افشین صلواتی
25.05.2026
ایرانِ امروز، تماشاخانهی هولناکِ حکومتیست که زبانِ دادخواهی را با صندلیهای واژگون و طنابهای آویخته پاسخ میدهد. دیگر سخن گفتن از «نقض حقوق بشر» یا «رویههای ناعادلانهی قضایی» برای توصیف این حجم از قساوت، بیش از حد خنثی و
بیاثر است. آنچه در زندانهای ایران میگذرد، نه یک تخلف سیاسی، بلکه «کشتاری سیستماتیک و عریان» است. دستگاهِ سرکوب، تمام هستی و مشروعیتِ فروریختهی خود را به استحکامِ چند متر طناب گره زده است. از جوانانِ معترضِ خیابانها تا زندانیانِ گمنام، همگی سوختِ ماشینِ هراسی هستند که قرار است بقایِ نظامی رو به زوال را تضمین کند.
اما این جنونِ اعدام، نه نشانهی اقتدار، بلکه بزرگترین اعتراف به
درماندگی است. حکومتی که برای ادامهی حیاتِ خود ناچار است هر سحرگاه، چهارپایهای
را از زیر پایِ جوانی بکشد، پیشاپیش از درون فروپاشیده است. این حجم از اعدام، فریادِ
بلندِ هراسِ ساختاریست که دیگر نه باور میشود، نه از آن ترسی باقی مانده و نه
توانِ بازگرداندنِ جامعه به گذشته را دارد.
آنها گمان میکنند با بریدنِ نفسها، صداها خاموش میشوند؛ اما سخت
در اشتباهاند. خاکِ ایران امروز، بذرِ خشم میپذیرد، نه بذرِ تسلیم. هر جوانی که
بر فرازِ دار میرود، در حافظه و ارادهی یک ملت تکثیر میشود. طنابهای شما شاید
جسمی را مهار کنند، اما ملتی را مصممتر خواهند کرد.
و خطاب به جهانی که با بیانیههای توخالی و ابراز نگرانیهای دیپلماتیک،
کورسوی امیدِ این ملت را به بازی گرفته است: تماشای این مسلخ و سکوت در برابر آن،
چیزی جز همدستی با جلاد نیست. خونهایی که بر کفِ اوین، رجاییشهر و زاهدان ریخته
میشوند، سندِ رسواییِ نظمی جهانیاند که تجارت با دیکتاتورها را بر جانِ انسانها
ترجیح میدهد.
این آرایشِ جنگیِ حکومت با طناب و چهارپایه، پردهی آخرِ یک تراژدی
است. به طنابهایتان نگاه کنید؛ اینها ابزارِ قدرتِ شما نیستند، بلکه تازیانههاییاند
که بر پیکرِ در حال احتضارِ خود فرود میآورید. چوبههای دارِ امروز، فردا به
نمادِ حماقت و سقوطِ شما بدل خواهند شد.
ایران زنده است؛ نفس میکشد و از دلِ همین دود و خون، راهِ خود را به
سوی روشنایی خواهد گشود. تاریکی، هرقدر هم غلیظ باشد، توانِ به زانو درآوردنِ سپیدهدم
را ندارد. بگذارید طنابها بالا بروند؛ سقوطِ شما قطعی است ✌️

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر