افشین صلواتی
در
جغرافیایی که نامش ایران است، دهههاست که «عدالت» نه در ترازوی دادگاهها، که در
گرهِ کورِ طنابهای دار تعریف میشود. آنچه امروز در زندانهای جمهوری اسلامی میگذرد،
صرفاً صدور احکام قضایی نیست؛ بلکه بازنماییِ عریانِ هراسی است که یک سیستم از
آگاهی و ایستادگیِ شهروندان خود دارد. اعدام در اینجا نه ابزاری برای تنبیه، بلکه
پیامی است خونین برای بقا.
۱. زندانی سیاسی؛ وجدانِ بیدار در بند
زندانیان
سیاسی در ایران، مجرم نیستند؛ آنها شاهدانِ عینیِ یک فروپاشی اخلاقیاند. کسانی
که دیوار سکوت را شکستهاند و هزینهی این شجاعت را با دیوارهای سردِ انفرادی و
شکنجههای سپید پرداختهاند. از بندِ زنانِ اوین تا راهروهای تاریکِ گوهردشت و
عادلآباد، روایتها یکی است: مقاومتِ تن در برابر آهن و تزویر. جمهوری اسلامی با
حبسِ اندیشه، تلاش میکند آینده را به گروگان بگیرد، غافل از آنکه هر زندانی، به
نمادی برای هزاران نفر در بیرون از حصارها بدل میشود.
۲. چوبههای دار؛ نمایشِ استیصال
افزایش
نرخ اعدامها در سالهای اخیر، نه نشانهی قدرت، بلکه گواهی بر استیصال است. حکومتی
که نتواند نان، آزادی و کرامتِ مردمش را تأمین کند، ناچار است از «مرگ» به عنوانِ
تنها ابزارِ مدیریتِ بحران استفاده کند. اعدامهای فلهای، از متهمان جرایم مواد
مخدر گرفته تا معترضان خیابانی، تلاشی مذبوحانه برای تزریقِ وحشت به رگهای جامعهای
است که دیگر نمیترسد.
«آنها میخواهند ما را دفن کنند، اما نمیدانند که ما بذر هستیم.»
این جملهی معروف، امروز دقیقترین توصیف برای ایستادگیِ جامعهی مدنی
ایران در برابر ماشینِ اعدام است.
۳. جنایت علیه بشریت؛ فراتر از مرزهای قانون
آنچه
بر سرِ معترضان در بازداشتگاههای غیرقانونی میآید—از تعرض و شکنجه تا اعترافات
اجباری زیر فشار—در هیچ قاموسِ حقوقی و انسانی نمیگنجد. این اقدامات، بر اساس
معاهدات بینالمللی، مصداق بارز «جنایت علیه بشریت» است. سکوتِ مجامع جهانی در
برابر این حجم از قساوت، لکهی ننگی است که به سادگی پاک نخواهد شد.
سخن
آخر: سپیده نزدیک است
تاریخ
به ما آموخته است که هیچ حکومتی نتوانسته با تکیه بر دار و شکنجه، ابدی شود. هر
طنابی که دور گردن جوانی آزاده حلقه میشود، گرهِ سقوطِ این سیستم را محکمتر میکند.
خونهای ریخته شده در کف خیابانها و فریادهای خفه شده در سلولها، بذرهای تغییری
هستند که به زودی به درختی تناور بدل خواهند شد.
ایران، نه سرزمینِ سوگواریهای ابدی، که میهنِ رستاخیزِ ارادههاست. جنایتکاران شاید امروز بر صندلیِ قضاوت تکیه زده باشند، اما فردای تاریخ، دادگاهی به وسعتِ تمامِ قلبهای شکسته در انتظار آنهاست.
زنده
باد آزادی، گسسته باد زنجیرِ استبداد.
https://rahaizanorg.blogspot.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر