست
بر شانه های بی پناهشان.
اما بدنها
هنو ز به یاد دارند
زندگی را
مقاومت را
د ر زیر زمینها ،
عدس میپزند زیر نو ر شمع ،
نوزاد به سینه های خشک می فشارند ،
مردگان را د ر آغوش میگیرند ،
کودکان را آرام میکنند.
این اعمال ، نه منفعلانه و
نه پیش پاافتاده اند
آنها رادیکالند.
عادت ماهانه داشتن ،
شیر دادن ،
بچه خواباندن و
گریستن د ر دل ویرانی
یعنی اصرا ر بر زندگی.
و شاید، این آنها هستند که
د ر همین لرزش های مداومشان ،
صادقانه ترین صفحات تا ریخ را می نویسند.
فردوس دینی
28.6.2025

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر