‏نمایش پست‌ها با برچسب سازمان رهایی زن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سازمان رهایی زن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ اسفند ۹, چهارشنبه

زنده باد هشت مارس روزجهانی زن!






چهار دهه از نخستین تعرض وسیع ارتجاع اسلامی به حقوق زنان میگذرد. حاکمان تازه بدوران رسیده با شعار یا رو سری یا توسری سودای بردگی ابدی زنان در نظام سرا پا تبعیض اسلامی را در سر میپروراندند.
از همان ابتدا با تظاهرات وسیع زنان در اولین هشت مارس، جنبش رهائی زن در ایران اسلام زده کلید خورد. ارتجاع اسلامی اوباش و تحصیلکرده هایش را بسیج کرد تا این جنبش را در خیابان و در اندیشه سرکوب کند. سعی کردند با روز فاطمه زهرا و زینب این روز و آرمانهایش را بفراموشی بسپارند. غافل از آنکه جنبشی که با عزم جزم زنان سوسیالیست کلید خورد با  صغرا و کبرا به خانه نمیرود بلکه در هر شکل ممکن به حیات خود ادامه میدهد و با انتقال تجربیات و سنت مبارزاتی خود به نسلهای بعدی مبارزه برای تحقق آزادی و برابری را بسرانجام میرساند.
توده های تحت ستم و استثمار در خیزش دیماه در رفراندمی مردم خیز رای خود را به خاکسپاری این نظام گندیده و متعفن داده اند. مشارکت گسترده زنان دراین مصاف نشان از پایان تحمل کردن نظام و قوانین زن ستیز و ضد انسانسی حاکمیت اسلام میباشد.
جرقه ای که دختران خیابان انقلاب به عبای پوسیده نظام زن ستیز زدند، حجاب، این سمبل یوغ بردگی زن و ستون اصلی تبعیض جنسی و تحقیر زن را نشانه گرفت و این آتش خاموش شدنی نیست.
ما شاهد حضور نسلی از زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب در صحنه مبارزه برای احقاق حقوق زن هستیم که تازه نفس و مصمم در هر مکان و زمان ممکن نظام متحجر و پوسیده حاکم را به چالش میکشد.
واقعیت امروزی حکایت از برهم خوردن توازن قوای اجتماعی دارد. دو بال اصلاح طلب و محافظه کار خفاش حاکم در دیماه شکسته شد و دیگر قابل ترمیم نیست. جنبش میلیونی رهائی زن در همبستگی با جنبش دانشجوئی و جنبش کارگری و دیگر اقشار تحت ستم فریاد میزند به کمتر از آزادی و برابری رضایت نمیدهیم.

نه گفتن به حجاب حق مسلم ماست!
زنده باد آزادی و برابری
سازمان رهائی زن



ماهنامه رهائی زن سری سوم شماره شصت و دوم





قدرت کارگران در اعتصاب و اتحاد است- پروین محمدی



بارها از کارگران میشنوم تاکی باید با اعتصاب حقمان را بگیریم؟
"خسته شدیم از اعتصاب"
من به عنوان یک انسان حق دارم با کارم رفاه و آسایش برای خود و خانواده ام تامین کنم اما در این سیستم اقتصادی من کارگر انسان نیستم برده مدرن هستم برده ایی که فقط آزاد شده ام که کارفرمایم را خودم انتخاب کنم این آزادی را هم با جبر گرسنگی و معیشت به گرو گرفته توسط کارفرماها ،ظاهری بهم داده اند به همین خاطر در انتخاب کارفرمایم نیز اختیاری ندارم هر کس مرا به کار گیرد برایش کار میکنم. 


پس در این سیستم لفظ آزادی و اختیار حرف پوچ و چرتی است.
برسیم به حق اعتصاب ، کاری که تا عمر دارم و اسمم کارگر است جزء جدا نشدنی از زندگی ام خواهد بود.
اعتصاب تنها ابزار قدرت ما کارگران است وگرنه سگ هار سرمایه هیچ مانعی برای ایستادن از چپاول نمیشناسد اگر فکر کنیم کارفرما انسان است و شعور دارد و میفهمد که ما کارگران هم انسانیم و با این همه کار و زحمت حق حیات داریم اشتباه کرده ایم چرا که کارفرما هم در این سیستم سرمایه انسان نیست و باید محافظ سرمایه اش باشد و دایم تلاش کند سرمایه اش را با سود بیشتر، زیاد کند.
اعتصاب تنها قدرت ما در مقابل قدرت کارفرمایان است آنان پول و پست و پلیس و دولت و قدرت دارند و ما کارگران در مقابل آنان تنها اعتصاب را داریم.
قدرت اعتصاب ما میزان سهم ما از ثروت تولید شده را نشان خواهد داد
این ثروت دایم در حال تولید است و آنان سهممان را از زندگی به زبان خوش نخواهند داد چرا که سودشان بخطر میافتد.
تنها زبان کارگر اعتصابش است هر چه قدرتمندتر و همبسته تر ،سهم اممان بیشتربرای زندگی این تنها فرمولی است که کارگر برای زندگی در این سیستم میشناسد و کارفرما هم از پول و پلیس و دولت و قدرتش استفاده میکند تا مقابل این قدرت کارگران (اعتصاب)همیشه بیاستد.
اما اتحاد و همبستگی کارگران تنها سلاحی است که هیچ قدرتی را یارای مقابله با آن نیست.

نماینده سابق کارگران صنایع فلزی ایران
16 بهمن 96

#پروین _محمدی : قدرت کارگران در #اعتصاب و #اتحاد است






ماهنامه رهائی زن سری سوم شماره شصت و دوم






فراخوان برای تجمع هشت مارس در ایران



• تعدادی از فعالین حقوق زن اعلام کرده‌اند در اعتراض به تبعیض‌ها و نابرابری‌ها از جمله شرایط نابسامان اقتصادی زنان در روز پنجشنبه هفده اسفند (هشت مارس) روز جهانی زن در برابر وزارت کار تجمع می‌کنند ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه 
۹ اسفند ۱٣۹۶ -  ۲٨ فوريه ۲۰۱٨




کانالی در شبکه اجتماعی تلگرام، روز چهارشنبه
۹ اسفند (۲۸ فوریه) با نام "فراخوان تجمع ۸ مارس" آغاز به کار کرده است. بیانیه ی فراخوان تجمع در برابر وزارت کار در روز ۸ مارس در برخی از سایت های فعالان زنان داخل کشور منتشر شده است. در این بیانیه آمده است:

زنان و مردان خواستار رهایی، عدالت و برابری

۸ مارس نزدیک است، روزی که زنان در تمام جهان علیه نابرابری و برای دستیابی به شرایطی انسانی‌تر مبارزه می‌کنند. مبارزه‌ای که در طول سال‌ها گرچه ثمرات فراوانی داشته است، اما هنوز تا تحقق برابری راهی طولانی در پیش دارد.

سال‌های اخیر که نظام سرمایه بار بحران خود را بیش از پیش بر دوش زنان گذاشته است، شاهد سخت‌تر شدن زندگی زنان در سراسر جهان هستیم. صاحبان قدرت و ثروت با تشدید استثمار همه‌جانبهٔ زنان سعی در گذر از این بحران دارند، اما خواهران ما با قدرتی دو چندان‌ در هر گوشهٔ جهان به پا خاسته­‌اند‌ و در هر فرصتی فریاد اعتراض خود را سر داده‌اند.

زنان ایران نیز سال‌هاست در چنبرهٔ انواع تبعیض‌ها و نابرابری‌ها گرفتار آمده‌اند، قوانین نابرابر در ازدواج، طلاق، ارث و ... از زنان شهروندانی درجه دو ساخته‌ است. در برابر خشونت خانوادگی و آزار خیابانی از هیچ حمایت قانونی‌ای برخوردار نیستند. هر بار به بهانه‌ای حق مالکیت بر بدن‌هایشان نادیده گرفته می‌شود؛ گاه با حجاب اجباری، گاه با ایجاد محدودیت و ممنوعیت در دسترسی رایگان به وسایل پیشگیری از بارداری و ...

به همهٔ این تبعیض‌ها باید شرایط نابسامان اقتصادی را افزود. زنان آسیب‌های زیادی از سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستی از جمله خصوصی‌سازی دیده‌اند. از جمله نتایج این سیاست‌ها حذف روزافزون زنان از بخش رسمی بازار کار و راندن آنان به سوی بخش غیررسمی بوده است. بیش از نیمی از زنان بدون قرارداد یا با قراردادهای موقت و دستمزدهای بسیار اندک مشغول به ‌کارند و از حداقل حقوق قانونی محروم‌­اند. بخش زیادی از این کارگران غیررسمی را مهاجران تشکیل می
‎‌دهند که در مقابل روابط بهره‌کشانهٔ کار آسیب‌پذیرترند. زنان شاغل در بخش رسمی نیز با عدم امنیت شغلی، نظارت‌های نفس‌گیر بر پوشش و رفتار خود، محدود کردن خدمات عمومی -نظیر مهدکودک پس از بارداری- و موانع سرسخت بر سر راه پیشرفت شغلی‌شان مواجهند. از سوی دیگر نرخ بیکاری زنان به دو برابر مردان رسیده است، موج بیکاری در میان زنان تحصیل‌کرده به مراتب بیشتر است و در موارد بسیاری شرایط جنسیت‌زده‌ای چون وضعیت تأهل، سن و ‌ظاهر به شرایط گزینش شغلی اضافه می‌شود. گذشتن از این سد، پایان دشواری‌ها نیست، زنان پس از استخدام نیز با موانع دیگری چون عدم امنیت شغلی و آزارهای جنسی در محیط کار دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

تاریخچهٔ مبارزات زنان در ایران نشان می‌دهد آنها هرگز پذیرندگان خاموشِ نابرابری و بی‌عدالتی نبوده‌اند. زنان نه تنها به شکل انفرادی برای بهبود زندگی شخصی خود کوشیده‌اند بلکه از هر فرصتی برای سازماندهی و مبارزهٔ جمعی بهره برده‌اند.

راه رهایی زنان از سلطهٔ مردسالاری، سرمایه‌داری و انواع سلطه‌های دیگر بسیار طولانی است. از همین رو، ما جمعی از فعالان جنبش زنان در ایران بار دیگر با تأکید بر حق خود بر خیابان‌های شهر گرد هم می‌آییم و اعتراض خود را به نابرابری، بی‌عدالتی و شرایط نامساعد زنان به‌ویژه در بازار کار ایران فریاد می‌زنیم.

ما زنان و مردان برابری‌خواه از همهٔ آنانی که برای دستیابی به جهانی عادلانه‌تر می‌کوشند، از تمامی کارگران، معلمان، پرستاران، مربیان پیش‌دبستانی، بازنشستگان، دانشجویان، زنان خانه‌دار و از همهٔ فعالان جنبش‌های اجتماعی می‌خواهیم تا در روز پنجشنبه
۱۷ اسفند ۱۳۹۶ از ساعت ۱۱ تا ۱۲ ظهر در برابر وزارت کار در کنار ما بایستند.

آخرین تجمع عمومی زنان در روز جهانی زن در سال
۱۳۸۵ برگزار شد. این تجمع مقابل مجلس شورای اسلامی در میدان بهارستان برگزار و به شدت از سوی نیروهای امنیتی سرکوب شد.





ماهنامه رهائی زن سری سوم شماره شصت و دوم





اکسیون ها به مناسبت گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن در کشورهای مختلف



آکسیون در بروکسل-بلژیک به مناسبت روز جهانی زن و در حمایت از #دختران_خیابان_انقلاب

روز پنجشنبه ۸ مارس ۲۰۱۸ ساعت ۱۵ مقابل سفارت جمهوری اسلامی
 Av. Franklin Roosevelt 15,1050 Bruxelle
بعد از آکسیون همراه زنان تشکلات دیگر از دانشگاه به سمت مرکز شهر راهپیمایی خواهیم کرد.



سازمان رهایی زن همگام با "سازمان زنان هشت مارس (ایران-افغانستان)" و دیگر سازمان‌ها در این آکسیون و راهپیمایی شرکت خواهد کرد و از همه‌ی انسانها‌ی آزادی خواه و برابری طلب دعوت میکند که با شرکت کنندگانِ در این آکسیون همصدا شوند.
سازمان رهایی زن-بروکسل (بلژیک)






ماهنامه رهائی زن سری سوم شماره شصت و دوم



۱۳۹۶ بهمن ۱۱, چهارشنبه

اساسنامه رهایی زن



با سپاس از ارسال مطلب برای درج در ماهنامه رهائی زن توجه شما را به نکات زیر جلب مینمایم

سیاست ماهنامه رهائی زن در قبال مقالات و مطالب دریافتی به قرار زیر است: 

1. صرفا مطالب و مقالاتی برای درج در نشریه بررسی میشوند که بنحوی به مسئله بیحقوقی و مبارزات زنان و کودکان مرتبط باشد.
2.  فقط مقالات اُرژینال برای انتشار پذیرفته میشوند و  نویسنده متعهد میشود تا پس از انتشار نشریه، مطلب مورد نظر را در سایت ها و یا نشریه های دیگری به چاپ نرساند.
3.  انعکاس مطالب و مقالات در سایتها یا نشریات دیگر صرفا با ذکر ماخذ . نویسنده مقالات نیز شامل این تعهد می شود.
4. از آنجا که نشریه رهایی زن مستقل  و در راستای آزادی و رهایی و برابری است و برای آزادی و رهایی هر انسانی تلاش می کند. چاپ مقالاتی که تبلیغ مذهب، ملیت ، قومیت را می کند . در نشریه منتشر  نخواهد شد.
5. مقالات دریافتی نباید از یک صفحه A4  با فونت 12 کمتر باشند و نباید بیشتر از 3 صفحه باشد.
6.  مطالب و نوشتارها تنها در فرمات مایکروسافت وورد  Wordپذیرفته میشوند.
7.  نشریه رهائی زن بنا به تشخیص خویش مقالات و مطالب منتشره دیگر رسانه ها را با ذکر ماخذ منتشر خواهد کرد.
8. به دلایل محدودیت صفحات  نشریه، مطالب ارسالی بنا به تشخیص اولویت بندی خواهد شد و در مطالبی رسیده باقی مانده در نشریه شماره های بعدی  چاپ خواهد شد.
با سپاس از مشارکت شما در غنی بخشیدن به ماهنامه رهائی زن

          سردبیر                        مدیر مسئول نشریه
          مینو همتی                     شراره رضائی




۱۳۹۶ دی ۱, جمعه

اندر احوالات برادران ارتشی! - سعید محمدی



ارتش یکی از نهادهایی است که فلسفه ی وجودیش حمایت و حفاظت از حاکمیت در مقابل تهدیدات است. فرقی نمی کند تهدید خارجی باشد یا داخلی. حتی برخی دولت ها برای آنکه بهانه ای برای اختصاص بودجه ی بیشتر به ارتش پیدا کنند، خود دست به تهدید آفرینی می زنند. مانندش را در یازده سپتامبر ۲۰۰۱ به خوبی دیدیم. بهانه ای که به ارتش ایالات متحده و متحدانش اجازه ی دخالت در امور بسیاری از کشور ها را داد. دخالت هایی که حتی تا "تجاوز نظامی" به این کشورها هم پیش رفت. 

در جریان زلزله ی اخیر در استان کرمانشاه شاهد حضور نیروهای ارتش بودیم که "در کنار مردم" مشغول کمک رسانی به زلزله زدگان بود. اما آیا ارتش همیشه کنار مردم بوده است؟ آیا در کشوری مانند ایران تفاوتی بین ارتش و نیروهای مسلحِ دیگر وجود دارد؟ چرا برخی ارتش را مثبت می بینند و سپاه را منفی؟ و آیا این تفکر درست است؟

در گذشته های دور وقتی جامعه به طبقات مختلف تقسیم شد، طبقه ی حاکم (سرمایه دار) به این نتیجه رسید که باید خودش را در مقابل شورش های احتمالی و اجتناب ناپذیر طبقه ی استثمار شده به نوعی بیمه کند. مسلماً حصول چنین امری بدون توسل به زور و اسلحه امکان پذیر نبود. پس قسمتی از سودِ حاصل از استثمار طبقات فرو دست را به ایجاد یک نیروی مسلح اختصاص داد. نیرویی که به صورت دائم آماده ی اجرای فرامین طبقه ی حاکم باشد، بدون اینکه حتی بپرسد "چرا به من چنین دستوری داده شده". برای این نیروی مسلح همیشه بهترین امکانات با بهترین کیفیت مهیا بوده و برای سرکوب هرچه بهترِ مردم، پیشرفته ترین تکنولوژی ها را به خدمت می گیرد. یک ارتشی - یا هر شخص مسلحی تحت هر نامی- در واقع یک کارگر است که مانند همه ی کارگران دیگر نیروی کارش را می فروشد. اما برخلاف بسیاری کارگرانِ دیگر، نتیجه ی استثمار شدنش یک چیز عینی یا اُبجکتیو نیست، بلکه یک پدیده است و آن هم حفاظت از موقعیت طبقه ی حاکم و تضمین امنیت و سود آن است. این تضمینِ امنیت و سود همیشه با سرکوب و کشتار همراه است. در اساس نامه ی ارتش جمهوری اسلامی ایران - که همان اساس نامه ی ارتش پهلوی است به اضافه ی مسائلی مانند ولایت فقیه و تعدادی تغییرات دیگر در زمینه ی ارتباطش با سپاه- در قسمت وظایف این نهاد آمده است:
آمادگی و مقابله در برابر هر گونه تجاوز نظامی علیه استقلال، تمامیت ارضی، نظام جمهوری اسلامی ایران و منافع کشور. همکاری با نیروهای انتظامی سپاه پاسداران در مقابله با اشرار، یاغیان، قاچاقچیان، تجزیه‌طلبان و جریانات براندازی در مواقع ضروری بنا به‌دستور. (قانون ارتش جمهوری اسلامی ایران، ماده ی ۷، بندهای "الف" و "ب")

بنابراین ارتش باید منتظر دستور مقامات بالا باشد و برایش فرقی نکند کس یا کسانی را که باید بکشد یا سرکوب کند چه کسانی هستند. امتناع از اطاعت از دستور تمرّد از خدمت دانسته می شود و (مخصوصاً در شرایط جنگی) با مجازات های بسیار سنگینی روبرو می شود. بسیارند کسانی که ابتدا و غالباً از سر فقر و نداشتن درامد به این نوع استثمار تن می دهند اما درجایی که به آنها دستور داده می شود تا از قدرتشان علیه افراد بی گناه استفاده کنند به همه ی آن تعهدات پشت پا می زنند و مجازات تمرّد را به جان می خرند. اما اکثر ارتشی ها به تعهدشان مبنی بر اطاعت کور کورانه و بدون سوال از مافوق خود پایبند می مانند و و این پایبندی غالباً به قیمت جان افراد بی گناه تمام می شود.

(در شانزده آذر ۱۳۳۲ ) دانشجویان فعال به سخنرانی در کلاسها پرداختند و ناآرامی تمامی محوطه دانشگاه تهران را فرا گرفت. دولت وقت برای پیشگیری از هرگونه اقدام بعدی تصمیم به سرکوب اعتراضات گرفت. سربازان و نیروهای ویژه ارتشی پس از هجوم به دانشگاه، به کلاسهای درس حمله کرده و صدها دانشجو را بازداشت و زخمی نمودند. نیروهای امنیتی در دانشکده فنی اقدام به شلیک تیر کردند که موجب مرگ سه دانشجو شد. (کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویی ایران در خارج از کشور ۱۳۳۲-۵۷، افشین متین عسگری)

یا در نمونه ای دیگر میخوانیم: 
(مشاهدات قاضی آمریکائی از آذربایجان) ...زمانی که ارتش دولتی وارد آزربایجان شد سرو صدای نعره آوری ایجاد کرد. سربازان دولتی تاراج را آغاز کردند، غارت می کردند و می بردند هرچه به دستشان می رسید و به آن هم رحم نمی کردند. (در ...مقام مقایسه) ارتش روس ها از رفتار و کردار بغایت بهتری برخوردار بودند. ارتش دولتی قشون درنده و اشغالگر بود. (سرزمین های شگفت انگیز و مردمانی مهربان٫ نوشته ویلیام داگلاس)



جنایت های ارتش جمهوری اسلامی در کردستان نیز نمونه ی دیگری از ماهیت ضد انسانی این نهاد مسلح است. 

در"بهارآزادی“، سنندج اما، "نوروز" خونينی داشت. پس از اعتراضات مردم در مقابل تحريکات جريانات وابسته به حکومت مرکزی، تمامی يک شهر "ضدانقلاب" خوانده شد. نيروهای نظامی وارتش، که طبق قاعده، دفاع از "مرزها" را به عهده دارند، موظف به سرکوب مردم شدند. ارتش در انجام اين وظيفه از هيچ جنايتی فروگذار نکرد و شهر سنندج و ساکنان آنرا با بمباران هوائی و پرتاب توپ و خمپاره هدف قرارداد. بدينسان حاکميت نوپا، از همان آغاز، سرکوب هرگونه صدای مخالف و نگاهی متفاوت با خودرا، در دستور گذاشت. (منصور بلوریان)

همانگونه که میبینید نوع حاکمیت و منبع دستور برای ارتش تفاوتی نمیکند. کما اینکه که ملیت، طرز فکر، گناه و خواسته ی سرکوب شوندگان نیز برای ارتش فاقد اهمیت است. بسیاری از ایرانی ها در جریان اعتراضات داخلی (صرف نظر از ماهیت و دلیل اعتراض)، هنگامی که نیروهای امنیتی را میبینند که در حال سرکوب وحشیانه ی مردم هستند به این شایعه دامن می زنند که "این نیروها ایرانی نیستند. از لبنان یا کشورهای عرب دیگر آورده شده اند". این افراد در واقع (آگاهانه یا نا آگاهانه) خود و دیگران را فریب می دهند. نمیدانند که این سربازان همانهایی هستند که خارج از یونیفُرمشان انسانهای "هم وطن" معمولی ای هستند که حتی ممکن است توسط سرکوب شوندگان شناسایی شوند، تنها اگر ماسک از صورت بردارند. پرداختن به همه ی جنایت های همه ی ارتش های دنیا در توان هیچ نوشته و هیچ نویسنده ای نیست. 

در جریان زمین لرزه ی ماه نوامبر امسال در استان کرمانشاه در غرب ایران، شاهد حضور نیروهای ارتشی در فرایندِ همیشه ناکارآمدِ کمک به بازماندگان این فاجعه بودیم. توجه به چند نکته در این زمینه اهمیت بسیاری دارد. یکم اینکه همانطور که در عکس ها و فیلمهای مربوط به این حادثه می دیدیم، اکثر قریب به اتفاق کسانی که با لباس ارتشی درحال کمک به زلزله زدگان بودند سرباز وظیفه بودند. کسانی که طبق قوانین ایران -مانند هر شخص مذکر دیگری- مجبورند دو سال از بهترین سالهای عمر خود را در خدمت یکی از نیروهای مسلحِ نظام جمهوری اسلامی باشند. این ها همان هایی هستند که احتمال تمرّد از خدمتشان در صورت دریافت دستور سرکوب مردم بی گناه، بالاست. دوم اینکه نیروهای ارتش تا زمانی میتوانند در چنین شرایطی به مردم کمک کنند که "به آمادگی رزمی ارتش" آسیبی وارد نشود (قانون ارتش جمهوری اسلامی، ماده ی ۷، بند "د"). در جریان برف سنگین فوریه ی ۱۹۷۰، ارتشِ به اصطلاح قدرتمند شاهنشاهی کمترین اهمیتی به وضعیت مردم گرفتار در برف نداد و این فاجعه با چهار هزار کشته به عنوان پُر تلفات ترین برف تاریخ بشریت ثبت شد. فقط در شهرهای بزرگ و مناطق مرفه اقداماتی صورت گرفت و مابقی نیروها یا منفعل بودند و یا در حال تدارک برای جشن های سراسر دروغ دوهزاروپانصد ساله ی محمد رضا پهلوی بودند.

نکته ی سوم این است که مردم نیروهای واقعی ارتش را با اسم دیگرش می شناسند، یعنی "پلیس ضد شورش". همانهایی که هنگام حضور ریس جمهوری اسلامی، رییس مجلس و بعضی دیگر از مقامات در کرمانشاه، تا دندان مسلح شده بودند و آمده بودند که "بازماندگان زلزله" را در صورت لزوم (دریافت دستور) زیر چکمه هایشان له کنند. در چنین شرایطی همان افراد نا آگاه دائماً تکرار می کنند "برادر ارتشی" به یاری مان آمد در حالی که سپاهی ها کاری از دستشان بر نمی آید. مقایسه ای احمقانه که به خاطر کمکِ چند جوان سرباز "صفر" به همنوعان و همشهری هایشان، کلِ ارتش را از جنایت هایش تبرئه می کند. اینکه سپاه یک نهاد زالو صفت است که با مکیدن خون مردم بی گناه در ایران، سوریه، یمن، عراق و...تغذیه می کند، نباید باعث شود که چشم از جنایتهای ارتش و ارتشیان بپوشیم.

در اینجا هم البته باید به این نکته توجه کنیم که بسیاری از کسانی که وارد ارتش و دیگر نیروهای مسلح می شوند از سر فقر و بیکاری تن به این بردگی می دهند و نه از سر علاقه به سرکوب همنوعانشان. فقیر و بیکار نگه داشتن جوانان یک کشور راه مناسب و مطمئنی است تا نظام های ستمگر تامین نیروهایشان را تضمین کنند. اما باز هم بسیارند کسانی که حاضرند در همان فقر دست و پا بزنند و برای احقاق حقشان مبارزه کنند، اما لباس خون آلود نظام های دیکتاتوری و ضد بشری را به تن نکنند. 

هاوارد زین در این رابطه می گوید: به صورت تاریخی، وحشتناک ترین چیزها مثل جنگ، نسل کشی و برده داری، پیامد "نافرمانی" نبوده اند؛ بلکه نتیجه ی فرمانبُرداری و اطاعت میلیونها نفر از دستور ابلهان خودشیفته ی جهان بوده اند. 

درواقع نیروهای مسلح (خودِ مفهوم این نیروها و نه افرادی که جزئی از آنها هستند) به مثابه یک حیوان درنده ی فاقد شعور، قوه ی تشخیص، رحم و اراده هستند که به صورت دائم درحال تمرین هستند برای روزی که اربابشان به آنها دستوری بدهد. و آنها بدون هیچ پرسشی آن دستور را اجرا می کنند و از رضایت اربابشان احساس خوشنودی می کنند و در اولین فرصت ممکن، برای اجرای دستور بعدی تجدید قوا می کنند. در این زندگی رقّت انگیزی که در پیش گرفته اند برایشان فرقی نمی کند اربابشان کیست. هرکس که افسار را در دست دارد و غذا می دهد "ارباب" است! (با توجه به اینکه حیوان فاقد شعور، قوه ی تشخیص، رحم و اراده وجود ندارد، شاید واژه ی "رُبات" مناسب تر باشد)



نسخه پی دی اف


به مناسبت روز خشونت بر علیه زن چی بودم و چی شدم - مهرنوش معظمی گودرزی



چه بر سرم آوردند که اینگونه شدم ...
 اثرات خشونت بی تعریف ، بی  کلام که بر من وارد شد ه است  آنچنان در  اعماق وجودم  چنگ انداخته و تمامی تار و پود وجودم را در بر گرفته که در خواب و در بیداری ، در رویا و در حقیقت روز  خود را با اشکال مختلف نشان میدهد .گاه بی آنکه خود کنترلی داشته باشم   در خلوت اتوبوس اشک هایم فرو می ریزند  ، گاه فریادی و یا صدایی  بلند  مرا بر جای میخکوب می کند ، بر خورد های تند مرد ها  پیکرم را خیس عرق می سازند ..‌
می ترسم ، از مرد ها می ترسم ، از نگاه تند ، و حرکت های تند ان ها به هراس می افتم که شاید قصد  زدن مرا دارند .
همیشه پر خنده و پر  گریه هستم .موجی که مابین این دو احساس می چرخد و مرا به هر دو سوی می کشاند .
می خواهم‌که بخندم ، اما یاد ها عذابم می دهند ، کابوس ها که دوباره ان صحنه ها تکرار  خواهند شد    ،  بیداری و خستگی ، 
از خودم  پرسشی دارم که چرا یک دختر اگاه، پرشور ز زندگی ،فعال   تن به آن  همه خواری و شکنجه داد ؟
آیا عشق بود ؟
وحشت از قبول شکست بود ؟
سنت ها حکم میداد که باید تحمل میکرد ؟
شرم از فامیل ، دوستان و مردم کوچه و بازار بود ؟
تربیت،   که زن نجیب صدای اعتراض ندارد ؟
چی بود ؟ 
خشونتی که بر من وارد شد یکی از نادرترین خشونت ها در سوئد بود . شاید که در ایران  یک عمل عادی بود و یا هست . ولی در این جوامع و به قول رئیس پلیس استکهلم  غیر قابل پذیرش است .
و برای من تکرار و تکرار هر روز بود .کنار میز صبحانه از ترس پاهایم می لرزید و او در لرزش حرکات من ترس را می دید و لذت می برد ، مست از شراب تلخ لذت به سویم‌ می آمد ، با نگاه مرا خلع سلاح میکرد ، زبون و بی دفاع ، وحشت زده و ملتمس ، گاه بی ناله، سری که بر تیزی میز کوبیده می شد  و جهش  خونی که از من شرم را بر روی دیوار ها و زمین نقاشی می کرد !
پیکر ضعیف و بیجان از  وحشت  ساعت ها زیر دست ها ، لگد ها می چرخید .گاه مو های بلندم را  در دست هایش می گرفت و دور خانه مرا می کشانید .کودکانم‌گریه میکردند ، گرسنه بودند ، پوشک نو نیاز داشتند و من زیر کتک به التماس بودم‌که رحم‌کن ، بجه هایم ، بچه هایم و ....
چرا ؟ 
چرا ؟
این سئوالی است که از یک مهرنوش بسیار ، بسیار مهربان ، عاشق  و زبون می پرسم‌. آن مهرنوشی  مرد ، احساس او و سادگی وجودش جان داد .دیگر آن انسان پاک و منزه  از کینه در این دنیا وجود ندارد .
ای مرد ! حتی اگر شرایط اجتماع ، قانون ، اقتصاد ، فرهنگی هم‌ به تو قدرت میدهد  و در کنار تو ایستاده است ،
هرگز 
هرگز 
این عمل را با هیچ انسانی ، چه زن و یا کودکی انجام‌ نده .
من یک احمق بودم‌که تحمل کردم .........



نسخه پی دی اف




کودک آزاری - سحر باباسلجی


کودک آزاری شامل رفتارهایی است که توسط افراد دیگر ، خصوصا بزرگسالان ، نسبت به کودکان انجام می گیرد و به نوعی به سلامت جسمی و روانی آنان آسیب می رساند .اخیرأ دررسانه ها در ایران اخباری مبنی براینکه کودک دو سالهٔ  رشتی،بدست ناپدری خود مورد آزار جنسی قرار گرفته و سپس به قتل می رسد. در جامعه کنونی ایران که دم از آزادی،وبرابری میزنند چگونه است که روز به روز به آمار کودک آزاری،قتل و آدم ربایی ، افزوده می شود.آتنای ۸ساله ستایش،و به تازگی اهورای ۲ساله رشتی که هر ۳کودک قربانی اهداف شوم و جنایتکارانه قاتلین خودشدند.افسوس وصد افسوس ٬درجامعه ایی که فقر فرهنگی بیداد می کند،کودکان از آسیب پذیرترین گروه های جامعه هستند و خطر تعرض افراد گوناگون در خانواده یا اجتماع، همواره آنها را تهدید می کند.روشن است بی مبالاتی والدین، قصور وکوتاهی در مواظبت و نگهداری،از فرزندان باطبع می تواند صدمات جبران ناپذیری،بر کودکان وارد آید.که حتی آزار جنسی کودک اگر منجر به مرگ آنان نشود، می تواند باعث ضربه روحی و جسمی شدید در بزرگسالی شود.که ممکن است به افرادی خشن، وپرخاشگربشوند. برخی از والدین به فرزندان خود می آموزند که همیشه حق با بزرگترهاست. این امر غلط است، نه گفتن را به کودک خود بیاموزید زیرا در غیر اینصورت کودک خود را در معرض آسیب افراد بیمارگونه قرار خواهید داد. باتوجه به تحقیقات انجام شده،کودکی دوران رشد و شکل گیری شخصیت است. انواع کودک آزاری در این سالهای حساس و مهم به رشد و سلامت آنان آسیب های جدی می رساند. کودکان آزار دیده در همه جنبه های رشد مانند جسمی، ذهنیت روانی و اجتماعی با مشکلات و نارسایی های فراوانی روبرو خواهند شد. بسیاری از کودکانی که در دوران کودکی قربانی آزار و بدرفتاری بوده اند، در بزرگسالی خود به آزار کودکان پرداخته اند و این بزرگترین زیان کودک آزاری است که سبب تداوم آن می شود.
پس نتیجه می گیریم کودکی دوران رشد و شکل گیری شخصیت است. انواع کودک آزاری در این سالهای حساس و مهم به رشد و سلامت آنان آسیب های جدی می رساند. کودکان آزار دیده در همه جنبه های رشد مانند جسمی، ذهنیت روانی و اجتماعی با مشکلات و نارسایی های فراوانی روبرو خواهند شد. بسیاری از کودکانی که در دوران کودکی قربانی آزار و بدرفتاری بوده اند، در بزرگسالی خود به آزار کودکان پرداخته اند و این بزرگترین زیان کودک آزاری است که سبب تداوم آن می شود.

نسخه پی دی اف


به مناسبت ۲۵ ام نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان - معصومه توکلی، فعال حقوق بشر در کمیته ی دفاع از حقوق زنان



موضوع تراژدی تن )خشونت خانگی)
 به سادگی می‌توان گفت انسان بدون بدنش تعریف نمی‌شود و بدن انسان و تصمیمات انسان درباره‌ی آن از یکدیگر تفکیک ناپذیرند؛ حق آزادی فردی نیز بدون تسلط انسان بر بدنش قابل درک نیست. در نتیجه حق مالکیت بر بدن در زمره‌ی حق  بر آزادی و امنیت شخصی تعبیر می‌شود
ماده‌ی سوم اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر می گوید:
هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.
از مفهوم امروزی این حق چنین استنباط می‌گردد که، همه‌ی انسان‌ها حق دارند تا درباره‌ی سلامت شخصی، تمامیت جسمانی، روابط جنسی و فرزند آوری با آزادی تصمیم بگیرند. هیچ‌گونه ترس، نگرانی، خشونت و تبعیض نباید نسبت به انسان‌ها در این موقعیت برای ایجاد محدودیت در حق تسلط بر بدن خود اعمال گردد
در دیدگاه سنتی تحت تاثیر آمیزه‌های مذهبی، فرهنگی و سیاست‌های برتری طلبانه، نژادپرستانه یا تبعیض آمیز همواره گستره تعریف امروزی درباره‌ی این حق را بر نمی‌تابد. از زمانی‌که کسب آزادی‌های فردی و اجتماعی از عرصه‌ی نظری وارد سیاست‌های دولت‌ها و قوانین ملی و بین المللی حقوق بشر شده است، به تدریج مفهوم تسلط و مالکیت بر بدن نیز وارد ادبیات حقوقی گردید.
مصادیق متعددی از اعمال تبعیض علیه انسان‌ها، به ویژه زنان، می‌توان برشمرد که منجر به عدم تسلط آن‌ها بر بدنشان می‌شود؛ نمونه‌ی روشن آن را می‌توان بردگی، کار اجباری، قاچاق انسان و اندام انسانی، ازدواج در کودکی، ازدواج اجباری، هم‌چنین مهم‌تر دانستن نقش مادری از ماهیت وجودی زن تا عقیم سازی اجباری و اعمال مجازات برای سقط جنین را برشمرد.
حق انسان بر بدن خویش بدین معنا است که هر انسانی این حق را دارد که در آزادی کامل راجع به وضعیت بدنی خویش تصمیم گیری نماید. به موجب این حق، هر انسانی می‌بایست از هر نوع فشار خارجی (وارده از سوی افراد دیگر) که بدن او را تحت تاثیر قرار می‌دهد، مصون باشد. حق بر بدن این اجازه را به شخص می‌دهد تا او نسبت به بدن خویش حس استقلال داشته به طوری که بدن به عنوان حریم خصوصی فرد درآمده واو احساس کند بر این بدن مالکیت دارد و احساس نکند که دیگری ویا حتی حکومت بر این بدن مالکیت دارد، متاسفانه در کشورهای با اکثریت مسلمان  به نظر میرسد که فقط مردان نیستند که مالک بدن زنانند بلکه حکومت هم نمایندگی دارد از طرف شوهر ، پدر، برادر.. که مالکیت مردان خانه را بر تمام زنان آن خانه کاملا مورد حمایت قرار دهد ، وبه هیچ وجه مالکیت زن بر بدنش را محترم نمی شمارد . هرگونه تعرض به این حریم، نقض یکی از حقوق بنیادین بشر شناخته می‌شود. حق بر بدن به صورت‌های گوناگون در اسناد بین المللی اشاره شده که از ماحصل آن‌ها می‌توان چنین نتیجه گرفت که هر نوع تغییر در وضعیت ظاهری و داخلی بدن انسان می‌بایست با رضایت خود شخص باشد.
 موضوع حق زن بر بدن ، موضوع گسترده ایست یکی ازمهمترین مسایل مطروحه در حیطه حق بر بدن ، خشونت خانگی است در این مقاله من به ریشه یابی خشونت خانگی و انواع و پیامدهای آن میپردازم.
برای ریشه یابی خشونت خانگی لازم میدانم ابتدا اشاره کنم که در بافت سنتی و مذهبی جامعه ایران از دیر باز زنان مورد خشونت خانگی بوده اند، با روی کار آمدن جمهوری اسلامی و انقلاب مردسالارانه ایران که بر تفاوت های جنسیتی و نقش زن در خانواده پافشاری میکند  فرودستی زنان از سوی حاکمیت جدید تثبیت شد ، ستم جنسی که در عرف و شرع وجود داشت ، شکل قانونی به خود گرفت.
تحقیقات و بررسی های آسیب شناسان مسائل اجتماعی نشان می دهد، خشونت خانگی پیامد تبعیض جنسیتی است
البته اسناد بین المللی در این باره ساکت نیست ، کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان در بر گیرنده همه انواع این خشونت هاست که ناشی از تبعیض جنسیتی است
درماده‌ ۲این کنوانسیون آمده است:
دولتهای‌ عضو، تبعیض‌ علیه‌ زنان‌ را به‌ هر شکل‌ محکوم‌ می‌نمایند و موافقت‌ می‌نمایند بدون‌ درنگ‌، به‌ طرق‌ مقتضی‌سیاست‌ رفع‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان‌ را تعقیب‌ نمایند و بدین‌ منظور، بر امور زیر تعهد می‌نمایند:
الف‌: گنجاندن‌ اصل‌ مساوات‌ زن‌ و مرد در قانون‌ اساسی‌ یا دیگر قوانین‌ متناسب‌ داخلی‌ خود، اگر تا کنون‌ چنین‌ کاری‌ انجام‌ نشده‌ و حصول‌ اطمینان‌ از تحقق‌ عملی‌ این‌ اصل‌، از طریق‌ وضع‌ قانون‌‌  و طرق‌ مناسب‌ دیگر.
ب‌: اتخاذ تدابیر قانونی‌ و غیره‌ از جمله‌ وضع‌ ضمانت‌ اجراهای‌ مناسب‌ به‌ منظور جلوگیری‌ از اعمال‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان‌.
ج‌: حمایت‌ قانون‌ از حقوق‌ زنان‌ براساس‌ تساوی‌ با مردان‌ و حصول‌ تضمین‌ و اطمینان‌ از حمایت‌ مؤثر زنان‌ علیه‌ هر نوع‌ تبعیض‌، از طریق‌ دادگاههای‌ صالح‌ ملی‌ و دیگر مؤسسات‌ عمومی‌.
د: خودداری‌ از انجام‌ هر گونه‌ اقدام‌ و عمل‌ تبعیض‌آمیز علیه‌ زنان‌ و تضمین‌ اینکه‌ مقامات‌ و موسسات‌ عمومی‌ بر طبق‌ این‌ تعهد عمل‌ نمایند.
ه‌: اتخاذ هر گونه‌ اقدام‌ مناسب‌ برای‌ رفع‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان‌ توسط‌ هر فرد، سازمان‌ یا مؤسسه‌.
و: اتخاذ تدابیر لازم‌، از جمله‌ تدابیر قانونگذاری‌، برای‌ تغییر یا لغو قوانین‌، مقررات‌، عادات‌ و عملکردهایی‌ که‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ تبعیض‌آمیز هستند.
ز: نسخ‌ کلیه‌ مقررات‌ کیفری‌ داخلی‌ که‌ تبعیض‌ علیه‌ زنان‌ را در بردارند.

لازم میدانم به دو موضوع در اینجا اشاره کنم :
 ۱- ضمن تحقیق در زمینه خشونت خانگی به ندرت به خشونت علیه دختران در خانواده اشاره شده بود و هر جا در مورد خشونت خانگی مطلبی نوشته شده بود منظور خشونت شوهران بر همسرشان بود در حالیکه من فکر میکنم اغلب زنان ابتدا در خانه پدر مورد خشونت واقع میشوند و بعد از ازدواج گاها خشونت شوهران علیه خودشان را طبیعی میپندارند.) بنابر این در هر جا واژه زنان را به کار میبرم ، منظورم کل جامعه زنان اعم از دختران و زنان متاهل است (
 ۲- آمارهایی که درصد خشونت خانگی علیه زنان در ایران را ۶۰ تا ۶۶درصد اعلام میکرد در حالی که درصد بسیار زیادی از زنان قربانی هیچ وقت در آمارها دیده نمیشوند. آنها به عنوان زنان «سازشکار» و «صبور» لب به بیان مشکل باز نمی کنند.
* خشونت رفتاری است که با هدف آسیب رساندن به دیگری ، به گونه های جسمی ، روانی ، تحمیل محدودیت های مالی ، ممانعت از پیشرفت های شغلی و ارتقای توانایی های فردی ، بی اعتنایی به دیگری _ در صورتی که میدانیم او به توجه و حمایت ما نیازمند است - و غیره گفته می شود .
 *خشونت خانگی که تقسیم میشود به خشونت های زبانی، روانی، فیزیکی، حقوقی، جنسی، اقتصادی ، فکری، آموزشی و مخاطرات که در خانه به زنان و دختران تحمیل می شود.
در تحقیقات به عمل آمده خشونت روانی و کلامی در رتبه نخست و خشونت جنسی رتبه آخر را دارد . خانواده هایی که از نظر فرهنگی ، اجتماعی در سطح بالاتری هستند اعمال خشونت بر علیه زنان در آنها در رتبه پایین تری وجود دارد و خانواده های که درسطح فرهنگی ، اجتماعی پایین تری هستند درصد اعمال خشونت بر علیه زنان به شدت بالاست .
 قوانین در جمهوری اسلامی ایران متاسفانه بعضی از این خشونت ها را مورد حمایت قرار میدهد.
خشونت خانگی در نوع خشونت فیزیکی آن انواع مختلف دارد که متاسفانه اولا به علت اینکه زنان علاقه ای ندارند که وارد مراکز انتظامی و دادگاهی شوند که به مهمترین دلیل آن اشاره کردم ) زنان صبور و سازشکارو بعضا ترس از بدتر شدن وضعیت و قضاوت اطرافیان که ترجیح میدهند سکوت کنند( و ثانیا به این دلیل که میدانند گوش شنوایی وجود ندارد و به این خشونت نیروی انتظامی و حتی بعضا دادگاه ها چندان اهمیت نمی دهند به این دلایل زنان اغلب ترجیح میدهند این خشونت ها که از طرف شوهر ، پدر ، برادر ویا افراد ذکورخانواده به آنها وارد میشود پنهان کنند البته این پنهان کاری در مورد خشونت خانگی خاص ایران نیست در همه دنیا زنها گاهی این خشونت ها را پنهان می کنند
ولی در ایران این پنهان کاری بیشتر از دیگر جوامع است چون در عرف و سنت و مذهب اغلب این خشونت ها طبیعی است و همچنین اتکایی به محافل پلیسی و قضایی ندارند و در قوانین هم کنترل خاصی در نظر گرفته نشده واز زنان در برابر خشونت خانگی حمایت نمیکند.
خشونت خانگی گاهی منجر به مرگ می شود ،جنایات و قتل های ناموسی از این دسته اند که قانونگزار نسبت به جانی بسیار مهربان است .
خشونت خانگی از نوع عاطفی که درقانون جمهوری اسلامی وجود دارد و به مرد حق چند همسری میدهد که عواطف زنان را جریحه دار می کند
وهمینطور حق صیغه کردن زنان دیگر برای مردان در قوانین ایران پذیرفته شده است .
خشونت جنسی از دیگر نوع خشونت خانگی است که متاسفانه قوانین ناظر بر این خشونت هاست اصل تمکین زن  به معنای فرمان برداری بی چون و چرای زن از شوهر می باشد.
  درماده ۱۱۰۸ قانون مدنی جمهوری اسلامی اشاره میکند ،، هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند ، مستحق نفقه نخواهد بود  در حقیقت زن مجازات می شود
اگر زنی که همسرش را دوست دارد در مواردی که آمادگی جسمی و روانی برای هم آغوشی ندارد ، احساس میکند به او تجاوز شده و مورد خشونت قرار گرفته است.
 میتوان با اطمینان گفت ، تبعیض جنسیتی باعث خشونت میشود و خشونت چون باز تولید میشود انواع دیگری از خشونت را بوجود می آورد به عنوان مثال دخترانی که در خانه ازشدت خشونت و محدودیت از سوی پدر ، برادر و افراد ذکور فامیل روبرومی شوند زمانی که خانه را ترک می کنند تا به وضعیت خود سر و سامان دهند، با برچسب دختران فراری که هم تحقیر آمیز و هم مجرمانه است بسیاری ازامتیازات و احترامات زندگی فردی و اجتماعی را ازدست می دهند ، این دختران یا به اجبار به خانه پدری یعنی محل خشونت بازگردانده میشوند بدون مددکاری برای رفع عامل خشونت یا در جامعه رها میشوند که با انواع دیگری از خشونت مثل بیکاری ، جذب شدن به گروه های فساد ، اعتیاد و غیره درگیر می شوند .
و باز به عنوان مثال زنی متاهل که از خشونت خانگی خسته شده اگر طلاق بگیرد یا مجبور شود خانه را ترک کند ، مجبور میشود انواع دیگر خشونت را تحمل کند به عنوان یک زن بیوه در جامعه ای که حضور این زنان قابل احترام نیست زنی که بعد از طلاق احتمالا منابع مالی و اغلب سر پناه خود را از دست داده اند ودر موارد بسیار زیادی حتی فرصت دیدن فرزندانش را به بهانه های مختلف از او سلب کرده اند و چتر حمایت  اجتماعی او را در بر نمی گیرد  او مجبور میشود با خشونت های بسیاری دست و پنجه نرم کند . اگر بدون طلاق خانه را ترک کند مجبور میشود برخوردهای خشونت بار همسایه ، خویشاوندان و آشنایان را تحمل کند و یک زندگی اجتماعی بسیار محدود را تجربه کند

در پایان ، اینکه جمهوری اسلامی ایران در قانون اساسی اصل ۲۱ ماده ۱ میگوید ایجاد زمینه های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیا حقوق مادی و معنوی او و در همه مواردی که به زنان مربوط میشود با کلمات زیبایی مثل،احیای جایگاه واقعی زن ، زن راچون فرشته ای معرفی میکنند که جایگاه والایی دارد و از این دست ، با آن چیزی که عملا بر سر زنان می آید منافات دارد ،با مشاهده نرخ آسیپ پذیری زنان واعمال خشونت علیه زنان علی رغم اینکه به دلایلی که گفته شد آمار واقعی وجود ندارد میبینیم که زن هیچگونه احترامی در ساختار قوانین کنونی ایران ندارد آنچه واقعی است ذهنیت بیمار و زن ستیزاست که خشونت را بر زنان روا میدارد و ریشه در نگاه تبعیض آمیز در قوانین اسلامی  ، عرف و سنت علیه زنان در ایران دارد به قولی خانه از پای بست ویران است ، خواجه در بند نقش ایوان است.


نسخه پی دی اف: