‏نمایش پست‌ها با برچسب مرضیه آدمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مرضیه آدمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ شهریور ۵, سه‌شنبه

گزارش وضعیت حقوق بشر و زندانیان در ایران

ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره 74

مرضیه آدمی  فعال حقوق بشر و مدافع حقوق زنان در سوئد

با درودی دیگر به همنوعان عزیز، اینروزها کمتر کسی را سراغ داریم که از اوضاع دردناک همنوعانمان حبر نداشته باشد و یا بتواند بی تفاوت از کنار درد و رنجی که رژیم جنایتکار و دیکتاتوری آخوندی در این 40 ساله بر سرشان آورده و میآورد ،بگذرد.

ولی متاسفانه در خارج کشور میبینیم زنان و دخترانی را که با توجه به دیدن و شنیدن اخبار دستگیریها و ضرب و شتم آنها و دادن احکام طولانی مدت و آگاهی از اینکه در زندانهای دژخیمان جمهوری اسلامی  چه بلاهای غیرانسانی و غیرقانونی سرشان میآورند و اسفناکتر اینکه مدتی است که روشی بدتر از قبل را در پیش گرفته اند تا بتوانند آنها را بیشتر از پیش تحت فشار برای تسلیم شدنشان به توبه کردن و یا اعتراف به گناه نکرده ،بنمایند و آنها را به زندان فشافویه که همان زندان بزرگ تهران است انتقال داده تا توسط زندانیان قاتل و قاچاقچی ضرب و شتم و یا کشته شوند که نمونه اش را ماه پیش دیدیم. 

و اینبار در مورد دختر عزیز همنوعمان ساناز الهیاری که  شرایط ش وخیم گزارش شده و بر خود لازم دیدم که با شما همنوعان عزیزم مطرح نموده تا صدای مظلومیت او و دیگر زنان و دختران در بند این جنایتکاران  را به گوش مجامع حقوق بشری و جهانیان برسانیم  


وضعیت نگران‌کننده سلامتی ساناز الهیاری در زندان و بی‌توجهی دادستان تهران و نمایندگان مجلس در برابر درخواست‌های خانواده


یک منبع آگاه به وضعیت ساناز الهیاری، یکی از اعضای نشریه گام که در زندان اوین در بازداشت به سر می‌برد به کمپین حقوق بشر در ایران گفت او به شدت بیمار است و علیرغم درخواست‌های خانواده برای انتقال او به بیمارستان برای معاینات تخصصی‌تر تاکنون با این درخواست‌ها مخالفت شده است. به گفته این فرد مطلع، روز دوشنبه ۲۰ خرداد، خانواده این زندانی به مجلس شورای اسلامی رفته تا از نمایندگان درخواست کمک کنند «اما حتی حاضر نشدند نامه خانواده‌اش را تحویل بگیرند.»

به گفته این منبع، دادستان تهران با این استدلال که «بیماریش چیز مهمی نیست و نیاز به پیگیری ندارد.» نه تنها از انتقال او به بیمارستان برای انجام آزمایش مخالفت کرده‌اند بلکه حتی برخلاف قانون با آزادی او با قرار وثیقه تا زمان صدور حکم نهایی مخالفت کرده‌اند. همچنین این منبع گفت خانواده او و بقیه اعضای نشریه گام تهدید به سکوت و عدم اطلاع‌رسانی به رسانه‌ها شده‌اند. 

این منبع آگاه در توضیح بیماری ساناز الهیاری به کمپین گفت: «شرایط ساناز نگران‌کننده است. او مدتی است که دچار ضعف و لرزش شدید در اندامش است و از درد معده در رنج است. حدود ۱۰ کیلو وزن کم کرده. خانواده‌اش هر چهارشنبه با او ملاقات کابینی دارند و کاهش وزن او را می‌بینند.» 

این منبع با اشاره به اینکه او از سوی پزشک بهداری زندان مورد معاینه قرار گرفته است، گفت: «پزشک زندان به او گفته دچار ضعف جسمی شده و داروهای تقویتی برایش تجویز کرد. خانواده هم داروها را تهیه کردند اما دو هفته پس از مصرف داروهای مکمل و تقویتی نه تنها وضعیتش بهتر نشده بلکه ضعف و لرزش بدنش هم شدیدتر شده است. حتی زندان برای یک آزمایش ساده هم اقدام نکرده است.»

به گفته این منبع، دفتر دادستانی تهران در مقابل درخواست خانواده ساناز الهیاری برای انتقالش به بیمارستان و انجام آزمایش‌های تخصصی گفته است: «گفتند که بیماریش چیز مهمی نیست و نیاز به پیگیری ندارد. خانواده‌اش که امروز از مسوولان زندان و دادستانی ناامید شده بودند به مجلس رفتند تا نامه‌ای را تحویل نمایندگان مجلس بدهند و خواستار پیگیری وضعیت فرزندشان شوند اما حتی نامه آنها را تحویل نگرفته‌اند.»

ساناز الهیاری حتی وکیل نیز ندارد. به گفته این منبع آگاه، او و بقیه متهمان این پرونده از امکان داشتن وکیل دادگستری به انتخاب خود محروم بوده‌اند و شعبه بازپرسی در همان ابتدا به آنها گفته فقط می‌توانند وکیل از لیست وکلای تایید شده قوه قضاییه انتخاب کنند که آنها نپذیرفته‌اند.

ساناز الهیاری به همراه همسرش امیرحسین محمدی فرد، امیر امیرقلی و عسل محمدی که چهار عضو نشریه اینترنتی «گام» هستند همگی پس از جریان اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه در تاریخ‌های متعدد بازداشت شدند. نشریه گام به طور تخصصی اخبار کارگران را پوشش می‌داد که در حال حاضر فقط کانال تلگرامی آن فعال است. در حال حاضر سه عضو این نشریه در بازداشت به سر می‌برند و عسل محمدی پس از یک ماه بازداشت با قرار وثیقه آزاد شد.

ساناز الهیاری و امیرحسین محمدی فرد در تاریخ ۱۹ دی ماه در منزلشان بازداشت شدند و از آن زمان تاکنون در زندان اوین به سر می‌برند. همگی آنها در تاریخ‌های ۲۲ تا ۲۸ اردیبهشت ۹۸ به شعبه هفتم بازپرسی زندان اوین برای اخذ آخرین دفاعیات فراخوانده شدند و پرونده آنها به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی فرستاده شده است. هنوز زمان دادگاه آنها مشخص نیست.

همگی آنها متهم به «ارتباط با گروه‌ها و احزاب معاند»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و »تشکل گروه به قصد بر هم زدن امنیت ملی» هستند. پیش از این در بازجویی‌های به این افراد گفته شده بود آنها با گروه کمونیستی کارگری در ارتباط هستند. علاوه بر آنها، سپیده قلیان، فعال کارگری، اسماعیل بخشی، نماینده کارگران نیشکر هفت‌تپه و علی نجاتی، کارگر بازنشسته و فعال کارگری از اعضای دیگر این پرونده هستند.

ساناز الهیاری، متولد ۱۳۶۶، فارغ التحصیل رشته اقتصاد پیش از این یک بار دیگر در اسفند ۱۳۸۷ به دلیل عضویت در گروه دانشجویان آزادی خواه و برابر طلب (داب) بازداشت شد و به مدت ۱۷ روز در زندان اوین بود. او بعدتر در دادگاه انقلاب به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شد.

https://persian.iranhumanrights.org/1398/03/sanaz-allahyari-illness-in-prison/

مادر ساناز الهیاری زندانی عقیدتی در اعتصاب غذا: «دخترم بی‌گناه است، آزادش کنید»

مادر ساناز الهیاری ، فعال کارگری که از تاریخ ۱۳ تیرماه در اعتراض به ادامه بازداشت موقت به همراه همسرش در زندان اوین دست به اعتصاب غذا (خشک) زده است به کمپین حقوق بشر در ایران گفت دخترش پس از شش روز اعتصاب غذا وضعیت جسمی مناسبی ندارد و روز دوشنبه ۱۷ تیرماه به دلیل «افت شدید فشار خون و لرزش بدن» به بهداری زندان منتقل شده است. گل خانم نوروزی همچنین گفت دخترش پس از دو روز اجازه نداشتن برای تماس با خانواده، صبح ۱۸ تیرماه برای دقایقی توانسته با او صحبت کند: «گفت حالم خوب است اما من می‌دانم دروغ می‌گوید. فقط گفت به بقیه بگویم که من حاضر نشدم دیروز در بهداری بهم سرم وصل شود چون باید آزاد شوم.»

به دستور علی چهار محالی، رییس زندان اوین ساناز الهیاری از تماس با همسرش امیرحسین محمدی‌فر در زندان اوین و تماس با خانواده‌اش در روز ۱۷ تیرماه محروم شد. رییس زندان این دستور را برای تنبیه و وادار کردن او برای شکستن اعتصاب غذا داد اما صبح روز بعد به گفته مادر ساناز الهیاری اجازه تماس با مادرش برای چند دقیقه داده شده است.

مادر ساناز الهیاری با اظهار اینکه بارها به دادگاه انقلاب و دفتر دادستانی تهران رفته و خواستار آزادی فرزندشان با قرار وثیقه شده‌اند گفت: «من همه جا رفتم اما هیچ جوابی به ما نمی‌دهند. قبل از عید به دادستانی رفتم، چه کنم، ترک زبانم و فارسی ام خوب نیست. گریه کردم، التماس کردم بهشان، گفتم من یک دختر دارم، تو را به خدا آزادش کنید.  گفتند باشد ولی آزاد نشد. با وجود اینکه بازجویی‌هایش تمام شده اما با آزادی او و همسرش موافقت نمی‌شود. سه بار در این مدت گفتند باشد او را آزاد می‌کنیم اما آزادش نکردند. نه تنها بی‌گناه خودشان در زندان مانده‌اند بلکه وضعیت زندگی و خانه‌شان هم بلاتکلیف مانده، آنها مستاجر بودند من که نمی‌دانم چه بر سر شغل و خانه و اسباب وسایل‌شان آمده است.»

گل خانم نوروزی که در همدان زندگی می‌کند و برای ملاقات کابینی با دخترش هر هفته مجبور به آمدن به تهران است به کمپین گفت: «با این وضعیت هر هفته با پدرش برای ملاقات او از همدان به تهران می‌آییم. خدا می‌داند چقدر سخت است. حالا یکشنبه به تهران می‌روم تا ببینم دخترم پس از این همه مدت اعتصاب در چه وضعیتی است. نمی‌دانم دوباره به دادگاه انقلاب بروم، به مجلس بروم.. نمی‌دانم

خانم نورزوی می‌گوید او خواستار آزادی دخترش و همسرش است: «چرا باید یک دختر جوان این همه مدت در زندان باشد مگر چه کرده است. من آزادی او را می‌خواهم. دیگر طاقت ندارم. شش ماه است دارم گریه می‌کنم

گل خانم نوروزی به کمپین گفت: «من دیروز از دخترم بی‌خبر بودم. اما اجازه دادند صبح امروز (۱۸ تیرماه) ساناز با من تماس بگیرد: «ساناز من را می‌شناسد  که چقدر نگرانش هستم. من چهار پسر دارم و یک دختر. همین یک دختر را از دنیا دارم و در تهران هم زندگی نمی‌کنم که سریع به زندان یا دفتر دادستانی بروم. در همدان دور از تهران زندگی می‌کنم. شوهرم هم دو هفته پیش، پس از ملاقات با ساناز در مقابل درب زندان اوین تصادف کرد و از آن روز حالش خوش نیست. از وقتی شنیدم ساناز در اعتصاب غذاست دیوانه شدم. از دیروز تا حالا همش گریه می‌کنم که دخترم چی شد.  ساناز امروز صبح به آنها گفته مادرم نگرانم است، بگذارید من یک دقیقه زنگ بزنم. زنگ زد، گفت من خوبم اما صدایش ضعیف بود. می‌دانم او می‌گوید خوب است که من نگران نشوم. فقط گفت ، دیروز اجازه نداده در بهداری به او سرم وصل شود. گفت من کاری نکردم که این همه مدت در زندان بمانم چرا باید اعتصابم را بشکنم. ساناز قبلا هم حالش در زندان خوب نبود ما خواستیم تا او را به دکتر ببرند اما نمی‌دانم چرا دخترم را نبردند

عضو دیگر نشریه گام که اخبار کارگری را بیشتر پوشش می‌دهد، به نام امیر امیرقلی و عسل محمدی پس از اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه بازداشت شدند. خانم محمدی یک ماه پس از بازداشت با قرار وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی‌ آزاد شد اما امیر امیرقلی به همراه ساناز الهیاری و امیرحسین محمدی‌فر همچنان در زندان هستند.

https://persian.iranhumanrights.org/1398/04/strike-sanaz-allahyari-amir-hossein-mohammadifar-hunger/


جولای 2019


۱۳۹۶ بهمن ۹, دوشنبه

مرضیه آدمی فعال حقوق بشر و مدافع حقوق زنان و مربی فرادرمانی




با درودی دیگر به همنوعان عزیزم در جای جای این جهان پهناور که گوشه گوشه آن پر از ظلم  و زور جباران و جنایتکاران است» علیه آزادیخواهان و روشنفکران و طرفداران  و مدافعان حقوق بشر . بطوری که به نام حق در مقابل حق 
ایستاده اند تا جایی که ملت را به ستوه آورده بطوریکه روزی نیست که خبرهای ناگواری مثل اعدام و قطع کردن انگشتان  دست و پا و خودکشی جوانان مخصوصا دانشجویان  و زنان و قتل و تجاوز را نشنویم که همه ایرانیان کاملا آگاهند و میدانند که این معضلات و مصیبتها نتیجه چیست و عامل بدبختی ایرانیان و ویرانی ایران که زمانی مهد تمدن در جهان بحساب میآمد چه کسانی بوده و هستند .اینبار میخواهم در باره تبعیت نکردن حاکمان دیکتاتور و زورگوی ایران بگویم و سخنم را با اذیت و آزار و زندانی کردن معلمم( که انسانی دگراندیش و نابغه بنام محمد علی طاهری بنیان گذار فرادرمانی و سایمنتولوژی است که دهها مدال و کاپ ادیسون و درجه آفیسری از اروپا و کاخ سلطنتی بروکسل  و3  مدرک دکترا از دانشگاه طب سنتی ارمنستان دریافت کرده اند .و  بیش از 6 سال است بخاطرآگاهی دادن به میلیونها نفر مثل من در سراسر دنیا و  عقیده اش درسلول انفرادی  بند 2 الف209 اطلاعات سپاه در  زندان اوین زندانی است و با توجه به اینکه 5 سال حکم داشت و تمام شد ولی آزادش نکردند و چندین بار حکم اعدام برایش صادر کرده و در دیوان عالی نقض شد ولی باز هم قرارگاه ثارالله مشغول پاپوش درست کردن مجدد است برایش و صدها نفر از دوستان و همراهانمان رادر این 6سال  به بهانه های ساختگی و واهی دستگیر و زندانی کرده اند این نمونه ای از هزاران درد ما در زندانهای ایران
و حال ببینیم بانو بحرینی عزیز در مورد اینکه چگونه در ایران قوانین حقوق بشر را نادیده میگیرند و ملت را مورد اذیت قرار میدهند

رها بحرینی: برگزاری تجمع نباید مشروط به گرفتن مجوز باشد/ سیمین روزگرد

حق آزادی تجمعات در بسیاری از معاهدات حقوق بشری، به خصوص میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی به عنوان یک حق پایه ای مورد تاکید قرار گرفته است. این حق از جمله حقوقی است که مردم ساکن یک منطقه یا کشور از آن به عنوان یک راهکار استفاده می کنند تا خواسته هایشان را به گوش سایر افراد و مسئولان برسانند. اما در ایران این حق از سوی حکومت ایران -لااقل در صحنه عمل-، به رسمیت شناخته نمی شود؛ به طوری که افراد زیادی صرفاً به خاطر استفاده از این حق که جنبه های فراوانی از آن حتی در قوانین خود جمهوری اسلامی هم مورد تاکید قرار گرفته است، راهی زندان ها شده اند.

حق برگزاری تجمعات و در واقع حق ارتباطات و برگزاری تجمعات، در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی به رسمیت شناخته شده و جزو مهم ترین حقوق انسانی به شمار می آید و در تمام اسناد بین المللی بر این نکته تاکید شده که تحقق این حق لازمه بهره مندی از باقی حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. در اسناد بین المللی هم چنین تاکید شده که این حق یکی از عناصر اصلی یک جامعه دمکراتیک هست. از آن جا که این حق به شهروندان آن جامعه و یا ساکنین آن منطقه این قدرت را می دهد که عقایدشان را بیان کنند، درگیر فعالیت های ادبی و هنری شوند و در بقیه امور اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی جامعه شرکت کنند، این حق ارتباط مستقیمی با بهره مندی از حقوق مربوط به حق آزادی عقیده و مذهب دارد. چون این امکان را فراهم می کند که افراد گرد هم بیایند و عقاید مذهبیشان را در کنار هم به شکلی گروهی اجرا کنند. این مسئله به حق تشکیل و عضویت در اتحادیه های کارگری و تشکیل احزاب هم برمی گردد. بنابراین، همان طور که می بینید یک مجموعه گسترده از حقوق دیگر، به حق برگزاری تجمعات آزاد و ارتباطات مرتبط است.

در یک دموکراسی، حق تجمعات یکی از حقوق پایه ای است؛ به این دلیل که افراد از طریق تجمع -چه در مکان های عمومی و چه در مثلاً جلسات و انجمن هایی که تشکیل می دهند-، به بحث و مجادله می پردازند، در مورد مسائل سیاسی و امور اداری جامعه نظر می دهند و در بقیه فعالیت هایی که به آن ها علاقه دارند (مثل فعالیت های فرهنگی و هنری) مشارکت می کنند. لغت “تجمع” در اسناد بین الملی، شامل هر نوع گردهمایی می شود؛ از تظاهرات و راهپیمایی خیابانی گرفته تا جلسات و انجمن ها و هرگونه گردهمایی که در یک فضای خصوصی، یک مکان مذهبی یا یک فضای هنری شکل گیرد. در واقع مفهوم تجمع بسیار گسترده است و به هر نوع جمعی اطلاق می شود.

حق برگزاری تجمعات، تا چه اندازه طبق قوانین ایران به رسمیت شناخته می شود؟ آیا مسئله اخذ مجوز از مرجع خاص برای برگزاری یک تجمع، خدشه ای به این حق وارد نمی کند؟

در واقع قوانین ایران در رابطه با حق آزادی تجمعات و ارتباطات، فاصله زیادی با استانداردهای بین المللی در این زمینه دارند.  . گزارشگر ویژه حق آزادی ارتباطات و تجمعات، به طور دائم در اسناد و گزارش هایش تاکید کرده که برگزاری تجمع نباید مشروط به گرفتن مجوز از مقامات باشد و بیشترین کاری که مقامات حق دارند طبق قانون بین الملل انجام بدهند، این است که اعلام قبلی تجمع را الزامی کنند. این اعلام قبلی هم، توصیه می شود که فقط تا ۴۸ ساعت قبل باشد؛ نه این که پیش از این زمان اعلام کنند. هدف و فلسفه اعلام قبلی هم این است که مقامات بتوانند زمینه های لازم برای تامین امنیت تجمع کنندگان و همین طور امنیت ساکنین محله ای را که در آن تجمع برگزار می شود، فراهم کنند؛ و نه این که بخواهند برگزاری آن تجمع را کنترل یا مختل کرده و یا اصلاً اجازه برگزاری ندهند. در عین حال بر این نکته تاکید شده که اگر حتی این اعلام قبلی صورت نگیرد، نباید برگزار کنندگان با جریمه های مالی و زندان روبه رو شوند. هم چنین در بسیاری از اسناد مربوط به این حق حتی آمده که در تجمعات خودجوش (یعنی تجمعاتی که یک باره در جامعه صورت می گیرد)، اصلاً نباید مسئله اعلام قبلی مطرح باشد.

این حقوق، فاصله زیادی با ایران دارد که هرگونه تجمعی نیاز به اخذ مجوز دارد و پروسه گرفتن مجوز یک پروسه کمرشکن، غیر شفاف و خودسرانه هست و البته عملاً قاعده این است که چنین مجوزی -جز در موارد استثنایی-، صادر نشود. این دقیقاً برعکس آن چیزی است که کمیته حقوق بشر سازمان ملل در یکی از اسنادش گفته که قاعده باید برگزاری تجمع باشد و فقط در موارد استثنایی به دلیل امنیت مردم و یک سری نگرانی ها در مورد مثلاً اقدامات تروریستی، این حق محدود شود. حتی کمیته حقوق بشر گفته محدودیتی که اعمال می شود، نباید تا آن جا پیش برود که اصلاً کلِ چنین حقی را بی معنی کند.

متاسفانه ما در ایران با شرایطی روبه رو هستیم که عملاً محدودیت ها تا آن جا گسترده شدند که فلسفه وجودی این حق به طور کلی زیر سوال رفته است.

آزادی تجمعات در ایران با چه استانداردی سنجیده می شود؟ در واقع سوال این است که چرا با برخی از تجمع کنندگان برخورد می شود و حتی در حال حاضر کسانی با چنین اتهاماتی در زندان هستند، اما با برخی نظیر نیروهای بسیج برخوردی صورت نمی گیرد؟ آیا شما این استاندارد را دوگانه می بینید؟

این وضعیت مغایر با تعهدات بین المللی ایران تحت میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی است. در ماده ۲ این میثاق مشخصاً آمده که دولت ها موظف هستند حقوق تمام افراد را در منطقه تحت کنترلشان -صرف نظر از زبان، مذهب، عقیده سیاسی و دیگر خصوصیات-، محترم بشمارند و تامین کنند. ماده ۲۶ هم بر همین موضوع تاکید می کند که افراد باید به طور مساوی و برابر از حقوقشان بهره مند شوند و در مقابل تبعیض از آن ها محافظت شود. در ایران عملاً این مواردِ مربوط به عدم تبعیض زیر سوال رفته و ما می بینیم که بر حسب عقیده سیاسی و بر حسب مذهب افراد، گروه هایی از حق برگزاری تجمعات و ارتباطات محروم می شوند. مثلاً اقلیت های مذهبی حق گردهمایی و حضور در اماکن مقدسشان را ندارند؛ بهاییان و سنی ها و اهل حق با درجات کم و زیاد حقشان در این خصوص جداً نقض می شود. یا به عنوان مثال، اتحادیه های کارگری مستقلی وجود ندارد و دولت عملاً اتحادیه های کارگری را در چنگ خودش گرفته و افراد از این حق که بتوانند انجمن های مستقل صنفی تشکیل بدهند، محروم شدند. در تمام این زمینه ها ما با این موضوع تبعیض روبه رو هستیم که عقیده سیاسی و عقیده مذهبی معیار محدود کردن و به طور کلی لگد مال کردن حق آزادی تجمعات قرار گرفته است.

موضوع دیگر در رابطه با ایران این است که اتفاقاً طبق قوانین بین المللی تجمعاتی باید غیر قانونی محسوب شوند که جنبه ترویج تبعیض و خشونت و نفرت پراکنی داشته باشند. یعنی این جزو دلایلی است که می شود طبق آن یک تجمع را غیر قانونی برشمرد. اما ما عملاً شاهد این هستیم گروه هایی که می خواهند علیه تبعیض و خشونت اعلام حضور کنند، با محدودیت های جدی و نقض کامل حقوقشان روبه رو می شوند و بالعکس، در بسیاری مواقع گروه هایی که علناً خشونت، تبعیض علیه زنان و تبعیض علیه اقلیت ها را مطرح می کنند، دست باز دارند که به طور کامل در فضای عمومی این نظرات و افکار خشونت آمیز، نفرت پراکنانه و تبعیض آمیز را تبلیغ و ترویج کنند.

ممکن است برخی معتقد باشند که مثلاً به دلیل بالا بودن هزینه هایی که گاهی یک تجمع به تجمع کنندگان تحمیل می کند، اکنون زمان اعتراض از طریق تجمع نیست و منطقی تر این است که سعی کرد از طرق دیگر اعم از صحبت با مسئولان یا نهادها به طرح مطالبات پرداخت.؟

این که افراد به طور عملی چنین استراتژی را در پیش بگیرند، نشان می دهد که تا چه حد حق آزادی تجمعات به طور کلی در آن جامعه نادیده گرفته شده و به طور دائم زیر پا گذاشته شده است.

اگر یک تجمعی هزینه بر باشد، اگر این هزینه ها از سمت نیروهای دولتی تحمیل شود، هزینه جانی و خطر سلامتی برای تجمع کنندگان ایجاد کنند، این نقض مشخص تعهدات بین المللی نیروهای حکومتی است. آن ها عملاً با مداخله و استفاده از زور، خودشان این حق را زیر پا می گذارند و همواره نهادهای بین المللی مثل عفو بین الملل و مدافعان حقوق بشر در ایران، این خواسته را با مقامات ایران مطرح کردند که باید به این مداخله های غیر قانونی که مانع از بهره مندی از حق تجمعات می شود، پایان ببخشند.

اگر این خطر از سوی نیروهای غیر حکومتی -یا مثلاً به اصطلاح خودشان گروه های خودسر-، وارد می شود، این جا هم مشخصاً دولت وظیفه دارد که از حقوق تجمع کنندگان حمایت کند و طبق قوانین بین المللی مانع از مثلاً تجمعاتی که در مقابله با تجمع اصلی برگزار می شود، یا گروه هایی که قصد اخلال، نفوذ و یا ایجاد آشفتگی دارند، شود. دولت موظف است و باید اطمینان حاصل کند که افراد بتوانند در یک فضای امن تجمع کرده و عقایدشان را اعلام کنند. بنابراین چنین هزینه هایی که به آن اشاره کردید، نشان از بغرنج بودن وضعیت دارد و این که دولت به وظایف خودش در تامین و حفاظت از مردم برای به کار گرفتن حق آزادی ارتباطات و تجمعاتشان عمل نمی کند.

آیا سازمان عفو بین الملل آماری در رابطه با افرادی که ناشی از برپایی و یا حضور در تجمعات (مثلاً طی یک سال اخیر) به زندان افتاده و یا در دادگاه های انقلاب محکوم شده اند، دارد؟

عفو بین الملل به طور کلی قادر به اعلام آمار درباره زندانیان عقیدتی نیست. این مسئله به این دلیل است که تعداد افرادی که در ایران تحت دستگیری های خودسرانه و یا احکام سنگین به دلیل استفاده از حق آزادی بیان و عقیده و حق آزادی تجمعات و ارتباطات قرار می گیرند، بسیار زیاد است و به خاطر عدم امکان داشتن دفتر در ایران برای عفو بین الملل، عدم امکان بازدید از زندان ها و هم چنین نبود امکان حضور در جلسات دادگاه ها، عملاً جمع آوری این اطلاعات و ارائه آمار حداقلی برای این سازمان غیر ممکن شده است.

با این حال، پرونده های ما در طول تمام سالیان گذشته نشان می دهد که مسئله نقض حق آزادی تجمعات و ارتباطات در ایران، هم چون این روزها، با هم در ارتباط است. این یک مسئله جدی و ساختاری در ایران است و افراد دائماً به خاطر جمع شدن و ابراز عقیده ای که با نظر مسئولین حکومتی همخوان نیست، مورد انواع اتهامات بی اساس امنیتی از قبیل “اقدام علیه امنیت ملی”، “اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی” یا “تشکیل گروه با هدف برهم زدن امنیت کشور” قرار می گیرند. این ها اتهاماتی است که به طور دائم مدافعان حقوق بشر، وکلا، فعالان حقوق کارگری، فعالان حقوق زنان، دانشجویان، اقلیت های مذهبی و اقلیت های قومی و ملی با آن روبه رو هستند. این اتهامات دقیقاً روی همین مسئله تجمع و گردهم آمدن دست می گذارد و به شکل نامشخص و غیرمتناسبی هرگونه عملی از سوی این افرادی که فقط می خواهند از حقوق خودشان یا از حقوق بشر دفاع کنند، جرم انگاری می کند. این وضعیتی است که عفو بین الملل همواره به آن اعتراض کرده و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط همه کسانی شده که صرفاً به خاطر ابراز عقیده و به کار گرفتن حق ارتباطات و تجمعات زندانی شدند و از مقامات هم خواسته که محدودیت های شدیدی را که برای انجمن و گردهمایی اعمال می کنند، از بین ببرند. از بین بردن این محدودیت ها، زمینه تاسیس انجمن های مختلف، از جمله اتحادیه های کارگری و مراکز دفاع از حقوق بشر را فراهم می کند که در حال حاضر عملاً در ایران وجود ندارند و کسانی هم که برای تاسیس چنین انجمن ها و مراکزی در تلاش هستند، مورد پیگرد قانونی و احکام سنگین قرار گرفته اند. نمونه بارز آن در رابطه مدافعان حقوق بشر عبدالفتاح سلطانی و نرگس محمدی هستند که به خاطر فعالیت در مرکز مدافعان حقوق بشر -که دقیقاً یک نمونه از حق آزادی ارتباطات و انجمن ها است-، مورد پیگرد و احکام ناعادلانه قرار گرفتند. هم چنین بسیاری از فعالان حقوق کارگری مثل اسماعیل عبدی، محمود صالحی، ابراهیم مددی و رضا شهابی که به خاطر تلاش برای انجمن های صنفی و یا شرکت و نقش داشتن در تجمعات روز کارگر و فعالیت های دیگر در رابطه با دفاع از حقوق کارگران مورد احکام ناعادلانه و اتهامات بی اساس امنیتی قرار گرفتند

https://www.peace-mark.org/78-15


بامید آگاه شدن مردم جهان مخصوصا ایران و یکپارچه شدنمان علیه استبدادو دیکناتوران حاکم بر وطنمان .
و تا نابودی ظالمان حاکم از پای ننشینیم .

ژانویه 2018




نسخه پی دی اف





۱۳۹۶ مهر ۱۳, پنجشنبه

چرا کولبری - مرضیه آدمی فعال حقوق بشر و مدافع حقوق زنان و مربی فرادرمانی در سوئد




همنوعان و هموطنان عزیز متاسفانه هر روز که میگذرد خبرهای ناگوارتر از قبل میشنویم که دردناک و غیر قابل تحمل است.

اینبار میخواهم در مورد قشر فلکزده  زحمتکشی در ایران،بنام کولبر صحبت کنم
این افراد زحمتکش که سنشان از 16تا 65 ساله که طبق شواهد در بین آنها مهندس و فوق لیسانس هم بوده و هستند که متاسفانه به دلیل کرد و سنی بودن و کینه دیرینه ای که آخوندهای جاهل و متعصب که با این قوم داشته و دارند بیکار مانده و بناچار برای امرار معاششان مجبور به کار کولبری با اندک درآمدی شده و جانشان را به خطر انداخته و این چنین بدست عوامل جنایتکار رژیم منحوس جمهوری اسلامی ایران به قتل میرسند و زن و فرزند و پدر و مادرشان را به عزای عزیزانشان مینشانند تا جایی که 3 روز پیش باز هم برای هزارمین بار  2تن دیگر از هموطنان  کولبرمان اهل بانه را از طرف سرشان مورد هدف شومشان قرار داده و بی هیچ ابایی در جا به قتل رساندند که این بار خوشبختانه مردم شهرهای مختلف کردستان علیه این جنایات دست به اعتصاب عمومی و اعتراض گسترده زده و چند روز است که مردم غیور بانه و مریوان و سردشت و  سنندج و یکی یکی شهرهای دیگر به آنها میپیوندند تا این جرسومه های فساد را سر جایشان بنشانند .
و حال به شرح وقایع اخیر میپردازم
  
چرا کولبری؟

 و بازهم دست جنایتکار جمهوری اسلامی جان دو کارگر کولبر را گرفت. بازهم دست سرمایه و سود از آستین دولت و دولتمردان محلی از فرماندار تا فرماندهان نیروی نظامی بیرون آمد و جان دو تن دیگر از هم سرنوشتان ما را گرفت. مردم مبارز و شریف بانه خشم و نفرتشان از دشمنان انسان، بهر شیوه ممکن که توانستند نشان دادند. هنوز خشم و نفرت سراسری سازمان نیافته و شاید در راه است.

