۱۴۰۵ تیر ۹, سهشنبه
زن زندگی آزادی در ایران تحصیل، کار، آزادی در افغانستان دو فریاد از زخمی مشترک
صدای استخوانهای یک ملت؛ وقتی تاریکی مطلق فرمان میراند
مهناز صلواتی
23.05.2026
در جغرافیایی ایستادهایم که معنای کلمات در آن مسخ شده است. جایی که «زندگی» به بقا تقلیل یافته و «آزادی»، جرمی است با مجازات طناب دار. امروز ایران، زیر سایه حکومتی که نام خود را جمهوری اسلامی نهاده، به ویترینی از رنجهای مرکب تبدیل شده است؛ رنجی که از سفرههای خالی آغاز میشود، در قطع پیوند با جهان عمق مییابد و بر بالای چوبههای اعدام به اوج میرسد.
سفرههایی
از جنس حسرت
معیشت
مردم، دیگر یک مسئله اقتصادی نیست؛ یک بحران انسانی است. طبقه متوسط نابود شده و
خط فقر به خط بقا تغییر نام داده است. پدری که شرمسار چشمان فرزندش است و مادری که
برای داروی بیمارش جوانیاش را حراج میکند، تصویر روزمره سرزمینی است که روی دریایی
از نفت و گاز شناور است. ثروت یک ملت، بجای آنکه صرف توسعه و رفاه شود، خرج بقای سیستمی
میشود که اولویتش هر چیزی است جز مردمش.
قفس
شیشهای؛ قطع اتصال با جهان
در
دنیای قرن بیست و یکم، جایی که اینترنت به اندازه اکسیژن برای تنفس جوامع حیاتی
است، در ایران حکومت فرکانسها را ترور میکند. سرعتهای قطرهچکانی، فیلترینگ بیرحمانه
و خاموشیهای عمدی شبکه، فقط سانسور اندیشه نیست؛ بلکه شلیک مستقیم به معیشت میلیونها
دستان خلاق، کسبوکارهای آنلاین و حق طبیعی یک نسل برای ارتباط با جهان است. آنها
میخواهند ایران را به جزیرهای متروک تبدیل کنند تا در تاریکی مطلق، هیچ صدایی از
این جغرافیا به بیرون مخابره نشود.
چرا
که در تاریکی، جنایت راحتتر صورت میگیرد.
چوبههای
دار؛ آخرین سنگر استبداد
و
سرانجام، به سرخترین فصل این تراژدی میرسیم: اعدام. حکومت وقتی در حل بحران
اقتصادی درمانده میشود و وقتی در برابر اراده ملت برای تغییر کم میآورد، به تنها
ابزاری که بلد است چنگ میزند: وحشت.
هر
طنابی که بر گردنی آویخته میشود، نه برای اجرای عدالت، بلکه برای تزریق ترس به رگهای
جامعه است. اعدام جوانان، معترضان و حتی متهمان عادی، تلاش مذبوحانهای است برای
سرپا نگه داشتن سازهای که پایههایش در افکار عمومی فرو ریخته است. آنها جانها
را میستانند تا بقیه را به سکوت وادارند.
کلام
آخر: فردای روشن
اما
این تصویر، تمامِ واقعیت ایران نیست. این فقط نمای بیرونی یک حکومت در حال زوال
است. حقیقت واقعی ایران در رگهای جریانی زنده است که زیر پوست این انسداد نفس میکشد.
ملت ایران نشان داده است که فقر، فیلترینگ و جوخههای اعدام شاید بتوانند سرعت
حرکتشان را کم کنند، اما هرگز نمیتوانند میل به زندگی، آزادی و کرامت انسانی را
در آنها سرکوب کنند.
تاریکی
هر چقدر هم غلیظ باشد، رفتنی است. ایران از این دالان تاریک عبور خواهد کرد، چرا
که هیچ قدرتی در تاریخ نتوانسته است ملتی را که تصمیم گرفته «بیدار» بماند، برای
همیشه در بند نگه دارد.
سهم من
اگر جهان بی رحم است
من کجا ایستاده ام؟
اگر سکوت سنگین است
آیا زبان من بسته است؟
خطا همیشه در بیرون نیست
گاهی در چشم پوشیدن من است
در ندیدن، در نگفتن
وقتی باید دید
وقتی باید گفت
سهم من نه بار همه دنیاست
اما آنچه دانستم و نگفتم
آنچه توانستم و
نکردم
آری سهم من
بر دوش من است
فردوس دینی
روز جهانی پناهندگان؛ روز شنیدن صداهای فراموششده
مریم مرادی
بیستم ژوئن
تنها یک مناسبت نمادین نیست. این روز یادآوری میکند که میلیونها انسان در سراسر
جهان هنوز در انتظار داشتن یک زندگی عادی هستند؛ زندگیای که بسیاری از مردم آن را
بدیهی میدانند.
در روز جهانی
پناهندگان، اغلب درباره سرپناه، غذا، اسناد هویتی و امنیت فیزیکی صحبت میشود؛ اما
یکی از عمیقترین زخمهای پناهندگی کمتر دیده میشود: فرسایش تدریجی امید، انگیزه
و احساس ارزشمندی انسان.
پناهندگی تنها
از دست دادن یک کشور نیست؛ گاهی از دست دادن آیندهای است که فرد برای آن سالها
تلاش کرده بود. بسیاری از پناهندگان زمانی دانشجو، معلم، پزشک، مهندس، هنرمند،
پژوهشگر، کارآفرین یا فعال اجتماعی بودند. انسانهایی که رویا داشتند، برنامه
داشتند و میتوانستند در جامعه خود یا جامعهای دیگر منشأ تغییرات مثبت باشند. اما
سالها بلاتکلیفی، محرومیت از حقوق اولیه و زندگی در انتظار، به تدریج این سرمایه
انسانی را فرسوده میکند.
پناهندگی؛
زندانی بدون دیوار
یکی از دشوارترین
ابعاد زندگی پناهندگی، زندگی در حالت «تعلیق» است. فرد نه میتواند به گذشته
بازگردد و نه قادر است آینده خود را بسازد. هر روز شبیه روز قبل است؛ بدون چشماندازی
روشن، بدون امکان برنامهریزی بلندمدت و بدون اطمینان از فردا.
انسان برای
زنده ماندن تنها به غذا و سرپناه نیاز ندارد. او به هدف، معنا و احساس پیشرفت نیز
نیازمند است. وقتی سالها امکان تحصیل، اشتغال قانونی، سفر، تشکیل خانواده یا
برنامهریزی برای آینده از انسان گرفته میشود، به تدریج انگیزه جای خود را به
خستگی میدهد و امید به ناامیدی تبدیل میشود.
مرگ خاموش
استعدادها
شاید تلخترین
پیامد پناهندگی طولانیمدت، نابودی استعدادهایی باشد که هرگز فرصت شکوفایی پیدا نمیکنند.
در میان جوامع پناهندگان، هزاران نفر وجود دارند که میتوانستند پزشکان برجسته،
استادان دانشگاه، مخترعان، نویسندگان، هنرمندان یا رهبران اجتماعی باشند. اما سالها
انتظار و محرومیت باعث میشود تواناییهای آنان به تدریج فرسوده شود.
جامعه جهانی
اغلب درباره هزینههای مالی بحران پناهندگان صحبت میکند، اما کمتر درباره هزینه
انسانی آن سخن میگوید؛ درباره نسلی که جوانی خود را در انتظار گذرانده است،
درباره کودکانی که بزرگ شدهاند بدون آنکه احساس تعلق به جایی داشته باشند، و
درباره بزرگسالانی که سالها فرصت مشارکت مؤثر در جامعه را از دست دادهاند.
آسیبهای پنهان
بر روح انسان
زندگی طولانی
در وضعیت پناهندگی تنها مشکلات اقتصادی ایجاد نمیکند؛ بلکه تأثیرات عمیقی بر
سلامت روان افراد دارد
احساس بیقدرتی،
اضطراب مزمن، ناامیدی، افسردگی، انزوا و فرسودگی روحی از پیامدهای رایج این وضعیت
هستند. انسانی که سالها برای تغییر شرایط خود تلاش کرده اما نتیجهای ندیده است،
به تدریج ممکن است باور خود را به تأثیرگذاری از دست بدهد. این همان نقطهای است
که پناهندگی از یک بحران حقوقی به یک بحران انسانی تبدیل میشود؛ جایی که نه تنها
زندگی افراد، بلکه اعتماد آنان به آینده نیز آسیب میبیند
پشت هر پرونده،
یک انسان قرار دارد
گاهی در گزارشها
و آمارها، پناهندگان تنها به اعداد تبدیل میشوند؛ اما پشت هر پرونده یک زندگی
وجود دارد. پشت هر شماره ثبتنام، آرزوها، خاطرات، خانوادهها و سالهایی از عمر
قرار دارد که هرگز بازنمیگردند.
وقتی یک
پناهنده بیست سال در بلاتکلیفی زندگی میکند، تنها بیست سال زمان از دست نمیرود؛
بلکه بیست سال فرصت برای رشد، مشارکت، خلاقیت و ساختن آینده نیز از بین میرود.
روز جهانی
پناهندگان باید فرصتی باشد برای دیدن انسانها فراتر از برچسب «پناهنده». آنان
قربانی نیستند؛ آنان انسانهایی با استعداد، توانایی و ظرفیت هستند که تنها به یک
فرصت عادلانه نیاز دارند. شاید بزرگترین تراژدی پناهندگی این نباشد که انسان خانه
خود را از دست میدهد؛ بلکه این باشد که به تدریج باور خود را به امکان ساختن آیندهای
بهتر از دست بدهد. در این روز جهانی پناهندگان، باید به یاد داشته باشیم که امید نیز
یک حق انسانی است. و هیچ انسانی نباید سالهای عمر خود را در انتظارِ پایان نیافتنیِ
فردایی نامعلوم سپری کند.
بیستم ژوئن –
روز جهانی پناهندگان
به یاد میلیونها
پناهنده در سراسر جهان که نه تنها در جستجوی امنیت، بلکه در جستجوی فرصتی برای
زندگی با کرامت، امید و آیندهای روشن هستند.
تأثیر جنگ بر سالمندان: از آسیبپذیری تا نقض حقوق بشر/ الهه امانی
سالمندان در مخاصمات جنگی، همچون کودکان، با موارد عدیده و اغلب نادیدهگرفتهشدهای از نقض حقوق بشر مواجهاند؛ الگوهایی که در آن، سن به عاملی برای تشدید آسیبپذیری بدل میشود. با وجود ادبیات گسترده دربارهی چالشهای سالمندان، جنگ ۱۲ روزه و پیامدهای آن، و همچنین جنگی که در
۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریهی ۲۰۲۶) آغاز و به جنگ چهل روزه معروف شد، بار دیگر، پس از جنگ ۸ سالهی ایران و عراق، نشان داد که خشونت جنگ چگونه بدنها و زندگیهای سالمندان را از حاشیه به مرکز بحران میکشاند و آنان را در معرض فراموشیِ ساختاری قرار میدهد.
در چنین شرایطی، فقدان پاسخگویی و ناکارآمدی ساختاری جمهوری اسلامی ایران،
هزاران سالمند را در چرخهای معیوب از فقر، سالمندی، بیماری، ناامنی و جنگ گرفتار
کرده است. دولتها و صاحبان قدرت، بر اساس تعهدات حقوق بشری و اصول بنیادین حکمرانی،
مسئول تضمین امنیت، سلامت، دسترسی به غذا، مسکن، خدمات درمانی و حمایت اجتماعی برای
همهی شهروندان، به ویژه گروههای آسیب پذیر از جمله کودکان و سالمندان هستند. بیتوجهی
به این مسئولیتها در شرایط جنگی، نه تنها یک شکست در سیاستگذاری عمومی، بلکه
مصداقی از نقض حق حیات، کرامت انسانی و حق برخورداری از حمایت ویژه برای سالمندان
به شمار میرود.
این وضعیت تنها به ایران محدود نیست. در اوکراین، سالمندان بار اصلی
آوارگی، انزوا و فقدان دسترسی به خدمات حیاتی را بر دوش میکشند و در غزه، افراد
بالای ۶۰ سال، در میان فروپاشی زیرساختهای درمانی و
انسانی، با سطحی از آسیبپذیری مواجهاند که مرز میان بقا و مرگ را به باریکیِ یک
لحظه تقلیل میدهد. در ایران نیز سالمندان، در سایهی جنگ، در کنار تحریمها و
فشارهای اقتصادی، با وضعیتی روبهرو هستند که در آن فقر، بیماری و ناامنیِ اجتماعی
به شکلی درهمتنیده و تقاطعی، زندگی روزمرهی آنان را فرسوده میکند.
در چنین بستری، جنگ نه صرفاً یک رویداد سیاسی یا نظامی، بلکه سازوکاری
برای تشدید نابرابریهای ساختاری است؛ سازوکاری که بیشترین فشار خود را بر کسانی
وارد میکند که کمترین توان را برای دفاع از خود دارند، اما بیشترین سهم را در
حافظه و تاریخ جوامع حمل میکنند.
در ۹ اکتبر ۲۰۲۵، کلودیا ماهلر، کارشناس مستقل سازمان ملل متحد در زمینهی بهرهمندی
سالمندان از تمامی حقوق بشر، در هفتادمین نشست کمیتهی دوم مجمع عمومی سازمان ملل
متحد (امور اجتماعی، بشردوستانه و فرهنگی) در نیویورک سخنرانی کرد. (۱) همانند نشستهای پیشین، این کمیته به بررسی
موضوعات مرتبط با حقوق بشر، از جمله گزارشهای ارائهشده توسط سازوکارهای ویژهی
شورای حقوق بشر، پرداخت. او در سخنرانی خود بهدرستی اشاره کرد که در جنگهای
امروز، غیرنظامیان دیگر تنها در میان آتشِ متقابلِ نیروهای متخاصم گرفتار نیستند؛
بلکه بهطور فزایندهای در کانون میدان نبرد قرار دارند. جنگها در شهرها، روستاها
و مناطق مسکونی جریان مییابند و تمامی ابعاد زندگیِ روزمرهی شهروندان را مختل میکنند.
در میان کسانی که بیشترین آسیب را متحمل میشوند، سالمندان جایگاه ویژهای
دارند. آنان نهتنها در تخلیههای اضطراریِ زمان جنگ جا میمانند، بلکه اغلب از
اطلاعرسانیهای اضطراری نیز کنار گذاشته میشوند؛ در حالی که بیش از هر زمان دیگری
به حمایت نیاز دارند. پناهگاهها برای بسیاری از آنان قابلدسترس نیست. خدمات
درمانی، به دلیل تخریب بیمارستانها و مراکز مراقبتی، از بین رفته است و شبکههای
حمایتیِ خانوادهها فرو میپاشد. سوئتغذیه و شیوع بیماریها نیز جان سالمندان را
بهشدت تهدید میکند.
کلودیا ماهلر همچنین اظهار داشت که بسیاری از سالمندان، حتی زمانی
که دیگران میگریزند، در مناطق جنگزده باقی میمانند؛ زیرا پیوند عمیقی با خانه و
سرزمین خود دارند، با محدودیتهای جسمی روبهرو هستند یا از این هراس دارند که
هرگز نتوانند به خانه بازگردند. این کارشناس سازمان ملل همچنین به پدیدهی دردناک
«سالمندستیزیِ درونیشده» (Self-ageism) که بر تصمیمگیری آنان برای ترک محل اقامت خود تاثیر میگذارد، اشاره
کرد. این گروه از سالمندان تصور میکنند که دیگر ارزش فرار کردن یا توان بازسازی
زندگی خود را نخواهند داشت و تنها باری بر دوش خانواده خواهند شد. ماهلر همچنین
افزود که «اطلاعات مربوط به تخلیه و امدادرسانی اغلب فقط از طریق فضای مجازی منتشر
میشود و همین امر سبب میشود سالمندانی که به اینترنت یا مهارتهای دیجیتال دسترسی
ندارند، از این اطلاعات حیاتی بیخبر بمانند.»
لازم به اشاره است که سالمندان در شرایط جنگی نهتنها همچون دیگران
در معرض خشونت مستقیم قرار دارند، بلکه آوارگی اجباری، عدم دسترسی به امکاناتی که,
علیرغم کاستیهای پیش از جنگ, در زمینهی دارو، دسترسی به مراکز پزشکی، امنیت و
حتی تامین امنیت غذایی در اختیار داشتند، گذران زندگی را برای آنان بهمراتب چالشبرانگیزتر
میکند.
جنگ و حقوق انسانی سالمندان؛ کنوانسیون سازمان ملل متحد دربارهی
حقوق سالمندان
در حال حاضر، کنوانسیون ویژهای از سوی سازمان ملل متحد دربارهی
حقوق بشر سالمندان وجود ندارد، اما این سازمان طی دهههای گذشته از طریق اسناد غیرالزامآور
(غیرالزامآور بدین معنا که بیانیه یا توصیهای رسمی از سوی سازمان ملل متحد است
که توسط یکی از نهادهای این سازمان تصویب میشود و از نظر اخلاقی و سیاسی دارای
اهمیت است، اما بر اساس حقوق بینالملل هیچ تعهد حقوقیِ الزامآوری برای دولتها ایجاد
نمیکند) حقوق سالمندان را به رسمیت شناخته است و اکنون در مسیر تدوین یک کنوانسیون
الزامآور بینالمللی قرار دارد.
مهمترین سند موجود، «اصول سازمان ملل متحد برای سالمندان»
(UN Principles for Older Persons) است که در سال ۱۹۹۱ توسط مجمع عمومی تصویب شد. همچنین در سال ۲۰۲۵، شورای حقوق بشر سازمان ملل روند بیندولتیِ
تدوین یک معاهده دربارهی حقوق سالمندان را آغاز کرد.
«اصول سازمان ملل متحد برای سالمندان» از دولتها میخواهد که کرامت،
استقلال، مشارکت، مراقبت و امنیت سالمندان را تضمین کنند. این اصول موضوعاتی همچون
دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی، درآمد کافی، مسکن، آموزش، مشارکت اجتماعی، حمایت
در برابر سوئاستفاده و تبعیض بر اساس سن یا سایر شرایط را در بر میگیرد.
سازمانهای مدافع حقوق بشر و برابری جنسیتی معتقدند که معاهدات
موجودِ حقوق بشر بهطور مشخص و صریح از سالمندان در برابر تبعیض سنی، غفلت، خشونت
و سوئاستفادههای گوناگون حمایت نمیکنند. تصویب یک کنوانسیون اختصاصی، تعهدات
دولتها را در زمینههایی مانند مراقبتهای بهداشتی، حمایتهای اجتماعی، اشتغال،
مراقبتهای بلندمدت و حمایتهای قانونی شفافتر و الزامآورتر خواهد کرد.
در آوریل ۲۰۲۵، شورای حقوق بشر سازمان ملل، پس از سالها بحث
در «کارگروه باز سالمندی» (Open-ended Working Group on Ageing)، روند تدوین یک معاهدهی بینالمللی دربارهی حقوق سالمندان را
آغاز کرد. بر اساس گزارش سازمان بینالمللی حمایت از سالمندان
(HelpAge International)،
نخستین نشست سازمانی این کارگروه در فوریه ۲۰۲۶ برگزار شد.
فرایند های جنگ و مخاصمات مسلحانه برای سالمندان
سالمندان در جریان جنگ و مخاصمات مسلحانه، علاوه بر قرار گرفتن در
معرض حملات مستقیم، از آسیبهای غیرمستقیم نیز رنج میبرند که حقوق بنیادین آنان،
از جمله حق امنیت، کرامت انسانی، سلامت، مسکن و مصونیت از شکنجه یا رفتارهای غیرانسانی
و تحقیرآمیز را نقض میکند. در عمل، این نقضها میتواند شامل بازداشتهای
خودسرانه، تجاوز جنسی، ربایش، تخریب خانهها، محرومیت از کمکهای بشردوستانه و نیز
اختلال در روند زندگی روزمرهی سالمندان باشد.
سالمندان به دلیل کاهش توان حرکتی، معلولیت، مسئولیت مراقبت از دیگران،
ترس از آوارگی یا وابستگی عاطفی به خانه و سرزمین خود، بیشتر در مناطق درگیر باقی
میمانند. همین امر باعث میشود که در معرض خطر بیشتری قرار گیرند و گاه هدف آسانتری
برای خشونت باشند؛ بهویژه زمانی که امکان فرار همراه با اعضای جوانتر خانواده را
ندارند.
علاوه بر این، جنگ شبکههای خانوادگی و نظامهای مراقبتی را از هم میگسلد
و بسیاری از سالمندان را در انزوا و وابستگی به نظامهای بشردوستانهای قرار میدهد
که اغلب قادر به دسترسی و حمایت موثر از آنان نیستند.
در ماه ژوئن ۲۰۲۶، نشریهی حقوقی آکسفورد (Oxford Law Review) مقالهای تحت عنوان «حمایت از حقوق سالمندان در
شرایط مخاطره و وضعیتهای اضطراریِ بشردوستانه از طریق کنوانسیون پیشنهادی سازمان
ملل متحد دربارهی حقوق سالمندان» را به قلم داگ کیوبی و ناتالی بیرد منتشر کرد (۲)؛ مقالهای که از منظر بررسی وضعیت سالمندان در
جنگ و مخاصمات نظامی، اهمیت ویژهای دارد.
در مقدمهی این مقاله بر این واقعیت تاکید میشود که سالمندان در شرایط
بحرانی، مانند جنگ، بلایای طبیعی، آوارگیِ اجباری و بحرانهای بشردوستانه، بیش از
سایر گروههای جمعیتی در معرض آسیب قرار دارند. نویسندگان به نمونههای اخیر، از
جمله سیل ویرانگر والنسیا در اسپانیا در سال ۲۰۲۴ که بخش بزرگی از قربانیان آن را افراد بالای ۷۰ سال تشکیل میدادند، آتشسوزیهای گستردهی لسآنجلس در سال ۲۰۲۵ که سالمندانِ ساکن مراکز نگهداری را با مشکلات
جدی در زمینهی تخلیه، درمان و مراقبت روبهرو کرد و نیز جنگ اوکراین و بحران غزه
اشاره میکنند؛ بحرانهایی که در آنها سالمندان، به دلیل قطع خدمات درمانی، کمبود
دارو، نبود مستمری و دشواری جابهجایی، آسیبهای مضاعفی را تجربه کردهاند.
نکتهای که در این مقالهی حقوقی از اهمیت ویژهای برخوردار است، این
است که سالمندان نباید صرفاً بهعنوان «گروهی آسیبپذیر» تلقی شوند. نویسندگان یادآور
میشوند که سالمندی صرفاً یک پدیدهی زیستی نیست، بلکه برساختی اجتماعی
(Social Construct) است و افراد سالمند میتوانند در مدیریت
بحرانها نقشی موثر ایفا کنند. تجربهی زلزلههای نیوزیلند نشان داده است که
مشارکت فعال سالمندان در برنامهریزی و بازسازیِ پس از بحران میتواند سرمایهای
ارزشمند برای جامعه باشد. همچنین دانش و تجربهی بزرگانِ جوامع بومی در مواجهه با
بحرانهای زیستمحیطی و تغییرات اقلیمی از اهمیت ویژهای برخوردار است. بنابراین،
سالمندان باید بهعنوان کنشگران فعال و صاحبان تجربه دیده شوند، نه صرفاً دریافتکنندگان
کمک و حمایت. نویسندگان این مقاله سپس استدلال میکنند که جهان امروز، با افزایش
درگیریهای مسلحانه، تشدید آثار تغییرات اقلیمی و گسترش بحرانهای انسانی، بیش از
هر زمان دیگری نیازمند چارچوبهای حقوقیِ موثر برای حمایت از سالمندان است. آنان
بر این باورند که سالمندان در نظام حقوق بینالملل حقوق بشر و همچنین در سیاستهای
بشردوستانه، با وضعیتی مواجهاند که شاید بتوان آن را «نامرئی بودن نسبی» توصیف
کرد. این مفهوم به نادیده گرفتن نیازها و حقوق خاص سالمندان اشاره دارد؛ در حالی
که بسیاری از آنان همزمان با تبعیض سنی، فقر، ناتوانی، بیماری یا سایر اشکال آسیبپذیری
مواجه هستند.
در ادامه، مقاله به تحولی مهم در عرصهی بینالمللی اشاره میکند:
تصویب قطعنامهی ۵۸/۱۳ شورای حقوق بشر سازمان ملل در آوریل ۲۰۲۵ که فرایند تدوین یک معاهدهی الزامآور بینالمللی
دربارهی حقوق سالمندان را آغاز کرد. نویسندگان این تصمیم را نقطهی عطفی تاریخی
میدانند، زیرا برای نخستین بار جامعهی جهانی بهطور رسمی ضرورت تدوین یک کنوانسیون
اختصاصی برای حمایت از حقوق سالمندان را پذیرفته است. این تحول نتیجهی بیش از
پانزده سال تلاش نهادهای مدنی، کارشناسان و سازوکارهای سازمان ملل در حوزهی
سالمندی بوده است.
این مقاله همچنین توضیح میدهد که تجربهی همهگیری کرونا ضعفهای
جدیِ نظامهای حقوقی و سیاستگذاری را در حمایت از سالمندان آشکار ساخت؛ بهگونهای
که بسیاری از دولتها در برنامههای اضطراریِ خود، نیازها و حقوق سالمندان را نادیده
گرفتند و همین امر به مرگ ومیر و رنج گستردهی سالمندان انجامید. این تجربه،
ضرورت تدوین یک سند حقوقی مستقل برای حمایت از سالمندان را بیش از پیش برجسته کرده
است.
در پایان، این مقاله که بهطور مشروح جوانب مختلف ضرورت تدوین کنوانسیون
حقوق سالمندان را بررسی میکند، به ارائهی استدلالی حقوقی برای گنجاندن مادهای
اختصاصی دربارهی «وضعیتهای پر مخاطره و شرایط اضطراریِ بشردوستانه» در کنوانسیون
پیشنهادیِ حقوق سالمندان سازمان ملل میپردازد. نویسندگان با بررسی اسناد بینالمللی
و منطقهای موجود، میکوشند پیشنهادی مشخص برای متن چنین مادهای ارائه دهند تا
حمایت از حقوق سالمندان در زمان جنگ، بلایای طبیعی، آوارگی و سایر بحرانهای انسانی
به تعهدی روشن و الزامآور در حقوق بینالملل تبدیل شود.
به باور نویسندگان، تدوین یک کنوانسیون بینالمللیِ حقوق سالمندان
فرصتی تاریخی برای رفع یکی از کاستیهای مهم نظام حقوق بشر بینالمللی است. همانگونه
که کنوانسیونهای ویژه برای حقوق کودکان، زنان و افراد دارای معلولیت توانستهاند
توجه جهانی را به نیازهای خاص این گروهها جلب کنند، یک کنوانسیون اختصاصی برای
سالمندان نیز میتواند به ارتقای حمایت حقوقی از آنان کمک کند.
نویسندگان همچنین بر این امر تاکید میکنند که «این مادهی اختصاصی
نهتنها باید بر حفاظت از جان، سلامت، کرامت و دسترسی سالمندان به خدمات اساسی تاکید
کند، بلکه مشارکت آنان را در برنامهریزی، تصمیمگیری، امدادرسانی و بازسازیِ پس
از بحران نیز تضمین نماید.» زیرا از نگاه نویسندگان، «سالمندان صرفاً دریافتکنندگان
کمک نیستند، بلکه تجربه و دانش آنان میتواند به افزایش تابآوری جوامع در برابر
بحرانها کمک کند».
نگاهی کوتاه به تاثیرات جنگ بر سالمندان در دو جنگ اخیر، در اوکراین
و فلسطین، نشاندهندهی ابعاد گسترده و فاجعهبارِ این جنگها بر زندگی سالمندان
است.
در جنگ اوکراین که با تهاجم گستردهی روسیه در ۲۴ فوریهی ۲۰۲۲ آغاز شد، قریب به یک-چهارم جمعیت را سالمندان
تشکیل میدهند و از هر چهار فرد آسیبدیده از جنگ، یک نفر بالای ۶۰ سال سن دارد. همچنین نزدیک به نیمی از قربانیان
غیرنظامی را سالمندان تشکیل میدهند. اگرچه سازمان ملل متحد مرگ بیش از ۱۶ هزار غیرنظامی را تایید کرده است، سالمندان بهطور
نامتناسبی بیش از دیگران آسیب دیدهاند.
با وجود اینکه افراد بالای ۶۰ سال تنها حدود ۲۵ درصد جمعیت را تشکیل میدهند، در
مناطق نزدیک به خطوط مقدم جنگ، نزدیک به نیمی از قربانیان غیرنظامی را سالمندان
تشکیل میدهند. بسیاری از سالمندان به دلیل محدودیتهای جسمی، ناتوانی در جابهجایی،
وابستگی عاطفی به خانه و محل زندگی خود، یا نداشتن دسترسی به هشدارهای دیجیتالی
تخلیهی فوری پیش از حملات نظامی، در مناطق جنگی گرفتار ماندهاند.
در جنگ اسرائیل و حماس، که بسیاری از نهادهای بینالمللی آن را مصداق
نسلکشی ارزیابی میکنند و از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، بیش از ۷۳ هزار فلسطینی در غزه جان خود را از
دست دادهاند. در ۱۹ روز نخست جنگ در سال ۲۰۲۳، سالمندان ۸.۶ درصد از جانباختگان را تشکیل میدادند، در
حالی که تنها ۵ درصد از کل جمعیت را شامل میشدند. اگرچه
وزارت بهداشت غزه آمار جداگانهای برای افراد بالای ۶۰ سال منتشر نکرده است، دادههای جمعیتی نشان میدهد که زنان، کودکان
و سالمندان در مجموع حدود نیمی از کل قربانیان را تشکیل میدهند. سالمندان فلسطینی
بهشدت از فروپاشی نظام سلامت و استفاده از گرسنگی بهعنوان ابزاری در جنگ آسیب دیدهاند.
در دورههای اوج درگیری، سالمندان درصد قابلتوجهی از جانباختگان را تشکیل میدادند.
آنان برای دسترسی به پناهگاههای امن، فرار از بمبارانهای سنگین و تهیهی داروهای
ضروری برای بیماریهای مزمن، با دشواریهای فراوان مواجه بودند.
در گزارش جامعی با عنوان «وضعیت سالمندان در غزه؛ ژوئن ۲۰۲۵» که توسط آژانس امدادرسانی و کاریابی سازمان ملل
برای آوارگان فلسطینی (UNRWA) منتشر شده (۳)، و همچنین در مقالهی پژوهشی دانشگاه براون
با عنوان «تلفات انسانی جنگ غزه: مرگومیر مستقیم و غیرمستقیم از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا ۳ اکتبر ۲۰۲۵» (۴)، به چالش بار بودن گردآوری آمار و اطلاعات مربوط به مرگ ومیرهای غیر
مستقیم ناشی از جنگ در غزه اشاره شده است.
جنگ در ایران
جمعیت سالمندان در ایران پیامدهای مستقیم، غیرمستقیم و روانیِ سنگینی
را در خلال جنگ ۱۲ روزه و نیز جنگی که از ۲۸ فوریهی ۲۰۲۶ با حملهی ایالات متحده و اسرائیل به ایران
آغاز شد، تجربه کردهاند.
جنگ فاجعهباری که بر مردم ایران تحمیل شد، میلیونها نفر را آواره
کرد، بیش از دو میلیون نفر را از کار و معیشت محروم ساخت و خانههایی را که حاصل
سالها تلاش، پسانداز و رنج خانوادهها بود، به تلی از ویرانه تبدیل کرد. در این
میان، سالمندان، کودکان، افراد دارای معلولیت و خانوادههای کمدرآمد بیش از دیگران
در معرض فقر، بیخانمانی، گرسنگی، بیماری و ناامنی قرار گرفتند. جنگ تنها جان
انسانها را نمیگیرد؛ بنیانهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یک کشور را نیز از هم
میگسلد. این جنگ موجب تخریب بیش از ۱۲۵ هزار ساختمان مسکونی و عمومی، از جمله ۳۳۹ مرکز بهداشتی و درمانی، ۳۲ دانشگاه و ۸۵۷ مدرسه شد. همچنین بیش از ۲۰ هزار واحد صنعتی به طور مستقیم نابود شدند و
هزاران کسبوکار وابسته نیز ناگزیر به تعطیلی یا کاهش فعالیت شدند؛ به گونهای که
حدود ۲۰ درصد از ظرفیت تولیدی کشور آسیب مستقیم دیده
است.
بنادر، شبکههای حملونقل و زیرساختهای حیاتی که نقش اساسی در
انتقال کالاهای اساسی و مواد اولیه دارند نیز خسارتهای سنگینی متحمل شدهاند. برخی
برآوردها نشان میدهد که تنها خسارت واردشده به زیرساختهای غیرنظامی از مرز ۳۰۰ میلیارد دلار گذشته است؛ رقمی سرسامآور که
صرفاً هزینه بازسازی را نشان میدهد و پیامدهای گستردهی اقتصادی، اجتماعی و انسانی
آن را در بر نمیگیرد.
پیامد چنین ویرانی گستردهای تنها در آمار ساختمانهای تخریبشده یا
کارخانههای تعطیلشده خلاصه نمیشود؛ بلکه به معنای گسترش فقر، افزایش بیکاری،
تشدید ناامنی غذایی، بحران مسکن و کاهش دسترسی مردم به خدمات درمانی و آموزشی است.
در چنین شرایطی، آسیبپذیرترین اقشار جامعه، بهویژه سالمندان، بیشترین هزینهی
جنگ را میپردازند؛ نسلی که پس از یک عمر کار و تلاش، اکنون با ناامنی، از دست
دادن داراییها، انزوای اجتماعی، بحران سلامت و آیندهای نامطمئن روبهرو شده است.
برآوردهای رسمیِ مرکز آمار ایران نشان میدهد که جمعیت سالمندان کشور
تا سال ۱۴۰۴ به حدود ۱۰ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر رسیده است. از این میان، حدود ۶۷ درصد، معادل ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر، سالمندانی هستند که به دلایل مختلفی
چون فوت همسر، طلاق یا هرگز ازدواج نکردن، بهتنهایی زندگی میکنند. جنگ برای بسیاری
از سالمندان تنها به معنای شنیدن صدای انفجار، دریافت خبرهای نگرانکننده و احساس
ناامنی نیست، بلکه بههمریختن ریتم آشنای زندگی روزمره را نیز در پی دارد. بر
اساس آمارهای ثبتشده، شمار کل جانباختگان جنگ در ایران بین تا ۳ هزار و ۶۰۰ تا ۶ هزار نفر برآورد شده که
حدود هزار و ۷۰۰ نفر از آنان غیرنظامیان بودهاند، اما تاکنون هیچ پژوهش یا آمار رسمیای
دربارهی تعداد سالمندان جانباخته منتشر نشده است. با این حال، بسیاری از
سالمندان با مشکلاتی مشابه آنچه سالمندان در سایر مناطق جنگزده تجربه کردهاند،
مواجه شدند که از جمله میتوان به مواردی از این دست اشاره کرد: اختلال در دسترسی
به خدمات درمانی و داروهای مورد نیاز برای بیماریهای مزمن، دشواری در تخلیه و
جابهجایی به دلیل محدودیتهای جسمی، وابستگی بیشتر به مراقبان و اعضای خانواده،
آسیبپذیری در برابر قطع برق، آب و اختلال در خدمات عمومی، افزایش اضطراب، ترس و
زنده شدن خاطرات تلخ جنگ ایران و عراق در میان بسیاری از سالمندان؛ آن هم در شرایطی
که برای بسیاری، توان و تابآوری روانی دوران جوانی ( آنها که روزهای سخت و نگران
کننده جنگ ۸ ساله با عراق را تجربه کردند ) کمرنگ تر شده است.
همچنین آمار دقیقی از تعداد سالمندانی که فرزندانشان مهاجرت کردهاند
وجود ندارد، اما برآوردهای رسمی نشان میدهد بیش از ۶۰ درصد از جمعیت بیش از ۱۰ میلیون نفری سالمندان ایران حدود ۶ میلیون نفر بهتنهایی زندگی میکنند که بدون تردید، در سایهی جنگ و
ناامنی، تنهایی میتواند فشار روحی بیشتری بر انان وارد کند.
نتایج یک پیمایش ملی محدود دربارهی «سنجش تاثیر جنگ بر سلامت
سالمندان» که با مشارکت ۲۱۷۵ سالمند در ایران انجام شده است، نشان میدهد
جنگ آثار گستردهای بر سلامت، معیشت و رفاه سالمندان داشته است. بر اساس این
مطالعه، ۳۶ درصد از سالمندان کاهش سلامت جسمی، ۳۷ درصد افت کیفیت خواب و ۵۶ درصد افزایش اضطراب ناشی از جنگ را تجربه کردهاند و احساس امنیت در
۲۷ درصد از آنان کاهش یافته است.
همچنین از نظر اقتصادی، حدود ۴۹ درصد از سالمندان بدتر شدن وضعیت مالیِ خود را گزارش کردهاند و ۶۰ درصد از افزایش هزینههای زندگی خبر دادهاند؛
بهگونهای که نزدیک به یک-سوم آنان وضعیت اقتصادیِ خود را بهشدت وخیمتر ارزیابی
کردهاند. بهعلاوه، ۳۷ درصد انجام فعالیتهای روزمره را دشوارتر از
گذشته دانستهاند.
در حوزهی خدمات درمانی، یک چهارم سالمندان در دسترسی به پزشک و
دارو با مشکل مواجه بودهاند که مهمترین دلایل آن هزینههای درمان، کمبود دارو و
دشواریِ رفتوآمد عنوان شده است. نتایج این پژوهش همچنین نشان میدهد سالمندان کمدرآمد
و سالمندانی که بهتنهایی زندگی میکنند، بیشترین آسیب را در زمینهی سلامت جسمی، دسترسی به خدمات و احساس امنیت
متحمل شدهاند. در عین حال، افزایش ارتباط با اعضای خانواده، احساس حمایت اجتماعی
و استفاده از خدمات پزشکیِ تلفنی از جمله پیامدهای مثبتی بوده است که در این دوره
مشاهده شدهاند.
قطع اینترنت نیز یکی از عواملی بود که تاثیرات بسیار منفی بر سلامت
روان سالمندان در ایران بر جای گذاشت. برای بسیاری از نزدیک به ۵ میلیون ایرانی ساکن دیاسپورا که وابستگان
سالمند در ایران دارند، محدود شدن و قطع اینترنت در ایران طی دو موج بزرگ اعتراضی
و نظامی ۱۰۹ روزه، نگرانیهای فراوانی ایجاد کرد.
بر اساس مقالهی پژوهشی «فرهنگ مراقبت پرستاری در خانههای سالمندان
ایران: یک مطالعهی مردمنگارانه (اتنوگرافیک)» که در مجلهی تحقیقات کیفی در علوم
بهداشتی منتشر شده است (۵)، تنها حدود ۱۵ هزار نفر از سالمندان کشور در مراکز و آسایشگاههای تحت نظارت
سازمان بهزیستی نگهداری میشوند. بدون تردید، شرایط جنگی بر کیفیت سلامت جسمی و
روانیِ این افراد نیز تاثیرات منفی برجای گذاشته است.
یکی دیگر از ابعاد بهغایت فاجعهبار جنگ و حملات ایالات متحده و
اسرائیل به ایران، درهمتنیدگی جنگ، فقر و سالمندی است؛ وضعیتی که میتوان آن را
از منظر تقاطعمندی (Intersectionality) نیز تحلیل کرد. نزدیک به یک-سوم سالمندان ایران زیر خط فقر مطلق
زندگی میکنند و حدود ۱۶ درصد آنان در فقر شدید به سر میبرند. این وضعیت
برای زنان سالمند بهمراتب نگرانکنندهتر است؛ بهگونهای که بر اساس گزارشهای
جمعیتی، حدود ۶۲ درصد زنان سالمند زیر خط فقر ناامنی غذایی شدید
دارند.
برای این گروه آسیبپذیر، جنگ تنها به معنای تهدید جان نیست؛ بلکه در
کنار محدودیتهای ناشی از سالمندی، فقر نیز چرخهی شکنندهی زندگی روزمرهی آنان
را از هم میگسلد. در چنین شرایطی، همزمانیِ این سه عامل، مخاطرات را چند برابر
کرده و زندگی بسیاری از سالمندان را به مرز بحران و حتی مرگ میکشاند.
در پایان، پژوهشهای بینالمللی نشان میدهد که سالمندان اغلب «قربانیان
نامرئی جنگ» هستند؛ انسانهایی که نه توان گریز از میدانهای نبرد را دارند، نه
امکان دسترسی آسان به خدمات درمانی و امدادی، و نه سهمی متناسب در برنامههای حمایتی
و بشردوستانه. در حالی که بیش از دیگران در معرض مرگ، بیماری، گرسنگی، آوارگی و آسیبهای
عمیق روانی قرار دارند، صدای آنان کمتر شنیده میشود و نیازهایشان بیشتر نادیده
گرفته میشود.
با این حال، سالمندی صرفاً یک وضعیت زیستی نیست، بلکه تا حد زیادی یک
ساختار اجتماعی و زمینهمند است که در هر جامعه و هر موقعیت تاریخی معنایی متفاوت
پیدا میکند. در همین چارچوب، افراد سالمند نهتنها حامل تجربه و حافظهی جمعیاند،
بلکه در صورت فراهم بودن بسترهای مناسب، میتوانند در مواجهه با بحرانهایی چون
جنگ و بلایای طبیعی نیز نقشهای موثر، حمایتی و راهبردی ایفا کنند. نادیده گرفتن این
ظرفیتها به معنای حذف بخشی از سرمایهی انسانی و اجتماعیِ جامعه است.
سالمندان حاملان حکمت، حافظان روایتهای فراموششده و ریشههای
استواری هستند که پیوند میان گذشته و آینده را ممکن میسازند. در چینِ پیشانیِ
آنان تاریخ زیستهی یک ملت نهفته است و در سکوتشان، دانشِ انباشته از زیستن، تابآوری
و بقا جریان دارد. آنان تنها یادآور ضعف نیستند، بلکه تجسم تجربهاند.
از منظر حقوق بشر، حمایت از سالمندان در شرایط جنگی یک اقدام خیریه یا
انتخابی نیست، بلکه تعهدی حقوقی و اخلاقی برای پاسداری از کرامت انسانی است. جامعهی
جهانی، دولتها و نهادهای بشردوستانه باید تضمین کنند که هیچ فردی صرفاً به دلیل
کهولت سن از حق حیات، امنیت، سلامت و دسترسی به کمکهای انساندوستانه محروم نشود.
سن نباید به عاملی برای نامرئی شدن رنج انسانها تبدیل شود؛ زیرا کرامت انسانی مرزی
نمیشناسد و در هیچ جنگی نباید قربانی فراموشی گردد.
حمایت از سالمندان در شرایط جنگی یک اقدام خیریه یا انتخابی نیست،
بلکه تعهدی حقوقی و اخلاقی برای پاسداری از کرامت انسانی و اجرای اصول بنیادین
حقوق بشر است. مسئولیت اصلی تحقق این تعهد بر عهده دولتها و صاحبان قدرت است و
آنان باید در برابر پیامدهای تصمیمات و سیاستهای خود پاسخگو باشند. با توجه به
توافق ۱۴ مادهای میان ایالات متحده و ایران و آزاد شدن
منابع مالی در اختیار دولت ایران، انتظار میرود که این منابع در جهت بازسازی خانههای
ویرانشده، ایجاد شرایطی امن برای بازگشت آوارگان به محل سکونت خود، حمایت معیشتی
از خانوادهها تا زمان بازسازی، رفع ناامنی غذایی و تضمین دسترسی همگانی به خدمات
درمانی و آموزشی هزینه شود؛ خدماتی که در جریان جنگ برای میلیونها نفر، بهویژه
سالمندان و دیگر گروههای آسیبپذیر، به شدت مختل شده است.
سن نباید به عاملی برای نامرئی شدن رنج انسانها تبدیل شود و کرامت
انسانی نباید قربانی جنگ، بیتوجهی یا فقدان پاسخگویی صاحبان قدرت گردد. بازسازی
زندگی مردم، حمایت از آسیبدیدگان و تضمین حقوق بنیادین آنان نه تنها ضرورتی انسانی،
بلکه مسئولیتی حقوقی و اخلاقی است که باید با شفافیت و پاسخگویی کامل دنبال شود.
پانوشتها:
۱- سخنرانی کلودیا
ماهلر، کارشناس مستقل سازمان ملل متحد در زمینهی بهرهمندی سالمندان از تمامی
حقوق بشر، هفتادمین نشست کمیتهی دوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، ۹
اکتبر ۲۰۲۵.
۲- کیوبی، داگ، و بیرد،
ناتالی، حمایت از حقوق سالمندان در شرایط مخاطره و وضعیتهای اضطراریِ بشردوستانه
از طریق کنوانسیون پیشنهادی سازمان ملل متحد دربارهی حقوق سالمندان، نشریهی حقوقی
آکسفورد، جلد ۲۶، شمارهی ۲، ژوئن ۲۰۲۶.
۳- آژانس امداد و
کاریابی سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی در خاور نزدیک (UNRWA)، وضعیت سالمندان در غزه،
گزارش حمایتی، ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵.
۴- کرافورد، نتا،
تلفات انسانی جنگ غزه: مرگومیر مستقیم و غیرمستقیم از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا ۳ اکتبر
۲۰۲۵، پروژهی هزینههای جنگی، دانشگاه براون، ۷ اکتبر ۲۰۲۵.
۵- پورعابلی، بتول،
دهقاننیری، ناهید، سرکوهی، زهرا، و خدابنده شهرکی، صدیقه، فرهنگ مراقبت پرستاری
در خانههای سالمندان ایران: یک مطالعهی مردمنگارانه (اتنوگرافیک)، مجلهی تحقیقات
کیفی در علوم بهداشتی، جلد ۱۳، شمارهی ۲، ۲۰۲۴، صص ۷۰-۶۵.
ژوئن 22, 2026
https://www.peace-mark.org/articles/182-1/



