عالیه دادگر
دیماه ۱۴۰۴ را نمیتوان مقطعی عادی در تاریخ معاصر ایران دانست. آنچه در این دوره رخ داد، نه یک واکنش مقطعی، بلکه ادامه و تشدید الگویی تثبیتشده از حکمرانی مبتنی بر سرکوب بود؛ الگویی که در آن، پاسخ به اعتراض نه گفتوگو، بلکه حذف است.
خیابانها دیگر صرفاً محل حضور معترضان نبودند؛ به صحنهای از خشونت عریان بدل شدند. در یکسو مردمی ایستاده بودند که ابزارشان صدا و مطالبه بود، و در سوی دیگر، ساختاری مسلح که بقای خود را در خاموشکردن همین صدا تعریف کرده است.گزارشهای متعدد از داخل کشور، از شلیک مستقیم، برخوردهای مرگبار و استفاده از ابزارهایی حکایت دارند که نشان میدهد هدف، صرفاً پراکندهکردن جمعیت نبوده است؛ بلکه ایجاد ترس، ارعاب وپایاندادن به هر شکل از اعتراض مدنی بوده است. این سطح از خشونت، بیانگر یک تصمیم عمیقتر است: ترجیح سرکوب بر هر راهحل سیاسی. در میانه این وضعیت، قطع ارتباطات و محدودسازی شدید جریان اطلاعات، کشور را در تاریکی فرو برد تاریکیای که در آن، روایتها مهار میشوند و حقیقت بهسختی مجال بروز مییابد. این تاریکی صرفاً یک اختلال فنی نیست؛ بخشی از سازوکار کنترل و سرکوب است. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان از «مدیریت بحران» سخن گفت. آنچه در جریان است، نشانههای یک مواجهه سیستماتیک با جامعهای است که خواهان تغییر است؛ مواجههای که هدف آن نه پاسخگویی، بلکه کنترل، ارعاب و فرسایش تدریجی یک جامعه است.اما در دل این تاریکی، یک حقیقت را باید بیپرده و بلند گفت:
اینها بچههای من نیستند، اما بچههای ایران هستند.جوانانی که امروز
در زندانها بهسر میبرند، نه مجرم، بلکه حاملان یک مطالبه انسانیاند؛ مطالبهای
برای زندگی، آزادی و کرامت. آنها را از خیابان، دانشگاه و خانه جدا کردهاند و به
فضایی راندهاند که در آن، قانون بهجای پناه، به ابزار فشار بدل شده است.وقتی
جوانی در زندان تحت فشار قرار میگیرد، تنها یک فرد آسیب نمیبیند؛ اعتماد عمومی
فرو میریزد. وقتی خانوادهای در بیخبری و اضطراب رها میشود، تنها یک خانه
متزلزل نمیشود؛ بافت اجتماعی دچار فرسایش میگردد. حکومتی که از جوانان خود میترسد،
پیش از هر چیز مشروعیت خود را زیر سؤال برده است. تکیه بر بازداشت، اعترافات اجباری،
احکام سنگین و حذف صداها، نشانه اقتدار نیست؛ نشانه ناتوانی در شنیدن است.و در نهایت،
مسئولیت تنها بر دوش عاملان مستقیم این سرکوب نیست. سکوت نیز بیطرفی نیست. هر صدایی
که بلند نمیشود و هر حقیقتی که ناگفته میماند، میدان را برای تکرار همین چرخه
باز میگذارد. اینها بچههای من نیستند، اما بچههای ایران هستندو سکوت در برابر
سرنوشت آنها، ایستادن در کنار سرکوب است.این جمله، یک انتخاب را پیشروی هر وجدان
بیدار قرار میدهد:
دیدن یا نادیدهگرفتن،گفتن یا سکوت،ایستادن یا عبور کردن. تاریخ، این
انتخابها را ثبت خواهد کرد. عالیه دادگر.
۲۲ آوریل ۲۰۲۶

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر