فریده صلواتی :
20.06.2026
دیوارها در این سرزمین، حافظهی تاریخی عجیبی دارند؛ دیوارهایی که صدای آخرین نفسهای کسانی را در خود حبس کردهاند که
تنها گناهشان، «نخواستن» بود. نخواستنِ سکوت، نخواستنِ تبعیض و نخواستنِ تحقیرِ کرامت انسانی.
وقتی سخن از زندانیان سیاسی و چوبههای دار در ایران به میان میآید،
ما تنها با آمار و ارقامِ خشک مواجه نیستیم؛ ما با فروپاشیِ هزاران جهانِ کوچک
روبروییم. هر اعدام، نه یک پایان، که زخمی عمیق بر پیکرهی جامعه است که هرگز التیام
نمییابد. جنایتهایی که در دهههای گذشته در پشتِ دیوارهای بلند زندانها رخ
داده، فراتر از یک سرکوب سیاسی ساده است؛ این یک استراتژیِ سیستماتیک برای
«ترساندنِ فردایی است که هنوز نیامده».
عدالت، قربانیِ مصلحت
در قاموسِ حاکمیتی که بقای خود را در انقباضِ حداکثری میبیند، زندان
نه محلی برای اصلاح، که ابزاری برای «حذف» است. فرآیندهای قضایی که در آن نه از وکیلِ
مستقل خبری هست و نه از هیئت منصفهی بیطرف، تنها یک نمایش برای رسمیت بخشیدن به
خشونتِ عریان است. اعترافاتِ اجباری، شکنجههای سفید و سلولهای انفرادی، همگی
حلقههای زنجیری هستند که تلاش میکنند «انسان» را به «کالا» تبدیل کنند؛ کالایی
که به راحتی معامله میشود تا امنیتِ پوشالیِ حاکمان حفظ گردد.
حافظه جمعی؛ سنگرِ حقیقت
جمهوری اسلامی در تمام این سالها کوشیده است تا «فراموشی» را بر
جامعه تحمیل کند. نامهای پاک شده از سنگ مزارها، خاورانهای بینام و نشان و
انکارِ واقعیتهای تاریخی، همگی تلاشی مذبوحانه برای پاک کردنِ ردپای جنایت است.
اما تاریخ، به ویژه تاریخی که با خون نوشته شده باشد، هیچگاه در خاک دفن نمیشود.
زندانی سیاسی، حتی در بند، با حضورِ نمادین خود، صدایِ خفتهی یک ملت است.
هر اعدامی که انجام میشود، در واقع اعترافِ حاکمیت به ناتوانیاش در
گفتگو است. حاکمیتی که برای بقا به طنابِ دار متوسل میشود، در اصل در نبرد با اندیشه
شکست خورده است.
سخن آخر
ما امروز نه تنها برای آزادیِ تکتکِ زندانیان، بلکه برای بازیابیِ
«شرافتِ انسانی» مینویسیم. این گزارش، یادداشتی برای ثبت در حافظهی جمعی است؛
برای اینکه بدانیم هر جانِ عزیزی که از دست رفت، چراغی بود که برای روشناییِ آینده،
در تاریکخانهِ استبداد سوخت.
عدالت، روزی از زیرِ همین سنگفرشهای سردِ زندانها جوانه خواهد زد.
نه آن عدالتِ فرمایشی و مصلحتاندیش، بلکه عدالتی که در آن، کرامت انسان، خطِ قرمزی
باشد که هیچ قدرتی جرأتِ عبور از آن را نداشته باشد. تا آن روز، «سکوت» گناهی بزرگتر
از «جنایت» است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر