‏نمایش پست‌ها با برچسب سحر صامت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سحر صامت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ شهریور ۵, سه‌شنبه

صدای بی صدا



تهیه و تنظیم
سحر صامت
ژورنالیست ، قعال  حقوق زنان



گفتگئو با  رحیمه سروری  فعال حقوق رنان و کودکان 

سالهاست که  ملت افغانستان نسل به نسل آوارگی و سرگردانی را به دلیل وجود جنگ در آن مرز و بوم تجربه کرده اند. حضور جنگ و زد و بند های سیاسی  آنها را آواره کرده است و چهار دهه از مهاجرت های آنها از کشوران همسایه گرفته تا سراسر جهان می گذرد. اما واقعا امروز بر سر یک تعداد از مهاجران آن جغرافیا چه میگذرد ؟!
آری تعداد زیادی از آنان به لطف معاملات سیاسی میان کشورهای غربی و دولتمردان افغانستان ، در معرض اخراج اجباری از سوی کشوران غربی قرارگرفته اند. با اینکه وضعیت امنیتی در آن کشور از حال و روز خوبی برخوردار نیست اما اداره ی مهاجرت کشور سویدن تصمیم به بازگرداندن آنها گرفته است با اینکه رادیو سویدن خبری در مورد نگرانی از سوی پناهندگان مجردی که به کشور افغانستان بازگردانده شده اند و خود را از خانواده های خود مخفی کرده اند نشر کرده است , در این خبر ابراز نگرانی از اداره ی مهاجرت کشور سویدن نیز به چشم میخورد. احتمال اینکه این جوانان قربانی طعمه ی گروههای تروریستی فعال در افغانستان شوند نیز زیاد است. 
پناهجویانی که با هزاران امید و آرزو پس از طی کردن کیلومترها راه آن هم به صورت غیر قانونی وارد این کشور شده اند و با پشت سر گذاشتن سالها بی سرنوشتی همراه با استرس و دلهره برای دریافت جواب اداره ی مهاجرت و مبتلا شدن به انواع بیماری های روحی و جسمی امروز با تصمیم جدی ترک خاک سویدن از سوی نهاد مذکور روبرو شده اند. 
حال با وصف چنین اوضاع و احوالی تعدادی از خانواده های افغانستانی در پایتخت کشور سویدن نسبت به تصمیماتی که اداره ی مهاجرت این کشور برایشان اتخاذ نموده است دست به اعتراض زده اند.
یکی از افرادی که همواره از حقوق زنان و کودکان دفاع کرده و با قلمش علیه خشونت در برابر زنان مینویسد و سهم زیادی در دفاع از حقوق پناهجویان داشته است ، رحیمه سروری است !
در روزهای اخیر که او خود نیز تحصن زنان و کودکان را از نزدیک دیده بود چنین می نویسد :
این وحشت است که عده ای اززنان و کودکان از  کشوری به نام افغانستان که انواع خشونت در برابر زن و کودک در آنجا وجود دارد در قلب شهر استکهلم در کنار مدعیان حقوق بشر عزادار زندگی شان باشند و مضطرب و نگران از بازگشت اجباری به جایی که اداره مهاجرت میداند آنجا چه بر سر زنان و کودکان خواهد آمد .
 وی در ادامه از مردم خواسته به تحصن کنندگان بپیوندند و نگذارند آنان تنها بمانند. 
رحیمه می گوید سالهاست که ما قربانی دستِ کسانی شده ایم که بر خون مان به گونه های مختلف تجارت کرده اند و نسل به نسل  زندگی ما را به انواع مختلف فروخته اند. نه خودشان امنیت جانی را برای مردم فراهم کرده می توانند و نه اجازه می دهند ملت در این سوی آبها به حداقلی از زندگی دست پیدا کنند.
مصاحبه کوتاهی داریم با رحیمه ، که خود از نزدیک شاهد عینی این تحصن بود در پایتخت کشوری که پرچم دار حقوق بشر و دموکراسی است.

رحیمه جان چه کسانی و از چه زمانی دست به این گردهمایی زده اند؟
اکثراً خانواده های افغان هستند که مدت چهار سال یا بیشتر در حالت بی سرنوشتی به سر میبرند و برخی از آنها در خطر از دست دادن خانه و کمک هزینه ماهیانه خود هستند . تحصن آنها بیش از ده روز است که به طول انجامیده و تا زمان گرفتن یک پاسخ قناعت بخش از سوی اداره مهاجرت ادامه خواهد داشت .
در جمع تحصن کنندگان زنان غمزده ، کودکان خسته و مردان مستأصلی را می بینیم که همه در وحشتِ بازگشت به یک کشورِ ناامن و آینده ای نامطمئن به سر میبرند ، همه راهِ دوری را پیموده اند ، زندگی شان را از دست داده اند تا به اینجا رسیده اند و حالا بازگشت به کشوری که هر روزش با انفجار و انتحار آغاز میشود فکرش هم آزار دهنده است و همانند یک کابوس به نظر میرسد.

در میان اشتراک کنندگان در این گردهمایی چه طبقه از گروه سنی بیشتر از موضوع  بازگشت اجباری به کشور اضطراب و ابراز نگرانی دارند؟

اغلب زنان و کودکان از این بازگشت اجباری در هراسند و معمولاً در چنین اعتراضاتی کودکان بیشتر می شکنند و آسیب روحی می بینند. نشستن بر روی سنگفرش ها و سر دادنِ شعارِ " اجازه بدهید زنده زندگی کنیم ، اجازه بدهید درس بخوانیم ، اجازه بدهید به سویدن بمانیم " دلِ هر انسانی را به درد می آورد و هر چشمی را آکنده از اشک و اندوه میکند . مگر کودکان افغان انسان نیستند که باید عده ای در افغانستان همچون گل پرپر شوند و عده ای دیگر اینگونه از یک کشور سرمایه دار و مدافعِ حقوق بشر تقاضای کمک کنند و شعارِ " اجازه بدهید زنده بمانیم " سر دهند اما هیچکس صدایشان را نشنود و یا بشنود و خود را به کری بزند و صدایِ وجدانش را خفه کند تا مبادا به این غنچه های نو شکفته زندگی اهدا کند به رسمِ انسانیت و حقوقِ بشر ! 

با چه زبانی باید گفت که افغانستان ناامن است مخصوصا  برای زنان و کودکان که در آنجا نه از سوی جامعه حمایت می شوند نه از سوی قانون !
در کشور ما روزی نیست که خبری از شکنجه های مختلف زنان و دختران را نخوانیم ، خبر از اختطاف کودکان ، تجاوز به زنان و دختران ، سنگسار و تیرباران و صدها مورد دیگر که خود نمونهٔ کوچکی از وجود ناامنی است. کشوری که همه روزه دختران در روز روشن آن هم در ملاء عام  دزدیده میشوند و به آنها تجاوز می شود و يا به قاچاقبران فروخته می شوند و کسی به دادشان نمیرسد. جایی که رد پای پر رنگی از حضور زنان در جامعه دیده نمی​شود و حتی می​توان گفت کشوری که اکثر زنان آن بی هویت و گم نام اند.

رحیمه همچنان از پیوستن نوجوانان به گروه های تروریستی در افغانستان ابراز نگرانی میکند و می گوید : طبق آمارهای موجود ارائه شده توسط منابع معتبر، در سالهای اخیر تعداد زیادی از جوانان به علت بیکاری همکاری خود را با گروه های تروریستی آغاز کرده اند . او همچنان فقر سواد ، اقتصاد ضعیف و مذهبی بودن افکار اجتماعی را از دلایل مهم و عمده ی این موضوع می داند.



سروری در این مصاحبه  به روی آوردن اعتیاد جوانان اعم از  پسران و دختران اشاره می کند و میگوید : امروزه موضوع افزایش اعتیاد در میان جوانانی که از کشورهای دیگر به افغانستان بازگردانده شده اند بسیار بیشتر به چشم میخورد. همچنین عدهٔ زیادی از آنان به بیماری های روانی و جسمی مبتلا شده اند و احساس سرخوردگی می کنند که هر از گاهی این موضوعات سرخط درشت اخبار روزانه افغانستان میشود و این خود زنگ خطریست برای نوجونانی که از سوی کشورهای غربی به اجبار اخراج می شوند. رحیمه دلیل این همه بدبختی ملت افغانستان را حضور جنگسالاران در صحنه سیاست افغانستان میداند و می​گوید دلیل تمام این اتفاقات حتی اخراجهای اجباری پناهجویان افغانستانی حضور فساد در سیستم دولتی و سیاستمداران ناکار آمد در کشور است.

آیا به نظر شما این گونه اعتراض ها نتیجه ی مطلوبی در پی خواهد داشت ؟
بله من به این موضوع خوش بین هستم و مصمئنم در صورت مقاومت نتیجه خواهد داد !
امیدوار  کننده ترین چیزی که در تحصن به چشم میخورد محکم و با صلابت بودنِ تحصن کنندگان بود ، اینکه مقاوم ایستاده اند تا به آنچه می خواهند برسند ، حتی کودکان با انسجامی عجیب و دوست داشتنی کنار هم اند تا آینده ای خوب برای خود رقم بزنند و این یعنی امیدواری ، یعنی باور داشتن به توانمندی ، اینکه خواهند توانست در کنارهم مشکلات را حل کنند و زندگی خوشی را در کنار دیگر انسانها داشته باشند .
باز هم تکرار می کنم این تحصن نتیجه خواهد داد در صورتیکه مردم دست به دست هم داده و در محلِ تحصن ، در کنارِ عزیزان دیگر حضور پیدا کنند ، مخصوصا خواهش می کنم از تمام هموطنانی که عضویت احزاب مهاجر دوست را دارند و می توانند توجه احزاب را به این تحصن جلب کنند ، بیایند و از درد مردم آگاه شوند و سپس از طرق  مختلف آن را به گوش قانونگذاران برسانند تا تغییری در قوانینِ سخت گیرانهٔ اداره مهاجرت پدید آید و هموطنانشان هم چند روزی را در آرامش بسر ببرند .
جایِ دوری نخواهد رفت اگر چراغی برای اطرافیانتان روشن کنید ، مطمئنا با آن نور ، حوالی خانه خودتان هم روشنتر خواهد شد

۱۳۹۶ اسفند ۹, چهارشنبه

هیچکس روسپی نیست - گزارش از سحر صامت


روسپی یا همان فاحشه از رکیک واژه هایست که زنان جهان حداقل برای یک بار هم که شده با آن روبرو، چه از سوی اعضای خانواده و یا چه از سوی افراد در اجتماع به آنها نسبت داده شده است. اکثر زنان با شنیدن این کلمه بارها و بارها مورد خشونت کلامی که بزرگترین آسیب های روانی را با خود به همراه  دارد مواجه شده اند. میزان این آسیب ها میان دختران و زنان آسیایی و به خصوص زنانی که از جوامع سنتی که تاکنون مردسالاری حرف اول را زده و بخشی از افتخارات فرهنگی آن اجتماع می باشد و پدیده ی زن ستیزی که حتی از سوی خود زنان بر هم جنس خودشان تحمیل می شود آمار بسیار چشمگیری دارد.


 واژه یی که برای ابراز تنفر و انزجار به سادگی که توسط یک فرد بی آنکه پیامد ها و آسیب های روحی را درک و یا در نظر بگیرد در مقابل یک زن بیان می شود. اینجاست که آن زن بارها در خودش سرکوب و از درون می شکند.
امروزه زنان در کشورهای توسعه یافته و مترقی با توجه به بالا بودن میزان تحصیلات و آزادی بیان با تمام وجود تلاش برای بدست آوردن حقوق مدنی خود هستند و با راه اندازی کارزار ها و تجمع ها تلاش برای محو انواع خشونت های خانگی و اجتماعی هستند تا احزاب و سیاستمداران کشور را برای ایجاد یک فضای امن و تصویب و اجرای قوانین جزایی در مقابل این پدیده علیه خودشان قانع کنند. میتوان به کارزار" می تو"  که اخیرا بازتاب گسترده یی در رسانه ها و شبکه های اجتماعی داشت و تعداد زیادی با این هشتگ به جمع این کمپین پیوستند اشاره کرد.در این اواخر دریافت جایزه برای برگزاری این کارزار پر طرفدار که دادخواهی برای حقوق مدنی زنان در اجتماع دستاورد خوب و تشویق بیشتر برای زنان در این راستا ست.اما آیا زنان تا چه میزان توانسته اند فضای خانه و امکان عمومی را در اجتماع را  خود امن کنند؟ آیا با وجود این همه تلاش زنان از خشونت های کلامی در جوامع پیشرفته و جهان اولی محفوظ اند؟
در اواخر سال ۲۰۱۷ میلادی یک تن از فعالان حقوق زن افغانستانی، با راه اندازی یک کمپین برای محو استفاده از واژه ی روسپی در مقابل زنان، یک بار دیگر تابو شنکی کرده و در تاریخ فعالیت های مدنی زنان افغانستان یک حرکت ارزشمند را به ثبت رساند.
گفتگویی داشتم با سپوژمی جبارخیل برگزارکننده ی کارزاری تحت عنوان "هیچکس روسپی نیست" در شهر گوتنبرگ کشور سویدن 
از وی خواستم تا به صورت مختصر خود را معرفی کند.
سپوژمی: من در  خردسالی  به همراه خانواده ام کشورم را به مقصد نروژ  ترک کردم.می توانم بگویم که ذهنم یاری نمی کند تا کدام خاطره از زندگی ام در افغانستان را به یاد بیاورم زیرا خیلی سنم کم بود که افغانستان را ترک کردیم.تحصیلاتم را در نروژ در زمینه ی دستیار پرستار و مدیریت بازسازی فرهنگی مدرک اخذ نموده ام. از سن ۱۶ سالگی شروع به فعالیت های مدنی کردم و اولین فعالیتم را با حزب کارگری نروژ آغاز نمودم.
 من در راستای جوانان این حزب فعال بودم به طور مثال همراه با تیمم تلاش می کردم که دولت نروژ قانع سازم تا خانه های رایگان را در اختیار جوانان  در هنگام تحصیل قرار دهد. وقتی کمی سنم بالاتر رفت بین ۱۸ تا ۲۰ سالگی اوضاع و احوالات زنان به خصوص زنان افغان توجه ام را به خود جلب کرد.ذهنم درگیری این موضوع شد که چگونه بتوانم به زنان یاری برسانم تا حقوق انسانی خود را مطالبه و آزادی را لمس کنند و متوجه این موضوع شوند که  حقوقشان با مردان یکسان است. سپوژمی می گوید: ایده ها را به سر داشتم اما نمیدانستم چگونه و از کجا آغاز کنم، شاید هم امکانات برای آغاز یک کار جدی آنگونه که من توقع داشتم در وجود نداشت به هر صورت زمانی که من برای زندگی به کشور سویدن آمدم و ارتباطاتم با.
پناهندگان به خصوص مردم افغانستان بیشتر شد آگاهی من در این زمینه بیشتر شد و با تمام وجود حس کردم که باید قدمی در این راستا برداشته شود
به این فکر افتادم که باید کارهایی در زمینه ی ادغام زنان پناهجو صورت بگیرد تا زنان از حقوق اجتماعی خود در این سوی آبها مطلع شوند. تاکنون در چنین پروژه سهم داشتم. ساختن یک سازمان زنانه یکی از آرزوهای قلبی من بود سازمانی که بیشترین تمرکز را روی مسایل زنان داشته باشد و چندین بار تلاش کردم اما در نیمه ی راه متوجه ی یک سری مسایل و باریکی ها شدم. بارها در زمینه ی زن و حقوق مدنی اش سخنرانی ها داشتم که به چه دلایل زنان پناهجو باید در جامعه ی کشورهای غربی ادغام شوند و اینکه زنان پناهجو نیز باید مانند زنان سویدنی در جامعه حضور پررنگ داشته باشند تا بتوانند قدرت های زنانگی خود را در زمینه های مختلف در اینجا تجربه کنند. بالاخره با سعی و تلاش رویایم به حقیقت پیوست و من به همراه چند دختر جوان محصل افغانستانی به تازگی یک سازمان زنانه تشکیل دادیم.وی می گوید من سازمان های زیادی از پناهجویان را در کشور سویدن دیدم اما هیچ کدام به نام یک زن افغان نیست. او می افزاید: انجمن ها و یا سازمان ها بیشتر به خود عنوان های نامی فرهنگی یا قومی را داده اند اما با وجود اینهمه مشکلات فرهنگی که زنان جهان سومی و به خصوص افغانستانی ها با آن روبرو هستند کسی به فکر راه اندازی سازمان و یا انجمنی برای زنان نشد. سپوژمی می افزاید: زنان باید یک مکان امن برای تجمع و رفع مشکلات خود داشته باشند منبع یی که در صورت نیاز از هر لحاظ به تواند به آنها کمک و یاری برساند.
از جبارخیل پرسیدم چه اتفاقی افتاد تا شما را به برگزاری کارزار هیچکس روسپی نیست واداشت؟
صبح روز دوشنبه ۱۱ ماه دسامبر بود. کمی سرم ناوقت شده بود  برای رساندن خودم به سر کار بسیار عجله داشتم چون هم روز قبلش هم تولدم بود و چند روز قبل ترش هم مادر همسرم وفات کرده بود بنابرین روز یکشنبه خیلی حس و حال خوبی نداشتم و شب نتوانسته بودم به خوبی استراحت کنم. صبح فردایش زمانی که خانه را به قصد سر کار ترک کردم از پیش خانه سوار تراموای شدم و چند ایستگاه بعد برای سوار شدن به تراموای بعدی پیاده شدم. چند قدمی را برای رسیدن به ایستگاه باید راه می رفتم و  سرعتم زیاد بود.
همزمان یک مرد دیگر که او هم نیز مانند من عجله داشت از کنارم گذشت و شانه ام به شانه اش اصابت کرد. در همان ثانیه ی اول آن مرد با عصبانیت فریاد زد روسپی لعنتی مواظب باش، سپوژمی که ناخواست هویت آن مرد فاش شود گفت: با شنیدن این جمله خیلی حالم بد شد. گرچه در گذشته به خاطر فعالیت هایم در دنیای مجازی با چنین جمله یی روبرو شده بودم اما این بار اولی بود که در دنیای واقعی چنین واژه یی به من نسبت داده شد. تخریب شنیدن این کلمه به گونه ی زنده آنقدر بر من اثر منفی گذاشت و برخورد و نگاه آن مرد من را به فکر کردن واداشت که خب امروز برای اولین بار یک نفر من را روسپی یا همان فاحشه خطاب کرد و چنین در خود شکستم پس وای به حال زنان و دخترانی که بارها و بارها در محیط خانه و یا امکان عمومی در سنین مختلف با چنین الفاظی مورد خشونت کلامی قرار میگیرند دقیقا همین حس و فکر مرا واداشت تا اقدام برای ایجاد این کارزار کنم.
سحر: این کمپین چگونه و با وجود چند نفر آغاز شد؟
 سپوژمی این کارزار با حضور ۱۵ دختر افغان که تعدادی از آنها در استکهلم زندگی می کنند و بقیه در شهر گوتنبرگ قبل تجلیل از مراسم کریسمس آغاز شد.

سحر: واکنش دیگر زنان افغانستانی به عنوان کسانی که به گونه یی از اشکال مورد خشونت قرار گرفته اند در مقابل این حرکت مدنی چگونه بود؟
 سپوژمی: زنان افغانستانی در این زمینه ما را خیلی یاری نرساندند حتی زنان فعال.
 سحر: به نظر شما دلیل این سکوت چیست؟
سپوژمی: به دلیل سنتی بودن افکار افغانستانی های مقیم کشور سویدن بالخصوص خود زنان در این سوی آبهاست. هضم این موضوع که زنان خودشان بر پا خیزند و کاغذی را که روی آن نوشته شده باشد هیچ کس روسپی نیست را در دست گرفته و دادخواهی کنند سخت است، همچنان اشتراک در چنین کارزارهایی را شرم می دانند. زنان اهل کشور سویدن به راحتی این موضوع را درک کرده و تعدادی از آنها در این کارزار شانه به شانه در کنار ما ایستاده و حمایت خود را اعلام کردند. این در حالیست که تعداد زیادی از زنان افغانستانی روزانه حتی بارها با شنیدن این کلمه درمدرسه، سر کار، در خانه و  غیره امکان مواجه می شوند. سحر:چقدر در جامعه ی قانونمندی مانند سویدن بیان این واژه به زن رایج است آیا شما کدام تحقیق و بررسی در این زمینه داشتید؟ سپوژمی: بله من با شاگردان دختر در مدارس ارتباط بر قرار کردم تعداد زیادشان به من گفته اند که دست کم یک بار در محیط عمومی مانند مدرسه  روسپی خطاب شده اند. مدیران و معلمان مدارس نیز با تایید حرف شاگردان گفته اند که متاسفانه تا امروزه یکی از مشکلات بزرگ برای شاگردان دختر همین موضوع است. حتی ما از مرکز شهر و " نیلس اریکسون" ایستگاه مرکزی اتوبوس و قطار گرفته تا فرودگاه لندوتر در این زمینه از زنان سویدی پرس و جو و نظر سنجی کردیم. متاسفانه تعداد زیادی از زنان گفته اند که چنین تجربه یی را دارند.
 سحر: برگزاری این کمپین تا چه میزان توجه رسانه های سویدنی و یا دیگر رسانه ها را به خود جلب کرد؟
 سپوژمی: اولین واکنش از سوی تلویزیون ملی سویدن بود برگزاری این کمپین سرخط خبری این تلویزون قرار گرفت همچنان با من گفتگویی در این زمینه صورت گرفت بعد از آن توجه منبع خبری بی بی سی به این کارزار جلب شد بی بی سی به زبان پشتو، فارسی" دری و ایرانی" این کمپین را پوشش خبری داد. همچنان یک ایمیل از سوی بی بی سی به زبان انگلیسی در زمینه ی گفتگو در یکی از برنامه ها راجع به کارزار هیچ کس روسپی نیست دریافت کرده ام
برای کارکنان بخش خبری بی بی سی به زبان انگلیسی جالب بود که چطور یک زن اهل افغانستان چنین حرکتی را انجام داده است؟ زنان منطقه یی که سالهاست ماهیت و حقوق انسانی خود را به خاطر جو حاکم بر آنها فراموش کرده اند.
وی اشاره به نشر یک سری اخبار ناموثق و اشتباه کرد و گفت: من هیچگاه در گفتگو هایم با رسانه ها نه در مورد ملیت و نه دین مشخصی حرف زدم اما یک تعداد از منابع گفته هایم را دقیق متوجه نشده و مطالب اشتباهی را به دست نشر رسانده اند.
سحر: برخورد احزاب سویدن به خصوص حزب زنان در مقابل این پدیده چی بود؟
سپوژمی: تاکنون کدام واکنش خاصی از احزاب در این زمینه ندیده ام شاید هم دلیلش اینگونه است: زمانی که ما کارزار را آغاز کردیم اکثرا همه درگیر مراسم و تعطیلات سال نو بودند. به نظر من باید برای معرفی هر چه بیشتر کارزارمان تلاش های بیشتری شود. وی افزود:قرار است در تاریخ ۲۴ ماه جنوری (ژانویه) یک جلسه بگیریم و از تمام احزاب و رسانه های داخلی و خارجی دعوت به اشتراک می کنیم و ما در این جلسه دلیل ایجاد چنین کارزاری و دلیل اینکه چرا ما تلاش می کنیم تا احزاب به این پدیده توجه کنند را برایشان ارایه میکنیم. تمام تلاشمان را میکنیم تا یک راه قانونی برای منع کردن این واژه را بدست بی آوریم، من خیلی امیدوارم که در این راستا احزاب به خصوص حزب زنان ما را همراهی کنند

سحر: امروزه اکثر انسان ها ارتباط شدیدی با دنیای مجازی دارند آیا برگزاری این کارزار و  نشر پست ها در این زمینه توجه کاربران شبکه های اجتماعی به خصوص فیسبوک را به خود جلب کرده است و حامیان شما در این زمینه چه کسانی هستند؟
سپوژمی: بیشترین حمایت از طریق تهیه ی عکس با هشتگ هیچکس روسپی نیست و بازنشر عکس های مربوط به این کمپین و مطالب نه تنها در فیسبوک، بلکه حتی در توییتر و دیگر شبکه های اجتماعی از سوی مردم سویدن شد. اما قسمی که اول مصاحبه یادآور شدم مردم افغانستان حمایت از کمپینی که در آن از الفاظ رکیک استفاده شده باشد اجتناب می کنند.
سحر: آیا شما کدام آدرس مشخص اینترنتی دارید که علاقمندان بتوانند این کارزار را دنبال کنند؟
سپوژمی بله ما تمام مطالب و عکس های مربوط به این موضوع را در پیج سازمان زنان افغان به نشر می رسانیم به زودی هم کارهای بزرگی در زمینه ی ایجاد ارتباط بهتر و راحت تر در دنیای مجازی در اینباره انجام میدهیم.
سحر:برنامه ی شما برای پیشبرد این کارزار چیست؟
سپوژمی: پلانم این است که طرحی را برای سخنرانی در مدارس تنظیم کرده و شاگردان دختر نوجوان از کلاس های هفتم و هشتم که سن بسیار حساسی برای روحیه ی دختران است تا کلاس های بالاتر تا به آنها یاد بدهیم شنیدن این واژه را ناچیز و جزئی حساب نکنند و یا زمانی که شخصی این واژه را در مقابلشان استفاده کرد چه کنند.
سحر: از دیدگاه شما چگونه می توان تاثیرات مثبت برگزاری چنین کمپین هایی را در جوامعی چون افغانستان انتقال داد؟
 سپوژمی: واقعا سوال مهمی کردید با تاسف و تاثر آمار سالیانه یی که در گزارش از سوی حقوق بشر در افغانستان منتشر می شود بیانگر میزان بالای خشونت های فیزیکی ست حالا شما در نظر بگیرید که اگر قرار باشد آمار خشونت های کلامی از سوی نهاد ها ارایه شود بی شک نمودار خشونت علیه زنان در افغانستان به صورت فجیحی بالا می رود. در نتیجه این زنان نیاز به حمایت بیشتری دارند.انتشار خبر این کارزار از سوی منبع خبری بی بی سی خود یک تلنگر برای ایجاد ایده در زنان فعال است. باید ما از این سوی آبها با برگزار کردن چنین کارزارهایی تابو شکنی کرده و به بانوان فعالی که در راستای فعالیت های مدنی قدم بر میدارند روحیه و آنها را تشویق و حمایت کرد تا آنها نیز با برگزاری کمپین ها امنیت اجتماعی خود را از دولتمردان و مسوولین مطالبه کنند. من در این زمینه از خانم هایی که در این سوی آبها با فعالین زن در افغانستان تماس مستقیم دارند خواهش و دعوت به همکاری و یاری می کنم.





ماهنامه رهائی زن سری سوم شماره شصت و دوم



برگزاری ۸ مارس در کنار زنان مهاجر در یونان- گفتگوی سحر صامت با فرشته نوری

کم کم به ۸ مارس روز جهانی زنان نزدیک می شویم، روزی که میلیون ها زن و مرد مدافع حقوق زنان در گردهمایی هایی که به مناسبت این روز و به اعتراض از وضعیت اجتماعی و یا اقتصادی زنان در سراسر دنیا اشتراک می کنند، تا صدای این اعتراضات را به گوش مسوولین رسانده و مطالبات خود را با آنان در میان بگذارند.اما در این میان یک تعداد از زنانی که برای نجات جان خود و فامیلشان از جنگ به راه های پر خوف و خطر برای رسیدن به محیطی امن رو آورده و در کشورهایی مانند یونان پشت مرزهای بسته قرار گرفته اند، از دید جهانیان دور مانده و فرصت برگزاری این روز مهم و مطالبات اجتماعی و انسانی خود را ندارند. قرار است برای اولین بار یک تیم ۸ نفره از افغانستانی ها که در این سوی آبها زندگی می کنند، به آتن پایتخت یونان  سفر و این روز جهانی را برای دختران و زنانی که مشقت زندگی در این سرزمین خسته و رنجورشان کرده برگزار کنند.
 گفتگویی داشتم با فرشته نوری، دانشجوی رشته ی ژورنالیزم و همچنان فعل حقوق زنان و کودکان، یک تن از رهبران این تیم. از وی خواستم تا راجع به این سفر و برنامه هایشان توضیحی ارایه کنند.




فرشته نوری: در نخست من و ۵ تن از بانوان فعال تصمیم داشتیم تا برنامه های متفاوتی را برای برگزاری از این روز در چند کشور اروپایی برای زنان و کودکان داشته باشیم در حین پلان ریزی به ذهنمان خطور کرد چرا ما همین برنامه ها را برای زنان و کودکان افغانستانی که در کشور یونان در حالت بسیار بد اقتصادی و روحی بسر می برند 
و خسته از حوادث روزگارند برگزار نکنیم؟ خوشبختانه توانستیم با وجود مشکلات زیادی از قبیل هزینه های هنگفت و یا عدم حمایت مالی از سوی حامیان و یا تجار برای سفر به یونان و اجرای پلان به هر نحوی که شده این سفر را فراهم کنیم، زیرا تیم ما متشکل از بانوان دانشجو است و از نظر مالی با چالشهایی روبرو هستیم. فعالیت های ما در راستای حقوق زنان و کودکان همه به صورت رایگان است. صحبت هایی داشتیم با یک تعداد از دوستان که ما را از نظر مالی حمایت کنن،د اما با تاسف واکنش مثبتی از سوی آنها دریافت نکردیم. به هر صورت ما با مصرف شخصی خود به راهمان ادامه دادیم زیرا برای تیم ما اهداف مهم است.
سحر: فرشته جان این سفر چند روز است و چه برنامه هایی اجرا می شود؟
فرشته : سفر ما از تاریخ ۲ تا ۹ مارس است، تیم ۶ نفره ی ما با مدیریت من و بانو فوزیه عباسی،به همراه ۲ وکیل مجرب افغانستانی که در کشورهای هلند و آلمان زندگی می کنند و ما را در این سفر با ما هستند. نذیر خارا آوازخوان مشهور افغانستانی نیز ما را همراهی می کند. تاریخ ششم مارس کنسرتی با حضور نذیر خارا و گروه هنری اش به صورت عمومی برگزار می کنیم.
با دوستان و آشنایانی که در آتن داریم تماس گرفتیم و با کمک آنها یک سالن برای یک روز به صورت رایگان در اختیار ما قرار داده می شود.هفتم ماه مارس به مناسبت روز زن، هر چند که خودم معتقدم که در تقویم سالانه نباید فقط یک روز را به زن اختصاص داد و از دیدگاه من این خود ایجاد تبعیض است، اما چون امروزه برگزاری این روز جهانی برای زنان مهم است ما هم خواستیم تا به همین بهانه، یکی از روزهای زندگی زنان پناهنده ی افغانستانی را در یونان که با سختی ها و دشواری هایی زیادی روبرو هستند را متفاوت تر سازیم. در همان تاریخ نخست مسابقه ی نقاشی را برای ۵۰ کودک افغانستانی در نظر گرفته ایم و از کودکان می خواهیم خاطراتی را که از دوران مهاجرت خود، از کمپ هایی که در آن زندگی می کنند و یا مسیری را که غیر قانونی  پیموده اند ،هر آنچه که از نظر روحی برایشان آزار دهنده است را به تصویر بکشند.هدف ما از این کار ایجاد رشد روحیه ی کودکان است. نقاشی کودکان پس از ختم مسابقه جمع آوری شده و همان روز ساعت ۱۶:۰۰ در سالنی که برای اجرای برنامه های بانوان که تا سقف ۱۲۰ نفر درنظر گرفته شده به نمایش گذاشته می شود. در برنامه ی بانوان سخنرانی ۲ وکیل مجرب به نام های آقای کریم پوپل و همچنان آقای مسیح رسول را برای راهنمایی در مسایل پناهندگی و همچنان اطلاع رسانی قوانینی که از حقوق زنان دفاع می کند را داریم.تحقیقات ما نشان داد که زنان و دختران زیادی که در کشور یونان بسر می برند، تنها از موضوع مهاجرت و بی سرنوشتی پشت مرزهای این کشور رنجیده خاطر نیستند، بلکه تعداد زیادی از آنها و مشکلات خانوادگی روبرو شده اند و خوشبختانه وکلایی که ما را در این سفر راهنمایی می کنند، اطلاعات کافی و مفیدی را در مورد مشکلات خانوادگی مانند، اختلافات زن و شوهری یا درگیری با فرزندان و یا بالعکس با والدین و از قبیل این مسایل را می توانند به اشتراک کنندگان برنامه ی ما ارایه دهند.
در ادامه تیاتری که موضوع آن مهاجرت است و توسط یکی از بانوان نویسنده ی افغانستانی به نام خاطره سروری نوشته و کارگردانی شده به اجرا گذاشته می شود. همچنان یک سری از سرگرمی های دیگر توسط ما سازماندهی و خود اشتراک کنندگان اجرا می شود.در این روز از چند سازمان و ارگان نیز مانند سازمان یونسف، حفاظت از کودکان و سازمان های مربوط به مسایل پناهندگی دعوت به عمل آمده و مهمان های ویژه را با خود در برنامه ی زنان داریم. 



روز بعد هم یک نمایشگاه در یک سالن دیگر با تصاویری که کودکان کشیده اند به صورت عمومی برگزار می شود. 
همچنان ما در این سفر به تحقیقات بیشتر وضعیت پناهجویان به خصوص زنان و کودکان می پردازیم. با دختران و زنان مهاجر ملاقات داشته و اگر حاضر به گفتگو و ضبط آن باشند، با آنها مصاحبه هایی در مورد وضعیتشان در این کشور و خاطراتشان داشته باشیم .اگر هم اجازه به ضبط فیلم و یا صدا را ندادند، قصه هایشان را می نویسیم و به هر طریقی که شده کوشش میکنیم با عکاسی، مستند سازی و برگزاری نمایشگاه ها از اثار کودکان وضعیت اقتصادی، جسمی و روحی پناهجویان را در کشورهای اروپایی بازتاب دهیم و کارکرد های خودمان را نیز در معرض دید بگذاریم. پلان داریم اگر در این سفر وقت یاری کند به جزیره های دور دست برویم و با پناهجویانی که تازه یونان می شوند زیر خیمه ها زندگی می کنند و شرایطشان به مراتب بدتر از کسانی است که در آتن بسر می برند نیز ملاقات کنیم.وی می افزاید:امیدوارم با برگزاری نمایشگاه ها در کشورهای غربی بتوانیم توجه خیران را جلب کرده و کارهای مفید تری برای زنان و کودکان مهاجر پشت مرز های بسته انجام دهیم.
تهیه ی گزارش: سحر صامت





۱۳۹۶ دی ۱, جمعه

مصاحبه سحر صامت با بهار جویا فعال حقوق زنان افغانستان به مناسبت 25 نوامبر روز جهانی علیه خشونت به زنان



از خشونت علیه زنان خبرنگار در محیط کاری، تا تابوشکنی های بهار در جامعه ی سنتی 
افغانستان نام کشوری  که در این سالهای اخیر به خاطر تغییر بزرگ در نظام سیاسی از فروپاشی رژیم طالبان از صحنه ی سیاست این کشور و حضور ناتو و آمریکا، تا روی کار آمدن دولت انتقالی، تا حوادث و تغییر و تحولات در این سرزمین بر سر زبان جهانیان جاریست.زنان، نیمه ی دوم پیکر جامعه که به علت حکومتداری توسط احزاب سیاسی ضد زن و نامساعد بودن امنیت جانی، سالها مهر سکوت را بر لب زده و خانه نشین شدند. اینبار با روی کار آمدن دولت جدید آن هم با زیربنای دموکراسی، فرصت را غنیمت شمرده  و بانوان افغانستانی فصل جدید از زندگی را آغاز کردند.با آغاز این فصل زنان تا چه میزان جرات تابوشکنی را به خود دادند؟آیا واقعا در حکومتی که باز هم به نوعی بر آنها تحمیل شد زمینه ی رشد و مصونیت جانی و مالی زنان را در یک جامعه ی کاملا سنتی و مردسالار تامین می کند؟ آیا زنان خبرنگاری که با تهیه ی گزارش ها صدای ده ها زن قربانی را رسانه یی می کنند خود مورد خشونت قرار میگیرند؟ همچنان ده ها سوال دیگر که به علت سنتی و مذهبی بودن بیش از حد افکار عمومی در آن جغرافیا که برای زنان فعال چالش ساز است  در اذهان همه ایجاد می شود. مصاحبه یی با یک تن از دختران مبارز و تابوشکن خبرنگار، یک تن از چهره های مطرح در میان مردم افغانستان انجام دادم تا از تجربیات خود برای ما سخن بگوید. نامش بهار است، تخلص اش جویاست، بهار به تاریخ ۱۶ ام ماه اکتبر سال ۱۹۸۹ در کابل چشم به جهان گشود. دختری که بارها در جامعه  ی به شدت سنتی و کهنه پرست افغانستان که منجر به مردسالاری می شود تابو شکنی کرده است. از وی می پرسم از چه زمانی آگاهانه تصمیم گرفتی تابو شکنی کنی؟ بهار اینگونه به سوالم پاسخ می دهد: از سن ۱۸ سالگی زمانی که وارد دانشگاه در شهر هرات  شدم و رشته ی شریعت را تا مقطع لیسانس خواندم. از او پرسیدم چرا این رشته را انتخاب کردی؟ جویا: چون خواستم در مورد حقوق زنان  بیشتر بدانم و راه حل قانونی برای جلوگیری از خشونت علیه زنان یافته و آن را برای دولت و  مراجع قضایی ارایه کنم. تابوشکنی های آشکار از دوران دانشجویی ام آغاز شد. زمانی که دیدم فشارهای اجتماعی بر زنان و دختران در محیط دانشگاه زیاد است و آمار خود کشی و خودسوزی زنان در آن منطقه بیداد می کند، تصمیم گرفتم تا صدای حنجره های بی صدای زنان قربانی شوم. کارم را با رادیو سحر آغاز کردم، پس از مدتی احساس کردم باید اقدامی اساسی تر کنم و به همکاری خود را با تلویزیون هری آغاز کردم. در آنجا تصمیم گرفتم که هر هفته روی پرونده ی یک قربانی که مورد خشونت های گوناگون علیه زنان مانند: لت و کوب، ازدواج اجباری و غیره با دعوت کارشناسان برنامه بگیرم و به تحلیل، تجزیه و ریشه یابی این پدیده بپرزادیم. یک سال کارم به همین روال ادامه داشت. اعتراضات از سوی تعدادی از برنامه من زیاد شده بود، در حدی که خود رییس تلویزیون نزدم آمد و گفت من دوست ندارم بیشتر از این برنامه ات تولید شود، چون چنین برنامه های انتقادی مخاطبان تلویزیون من را کم می کند و ما یک تلویزیون تجاری هستیم.همزمان با این اتفاق من یک  بورسیه ی تحصیلی به  کشور هند گرفتم و در آنجا به تحصیل علوم سیاسی پرداختم. تا سال ۲۰۱۲ در کشور هندوستان بسر بردم و همزمان با تحصیل همکاری خود را با سایت بی بی سی فارسی آغاز کردم.در سال ۲۰۱۲ زمانی که به افغانستان باز گشتم کارم به گونه ی رسمی به عنوان خبرنگار تلویزیونی در بی بی سی آغاز شد. در آن زمان بیشتر همکارانم روی اخبار سیاسی " جنگ، انفجار، روابط بین المللی" و اقتصادی و غیره  تمرکز کرده بودند و به بخش های دیگر و مسایل زندگی روزمره ی مردم نمی پرداختند، یا شاید هم علاقه نداشتند. زمانی که فرصت کارکردن در رسانه ی گسترده  و پر مخاطبی مانند:بی بی سی برایم مهیا شد شروع  کردم به بازتاب مشکلات زندگی روزمره ی مردم و از شمال تا شرق و غرب تمرکز کردم روی معرفی زنان فعال و چهره هایشان را به پرده های تلویزیون کشاندم. به طور  مثال تهیه از باشگاه های زنان در افغانستان و یا زنانی که در کارخانه های ابریشم بافی کار می کردند، یا مجالس زنان که در آن قصه خوانی ، شعر یا فیلم سازی از تلاش های زنان در جامعه گزارش تهیه می کردم تا گزارش زنانی که مورد لت و کوب قرار می گرفتند. زنانی که در پغمان مورد تجاوز دسته جمعی قرار گرفتند پرونده ی شان را تعقیب کردم و همرایشان مصاحبه کردم و این حرکت من باعث شد تا توجه دیگر رسانه ها به این موضوع جلب شده و آنها هم به این موضوع بپردازند. یک مثال دیگر میزنم تهیه ی گزارش از زنان کماندوی افغانستانی که توسط نیروهای آمریکایی آموزش دیده بودند .من با انها مصاحبه کردم و این حرکات به نحوی چهره ی بی بی سی فارسی را تغییر داد و یک چهره ی دیگری از افغانستان را به مردم جهان معرفی کرد، که اگر در این کشور جنگ است انتحاری و انفجار است و یک سری مشکلات فرهنگی وجود دارد، در حین حال مردم این سرزمین نیز نفس می کشند و زندگی می کنند. موسیقی می شنوند، ورزش می کنند و برای رشد خود و جامعه تلاش می کنند. جویا گفتگوی خود را اینگونه ادامه می دهد: برای اولین بار من گزارشی در مورد آزار و اذیت زنان شاغل در محیط کار گزارشی تهیه نمودم. با چهره های سرشناس مانند دختر ورزشکار " دونده" به نام تهمینه در مورد چالش ها و موانعی که با آنها در محیط کاری و ورزشی خود قبل از اینکه بتواند  به المپیک راه پیدا کند گفتگویی داشتم ،یا بانوانی که در ریاست جمهوری ایفای وظیفه می نمودند، مانند زبیده اکبر که از آزار و اذیت های جنسی در محل کار به تنگ آمده و بالاخره به علت فشار های زیاد مجبور شد استعفا دهد. بهار راجع به داستان اکبر می گویید: زبیده برایم تعریف می کرد که روزها زمانی که می خواست کار خود را آغاز کند اکثر مواقع با عکس های نامناسب روی مانیتور کامپیوتر خود که توسط همکارانش این کار صورت می گرفت مواجه می شد.
 بهار این داستان ها را به عنوان مثالی از تابو شکنی های خود به عنوان یک دختر آگاه از حقوق انسانی و فردی که به عنوان یک خبرنگار رسالت دارد تا حقایق جامعه را بازتاب دهد و به خصوص در مورد آزار و و اذیت زنان توسط مردان در جامعه که بازتابش به گونه یی برای مردم شرم پنداشته می شود بیان کرد.


  جویا از تابو شکنی روبروی دوربین هنگام تهیه ی خبر سخن می زند: در حین حال من به عنوان نماینده ی زن افغان که بدون حجاب روبروی پرده ی تلویزیون ها ظاهر می شود و گزارش تهیه می کند، این حرکت من بیانگر چهره ی یک زن مدرن افغانستانی در یک جامعه ی سنتی بود که زنان افغان را به گونه ی دیگر به جهانیان معرفی می کند. به خصوص برای هموطنانی که سالها در این سوی آبها زندگی کرده اند و یا همزبانان ایرانی. از او پرسیدم هدفت از اینگونه برخورد چی بود؟ بهار: خواستم به آنها نشان بدهم که در افغانستان به شدت زنان در تلاشند تا به رفتار ها و اندیشه هایی که دوست ندارند نه بگویند، از جمله پوشیدن چادر و حجاب اجباری را نمی خواهند بپوشند و من اولین خبرنگاری بودم که چادر اجباری را به سر نکردم، این در حالیست که خیلی از زنان در افغانستان بوده و هستند که تنها می تواند در داخل استدیو چادر های خود را بردارند. از او پرسیدم آیا با این رفتارت از طرف همکاران و مرد ها در جامعه مورد آزار و اذیت و خشونت های کلامی و رفتاری قرار نگرفتی؟ بهار اینگونه پاسخ سوالم را داد: کاملا واضح است که چنین رفتارهای که در جامعه ی ما عرف تلقی نمی شود با موجی از واکنش ها روبرو می شود. به طور مثال اگر زن های آزادی خواه و یا تعدادی از مردان روشنفکر از این رفتار خوشحال می شوند، موج عظیم و گسترده ی از مردم به خاطر اینکه من بر خلاف ارزش های سنتی آن جامعه رفتار می کردم  با عصبانیت و تندی  واکنش نشان می دادند. زنی که حق سوال پرسیدن را به خود می دهد و بر خلاف میل جامعه چادر را از سر برداشته است و به خود حق می دهد تا راجع به مسایل و مشکلات زنان و جامعه سخن بگویید. به طور مثال یکی از روسای من به نام به شدت با من به رقابت می پرداخت و در داخل دفتر کار گزارش ها را از دستم به زور می گرفت و من اجازه نمیداد که خودم کار را پیش ببرم. اگر به منطقه یی برای تهیه ی خبر اعزام می شدم من را به کنجی برده و تهدید می کرد که اینجا افغانستان است " منظورش این بوده که این کشور مردسالاری حرف اول را می زند" اگر بخواهی بیش از گلیمت پایت را دراز کنی من می توانم حتی زندگی ات را تباه کنم.پرسیدم واکنشت نسبت به این برخورد چه بود؟ بهار: من به او گفتم کار کاری که دلت می خواهد انجام بده، اینجا هر دوی ما کارمند هستیم و برای بی بی سی کار می کنیم و تو نمی توانی به من زور بگویی. یک تن از همکاران به نام " ک ح" که مدیر بخش مالی نیز بود یک روز به سمتم آمد  تا به عنوان اینکه هم مدیر من است و هم مرد است و قدرت دارد، گزارش ها را به زور از من بگیرد و کار را به نام خود ثبت کند.زمانی که من تسلیم نشدم و گزارش ها را به وی ندادم، این فرد به من حمله ی فیزیکی کرد  و من را مورد لت و کوب قرار داد. از جویا سوال پرسیدم که آیا کدام مرجع قانونی نبود که شما به عنوان شاکی از واکنش این فرد مراجعه کنید و با گزارش دادن شکایتی درج کنید؟مراجع وجود داشت به طور مثال وقتی این فرد به من حمله ی فیزیکی نمود من به بی بی سی اچ آر شکایت کردم ،اما افرادی که در آن صحنه به عنوان شاهد عینی وجود داشتند اکثرا کسانی بودند که با افکار زن ستیزانه در آن محیط کار می کردند، مانند کسی که خود را رقیب من می دانست و فردی که کاملا ضد زن بود. یا کسانی که زیر دست مدیران بودند و از ترس جان خود و موقعیت شغلی خود سکوت اختیار می کردند و زمانی که بی بی سی اچ آر شروع به تحقیقات کرد، شکایت بی نتیجه ماند و پرونده اینگونه ختم شد. این فرد ادعا کرده بود که من مشکل روحی دارم و زمانی که بهار با صدای بلند با من حرف زد من را تحریک کرد تا مورد خشونت قرارش بدهم، در حالی که چرا یک فردی که مبتلا به بیماری روحی است در چنین دفتری ایفای وظیفه نمایید و یا اینکه از دیدگاه شما صدای بلند یعنی چه؟ آیا من حق نداشتم واکنش نشان داده و از حق خود دفاع کنم؟
بهار آیا همکاران زن تو را به عنوان یک زن شجاع و کسی که از حقوق انسانی خود دفاع می کند در محیط کاری حمایت می کردند؟ می توانم با جرات بگویم با تاسف روحیه ی زنان در محیط کار بسیار ضعیف است. به چه دلیل؟ ببینید به طور مثال یک تعداد از خانم هایی که مزدوج هستند به خاطر اینکه از سوی همسر مورد انتقاد قرار نگیرند و شوهر مانع کار کردنشان نشود بسیار بی سر و صدا آهسته می روند و آهسته می آید و سعی می کنند خود را در چنین قضایایی به هیچ عنوان دخیل نسازند و میماند دسته ی دختران آنها نیز با اینکه از ته دل می دانستند که حق با من است و من کار درست را انجام می دهم و بارها در این باره با خودم صحبت کرده بودند اما عملا باز هم به شدت تحت تاثیر مدیریت به شدت مردانه در محیط کاری و اجتماعی قرار می گیرند و نمی خواهند خود را تبدیل به بهار کنند که به خاطر انجام کار با مدیران مردسالار سر و کله بزنند و یا اینکه بگویند این همکارمان با اینکه حجاب ندارد اما با اخلاق است و ما از او حمایت می کنیم  به گونه یی از دید سنتی خود را انگشت نما سازند. از دیدگاه اکثر مردم در کشور افغانستان نداشتن روسری و چادر یعنی بد اخلاقی و بدین معناست که هر انسان بی ادب و بی سواد هم می تواند سر افرادی که تابو شکنی می کنند نام های غیر اخلاقی بگذارند. به یاد دارم زمانی که برای تهیه ی خبر به شهر آن هم در پایتخت که مردم نسبتا چشم و گوش بازتری دارند درمیان مردم می رفتم، با وضوح می شنیدم که از میان جمعی که برای تماشای تهیه ی خبر آمده بودند، حداقل یک نفر از میانشان با صدای بلند مرا فاحشه ی آمریکایی صدا می زد، زمانی که از او بپرسی چرا چنین جمله یی را به زبان آوردی؟ چنین پاسخ ارایه می دادند چرا حجابت را رعایت نمی کنی؟ اما من به عنوان یک زن در مدت چهار سالی که با بی بی سی در کار کردم تلاش بر این داشتم تا موضوع " زن ها هم حق انتخاب پوشش را دارند" را نهادینه کنم. بهار در این گفتگو اشاره یی به قانون اساسی افغانستان کرد و چنین گفت: در قانون اساسی افغانستان چیزی به نام حجاب اسلامی مشخص را تعریف شده با تایید حد و مرز نداریم که گفته شده باشد، یک زن باید چادر داشته باشد یا نداشته باشد و یا تا چه میزان از موی سر زن می تواند بیرون از حجابش باشد و دیده شود،چادرش در سرش باشد و یا در گردنش.بنابرین من با این تابوشکنی توانستم به تعداد زیادی از دختران و زنان فعال در جامعه روحیه و جرات بدهم تا بتوانند بدون داشتن چادر روی پرده ی تلویزیون ظاهر شوند و بگویند من یک زنم و شما باید به هویتم و تصمیم هایم احترام بگذارید.
سوالی که ذهنم را درگیر کرد واکنش خانواده ی بهار در این زمینه بود، بهار خانواده تا چه میزان در این حرکت مدنی تو را حامی بودند؟ بهار اینگونه اظهار می دارد: من از یک خانواده ی تحصیل کرده هستم، مادرم مدیر مکتب " مدرسه "  و پدرم نیز به عنوان یک ژنرال نظامی فردی قدرتمند، روشنفکر و سرشناس است. برای همین اکثرا کسی به آن صورت جرات نمی کرد من را مورد آزار و اذیتی که دیگر دختران و زنان فعال در جامعه تجربه می کنند قرار دهد . جویا در این زمینه احساس خوش شانسی می کند و این را یک فرصت مناسب می داند که از چنین پدر و مادری به دنیا آمده است. او از حمایت برادران و پسران عموی خود در این زمینه حرف می زند که در پست های نسبتا مهمی مشغول به کار هستند و با اینکه از طرف یک تعدادی به خاطر حرکت های مدنی من انتقاد می شنیدند باز هم من را حمایت می کردند.به بهار گفتم  اعضای خانواده به گونه یی حامیان مستقیم و غیر مستقیمت برای محافظتت در جامعه بودند؟ جوابش را با کلمه ی دقیقا آغاز می کند و می گوید اگر خانواده ی من حامی من نبودند نه شانس این را داشتم تا به کشور هندوستان رفته و برای اخذ ماستری " کارشناسی ارشد" علوم سیاسی ادامه ی تحصیل بدهم و نه این امکان را داشتم تا اینگونه سنت شکنی کنم و همچنان زمینه ی ادامه ی تحصیلم در یکی از بهترین دانشگاه های جهان که آکسفورد است هیچگاه میسر نمی شد. این خانواده ی من بودند که با وجود فشار هایی از سوی مردم و گروه های تروریستی مانند طالبان باز هم من را حمایت کردند و به من روحیه ی مبارزه را دادند.

 

بهار اشاره ی به حضور گروه های مخالف و  تروریستی مانند طالبان در افغانستان کردی، تا چه میزان وجود این افراد مسلح چالش ها و موانع و ترس ها را اولا به عنوان یک زن فعال و دوما به عنوان یک خبرگار که برای تهیه ی گزارش سفر می کردی ایجاد می کرد و یا واکنششان نسبت به فعالیت های تو چگونه بود؟
بیشترین سفر های من به سمت هرات و  جوزجان کندوز و سمت شمال بود.بهار: یکی از خاطراتم را بازگو می کنم، برای تهیه ی خبر به سمت شمال رفته بودیم و گروه تروریستی طالبان راه را بر ما مسدود و ما یک شب در محاصره ماندیم، قرار بود به ما حمله کنند اما به کمک یکی از دوستان پدرم که  دو عدد هلیکوپتر از شهر مزارشریف برایمان فرستاد توانستیم از طریق راه هوایی آن منطقه را ترک کنیم و جان خود را نجات دهیم.اگر آن شب دوست پدرم ما را نجات نداده بود اکنون مدت ها از کشته شدنم توسط این گروه گذشته بود.اما جالب تر از برخورد مردم بود، به یاد دارم زمانی که من به سمت شمال برای ماموریت تهیه ی گزارش، از حادثه ی سیلاب در ولایت سرپل سفر کردم،وقتی که ما به روستاهای سرپل و جوزجان سفر  می کردم با واکنش مردان و زنان روبرو می شدم که حیرت زده به یک زن سر لخت که روبروی یک دوربین ایستاده و حرف میزنه نگاه می کردند. دیدن این واکنش ها از سوی مردم از یک سو برایم



جالب بود و از سوی دیگر آن نگاه های عجیب احساس ترس و وحشت را در من به خاطر امنیتم در من ایجاد می کرد. بنابرین مخالفان من به عنوان یک بانوی فعال تنها گروه های مخالف با دولت افغانستان نبودند. تعداد خیلی زیادی از این افراد کسانی بودند که در داخل دفاتر دولتی مشغول به کار بودند یا قسمی که از خاطراتم در اول این گفتمان اشاره داشتم همکاران خودم در دفتر از به شدت مخالفین چهره ی مدرن زن در جامعه بودند. یک مثال دیگر یک تعداد افرادی را میزنم که با کراوات و کت و شلوار در وزارت خارجه ی افغانستان و دیگر امکان مشغول به کاراند و به ظاهر ادعای دفاع از برابری جنسیتی در جامعه می کنند، اما پشت سر به شدت مخالف زنی هستند که فعال است حرف میزند، سوال می پرسد و از همه بدتر تابوشکنی می کند.بهار لحظه یی به یاد چشم دید خود از جزای یک دختر بی گناه به نام فرخنده، که توسط هزاران مردی که ظاهرا هیچ وابستگی به گروه های مسلح ندارند و پایتخت نشینند افتاد و اینگونه بحث را ادامه داد. من خودم شاهد زجر دادن و شکنجه کردن فرخنده، توسط یک مشت پسر جوان که تعداد خیلی زیادی از آنها تحصیل کرده هستند بودم. روز پنجشنبه بود و پس از یک روز کاری دفتر کار را به قصد خانه ترک کردم. با ماشین راه برگشت به خانه بودم که با صحنه یی عجیب روبرو شدم، یک دسته از مردان دور هم جمع شده و فریاد زنان عملی را انجام می دهند. متعجب و گیجم از روی کنجکاوی از ماشین پیاده شدم و دیدم یک دختر در زیر پاهای مردان می لولذ، مثل توپ پاس کاری می شود و در حال له شدن و کتک خوردن است. نتوانستم خودم را کنترل کنم، فریاد زنان  به سمتش دویدم ، دو تن از پلیسانی که آنجا حضور داشتند مانع نزدیک شدن من به جمع شدند من :لحظه یی ذهنم به سمت پلیسانی رفت که در محل وقوع حادثه حضور داشتند اما به جای ایفای وظیفه خودشان نیز تحت تاثیر شایعه ی مرد دعانویس قرار گرفتند و به عنوان یک شهروند به تماشای آن صحنه ایستاده بودند.بهار ادامه داد:همکارانم آمدند و من را در آغوش گرفتند. آنقدر به شدت فریاد می زدم که همانجا از هوش رفتم. فرخنده را چه کس یا کسانی کشتند؟ یک مشت مردی که نه وابسته به گروه طالب و نه داعش بودند و نه از جنگل و پشت کوه آمده بودند. تعداد زیادی از آن مرد ها کسانی بودند که سالها برای تحصیل  پشت میز های مدارس و دانشگاه های افغانستان نشسته بودند یا حتی یک تعداد از آنها افرادی بودند که در جامعه هر روز با آنها به عنوان یک مغازه دار یک دستفروش یا حتی راننده ی تاکسی بودند که هر روز با من در یک محیط زندگی می کردند. با وجود چنین رخدادها  خودتان می توانید تصور کنید که جان من و امثال من تنها با موجودیت گروه های تروریستی تهدید نمی شود. حتی وجود یک انسان زن ستیز مردسالار در همسایگی می تواند جان یک زن را در افغانستان به شدت تهدید کند. اگر فرخنده را که یک شهروند عادی و دختری که طبق دستورات سنتی و دینی آن هم با حجاب را اینگونه تکه تکه کردند. اگر به من هم دسترسی پیدا می کردند با من نیز به عنوان یک زن خبرنگار سر لخت وشنت شکن بدتر از فرخنده برخورد می کردند. من نیز سکوت را شکستم و گفتم به نظر من داستان فرخنده نمادی از طرز فکر مردان آن جامعه است که بیانگر اوضاع امنیتی زنان در جامعه می باشد.
من: دولت افغانستان که در طول این شانزده سال در اجلاس و کنفرانس های بین المللی داد از دفاع حقوق زنان را می زند و به کشورهای تمویل کننده ی اقتصادی  برای مبارزه با خشونت علیه زنان پروژه ارایه می دهد، یا نهاد ها و سازمان هایی که پروژه هایی را برای بهبودی وضعیت امنیتی زنان در بستر جامعه روی دست میگیرند، چقدر در زمینه ی ایجاد امنیت و مصونیت زنان خبرنگار در افغانستان دستاورد داشته اند؟ جویا: در رابطه با مصونیت زنان خبرنگار برایت می گویم که افغانستان هیچ نوع پروژه ی خاصی و یا حمایتی وجود ندارد. خود شخص من از سوی گروه طالبان، گروه های تندرو و یک سری افراد قدرتمند و مسلح، عملا بارها تا خانه مورد تعقیب قرار گرفتم و حتی تهدید شدم و پس از فرخنده به من در خیابان و جلوی ملا عام حمله ی فیزیکی شد. اما هیچ کسی نبود تا از من حمایت کند. ما کمیسیون امنیت خبرنگاران در افغانستان را داریم نهاد نَی " دفاع از خبرنگاران "  را داریم و تنها کاری که این سازمان ها و نهاد ها می کنند، ترتیب و ارایه ی گزارش سالیانه است که در آن تعداد خبرنگارانی که در طول آن سال کشته می شوند، یا مورد حمله قرار میگیرند و حتی به دلایلی از کار اخراج می شوند را ارایه می کنند. این نهاد ها به هیچ وجه توان اجرایی ندارند و حکومت افغانستان هم هیچوقت علاقه یی برای مصونیت خبرنگاران نداشته است و این پروژه هم در در کنار صد ها پروژه ی مسخره یی که دارند است. وقتی که  تو به عنوان یک خبرنگار مورد آزار و اذیت قرار میگیری، می گویند خب بی بی جان " خانم جان " یا کارت را ترک کن و یا هر چه که مخالفین و قدرتمندان و راسا و  مردان می گویند گوش کن، زیرا ما توانایی محافظت از خود را نداریم، چگونه از تو محافظت کنیم؟ پس می توان گفت، مرجعی که بتواند از خبرنگاران آن هم زنان خبرنگار دفاع کند در این سرزمین وجود ندارد و هیچ فشار خاصی، برای تامین امنیت جان خبرنگاران به دولت افغانستان وارد نمی شود. دولتمردانی که قدرت ایجاد امنیت برای شهروندان عادی را ندارند، چگونه می توانند جان خبرنگاران را که مسایل و رویدادهای سیاسی را که بانی آن گروه های مسلح سیاسی است را بازتاب می دهند نجات دهند و امنیت را برای خبرنگاران تامین کنند؟ از سوی دیگر چون کم کاری،فساد ها و زد و بند های سیاسی و اقتصادی خود دولتمردان توسط خبرنگاران به پرده های تلویزیون و بلندگوهای رادیو نشر می شود، هیچگاه علاقه یی به محافظت این دسته از قشر جامعه ندارند.
من: در طول این سالها فعالیت گروهی از افراد به نام فعالین جامعه ی مدنی در افغانستان نسبتا پررنگ بوده تا چه میزان زنان فعال از حقوق مدنی زنان خبرنگار در دفاع کرده اند و خواهان ایجاد امنیت در محیط کار و مصونیت جانی در مقابل افراد مسلح و گروه های تندرو در افغانستان شده اند؟ حقوق زنان در افغانستان به یک موضوع بسیار کلیشه یی مبدل شده است .با تاسف یک تعداد از افرادی که به صورت غیر مسلکی در این زمینه فعال شده اند باغث شده تا آنها کدام پالیسی خاصی را برای دفاع از حقوق زنان نداشته باشند تا بتوانند دونر ها را قانع کنند. می توانم بگویم که در افغانستان پدیده ی دفاع از حقوق زنان اکثرا به صورت آماتور پیش می رود برای همین فعالین هنوز درگیر دفاع از حقوق زنان خانه نشین که مورد خشونت قرار گرفته اند هستند و تاکنون برنامه ی خاصی برای دفاع از حقوق زنان خبرنگار و دادخواهی برای امنیت آنها در محیط کار صورت نگرفته است.  فعالین در حال حاضر توانسته اند فقط یک سری از خانه های امن و امکانات اولیه را ایجاد کرده اند. از دیدگاه من مشکل فقط با راه اندازی خانه های امن حل نمی شود. باید تلاش ها بیشتر از این باشد زیرا طیف خشونت علیه زنان بسیار گسترده است و ایجاد امنیت برای زنان خبرنگار را نیز دربر میگیرد.نهاد هایی که در عرصه ی زنان فعال هستند تاکنون نتوانسته اند کدام دستاورد بنیادی داشته باشند. به طور مثال تا کنون کدام قانون بسیار قوی و مصون از سوی آنها در پارلمان ارایه و تصویب نشده است تا بتوانند در نهاد ها ایجاد و به اجرا گذاشته شود. من به عنوان یک زن خبرنگار فکر میکنم کارکرد های این نهاد ها زیاد مفید واقع نمی شود. بهار به داستان سحر گل یک دختر  ۱۴ ساله ی بغلانی  که اوج خشونت علیه زنان در این سرزمین را بازگو می کند اشاره یی کرد. تنهای کاری که از سوی نهاد ها برای این دختر بیچاره شد ، درمان و پنهان کردن آن در خانه های امن بود. افرادی که به سحر گل خشونت وارد کرده بودند به زندان افتادند و یک تن از آنها خوشو " مادرشوهر" سحر گل بود که در زندان افتاده بود و من با چشمان خود دیدم که چگونه این زن برای خود در زندان یک امپراتوری ساخته بود.قبلا به عروس خود خشونت می کرد اما حال به زنانی که در آن زندان بسر می برند خشونت می کند. در کل میتوان گفت پدیده ی خشونت علیه زنان در افغانستان یک موضوع پذیرفته شده از سوی مردم به خصوص زنان است. اگر شوهرت تو را مورد لت و کوب قرار دهد و تو سکوت اختیار کنی بدین معناست که تو زنی نجیب هستی. وقتی این موضوع را از دید من بیش از ۹۰ درصد زنان پذیرفته اند پس زنانی که در این زمینه فعالند را شامل می شود و وقتی که زنان بدون آگاهی دقیق و به گونه ی آماتور نهاد ها و سازمانها را ایجاد می کنند ،چگونه می توانند این پدیده را ریشه کن کنند؟ اما از یک سوی دیگر به نظر من فعالیت زنان آماتور هم غنیمت است. جای خوشحالیست که زنان افغانستان در یک جامعه ی کاملا زن ستیرز این جرات را به خود داده و در این راستا گام برداشته اند زیرا اگر زنی مورد خشونت قرار بگیرد باز هم یک امیدی برایش باقی مانده که نهاد ها و خانه های امنی در آنجا وجود دارد و یا وزارت امور زنان ایجاد شده که از من دفاع می کند اما موضوع اینجاست که کمک ها خیلی بنیادی نیست.
بهار در گفتمان ما خیلی از فرهنگ ضد زن و  تابو شکنی های دوران نوجوانی ات  حرف به میان آمد، آیا این حس از چه زمانی در تو به عنوان یک موجود از دیدگاه جامعه ضعیفه و جنس دوم شکل گرفت و واکنش هایت از چه سنی  آغاز شد؟
سحر من می خواهم برایت بگوییم که به عنوان یک دختر وقتی تو در یک جامعه ی سنتی به نام افغانستان به دنیا میایی، تو شرمی بیش بر پیکر خانواده و جامعه نیستی. این موضوع را حتی خانواده های روشنفکر چه در موردش حرف بزنند یا چه سکوت اختیار کنند، از سوی اطرافیان به خاطر به دنیا آمدن فرزند دختر کنایه ها و حرف هایی می شنوند. زمانی که در یک خانه صدای گریه ی نوزاد پسر بعد از به دنیا آمدنش می پیچد، همه ی اعضای خانواده به خود افتخار می کنند و صدای خنده و جشن و سرور به گوش می رسد.دوستانشان برای تبریک گفتن به خانه ی آنها می روند و مراسم شب شش و نام مانی برگزار می کنند.اما زمانی که در اکثر خانه ها دختر به دنیا می آید از این خبرها نیست. من از زمانی شش یا هفت ساله بودم همیشه علاقه داشتم تا با برادرانم به شنا بروم، اما از سوی مادرم این جمله را می شنیدم که تو به عنوان یک دختر نمی توانی این کار را انجام دهی، من احساس سرخوردگی کردم حس بدی داشتم یا اینکه زمانی که به مدرسه می رفتم و دوست داشتم ورزش کنم به من میگفتند، دختر اجازه ندارد که ورزش های سخت و ثقیل انجام دهد. چون تو نباید پاهایت را خیلی هنگام ورزش کردن باز کنی، وقتی می پرسیدم چرا؟ به من می گفتند چون دختر پاره می شود، در حالی که به عنوان یک دختر ۱۴ ساله درک کلمه ی پارگی برایم سخت بود. تا اینکه بزرگ شدم و فهمیدم که دختران یک ماهیچه به نام پرده ی بکارت دارند که باید از آن محافظت کنند. احساس ناخوش آیندی به شنیدن این حرف ها داشتم. آن زمان کودک بودم و دقیقا نمی توانستم برای حسم که به من میگفت زن یعنی سرخورده و تبعید شده، واژه های دقیق را نسبت به آنها استفاده کنم. بعد ها که در موردش فکر کردم به این موضوع پی بردم. من دختری بودم که در خردسالی در تیم فوتبال مدرسه ام اشتراک کردم و یکی از بازیکنان بودم اینجا بود که تابو شکنی های من آغاز شد.
وقتی در دانشگاه درس می خواندیم و استادمان پرده ها را پایین می کرد و یا روی شیشه های کلاس کاغذ می چسباند تا ما نتوانیم به بیرون اشراف داشته باشیم، تا پسران را دید نزنیم من از جایم بلند می شدم و کاغذ ها را می کندم  و میگفتم من نیاز به نور آفتاب دارم، من نیاز دارم تا پارک را ببینم و اگر احیانا پسری هم آنجا ایستاده است او را هم ببینم. تو حق نداری این حق را از من بگیری. من الان که یادم می آید به عنوان یک دختر افغان از روزی که خود  را می شناسم تا امروز تمام رفتارهای من تابو شکنی بوده است. اگر من طبق میل فرهنگ و عرف جامعه رفتار می کردم احتمالا تاکنون مادر ۴ تا ۵ کودک بودم و هر روز هم شوهرم من را مورد لت و کوب قرار میداد.

 

از او در مورد تابو شکنی هایش در دنیای مجازی پرسیدم.
من فکر میکنم در دنیای مجازی که خیلی با دنیای پروفشنال من نزدیک است، چون من در دنیای مجازی کارهای را انجام میدهم که مربوط به پیشه ی من می شود از جمله نشر گزارش هایم و یا نشر عکس هایم در حین انجام وظیفه من  هفت سال پیش یعنی در ۲۰۱۰ از جمله محدود دختران در افغانستان بودم در دنیای مجازی فیس بوک، با عکس و هویت خودم آن هم بدون حجاب کاربری ساختم. به راحتی خودم و هویتم را اعلام کردم که نام من بهار است و این هم حرفه ی من است. این در حالیست که بسیار از دختران خبرنگار در آن زمان از ترس اینکه مردان در دنیای مجازی از عکس شان سو استفاده نکنند و دردسر برایشان اینجاد نشود، از سوی مردان فامیل مورد لت و کوب و بازخواست قرار نگیرند، جرات به نشر عکس خود حتی با حجاب را هم نداشتند. با نام های مستعار برای خود کاربری ایجاد می کردند. آخرین تحقیقاتی که در سال ۲۰۱۶ برای دانشگاه آکسفورد انجام دادم، در مورد تاثیر دنیای مجازی در تابو شکنی زنها در افغانستان بود. اینکه زنان در افغانستان چقدر از این فرصت برای تابو شکنی ها و حمایت از یکدیگر استفاده می کنند تا بتوانند با هم متحد شوند. در این تحقیق من با یکصد خانم و دختر گفتگو کردم و نتیجه ی جالبی که به دستم آمد این بود که از این صد زن فقط ۱۰ درصد زنان با نام واقعی و عکس خود در دنیای مجازی ایجاد کاربری کرده اند و علیه فرهنگ هایی که ایجاد تابو می کند جنگیده اند و عملا به صراحت در مورد این مسایل در کاربری های خود نوشته اند. به طور مثال در مورد بکارت، پریود و اینکه می خواهند دوست پسر داشته باشند. در مورد اینکه دوست دارند حق انتخاب داشته باشند یا اینکه می خواهد ازدواج مجدد پس از فوت همسر و یا طلاق داشته باشند، و اینکه زن نیز نفس می کشد و حق دارد برای زندگی خود انتخاب های داشته باشد و این موضوع شرم که در جامعه ی ما شرم و از دیدگاه جهانیان عیب نیست مبارزه هایی صورت گرفته است. وقتی ما در دنیای مجازی با یکدیگر ارتباط داریم فکر میکنیم که تعداد زیادی از دختران برای دریافت آزادی و حق انتخاب در افغانستان تلاش می کنند، اما وقتی شما در این زمینه شروع به تحقیق کنید با تعداد بسیار کمی از چنین دختران شجاع در سراسر افغانستان مواجه می شوید.فعالیت های چشمگیر از زنان و دخترانی است که در داخل افغانستان با هویت اصلی خود راجع به خیلی از مسایل بی پرده سخن می گویند.

به عنوان آخرین سوالم از بهار پرسیدم تا چه میزان به نتیجه ی این مبارزات خوش بینی و فکر میکنی فعالیت زنان امروزی در دنیای مجازی تا چه میزان به  زنان و دختران در آینده برای تابوشکنی ها در فرهنگ انگیزه می دهد؟ از دیدگاه من با تمام چالش هایی که تا امروزه با آن مواجه شده ایم و انتظارش می رود که این موانع از جانب یک تعداد در آینده بیشتر هم شود. فضا برای رشد زنان بهتر می شود برای اینکه از سال ۲۰۰۷ تاکنون تعداد دخترانی که از اینترنت استفاده می کردند که تنها ۴ الی ۵ درصد زنان در افغانستان بود اکنون پس از گذشت ۱۰ سال تعداد زنانی که در افغانستان به اینترنت دسترسی دارند به ۳۰ درصد افزایش یافته است که این آمار نشان دهنده ی بهبود وضعیت اقتصادی زنان در جامعه است و این ضعیت رو به بهبود است.




نسخه پی دی اف



۱۳۹۶ آبان ۱۴, یکشنبه

نظرخواهی از فعالین حقوق زنان در شرایط کنونی افغانستان - مصاحبه مینو همتی با سحر صامت

نظرخواهی از فعالین حقوق زنان در شرایط کنونی افغانستان


وخیم شدن وضعیت زنان موانع و همچنان مشکلات برای حضورشان در جامعه و واکنش جامعه ی مدنی و مردم و همچنان نظرخواهی با تنی چند از فعالین حقوق زنان جامعه ی افغانستان مباحثی هستند که در این برنامه با سحر صامت از مدافعین و فعالین جنبش رهایی زن به گفتگو نشسته و درمیان میگذاریم. با سلام های بسیار گرم سحر صامت عزیز و خوش آمدید میگم به برنامه ی خودت
سحرصامت: دورد بر شما و همکاران خوبمان در سازمان و تلویزیون رهایی زن و همچنان بینندگان عزیز برنامه
مینو همتی: با وجود وخیم شدن اوضاع زنان در افغانستان می پردازیم به موضوع ورود گلبدین حکمتیار پس از مصالحه ی دولت وحدت ملی به افغانستان
لطفا برای مخاطبین ما کمی توضیح بدهید گلبدین حکمتیار کیست و حزب اسلامی چه سالی تاسیس شد؟
سحرصامت:گلبدین حکمتیار در  پنجم ماه سرطان ۱۳۲۶ در کندز واقع در شمال افغانستان به دنیا آمد ،او برای دوره ی  کوتاهی دانشجوی رشته مهندسی را در دانشگاه کابل بود.
او بنیانگذار حزب اسلامی در سال ۱۳۵۸ هجری شمسی است که یک تن  تندرو ترین رهبران احزاب افغانستان به شمار می آید. به مرور زمان این حزب در میان مردم افغانستان طرفداران زیادی پیدا کرد. حزب اسلامی یکی از طرفداران جنگ های داخلی در افغانستان در آغاز دهه ی هفتاد در این کشور بود و تعداد زیادی از مردم افغانستان به خصوص کابل نشینان با پرتاب راکت های حزب اسلامی به رهبری حکمتیار جان های خود را از دست دادند. حکمتیار باعث شروع دوره ی جدیدی از جنگ داخلی در افغانستان در سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ شد. در این جنگها تنها در شهر کابل بیش از ۵۰٬۰۰۰ غیرنظامی کشتهشده و موج عظیمی از مهاجرتها از افغانستان بهخصوص از شهر کابل آغاز شد. حزب اسلامی به راکت پرانی های کور و قتل هزاران انسان بی گناه غیر نظامی میان کابلیان متهم است. این حزب کمک های مالی زیادی را از خارج افغانستان برای جنگ دریافت می کرد و عضو اصلی اتلاف هفتگانه ی احزاب جهادی افغان ها در کشور پاکستان بود. همچنان این حزب بارها پس از شکست شوروی در افغانستان تلاش کرد تا قدرت و حکومتداری را بدست گیرد اما در این زمینه ناکام ماند.چندی قبل از روی کار آمدن گروه ترریستی دیگر به نام طالبان حکمتیار به عنوان نخست وزیر وارد شهر کابل شد و در بین سالهای ۱۹۹۳ و ۱۹۹۴ و همچنین در سال ۱۹۹۶ پیش از روی کار آمدن طالبان نقش ایفا کرد.
 زمانی که گروه طالبان زمامداری را به دست گرفتند گلبدین حکمتیار پس از سقوط پایتخت به کشور ایران پناه برده و تا زمانی که حکومت طالبان فرو پاشیده نشد  فعالیت سیاسی چندانی نداشت. پس از  بین رفتن رژیم دیکتاتوری طالبان رهبر حزب اسلامی کشور ایران را ترک کرده و جای دیگر که تاکنون اطلاعات درست و موثقی از محل زندگی وی در طول این سالها در دسترس منابع خبری و رسانه ها نیست.پس از روی کار آمدن دولت موقت کرزی، این فرد به عنوان رهبر یکی از احزاب اسلامی و سیاسی به شدت درگیر جنگ با نیروهای امنیتی افغان و نیروهای خارجی شد. رهبر این حزب خواستار خروج نیروهای خارجی از افغانستان و تغییر در قانون اساسی این کشور شده بود. پس از روی کار آمدن دولت جدید تا امروز شاخه های انشعابی این حزب در عرصه ی سیاسی در افغانستان به شدت فعالیت داشته و دارند
 جالب هم اینجاست که دولت آمریکا برای سر وی مبلغ ۲۵ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود
اوایل ماه میزان یا مهر ماه  سال گذشته حکومت وحدت ملی به رهبری اشرف غنی و عبدالله اعلام کردند که مذاکرات صلح با حزب اسلامی به نتیجه رسیده است و یک هفته پس از اعلام این خبر توافقنامه ی صلح  توسط اشرف غنی و حکمتیار به امضا رسید و حکمتیار از طریق ویدیو کنفرانس از محلی کاملا نامشخص در مراسم شرکت کرد. سازمان ملل نیز به درخواست دولتمردان افغانستان حکمتیار را به بهانه ی آغاز صلح با گروه های شورشی و مخالف با دولت افغانستان از لیست سیاه در آورده و تحریم های بین المللی را بر وی لغو کرد.
بعد از امضای توافقنامه ورود رهبر این حزب پس از گذشت هفت ماه در شهر لغمان اعلام شد. حکمتیار پس از بیست سال به کابل سفر کرد. البته همه ی ما میدانیم که سیاست های پشت پرده چیز دیگری است و امکان داره که در گذشته طالبان ارگ نشین از کرزی تا احمدزی پیشاپیش زمینه را برای ورود مهیا کرده بودند.
مینو همتی: واکنش جامعه مدنی و مردم با ورود حکمتیار در عرصه ی سیاست و امضای تفاهمنامه میان او و دولت چگونه است؟
سحرصامت:پس از به امضا رسیدن تفاهمنامه ی صلح توسط اشرف غنی و حکمتیار صدای اعتراض نهاد های مدنی و جامعه ی حقوق بشر و همچنان تعدادی از مردم بلند شد.شماری از شهروندان، فعالان جامعه مدنی و قربانیان جنگ، با راهاندازی یک گردهمایی در کابل، نسبت به آنچه که دادن مصوونیت قضایی به گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی میخوانند، دست به اعتراض زده میگویند که کابل قصابش را نمیبخشد. این معترضان همچنین شعارهایی را که در آن «حکمتیار باید محاکمه شود، با جلاد کابل معامله نکنید، با قربانی کردن عدالت صلح بدست نخواهد آمد، کابل قصابش را نمیبخشد، قانون عفو لغو شود، نام حکمتیار از فهرست سیاه سازمان ملل حذف نگردد» نوشته شده بود، با خود حمل میکردند. آنها در قطعنامه خود نوشتهاند: "ما جمعی از نهادها، فعالان مدنی، نویسندگان، شاعران، هنرمندان و قربانیان، رسماً به این پیمان حکومت و حکمتیار اعتراض داریم."
در قطعنامه از حکومت، سازمان ملل و نهادهای مدافع حقوق بشر خواستهشده که در مورد شماری از مواد توافقنامه صلح با حکمتیار "تجدیدنظر" شود تا "عدالت به نام صلح قربانی" نشود.
مینو همتی سوال بعدی خود را اینگونه مطرح میکنم حضور رهبر این گروه به عنوان یکی از تندرو ترین رهبران احزاب سیاسی افغانستان چه موانعی برای حضور زنان در جامعه و دستاوردهایشان ایجاد می کند؟
همچنین شما با تنی چند از فعالین  در این زمینه از جمله خانم ها فرشته ی نوری از هلند ویدا ساغری و همچنان لیلا جعفری از افغانستان گفتگو کردید و نظر ایشان را در این زمینه جویا شدید. در این زمینه نیز مایلیم نظرات عزیزان را به اطلاع مخاطبین برسانیم.مهمترین بخش که امروز به صورت مختصر به آن می پردازیم ورود حکمتیار  موانع و چالش ها برای زنان  است
سحرصامت :ورود حکمتیار و سهم گرفتن او در حکومتداری  زنگ خطری برای آزادی و حضور زنان در جامعه و تهدیدی برای از بین رفتن دستاورد های ۱۶ ساله شان از عرصه ی سیاست و اقتصاد گرفته تا فعالیت های مدنی آن هم در جامعه ی سنتی و کهنه پرستی مانند افغانستان است زیرا با اولین فرصت طبق احکام دینی تغییراتی کلی در قانون نابکاره ی اساسی افغانستان به خصوص در مورد حقوق مدنی اجتماعی زنان می آورد . دستهای از فعالان شبکههای اجتماعی با بازنشر چند طرح گرافیکی علیه گلبدین حکمتیار، از صلح با حزب اسلامی انتقاد کردند . به عقیده این کاربران صلح با حزب اسلامی زمینه حضور آقای حکمتیار را در ساختار قدرت فراهم میکند و همین حقوق زنان را تهدید خواهد کرد.
 کاربری به نام بهار می نویسد: "هر کسی برای اعتراض به صلح و گفتگو با حکمتیار دلیلی دارد، من حقوق زن و انسانیت را در خطر میبینم. ورود تفکر افراطی و طالبانی به دایره قدرت ،جامعهای که هنوز به "زن" سنگ می زند را به کجا خواهد کشاند؟
مجله ی گلاره همزمان با افزایش نگرانیها در باره چگونگی وضعیت زنان در افغانستان پس از آمدن گلبدین حکمتیار رهبری حزب اسلامی به کابل و همچنین تلاش دولت برای آغاز مذاکرات صلح و کنار آمدن با گروه افراطی و زنستیز طالبان، جمعی از دختران جوان در پایتخت اولین مجله ی خود را که نشر تصاویر دختران و زنان افغان است به عنوان مدلینگ لباس آغاز کرد.
از زمان ورود حکمتیار به افغانستان نیز میزان حملات و آمار تلفات جنگ های داخلی افغانستان بشدت رو به افزایش است. تعدادی از فعالین جامعه ی مدنی معتقد بر اینند که در حال حاضر حزب اسلامی به گونه ی غیر مستقیم در اوضاع و احوال سیاسی کشور دخیلند. یک تعداد از کاربران شبکه ی اجتماعی فیسبوک حمله به قول اردوی ۲۰۹ شاهین و همچنان حمله در منطقه ی وزیر اکبر خان و همچنان حمله به مسجد دشت برچی را که مسوولیت این حملات را گروه های دیگر بر گردن گرفته اند را از برکت ورود گلبدین به افغانستان می دانند.
زنان سختی ها و مشکلات زیادی از زمانی که حکمتیار و حزبش وارد سیاست افغانستان شده و جنگ های داخلی را آغاز نموده تا به امروز متقبل شدند. چون این حزب افراطی و تروریست  کاملا با حضور زنان آزاد اندیش و در کل رشد زنان در جامعه مخالف است ورود این حزب به معنای تخریب دستاورد زنان و محو حضورشان از جامعه می گردد.همچنان موضوع دیگر که زنان را نگران می کند افزایش حملات انتحاری است. کشته شدن یکی از مشهورترین استادان حقوق و فعالین حقوق بشر افغانستان به همراه خانواده اش بر اثر حمله ی انتحاری در سال ۲۰۱۱ یکی از تکان دهنده ترین اخباری بود که مسوولیت حمله را حزب اسلامی و گروه تروریستی طالبان بر عهده گرفتند. با حضور این گروه در صحنه ی سیاست و دولتداری در افغانستان احتمال زیاد بالا رفتن آمار افزایش خشونت علیه زنان  در خانه و جامعه اذیت و آزار های خیابانی

با تعدادی از فعالین جامعه ی مدنی و زنان مبارز گفتگویی داشتم و نظر آنها را راجع به این موضوع پرسیدم



فرشته نوری، ژورنالیست و فعال جامعه ی مدنی از کشور هلند چنین می گوید
این که آقای حکمتیار، ربانی، سیاف، مزاری غیره رهبران مانند ایشان در گذشته چه کار کردند یا نکردند میگذاریم به تاریخ و مردم.
اما فعلا مشکل اصلی زنان افغانستان خود اشخاصی مانند آقای حکمتیار نیست. زنان افغانستان با ایشان و امثالش " منظور حضور فیزیکی است" مثل آن ها مشکل شخصی ندارند.
مشکل اصلی در مورد اندیشه و تفکری است که به ایشان تعلق دارد.
هرچند این اندیشه و تفکر تنها از حکمتیار نیست.همین حالا در داخل نظام موجود، در رهبری دولت، کابینه، شورای ملی، شورای صلح، شورای علما، قوه قضاییه و غیره هم اشخاصی با این تفکر حضور دارند.
چیزی که واضح است، این است که صاحبان این تفکر تعبیر متفاوتی از دین در خصوص زنان دارند که شبیه تفکر طالبان است.
آقای حکمتیار و همرزمان قبلی و فعلی شان قبل از اشغال افغانستان توسط روس ها و در زمان حاکمیت های قبلی نیز علیه نظام های وقت مبارزه میکردند و همواره از حاکم ساختن نظام اسلامی حرف میزدند.
در آن زمان نیز محور اصلی نظام دلخواه شان، موضوع چگونگی آزادی و عدم آزادی زنان، جایگاه و نقش زنان در حیات اجتماعی و سیاسی کشور بود و است.
البته صاحبان این تفکر هرگز تعریف واضحی از این تفکر شانندادند.همیشه گفتند که آنها موقفی برای زنان میخواهند که خدا، پیامبر و اسلام گفته است.در حالی که این یکفرضیه کلی است.
ظاهرا هر کدام شان برای این فرضیه یکتعریفی جداگانه ای دارند که با احساسات و تفکرات خود شان مربوط است و دقیقا نگرانی زنان بیشتر در مورد این فرضیه گنگ است.
مخصوصا وقتی که در مورد این فرضیه شان سوالی و یا انتقادی مطرح میشود، به بسیار آسانی پرسنده ها و انتقاد کنندگان را به کفر نسبت میدهند.
ما قرائت اولین دولت مجاهدین در سال های ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ و قرائت طالبان را نیز از این فرضیه ها دیدیم.
خوب اگر قرار باشد که آن دوره ها و آن تفکر در مورد زنان، تحصیل شان، کار شان، حق انتخاب شان در تعیین سرنوشت شان، نقش شان در امور سیاسی و اجتماعی جامعه دوباره تکرار شود، زنان حق بجانب اند که نگران باشند.
چون در این صورت سرنوشت آنها است که شرط سیاسی رهبران احزاب و حاکمین فعلی دولت میشود و واقعا این همان فاجعه ای است که کسی نمی خواهد اتفاق بیفتد‌.



 

ویدا ساغری گرداننده ی برنامه های سیاسی و اجتماعی و همچنان فعال حقوق زنان
ویدا ساغری دیدگاه خود را در این زمینه اینگونه تشریح می دهد
این آدم یک رها  شده از تبعید گاه های سیاسی به قصد ترور و شکل دهی ناامنی بیشتر است. او مسول کشتن یک میلیون کابلی است.مسوول حملات انتحاری وحشیانه ی به نام استشهادی های وحشتناک است
او مسوول تیزاب پاشی به روی دختران و ترویج ان در شهرها مخصوصا در کابل است.
حال هم آمده تا بحث فاشیزم قومی را برای مهیا کردن هرچه بیشتر فضا برای جنگ و فروش اسلحه آماده کند.
او خود در مورد زنان هیچ گاهی نظری نداشته است و این بیشتر از کم اهمیت دادن به حضور و غیر حضور زنان در عرصه هاست برعکس پسرش را به این قسمت گماشته است که در جواب یکی از نوشته های من به من و زنان و مردان با دید گاه من بقه" قورباغه"  خطاب کرده گفت که میتواند ما را به سادگی زیر پایش له کند.



لیلا جعفری لیسانس علوم سیاسی و همچنان فعال حقوق زنان

به عنوان یک زن افغانستانی نگرانم، از بازگشت آقای حکمتیار به بدنه ی قدرت سیاسی افغانستان.
چرا که در دوره ای که جامعه افغانستان به سوی توسعه و مدرنیته گام برداشته بود و جایگاه زنان افغانستان در تمام سطوح و ساختارهای کشور برجسته میشد، اما  ایدیولوژی هایی چون حکمتیار زنان را از هسته ی جامعه و قدرت پس زدند.به روی زنان کابل تیزاب پاشیدند .درب مکاتب " مدارس" دخترانه را بستند. دختران را به ازدواجهای اجباری مجبور ساختند.موسیقی و آواز خوانی را برای زنان ممنوع ساختند و  تمام این ممنوعیتها را رنگ و بوی دینی بخشیدند. آقای حکمتیار و همفکرانش جامعه افغانستان خصوصا طبقه ی زنان را سالها عقب مانده نگه داشتند تا امروز زن افغانستانی نیازمند و  بی سواد و فقیر جلوه نماید.
زن افغانستانی امروز از خشونتهای خانوادگی تا خیابان آزاری ، دانشگاه آزاری و حتی مورد آزار و سو استفاده در محیط کار قرار میگیرد.من نگرانم از افکار تندروانه آقای حکمتیار و همفکرانش.
اما چندی قبل رییس جمهور افغانستان اعلام کرد که به هیچ فردی حق نمیدهد تا حقوق و جایگاه زن افغانستانی و دستاوردهای یک و نیم دهه ی اخیر  را از آنان سلب نماید.
لذا با تمام نگرانیهایی که پیرامون وضعیت زنان پس از پیوستن حکمتیار به نظام فعلی وجود دارد،اما من به آینده زنان و دختران جوان افغانستان خوشبینم.اما خواسته ام  از زنان افغانستان این است که تحصیلات عالیه کسب کنند.توانا شوند در موارد تخصصی و به میدان رقابت و سیاست پای بگذارند جامعه جهانی باید دموکراسی نو پای افغانستان را حمایت کند برای سالهای آینده ، خصوصن زنان افغانستان را در راستای بدست اوردن حقوق و جایگاه اجتماعی و سیاسی شان حمایتهای دوامدار و موثر نمایند. زن افغانستانی از پایتخت تا دورترین قریه افغانستان باید سواد بیاموزد و در بخش اقتصادی حمایت شوند تا زنانی توانا و مستقل در تمام امور زندگی و جامعه باشند.
پس از سقوط رژیم طالبان و ریکار آمدن دولت ارتجاعی تاکنون  زنان افغان با وجود افکار مردسالارانه و زن ستیزانه و همچنان افکار مذهبی و افتخار به کهنه پرستی ملت بسیار سخت کوشیده اند تا در عرصه های گوناگون مانند سیاست، اقتصاد، هنر، ورزش و فعالیت های مدنی برای خود و تاریخ زنان افغانستان دستاورد هایی به ارمغان بی آوردند،اما از آغاز جنگ های داخلی تاکنون برای حضور در جامعه و پیشرفت در مسایل گوناگون با چالش ها خطرات و تهدید های گوناگون روبرو شده اند.
سحر صامت
دیدگاه من نیز به عنوان یک دختر افغانستانی از ورود گلبدین حکمتیار چنین است، با آغاز و ادامه ی درگیری ها همیشه از موقف و آزادی های زنان در افغانستان گرفته تا امنیت جانی و اقتصادی و همچنان دستاورد هایشان در یک جامعه ی سنتی و مردسالار با خطر مواجه می شود و این مسایل برای من به عنوان یک زن  از آن سرزمین مهم بوده و تا جایی که امکان وجود داشته باشد برای آزادی جانی و مالی زنان و همچنان دستاورد هایمان جنگیده و تا مبارزه خواهم کرد. متاسفانه در کنار حضور چنین گروه هایی در افغانستان که مانع رشد و پیشرفت زنان می شوند بانوان افغانستان چه در خانه و چه در بیرون از طرف خانواده ها حمایت نمی شوند هیچ آنها تجربه های زیادی از آزار های اجتماعی را نیز دارند. در حدی این آزار و اذیت های اجتماعی از طرف اکثر مردان بر آنها وارد می شود که خود زنان از مبارزه خسته و نه تنها حضورشان در جامعه کمرنگ بلکه به مرور زمان محو می شود. در این برنامه بر تاریخچه ی جنگ های داخلی در افغانستان توسط گروه احزب اسلامی به رهبری حکمتیار و انواع آسیب های وارد شده به زنان و دختران را یک مرور کلی کردیم. زمانی که حکمتیار کابل را خط مقدم جنگ ساخته بود زنان زیادی مورد تجاوز های جنسی قرار گرفتند و  سینه هایشان بریده شد تیزاب پاشی شدند و یک تاریخچه ی وحشتناک و خوفناک از حضور این گروه در افغانستان بجا ماند. برای همین شخص خود من ورود این افراد را به عرصه ی سیاست افغانستان یک زنگ خطر برای آزادی ها و دستاورد های زنان میبینم. این موضوع را با تمام وجود لمس می کنم که اگر چنین انسان بسیار کهنه پرست آن هم با افکار اسلامی افراطی  جنایتکاری قدرت سیاسی را در دست بگیرد در قدم اول قانون اساسی تغییر بسیار می کند و به گونه ی مستقیم و توسط تطبیق ماده های ضد انسانی و به خصوص ضد زن و احکامی که خودش صادر می کند خشونت را بر دختران و زنان آن سرزمین روا می دارد
و حقوق زنان را بیش از حال حاضر پایمال می کند. پس از فروپاشی رژیم دیکتاتوری طالبان خون خوار و روی کار آمدن دولت ارتجاعی زنان در افغانستان با وجود حاکمیت ویروس مردسالاری و زن ستیزی و موج زدن افکار کهنه پرستی و مذهبی در میان مردم  تلاش های زیادی برای به دست آوردن ماهیت و حقوق انسانی و اجتماعی خود کرده اند. در طول این شانزده سال زنان افغان وارد عرصه های گوناگون چون سیاست و اقتصاد،هنر، ورزش و سینما نیز شدند و دستاورد هایی کسب کردند. همچنان در زمینه ی فعالیت های مدنی پس از سقوط دولت طالبان دیوار سکوت را شکسته و  به خود این اجازه  را دادند تا صدای اعتراض خود را بلند کرده و حضور خود را در جامعه نشان دهند. به نظر من خیلی حیف است که با ورود چنین شخصیت منفور سیاسی دستاورد های زنان به خاک سیاه نشانده شود. از دیدگاه من حضور افرادی چون گلبدین حکمتیار در جامعه خطری جدی به خصوص برای رشد فکر نسل جوان است زیرا چنین اشخاصی حکم ویروس را در اجتماع دارند. امیدوارم اشخاص و افراد آگاه به خصوص فعالین جامعه ی مدنی در این زمینه سکوت نکنند و زنان و دختران افغانستان باری دیگر قربانی سیاست های چندگانه در این سرزمین نشوند.
زمانی که دولت افغانستان اعلام مصالحه و حکمتیار را کرد و پس از مدتی این شخص در افغانستان حضور یافت صدای اعتراض فعالین و آگاهان سیاسی و مدنی به آسمان رفته بود. همزمان با این مبارزات تعداد حملات انتحار و انفجار در افغانستان به گونه ی چشمگیری افزایش یافت و تلاش بر این بود که با ناامن کردن جامعه تمرکز را به سمت دادخواهی برای قربانیان این حملات بکشانند. امیدوارم که هر چه زودتر باری دیگر تمرکز آگاهان جامعه ی مدنی و جوانان به سمت موضوع اصلی دادخواهی " مصالحه با حکمتیار رهبر حزب اسلامی" جلب شود زیرا حضور این فرد در آینده یی نه چندان دور خطری بسیار جدی برای آلوده کردن ذهن جوانان به مسایل قومی، نژادی، زبانی و افزودن اعتقادات قدیمی و دینی بیشتر و منحرف کردنشان به سمت ناکجا آباد است.




نسخه پی دی اف