۱۴۰۵ مهر ۸, چهارشنبه

نسلی که دیگر نمی‌ترسد


روایت نسلی که سکوت و اطاعت را کنار گذاشته است.

مقاله پنجم: نسلی که دیگر نمی‌ترسد.حکومت‌های استبدادی پیش از آنکه با زور بر جامعه حکومت کنند، تلاش می‌کنند ترس را در ذهن مردم نهادینه کنند. می‌خواهند شهروند پیش از آنکه سخن بگوید، از پیامد سخنش بترسد؛ پیش از آنکه اعتراض کند، به زندان


بیندیشد؛ و پیش از آنکه برای آزادی قدم بردارد، هزینه آن را به یاد آورد.استبداد زمانی قدرتمند است که انسان‌ها را وادار کند خودشان سکوت خود را انتخاب کنند.اما ایران امروز با نسلی روبه‌روست که دیگر حاضر نیست چنین معامله‌ای را بپذیرد.نسلی که دیگر نمی‌ترسد، نسلی بی‌خبر از خطر نیست. این نسل می‌داند اعتراض می‌تواند هزینه داشته باشد، می‌داند آزادی در جامعه‌ای استبدادی آسان به دست نمی‌آید و می‌داند در برابر ساختاری قرار دارد که برای حفظ قدرت خود از ابزارهای سرکوب استفاده می‌کند. تفاوت در اینجاست که ترس دیگر تعیین‌کننده انتخاب‌های او نیست.این تغییر، یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در سال‌های اخیر است.نسل جدید نمی‌خواهد زندگی خود را بر اساس خواست حکومت تنظیم کند. نمی‌خواهد درباره لباس، فکر، عقیده، رابطه، هنر، دانشگاه، کار و آینده خود از قدرت اجازه بگیرد. می‌خواهد انسان باشد؛ آزاد، صاحب انتخاب و برخوردار از کرامت.زنان در خط مقدم شکستن دیوار ترس در این میان، زنان نقشی تعیین‌کننده داشته‌اند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که مبارزه زنان برای آزادی، مسئله‌ای جدا از مبارزه برای آزادی جامعه نیست.زنی که در برابر تحمیل و کنترل می‌ایستد، تنها برای یک حق شخصی مبارزه نمی‌کند؛ او یکی از پایه‌های نظم استبدادی را به چالش می‌کشد.حکومتی که سال‌ها تلاش کرده بود ترس را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل کند، با زنانی روبه‌رو شد که اعلام کردند نمی‌پذیرند بدن، پوشش و زندگی‌شان تحت فرمان قدرت سیاسی باشد.این نقطه‌ای تعیین‌کننده بود: ترس زمانی قدرت خود را از دست می‌دهد که انسان حاضر باشد هزینه آزادی را بپردازد، اما آزادی خود را با امنیت تحمیلی معاوضه نکند.شکاف میان حکومت و جامعه نسل جوان ایران نشان داده است که فاصله میان مردم و حکومت، فقط یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه شکافی عمیق درباره نوع زندگی و آینده کشور است.از یک سو ساختاری قرار دارد که می‌خواهد جامعه را کنترل کند؛ از سوی دیگر، نسلی ایستاده که می‌خواهد زندگی کند.

یک طرف، سانسور و اجبار است؛ طرف دیگر، آزادی اندیشه.یک طرف، تبعیض و تحمیل است؛ طرف دیگر، برابری.یک طرف، ترس است؛ طرف دیگر، کرامت انسانی.

این تقابل را نمی‌توان برای همیشه با بازداشت و سرکوب از میان برد؛ زیرا اندیشه را نمی‌توان زندانی کرد.نسلی که طعم آزادی را در ذهن خود چشیده است، به‌سادگی به اطاعت بازنمی‌گردد. نسلی که جهان را دیده و با صدای مستقل خود سخن گفته است، دیگر نمی‌تواند روایت رسمی را حقیقت مطلق بداند.به همین دلیل است که حکومت‌های استبدادی از جوانان می‌ترسند؛ از دانشگاه مستقل، رسانه آزاد، زنان آگاه، هنرمندی که سانسور را نمی‌پذیرد و کارگری که حق خود را مطالبه می‌کند.و بیش از همه، از جامعه‌ای می‌ترسند که شهروندانش دیگر یکدیگر را تنها و بی‌قدرت نمی‌بینند.از تنهایی به همبستگی

استبداد زمانی موفق است که هر انسان تصور کند تنهاست.آزادی از جایی آغاز می‌شود که انسان بفهمد تنها نیست.همبستگی اجتماعی یکی از بزرگ‌ترین ضربه‌ها به سیاست ترس است. وقتی مردم صدای یکدیگر را می‌شنوند، وقتی زنان و مردان در کنار یکدیگر می‌ایستند و وقتی دانشجو، کارگر، معلم، نویسنده و شهروند عادی دردهای مشترک خود را می‌شناسند، ترس از یک قدرت به ظاهر مطلق، به ضعف آشکار آن تبدیل می‌شود.اما نباید تصور کرد که عبور از ترس به معنای نبودن خطر است. برعکس؛ شجاعت دقیقاً زمانی معنا پیدا می‌کند که خطر وجود دارد.نسلی که دیگر نمی‌ترسد، نسلی نیست که از هزینه‌ها بی‌خبر باشد؛ نسلی است که تصمیم گرفته است آینده خود را با ترس معامله نکند.آینده‌ای فراتر از ترس و اجباراین نسل حق دارد آینده‌ای متفاوت بخواهد؛ آینده‌ای که در آن حکومت از مردم نترسد و مردم از حکومت نترسند.

آینده‌ای که در آن زن، شهروند درجه‌دوم نباشد.آینده‌ای که در آن عقیده جرم نباشد.آینده‌ای که در آن اعتراض، پاسخ خود را در زندان پیدا نکند.آینده‌ای که در آن قانون برای حفاظت از شهروند باشد، نه برای حفاظت از قدرت.و این همان نقطه‌ای است که مسئله ایران از یک اعتراض سیاسی فراتر می‌رود. بحث بر سر شکل زندگی یک جامعه است؛ بر سر اینکه انسان قرار است صاحب سرنوشت خود باشد یا ابزار بقای یک ساختار قدرت.نسلی که دیگر نمی‌ترسد، لزوماً نمی‌داند فردا دقیقاً چگونه خواهد بود و چه چالش‌هایی در برابر آن قرار خواهد گرفت. اما یک چیز را به‌روشنی می‌داند:آینده‌ای که بر ترس، تبعیض و اجبار بنا شود، آینده‌ای نیست که آن را بپذیرد.این نسل، میراث‌دار سکوت نیست.میراث‌دار اطاعت نیست.و قرار نیست ترس را از نسلی به نسل دیگر منتقل کند.اگر استبداد ستون‌های خود را بر ترس بنا کرده باشد، آزادی از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که این ستون‌ها ترک بردارند.و شاید مهم‌ترین پیام برای هر حکومتی که سال‌ها با ترس حکومت کرده، همین باشد:نسلی که دیگر نمی‌ترسد، دیگر به‌آسانی به عقب بازنمی‌گردد.

عالیه دادگر

۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶ 


ماهنامه شماره یکصد و چهل و سوم رهائی زن - ما بیشماریم، ما ادامه داریم

منتشر شد.

https://rahaizanorg.blogspot.com/2026/09/gina-movemnet-contiues.html


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر