‏نمایش پست‌ها با برچسب تروریسم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تروریسم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

یک حمله دیگر در لندن! - بختیار پیرخزری




دولت انگلیس باید جوابگو باشد! 
الان ساعت 33 بامداد دوشنبه است و ساعتها ست صدای هلیکوپتر در آسمان شمال لندن قطع نمی شود و آژیر پلیس و آمبولانس هم هر چند دقیقه یکبار روشن میشود. 
 اینبار و امشب یک نژادپرست مسلمان و فوبیا، قبل از سحری با ماشین ون به پیاده رو مسجد فینزبری پارک که معمولا شلوغ است حمله کرده و چندین نفر را زیر گرفته است که چندین کشته و زخمی داده است اما بنا به سیاست جدید پلیس تا چند روز آمار دقیق کشته و زخمی شدگان را اعلام نمیکنند و هنوز مشخص نیست چند نفر کشته و زخمی شده اند. این مسجد یکی از بزرگترین مسجدهای لندن است و معمولا در ماه رمضان از غروب تا اذان صبح جلو و داخل آن شلوغ است. 
پارسال در همین هفته بود که جو کاکس نماینده سوسیالیست حزب کارگر را همین نژادپرستها با چاقو کشتند و شعار " بریتانیا اول" را نعره می زدند. 
تروریسم باندهای مذهبی و ناسیونالیستی با حمایت خود  بورژوازی غرب به مرکز متمدن ترین شهرهای اروپایی هم رسوخ کرده اند د و دارند تاریخ و آینده تاریکی را برای این مردم رقم میزنند. در طی این مدت در بریتانیا و کشورهای دیگر، از یک طرف داعش ترور و کشتار میکند و از طرف دیگر فاشیست ها هم نه در آن ابعاد اما کم و بیش حمله های فاشیستی را دوباره شروع کرده اند. هر دوی اینها هم محصول و ساخته دست خود بورژوازی انگلیس و غرب هستند.

سه هفته پیش نوشته ای را بعد از حمله منچستر در باب نژادپرستی و عروج فاشیسم، مسلمان فوبیا و البته تروریسم اسلامی و غربی منتشر کردم که الان و بعد از این حمله امشب کاملا موضوعیت دارد و به همین دلیل دوباره اینجا شر میکنم.


این موج نژادپرستانه را باید عقب زد!

ترور و کشتار هر کجا اتفاق بیفتد قلب انسان را به درد می آورد و بدون چون و چرا باید محکوم شود، حال چه در منچستر و پاریس و چه در موصل و حلب و یا در هر نطقه این کره زمین. اگر نیرو و توانش را هم داشت باید جلو آن سد بست و از روی کره زمین محوش کرد. 


 مردم متمدن اروپا بخصوص طبقه کارگرش فکر شده و یکبار برای همیشه باید از خودشان بپرسند که ریشه و عامل اصلی این ناامنی ها چه کسانی هستند. آیا این مردم مدرک بیشتر میخواهند که پی ببرند یا باور کنند دولتهای سرمایه داری شان، گروههای اسلامی را در تقابل با شوروی تاسیس و تقویت کردند و اسلام سیاسی را دوباره به عرصه سیاست آوردند. مگر خود هیلاری کلینتون علنا و بدون اما و اگر این موضوع را بیان کرد. 
 آیا مدرک از این واضحتر که به بهانه دمکراسی اما در واقع برای بقای سیستم سرمایه و دولتهایشان در سال هزاران تن بمب روی سر کودکان عراق و سوریه و ....توسط دولتهای غربی ریخته می شود. در گندابی که آقای بوش و بلر و سارکوزی و ....در خاورمیانه درست کرده اند دهها گروه و جک و جانور رشد کرده و سر بر آورده اند. همین داعش مگر از گروههای مخالف بشار اسد نبود و مگر امریکا آنها را پیکار جو خطاب نمیکرد و کمک مالی و نظامی و ....میکرد بهشان. 
اسلام و مسیحیت سر و ته یک کرباسند و هر دو دین خشونت و قتل و کشتار هستند.  تفاوتی که هست در این است که مردم متمدن اروپا بر علیه صنعت کلیسا و مسیحیت جنگیدند و آن را به زیر کشیدند و نتیجه اش را هم میبینیم که پاپ علنا میگوید بهشت و جهنمی وجود ندارد و آدم و حوا و کشتی نوح و ... داستان بچگانه است. اسلام هم به این روز افتاده بود. مگر ایران و عراق چهل سال پیش از لحاظ ظاهری و پوشش بخشی از مردم شبیه همین اروپا نبود. مگر مردم ایران و عراق به اصطلاح " مسلمان" نبودند اما میکده و دیسکو روبروی مساجد بر پا شده بود. 
 متاسفانه فضایی بر علیه مهاجران کشورهای اسلام زده از جانب احزاب و گروههای نژادپرست و اولترا مسیحی اروپایی به راه افتاده است که تاسف بار است. تاسف بار تر اما اینکه، این فضا در بین بخشی از ایرانیان بخصوص بخشی از به اصطلاح چپها هم به راه افتاده است که مستقیما تحت تاثیر تبلیغات مذهبیون مسیحی و نژادپرستان اروپایی است. نه فقط نباید در فضایی که نژادپرستان و اولترا مسیحی های اروپایی فراهم کرده اند افتاد بلکه باید آن را عقب زد. این فضا ترور و حمله به "مسلمانان" و آتش زدن کمپ پناهجویان را به دنبال دارد و باید در کنار مبارزه با تروریسم اسلامی با این موج ناسیونالیستی- فاشیستی هم مبارزه کرد. 
 قبل از اینکه یقه " مردم مسلمان" را گرفت باید یقه دولتهای غربی را گرفت که این گنداب را بوجود آورده اند. اسلام سیاسی و احزاب و گروههایش با پدر و مادر میلیونها نفر که اسلام را به ارث برده اند و " مسلمان" هستند، آسمان تا زمین فرق دارد. اسلام سیاسی را باید به زیر کشید و از ریشه نابودش کرد اما این مردم مسلمان را باید روشن کرد. اگر گروههای اسلامی از بین بروند لازم نیست شما با مردم بجنگید همین مردم به جای مراسم عاشورا و تاسوعا و عزا برای علی و حسن و باقر و .... ، جشن و کارنوال و عرق خوری و رقص و شادی بر پا میکنند. 
 تنها راه نجات از این منجلابی که در دنیا راه افتاده است، بر براندازی سیستم سرمایه داری و مذهبی است که به خاطر بقای خود دست به هر جنایتی میزند. تا سود و سرمایه و استثمار کارگر وجود داشته باشد ترور و کشتار هم برقرار است. برقراری دنیایی بدون استثمار و بدون بمب و اسلحه تنها با انقلاب کارگری و برقراری جمهوری سوسیالیستی ممکن است





Bottom of Form


۱۳۹۵ تیر ۱۰, پنجشنبه

با شما هستم! - شادی امین


با شما که بر نفرت و جنون مسلمان هموفوبی که 50 انسان را به قتل رساند، تاختید.
با شمایی که امروز از گوشه و کنار جهان و به اشکال مختلف با بازماندگان این ترور و جنایت، ابراز همبستگی کردید و از آزادی عشق گفتید و در مذمت همجنسگراهراسی نوشتید.
بله، با شما هستم. من هر روز در وحشت قربانی شدن در "اورلاندو" زندگی کرده ام. من و ما هر روز از ترس ضرب چاقوی فردی که ما را خوش نمی دارد، کوچه های خالی را طی کرده ایم.
ما دیروقت شب در اتوبوسی خلوت و یا متروی شبانه نگران نگاه کنجکاوی بوده ایم که براندازمان کرده تا بفهمد "زن" هستیم یا" مرد"؟

ما همجنس گرایان و ترنس جندرها، هر روز طعم تلخ نگاه های بدتر از شلیک گلوله شما را حس کرده ایم.
امروز گفتند قاتل خودش همجنس گرا بوده و مورد تمسخر پدرش، از خود بپرسید اگر چنین است، چرا دو بار همسران زن اختیار کرده است؟ بپرسید چگونه شاید تحت فشار اخلاق و آموزه های دینی و فشار و خشونت خانواده خود را و وجودش را انکار و پنهان کرده است و در وجودش تنفر انباشته است. 
وقتی از هموفوبیای درونی و نهادینه شده در ایران و در بین همجنسگرایان گفتیم، ناباور نگاهمان کردید، هموفوبیایی حاصل آزادی و ژست و افتخارات و امتیازات دگرجنس گرایانی چون شما.

اصلا از خود پرسیده اید چرا همجنس گرایان اورلاندو، فرانکفورت، برلین، پاریس، آمستردام و و و همجنسگرایان کپ تاون و مکزیکوسیتی، نیاز به کلوپ های مجزا دارند؟
با خودتان صادق باشید، آن زمان که ما شریک و پارتنر همجنس مان را در مقابل شما بوسیده ایم، چندش شما را حس کرده ایم و خشم مان را فرو خورده ایم.
ما زمزمه دل های شما را شنیده ایم وقتی زیر لب فکر کرده اید "حالا لازم بود جلوی همه همدیگر را ببوسند؟" و خود عکس بوسه هایتان را برای دوستانتان کارت دعوت سالگرد ازدواجتان کرده اید.

ما خشم شما را وقتی که در مقابل کودکانتان جرات کرده ایم از پارتنر همجنس مان سخن بگوییم دیده ایم، زمانی که با "محبت" به ما گوشزد می کنید "بچه اینجاست" و خود از دوست پسر و دوست دخترهای جوانیتان به کرات می گویید و از "هیزی" پسر 5 ساله و "عشوه گری" دختر 4 ساله تان حرف می زنید و به آن می بالید.
ما نگاه شما را بر تمام انداممان حس کرده ایم وقتی که زن لزبینی به "جرم" شلوارپوشیدن، مورد تمسخر شما واقع می شود و "مثل مردها" خطابش می کنید.
ما شنیده ایم و دیده ایم و حس کرده ایم تلخی کلامتان را وقتی به ما می گویید که "برای من این چیزها اصلا مهم نیست، من در دانشگاه چند نفر مثل تو را می شناختم" و یا" در دوران سربازی از این چیزها زیاد دیده ام".


ما نفرت نهفته بسیاری از شما را دیده ایم، وقتی کسی از انتخابش گفته و شما تلاش داشته اید به ما بفهمانید که "ژنتیک" است، تا ظریف و ساده ما را "غیر طبیعی" بدانید و البته به این شرط "حق حیاتمان" را به ما بذل بفرمایید.
ما تحلیل های شما را خوانده ایم وقتی که مهربانانه (!) نوشتید: “تظاهر به همجنس‌خواهی را از نظر روانی باید بررسی کرد.” 
و نتیجه گرفتید: "تظاهر به همجنس‌خواهی و اعلام بی مورد و بی نیازش وقتی نیازی به آن نیست، قدری به آسیب روانی نزدیک است" و هر "تظاهر" به همجنس خواهی ما را "آسیب روانی" نامیدید. و خواننده متونتان را به پنهان شدن و انزوا فراخواندید.
شما که بوسه های ما، دست در دست هم داشتن ما، سر بر شانه هم گذاشتن ما را نیز "به تشخیص نیاز" از سوی خودتان وانهادید.
با شما هستم!
ما اگر صد به صد، در کلوپی از آن خودمان جمع می شویم، تا بهترین گزینه برای یک مرتجع، اسلام زده و جانی شویم، برای این است که شما بوسه ها و دست های در هم ما را درحضور خودتان، بر نمی تابید.
ما هنوز و هنوز هم نیازمند فضاهایی هستیم که از نگاه و کلام تلخ شما رها شویم. ما نیازمند پذیرش اجتماعی هستیم، اجتماعی که از بیخ و بن بیمار است و پر از خشونت مردسالارانه و آلت محور.
ما نیازمند رهایی حس ها و آغوش هایمان هستیم، رهایی ای که شما با درکتان از زنانگی و مردانگی متحجر و محدود کننده اش، بر ما روا نمی دارید.



با شما هستم!
در کنار همدردی مجازی و گذرا با قربانیان این فاجعه انسانی، به درون خودتان نگاه کنید.
ببینید کجا در به حاشیه راندن همجنسگرایی در محدوده روابطتان نقش داشته اید. کجا با شوخی های بی مزه و جوک های هموفوب راه را بر چنین آموزه هایی هموار کرده اید.
ببینید چرا دوستان همجنسگرا و ترنسجندر شما، برای گذراندن آخر هفته و ساعات فراغتشان، شما را انتخاب نمی کنند؟ و شما نیز به خاطر رعایت هموفوب های درون جمع هایتان از دعوت آنها سرباز می زنید.
ببینید چرا در موقعیت شغلی ای که دارید، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و شاعر و نویسنده و هنرپیشه و وکیل و رفتگر و بنا و نقاش و مهندس و پزشک و... مواظبید که گونه ای رفتار نکنید که به خاطر "دوستی" اتان با یک لزبین یا گی، "انگ" همجنسگرا بخورید.
اگر قرار است کشته شدگان اورلاندا پیامی را در جهان ما به یادگار بگذارند، آن پیام جز پذیرش تمام و کمال تفاوت های بین انسان ها نیست. تفاوت هایی که با آموزه های مذهبی و خرافی ما جور نیست، اما هست.
اگر قرار است زنان و مردانی که در میانه شادی و خنده و رقص به خون خود غلتیدند، برای ما درسی بر جای گذارند، پذیرش عشق و شادی و لذت دیگران است، آنگونه که خود می خواهند.
این درس ابتدایی، گویا هنوز آویزه گوش بسیاری از مردم در این جهان نشده است. وگرنه ترس ها و نگرانی های هر روزه ما، در کوچه های تهران و کرمان و شیراز و پاریس و وین و نیویورک و کویت و کراچی و لاهور و کابل و استانبول و دنیزلی و جای جای دیگر این جهان، دیگر مجالی برای بروز نداشت.
چشمان ما به جای جست و جوی خطر و به قصد مهار و کنترل آن، بر زیبایی های دنیای اطرافمان باز می شد.
ما می ترسیم... هر روز می ترسیم و هر شب از مقاومت و قدرت خود به خود می بالیم و به استقبال روز دیگر می رویم.
این مردسالاری دگرجنس گرا وآغشته به مذهب و خشونت است که قربانی گرفته است. علیه آن، با خانه تکانی در اندیشه های خودمان اقدام کنیم.




ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و هفتم



۱۳۹۴ دی ۲, چهارشنبه

ظهور تروریسم - سحر بابا سلجی



تروریسم پدیده جدیدی نیست و حتی از آن در اوایل تاریخ هم استفاده می شده است، نمی توان به راحتی آن را تعریف کرد و یا توضیح داد.
ایجاد جو ترس و وحشت با قتل و غارت های بی دلیل و نامرئی تهدید و ارعاب از طریق گوناگون ترور نامیده می شود.
درتروریسم ترور هدف نیست بلکه وسیله ای است و وسیله بسیار مهم برای تحصیل وصول به هدف می باشد و قبل از هر چیز باید بگوئیم هر عمل خشونت بار ترور نمی باشدیعنی نباید درگیری بین دو نفر و یا دیوارهای خشونت بار فردی را جز این تعریف به حساب آوریم
تروریست ها با استفاده از خشونت در تلاش برای رسیدن به اهداف سیاسی خود هستند. هدف آنها این است که با ایجاد یک فضای ترس و وحشت در جامعه که با آن ها مخالف هستند تغییرات سیاسی انجام دهند و به  هدف خود برسند.
درعصرجدید،دیکتاتور و تروریسم با هم پیوند دارند وعجین شده و خود دیکتاتورهای با استفاده اقدام تروریستی قصد حکمفرمایی دارند.
تروریسم یک فعالیت برنامه ریزی شده و در نظر گرفته شده برای رسیدن به اهداف خاص انجام می دهد. این منطق به کار، انتخاب تاکتیک است و یک عمل تصادفی نیست.ک
در این میان پدیده های نو ظهور گروههای تروریستی جدید،امثال داعش وگروههای اسلامی یا دینی که درمناطق
که دارای ثروت نفت وغیره می باشند خود زاییدهٔ ،دولتهاست که فقط قصد افزودن قدرت بیشتر برای دیکتاتور و چپاول ثروت اینگونه ممالک را دارند«خاورمیانه»
دولتهایی امثال جمهوری اسلامی ایران با هدف افزودن قدرت شیعه و چپاول ایران، ازهیچ ترفندی فروگذار نمی کنندوخودشان تولیدکنندهٔ تروریست می باشد
یا دولتی مثل عربستان سعودی ، که با بوجود آوردن گروههای تروریستی مثل داعش، هدف افزودن قدرت آل سعود وگسترش وهابیت را دارند که برای رسیدن به هدفشون ازهیچ جنایتی فروگذارنمی کننند دراین عصر جدید
جنایاتی رامرتکب می شوند دقیقأ مثل قرون وسطئ، امثال حادثهٔ پاریس، ویا کشتن مردن وتجاوز به زنان وکودکان دیگر ادیان، نسل کشی وجنایت.
درپایان این ترور؛  ترویسم؛  دیکتاتورحکومتی ودزدان غارتگرا جهانی با هم موافق ورفیقن و به ظاهر دشمن واین دشمنان به ظاهر، باطنن ضد دمکراسی و آزادی بشر هستن و سیاست وتبلیغ  دروغ ذهن عموم را مسموم میکنند.
اینان فقط شکارچیان ثروت هستن که مقداری از این ثروتهای برباد آورده صرف تروریسم میشود.


سحربابا سلجی


ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و یکم