‏نمایش پست‌ها با برچسب زندانیان سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندانیان سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ شهریور ۵, سه‌شنبه

کمپین سازمان عفو بین الملل برای آزادی اعضا تحریریه نشریه گام












کمپین سازمان عفو بین الملل برای آزادی اعضا تحریریه نشریه گام:
سه خبر‌نگار ایرانی به نام‌های امیر امیرقلی، ساناز الهیاری و امیرحسین محمدی‌فر از دی ماه ۱۳۹۷ بدون دسترسی به وکلای خود، در زندان اوین تهران در بازداشت به سر می‌برند.
🔺 این سه خبر‌نگار، به اتهامات ساختگی امنیتی متهم شده‌اند و در معرض محاکمه قرار دارند، تنها به این دلیل که درباره‌ی تجمعات کارگران در کارخانه‌ی نیشکر هفت‌تپه در استان خوزستان، در اعتراض به عدم پرداخت حقوق‌شان و شرایط کاری نامناسب، خبررسانی کرده‌اند.
🔺 هر سه خبر‌نگار از اعضای تحریریه‌ی یک نشریه‌ی اینترنتی با عنوان «گام» هستند که در خصوص مسائل مربوط به عدالت اجتماعی، از جمله حقوق کارگران، خبررسانی می‌کند.
🔺 ساناز الهیاری و امیر امیرقلی از دسترسی به مراقبت‌های پزشکی مناسب محروم شده‌اند. دست کم دو ماه است که ساناز الهیاری دچار کاهش وزن و لرزش شدید دست و پا شده است و از درد معده‌ی مزمن رنج می‌برد و به درمان فوری نیاز دارد. امیر امیرقلی مبتلا به بیماری دیابت است و دستگاه لازم برای اندازه‌گیری روزانه‌ی قند خون در اختیار وی قرار نگرفته است.
🔺 دی ماه ۱۳۹۷ مأموران وزارت اطلاعات این خبر‌نگاران را دستگیر کرده و به بند ۲۰۹ زندان اوین انتقال دادند؛ این خبر‌نگاران به مدت طولانی در حبس انفرادی به سر برده و بدون حضور وکیل مورد بازجویی قرار گرفتند.
🔺 آن‌ها ۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ جهت تفهیم اتهام به دادسرای واقع در زندان اوین احضار شدند. ‌اتهامات ‌آن‌ها به قرار زیر است: «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی»، «تبلیغ علیه نظام»، «نشر اکاذیب»، و «تشکیل گروه با هدف بر هم زدن امنیت ملی». این سه خبر‌نگار زندانی در حال حاضر در انتظار محاکمه در شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به سر می‌برند.
🔺 اقدام شما موثر است؛ به زبان و قلم خودتان نامه بنویسید و از مقامات ایران بخواهید که امیر امیرقلی، ساناز الهیاری و امیرحسین محمدی‎فر را فورا و بدون قیدوشرط آزاد کرده و اتهامات وارد شده به این افراد و سایر فعالان حقوق کارگران در رابطه با اعتراضات مسالمت‌آمیز کارگران در کارخانه‌ی نیشکر هفت‌تپه در استان خوزستان را لغو کنند.
🔹 لینک فراخوان اقدام فوری عفو بین‌الملل به انگلیسی
https://www.amnesty.org/en/documents/mde13/0639/2019/en/🔹 دانلود فایل پی‌دی‌اف فراخوان اقدام فوری عفو بین‌الملل به فارسی
https://t.me/Amnesty_International


IRAN: JAILED FOR REPORTING ON WORKERS' PROTESTS: AMIR AMIRGHOLI, SANAZ ALAHYARI, AND AMIRHOSSEIN MOHAMMADIFAR


3 July 2019, Index number: MDE 13/0639/2019


Iranian journalists Amir Amirgholi, Sanaz Alahy


ari and Amirhossein Mohammadifar have been arbitrarily detained since January 2019 without access to a lawyer. They are facing trial on spurious national security charges solely in connection with their reporting on workers’ rights protests in Khuzestan province, southern Iran. Amir Amirgholi and Sanaz Alahyari are being denied adequate medical care. All three must be released immediately and unconditionally.


----------------------

شوخی نکنید آقایان؛ جهنم زیر پاهای شماست!



مقاله‌ای تکان‌دهنده به قلم محمد حبیبی(معلم در زندان)
محمد حبیبی فعال صنفی و عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان استان تهران مقاله‌ای تکان‌دهنده از پدیده‌ جدید‌الخلقه بچه‌فروشی و فقر فراگیر در جامعه نوشته که توجه خوانندگان را به آن جلب می‌کنیم:
اینجا راحله می فروشند. سیزده ساله، بی شناسنامه، بی هویت، ناقابل! دومیلیون تومان.
« دو میلیون را بده، بچه را ببر، هر جا که خواستی» برادرش می گوید که حالا تنها سرپرست اوست.
اینجا پسرکی پنج ساله را می فروشند به امید رسیدن به سرپناهی. «شوهرم تصادف کرده و زمین گیر است، خودم مریضم و پول دکتر ندارم. چاره ای نداریم. هر جا رفتیم کسی کمکمان نکرد» مادرش می گوید. آگهی فروشش را گذاشته اند. ناقابل! در ازای اجاره یک خانه کوچک در شهرستان.
اینجا بچه پولدارهایی هستند، که پورشه های میلیاردی سوار می شوند. برای پارتی های آخر شب شان خاویار سرو می‌کنند، و برای دسرشان، شیرینی و بستنی با روکش طلا سفارش می دهند. ناقابل! دو میلیون تومان.
اینجا بیمارستانهایی دارد شبیه به وال استریت. بازاری برای خرید و فروش بچه. زنهایی می‌آیند. کودکشان را به دنیا می‌آورند، برگه ای را ا..مضا می کنند و بچه را می فروشند. ناقابل! بین پانصد هزار تا یک و نیم میلیون تومان.
اینجا بازارهایی دارد برای خرید و فروش حیوان. آدمهایی می‌آیند تا برای سرگرمی روزانه شان، پول خرج کنند. حیواناتی از هر نوع و هر نژاد. ناقابل! از صدهزار تا سی میلیون تومان.
اینجا کودکانی دارد که آموزش می بینند. نه در مدرسه که در خیابان. آموزش می بینند که از طلوع صبح تا بوق سگ برای اربابشان کارکنند. کارگرانی که اگر خوب کارکنند، قیمت شان بیشتر می شود. قیمت این کودکان برده، ناقابل! از صد هزار تا پنج میلیون تومان.
مقاله‌ای تکان دهنده
اینجا دانش آموزانی هستند که تعطیلات آخر هفته شان مسافرت های اروپایی است. خجالت می کشند که همکلاسی هایشان بفهمند برای تعطیلات عید به مالزی رفته اند. شهریه این مدارس، ناقابل! بین ۲۰ تا ۲۵ میلیون تومان در سال.
اینجا آدمهایی هستند که در گور می خوابند. در ساختمانهای مخروبه می خوابند. در میان لوله های فاضلاب می‌خوابند. تا از سوز سرمای زمستان در امان باشند.
اینجا مسئولینی هستند که گورخوابها را جمع می کنند و به گوشه خیابان می فرستند. مسئله شان را حل می کنند. در سرما گوشه خیابانها یخ می زنند و می میرند. بدتر از آنها، اینجا قلم بدستانی داریم که سر شان را بالا می گیرند، باد به غبغب شان می اندازند و با بی سوادی تمام می گویند: “شاید گورخوابها خودشان مقصر باشند.”
اینجا آقا زاده هایی هستند که آب معدنی های مارک دار نروژی می نوشند. ناقابل! لیتری شصت هزار تومان.
اینجا کارگرانی هستند، که از صبح تا به شب، آویزان در میان زمین و هوا، بر روی داربست ها، با جانشان بازی می کنند، ناقابل! فقط برای چهل هزار تومان.
اینجا بچه پولدارهایی هستند که پول توجیبی ماهانه شان کفاف خرج شان را نمی دهد و معترض اند. ناقابل! ماهانه بین ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان.
اینجا معلمان بازنشسته ای هستند که پول بازنشستگی کفاف زندگی شان را نمی دهد. پس از شب تا به صبح نگهبانی می دهند. ناقابل! فقط برای ماهانه ششصد هزار تومان.
اینجا همه، از مسئول و کارشناس و روشنفکر و دانشگاهی و قلم بدست، هر روز اندرز می دهند و شما را می ترسانند. از فقر و بدبختی، از روند رو به افزایش شکاف طبقاتی. و به شما هشدار می دهند، که ادامه آن، آتشی به پا می کند و همه را می سوزاند.
اینجاست که باید سر را بالا گرفت، چشم در چشمشان دوخت و با لبخندی بر لب چنین گفت:
«شوخی نکنید آقایان ! جهنم همین جاست. همین لحظه، همین اکنون. ناقابل! درست زیر پاهایمان»

۱۳۹۶ خرداد ۳, چهارشنبه

بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی به مناسبت اول ماه مه – بولتن 38 - هوشنگطر

ح از گفتگوهای زندان
ما زندانیان سیاسی با اعلام خواستهایمان به استقبال اول ماه مه میروم
 ما جمعی از زندانیان سیاسی در آستانه روز جهانی کارگر، بعنوان کسانی که نمونه ای از محاکمات ناعادلانه و صدور احکام امنیتی بخاطر مبارزاتمان در دفاع از انسانها در زندانیم و بعضا سالهاست که در بازداشت بسر میبریم. با اعلام خواستهای فوری مان به استقبال روز جهانی میرویم و میخواهیم که صدای اعتراضمان را به گوش همه مردم و جهانیان برسانیم.
البته این صدای اعتراض ما تنها نیست. این صدای اعتراض همه کسانی است که در زندانند. این صدای اعتراض همه کارگران، معلمان و فعالین اجتماعی است که بخاطر اعتراضاتشان، به دستمزدهای زیر خط فقر، به فقر و فلاکت و بی تامینی ، به تبعیض و نابرابری، به بی حقوقی و نداشتن حق تشکل، حق اعتصاب و آزادی های پایه ای و..، تحت عنوان اقدام علیه امنیت ملی و عناوینی از این دست تحت پیگرد قرار میگیرند. دستگیر و زندانی میشوند و با احکام زندانی طولانی بهترین سالهای زندگی شان را در بند بسر میبرند
اعتراض ما زندانیان سیاسی به همه این بیحقوقی است. به سیستم ظالمانه دستگاه قضایی است. به سرکوب اعتراضات ما مردم تحت بهانه های امنیتی و محرومیت از پایه ای ترین آزادی ها در سطح جامعه است. میدانیم که مثل هر سال تشکلهای کارگری، فعالین کارگری و اکتیویست های اجتمای بیانیه ها و قطعنامه های فراگیر خود را میدهند. بیانیه هایی که خواستهای مشترکی آنها را به هم پیوند میدهد و بدون شک خواستهای ما زندانیان سیاسی را هم نمایندگی میکند. از همین رو ما زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر، علاوه بر دیگر قطعنامه های کارگری به مناسبت روز جهانی کارگر که فریاد اعتراض هم طبقه ای های ما را علیه فقر، علیه تبعیض، علیه نابرابری و برای یک زندگی انسانی است و بدون شک امضای ما را نیز همراه دارد، ما امسال تصمیم گرفتم که با خواست آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و خواستهای فوری مان که در زیر بر شمرده ایم به استقبال اول مه، روز جهانی کارگر برویم و صدای اعتراضمان را بلند کنیم.
آزادی های پایه ای سیاسی ما مردم را میگیرند. ما را از حق تشکل، حق اعتصاب، حق تجمع، حق آزادی بیان و دیگر حقوق پایه ای مان محروم میکنند، تا بتوانند اعتراضاتمان را علیه فقر و استثمار و بیعدالتی و برای داشتن یک زندگی شایسته انسان، عقب بزنند. و وقتی هم اعتراض میکنیم و حق و حقوقمان را میخواهیم، با انگ امنیتی مورد تهدید و پیگرد قرار میگیریم و دستگیر و زندانی میشویم. ما با تاکید بر حقوق پایه ای چون حق تشکل، حق اعتصاب، حق تجمع، حق آزادی بیان و آزادی های پایه ای جامعه اعتراض و مبارزه علیه فقر و فلاکت و در دفاع از حرمت و کرامت انسانی را حق بدون قید و شرط همه مردم میدانیم
ما از همگان میخواهیم که صدای ما را همگانی کنند و از خواستهایمان حمایت کنند. خواستهای فوری ما به قرار زیر استـ
١-ما خواستار اعاده دادرسی و باطل شدن پرونده های امنیتی تشکیل شده برای خودمان و تمامی کارگران، معلمان و فعالین اجتماعی هستیم.


٢- ما احکام صادر شده زندان برای خودمان و تمامی زندانیان سیاسی را از مصادیق بارز امنیتی کردن مبارزات مردم علیه فقر و فلاکت و برای داشتن یک زندگی شایسته انسان میدانیم و خواستار لغو فوری این احکام هستیم.
٣- ما خواستار پایان دادن به تهدید، فشار، پیگرد و دستگیری فعالین اجتماعی بخاطر مبارزات برحقشان در دفاع از زندگی و معیشت خود تحت عناوین امنیتی چون “اخلال در نظم و امنیت ملی” هستیم. به امنیتی کردن مبارزات کارگران، معلمان و فعالین اجتماعی باید خاتمه داد. تشکل، تجمع، اعتصاب، آزادی بیان حقوق پایه ای ماست.
٤- ما خواستار پایان دادن به محاکمات ناعادلانه که هیچ تطابقی با موازین بین المللی ندارد هستیم. دادگاهها در همه جا باید علنی، با حضور هیات منصفه و حق داشتن وکیل باشد. و اینها فقط یک حداقل است. جرم ما دفاع از حقوق انسانهاست و اگر اینها جرم است، با کمال میل برای حضور در یک دادگاه علنی در برابر مردم و با حضور هیات منصفه و داشتن حق وکیل آماده ایم
و در اخر به عنوان یک خواست اضطراری، ما خواستار پایان دادن به وضع نابسامان زندانها، قرار گرفتن تمامی زندانیان بیمار تحت درمان، حق برخورداری از مرخصی و دیدار خانواده و پایان دادن به فشارهای روحی و جسمی در زندانها هستیم.
ما خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و لغو مجازات اعدام هستیم.
 
ما انتظار بیشترین حمایت از این خواستها را از شما کارگران، معلمان، مردم معترض و همه نهادهای کارگری در سراسر جهان را داریم.

 امضاء ها: سعید ماسوری، بهنام ابراهیم زاده، حسن صادقی، ابراهیم فیروزی، رضا اکبری منفرد، امیر امیرقلی پور، جواد فولاد وند، مهدی فراهی شاندیز، شاهین ذوقی تبار، محمد اکرمی، مهدی امیری، عباس توکلی، علیرضا ناصری، رضا کاهه، امیر حسن وند سیار، اسد محمدی، محسن قندهاری، 
اردیبهشت  96




ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره پنجاه و پنجم



۱۳۹۵ مهر ۱۴, چهارشنبه

ایران: موج گسترده اعدام ها و صدور حکم های اعدام برای سرکوب آزادی بیان، مخالفت سیاسی و گروه های قومی وعقیدتی - سحر بابا سجلی


تابستان امسال  با موج جدید و شدیدی از اعدام‌ها همراه بوده است. از اعدام زندانیان عقیدتی اهل سنت تا اعدام شهرام امیری، پژوهشگر و متخصص رادیو ایزوتوپ‌های پزشکی و «قهرمان هسته‌ای» عصر احمدی‌نژاد و همچنین محمد عبدالهی، زندانی سیاسی کرد، تا اعدام متهمان به جرایم غیر سیاسی و امنیتی، همه و همه در تابستان سال جاری نشان از آن دارد که سیل اعدام در ایران توقف‌ناپذیر است و با سرعتی زیاد به حرکت خود ادامه می‌دهد.
این اعدام‌ها در شرایطی انجام می‌شوند که حدود دو ماه از ششمین کنگره جهانی علیه اعدام می‌گذرد. در این کنگره، جهان با عزمی دوباره و حضور دست‌کم ۱۳۰۰ نفر از ۱۲۱ کشور جهان در اسلو پایتخت نروژ، علیه مجازات اعدام به پا خاست.
نظام قضائی رژیم جمهوری اسلامی بر مبنای خشن‌ترین اشکال سرکوب فاشیستی بنیان نهاده شده است. دستگیری و شکنجه‌های قرون وسطائی، پرونده‌سازی‌های واهی، بی‌حقوقی کامل زندانیان سیاسی، دادگاه‌های قلابی و فرمایشی، عدم دسترسی متهم به وکیل مدافع و حداقل شرایط یک محاکمه عادلانه، قطع ارتباط زندانیان با خانواده‌ها در طول زندان، اعدام‌های گسترده و از جمله اعدام جوانانی که زیر سن قانونی قرار دارند از جمله مشخصات ثابت و همیشگی دستگاه  کشتار جمهوری اعدام و جنایت اسلامی بوده است.
این اعدام‌ها حاوی پیامی برای کنشگران سیاسی و مدنی و به‌ویژه جوانان در داخل کشور است.
کسی گمان نبرد که باز شدن فضای نسبی در مناسبات بین‌المللی، باز شدن فضا در داخل کشور را نیر به همراه خواهد آورد. وهمچنین حاوی این پیام برای غرب می باشد کشورهای غرب بدانند  که بسته شدن پرونده هسته‌ای به هیچ وجه به معنای آمادگی جمهوری اسلامی برای بررسی پرونده دیگر مثلا در رابطه با حقوق بشر نیست.

پیام دیگر برای عربستان سعودی می باشد و در پایان باید برای جلوگیری از اعدام تمام ملت ایران بابرپاکردن کمیته هاعلیه اعدام ، بآین حکومت مقابله کنند تالغو حکم اعدام برای هممبارزه کنند و این اولین گام برای گوشمالی دیکتاتور می باشد.





ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و نهم



۱۳۹۴ دی ۲, چهارشنبه

پیام منیژه صادقی به همه کسانی که برای آزادی وی و دیگر زندانیان سیاسی تلاش کردند و صدای زندانیان سیاسی در بند هستند



من زنی زحمتکش و مادری که همراه با نوزاد چند ماهه ام در زندان بودیم و راه رفتن را به نوزادم در زندان آموختم , بله مادری زحمتکش که دیدن هر لحظه نوزادم در چهار دیواری زندان برایم مرگی بود ولی تسلیم نشدم . از گریه نوزادم برای اذیت و ازار من شکنجه پدر بیمارم که در سلول بغلی بود استفاده میکردن تا تسلیم شویم . ولی هیچ گاه مزدوران موفق به زانو درآوردن ما نشدن . زنی زحمتکش که حتی به فرزندانم رحم نکردن فرزندم را جلوی چشمانم کتک زدن و غرور آنها را خورد کردن و به آنها بی احترامی و بی حرمتی و حتی دست درازی کردن و دختر حامله ام را هم کتک زدن , که موجب ترس و وحشت فرزندانم شده . من کارگری بی مزد و زندانی سیاسی که کتک و شکنجه و تحقیر را در سیاه چاه های جمهوری اسلامی با چشم های بسته با تمام سلول های بدنم تجربه کردم و ظلم و ستم و نابرابری و تحقیر را احساس کردم . بدنم را زیر لگد و شکنجه خورد کردن اما من برای رسیدن به آزادی و دنیای بهتر مصمم تر و محکمتر شدم و هرگز تسلیم نشدم و تا رسیدن به آرمان های انسانی از پای نخواهم نشست . من از تک تک شما انسان های آزادیخواه و چپ از صمیم قلبم تشکر و قدر دانی میکنم که صدای من و دیگر کارگران در بند و حتی ناله فرزندانم و دیگر بچه ها را به گوش جهانیان می رساندید نهایت تشکر رو دارم و دستانتان را به گرمی میفشارم . من در خانواده ای سیاسی بزرگ شدم و در همان بچگی مردسالاری و نابرابری را در جامعه درک کردم . از همان بچگی مبارزات را از پدرم آموخته بودم و اوائل نوجوانیم در سال های ۵۹ و ۶۰ پا به پای پدر عزیز و مبارزم و برادر جانباخته ام و دیگر آزادیخواهان در شهر سنندج مبارزات رو آغاز کردم . و در این راه هرگز از شکنجه و تهدید های مزدوران نهراسیدم و از هیچ کمکی دریغ نکردم . از این که زن خانه دار باشم خوشنود نبودم و مغازه باز میکردم تا از این طریق از دنیای بیرون با خبر باشم ولی مزدوران مرتب به مغازه من حمله میکردن و میگفتند که مغازه ات پاتوخه ضدانقلابیون شده و به دختران فراری کمک میکنی و مغازه ام را میبستند . و خودم را هر بار تهدید و تحقیر و ازار میدادن . من هر چند از شما دور بودم و حتی در سیاه چاه های جمهوری اسلامی یک لحظه هم از مبارزات شما غافل نبودم و همیشه وجود شما و مبارزاتتان به من دلگرمی و امید میداد و خود را در صف شما میدیدم . با درود به شما انسانهای آزادیخواه و انساندوست و درود های فراوان به تشکل های کارگری و به شما مبارزان احزاب چپ و مارکسیست . درود به همه شما که در راه رسیدن به یک جامعه سوسیالیستی یعنی یک زندگی بهتر و برابر برای همه انسان ها مبارزه میکنید. من همیشه در همه حال برای رهایی طبقه کارگر همراه و هم گام شما خواهم ماند . در مبارزاتتان برای رسیدن به یک دنیای بهتر من را در کنار خود بدانید . بار دیگر برای تمام تلاش ها و زحماتی که برای آزادی من و کارگران زندانیان سیاسی در بند می کشید تشکر و قدردانی میکنم و از راه دور دستانتان را به گرمی میفشارم

به امید رسیدن به آرمانهای انسانی و یک جامعه برابر و سوسیالیستی

به امید روزی که هیچ زندانی سیاسی نباشد 

به امید نابودی کودک آزاری زنده باد سوسیالیست و یک دنیای برابر و آزاد

زنده باد مبارزات کارگری و تشکل های کارگری 

منیژه صادقی 2015 - 12 




ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و یکم




۱۳۹۳ بهمن ۲۶, یکشنبه

آتنا در زندان


   
                                         
آتنا فرقدانی، نقاش و فعال حقوق کودک،که چندی پیش به خاطر طراحی‌هایش و دیدار با خانواده‌های زندانیان سیاسی و خانواده‌های شهدای سال ۸۸ بازداشت شد بود، روز شنبه بيستم دی ماه به زندان قرچک ورامین فرستاده شد.
به نوشته سایت جرس٬ فرقدانی دو ماه در بند دو الف سپاه نگهداری شد و طی این مدت تحت فشارهای روحی قرار داشت. علی رغم اتمام بازجویی‌های طاقت فرسای یک ماه و نیمه اما از آزادی او ممانعت به عمل آمد. موضوعی که باعث شد آتنا فرقدانی دست به اعتصاب غذا بزند. او بعد از وخامت وضع جسمی‌اش به دستور قاضی صلواتی با قرار وثیقه بسیار سنگین تا برگزاری دادگاه از زندان آزاد شد.
آتنا فرقدانی كه افشاگری های اخيرش درباره اعمال خشونت ها در بند زنان اوين بازتاب گسترده ای در سطح جهان يافت، روز شنبه بيستم دی ماه با حضور در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی فراخوانده شد تا به اتهامات "تبلیغ علیه نظام"، "اقدام علیه امنیت ملی" و "توهین به نمایندگان مجلس از طریق مهارت نقاشی" پاسخ گوید.


طبق گزارش های دريافتی "جمهوريت" و "پيام دانشجو"، نيروهاي امنيتی آتنا فرقدانی را در جلو چشم پدر و مادرش شديدا مورد ضرب و شتم قرار داده اند.
طبق آخرين گزارش ها، آتنا فرقدانی به زندان قرچک منتقل شده و با توجه به افشاگری های اخيرش و همچنين انتقاد از علی خامنه ای، جانش در خطر است.
محمد نوریزاد در فیسبوک خو نوشت: "بعد از ضرب و شتم آتنا فرقدانی در دادگاه انقلاب، وی را به زندان قرچک ورامین فرستادند! امروز با پدرش صحبت کردم. صدایش گرفته بود. شاید می‌گریست. پدر است. می‌گفت: جلوی چشم من و مادرش کتکش زدند".

غلام رضا مصیری منجی