۱۴۰۵ خرداد ۹, شنبه
نگاهی به زیست انسان ایرانی در تلاقی اعدام، قطع اینترنت و سقوط معیشت
فریده صلواتی
سه ضلع یک جغرافیا: طناب، تاریکی و سفرههای تهی نگاهی به زیست انسان
ایرانی در تلاقی اعدام، قطع اینترنت و سقوط معیشت:
امروز در جغرافیایی نفس میکشیم که در آن، ابتداییترین حقوق انسانی
به رؤیایی دوردست بدل شده است. جامعهٔ ایران دیگر تنها با یک بحران ساده روبهرو نیست؛
بلکه در میان تلاقی سه لبهٔ برنده گرفتار شده است: سفرههایی که هر روز خالیتر میشوند،
پنجرههایی به جهان که یکییکی بسته میشوند، و طنابهایی که برای خاموش کردن صدای
اعتراض، پیوسته بالاتر میروند.
این سه ضلعِ بههمپیوسته، در عمل مأموریتی مشترک دارند: فرسودهکردن
جامعه، فلجکردن توان بقا و واداشتن انسان ایرانی به سکوت و انقیاد.
۱. سفرههای تهی؛ معیشتی
که به مرز فروپاشی رسیده است.
جامعهٔ ایران دیگر صرفاً با «تورم» یا «گرانی» مواجه نیست؛ مسئله،
نبرد روزانه برای بقاست. سقوط مداوم ارزش پول ملی، خط فقر را به نقطهای رسانده که
حتی طبقهٔ متوسط سابق نیز دیگر توان ایستادن زیر بار آن را ندارد. سفرهٔ مردم
روزبهروز کوچکتر و از ابتداییترین نیازها خالیتر میشود.
وقتی تأمین سادهترین نیازها ــ از خرید مواد غذایی و دارو گرفته تا
پرداخت اجارهخانه ــ به مأموریتی ناممکن تبدیل میشود، کرامت انسانی مستقیماً هدف
قرار گرفته است. میلیونها نفر زیر فشار این بحران فرساینده در حال فروپاشیاند؛
از چندشغلیهای بیپایان و فرسودگی روانی گرفته تا گسترش حاشیهنشینی و شرمساری
سرپرستان خانواده در برابر فرزندانشان.
این وضعیت، حاصل یک بحران اتفاقی نیست؛ بلکه نتیجهٔ ساختاری است که
معیشت مردم را به گروگان ناکارآمدی، فساد و بیتدبیری گرفته است.
۲.تاریکی دیجیتال؛
حبس یک جامعه در انزوای اطلاعاتی:
در جهانی که اینترنت شریان اصلی اقتصاد، آموزش، ارتباطات و گردش آزاد
اطلاعات است، قطع گسترده و اختلال تعمدی در اینترنت، چیزی فراتر از یک محدودیت
ساده است؛ این یک «قرنطینهٔ اطلاعاتی» و همزمان نوعی «ترور اقتصادی» علیه جامعه
است.
با فلج شدن اینترنت، میلیونها نفر که زندگی و درآمدشان به کسبوکارهای
آنلاین، مشاغل خانگی و اقتصاد دیجیتال وابسته بود، ناگهان منبع معاش خود را از دست
دادند. برای بسیاری، تنها راه درآمد در عرض چند ساعت نابود شد و صف بیکاران طولانیتر
از همیشه گردید.
اما ماجرا فقط اقتصاد نیست. هدف این تاریکی تحمیلی، بریدن پیوند
جامعه با جهان بیرون و حتی جدا کردن مردم از یکدیگر است. وقتی جریان آزاد اطلاعات
مختل میشود، روایتهای رسمی جای حقیقت را میگیرند و صدای اعتراض، پیش از شنیدهشدن
خفه میشود.
ایران امروز زیر سایهٔ این انسداد، بیش از هر زمان دیگری به جزیرهای
منزوی و محصور بدل شده است.
۳.سایهٔ طنابها؛
اعدام بهمثابه ابزار وحشت:
در همان روزهایی که جامعه زیر فشار فقر و انزوای اطلاعاتی خم شده
است، شتاب گرفتن چرخهٔ اعدامها به ابزار دیگری برای اعمال هراس تبدیل شده است.
اجرای احکام اعدام ــ چه در پروندههای سیاسی و عقیدتی و چه با عناوین دیگر ــ تصویری
از ساختاری ارائه میدهد که بهجای حل بحرانها، بر تولید و بازتولید ترس تکیه
کرده است.
طنابهای دار حامل پیامی روشناند: «هزینهٔ اعتراض، جان شماست.»
شتاب گرفتن اعدامها در شرایط محدودیت اینترنت و قطع ارتباط رسانهای،
تلاشی است برای کاهش هزینهٔ داخلی و بینالمللی این سرکوب عریان. با این حال، تاریخ
بارها نشان داده است که ترس، هرچند ویرانگر، همیشگی نیست. هنگامی که فقر تا عمق
زندگی مردم نفوذ کند و امید به آینده فرسوده شود، ابزارهای هراس نیز بهتدریج
کارکرد بازدارندهٔ خود را از دست میدهند.
نتیجهگیری: تلاقی خشم، بقا و آگاهی
23.05.2026
ایران امروز صحنهٔ تقابل سنگینی میان جامعه و ساختاری است که میکوشد
با سه ابزارِ فقر، سانسور و وحشت، مردم را به تسلیم و سکوت وادار کند؛ فقر برای
فرسودهکردن توان مقاومت، قطع اینترنت برای خاموشکردن صداها، و اعدام برای تزریق
ترس.
اما آنچه در این معادله نادیده گرفته میشود، پیوند عمیق همین بحرانها
با یکدیگر است. جامعهای که همزمان زیر فشار گرسنگی، انسداد و هراس قرار گیرد، به
نقطهای میرسد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
شاید اعدامها بتوانند برای مدتی کوتاه سکوت ایجاد کنند، و شاید
سانسور بتواند انتشار حقیقت را کندتر سازد؛ اما واقعیتِ فقر و ستم، در هیچ تاریکیای
پنهان نمیماند.
زیر این حجم از فشار متراکم، آتشی از خشم و آگاهی در حال شعلهور شدن
است؛ آتشی که نشان میدهد جامعهٔ ایران، با وجود همهٔ رنجها و زنجیرها، هنوز تسلیم
نشده است.
پناهندگان ایرانی در مالزی؛ زندگی در برزخ قانونی و دیجیتال
مریم مرادی (فعال حقوق بشر)
در نگاه اول، وضعیت پناهندگان ایرانی در مالزی اغلب با واژههایی مثل «بیسرنوشتی»، «فقر»، یا «عدم امنیت اقامتی» توصیف میشود. اما یک زاویه کمتر دیدهشده وجود دارد که میتواند عمق این بحران را بهتر نشان دهد. پناهندگان نه فقط در یک وضعیت حقوقی نامشخص، بلکه در یک " تعلیق دیجیتال و هویتی" زندگی میکنند. این وضعیت، ترکیبی از سه لایه است: قانون، هویت، و فناوری
زندگی در فضای بدون حقوق ثابت
مالزی عضو کنوانسیون 1951 پناهندگان نیست و همین موضوع باعث
شده پناهندگان در یک وضعیت نیمه قانونی قرار بگیرند. بر اساس گزارشهای جدید،
دولت مالزی در حال گسترش سیستمهای ثبتنام جدید برای مهاجران و پناهندگان است که
هدف آن کنترل و مدیریت دادهها عنوان شده است، اما نگرانیهایی درباره حریم خصوصی
و آینده حقوقی افراد ایجاد کرده است. در این فضا، پناهنده نه شهروند است، نه مهاجر
قانونی، و نه حتی یک «مهمان موقت» با حقوق روشن. او در یک وضعیت خاکستری زندگی میکند
که در آن، امکان کار رسمی بسیار محدود است، دسترسی به خدمات اجتماعی ناامن و
غیرقطعی است و هر لحظه امکان بازداشت یا انتقال وجود دارد. اما این فقط بخش قانونی
ماجراست.
پناهنده دیجیتال؛ هویتهایی که دیده نمیشوند
یک جنبه جدید و کمتر بحثشده این است که پناهندگان امروز
فقط در دنیای فیزیکی محدود نیستند؛ بلکه در فضای دیجیتال هم در وضعیت تعلیق قرار
دارند. در عمل، بسیاری از پناهندگان ایرانی در مالزی دسترسی پایدار به خدمات بانکی
ندارند. نمیتوانند هویت دیجیتال معتبر ایجاد کنند. برای ثبتنام در پلتفرمها با
محدودیتهای شدید مواجهاند. حتی در برخی موارد از بیم شناسایی، هویت آنلاین خود
را پنهان میکنند.
نتیجه چیست؟
یک نوع «نامرئی شدن دیجیتال» شکل میگیرد؛ انسانهایی که در
جامعه حضور دارند، اما در سیستمهای مدرن ثبت و اعتبارسنجی وجود ندارند.
اقتصاد غیررسمی؛ بقا بدون امنیت
وقتی دسترسی به بازار کار رسمی وجود ندارد، پناهندگان وارد
اقتصاد غیررسمی میشوند. این اقتصاد معمولاً شامل کارهای روزمزد، خدمات غیررسمی یا
شبکههای کوچک حمایتی است. اما مشکل اینجاست:
هیچ قرارداد رسمی وجود ندارد.
هیچ بیمه یا حمایت قانونی نیست.
هر لحظه امکان از دست دادن درآمد وجود دارد.
در نتیجه، زندگی اقتصادی به جای «پیشرفت»، تبدیل به «مدیریت
روزمره بقا» میشود.
فرسایش روانی؛ انتظار بهعنوان سبک زندگی
یکی از مهمترین اما کمتر دیدهشدهترین ابعاد این وضعیت،
فرسایش روانی ناشی از انتظار طولانیمدت است.
پناهنده ایرانی در مالزی معمولاً در وضعیت انتظار است:
انتظار برای ثبتنام
انتظار برای مصاحبه
انتظار برای پاسخ سازمانهای بینالمللی
انتظار برای کشور سوم
این انتظار طولانی، به مرور زمان یک نوع «زندگی تعلیقی» میسازد؛
جایی که فرد نه در گذشته زندگی میکند، نه در آینده، بلکه در یک حالِ بیپایان گیر
افتاده است.
تغییر مهم در سال 2026: تشدید مدیریت و کنترل
در سالهای اخیر، سیاستهای مهاجرتی مالزی به سمت کنترل و
مدیریت سختگیرانهتر حرکت کرده است. برخی گزارشها نشان میدهند که هدف دولت،
افزایش ثبتنام، مدیریت دادهها و کاهش حضور مهاجران غیرقانونی از طریق برنامههای
بازگشت یا اخراج است. این روند، برای پناهندگان ایرانی معنای مهمی دارد:
افزایش فشار برای ثبتنام در سیستمهای جدید
نگرانی درباره استفاده از دادههای شخصی
افزایش ناامنی درباره آینده اقامت
جمعبندی: پناهندگی فقط «مکان» نیست، یک وضعیت چندلایه است.
اگر بخواهیم وضعیت پناهندگان ایرانی در مالزی را دقیقتر
ببینیم، باید از نگاه سنتی «فقر و مهاجرت» عبور کنیم.
واقعیت پیچیدهتر است.
پناهندگی امروز یعنی زندگی در یک سهگانه تعلیق:
تعلیق حقوقی (نبود وضعیت قانونی روشن)
تعلیق اقتصادی (نبود دسترسی پایدار به کار)
تعلیق دیجیتال (نبود هویت رسمی در سیستمهای مدرن)
و شاید مهمتر از همه، تعلیق روانی در انتظار آیندهای که هنوز تعریف نشده است.
دادخواهی یا پیادهنظام تاجطلبی؟
✍️شراره
رضایی
در جامعهای که
حکومت اسلامی جوانان را در خیابان به گلوله بست، چشمها را کور کرد، بدنها را
گلوله باران کرد و مادران را سیاهپوش کرد، «دادخواهی» باید معنایی روشن
داشته باشد: ایستادن در برابر هر شکل از استبداد، نه پناه بردن از یک دیکتاتور به
دیکتاتوری دیگر.
مرگ فرزند، شکنجه، زندان و از دست
دادن اعضای بدن، حق دادخواهی میآورد؛ اما هیچ رنجی، هیچ مادری و
هیچ خانوادهای و هیچ فردی را از نقد سیاسی مصون نمیکند. درد مقدس نیست. سوگ،
مصونیت سیاسی نمیآورد. کسی که عزیزش را حکومت اسلامی کشته، لزوماً در جبههی
آزادی قرار نمیگیرد؛ همانطور که هر قربانیای الزاماً آگاه و مترقی نمیشود.
فاجعه آنجاست که امروز بخشی از
دادخواهان، بهجای ایستادن کنار مردم و آزادیخواهان، به صف سلطنتطلبانی پیوستهاند
که در تجمعاتشان عربدهی «مرگ بر سه فاسد» سر میدهند، مخالفان را با رکیکترین
الفاظ جنسی تحقیر میکنند و خشونت و تجاوز کلامی را به نمایش سیاسی تبدیل کردهاند.
این همان فرهنگیست که استبداد تولید میکند؛ چه با عمامه، چه با تاج که در زندان
هایشان می کردند و می کنند
.چه تلخ است مادری که فرزندش قربانی دیکتاتوری اسلامی شد، امروز
مرگِ «چپها»، «مجاهدان» و دیگر مبارزان را طلب کند؛ همان نیروهایی که هزاران
نفرشان در دههی شصت، فقط به جرم داشتن یک اعلامیه، زیر شکنجه رفتند، تیرباران
شدند و به دار آویخته شدند. همان دهه شصتی که جمهوری اسلامی با خون کمونیستها،
سوسیالیستها، مجاهدین و در کل مخالفانش ماشین وحشت را بنا کرد.
امروز اما برخی دادخواهان، آگاهانه یا
ناآگاهانه، کنار همان پروژهای ایستادهاند که رویای بازگشت همان ماشین سرکوب را
در سر دارد؛ پروژهای به رهبری رضا پهلوی، وارث سلطنتی که ساواکش صدها مبارز را
زیر شکنجه کشت، زنان زندانی را تحقیر و آزار جنسی کرد و هر صدای آزادیخواهی را با
باتوم و کابل پاسخ داد، شاهدان زنده ی آن خوشبختانه هنوز هستند.
طنز تلخ تاریخ اینجاست: مادرانی که
هنوز برای فرزندان کشتهشدهی خود عدالتی نیافتند، امروز در کنار میراثداران
همان نظامی "سلطنت" ایستادهاند که مادران نسل قبل هنوز
از آن دادخواهی میکنند.
رضا پهلوی حتی تحمل شعار «زن، زندگی،
آزادی» را هم نداشت؛ شعاری که از دل خون و مقاومت زنان و جوانانی چون #ژیناها
#ساریناها و #نیکاها برخاست. ابتدا آن را مصادره کرد، بعد تغییرش داد، و در
نهایت از صفحهاش حذف کرد. چون پروژهی سلطنت، با زن، زندگی و آزادی نسبتی ندارد؛
سلطنت فقط به تاج، پرچم، مردسالاری و اطاعت فکر میکند.
دادخواهان برای پروژهی پهلوی چیزی جز
«سرمایهی عاطفی» نیستند؛ مهرههایی برای مشروعیتبخشی به رویای بازگشت سلطنت.
همانگونه که از منوچهر بختیاری استفاده کردند، او را بالا بردند، تصویرش کردند، و
بهمحض آنکه پرسید، انتقاد کرد و استقلال نشان داد، ماشین تخریب علیهاش به راه
افتاد. در سیاست سلطنتطلبانه، تا زمانی محترمی که مطیع باشی؛ پرسش که کنی، حذف میشوی.
این پروژه نه دادخواهی میشناسد، نه
آزادی، نه عدالت اجتماعی. پروژهایست برای بازسازی اقتدار، با چهرهای بزکشده و
رسانهای. همان استبداد قدیمی، فقط با لباس مدرنتر و کراوات.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» اما متعلق به
مردم بود؛ متعلق به کارگر، زن، دانشجو، معلم، زندانی سیاسی و تمام آنان که علیه هر
دو شکل دیکتاتوری برخاستند: چه دیکتاتوری مذهبی، چه سلطنت موروثی.
ما نه به تاج بازمیگردیم، نه به
عمامه.
نه به ساواک، نه به سپاه.
نه به شکنجهگر دیروز، نه به قاتل
امروز.
دادخواهی واقعی یعنی ایستادن کنار همهی
قربانیان استبداد؛ نه انتخاب جلاد محبوب.
و دردناکتر از قتل فرزند، روزیست که
خون همان فرزند، نردبان تاجگذاری یک دیکتاتور تازه شود.
تبریک سازمان رهایی زن به ماریا یوسفزای
ماریا یوسف زای عزیز،
همرزم
گرامی، مبارز سرسخت حقوق زنان و کودکان افغانستان، رفیق دوست داشتنی، فرارسیدن شصتمین
زاد روزشما را از صمیم قلب تبریک میگویم.
ما در سازمان رهائی زن نزدیک به دو دهه افتخار
آشنائی با شما و مبارزات مشترکمان برای رهائی زنان افغانستان و ایران، از توحش
اسلامی طالبان حاکم بر کابل و تهران داشته ایم.
جای بسی خرسندی است که طی این دوران ما توانستیم
صدا و تصویر حق طلبانه شما را از طریق برنامه های تلویزیونی رهائی زن به مخاطبین شما
در افغانستان، ایران و آسیای میانه برسانیم.
مخاطبین ماهنامه رهائی زن طی این سالها از
نوشتارهای شما در مورد فرازو نشیب های مبارزات زنان افغانستان بهره مند شده اند.
مبارزات شما و همرزمانتان در گسترش جنبش رهائی
زن ایران و افغانستان و عمق بخشیدن به این همبستگی و پایداری آن، در تاریخ مبارزات
این سرزمین ها ثبت شده است.
دگر بار شصتمین سالروز تولد شما را صمیمانه
تبریک گفته و برایتان روزگاران هرچه پربارتری را آرزو داریم.
سازمان رهائی زن
مینو همتی
پانزده ماه مه 2026
استفاده ابزاری از کودکان ممنوع است
ما ۲۳ تشکل های مستقل زنان ، نگرانی عمیق خود را از استفاده ابزاری کودکان در
هر شکل آن چه در فعالیت های نظامی، چه در بهره برداری سیاسی وحتی واداشتن آنان به
تکرار شعارهای سیاسی اعلام می کنیم و آن را نقض آشکارحقوق کودکان می دانیم. کودکان
نه ابزار جنگ هستند و نه وسیلهای برای پیشبرد اهداف ایدئولوژیک گروه ها و سازمانهای سیاسی و دولت ها. کودکان حق
دارند در امنیت، آرامش و به دور از خشونت و تهدید پرورش یابند وهرگونه مداخلهای
که سلامت جسمی و روانی آنان را به خطر اندازد، محکوم است.
کشته شدن علیرضا جعفری، کودک ۱۱ ساله و دانشآموز دبستان، نمونهای دردناک از
این واقعیت است. او که بهعنوان «کودک سرباز» معرفی شده، درحالی جان خود را از دست
داد که به دلیل «کمبود نیرو» همراه پدرش در ایست بازرسی حضور داشت. این فاجعه نه یک
حادثه استثنایی، بلکه نشانهای از روندی خطرناک در عادیسازی بهکارگیری کودکان
درساختارهای نظامی است. ما این اقدام را نقض فاحش حقوق کودک ومصداق بهرهکشی از
کودکان میدانیم و آن را قویاً محکوم میکنیم.
در عین حال تأکید میکنیم که این نقض
حقوق تنها به نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی محدود نمیشود. استفاده از کودکان در
تجمعات سیاسی، از جمله در برخی برنامههای هواداران پهلوی در دیاسپورا که کودکان
را برای بیان شعارها و حضور نمایشی بر صحنه به کار میگیرند، نیز شکلی ازبهرهبرداری
از کودکان است. هرچند زمینهها متفاوت است، اما در همه این موارد، کودک به ابزاری
برای اهداف بزرگسالان تبدیل میشود؛ امری که بااصول بنیادین حقوق کودک در تضاد است.
ما بر ضرورت اقدام فوری برای حفاظت از
کودکان تأکید میکنیم. تجربههای جهانی نشان داده است که معلمان، نهادهای آموزشی و
جامعه مدنی میتوانند نقشی حیاتی در جلوگیری از نظامی کردن و سیاسیسازی کودکان ایفا
کنند. ایجاد فضاهای امن، آموزش صلح و ارتقای آگاهی عمومی از جمله راهکارهای مؤثر
در این مسیر است. ما خواهان پایان دادن
به هرگونه بهرهکشی از کودکان و تقویت قوانین حمایتی و پاسخگو کردن مسئولان رژیم اسلامی
ایران توسط نهادهای بینالمللی در قبال این نقض
حقوق کودکان هستیم. دفاع از حقوق کودک، مسئولیتی جمعی و فوری است که نمیتوان
آنرا به تعویق انداخت.
۵/۲۵/۲۰۲۶
زن، زندگی، آزادی
امضا کنندگان:
انجمن باھم برای سلامتی زنان
انجمن زنان آزاده ایرانی – ایتالیا
انجمن زنان ایرانی دالاس
انجمن زنان ایرانی-آلمانی کلن
انجمن زنان پرتو
انجمن زنان مونترال
جنبش میتو ایران
دایره زنان ایرانی برای ھمکاری جهانی (ICWIN)
زنان برای آزادی و برابری پایدار
زنان کنشگر ایرانی در تبعید- برلن
سازمان حقوق زنان، ایکرو (IKWRO)
سازمان رھایی زن
سازمان غیر انتفاعی آیوین – توان افزایی
زنان از طریق هنر
فمینیسم روزمره
فوروم زنان ایرانی در وین
کلکتیو زن زندگی ازادی رم
کمپین توقف قتلھای ناموسی
کمیته برابری جنسیتی ھمبستگی جمھوریخواھان
ایران
گروه اتحاد زنان چپ
گروه زنان شمال کالیفرنیا
گروه مطالعات زنان اورنج کانتی
نھاد دگرباشان ماناو
ھمایش زنان ایرانی ھانوفر
https://zanancollectiveaction.org


