۱۴۰۵ خرداد ۹, شنبه

​طناب‌ها بر گردنِ آفتاب؛ چرا بارانِ اعدام، کابوسِ شب‌پرستان را باطل نمی‌کند؟

 

محمد بهاالدین واحدی یگانه

24.06.2026


​امروز در ایران، تقویم‌ها دیگر با نام فصل‌ها و روزها ورق نمی‌خورند؛ شمارشگرهای ما، چوبه‌های دارند که هر سحرگاه پیش از


سپیده، جان جوانی، لبخندی و امیدی را در هوا معلق می‌کنند. ما در روزگاری ایستاده‌ایم که «اعدام» از یک حکم قضایی دردمنشانه، به تنها استراتژی بقای یک ساختار فروپاشیده بدل شده است. آمارهای هولناک نهادهای حقوق بشری گواهی می‌دهند که ایران به مسلخ‌گاهی بدل شده که در آن هر روز قامت زنی یا مردی به جرم زیستن، اعتراض کردن یا حتی قربانیِ ساختارهای ویران اقتصادی بودن، بر دار می‌رود.

​اما این جنونِ طناب و چهارپایه، نشانه چیست؟ آیا مظهر قدرت است یا عریان‌ترین جلوه از وحشتی مرگبار؟

​هراس از زن،زندگی،آزادی.

​برای نشریه‌ای که نام «رهایی زن» را بر پیشانی دارد، این زنجیره خونین معنایی عمیق‌تر می‌یابد. پیوند میان «زن‌ستیزی سیستماتیک» و «فوران ماشین اعدام»، یک پیوند ارگانیک است. ساختاری که سال‌هاست تمام توان خود را بر حذف، سرکوب و به بند کشیدن بدن و اندیشه زن ایرانی متمرکز کرده، خوب می‌داند که اولین خشت‌های لرزانِ عمارتِ استبدادش، به دست همین زنان و مردان شجاع فرو ریخته است.

​وقتی جامعه‌ای طعمِ آزادی‌خواهی و جسارت را چشید، وقتی توده‌ها یاد گرفتند که می‌توان دیوار ترس را فروریخت، حاکمیت تنها یک ابزار در جعبه‌ابزار کهنه خود می‌یابد: ترس مطلق.

​اعدام‌های روزمره، تلاش مذبوحانه‌ایست برای بازگرداندن جنِ آزادی به چراغ جادو؛ تلاشی برای روانه‌کردن لشکری از رعب به خیابان‌ها، به دانشگاه‌ها و به خانه‌های ما. آن‌ها می‌خواهند با هر طنابی که بالا می‌کشند، پیامی بفرستند: «به نام ترس» اما غافل از آنکه خونِ جاری در رگ‌های این خاک، مدت‌هاست که از مرز ترس عبور کرده است.

​تقابل طناب و اراده:

​دادگاه‌های چند دقیقه‌ای،

اعترافات اجباری زیر شکنجه‌های قرون‌وسطایی، و احکامی که بوی کینه و انتقام می‌دهند، نشان‌دهنده دستپاچگی حکومتی است که افق روبروی خود را تاریک می‌بیند. آن‌ها سحرگاهان می‌کشند تا روزها حکومت کنند، اما هر چوبه‌ی داری که برپا می‌شود، در واقع سند محکومیت و رفتن خودشان را امضا می‌کند. آن‌ها صندلی را از زیر پای جوانان ما می‌کشند، اما همزمان، صندلی مشروعیتِ نیم‌بند خود را در جامعه و جهان به قعر چاه نابودی می‌فرستند.

​امروز دیگر بحث بر سر اتهامات واهیِ «محاربه»، «بغی» یا جرایم دیگر نیست؛ امروز جنگ، جنگِ دوقطبیِ «مرگ‌پرستی حکومتی» در برابر «زندگی‌خواهیِ مردمی» است. حقِ زندگی، همان چیزیست که زنان و جوانان ایرانی با شعار «زن، زندگی، آزادی» فریاد زدند و ماشین سرکوب دقیقاً همین «زندگی» را هدف گرفته است.

​طناب‌ها نخواهند توانست جلوی برآمدن آفتاب را بگیرند

​بگذارید از پشت صفحات «رهایی زن» رو به اتاق‌های تاریکِ صدور احکام مرگ فریاد بزنیم:

​هر گرهی که بر طناب‌هایتان می‌زنید، گرهِ کورِ سرنوشت خودتان است که تنگ‌تر می‌شود. ایرانِ امروز، دیگر خاکِ تسلیم نیست. مادرانِ دادخواه، همسران ایستاده، و دختران و پسرانی که طعم کرامت را چشیده‌اند، با هر داغ، مصمم‌تر می‌شوند. این اعدام‌ها فخرِ قدرت شما نیست، شمارش معکوسِ هراس شماست از جامعه‌ای که دیگر به عقب بازنمی‌گردد.

​زن و مرد ایرانی رهایی خود را در پیوند با رهایی کل جامعه از بند استبداد، فقر و طناب دار می‌بینند. ماشین اعدام هرچقدر هم تند براند، در نهایت در برابر اراده‌ی جامعه‌ای که تصمیم گرفته است زنده بماند و آزاد زندگی کند، در هم خواهد شکست. صبحِ رهایی، از میان همین شب‌های تاریک و خونین سحرگاهان، سر باز خواهد کرد. ما نه فراموش می‌کنیم و نه می‌بخشیم؛ ما ایستاده‌ایم تا طناب‌ها را برای همیشه از گردنِ آفتاب باز کنیم.


ماهنامه شماره یکصد و چهلم رهائی زن - قیام علیه اعدام  منتشر شد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر