۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

​بوی باروت، طعمِ طناب؛ اینجا «مرگ» تنها قانون است

 

محمد بهاالدین واحدی یگانه



​مقدمه:

​برخی کلمات را نباید با جوهر نوشت؛ باید با خون گریست. در سرزمینی که «دار» را جایگزین «درخت» کرده‌اند و طناب را مفسرِ قانون، سکوت کردن، جنایتی است نابخشودنی‌تر از تمامِ احکامِ فرمایشیِ قاضیانِ مرگ. ما از کسانی می‌گوییم که جرمشان لبخند به خورشید بود و مجازاتشان، هم‌آغوشی با تاریکی در ساعتِ چهارِ صبح.

​سلاخیِ خورشید در سحرگاهِ استبداد

​«جمهوریِ اعدام»؛ این دقیق‌ترین نام برای سیستمی است که بقای خود را در انقباضِ رگ‌های گردنِ جوانانش می‌بیند. آن‌ها فکر می‌کنند با هر چهارپایه‌ای که به عقب رانده می‌شود، یک «معترض» حذف می‌شود؛ اما غافل از آنکه با هر لرزشِ بدنی بر بالای دار، لرزه‌ای به ارکانِ لرزانِ کاخ‌هایشان می‌افتد.

​ضیافتِ خونینِ قاضیانِ مرگ

​قضاوت در اینجا نه بر اساس «حق»، که بر مدارِ «بقای قدرت» است. قاضیانی که قلمشان بوی مرگ می‌دهد و امضایشان بوی انفرادی، سال‌هاست که عدالت را در مسلخِ مصلحت سر بریده‌اند. آن‌ها زندانی سیاسی را نمی‌کشند که عدالت اجرا شود، آن‌ها می‌کشند تا «ترس» را چون مهی غلیظ بر سرتاسر شهر بپراکنند. اما بدانند: ترسی که از حد بگذرد، به «شجاعتی انتحاری» بدل می‌شود که هیچ لشکری را یارای ایستادگی در برابر آن نیست.

​انفرادی: جایی که خدا هم تنهاست

​زندانی سیاسی در ایران، سردارِ جنگِ اراده‌هاست. او در سلول‌هایی که دیوارها به هم می‌رسند، پهلوانی می‌کند. هر اعدام، نه یک پایان، که یک «تکثیر» است. خونِ ریخته شده بر کفِ حیاطِ زندان، خشک نمی‌شود؛ این خون، ردی است که راهِ خانه را به آیندگان نشان می‌دهد.

​«شما فقط می‌توانید تن‌هایی را به خاک بسپارید؛ اما با آرزوهایی که در رگ‌های یک ملت جاری شده است، چه خواهید کرد؟»

​ناقوسِ مرگِ استبداد

​صدای تق‌تقِ چهارپایه‌ها در سحرگاه، نه صدای پایانِ یک زندگی، که صدای تیک‌تیکِ بمبِ ساعتیِ فروپاشیِ شماست. شما از فریاد می‌ترسید، از موی رها می‌ترسید، از قلم می‌ترسید و از همین روست که به طناب پناه برده‌اید. اما طناب، سست‌ترین تکیه‌گاه برای حکومتی است که مردمش را دشمنِ خویش می‌پندارد.

​کلام آخر: ما، کابوسِ جلادانیم

​به یادِ تمامِ آن چشم‌هایی که در آخرین لحظه به آسمانِ پرستاره‌ی وطن نگریستند و با لبخندی تلخ، مرگ را به سُخره گرفتند: ما فراموش نمی‌کنیم. ما نه می‌بخشیم و نه از یاد می‌بریم. هر نامی که بر کتیبه‌ی اعدام نقش می‌بندد، زخمی است بر تنِ ما که تنها با آزادی التیام می‌یابد.

​این فصلِ خونین به پایان می‌رسد، اما ننگِ طناب، تا ابد بر پیشانیِ شما خواهد ماند.


ماهنامه شماره یکصد و سی و نهم رهائی زن - کارگران جهان، صدای کارگران ایران باشید 
    منتشر شد

https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/05/long-livemayday.html

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر