د ر بهار
مثل دانه نوری ا ز خاک تاریک روییدم
جوانه زدم
با ترانه باران
لطافت دستهای مادرم هنو ز
د ر عطر بنفشه ها پیداست
د ر تابستان
خورشید در رگهایم دوید
با گیسوانی افشان
و خند ه هایی که جهان را روشن کرد
عشق را بوسیدم
د ر آغوش شقایق ها
بی واهمه ا ز خا ر
د ر پاییز
خش خش برگها را فهمیدم ، افتادن را،
رهایی را
و آنچه د ر سکوت پنهان بود !
رسیده بودم
همچون اناری ترک خورده
که ا ز حقیقت لبریز است
د ر زمستان
برف روی شقیقه هایم نشست
نه ا ز سر اندوه
بلکه ا ز حکمت زمان
گلها هنو ز
د ر دل من میرویند
بی نیاز از خاک و آفتاب
و این رویش ها
د ر باغ اندیشه هم چنان ادامه خواهد یافت
2025
با الهام ا ز نقاشی زیبای فریدا رضو ی با
عنوان "چها ر فصل زندگی ام"
ماهنامه شماره یکصد و چهل و یکم رهائی زن -
زن زندگی آزادی در ایران تحصیل، کار، آزادی در افغانستان دو فریاد از زخمی مشترک

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر