‏نمایش پست‌ها با برچسب خشونت خانگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خشونت خانگی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ شهریور ۵, سه‌شنبه

درد مشترک

ماهنامه رهائی زن سری سوم شماره هفتاد و چهار




م ش( هستی)


شرح حالي كه در ذيل خواهيد خواند ، نمونه اي از هزاران رفتار و خشونتي است، قرون وسطايي و چه بسا فراتر از آن كه بر زنان سرزميني است كه ادعاي ٢٥٠٠ سال تمدنش گوش فلك را آزار ميدهد.
من م ش (هستي) زاده جغرافيايي هستم كه در حكم آن محكوم به تحمل هزاران عقوبت در ازاي گناهي نا كرده ام هر چند زن بودن همه اين عقوبتها را توجيه ميكند، آري چهار پنج سالي پيش پديده اي شوم به اسم داعش همه را در سراسر دنيا متوجه كشورهاي سورية و عراق كرد و همه به سرزنش و نكوهش آن پرداختند، غافل از اينكه اين داعش هميشه بوده چه بسا در پستوي خانه هر مسلمان امروزي، امانوع خشونت آن متفاوت بود ولي تفكر همان تفكر است. داعش خشونتش را براي همه از مرد و زن ارائه داده اين خشونت عريان عليه إنسانها بود كه طبل رسوايي آن در جهان صدا داد.
آري من دختری هستم از سرزمين تمدن ٢٥٠٠ ساله ،تمدني كه نقش زن در آن بي رنگ و مبهم است در آن مرا ضعيفه مي نامند.
در شهرم شغلي داشتم كه با تمام سختيها ، بي مهريها ، فشارها، توهين ها و تحقيرها نزديك به هجده سال يكه و تنها ياور خانواده تهيدست و پناه زنان و دختراني بودم كه دردهاي مشترك داشتيم، كه حتي تا قبل از آن ، آنها را با تمام وجود قبول كرده بوديم و حرف زدن در مورد آن تابو بود ديوار بلندي به نام دين در مقابل ماها بود كه جرّأت سؤال و فكر كردن در ما وجود نداشت.
دختري كه پدرش در سنين كم براي تأمين معاش و مواد مخدر خودش مجبور بوده گدايي كند و تنش را عرضه كند.
آن يكي در مقابل ازدواج اجباري به خاطر اينكه داراي تحصيلات دانشگاهي بود و جرّأت پيدا كرده بود صدايش را در مقابل اين همه ظلم و بي عدالتي بلند كند، توسط خواستگارش ( شايد هم با اطلاع خانواده اش) ربوده ميشود به اون تجاوز كرده و با حكم نادادگاه حكومت إسلامي در نهايت به عقد و ازدواج متجاوز در مي آيد، با يك دنيا تحقير و بي حرمتي به اون توسط خانواده ،دوستان و جامعه بيمار گونه بدون اينكه فرصتي براي شنيدن حرفهايش و درد و رنجهاي كه كشيده داده باشند.
حرفهاي كه براي هميشه در دل خاك دفن شد باري تنها راه رهایی را در زندگي نكردن يافت.
آن ديگري به مدت شش سال با مردي با عنوان شوهر زندگي ميكرد، كه هر روز با رفتن شوهرش به كار أو در آن خانه با درها و پنجره هاي قفل شده در زنداني غير رسمي بود، حتي اجازه تلفن داشتن و تلفن زدن نداشت و شوهرش كه در تصادف كشته شد، از آخرين كساني بود كه از مرگش خبردار شده بود.
بعد از چهلم همسرش خانواده اش او را مجبور به ازدواج با يك نَفَر بالاي بيست و پنج سال بيشتر از خودش ميكنند، با اين عنوان كه آبروي ( كاش ميشد اين واژه نحس و ملال آور "آبروي ما در خطر است" را كه آفت و بلاي جان زنان سرزمينم است، را معنا كرد )ما در خطر است، ولي از ترس زنداني ديگر و زندانباني با تجربه تَر راه مقاومت را در پيش ميگيرد، كه برادرش براي حفظ آبروي خانواده اون را تهديد به سوزاندن ميكند و عاقبت آن تهديدها را عملي ميكند، كه آن سوختگيها به ديد جامعه چشمچران او را زشت كرد ولي شايد اين زشتي به نحوي او را نجات داده از زنداني ناشناخته ديگر.
اما آن داعشي كه گفتم روزي در قالب برادر بزرگ معتادم ،كه زندگي جداگانه در شهري ديگر داشت و تمام گرفتاريهايش براي من و خانواده ام بود، از تامين پوشاك بچه هايش هزينه هاي جانبي و رهن خانه اش و پولهاي دستيي كه ميگرفت و پس نميداد. من را به خاطر اينكه آبروي آنها را به خطر انداخته ام و اينكه سن من بالا رفته تنها و يكه در مغازه كار ميكنم ، آدمهاي زيادي آنجا رفت و آمد ميكنند ، پست سرت حرفها هست و اينكه براي خريد وسائل كارم به شهرها مرزي بايد ميرفتم كه وسايل را ارزانتر تهيه كنم و به دهها دليل عجيب و غريب آن فرهنگ، بايد ازدواج كنم و آنهم به كسي كه او تعيين كرده بود ، شخصي بدنام در كار خريد و فروش مواد مخدر با بيست سال اختلاف سني نسبت من، از اينرو براي تسويه بدهي هايش قول ازدواج من يا به عبارتي فروش من را داده بود و اين قضيه هر روز جدي تَر و آزار دهنده تَر ميشد تا جاييكه يك روز در مقابلش ايستادم همه دردها درونم را در غالب يك نه بزرگ داد زدم كه در برابر همه يك قندان فلزي به صورتم پرتاب كرد و باعث شكسته شدن چهار دندان جلوييم شد. همين بود براي اولين بار با شجاعت اقدام به شكايت برادرم كردم، اما بعد من را مجبور به دادن رضايت كردند با اين منطق كه برادرت اختيار جانت را هم دارد. هر روز اين فشارها بر من بيشتر ميشد مني كه با تمام وجودم در شرايط بد اقتصادي از پدر و مادري پير و بدون كوچكترين درآمد و خواهري بيكار در كنج خانه و نيز برادري كوچكتر دچار بيماريهاي متعدد و افسردگي شديد حمايت و نگهداري ميكردم،
در كش و قوس اين مسائل بودم كه برادرم كه در يكي از كشورهاي اروپايي زندگي ميكند و از لحاظ عاطفي خيلي بهم نزديكيم ، دچار ضايعه نخاعي شد و هرچه زودتر نياز به عمل جراحي داشت و با توجه به اينكه دو بچه كوچك داشت و شرايط جسمي همسرش هم مناسب نبود، قرار شد به مدت يك ماه جهت مراقبت از ايشان مسافرتي داشته باشم ولي شرايط طوري پيش رفت كه بر خلاف ميلم بايد بيشتر از يك ماه ميماندم، برادرم كه همواره دنبال بهانه گيري و تنبيه من بود به قصد بهم زدن محل كارم و به تعطيلي كشاندن آن به مغازه ام وارد ميشود و بهترين آتو را از من بدست مي آورد، طوري كه من چند كتاب و وسيله به تعبير حكومت، غير مجاز و ممنوعة داشتم كه آن را از يك آشناي تشكيلات حزبي براي مطالعه به من داده بود، بنابر تمام شواهد و قرائن موجود ، من را به سیستم لو میدهد، از آن روز هويتهم كه شغلم بود پدر و مادر كه جاي فرزندان نداشته ام و خواهر و برادر درمانده ام و تمام زنان و دختراني درد كشيده بودند كه براي لحظاتي در كنارم احساس نيمچه آزادي داشتند و مرحمي ناچيز بر زخمهايشان ميگذاشتم از من گرفته شد، دردآورتر از آن تهدیدها و حرمتی ها گاه و بیگاهش از هزاران کیلومتر آنسوتر به گوشهایم میرسانند و اصرار مادر و پدرم برای برگشت و تن دادن به خواسته برادرم و قبول خفت و خواری آنهم اگر از دستهای ضحاک حکومتی که بر ملک سوخته وطنم سایه انداخته ،جان سالم بدر ببرم. به امید دنیایی عاری از سنجش انسانها از نظر مختصات جغرافیایی انسانها و و تبعیض رنگ و جنس و ملیت و دین.

۱۳۹۶ خرداد ۳, چهارشنبه

نامه های منتشر نشدۀ سیلویا پلات* شاعر و نویسنده آمریکائی: راز خشونت خانگی و آرزوی مرگ

سیلویا پلات نویسنده آمریکایی، نامه‌نویس قهاری بود و از ۱۱ سالگی یادداشت‌های روزانه‌ای همراه با جزییات می‌نوشت، اما تد هیوز، همسرش پس از مرگ او اعلام کرد که یادداشت‌های او گم شده‌اند

نامه‌های منتشر نشده سیلویا پلات، شاعر و نویسنده مشهور آمریکایی به درمانگرش، حاکی از این است که او کتک می‌خورده. بر اساس این نامه‌ها، تد هیوز، همسرش که شاعر مشهوری بود، به او گفته که آرزوی مرگش را دارد.
سیلویا پلات، در این نامه‌ها نوشته که تد هیوز او را دو روز قبل از سقط دومین فرزندشان زده و می‌خواسته او را بکشد. این دو اتهام از جمله اتهامات جنجالی درباره رابطه پر مشکل و تلخ زناشویی این دو چهره مشهور ادبی است.
این نامه‌ها در ۱۸ فوریه ۱۹۶۰ و چهارم فوریه ۱۹۶۳ یک هفته پیش از مرگ سیلویا پلات نوشته شده‌اند. این نامه‌ها دورانی از زندگی او را روایت می‌کنند که خوانندگان و پژوهشگران از آن به دور مانده بودند.
سیلویا پلات، نویسنده آمریکایی، نامه‌نویس قهاری بود و از ۱۱ سالگی یادداشت‌های روزانه‌ای همراه با جزییات می‌نوشت، اما تد هیوز، همسرش پس از مرگ او اعلام کرد که یادداشت‌های او گم شده‌اند؛ به ویژه آخرین دفتر یادداشت‌های روزانه‌اش، که تد هیوز گفت آن را به خاطر حفاظت از فرزندانش فریدا و نیکولاس از بین برده است.
سیلویا پلات این نامه‌ها را به دکتر روت بارن هاوس -الگوی دکتر نولان در رمان زندگی‌نامه‌ای پلات به نام «حباب شیشه‌» که نویسنده را پس از نخستین تلاشش برای خودکشی در سال ۱۹۵۳ درمان می‌کند- نوشته است. به نظر می‌رسد که این نامه‌ها از معدود مدارکی است که از ماه‌های آخر زندگی پلات به جا مانده است. در این ماه‌ها، پلات برخی از مشهورترین شعرهایش را سروده است، مجموعه اشعار «غزال» از آن جمله است.
در مجموع ۹ نامه بعد از جدایی پلات از همسرش در جولای ۱۹۶۲، به دلیل خیانت تد هیوز و رابطه‌اش با همسایه‌شان آسیا وویل نوشته شده است. این نامه‌ها بخشی از آرشیوی است که محقق فمینیست «هریت روزنشتاین» هفت سال پس از مرگ شاعر جمع کرد تا بر اساس آن زندگی‌نامه‌ای بنویسد که هرگز به پایان نرسید. در این مجموعه همچنین پرونده پزشکی او از ۱۹۵۴، نامه‌های پلات به دوستانش و مصاحبه‌هایش با بارن هاوس درباره روند درمانش وجود دارد. این مجموعه‌، بعد از اینکه یک فروشنده کتاب‌‌های عتیقه آن را به بهای ۸۷۵ هزار دلار به فروش گذاشت، مورد توجه قرار گرفت.
درمان پلات به وسیله بارن هاوس زمانی که شاعر به انگلستان مهاجرت کرد متوقف شد، اما آن دو دوستی خود را حفظ کردند؛ موضوعی که به دلیل اثرگذاری آنها بر هم، مدت‌ها محل علاقه پژوهشگران بود. مکاتبات آنها نشان می‌دهد که صمیمیتی گرم و آشکار همراه با شوخ طبعی میان آنها وجود داشته است.
اما نامه‌های جدید در عین اینکه رنج پلات را از خیانت هیوز روشن می‌کند، پاراگراف‌هایی هم درباره خشونت جسمی هیوز با او دارد که درست چند روز قبل از سقط فرزندشان در سال ۱۹۶۱ اتفاق افتاده است. این‌ نامه‌‌ها در سپتامبر ۱۹۶۲ همان ماهی که آنها از هم جدا شدند، نوشته شده‌ا‌ند. چندین شعر پلات هم به سقط جنین او اشاره می‌کند.



میزان و درجه بیگانگی آنها در این دوران در نامه‌ای دیگر به تاریخ ۲۱ اکتبر ۱۹۶۲ نمایان است که در آن پلات به بارن هاوس می‌گوید که هیوز مستقیم به او گفته که آرزوی مرگش را دارد. با آنکه پلات سابقه افسردگی داشته و چندین بار تلاش کرده بود خود را بکشد، درباره مشکلات روانی‌اش تا مدتی پس از ازدواج چیزی به هیوز نگفته بود.
هیوز سیلویا پلات را در دوران دانشجویی در دانشگاه کمبریج در سال ۱۹۵۶ دید. هیوز شاعر شناخته شده‌ای بود و پلات روز ۲۵ فوریه همان سال برای دیدن او به یک مهمانی رفته بود. در عرض چهار ماه، با هم ازدواج کردند و رابطه‌ای خلاقانه و پرشور را آغاز کردند که منجر به خلق مجموعه موفق «شاهین در باران» برای هیوز و رمان شبه زندگی‌نامه‌ای «حباب شیشه‌» برای پلات شد.
رابطه آنها بسیار مورد توجه و تحسین عموم بود، به خاطر اینکه آنها آن را تبدیل به فرصتی برای خلاقیت ادبی خود کرده بودند. در اکتبر ۱۹۶۲، پلات اغلب شعرهای مجموعه «آریل» را که در ۱۹۶۵ منتشر شد، نوشته بود. او در این شعرها اشاراتی دارد که محققان آن‌ها را به عنوان اشاراتی به هیوز می‌شناسند. مثلا ابیاتی از شعر پدر: «طرحی از تو ساختم/مردی در لباسی سیاه با چهره گشتاپویی/ مردی عاشق شکنجه دادن و شهوت راندن/ و با خود گفتم حالا درست شد
در همین زمان پلات برای مادرش نوشت: «من در حال سرودن بهترین شعرهای عمرم هستم. این شعرها مرا مشهور خواهند کرد.»
چند دهه بعد، هیوز در مجموعه‌اش به نام «نامه‌های تولد»، درباره اوقاتش با پلات و دوران پس از مرگش، رابطه‌شان را توفانی خوانده است. این مجموعه که در ۱۹۸۰ منتشر شده به منتقدان فمینیستی که در دهه ۷۰، در برابر هیوز قرار داشتند می‌تازد. در آن زمان، او را «قاتل پلات» می‌خواندند. حتی فمینیست آمریکایی رابین مورگان، شعر تفهیم اتهام خود را با این بیت شروع می‌کند: «من تد هیوز را متهم می‌کنم.» پلات در قبری مدفون شده که بر آن به اصرار تد هیوز نوشته شده بود «سیلویا پلات هیوز»؛ اما نام او را بارها افراد ناشناسی از قبر پاک کرده‌اند.
در شعرش به نام «زوزه گرگ‌ها» که در ۱۹۹۸ منتشر شده، هیوز یکی از پاسخ‌های بارن هاوس به پلات را که مربوط به سپتامبر ۱۹۶۲ است، در شعر کوتاهی نقل می‌کند: «و از طرف تحلیلگر تو: او را از تخت‌خوابت بیرون کن. بیش از هر چیز او را از تخت‌خوابت بیرون کن
در سال ۲۰۱۰، آخرین گفته‌های هیوز درباره این رابطه پر مشکل، در قالب شعرش به نام «آخرین نامه» منتشر شد که در آن آنچه را که در سه روز آخر عمر پلات گذشته، توصیف می‌کند.
پژوهشگران نامه‌ها و آرشیو مربوط به پلات را منبع اطلاعات جدید درباره پلات می‌دانند. مجموعه نامه‌های پلات به زودی از سوی انتشارات فابر، منتشر خواهد شد. پتر استینبرگ همکار سرپرست این مجموعه می‌گوید: «این مجموعه، مجموعه‌ای فوق‌العاده است از منبعی که تاکنون در دسترس نبوده است
او این نامه‌های جدید را «وسوسه انگیز» توصیف می‌کند و اضافه می‌کند که انتظار دارد این نامه‌ها جزییاتی را که در غیاب یادداشت‌های روزانه پلات ناشناخته مانده، روشن کند. او ابراز امیدواری کرده که نامه‌های تازه یافته شده در جلد دوم این مجموعه منتشر شود. استینبرگ با اشاره به شعرهای شورانگیزی که پلات در اکتبر ۱۹۶۲ نوشته، مثل کارآگاه، شعرهای زنبور و آریل می‌گوید: «احتمالا پلات با نامه نوشتن به دکتر بارن هاوس به آرامش دست می‌یافته و در انجام این کار، به آن آزادی دست یافته که آن اشعار فوق‌العاده و ماندگار آخر را بسراید
اندرو ویلسون، نویسنده کتاب «آواز عاشقانه دختر دیوانه» که کتابی درباره زندگی پلات پیش از ملاقات تدهیوز است، می‌گوید که مصاحبه‌هایی که با بارن هاوس انجام شده منابع پر ارزشی برای رسیدن به ریشه‌های مبارزه پلات با افسردگی و قطعه گم شده زندگی‌نامه شخصی و ادبی او هستند: «این نامه‌ها گویی می‌توانند خلاء دانش ما را درباره او پر کنند و نوری تازه بر ازدواج آشفته و پر مساله پلات و هیوز بیندازند
این آرشیو، نخستین بار وقتی مورد توجه پژوهشگران درباره پلات قرار گرفت که یک فروشنده کتاب‌های عتیقه از جانب روزنشتاین، آگهی فروش آنها را در اینترنت منتشر کرد.
با این حال ممکن است این نامه‌ها تا مدتی منتشر نشوند.کالج اسمیت، کالجی که پلات در آن تحصیل کرده، ۱۲ مارس دعوایی در دادگاه مطرح کرده مبنی بر اینکه این آرشیو بخشی از دارایی‌های روزنشتاین است که پس از مرگش به این کالج داده شده است.
روزنشتاین قبلا گفته بود که این نامه‌ها را بارن هاوس، ۴۷ سال قبل به او داده است. تا زمانی که تکلیف این پرونده در دادگاه معلوم شود، این نامه‌ها منتشر نخواهد شد.
برگرفته از سایت زمانه
۲۳ فروردین ۱۳۹۶

پلات در قبری مدفون شده که بر آن به اصرار تد هیوز نوشته شده بود «سیلویا پلات هیوز»؛ اما نام هیوز را بارها افراد ناشناسی از قبر پاک کرده‌اند.

*سیلویا پلات 
  Sylvia Plathزاده ۲۷ اکتبر ۱۹۳۲ - درگذشته ۱۱ فوریه ۱۹۶۳، شاعر، رمان‌نویس، نویسندهٔ داستان‌های کوتاه، و مقاله‌نویس مشهور آمریکایی است. وی بیشتر شهرت خویش را وام‌دار اشعارش است. علاوه بر اشعار، کتاب "حباب شیشه" اثری شبه زندگینامه‌ای است که بر مبنای حیات خودش و کشمکش‌هایش با بیماری افسردگی، نوشته شده نیز کتابی مشهور است. پلات در دهۀ پنجاه با استفاده از یک بورس تحصیلی به انگلیس رفت و در دانشگاه کمبریج مشغول تحصیل شد. او در همین دانشگاه با تد هیوز شاعر معروف انگلیسی آشنا شد و با هم ازدواج کردند و صاحب دو فرزند شدند. سیلویا برای مدت های طولانی از افسردگی رنج می برد و سرانجام پس از جدائی از هیوز در سال 1963 با گاز خودکشی کرد.
از سیلویا پلات پنج مجموعۀ شعر به نام های بچه غول، کلوسوس و اشعار دیگر، غزال، گذر از آب و درختان زمستانی باقی مانده است. رمان حباب شیشه نیز که بار نخست با نام مستعار ویکتوریا لوکاس در ژانویه 1963 منتشر شد حاوی یادداشت های روزانه اوست.سیلویا پلات از یازده سالگی تا هنگام مرگش به نوشتن یادداشت‌های روزانه‌اش ادامه داد. مجموعه‌ای از گزیدهٔ یادداشت‌های او که یادداشت‌های سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۲ را در بر می‌گیرد با مقدمه‌ای از تد هیوز و ویراستاری فرانسیس مک‌کالو ۱۹۸۲ به چاپ رسید. البته تد هیوز آخرین یادداشت‌های او را که مرحلهٔ آخر  زندگی او را بازگو می‌کردند از بین برده است. او علت این کار را حمایت از فرزندانش عنوان کرده است.



تد هیوز در مقدمه می نویسد: "این زندگینامه بسیار کامل، پیچیده و دقیق است. اینجاست که او می‌کوشد با خودش روراست باشد. در برابر صورت سازی از خود مقاومت می‌کند. سیلویا پلاتی که در اینجا می‌بینیم نزدیکترین فرد به چهرهٔ واقعی او در زندگی روزمره‌اش است. آنچه در دست دارید همچون زندگی نامه‌های معمولی فقط شرح زندگی نویسنده نیست. بلکه سرچشمه و منشأ غالب آثار اوست. برای نویسنده‌ای که کارش تا این حد بر جزئیات و ظرایف زندگینامه اش متمرکز است، روابط اهمیتی ویژه دارد. دفتر حاضر چیزی ارائه می‌دهد که از هر زندگینامهٔ خودنوشت مهم‌تر است. از میان این صفحات و عبارات دلنشین صدایی به گوش می‌رسد که مانند اشعار سیلویا پلات صادق و بی نظیر است."






ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره پنجاه و پنجم






۱۳۹۵ آذر ۱۱, پنجشنبه

چرخه خشونت از خانوده تا جامعه - مریم محمدی


در بسیاری از نگرش های جامعه شناسی از خانواده به عنوان کوچکترین نهاد اجتماعی یا به عبارتی سلول جامعه یاد میشود و میتوان وضعیت خانواده را به عنوان نمودی از وضعیت جامعه مبنا قرار داد از همین روی برای یک مشاهده واقعی از آنچه در این سلول اجتماعی میگذرد، سوخت و ساز خانواده را باید مورد توجه قرار داد (به عبارتی با کنترل دینامیک این پدیده یعنی با مشاهده ورودی و خروجی های این سلول به فرایند درون آن پی برده شود)
ازلحظه به دنیا آمدن دختری در خانواده با رویکردهای متفاوتی روبرو هستیم در بهترین وضعیت به دلیل نگرانی ازآسیب پذیر بودن دختران و به قولی بار مسؤلیت نگهداری از فرزند دختردر مقایسه با فرزند پسر ' تمایلی به داشتن فرزند دختر وجود ندارد والبته این موضوع در خانواده ها ی سنتی به دلایلی مثل اینکه نام خانواده را دختران به ارث نمیبرند به مراتب پررنگ تر می شود. در مرحله نگهداری از فرزندان ' بیشترین ممنوعیت ها برای دختر خانواده است در این موضوع نیز در بهترین نگرش ' حساسیت ها برای نگهداری از دختران بسیار بیشتر از پسران میباشد چرا که ظاهرا فرزند دختر مانند کالایی لوکس باید نگهداری شود.مثلا اثر یک جای زخم روی پوست صورت دختران بیشتر ازپسران اهمیت دارد چرا که زیبایی دختران از این دیدگاه بسیار مهم تر میباشد اما این رویکرد در نگاه خانواده های سنتی به دلایلی مانند حفظ ناموس و آبرو میتواند بسیار خشن تر بروز کند.(اما در این زمینه ها کار آماری صورت نگرفته است یا خیلی کمتر به آن پرداخته شده است)
برای بررسی کارکرد این بنیان اجتماعی آمار های خروجی از آن را بررسی باید کرد: 
6 در صد ازدواج ها در سال 92 کاهش و 5 درصد طلاق افزایش یافته است.در سال 93 با ثبت 724هزارو 345 ازدواج ،نسبت به سال قبل شاهد کاهش 5،6 درصدی بوده ایم و در این سال 163هزار و 572 طلاق نیز به ثبت رسیده که 3،5 درصد نسبت به سال قبل افزایش داشته است.به عبارتی در هر ساعت 19 طلاق ثبت میشود. .
ایران سومین کشوری است که در آن آمار خودکشی زنان در حال پیشی گرفتن از مردان است (رتبه اول و دوم چین و هندوستان است )
قتل های ناموسی یکی از 7 علت قتل در ایران است و رتبه اول جنایت در ایران را دارد.
زنان ایران رتبه اول خودسوزی و خودکشی در خاورمیانه را دارند و رتبه سوم در جهان را دارا هستند.
معاونت زنان ریاست جمهوری از 5000 زن کارتن خواب سخن میگوید که در میان این زنان افراد حامله و یا با فرزند خردسال هم وجود دارند.و در مجموع اینکه 66 درصد زنان ایرانی در طول زندگی خود مورد خشونت واقع شده اند.و این آمارها گویای وضعیت خشونت بار زنان است.
و اگر وضعیت دختران خانواده را بخواهیم مورد توجه قرار دهیم باز با آمار های بسیار نگران کننده ای مواجه میشویم مانند اینکه آمار 20 هزار نفری ازدواج دختران 10 تا 14 ساله در سال 93 به 40 هزار و 404 نفر رسید واینکه هر سال 1100 دختر10تا 14 ساله مطلقه می شوند و دردناکتر این که در بخشی از این ازدواج ها با مردان 70 ساله ' نیز وجود دارند که با دختر زیر 10 سال ازدواج کرده اند.
وهمچنین در خبر ها آمده بود سن دختران فراری به 9 سال رسید و سالانه 10 تا 15 درصد از دختران بین 14 تا 18 سال از خانه فرار میکنند وبر طبق گفته ی مدیر بهزیستی استان تهران آمار دختران فراری رو به افزایش است.
از بررسی داده های موجود میتوان به این نتیجه رسید که شرایط زندگی برای زنان و دختران در خانواده همراه با خشونت غیر قابل تحمل است آنچه که از این شرایط منتج شده است خشونتی است که به واسطه به وجود آمدن شرایط ناهنجار در خانواده به جامعه منتقل میشود. خشونت رایج در جامعه علیه زنان در محیط های خیابانی ' محیط های کار ادامه خشونت های خانگی است.و دور تسلسل خشونت از جامعه به خانواده و برعکس همچنان بازتولید میشود.
رواج اشکال دیگری از روابط مانند ازدواج سفید به نوعی نشان از دوری جوانان از تشکیل خانواده های سبک سنتی است و میبینیم که موضوع خشونت خانگی میتواند باعث اضمحلال بنیان جامعه شده و بی شک این وضعیت میتواند بسیاری از ساختار های اجتماعی را به بی ثباتی بکشاند. و این چرخه بازتولید خشونت به پشتیبانی از قوانین تبعیض آ میز و ضد زن و نبود هیچگونه حمایت قانونی برای منع خشونت علیه زنان ' چرخه خشونت در جامعه را بسیار هولناک تر کرده است .از همین روست که توجه به خواسته های زنان وایجاد شرایط امن و سالم برای آنان به عنوان یک شهروند و لغو قوانین ضد زن ' دور کردن نگاه جنسیتی از زنان میتواند شرایط ایجاد یک جامعه امن و سالم را برای همه انسانها به همراه داشته باشد


مریم محمدی آذر ۹۵


ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره پنجاه و یکم



۱۳۹۴ بهمن ۱۰, شنبه

امروز گل دریافت کردم - ترجمه : آرزو آریاپور



نه تولدم بود نه روز خاص دیگری. 
دیشب اولین درگیری مان اتفاق افتاد و او حرفهای بدی زد که خیلی مرا آزرد. میدانم که حتمن متاسف است، برای همین امروز برایم گل فرستاده.
امروز گل دریافت کردم.
نه سالگرد ازدواج مان بود نه روز خاص دیگری.
دیشب او مرا به سوی دیوار پرتاب کرد و شروع کرد به فشردن گلویم. مثل یک کابوس بود، نمیتوانم باور کنم که حقیقت دارد. امروز صبح دردمند و زخمی از خواب برخاستم. میدانم که حتمن متاسف است، برای همین امروز برایم گل فرستاده.
امروز گل دریافت کردم. 
نه روز مادر بود نه روز خاص دیگری. 
دیشب دوباره مرا زد و این بار بد تر از همیشه بود. اگر ترکش کنم چه؟ چطور از پس نگهداری از فرزندانم برایم؟ پول چطور؟ از او میترسم و از ترک کردنش وحشت دارم. اما میدانم که حتمن متاسف است و برای همین باز هم برایم گل فرستاده.
امروز هم گل دریافت کردم. 
خیلی زیاد. امروز روز خاصی بود، روز خاک سپاری ام. دیشب بالاخره مرا کشت. تا سر حد مرگ زدم. فقط اگر میتوانستم کمی شجاع و محکم باشم و ترکش کنم امروز دیگر گلی دریافت نمیکردم. 
مردان حقیقی زنان را نمیزنند. 
به خشونت خانگی پایان دهید.



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و دوم