خیلی دردناکه ،باجوانی كورد که بخاطر فقر وبیکاری، برای معاش به سخت ترین کار روی آورده، ناجوانمردانه باگلوله برخورد شود؛وسرداران، با پول بادآورده قاچاق،به عیش و نوش.
در باب اجحاف حاکمیت به جانهای عزیزی که برای غم نان ، زندگی بر کف گلوله ی آمران و ماموران می گذارند سخنها رفت اما دو نکته را نباید فراموش کرد  ابتدا
احزاب  محترم کوردستانی و تشکلهای خارج از مرزها بدون کوبیدن طبل حمایت  ، حمایت کنند و  بهانه  برای کشتن وخفقان بیشتر و سیاسی کردن دست عوامل رژیم ندهند  و دوم آنکه به شکل مشخص اجازه دهند سازمانهای مدنی و خود مردم با بهتر گزینی احقاق حق نمایند ونوع مبارزه ی خود را تنظیم کنند
تا شاید با کمترین خسارت  ، ابتدایی ترین خواست مردم کوردستان محقق شود

اما مساله ای که میخواهم با شما در میان بگذارم این است که یکی از شعارهای مردم معترض و مبارز بانه و سردشت و شاید میشود گفت اصلی ترین خواست که بر پلاکاردها نوشته شده و فریاد زده شد این بود که: " نه به کشتن کولبران"!
انصافا از شما می پرسم که ما باید به کولبری قناعت کنیم و رضایت بدهیم و تنها خواهش و خواستمان از دولت این باشد که مارا نکشید ؟
این خواست و مطالبه نیست. این تضرع و خواهش و تمنا از دولتی است که کولبری را به بخشی از هم سرنوشتان ما تحمیل کرده است. کولبری کسر شان انسان است. توهین به انسان است. این چه دولتی است که بعد از 40 سال با آن همه ثروت و نعمت جامعه که حیف و میل میشود، نمی تواند حتی نان خشک و خالی شهروندان را تامین کند؟ چرا وقتی امکان هیچ کار و شغلی نیست، به بیکاران بیمه بیکاری نمی دهند؟ مگر یک کولبر در ماه چقدر می تواند گیر بیاورد؟ بیشتر از 500 هزار تومان؟ نه. پرداخت همین مبلغ  ناچیز ویا  حتی چند برابر آن به کارگر بیکار و به تحصیلکرده بیکار برای دولت مشکل است؟ فقط پول اختلاس شده از طرف وزرا و سرداران سپاه و مدیران و وکلا و سران قوه قضائیه آخوندهای کلید دار امامزاده ها...، بیمه بیکاری ماهی چند میلیون تومان نه تنها برای کسانی که مجبور به کولبری شده اند، بلکه برای بیمه بیکاری به همه بیکاران، کفایت می کند.
درد کولبری و درمان آن درجای دیگر است. چند میلیون تن فروش برای تامین نان خانواده، چند میلیون کودکان کار، چند ده میلیون کارگر بیکار دیگر، چند میلیون کارگری که 6 ماه و یا  یک سال دستمزدش را به تعویق انداخته اند، این ها چکار کنند؟ همه بروند در مرزها کولبری کنند؟ کولبری شغل نیست. کارنیست. زندگی نیست. مرگ تدریجی  است. هر روز و شبش یک مرگ است. یک کولبر تازه اگر از صخره و کوه و کمر نیفتد و دست و پایش نشکند، حداقل دیسک کمر روی شاخش است که تا آخر عمر باید درد بکشد. با وجود این نظامیان دولت هم می کشندش.
 دولت باید خجالت بکشد، و این  ننگ را  بپذیرد که اگر حتی یک نفر مجبور شود بخاطر تامین معیشت روزانه و سفره خالی اش کولبری کند.
مساله معیشت و تامین زندگی و فقط زنده ماندن به اولویت ده ها میلیون کارگر و زحمتکش و خانواده هایشان تبدیل شده است. معیشت و تلاش برای فقط زنده ماندن، امروز در ایران نه منطقه ای است، نه قومی است، نه ملی است...، سراسری است. به وسعت جامعه چند ده میلیونی ایران است. تامین معیشت خواست اکثریت کارگر و زحمتکش ایران اعم از کرد و ترک و فارس و عرب و بلوچ و افغانی ... است. درد همه چند ده میلیون کارگر اخراج شده، بیکار، فصلی، دستمزد نگرفته، تن فروش و همه معتادانی که از فرط فلاکت و یاس به مخدر پناه می برند و همه کسانی که اعضای بدنشان را می فروشند، حتی کودکانشان و قرزند در شکمس را که بدنیا نیامده  می فروشند و یا خودکشی می کنند.،  این یک درد عمومی است.
 درمان این درد که
 " ما را نکشید" بگذارید کولبری کنیم، نیست.
دولت در مقابل تامین معیشت جامعه، مسوول است. دولت موظف است معیشت همگان را تامین کند. اگر نمی تواند کنار برود. در جامعه ایران آن اندازه انسان آگاه و انساندوست و مدیر و مدبر هست که بتواند جامعه اش را طوری سازمان دهد که هیچ کس محتاج خوراک و مسکن و درمان و نیازمندی های ضروری زندگی نشود. این خواست ما است.
یا معیشت ما را تامین کنید یا کنار بروید تا ما این کار را بکنیم. می فهمم که دولتمردان و سرمایه دارن و سرداران و روسای دستگاه قضایی و مقننه و مجریه و بیت رهبری از منافعشان نمی گذرند. به زبان خوش کنار نمی روند.
ولی این خواست ما را منتفی نمی کند. ما می گوییم، اگر دولت هستید، مسوول هستید. اگر حساب بلد نیستید ما می توانیم دو دو تا چهار تا را  نشان بدهیم که درآمد این مملکت، سرمایه و سود، منابع و معادن و کشاورزی و صنعت و تجارت و همه ی آن ثروتی را که شما قبضه کرده ا ید برای رفاه کامل جامعه 80 میلیونی ایران کفایت می کند. اگر این ثروت دست خود کارگران و زحمتکشان و زنان و مردان و جوانان ایران باشد، هیچ کس محتاج خوراک و پوشاک و درمان و مسکن نخواهد شد. رفاه جامعه تامین و سلامت جامعه تضمین می شود.
این خواست ما است. نه کم تر. و خواست همین امروز است نه فردا. تا فردا صدها نفر دیگر از تنگدستی و فقر و فلاکت می میرند یا خود را می کشند یا نقص عضو میشوند و یا دولت اعتدال سرمایه داران هم بخشی از آنها را می کشد.
این سرنوشت ما نیست و نمی تواند باشد. ما اگر امروز زورمان نرسید دولت را پایین بکشیم و دولت هم به زبان خوش کنار نمی رود و انسانیت و شرافت سرش نمی شود، اما باید بتوانیم نان سفره بچه هایمان را از گلویشان بیرون بکشیم. باید بتوانیم!
معیشت مساله مرگ و زندگی است. مرگ تدریجی را نباید بپذیریم.
دولت اعتدال سرمایه داران چند نفر و چند هزار و چند ده هزار نفرمان را می تواند بگیرد و ببندد و بکشد؟ چند نفرمان را می تواند مجبور به اعتصاب غذا و پذیرش مرگ کند؟ خشم گرسنگان بوسعت جامعه چند ده میلیونی است. خوشه های این خشم بالاخره بهم می پیوندند و آن وقت دیگر نه نظامیان و پاسداران و نه زندان و اعدام جلودار این خشم نیست
خواست اصلی و اول و فوری ما تامین معیشت است. این خواست فقط یک کولبرنیست. خواست ده ها میلیون انسان جامعه ما است. از این کوتاه نیاییم. صبر نکنیم. انتظار نکشیم. به کم  یا  هیچ راضی نشویم. خواست "کولبران را نکشید" تسلیم محض  یعنی تسلیم به کولبری  که این  ننگ دولت سرمایه داران است. تسلیم به فقر و فلاکت ده ها هزار کارگر بیکار و دستفروش و تن فروش و کودک کار و کارگر شاغل با دستمزد چندین برابر زیر خط فقر است.
جامعه ی کارگر و زحمتکش ایران امروز یک خواست سراسری و عمومی و همگانی دارد: "معیشت و زندگی ما باید تامین شود" هیج انسانی بخاطر معیشت نباید کولبری کند. نباید تن فروشی کند. نباید معتاد شود، نباید کودکانش کار کند، نباید اعضای بدنش را بفروشد، نباید ذلت و خفت و خواری بکشد و تحقیر شود.
دولتمردان و سرمایه دارن از قبل ثروت و سود و غارت داراییها و از قبل خون کارگران و زحمتکشان و فرهنگیان و کارکنان این جامعه هر روز  گردن کلفتتر وچاق تر می شوند و ما هر روز  بارها  می میریم و زنده می شویم.
 ضروری  و  فوری شده که پرچم معیشت جامعه برافراشته شود. خواست معیشت با صدای بلند فریاد زده شود. اگر تجمعی هست و تظاهراتی می شود یا طوماری نوشته می شود، اگر اتحادیه ای ساخته می شود، نهادی مدنی درست می شود، مجامع عمومی ای برگزار می گردد، اگر در قهوه خانه می نشینیم، اگر در محله آمد و رفت می کنیم... هر جا هستیم، یک صدا شویم. یک تن شویم و زن و مرد و کودک و جوان و پیر، بخواهیم و بگوییم که دیگر این ذلت و خفت و خواری و تحقیر و گرسنگی و فقر را نمی پذیریم. دولت مسوول تامین کامل معیشت جامعه است. دولت مسوول است. دیگر بهانه تحریم شدیم، تهدید می شویم، سرمایه نیست و از این مزخرفات را ندارند. سرمایه در همین ایران و در بانک ها و جیب همه عالیجنابان سرمایه دار و بانکدار و صاحبان شرکت و صادرات و واردات و غاصبان نفت و گاز و معادن و صنعت و تجارت کرور کرور جمع شده است. کرور کرور سرمایه از خارج دارد می آید. دیگر بهانه شان چیسیت؟
این نظام کمر به نابودی ما  بسته است. در صفوف خودشان هم کسانی از سر فرصت طلبی آمده اند و این را با صراحت می گویند. خودشان می گونید و شرم نمی کنند. این مفتخوران اهل شرم و ننگ و حیا نیستند. اختلاس چی هایشان در همه ی پست ها از بیت رهبری و سپاه تا هر سه قوه مقننه و قضاییه و مجریه کنار هم نشسته اند و به همدیگر لبخند می زنند و به ریش جامعه می خندند. ما می گوییم دیگر بس است. صبر و انتظار و تحمل تمام شده است.

هر چه هستیم و هر کجا هستیم و هر جور فکر می کنیم و بهرچه ایمان داریم و نداریم، یک  حقیقت  را فراموش نکنیم که در یک منفعت شریکیم: نان سفره مان را گرو گرفته اند. ما را به فقر و فلاکت و تحقیر و گرسنگی و نیازمندی همیشگی محکوم کرده اند. همه در یک کشتی نشسته ایم و داریم غرق می شویم. هر روز بخشی از ما به بیرون از کشتی و چرخه زندگی پرتاب می شویم. زندان می رویم، اعدام می شویم، از گرسنگی و بی دارویی می میریم یا ما را به گلوله می بندند و زندگانمان هم حال و روز بهتری ندارند.
داستان امروز زندگی ما مساله مرگ و زندگی است. معیشت مساله مرگ و زندگی ما است. این اصلی ترین، فوری ترین و مهم ترین خواست ما است. اگر فرض کنیم سرمایه داران و نیمچه سرمایه داران و لشکر مفت خوران جامعه و نوکران و حواشی شان 10 میلیون باشند، و از این ها بگذریم، این دولت معیشت را به 70 میلیون کارگر و زحمتکش و خانواده هایشان بدهکار است. ما طلبکاریم. دولت سرمایه داران باید این طلب ها را بپردازد. امروز باید معیشت جامعه را تامین کند. زمان تاوان پس دادن هم روزی فرا می رسد.
کارگران آگاه، زنان و مردان و جوانان آزادیخواه و برابری طلب
جامعه ایران صف عظیمی از فعالین  کارگری و سیاسی و مدنی و انساندوستان و شرافتمندان را دارا است که می توانند لولای اتحاد و اجتماع توده های کارگر و زحمتکش برای تامین معیشت و رفاه جامعه شوند. این کار با پچ پچ های درگوشی و محافل و فرقه های غیر اجتماعی و گروه های تلگرامی به انجام نمی رسد. امر متحد کردن و به حرکت در آوردن مردم، در کارخانه، مدرسه، دانشگاه، در محله، در پاتوق های کارگری و مردمی، در شادی ها و شیون ها...، امکانپذیر است. فکر نکنم مساله ی نان سفره و شکم گرسنه، آگاهی گری عجیبی لازم داشته باشد. هر جا لازم بود آگاهی گری کنیم. اگر کسی فکر می کند از دولت همینقدر ساخته است، آگاهش کنیم که حقیقت ندارد.
برای تامین معیشت، برای خاتمه یافتن ننگ کولبری، برای رفع گرسنگی و فقر و نداری و تحقیر و تن فروشی و اعتیاد و فروش اعضای بدن و هر مصیبت دیگر ناشی از این وضعیت فلاکت بار، همین امروز دست بکار شویم
و کلام آخر ؛
جنگ ما بر سر معیشت جنگ کرد ها  با حاکمان فارس و شیعه نیست. جنگ کارگران و زحمتکشان و همه تنگدستان بوسعت جامعه چند ده میلیونی ایران علیه فقر و فلاکت و بیکاری و گرسنگی و برای تامین معیشت است. دیروز کارگران معدن را به گلوله بستند. به شلاق محکومشان کردند، بچه های دانشگاه تهران را از پنجره خوابگاه ها به بیرون پرتاب کردند و کشتند. ده ها هزار نفر را در دهه 60 قتل عام کردند، به جنگ علیه ما در کردستان آمدند. تازه ما خوشبخت بودیم که مسلحانه در مقابلشان ایستادیم. اما ده ها هزار قربانی دهه 60 را بی دفاع و بی سلاح از کارخانه و محله و دانشگاه و خیابان جمع کردند و کشتند و در گورهای دستجمعی دفن کردند و خاوران را ساختند. زبان رهبر سندیکا را بریدند، فعال سندیکایی همین امروز دارد در زندان با اعتصاب غذا و در واقع با مرگ دست و پنجه نرم می کند...
نگذارید هم سرنوشتی طبقاتی کارگران و زحمتکشان و همبستگی مبارزاتی مردم بوسعت ایران را با هویت ملی و قومی لوث و متفرق کنند.
در ایران یک طبقه حکومت می کند که از بالا تا پایین دولتمردان و سیاستمداران و نظامیان و قضات فارس و کرد و ترک و همه اقوام و ادیان تشریف دارند. در مجلس همین حاکمیت، فراکسیون اقوام و ادیان دارند... دشمنی این طبقه و دولتش دشمنی طبقاتی است. این اصل و حقیقت آشکار را هیچوقت فراموش نکنیم

مردم بانه  دست به اعتصاب عمومی  زدند .
فعالین و دوستداران آزادیخواه و مبارز
بنا به خبری که توسط "کمپین حمایت از کولبران" و شماری از شبکه اجتماعی از جمله سایت "کولبرنیوز" پخش شده است، مردم شهر بانه  سه شنبه ۱۴ شهریور در محکومیت قتل کولبرانی که در شب سه شنبه 14 شهریور توسط نیروهای مسلح رژیم در مرز بانه کشته شدند، دست به اعتصاب عمومی زده و مغازه های خود را تعطیل کردند
جا دارد که مردم سایر شهرهای کردستان،مردمی که هر روزه شاهد کشتار پدر، برادر، و سایر اعضای خانواده خود توسط سپاه پاسداران و سایر نیروهای مسلح رژیم هستند به حمایت از این حرکت مردم شهرستان بانه برخواسته و با خواست های
محکومیت کشتار کولبران
محاکمه و مجازات آمرین و عاملین کشتار کولبران
پرداخت خسارت به بازماندگان کولبران کشته شده توسط رژیم
 ایجاد اشتغال و یا پرداخت بیمه بیکاری به متقاضیان کار و بیکار .

  دست به تجمع اعتراضی بزنند. چشمان مردم بانه به حمایت شماست بنابر گزارش‌ها، در جریان تجمعات اعتراضی در شهرستان بانه تاکنون دست‌کم ۱۱ تن بازداشت شده‌اند. بنابر گزارش‌ها از بانه، در استان کردستان ایران، اعتراض‌ها به کشته شدن دو تن از کولبران این شهرستان همچنان ادامه دارد و تعطیلی تمامی واحدهای صنفی روز چهارشنبه نیز ادامه یافت.
بر پایه خبرهای رسیده، در تجمعات روز سه‌شنبه دست‌کم ۱۱ تن از معترضان بازداشت شده‌اند و حضور گسترده نیروهای امنیتی روز چهارشنبه وضعیتی امنیتی را در این شهر حاکم کرده است.

خواستهای مردم شهر مقاوم بانه خواست همه مردم حق طلب کردستان است که باید مورد پشتیبانی وسیع قرار گیرد و در ادامه این اعتراضات تحقق آنان پیگیری گردد. مردم بانه می خواهند:

۱- آمران و عاملین این جنایت شناسایی و محاکمه و مجازات گردند.
۲- به کشتار کولبران پایان داده شود و امنیت انان از طریق ایجاد شغل یا بیمه بیکاری تأمین گردد که ناچار به تن دادن به کولبری نگردند.
۳- به فضای امنیتی در بانه و دیگر شهرهای کردستان خاتمه داده شود.
۴_ فرماندار شهر بانه به دلیل نقشی که در کشتار کولبران و به خشونت کشاندن اعتراضات آنان داشته است بر کنار و به مجازات برسد.
۵- بازداشت شدگان تظاهرات روز چهارشنبه در بانه فورا آزاد گردند.

رفقا و دوستان گرامی به منظور حمایت و پشتیبانی از اعتراضات اخیر در بانه و دیگر شهرهای کردستان خواهش من این است که این خواست ها در سطح وسیعی انتشار دهید.
كولبر شهيدم را بنگريد
نابود باد قاتلان و ظالمان و دیکتاتوران رژیم غاصب ایران 


سپتامبر 2017




۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

گزارش وضعیت حقوق بشر در ایران - مرضیه آدمی فعال حقوق بشر و مدافع حقوق زنان



با درودی دیگر حضور شما همنوعانم

 کشتن دگر اندیشان , بزرگترین رذالت تاریخی یک حکومت است .. سند درنده خویی یک نظام است .. نظامی که نمی تواند افکار دیگران را تحمل کند و از طرح افکار جدید و نقد افکار خود وحشت دارد .. این همان روشی است که همه نظام های پوسیده و ارتجاعی تاریخ برای حفاظت از خود بکار گرفته اند .. آنها می ترسند .. می ترسند که شما مردم به چیزی جز آنکه نظام به شما تحمیل می کند بیاندیشید .. از آگاهی شما می ترسند , چون دست شما را از وسایل ارتباط جمعی کوتاه می کنند . از نقد و اعتراض شما می ترسند , چون آزادی بیان را سرکوب می کنند .. از پاسخگو بودن می ترسند , چون مطبوعات شما را سانسور می کنند .. از انتخابات آزاد می ترسند , چون نمی خواهند که حق تعیین سرنوشت خود را , خود در اختیار بگیرید .. علوم دانشگاهی شما را محدود می کنند , چون از بیداری شما می ترسند .. این نظام , از شما مردم می ترسد .. و برای همین است که دست از سرکوب و قساوت و زندان و شکنجه و اعدام نمی کشد .. ایننظام از شما مردم .. از آگاهی شما مردم  می ترسد
تشكل هاى مستقل و آزاد مدنى عمارت هاى امن ما هستند .
 بازدارنده هاى پيشروى جهل و تاريكى اند .
. مكانيزم هاى دستيابى به حقوق فردى و اجتماعى ما هستند . كالبد وحدت يافته ما هستند . تشكل هاى مستقل و آزاد مدنى ، حامى حقوق مدنى ما هستند .حامى حقوق بنيادين ما هستند ، حامى حقوق صنفى و سياسى ما هستند .
و به ما اين امكان را مى دهند كه زندگى بدون ترس را در سايه اتحاد و همبستگى خود تجربه كنيم .
 اما آیا می توانیم تا پیش از تغییر بنیادی قانون اساسی که سدی در مقابل تشکل های آزاد و مستقل مدنی است از چنین امکانی بهره مند باشیم ؟   
اینبار به شرایط دو بزرگ بانوی ایران که بخاطر افکار و عقایدشان که مقدس است در زندان بسر میبرند، میپردازم


گزارشی از آخرین وضعیت پزشکی آتنا دائمی پس از پایان اعتصاب غذا

 فاطمه (آتنا) دائمی،  محبوس در زندان اوین که مدت ۵۴ روز در اعتراض به صدور قرار محکومیت برای اعضای خانواده خود دست به اعتصاب غذا زده بود،۱۰ خردادماه ۱۳۹۶، با ابلاغ حکم دادگاه تجدید نظر و تبرئه خواهرانش از اتهامات مطروحه به این اعتراض پایان داد. این زندانی که دوره درمانی خود پس از اعتصاب را طی می کند پنج شنبه هفته گذشته، جهت انجام آزمایش نوار عصب بینایی چشم از این زندان به بیمارستان اعزام شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، فاطمه (آتنا) دائمی، کنشگر مدنی محبوس در زندان اوین پس از ۵۴ روز در ۱۰ خردادماه ۱۳۹۶ به اعتصاب غذای خود در حالی که دست کم ۱۹ کیلو کاهش وزن و افت شدید فشار خون داشت و حتی معده او امکان جذب کامل آب را از دست داده بود، پایان داد.



این زندانی که اکنون دوره درمان خود را طی می کند پنج شنبه، ۱۸خردادماه ۱۳۹۶، جهت انجام آزمایش نوار عصب بینایی چشم به بیمارستان اعزام شد. همچنین تعیین وقت جهت انجام ام آر آی برای این زندانی از سوی مسئولین زندان صورت گرفته است.

یک منبع نزدیک به آتنا دائمی ضمن تایید این خبر در گفتگو با گزارشگر هرانا گفت:” آتنا خوشبختانه در وضعیت نسبتا بهتر جسمی به سر می برد و در حال حاضر از غذاهای پخته و مایعات همچون سوپ تغذیه می کند. وی پنچ شنبه گذشته جهت انجام آزمایش نوار عصب بینایی چشم به بیمارستان اعزام شد و همچنین مسولین زندان جهت انجام ام آر آی برای وی وقت رزرو کردند.”

این منبع در ادامه گفت:” با توجه به شرایط جسمی آتنا، باید جهت انجام آزمایشات تیرویید، کلیه و کبد نیز در آینده نزدیک به بیمارستان اعزام شود.”

آتنا دائمی کنشگر مدنی محبوس در زندان اوین در زمان دستگیری برای اجرای حکم از بابت پرونده قبلی، به همراه خواهران خود به توهین به ماموران متهم شده بود و بر این اساس در شعبه ۱۱۶۲ مجتمع قضایی قدس تهران در مرحله بدوی هر سه به سه ماه و یک روز حبس محکوم شده بودند. در اعتراص به این محکومیت خانم دائمی اعتصاب غذای خود را آغاز کرد.

نهایتا روز شنبه ۶ خردادماه ۱۳۹۶، دادگاه تجدید نظر خواهران دائمی (آتنا، انسیه و هانیه) در شعبه ۴۸ تجدیدنظر استان به ریاست قاضی میراحمدی برگزار شد و حکم تبرئه آتنا به مثابه تحقق شرط پایان اعتصاب ۱۰ خردادماه ۱۳۹۶ به روئیت وی و اعضای خانواده اش رسید و این فعال مدنی پس از ۵۴ روز به اعتصاب غذای خود پایان داد.

خانم دائمی در مدت اعتصاب حدود ۱۹ کیلوگرم کاهش وزن و افت شدید فشار خون را تجربه کرد، معده او امکان جذب کامل آب را از دست داده بود و در این مدت با واسطه داروهای بی حس کننده امکان نوشیدن برای او فراهم بود با اینحال هیچگاه وضعیت او مورد رسیدگی پزشکی جدی قرار نگرفت.

آتنا دائمی ۲۹ ساله، پیش تر بیست‌ و‌ نهم مهرماه سال ۱۳۹۳، بازداشت و ۸۶ روز در سلول انفرادی بند دو الف تحت بازجویی بود. وی در تاریخ ۲۸ دی‌ماه ۱۳۹۳ پس از پایان بازجویی ها به بند زنان زندان اوین منتقل شد.

این زندانی پس از چندین بار به تعویق افتادن جلسه دادگاه نهایتا در تاریخ ٢٣ اسفندماه ٩٣، در دادگاهی به ریاست قاضی مقیسه، قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران با حضور وکیل خود و دیگر متهمین این پرونده به نام‌های امید علی شناس، ئاسو رستمی و علی نوری مورد محاکمه قرار گرفت. وی به دلیل فعالیت های مدنی مسالمت آمیز، به اتهام «تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، توهین به رهبری، توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی و اختفای ادله جرم» به ۱۴ سال زندان محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر به ٧ سال حبس تقلیل یافت.

https://www.hra-news.org/2017/hranews/a-10989/




ارجاع پرونده مرجان داوری، زندانی محکوم به اعدام به دیوان عالی کشور

 پرونده مرجان داوری محقق و مترجم محبوس در ندامتگاه ری (زندان زنان قرچک) که با اتهاماتی از جمله عضویت در جنبش نوپدید عرفانی “اکنکار” به اعدام محکوم شده، پس از اعتراض در هفته های اخیر به شعبه ۴۷ دیوان عالی کشور ارجاع شده است


به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پرونده مرجان داوری محقق و مترجم محکوم به اعدام به شعبه ۴۷ دیوان عالی کشور ارجاع شده است و در انتظار تعیین وقت است. یکی از وکلای این زندانی در گفتگو با گزارشگر هرانا ضمن تایید این موضوع بابت نتیجه تجدیدنظر در دیوان عالی کشور ابراز خوش بینی کرد.

همچنین گفته میشود با درخواست این زندانی مبنی بر بازگشت به بند نسوان زندان اوین از ندامتگاه ری (زندان زنان قرچک) موافقت شده است و بزودی این انتقال محقق می شود.

مادر مرجان داوری پیشتر در گفتگو با خبرگزاری هرانا که فایل صدای آن منتشر شد، گفته بود:”دخترم قرار بود تبرئه شود اما نمی‌دانم در این میان چه اتفاقی افتاد. برایم علامت تعجب است. چرا؟ مرجان یک نابغه است. نویسنده و مترجم است. می توانند از وجودش بسیار استفاده کنند. به آقای صلواتی گفتم نگذارید هرز برود. اما از زندان اوین به زندان قرچک فرستاده شد. به عنوان یک مادر می سوزم. امیدوارم دیوان عالی کشور در این حکم تجدیدنظر کند. نه فقط بچه من، بچه های دیگر هم روی چهارپایه اعدام نروند.”

مرجان داوری (۴ اردیبهشت ماه ۱۳۴۵ – تهران) تحصیلات ابتدایی را در انگلستان و در بازگشت به ایران، در مدرسه بین المللی تیزهوشان پارتیان به اتمام رساند. در سیزده سالگی موفق به اخذ دیپلم ترجمه زبان انگلیسی شد. تحصیلات دانشگاهی را با رتبه دو رقمی وارد دانشگاه هنر الزهرا در رشته گرافیک و نقاشی و همچنین تحقیق و ترجمه در زمینه علوم باطنی و هستی شناسی مشرق و مغرب زمین ادامه داد.

وی که فارغ التحصیل رشته گرافیک دانشکده هنر- دانشگاه الزهرا تهران، مترجم کتب علوم باطنی و الهی و اشراقیون و یکی از محققان موسسه مطالعات و تحقیقات متافیزیک راه معرفت است در مهرماه ۱۳۹۴با تعطیلی و بازداشت مسئولان موسسه راه معرفت، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به اتهام افساد فی الارض، رابطه نامشروع، اجتماع و تبانی علیه نظام، عضویت در فرقه عرفانی اکنکار، به همراه کریم زرگر، دیگر متهم پرونده از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اعدام محکوم شد.

مرجان داوری درسال ۱۳۸۹ اقدام به ترجمه آثار نویسندگان مکاتب فکری اشراقیون در سرتاسر جهان، گردآوری و تدوین مجموعه ای در این زمینه نمود. از جمله آثار ترجمه شده توسط وی می توان به «پنجه زمان اثر پال توئیچل، جوینده اثر فیل موریمیتسو، تمرینات معنوی اک اثر هارولد کلمپ» اشاره کرد.

اکنکار (به انگلیسی: eckankar) جنبش معنوی جدیدی است که در سال ۱۹۶۵ میلادی در ایالات متحده آمریکا بنیان گذاشته شد. این جنبش ادعا می کند که ممارست کنندگان را با ممارست معنوی به تجربه آنچه پیروانش “نور و صوت الهی” می‌نامند، قادر می‌سازد.

https://www.hra-news.org/2017/hranews/a-10950/
Skickat från min Samsung-enhet

همنوعان آگاه و آزادیخواه عزیزم با توجه به اینهمه ظلم و زور و فشاری که بر روشنفکران و دگراندیشان و فرهیختگان وطنمان ایران که تا 40 سال پیش مهد تمدن نامیده میشد و در سطح جهانی حرف اول را میزد .باز هم میتوانیم دست روی دست بگذاریم و بی تفاوت از کنار این دستگیریها و زندانی شدنها و اعدام عزیزانمان بدست حاکمان و مسئولین جلاد و خونخوار غاصب و چپاولگر که روز به روز بر خفقان و اعدامها میافزایند "بگذریم .همه خوب میدانیم که سکوت  و بی خیالی ما عین مشارکت در جنایات آخوندهاست .بارها از شما خواهش کرده ام که بیایید علیه این دیکتاتوران قهار متحد شویم و تا نابودیشان از پای ننشینیم .
نه تنها وقت اتحاد رسیده .بلکه خیلی هم دیر شده .
بامید آگاهی انسانها در ممالک اسلامی و نابودی دیکتانوران که کمر به قتل هموطنانمان بسته اند .
تابود باد رژیم غاصب و دیکتاتور آخوندی قرون وسطایی اسلامی
آزاد باد ایران و ایرانی عزیز و آزادیخواه


یونی 2017