فریده صلواتی
سه ضلع یک جغرافیا: طناب، تاریکی و سفرههای تهی نگاهی به زیست انسان
ایرانی در تلاقی اعدام، قطع اینترنت و سقوط معیشت:
امروز در جغرافیایی نفس میکشیم که در آن، ابتداییترین حقوق انسانی
به رؤیایی دوردست بدل شده است. جامعهٔ ایران دیگر تنها با یک بحران ساده روبهرو نیست؛
بلکه در میان تلاقی سه لبهٔ برنده گرفتار شده است: سفرههایی که هر روز خالیتر میشوند،
پنجرههایی به جهان که یکییکی بسته میشوند، و طنابهایی که برای خاموش کردن صدای
اعتراض، پیوسته بالاتر میروند.
این سه ضلعِ بههمپیوسته، در عمل مأموریتی مشترک دارند: فرسودهکردن
جامعه، فلجکردن توان بقا و واداشتن انسان ایرانی به سکوت و انقیاد.
۱. سفرههای تهی؛ معیشتی
که به مرز فروپاشی رسیده است.
جامعهٔ ایران دیگر صرفاً با «تورم» یا «گرانی» مواجه نیست؛ مسئله،
نبرد روزانه برای بقاست. سقوط مداوم ارزش پول ملی، خط فقر را به نقطهای رسانده که
حتی طبقهٔ متوسط سابق نیز دیگر توان ایستادن زیر بار آن را ندارد. سفرهٔ مردم
روزبهروز کوچکتر و از ابتداییترین نیازها خالیتر میشود.
وقتی تأمین سادهترین نیازها ــ از خرید مواد غذایی و دارو گرفته تا
پرداخت اجارهخانه ــ به مأموریتی ناممکن تبدیل میشود، کرامت انسانی مستقیماً هدف
قرار گرفته است. میلیونها نفر زیر فشار این بحران فرساینده در حال فروپاشیاند؛
از چندشغلیهای بیپایان و فرسودگی روانی گرفته تا گسترش حاشیهنشینی و شرمساری
سرپرستان خانواده در برابر فرزندانشان.
این وضعیت، حاصل یک بحران اتفاقی نیست؛ بلکه نتیجهٔ ساختاری است که
معیشت مردم را به گروگان ناکارآمدی، فساد و بیتدبیری گرفته است.
۲.تاریکی دیجیتال؛
حبس یک جامعه در انزوای اطلاعاتی:
در جهانی که اینترنت شریان اصلی اقتصاد، آموزش، ارتباطات و گردش آزاد
اطلاعات است، قطع گسترده و اختلال تعمدی در اینترنت، چیزی فراتر از یک محدودیت
ساده است؛ این یک «قرنطینهٔ اطلاعاتی» و همزمان نوعی «ترور اقتصادی» علیه جامعه
است.
با فلج شدن اینترنت، میلیونها نفر که زندگی و درآمدشان به کسبوکارهای
آنلاین، مشاغل خانگی و اقتصاد دیجیتال وابسته بود، ناگهان منبع معاش خود را از دست
دادند. برای بسیاری، تنها راه درآمد در عرض چند ساعت نابود شد و صف بیکاران طولانیتر
از همیشه گردید.
اما ماجرا فقط اقتصاد نیست. هدف این تاریکی تحمیلی، بریدن پیوند
جامعه با جهان بیرون و حتی جدا کردن مردم از یکدیگر است. وقتی جریان آزاد اطلاعات
مختل میشود، روایتهای رسمی جای حقیقت را میگیرند و صدای اعتراض، پیش از شنیدهشدن
خفه میشود.
ایران امروز زیر سایهٔ این انسداد، بیش از هر زمان دیگری به جزیرهای
منزوی و محصور بدل شده است.
۳.سایهٔ طنابها؛
اعدام بهمثابه ابزار وحشت:
در همان روزهایی که جامعه زیر فشار فقر و انزوای اطلاعاتی خم شده
است، شتاب گرفتن چرخهٔ اعدامها به ابزار دیگری برای اعمال هراس تبدیل شده است.
اجرای احکام اعدام ــ چه در پروندههای سیاسی و عقیدتی و چه با عناوین دیگر ــ تصویری
از ساختاری ارائه میدهد که بهجای حل بحرانها، بر تولید و بازتولید ترس تکیه
کرده است.
طنابهای دار حامل پیامی روشناند: «هزینهٔ اعتراض، جان شماست.»
شتاب گرفتن اعدامها در شرایط محدودیت اینترنت و قطع ارتباط رسانهای،
تلاشی است برای کاهش هزینهٔ داخلی و بینالمللی این سرکوب عریان. با این حال، تاریخ
بارها نشان داده است که ترس، هرچند ویرانگر، همیشگی نیست. هنگامی که فقر تا عمق
زندگی مردم نفوذ کند و امید به آینده فرسوده شود، ابزارهای هراس نیز بهتدریج
کارکرد بازدارندهٔ خود را از دست میدهند.
نتیجهگیری: تلاقی خشم، بقا و آگاهی
23.05.2026
ایران امروز صحنهٔ تقابل سنگینی میان جامعه و ساختاری است که میکوشد
با سه ابزارِ فقر، سانسور و وحشت، مردم را به تسلیم و سکوت وادار کند؛ فقر برای
فرسودهکردن توان مقاومت، قطع اینترنت برای خاموشکردن صداها، و اعدام برای تزریق
ترس.
اما آنچه در این معادله نادیده گرفته میشود، پیوند عمیق همین بحرانها
با یکدیگر است. جامعهای که همزمان زیر فشار گرسنگی، انسداد و هراس قرار گیرد، به
نقطهای میرسد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
شاید اعدامها بتوانند برای مدتی کوتاه سکوت ایجاد کنند، و شاید
سانسور بتواند انتشار حقیقت را کندتر سازد؛ اما واقعیتِ فقر و ستم، در هیچ تاریکیای
پنهان نمیماند.
زیر این حجم از فشار متراکم، آتشی از خشم و آگاهی در حال شعلهور شدن
است؛ آتشی که نشان میدهد جامعهٔ ایران، با وجود همهٔ رنجها و زنجیرها، هنوز تسلیم
نشده است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر