۱۴۰۵ مرداد ۸, پنجشنبه

زن، زندگی، آزادی و شکستن دیوار استبداد.

 

نسلی که دیگر نمی‌ترسد؛ 

 عالیه دادگر

نسل جدید ایران چگونه فرهنگ ترس و اطاعت را به چالش کشیده و افق تازه‌ای برای آزادی و برابری گشوده است؟حکومت‌های استبدادی بیش از هر چیز بر ترس تکیه دارند. ترس از بازداشت، زندان، شکنجه، اخراج، محرومیت و اعدام؛ ترسی که قرار است انسان را از اعتراض، پرسش و مطالبه حق خود بازدارد. تا زمانی که شهروندان سکوت را بهای بقا بدانند، حفظ قدرت برای استبداد آسان‌تر است.

اما تاریخ نشان داده است که هیچ جامعه‌ای برای همیشه در حصار ترس باقی نمی‌ماند. در نقطه‌ای، نسلی ظهور می‌کند که دیگر حاضر نیست آزادی و کرامت انسانی خود را با امنیتِ تحمیلی و سکوت معامله کند. ایران امروز با چنین نسلی روبه‌روست.نسلی که در جهانی متفاوت رشد کرده است؛ نسلی که به‌رغم سانسور و محدودیت، به اطلاعات گسترده دسترسی دارد، جهان را می‌بیند و با مفاهیمی چون آزادی، برابری، حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت آشناست. این نسل روایت رسمی حکومت را تنها روایت ممکن نمی‌پذیرد و مشروعیت سیاسی را نه از قدرت حاکمان، بلکه از اراده و حقوق مردم می‌داند.تفاوت این نسل تنها در سن و سال نیست؛ تفاوت اصلی در نگاه به انسان و جایگاه او در جامعه است. برای این نسل، اطاعت فضیلت نیست و سکوت نشانه عقلانیت محسوب نمی‌شود. آزادی امتیازی نیست که حکومت بتواند اعطا یا پس بگیرد؛ آزادی یک حق انسانی است.

زن، زندگی، آزادی؛ نقطه عطف یک دگرگونی در این میان، جنبش «زن، زندگی، آزادی» نقطه عطفی تاریخی است. این جنبش نشان داد که مسئله آزادی زنان را نمی‌توان از مسئله آزادی کل جامعه جدا کرد. زنان در جمهوری اسلامی تنها با یک تبعیض اجتماعی روبه‌رو نیستند؛ بدن، پوشش، زندگی خصوصی، روابط اجتماعی، حق انتخاب و حضور آنان در عرصه عمومی سال‌ها تحت کنترل ساختاری قرار داشته است. اما زنان ایران در سال‌های اخیر، به‌ویژه در خیزش ژینا، از جایگاه قربانی تبعیض به یکی از نیروهای پیشرو تغییر اجتماعی تبدیل شدند.

شعار «زن، زندگی، آزادی» تنها یک شعار اعتراضی نیست؛ بیان فشرده یک خواست تاریخی است: رهایی زن از سلطه، رهایی جامعه از استبداد و ساختن زندگی‌ای مبتنی بر آزادی و برابری.از همین رو، مبارزه زنان برای آزادی را نمی‌توان مسئله‌ای فرعی یا متعلق به آینده دانست. هر تحول دموکراتیک در ایران ناگزیر باید با پایان دادن به تبعیض جنسیتی و به‌رسمیت شناختن برابری کامل زنان و مردان همراه باشد.نسلی که هزینه آزادی را می‌داند.نسلی که دیگر نمی‌ترسد، نسلی نیست که خطر رانمی‌شناسد. برعکس، این نسل به‌خوبی می‌داند اعتراض می‌تواند به بازداشت، زندان، محرومیت، شکنجه و حتی مرگ منجر شود.اما تفاوت در اینجاست که ترس دیگر همیشه تعیین‌کننده رفتار او نیست.

دانشجویان، کارگران، معلمان، زنان، هنرمندان، نویسندگان، جوانان و شهروندان عادی بارها نشان داده‌اند که سرکوب می‌تواند انسان‌ها را برای مدتی به عقب براند، اما نمی‌تواند خواست آزادی را از میان ببرد.هر زندانی سیاسی، هر زن معترض، هر دانشجوی اخراج‌شده و هر خانواده‌ای که برای دادخواهی ایستاده است، بخشی از حافظه زنده جامعه ایران است.حکومت می‌تواند یک صدا را خاموش کند؛ اما نمی‌تواند پرسشی را که در ذهن میلیون‌ها انسان شکل گرفته است، زندانی کند.چرا حکومت از زنان و جوانان می‌ترسد. حکومت‌های اقتدارگرا تنها از اعتراض خیابانی نمی‌ترسند؛ از تغییر فرهنگ جامعه هراس دارند.دانشگاه مستقل، رسانه آزاد، اندیشه انتقادی، تشکل‌های مدنی، جنبش کارگری، حضور اجتماعی زنان و همبستگی میان گروه‌های مختلف جامعه، فرهنگ اطاعت را به چالش می‌کشند.به همین دلیل است که کنترل بدن زنان، سرکوب دانشگاه، محدود کردن تشکل‌های مستقل، سانسور و برخورد امنیتی با فعالان اجتماعی، بخش‌هایی جدا از یکدیگر نیستند؛ همه در یک چارچوب قرار می‌گیرند: تلاش برای کنترل جامعه و بازتولید فرهنگ ترس.اما جامعه‌ای که تجربه اعتراض و مقاومت را پشت سر گذاشته، دیگر همان جامعه گذشته نیست. آینده را چه کسی خواهد ساخت؟آینده ایران را نه زندان‌ها تعیین می‌کنند و نه دستگاه‌های سرکوب. آینده را مردمی خواهند ساخت که خود را صاحب سرنوشت خویش می‌دانند.این آینده البته از پیش نوشته نشده است. هیچ فرد، حزب یا جریان سیاسی نمی‌تواند به نام تمام مردم سخن بگوید و خود را مالک آینده ایران بداند.جامعه ایران متکثر است و آینده دموکراتیک آن نیز باید بر تکثر سیاسی، برابری حقوقی، آزادی تشکل و بیان، سکولاریسم، عدالت اجتماعی و حق تعیین سرنوشت مردم استوار باشد.در چنین آینده‌ای، زنان نباید دوباره به حاشیه رانده شوند و قرار نیست پس از پایان استبداد، شکل دیگری از مردسالاری جایگزین آن شود. زنانی که در خط مقدم مبارزه برای آزادی ایستاده‌اند، باید در ساختن آینده نیز صاحب نقش، قدرت و تصمیم‌گیری برابر باشند.آزادی را نمی‌توان به تعویق انداخت نسلی که دیگر نمی‌ترسد، دشمن زندگی نیست؛ دشمن استبداد است.خواسته‌اش انتقام نیست؛ عدالت و دادخواهی است.

هدفش آشوب نیست؛ ساختن جامعه‌ای آزاد و انسانی است.این نسل می‌خواهد در جامعه‌ای زندگی کند که در آن قانون بالاتر از قدرت باشد، انسان بالاتر از ایدئولوژی قرار گیرد و هیچ حکومتی حق نداشته باشد آزادی و کرامت انسان‌ها را به رسمیت نشناخته و یا از آنان سلب کند.شاید راه رسیدن به چنین جامعه‌ای طولانی و پرهزینه باشد. اما دیوار ترس، هرچقدر هم بلند باشد، ابدی نیست. «زن، زندگی، آزادی» تنها نام یک خیزش نیست؛ نشانه تغییر عمیقی است که در نگاه بخش بزرگی از جامعه ایران به آزادی، برابری و آینده شکل گرفته است.نسلی که این تغییر را تجربه کرده، به‌سادگی به گذشته بازنخواهد گشت.آینده ایران می‌تواند جامعه‌ای باشد که در آن زن و مرد، فارغ از جنسیت، قومیت، زبان، عقیده و باور، شهروندانی برابر باشند؛ جامعه‌ای سکولار، دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر که در آن هیچ فرد و هیچ قدرتی فراتر از اراده و حقوق مردم قرار نگیرد.نسلی که دیگر نمی‌ترسد، فقط روایت امروز ایران نیست؛ پرسشی تاریخی از آینده است: آیا می‌توان جامعه‌ای ساخت که در آن آزادی نه یک وعده، بلکه بخشی از زندگی روزمره انسان‌ها باشد؟ پاسخ این پرسش را نه حکومت‌ها، بلکه مردم و مبارزات آنان برای آزادی و برابری خواهند نوشت.



ماهنامه شماره یکصد و چهل و دوم رهائی زن – به جنبش نه به اعدام بپیوندید
منتشر شد

 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر