۱۴۰۵ تیر ۹, سه‌شنبه

سرخ‌تر از سپیده‌دم:

 

محمد بهاالدین واحدی یگانه

27.06.2026


روایتی از رنج و ایستادگی ایران.....

​در تاریک‌ترین شب‌های تاریخ یک ملت، همیشه نوری هست که از دوردست‌ها چشمک می‌زند؛ نوری که نه از ستاره‌ها، بلکه از عمق جان‌های شیفته و بیدار سرچشمه می‌گیرد. ایران امروز ما...


کتابیست ورق‌خورده از اندوه و افتخار، دیاری که در آن زیباییِ اصیلِ زندگی، در پنجه‌ی زمخت ظلم به اسارت درآمده است.

​سفره‌های خالی، جیب‌های غارت‌شده.

​امروز، ظلم نه یک واژه‌ی انتزاعی در کتاب‌های تاریخ، بلکه حقیقتی عریان در سفره‌های خالی مردم است. طبقه متوسط نابود شده و فقر مثل سایه‌ای شوم، بر سر شريف‌ترین فرزندان این خاک سنگینی می‌کند. پدری که شرمندگی را به خانه می‌برد، مادری که صورتش را با سیلی سرخ نگه می‌دارد، و جوانی که آینده‌اش در غبار بی‌تدبیری و غارت ثروت‌های ملی گم شده است.

جمهوری اسلامی با ناکارآمدی و فساد سیستماتیک، بدیهی‌ترین حق انسان‌ها—یعنی یک معیشتِ باکرامت—را به رویایی دست‌نیافتنی تبدیل کرده است. پاسخ آن‌ها به شکم‌های گرسنه، کوپون‌های خیالی و شعارهای توخالی است.

​طناب‌هایی که فریاد آزادی را دار می‌زنند.

​اما ستم به نان و معیشت ختم نمی‌شود؛ این حکومت با جان انسان‌ها تغذیه می‌کند. در انفرادی‌های تاریک و راهروهای نمور زندان‌ها، شریف‌ترین و شجاع‌ترین فرزندان این مرز و بوم—زندانیان سیاسی—تنها به جرم خواستنِ یک زندگی معمولی و آزادی، زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها قامت خم نکرده‌اند.

​چوبه‌های دار، که قرار بود ابزار ایجاد وحشت باشند، امروز به سندی بر استیصال و ترسِ خودِ حکومت بدل شده‌اند. هر طنابی که بر گردن جوانی آزاده حلقه می‌شود، نه پایان یک فریاد، بلکه آغاز زلزله‌ای است در وجدان بیدار جامعه. آن‌ها می‌کُشند چون از فکر کردنِ ما، از اتحاد ما و از تکثیرِ واژه‌ی «آزادی» هراس دارند. آنها تن‌ها را دار می‌زنند، اما هرگز نمی‌توانند اندیشه‌ی رهایی را اعدام کنند.

​یک حقیقت تاریخی: هیچ زمستانی تا به حال ماندگار نبوده است. زنجیرهایی که بر دست و پای معترضان، زنان ستم‌دیده، کارگران و روشنفکران بسته‌اند، روزی ذوب خواهند شد.

جمهوری اسلامی تمام ابزارهای سرکوب را در اختیار دارد: تفنگ، زندان، طناب دار و بوق‌های تبلیغاتی. اما آن‌ها یک چیز را فراموش کرده‌اند: ریشه‌های این ملت در اعماق خاک این سرزمین استوار است. خون‌های پاکی که بر سنگفرش خیابان‌ها ریخته شد و رنج‌هایی که در سکوت خانه‌ها تحمل شد، بیهوده نخواهند ماند. ما از تبار سیاوشیم؛ از خاکستر خود برمی‌خیزیم. فردا از آنِ ستمگران نخواهد بود؛

فردا متعلق به مردمیست که حتی در عمق سیاهی، سرود روشنایی می‌خوانند.....

ایران، آزاد خواهد شد......




ماهنامه شماره یکصد و چهل و یکم رهائی زن - 
زن زندگی آزادی در ایران تحصیل، کار، آزادی در افغانستان دو فریاد از زخمی مشترک




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر