۱۴۰۵ مرداد ۸, پنجشنبه

تحلیلی جامع بر بحران کنونی ایران

 



 مریم مرادی

برای درک عمیق‌تر آتشی که امروز بر پیکر ایران زبانه می‌کشد، نباید تنها به رویدادهای نظامی و سیاسی روزهای اخیر بسنده کرد. این بحران، برآیند منطقی یک فرآیند چند دهه‌ای از «کارآمدی‌زدایی ساختاری»، «ایدئولوژی‌محوری در سیاست خارجی» و «ترجیح بقای طبقه حاکم بر منافع ملی» است. در ادامه، این وضعیت از ابعاد وسیع‌تر سیاسی، اقتصادی، ژئوپلیتیک و اجتماعی بررسی شده است.

تضاد بنیادین با منافع ملی: بزرگ‌ترین نمود بی‌مسئولیتی حاکمیت، گره زدن سرنوشت یک کشور ۸۵ میلیونی به دکترین «عمق راهبردی» و جنگ‌های نیابتی بوده است. هزینه‌کرد از جیب مردم ایران برای اهداف فراملی، به جای سرمایه‌گذاری در سیستم‌های پدافندی پیشرفته، نوسازی نیروی هوایی یا تقویت زیرساخت‌های داخلی، صرف تجهیز و حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی در منطقه شد. نتیجه این سیاست، تبدیل شدن ایران به منازعات بین‌المللی بدون داشتن سپر دفاعی مناسب است.

از سویی دیگر ، حاکمیت با کورکورانه پیش بردن سیاست «نگاه به شرق»، منافع کشور را به بازیگران بزرگی چون روسیه و چین گره زد؛ کشورهایی که در بزنگاه‌های تاریخی نشان داده‌اند از کارت ایران تنها برای چانه‌زنی با غرب استفاده می‌کنند و هیچ‌گاه امنیت ایران را به منافع خود ترجیح نمی‌دهند. ایران امروز در میان آتش، فاقد حتی یک متحد استراتژیک واقعی در جهان است.

فروپاشی درونی پیش از حمله بیرونی: یک کشور برای تاب‌آوری در شرایط جنگی، نیازمند یک اقتصاد پویا، ذخایر ارزی قدرتمند و زیرساخت‌های پایدار است. حاکمان ایران اما کشوری را به ورطه جنگ کشانده‌اند که از پیش به دلیل فساد سیستماتیک و تحریم‌ها، رمقی برایش باقی نمانده بود. نابودی زیرساخت‌های حیاتی و بحران ناترازی انرژی (برق، گاز، آب) که حتی در زمان صلح نیز گریبان‌گیر کشور بود، در شرایط جنگی به یک تهدید امنیتی فلج‌کننده تبدیل شده است.

تاراج منابع به جای ذخیره استراتژیک و اختلاس‌های میلیاردی و خروج سرمایه توسط طبقه حاکم و وابستگانشان، خزانه کشور را در ضعیف‌ترین حالت ممکن قرار داده است. در این وضعیت، بارهای مالی سنگین جنگ مستقیماً بر دوش مردمی می‌افتد که زیر خط فقر مطلق دست‌وپا می‌زنند.

گسست عمیق دولت-ملت: در دکترین‌های کلاسیک نظامی، «سرمایه اجتماعی» و «پشتیبانی مردم» مهم‌ترین مولفه امنیت ملی است. حاکمیت در ایران طی سال‌ها سرکوب، انسداد سیاسی و نادیده گرفتن حقوق اولیه شهروندان، این رابطه را کاملاً نابود کرده است.

بحران مشروعیت این حکومت نشان میدهد، ملتی که خود را مخاطب، شریک یا ذینفع سیاست‌های حاکمان نمی‌داند، انگیزه‌ای برای فداکاری در راه حفظ این ساختار ندارد. خیانت بزرگ حاکمان بی مسئولیت در این نقطه آشکار می‌شود. آن‌ها مفهوم مقدس «دفاع از وطن» را در اذهان عمومی با «دفاع از بقای حکومت» نابود کرده‌اند و این امر موجب نوعی بی‌تفاوتی یا حتی انزجار اجتماعی نسبت به هشدارهای حکومتی شده است.

ناامنی مزمن و سایه دائم جنگ، به فروپاشی روانی جامعه و مهاجرت توده‌ای نخبگان و متخصصان (که باید کشور را در بحران مدیریت کنند) سرعت بخشیده است و به بحران روانی و فرار مغزها دامن زده است.

توهم اقتدار و واقعیت میدان: سال‌ها تبلیغات حکومتی تلاش کرد تا تصویری شکست‌ناپذیر و بازدارنده از توان نظامی کشور ارائه دهد. اما مواجهه با واقعیت جنگ نشان داد که سیستم دفاعی کشور به دلیل تحریم‌ها و ترجیح پروژه‌های موشکی هجومی بر پدافند هوایی مدرن، دارای روزنه‌های جدی است. نفوذ اطلاعاتی عمیق و سازمان‌یافته در بالاترین سطوح امنیتی کشور، که ناشی از ترجیح «وفاداری ایدئولوژیک بر شایسته‌سالاری» در عزل و نصب‌هاست، کشور را از درون در برابر حملات ضربه‌پذیرتر کرده است.

آنچه امروز در ایران می‌گذرد، یک تراژدی ملی است که سناریوی آن را حاکمانی بی‌مسئولیت و خائنین به وطن و مردم نگاشته‌اند؛ کسانی که وطن برایشان نه یک هویت و سرزمین، بلکه صرفاً یک «جغرافیای تحت تصرف» برای پیشبرد ایدئولوژی‌شان بوده است. با این حال، نگاهی وسیع‌تر به تاریخ ایران نشان می‌دهد که حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما ملت و خاک باقی می‌مانند. گذر از این شعله‌های سوزان، نیازمند هوشیاری ملی است تا در فضای غبارآلود جنگ، منافع ابدی ایران قربانی لجاجت حاکمان از یک سو و طمع دشمنان خارجی از سوی دیگر نشود. مرزبندی دقیق میان «ایران» و «حاکمیت آن»، کلید حفظ انسجام ملی برای فردای پس از بحران است.


ماهنامه شماره یکصد و چهل و دوم رهائی زن – به جنبش نه به اعدام بپیوندید
منتشر شد

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر