مهناز صلواتی
22.10.2026
خون را میتوان از روی موزاییکهای حیاط شست، چاقو را صیقل داد و به
زندگی عادی بازگشت؛ اما عفونتِ تفکری که جان انسان را قربانی «حرف مردم» میکند،
با هیچ گندزدایی از میان نمیرود.
سالهاست که جنایت را پشت واژههایی چون «غیرت»، «آبرو» و «ناموس»
پنهان میکنیم؛ قاتل را مردی خشمگین و داغدیده مینامیم و قربانی را، حتی پس از
مرگ، به محاکمه میکشیم. اما حقیقت روشن است: قتل ناموسی نه تراژدیِ شرافت، بلکه
جنایتی برخاسته از توهم مالکیت و سلطه است.
۱. توهم مالکیت؛ وقتی
انسان به دارایی تبدیل میشود
ریشه این جنایت در باوری است که بدن، انتخاب و زندگی زن را ملک مرد یا
طایفه میداند. زنی که متفاوت میاندیشد، انتخاب میکند یا از سلطه سر باز میزند،
در نگاه چنین فرهنگی نه انسانی مستقل، بلکه تهدیدی علیه اقتدار مردانه تلقی میشود.
قاتل به نام دفاع از ارزشها سلاح برنمیدارد؛ او میکوشد با خشونت،
مالکیتی خیالی را دوباره به اثبات برساند.
شرافتی که به پوشش، انتخاب یا آزادی یک زن وابسته باشد، شرافت نیست؛
نقابی است بر چهره ترس و حقارت.
۲. مثلث شوم؛ فرهنگ،
قانون و قاتل
قتلهای موسوم به ناموسی تنها محصول تصمیم یک فرد نیستند؛ گاه در
بستری از سکوت اجتماعی، کلیشههای جنسیتی و ضعف حمایت قانونی شکل میگیرند.
- فرهنگ سرزنشگر: جامعهای که قضاوت مردم را مهمتر از جان انسان میداند،
زمینهساز تداوم خشونت است.
- قانون ناکافی: هر خلأ قانونی یا حمایتی که بازدارندگی را تضعیف کند،
میتواند امنیت قربانیان بالقوه را به خطر اندازد.
- همدستی خاموش: وقتی پس از یک جنایت، نخستین پرسش این است که «حتماً
خودش هم تقصیری داشته»، قربانی بار دیگر محاکمه و قاتل ناخواسته تبرئه میشود.
در چنین فضایی، قاتل ممکن است نهتنها از طرد اجتماعی نترسد، بلکه بهاشتباه
در چشم اطرافیان خود قهرمان جلوه کند. اینجاست که خشونت از یک عمل فردی فراتر میرود
و به مسئلهای ساختاری تبدیل میشود.
۳. مغالطه غیرت؛
قدرتنمایی در برابر بیدفاعان
چه شجاعت تلخی است که خشم مردی در برابر بیعدالتیهای بزرگ خاموش میماند،
اما در برابر انتخاب دختر یا خواهرش به خشونت بدل میشود!
غیرتی که تنها در برابر دستهای بسته و صدای خاموش یک زن قدرتنمایی
میکند، شجاعت نیست؛ ترسی است که لباس اقتدار پوشیده است.
مسئله چنین خشونتی دفاع از اخلاق نیست؛ حفظ سلطهای است که آزادی زن
را تهدیدی علیه قدرت خود میبیند.
کلام آخر؛ شرافت، بدون خون
زن ناموس هیچکس نیست؛ نه ملک خانواده است، نه ابزار حفظ آبروی طایفه
و نه مسئول پاسخگویی به قضاوت دیگران. زن انسانی مستقل است؛ با حق انتخاب، عشق
ورزیدن، اشتباه کردن و زیستن.
وقت آن رسیده است که زبانمان را از واژههایی که جنایت را تطهیر میکنند،
پاک کنیم. آنچه «قتل ناموسی» خوانده میشود، پیش از هر چیز قتل و خشونت مبتنی بر
جنسیت است؛ جنایتی که هیچ سنت، باور یا ادعای شرافتی نمیتواند توجیهش کند.
تا زمانی که آزادی زن تهدیدی علیه آبروی مرد تلقی شود و خونریزی به
نام غیرت توجیه شود، این فرهنگ همچنان قربانی خواهد گرفت.
آبرویی که با خون انسان حفظ شود، شرافت نیست؛ ننگی است که بر پیشانی جامعه میماند.
ماهنامه شماره یکصد و چهل و چهارم رهائی زن
ماهنامه شماره یکصد و چهل و چهارم رهائی زن

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر