‏نمایش پست‌ها با برچسب برابری حقوق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب برابری حقوق. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ شهریور ۵, سه‌شنبه

صدای بی صدا



تهیه و تنظیم
سحر صامت
ژورنالیست ، قعال  حقوق زنان



گفتگئو با  رحیمه سروری  فعال حقوق رنان و کودکان 

سالهاست که  ملت افغانستان نسل به نسل آوارگی و سرگردانی را به دلیل وجود جنگ در آن مرز و بوم تجربه کرده اند. حضور جنگ و زد و بند های سیاسی  آنها را آواره کرده است و چهار دهه از مهاجرت های آنها از کشوران همسایه گرفته تا سراسر جهان می گذرد. اما واقعا امروز بر سر یک تعداد از مهاجران آن جغرافیا چه میگذرد ؟!
آری تعداد زیادی از آنان به لطف معاملات سیاسی میان کشورهای غربی و دولتمردان افغانستان ، در معرض اخراج اجباری از سوی کشوران غربی قرارگرفته اند. با اینکه وضعیت امنیتی در آن کشور از حال و روز خوبی برخوردار نیست اما اداره ی مهاجرت کشور سویدن تصمیم به بازگرداندن آنها گرفته است با اینکه رادیو سویدن خبری در مورد نگرانی از سوی پناهندگان مجردی که به کشور افغانستان بازگردانده شده اند و خود را از خانواده های خود مخفی کرده اند نشر کرده است , در این خبر ابراز نگرانی از اداره ی مهاجرت کشور سویدن نیز به چشم میخورد. احتمال اینکه این جوانان قربانی طعمه ی گروههای تروریستی فعال در افغانستان شوند نیز زیاد است. 
پناهجویانی که با هزاران امید و آرزو پس از طی کردن کیلومترها راه آن هم به صورت غیر قانونی وارد این کشور شده اند و با پشت سر گذاشتن سالها بی سرنوشتی همراه با استرس و دلهره برای دریافت جواب اداره ی مهاجرت و مبتلا شدن به انواع بیماری های روحی و جسمی امروز با تصمیم جدی ترک خاک سویدن از سوی نهاد مذکور روبرو شده اند. 
حال با وصف چنین اوضاع و احوالی تعدادی از خانواده های افغانستانی در پایتخت کشور سویدن نسبت به تصمیماتی که اداره ی مهاجرت این کشور برایشان اتخاذ نموده است دست به اعتراض زده اند.
یکی از افرادی که همواره از حقوق زنان و کودکان دفاع کرده و با قلمش علیه خشونت در برابر زنان مینویسد و سهم زیادی در دفاع از حقوق پناهجویان داشته است ، رحیمه سروری است !
در روزهای اخیر که او خود نیز تحصن زنان و کودکان را از نزدیک دیده بود چنین می نویسد :
این وحشت است که عده ای اززنان و کودکان از  کشوری به نام افغانستان که انواع خشونت در برابر زن و کودک در آنجا وجود دارد در قلب شهر استکهلم در کنار مدعیان حقوق بشر عزادار زندگی شان باشند و مضطرب و نگران از بازگشت اجباری به جایی که اداره مهاجرت میداند آنجا چه بر سر زنان و کودکان خواهد آمد .
 وی در ادامه از مردم خواسته به تحصن کنندگان بپیوندند و نگذارند آنان تنها بمانند. 
رحیمه می گوید سالهاست که ما قربانی دستِ کسانی شده ایم که بر خون مان به گونه های مختلف تجارت کرده اند و نسل به نسل  زندگی ما را به انواع مختلف فروخته اند. نه خودشان امنیت جانی را برای مردم فراهم کرده می توانند و نه اجازه می دهند ملت در این سوی آبها به حداقلی از زندگی دست پیدا کنند.
مصاحبه کوتاهی داریم با رحیمه ، که خود از نزدیک شاهد عینی این تحصن بود در پایتخت کشوری که پرچم دار حقوق بشر و دموکراسی است.

رحیمه جان چه کسانی و از چه زمانی دست به این گردهمایی زده اند؟
اکثراً خانواده های افغان هستند که مدت چهار سال یا بیشتر در حالت بی سرنوشتی به سر میبرند و برخی از آنها در خطر از دست دادن خانه و کمک هزینه ماهیانه خود هستند . تحصن آنها بیش از ده روز است که به طول انجامیده و تا زمان گرفتن یک پاسخ قناعت بخش از سوی اداره مهاجرت ادامه خواهد داشت .
در جمع تحصن کنندگان زنان غمزده ، کودکان خسته و مردان مستأصلی را می بینیم که همه در وحشتِ بازگشت به یک کشورِ ناامن و آینده ای نامطمئن به سر میبرند ، همه راهِ دوری را پیموده اند ، زندگی شان را از دست داده اند تا به اینجا رسیده اند و حالا بازگشت به کشوری که هر روزش با انفجار و انتحار آغاز میشود فکرش هم آزار دهنده است و همانند یک کابوس به نظر میرسد.

در میان اشتراک کنندگان در این گردهمایی چه طبقه از گروه سنی بیشتر از موضوع  بازگشت اجباری به کشور اضطراب و ابراز نگرانی دارند؟

اغلب زنان و کودکان از این بازگشت اجباری در هراسند و معمولاً در چنین اعتراضاتی کودکان بیشتر می شکنند و آسیب روحی می بینند. نشستن بر روی سنگفرش ها و سر دادنِ شعارِ " اجازه بدهید زنده زندگی کنیم ، اجازه بدهید درس بخوانیم ، اجازه بدهید به سویدن بمانیم " دلِ هر انسانی را به درد می آورد و هر چشمی را آکنده از اشک و اندوه میکند . مگر کودکان افغان انسان نیستند که باید عده ای در افغانستان همچون گل پرپر شوند و عده ای دیگر اینگونه از یک کشور سرمایه دار و مدافعِ حقوق بشر تقاضای کمک کنند و شعارِ " اجازه بدهید زنده بمانیم " سر دهند اما هیچکس صدایشان را نشنود و یا بشنود و خود را به کری بزند و صدایِ وجدانش را خفه کند تا مبادا به این غنچه های نو شکفته زندگی اهدا کند به رسمِ انسانیت و حقوقِ بشر ! 

با چه زبانی باید گفت که افغانستان ناامن است مخصوصا  برای زنان و کودکان که در آنجا نه از سوی جامعه حمایت می شوند نه از سوی قانون !
در کشور ما روزی نیست که خبری از شکنجه های مختلف زنان و دختران را نخوانیم ، خبر از اختطاف کودکان ، تجاوز به زنان و دختران ، سنگسار و تیرباران و صدها مورد دیگر که خود نمونهٔ کوچکی از وجود ناامنی است. کشوری که همه روزه دختران در روز روشن آن هم در ملاء عام  دزدیده میشوند و به آنها تجاوز می شود و يا به قاچاقبران فروخته می شوند و کسی به دادشان نمیرسد. جایی که رد پای پر رنگی از حضور زنان در جامعه دیده نمی​شود و حتی می​توان گفت کشوری که اکثر زنان آن بی هویت و گم نام اند.

رحیمه همچنان از پیوستن نوجوانان به گروه های تروریستی در افغانستان ابراز نگرانی میکند و می گوید : طبق آمارهای موجود ارائه شده توسط منابع معتبر، در سالهای اخیر تعداد زیادی از جوانان به علت بیکاری همکاری خود را با گروه های تروریستی آغاز کرده اند . او همچنان فقر سواد ، اقتصاد ضعیف و مذهبی بودن افکار اجتماعی را از دلایل مهم و عمده ی این موضوع می داند.



سروری در این مصاحبه  به روی آوردن اعتیاد جوانان اعم از  پسران و دختران اشاره می کند و میگوید : امروزه موضوع افزایش اعتیاد در میان جوانانی که از کشورهای دیگر به افغانستان بازگردانده شده اند بسیار بیشتر به چشم میخورد. همچنین عدهٔ زیادی از آنان به بیماری های روانی و جسمی مبتلا شده اند و احساس سرخوردگی می کنند که هر از گاهی این موضوعات سرخط درشت اخبار روزانه افغانستان میشود و این خود زنگ خطریست برای نوجونانی که از سوی کشورهای غربی به اجبار اخراج می شوند. رحیمه دلیل این همه بدبختی ملت افغانستان را حضور جنگسالاران در صحنه سیاست افغانستان میداند و می​گوید دلیل تمام این اتفاقات حتی اخراجهای اجباری پناهجویان افغانستانی حضور فساد در سیستم دولتی و سیاستمداران ناکار آمد در کشور است.

آیا به نظر شما این گونه اعتراض ها نتیجه ی مطلوبی در پی خواهد داشت ؟
بله من به این موضوع خوش بین هستم و مصمئنم در صورت مقاومت نتیجه خواهد داد !
امیدوار  کننده ترین چیزی که در تحصن به چشم میخورد محکم و با صلابت بودنِ تحصن کنندگان بود ، اینکه مقاوم ایستاده اند تا به آنچه می خواهند برسند ، حتی کودکان با انسجامی عجیب و دوست داشتنی کنار هم اند تا آینده ای خوب برای خود رقم بزنند و این یعنی امیدواری ، یعنی باور داشتن به توانمندی ، اینکه خواهند توانست در کنارهم مشکلات را حل کنند و زندگی خوشی را در کنار دیگر انسانها داشته باشند .
باز هم تکرار می کنم این تحصن نتیجه خواهد داد در صورتیکه مردم دست به دست هم داده و در محلِ تحصن ، در کنارِ عزیزان دیگر حضور پیدا کنند ، مخصوصا خواهش می کنم از تمام هموطنانی که عضویت احزاب مهاجر دوست را دارند و می توانند توجه احزاب را به این تحصن جلب کنند ، بیایند و از درد مردم آگاه شوند و سپس از طرق  مختلف آن را به گوش قانونگذاران برسانند تا تغییری در قوانینِ سخت گیرانهٔ اداره مهاجرت پدید آید و هموطنانشان هم چند روزی را در آرامش بسر ببرند .
جایِ دوری نخواهد رفت اگر چراغی برای اطرافیانتان روشن کنید ، مطمئنا با آن نور ، حوالی خانه خودتان هم روشنتر خواهد شد

۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

از گورستان افکار تا سرزمین برابری حقوق انسان ها - سحر صامت


من سحر دختری اهل افغانستان کشوری که به گفته ی باستان شناسان و شواهد موجود زمانی مهد علم و ادب و طبابت زادگاه افرادی که هر کدام نقشی در ادبیات هنر و علم نه تنها در سرزمین خود بلکه امروزه در کل جهان ایفا کرده اند. سرزمینی لبریز از آثار باستانی با قدامتی چند هزار ساله و سرشار از منابع طبیعی،سرزمینی که در اوج توسعه یافتن و  آغاز رشد زنان و مردان در جامعه  یک باره دگرگون شد و ابرهای سیاه جنگ و مصیبت بر آسمان آبی و پر از صلح و صفایش کشیده شد. مردمی که حدود چهار دهه نسل به نسل به گونه های مختلف ناامنی های سیاسی اقتصادی و اجتماعی را تجربه کردند. جامعه یی که حتی حضور زن برای مدت شش سال به گونه ی کامل از اجتماع محو شد و افکار مردمان این سرزمین به سمت سیاهی آن هم مانند تاریکی شب یلدا کشانده شد.جامعه یی که به سمت کهنه پرستی  با افکاری جنگی و انتقام جویانه سوق داده شد و انسان ها یکدیگر را به راحتی قضاوت کرده و برایشان حکم و جزا تعیین می کنند. افکار همه مانند توفان برای خودشان و یکدیگر ویرانگر و خطرناک  است. در چنین آشفته بازاری که دیگر هیچ چیز جای خودش نیست و همه باید طبق آداب  و رسوم کهن و با رعایت  شئونات مذهبی  بدون اینکه بیان  فکری که در ذهنشان خطور می کند باید به زندگی ادامه دهند و مانند کبک سر خود را زیر برف کنند.در این اجتماع حقوق انسانی مطرح نبوده و بیان متفاوت بودن از هر نظر ممنوع و حتی یک تابو است. در جامعه یی که به کرامت زنان احترام گذاشته نمی شود و یک تعداد از کودکان در این سرزمین کودک آزاری و تجاوز جنسی را تجربه می کنند اما هیچ کس به آن صورت واکنش جدی در این زمینه نشان نمی دهد و این پدیده که با زور تفنگ و پول با آغاز جنگ های داخلی در فرهنگ افغانستان  ریشه دوانده امروزه سوژهه ی بسیار خوبی برای مستند سازان غربی شده و فیلم هایشان زمانی که به اکران می رسد برنده ی هزاران دلار و یا جوایز نفیس می  شود.دولتی که تحت نام دموکراسی پایه گذاری شد اما هیچ برنامه ی اساسی برای رشد افکار مردم جنگزده در زمینه ی احترام به  ماهیت و حقوق انسانی یکدیگر ندارد چگونه می شود از جامعه ی ال جی بی تی سخن گفت؟! آنقدر بیان این موضوع ناممکن است که جامعه ی ال جی بی تی در افغانستان کاملا ناشناخته شده است. من سحر دختری از این سرزمین تاریک و پر از نفرت و کینه  سال پیش اقدام به تحقیق و پیدا کردن این جامعه  کردم تا به مردمم  بفهمانم خلقت انسانها به دسته های متفاوتی تقسیم شده است  و متفاوت بودن انسان ها مانند مطووت بودن رنگ پوست، چهره، نژاد و زبان انسانها جرم نیست. در طول این یک سال که  با هزاران دشواری توانستم با جامعه ی سرکوب شده ی ال جی بی تی ارتباط برقرار کنم و در مورد وضعیتشان باخبر شوم زمانی که روی صفحه ی فیسبوکم به گونه ی علنی این موضوع را بیان کردم مورد قضاوت بیشتر جامعه ی افغان در دنیای مجازی قرار گرفتم. در گذشته نیز چون مصاحبه ی شادی امین را با مینو همتی به گونه ی متن پیاده کرده و پس از منتشر شدن در کاربری خود به اشتراک گذاشته بودم نیز از سوی چند نفر که یک تن آنها دختر همسایه ی خودمان بود مورد حمله قرار گرفتم. یک تن از افراد این گروه  که در شهر قندهار زندگی می کرد در طول تماس هایم از خودکشی دو تن از افراد این جامعه بهم خبر داد. نکته یی که بسیار برایم جالب بود این بود که افراد جامعه ی ال جی بی تی با اینکه در با اینکه در گورستان تاریکی به نام افغانستان که نشر هر گونه اطلاعاتی که مخالف شئونات اجتماعی و  مذهبی باشد ناممکن است انسان های تحصیل کرده و بسیار آگاه از حقوق انسانی خود در دنیا هستند اما هزاران بار تاسف می خورند که چرا مطلق به مکانی هستند که از یک درصد هم حقوق انسانی برایشان خبری نیست و باید بین مرگ و زندگی فیزیکی یکی را انتخاب کرده و از ترس مواجه شدن با واکنش خانواده و افراد جامعه  سالها سکوت اختیار می کنند.همزمان با این موضوع یک همسایه ی دگرباش که اهل سوریه بود را ملاقات کردم و به مرور زمان متوجه شدم چقدر روحیه ی این شخص آسیب پذیر است.
من سحر دختری که این شانس را داشت تا به این سوی آبها قدم گذارد و از زمانی که معنی واقعی آزادی و حقوق انسانی را درک کرد و فهمید که چه فرصت هایی را صرف به علت اینکه از جنس زن است از دست داده با خود عهد و پیمان بست که آزاده بی اندیشد و بجای قضاوت و اتهام به دیگران بدون درنظر داشت خیلی مسایل به حقوق انسانی شان احترام بگذارد. ما فعالان زیادی در راستای جامعه ی مدنی داریم اما تاکنون دست کم خود بنده ندیده ام که یک فعال در داخل افغانستان که سهل است حتی در این سوی آبها صدای خود را بلند کند و از حقوق آنها دفاع کند به جر تعداد بسیار اندکی مانند حمید و یا نعمت سادات که خودشان از دسته ی افراد ال جی بی تی هستند دیگران سکوت اختیار می کنند که مبادا از سوی مردم قضاوت شده و یا مارک های مختلفی به آنها زده شود و موقعیت های خانوادگی و یا اجتماعی شان به خاطر بی افتد. برای همین امسال من به عنوان یک فردی که تعلقی به جامعه ی ال جی بی تی ندارد برای تابو شکنی و بدون ترس از قضاوت های دیگران در جشن پراید که به مناسبت حمایت از حقوق انسانی و اجتماعی جامعه ی ال جی بی تی اشتراک کرده و خواهان لغو خشونت علیه آنها چه از نظر اجتماعی و چه از نظر قوانین جزایی کشورهای افغانستان و ایران و همچنان کشورهایی که با تندی با این جامعه برخورد می کند مانند سنگسار و اعدام آنها هستم. همچنان خواهان امنیت جانی و اقتصادی و افزایش بهداشت روان این گروه در سراسر دنیا هستم.
لطفا آخرش این متن رو اضافه کنید
به امید دنیایی عاری  از کینه و نفرات و پر از صلح و همدیگر پذیری!