‏نمایش پست‌ها با برچسب سولماز اسکندری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سولماز اسکندری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ بهمن ۹, دوشنبه

جان بازداشت شدگان اعتراضات اخیر در زندان های رژیم در خطر است


مصاحبه رهایی زن با سولماز اسکندری





مینو همتی: از کوزه همان برون تراود که در اوست، از کوزه حکومت اسلامی به جز ریا و تزویر، سرکوب و زندان، سرپوش گذاری بر  چپاول نان  سفره میلیونها شهروند تحت ستم چیز دیگری برون نخواهد آمد. در هفته های اخیر ما شاهد پیش لرزه های یک لرزه عظیم اجتماعی،ناشی از تحرک گسل های عمیق طبقاتی و گسترده در کشوری پهناور بودیم 
رژیم عقب مانده ارتجاع اسلامی با به کار گیری پیشرفته ترین امکانات سرکوب بر سازمانهای عریض و طویل اطلاعاتی نیز از بروز عصیان خشم مردم در ابعاد گسترده غافلگیر شد.مردم در کف خیابان رشته های خیالی حاکمان را پنبه کردند و نشان دادند که وعده های توخالی حکام اسلامی از هر دو جناح شکم گرسنه فرزندانشان را سیر نمیکند و یارانشان را از زندانهای رژیم آزاد نخواهد کرد.نشان دادند که حکام اسلامی نه برای پاسخگویی به نیازهای مردم بلکه فقط برای چپاول اموال عمومی و سرکوب معترضین بر مسند قدرت نشسته اند.
نشان دادند که رهایی از این وضعیت ناهنجار فقط با همبستگی مبارزاتی  آحاد مردم و برای برقراری نظمی نوین مبتنی بر آزادی و برابری ممکن است. بودجه تقدیمی جناب رییس جمهور در صحن مجلس فرمایشی به راستی صحنه تقسیم اموال به سرقت رفته توسط علی بابا و چهل دزد بغداد را لیکن این بار در تهران به نمایش گذاشت 
دیگر حنای اصلاح طلبی هم رنگی ندارد و مردم با حضور در خیابانها و با شعارهایشان رای خود را از آقای روحانی هم پس گرفتند و تنفر خود را از کلیت نظام ظالمانه و چپاول گر اسلامیون به وضوح نشان دادند و اما کوزه صبر و تحمل مردم لبریز شد و به جهانیان نشان دادند که دیگر چپاول گری های یک درصدی ها و تحمل گرسنگی و زندان به 99 درصدی ها را تحمل نخواهد کرد. در برنامه امشب با مهمان برنامه  در مورد بررسی علل بروز اعتراضات مردمی در سراسر کشور و علل ناتوانی رژیم به پاسخ گویی به ابتدایی ترین نیازهای مردم میپردازیم. اما قبل از آن نخست ضروری است که از وضعیت عزیزانی که در این مدت زندانی و ناپدید گشته اند جویا شویم .به همین دلیل سری می زنیم به بلژیک و با فعال حقوق زنان ، مدافع حقوق زندانیان سیاسی "سولماز اسکندری" به گفتگو مینشینیم 
سلماز عزیز به برنامه رهایی زن خوش آمدید 
س: سلام مینو جان خدمت شما و همه بینندگان برنامه رهایی زن 
م: سولماز عزیز میدانم که دست اندرکار یک سری از هماهنگی ها و برنامه ریزی هایی هستی که در این ارتباط خسته نباشید اولین سوالم را بدین گونه آغاز میکنم :" آخرین اطلاعات شما از وضعیت دستگیرشدگان اعتراضات مردمی چیست؟"






س.ا: آخرین آماری که دقیق در دست داشته باشیم را نداریم به خاطر اینکه خیلی از خانواده هایی که فرزندان و عزیزانشان در تجمعات دستگیر شده اند به علت مشکلات ارتباطی که در ایران به وجود آمده منجمله  قطع اینترنت، فیلترینگ شبکه های مجازی یا ارتباط نداشتن با رسانه ها برای اینکه بتوانند این مسائل را خبررسانی کنند، خیلی ها ممکن است هنوز آماری ارائه نداده باشند و همچنین خیلی از خانواده ها از ترس اینکه خبررسانی در مورد فرزندشان باعث شود که اتفاقی برای وی بیفتد سکوت کرده باشند 
اما طبق آمار خود رسانه های جمهوری اسلامی و مشخصا نماینده های مجلس و چهره های اصلاح طلب مجلس که  تاکنون ارائه شده است ، نزدیک به 3700 نفر بازداشتی در تجمعاتی اعتراضی تا کنون داریم
و طبق یک آمار دیگر که نماینده اصلاح طلب دیگر مجلس "پروانه سلحشوری" ارائه داده است بیشتر از 100 دانشجو بازداشتی تا کنون وجود دارد  و همچنان شاهد احضارهای مکرر فعالین کارگری و مدنی و اجتماعی و بعضی از دانشجویان هستیم 
و این روند همچنان ادامه دارد لذا نمیتوانیم از تعداد بازداشتی ها آمار دقیقی ارائه دهیم . 
م.ه : همان طور که اشاره کردید تعداد زیادی در زندانها و در حالت بازداشت به سر میبرند و خاناده های آنها اطلاعی از وضعیتشان ندارند، آیا شما مطلع هستید که تلاش خانواده ها برای شناسایی محل بازداشت عزیزانشان به کجا رسیده ؟
س.ل:_ قبل از اینکه به این سوال جواب دهم لازم است گریزی به سوال اول بزنم و به سوال دوم شما ربطش بدهم. توجه به چند نکته الزامی است ، در دستگیری های حوادث اخیر در ایران ما با دو رویکرد در زمینه بازداشت معترضین مواجه هستیم . اول افرادی هستند که در تجمعات دستگیر شده اند، مکان نگهداری تعدادی مشخص شده ولی تعدادی هم هنوز اطلاعی از محل نگهداری شان در دست نیست. دسترسی به خیلی از خانواده ها برای گرفتن اطلاعات جامع امکان پذیر نیست ، همچنین بسیاری از خانواده ها به دلایل امنیتی حاضر به همکاری با رسانه ها نیستند. نمیدانیم که این خانواده ها اصلا اطلاع دارند که فرزندانشان کجا به سر می برند یا خیر. بیشترین آمار تا کنون از شهرهای بزرگی مثل تهران و اهواز به دست ما رسیده است. اما در خصوص شهرستانهای کوچک متاسفانه اطلاعی در دست نیست 
به عنوان مثال طبق آمار رسیده در قهدریجان اصفهان تعداد زیادی دستگیر شده اند، درود همین طور و خیلی جاهای دیگر. ایذه به تازگی لیستی متشکل از اسامی 36 نفر از بازداشتی ها به دستمان رسیده 
این اطلاعات صرفا در خصوص افرادی است که در تجمعات بازداشت شده اند اما هنوز لیست اسامی بازداشت شدگان تا کنون از مجموع کل 3700 نفر بازداشتی، به 150 نفر هم نرسیده است. 
پس نمیتوانیم با قطعیت بگوییم آیا خانواده ها از محل بازداشت عزیزانشان با خبر هستند یا خیر. 
اما در خصوص دستگیری دانشجویان و فعالین در ایران : اگر اشتباه نکنم شروع این موج دستگیری ها از روزهای 9 و 10 دیماه بود. خیلی از این دانشجویانی که در بازداشت به سر میبرند هنوز خانواده هایشان اطلاع ندارند که کجا نگه داری میشوند. فقط چون این افراد از خانه ، دانشگاه، اطراف دانشگاه و محل کار ربوده شدند و کسانی شاهد بودند و توانستند اطلاع رسانی کنند اما اینکه در حال حاضر در چه وضعیتی به سر می برد، کجا نگه داری میشود و به کجا منتقل شده بعضا اطلاعاتی وجود ندارد. 
در مورد بازداشت دانشجویان توجه به این نکته ضروری است که اگر از چهره ها و اسامی شناخته شده این دانشجویان ردپایی را دنبال کنیم به جایی میرسیم که نشان میدهد این ربوده شدن با برنامه ریزی قبلی صورت گرفته و گویا به نوعی تسویه حساب با دانشگاه و دانشجویانی است که از مدتها پیش تحت نظر بوده اند و ارتباطی به تجمعات و حوادث اخیر در ایران ندارد بلکه بستری فراهم شده تا از آب گل آلود ماهی بگیرند و دانشجویانی که تا کنون تحت نظر بودند را  به بازداشتگاهها منتقل کنند 
روز 16 آذرماه سال جاری در چند دانشگاه بزرگ ایران شاهد تجمعات بسیار رادیکالی در دانشگاهها بودیم. مشخصا دانشجویان در تجمعات 16 آذر بلند شدند و با طبقه فرودست و کارگر جامعه اعلام همبستگی کردند، شعارهای رادیکال "نان، کار، آزادی" سر دادند و با شعار "دانشگاه زنده است" و " کارگر، دانشجو، اتحاد اتحاد" به میدان آمدند . 
و مشخصا سیاست های نئولیبرالی دولت را هدف قرار دادند که منجر به خالی شدن سفره کارگران و اقشار فرودست جامعه شده است. بعد از قیام مردمی که در ایران اتفاق افتاد روز 9 دیماه در دانشگاه تهران شاهد تجمعی بودیم که دانشجویان در کنار مردم شعارهای یک دستی را دادند و اتحاد خود را با قیام مردمی اعلام کردند . 
همان شب در کوی دانشگاه تهران تجمعی اتفاق افتاد و دانشجویان با شعار " دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد" گرد هم آمدند و اعلام همبستگی کردند. 
بعد از آن در تاریخ 9 و 10 دیماه موج دستگیری ها شروع شد. ابتدای این دستگیری ها، ربودن 4 نفر از دانشجویانی بود که مشخصا جزو دروایش گنابادی به شمار میآیند. 
این دانشجویان را از" بیمارستان دی" و طبق گفته شاهدین محلی با ضرب و شتم و شلیک تیرهوایی ربودند. 

   

چند روز بعد جمعی از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی در اعتراض به دستگیر شدن یکی از هم دانشگاهی خود به نام "فائزه عبدی پور" که جزو همان 4 دانشجوی ربوده شده در بیمارستان دی بود، جلسه ای را با ریاست دانشگاه برگزار کردند و خواهان آزادی هم دانشگاهی خود شدند اما زمانی که از اتاق ریاست دانشگاه خارج شدند نیروهای امنیتی آنها را در محوطه دانشگاه یا خارج از  دانشگاه بازداشت و به زندان منتقل میکنند. یعنی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به جای اینکه پاسخگوی بازداشت خودسرانه دانشجو باشد و در ارتباط با امنیتی شدن و پادگانی شدن فضای دانشگاه پاسخ روشنی دهد جمعی از دانشجویان را که تنها خواسته شان آزادی هم دانشگاهی شان بوده دستگیر و به زندان منتقل میکند. سپس مشابه همین اتفاق در دانشگاه تهران هم رخ می دهد. 20 تن از دانشجویان دانشگاه تهران و از اعضای فعال شورای صنفی دانشگاه در نشست مشابهی با ریاست دانشگاه و با همین مطالبه آزادی دانشجویان دستگیر شده پس از خروج از دفتر ریاست، در محوطه دانشگاه و خیابانهای اطراف دانشگاه بازداشت میشوند. 
از این تعداد دانشجویان بازداشت شده تا کنون تعدادی آزاد ولی از وضعیت تعداد دیگری اطلاعی در دست نیست. 
به عنوان مثال ما اطلاع نداریم لیلا حسین زاده، سها مرتضایی و دانشجویان دیگری که هم اکنون در بازداشت به سر میبرند مشخصا کجا هستند. 

تنها اطلاعات دریافتی تا کنون این است که این دانشجویان در زندان اوین نگهداری میشوند اما در کدام بند هنوز مشخص نیست. در بین چهره های دانشجویی دستگیر شده شما دانشجویانی را میبینید که همیشه فعال بوده اند، دانشجویانی که هیچ گاه در مقابل شرایطی که در جامعه میگذرد بی تفاوت نبوده اند، حملات بیشتر به سمت دانشجویان چپ است. ما نمیتوانیم نسبت به اتفاقات اخیر بلاخصوص در مورد دانشگاه بی تفاوت باشیم چرا که دانشگاه در تمام سالهای حکومت جمهوری اسلامی نشان داده که در برابر سیاست های دولت های مختلف،دولت سازندگی، اسصلاحات، مهرورزی و اعتدال که سیاست هایشان همیشه بر خالی کردن سفره کارگر و قشر فرودست جامعه استوار بوده سکوت نکرده و همیشه موضع مشخص داشته است. در  
بیانیه شورای صنفی دانشجویی و نامه ای که به وزیر علوم نوشته شده در اعتراض  به موج دستگیری دانشجویان در سراسر کشور  ( دستگری ها فقط مختص دانشگاه های تهران نبوده و در دانشگاه های تبریز، ارومیه ، اراک ، همدان و کرمانشاه و ... نیز این موج دستگیری ها وجود داشته است) 
 دو خواسته مشخص وجود دارد :
1. رسیدگی تا آزادی فوری، بدون وثیقه و بدون تشکیل پرونده قضایی برای دانشجویان
2. خروج نیروهای امنیتی و لباس شخصی از فضای دانشگاه ها و خوابگاه ها، پایان دادن به بازداشت خودسرانه دانشجویان و تهدید آنها 
اما متاسفانه دانشجویان با قید وثیقه های سنگین آزاد میشوند و برای کسانی که آزاد شده و تفهیم اتهام شده اند اتهام " تبلیغ علیه نظام" و " اقدام علیه امنیت ملی" عنوان شده است 
فلذا اطلاعات ما خیلی اطلاعات کامل و جامعی نیست، از خیلی از نقاط ایران اطلاعی در دست نداریم، آمارهایی که در دست داریم آمارهایی است که از رسانه های جمهوری اسلامی منتشر می شود . همه ما میدانیم که رسانه ملی ایران رسانه متعهدی نیست و هیچ گاه واقعیت ها را در اختیار مخاطب خود قرار نمیدهد اما اگر به همین آمار منتشر شده توسط خود آنها کفایت بکنیم آمار بسیار آمار وحشتناکی است و متاسفانه خبرهایی که از بازداشت گاه ها میرسد، ضرب و شتم وحشیانه بازداشت شدگان حین دستگیری و اتفاقات ناگواری که در بازداشت گاه ها رخ می دهد همگی اخبار نگران کننده ای است که در حال حاضر ما فقط شاهد آنها هستیم. 

م. ه : تا کنون از جانباختن چند نفر از زندانها باخبر شدیم آیا اسامی این جانباختگان مشخص شده است ؟
س. ا: هویت سه  نفر از این جانباختگان تا کنون مشخص شده ، خود مسئولین جمهوری اسلامی کسانی که در حال حاضر در این زمینه موضع گیری میکنند این اخبار را تایید کردند. اما نسرین ستوده در مصاحبه اخیر خود اعلام کرده که شمار بازداشت شدگان تا کنون به 5 تن رسیده که هویت دو نفر دیگر هنوز معلوم نیست. اما از این 3نفر، یکی از آنها "سینا قنبری" جوان بیست و سه ساله ای است که در قرنطینه زندان اوین به قتل رسیده و اعلام میکنند که خودکشی کرده اما این ادبیات برای ما ادبیات نا آشنایی نیست، ما تجربه سال 88 و کشته شدن شماری از مردم در کهریزک را داریم که در مورد آنها هم گفته میشد که در اثر مننژیت، سکته قلبی ، خودکشی و .. جان باختند. اعلام کردند که سینا قنبری خودکشی کرده اما کسی که زندان رفته باشد میداند که وسیله ای برای خودکشی وجود ندارد زیرا همه وسایل زندانی را از او میگیرند و لباس زندان به تنش کرده و روانه قرنطینه میشود. اینکه طنابی برای حلق آویز کردن وجود داشته باشد مطلقا نمیتواند صحت داشته باشد. از دیگر جانباختگان "وحید حیدری" جوان دستفروشی است که در بازداشتگاه اراک کشته شد و در مورد این زندانی هم اعلام شد که خودکشی کرده و برای کاهش فشار افکار عمومی اتهام حمل مواد هم به وی زده شد. "محسن عادلی" هم در زندان دزفول به همین شیوه کشته شد 
 چگونه باور کنیم جوانانی که برای بهتر شدن زندگی خودشان و دیگران برپاخاستند، کسانی که آنقدر امید به زندگی داشتند که به خیابانها آمدند و ایستادگی کردند و بین مرگ و آزادی دست به انتخاب زده اند، جوانانی با این روحیه انقلابی میتوانند به خاطر یک شب بازداشت شدن دست به خودکشی بزنند؟
همچنین شماری از کشته شدگان در خیابانها در حین تجمعات اعتراضی را داریم که در این بین کوکان و نوجوانان هم از شلیک گلوله مستقیم نیروهای امنیتی در امان نبوده اند. 


م. ه: اخیرا اعتراضی در مقابل زندان اوین صورت گرفته که مادر "سهیل عربی" زندانی سیاسی هم در بین معترضین دیده میشد که در اعتراض به این دستگیری ها آنجا جمع شده بودند. لطفا از جزیات این تجمع توضیح دهید.
س.ا: در اعتراض به بازداشت های خودسرانه روزهای اخیر که بخشی از آنها دانشجویان و دراویش گنابادی بودند شاهد ده روز تحصن دراویش گنابادی مقابل زندان اوین بودیم . طی فراخوانی که برای تجمع و اعلام همبستگی با خانواده بازداشت شدگان و دروایش گنابادی تحصن کننده مقابل زندان اوین داده شد شاهد حضور بسیار خوب مردم بودیم که با شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، " دانشجوی بیگناه آزاد باید گردد" در مقابل زندان اوین دست به تجمع زدند و خوشبختانه خبرهای به دست آمده با وجود جو امنیتی مقابل زندان اوین و محاصره حلقه تجمع کنندگان توسط نیروهای امنیتی و حتی ضرب و شتم و شلیک گاز اشک آور حاکی از این بود که از تجمع کنندگان کسی بازداشت نشد و خبرهای خوبی مبنی بر آزادی دروایش گنابادی و چند تن از فعالین مدنی و دانشجویان بودیم 
این اتفاق نشان داد که اتحاد مردم در کنار یکدیگر و استمرار آنها بر خواسته های به حقشان می تواند سیستم امنیتی حکومت اسلامی را یک قدم به عقب براند و اگر در روزهای آتی این اتحاد را حفظ کنیم و کنار هم بمانیم مسلما ختم به پیروزی خواهد شد. 

م. ه: آیا مرکزی برای ثبت نام ناپدیدشدگان و پیگیری وضعیت آنها دایر شده است؟
س. ا: از روزی که موج دستگیری ها شروع شد برای حمایت از بازداشت شدگان تجمعات و دانشجویان و فعالین بازداشت شده کمپینی را راه اندازی کردیم به نام " برای آزادی دستگیرشدگان به میدان بیاییم" 
و از همان روز اول اخبار مبتنی بر دستگیری ها و احضارها را به صورت دقیق ثبت میکنیم. همه اخبار با چند منبع  معتبر و موثق چک میشود، و به این تلاش تا زمانی که درب زندانها شکسته شود و تمام زندانی آزاد شوند ادامه خواهیم داد. 
این اخبار در اختیار تمام دوستانی که در رسانه ها فعال هستند نیز قرار داده می شود
و خوشبختانه تا الان توانسته ایم تعدادی از بازداشت شدگان را شناسایی و صدای آنها را بلند کنیم چرا که تجربه نشان داده هر چقدر صدای یک زندانی بیشتر شنیده شود هزینه نگهداریش برای سیستم جمهوری اسلامی سنگین تر میشود و احتمال اینکه آسیب بیشتری در زندانها به وی برسد کمتر خواهد شد. 
م.ه : جهت اطلاع از طرف جنبش رهایی زن همکاران ما هر خبری که در رابطه با بازداشت شدگان چه از سمت شما و چه از سمت عزیزان دیگری به دست ما میرسید را تماما منعکس کرده اند مسلما انعکاس این صداها به جهانیان بسیار حائز اهمیت است. 
شماره و راه ارتباطی که شما می توانید در اختیار ما بگذارید تا از طریق آن با شما ارتباط بگیرند را لطفا اعلام کنید تا بر روی صفحه تلویزیون هم نوشته شود تا مردم بتوانند با شما تماس بگیرند. 

س. ا: این صفحه فیس بوکی و کانال تلگرامی که شما زحمت میکشید و آدرس آن را از تلویزیون پخش میکنید امکان کوچکی است برای شنیده شدن و بلند کردن صدای انسانهایی که هیچ رسانه ای ندارند و صدایشان به جایی نمیرسد. یک کمپین مردمی بدون وابستگی به هیچ نهاد یا حزب خاصی است و امیدواریم که از طریق تریبون شما دیده شود و امکانی فراهم بیاید تا خانواده هایی که عزیزانشان در بازداشتگاه ها هستند با مراجعه به ما امکان بلند کردن صدای عزیزانشان را فراهم کنند. 
وقتی یک کارگر، دستفروش یا یک فرد عادی که چهره شناخته شده ای ندارد دستگیر می شود این امکان برای حکومت سرکوبگر اسلامی فراهم می شود که هر اتفاقی بر سر این فرد در بازداشت گاهها و در سکوت و بیخبری رسانه ها بیاورد. فلذا بسیار اهمیت دارد که صدای بازداشت شدگان را بلند کنیم و به حکومت سرکوبگر اجازه قتل عام بیشتر را ندهیم .




۱۳۹۶ دی ۱, جمعه

مصاحبه با سولماز اسکندری فعال سیاسی در حمایت از زندانی عقیدتی سهیل عربی- مینو همتی، تلویزیون رهایی زن







 سهیل عربی در حال حاضر چهارمین سال حبس خود را در زندان اوین میگذراند. عکاسی که به خاطر چند پست فیس بوکی در دادگاه بدوی محکوم به اعدام شد.در دادگاه تجدید نظر این حکم شکسته شد و به هفت سال و نیم حبس تبدیل شد 

در این گفتگو با یکی از فعالین سیاسی، سولماز اسکندری در خصوص وضعیت سهیل عربی  به گفتگو نشستیم
 
مینو همتی: با سلام بسیار گرم خدمت شما  سولماز اسکندری. خوش آمدید به برنامه رهایی زن 
سولماز:سلام به شما مینوی عزیز و همکاران محترمتان در تلویزیون رهایی زن و بینندگانی که این برنامه را می بینند.

- مطلع هستیم که شما با خانواده سهیل در ظرف این مدت چهارسالی که  او در زندان و به طور مشخص در بند 350 زندان اوین در حبس است در ارتباط بوده اید، لطف کنید برای بینندگان ما درمورد وضعیتی که سهیل در حال حاضر با آن دست به گریبان است توضیح دهید؟

سولماز:_ قبل از اینکه وضعیت حال حاضر سهیل را توضیح دهم لازم میدانم یک توضیح کوتاهی در مورد وضعیت دگراندیشان در ایران که در واقع سهیل یکی از قربانیان این مساله است بدهم.سهیل عربی قربانی احکام قرون وسطایی در ایران است،سهیل را به جرم چند پست فیس بوکی دستگیر کردند که صرفا چند نقد ساده بوده و به اتهام "سب النبی" محکوم به اعدام شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر با فشارهایی که جامعه فعالین مدنی خارج و داخل ایران به قوه قضاییه وارد کردند شکسته شد و به هفت سال و نیم زندان و دو سال تحقیقات دینی تبدیل شد که در این مدت سهیل عربی باید 13 جلد کتاب در حوزه دین شناسی ، مذهب شناسی و رفع شبهات دینی بخواند در مرحله بعد باید از هر کتاب 10_15 صفحه خلاصه نویسی کرده و در ارتباط با موسسه راه حق و پژوهشکده امام خمینی پاسخ شبهات خود را بگیرد.همه این کارها باید زیر نظر "مصباح یزدی" انجام شود و طی این دو سال باید هر سه ماه یکبار گزارشی از تحقیقات خود را به دادگاه ارائه کند و به دادگاه ثابت کند که از عقاید خود برگشته و دیگر بر سر عقاید قبلی خود نیست. قبل از سهیل عربی، " امیرمحسن اصلانی" به علت اینکه باور نداشت یک انسان میتواند در شکم ماهی زندگی کند و زنده بماند اعدام شد. 
در حالی که این اجکام قرون وسطایی همچنان در ایران حاکم است ریس جمهوری کنونی ایران در اجلاس سازمان ملل از یک پیشینه تاریخی سخن میگوید که  کشور ایران در 2500 سال پیش از اقلیت های قومی و مذهبی حمایت کرده است و روی پرونده تمام دگراندیشانی که در حال حاضر در زندانهای ایران زیر ضرب و زور و شکنجه و در معرض اعدام هستند سرپوش میگذارد. 
در حال حاضر سهیل عربی چهارمین سال حبس خود را بدون یک روز مرخصی پشت میله های زندان میگذراند. مرداد ماه سال گذشته تلاش زیادی کردیم تا سهیل بتواند برای تولد دخترش یک روز به مرخصی بیاید اما با کارشکنی های سپاه که ضابط پرونده سهیل است و قرار وثیقه 600 میلیون تومانی که از توان مالی این خانواده خارج است موفق نشدیم. 
طیق حکم عفو رهبری که در پرونده سهیل عربی است  باید در شهریور ماه امسال از زندان آزاد میشد اما نه تنها از آزادی وی جلوگیری به عمل می آورند که اخیرا همسرش را هم به اتهامات واهی دستگیر و حدود 20 روز در انفرادی نگه داشتند و در نهایت با قید وثیقه 100 میلیون تومانی در حال حاضر آزاد است . از کار اخراجش کرده اند . خود سهیل هم در زندان تدریس زبان میکرد تا کمک ناچیزی برای خانواده اش از زندان باشد اما از زندانیان خواسته شد که با سهیل عربی ارتباطی برقرار نکنند . انواع و اقسام شکنجه های روحی و فشارهای مالی مختلف را به این خانواده وارد می کنند .سهیل در حاضر سی و چهارمین روز اعتصاب غذای خود را پشت سر می گذراند
چند روز اعتصاب غذای خشک بود که در حالت بیهوشی او را به بهداری منتقل کردند به وی سرم وصل کردند و وادارش کردند که آب بنوشد و اعتصاب غذای خشک خود را به اعتصاب تر تبدیل کند. 
تنها خواسته سهیل این است که طبق قانون آزاد شود و همسر سهیل هم از اتهامات واهی که به او نسبت داده شده تبرئه شود. 
تمام اتهاماتی که به این خانواده نسبت می دهند اتهامات واهی است و دلیلش هم این است که معتقدند سهیل همچنان بر سر عقاید خود پافشاری میکند و ندامت و پشیمانی او برای دادگاه اثبات نشده است. 
در نامه های که سهیل در دوران اعتصاب غذای خود به بیرون از زندان داده بود یکی از نامه ها را مستقیما به فرمانده قرارگاه ثارالله نوشته است و ضمن اینکه شرحی از پرونده خود را در این نامه داده علت مخاطب قرار دادن فرمانده قرارگاه ثارالله رو عدم استقلال قوه قضاییه  و دخالت قرارگاه ثارالله در پرونده های زندانیان عنوان میکند. 
و بیان می کند در صورت بروز هر اتفاقی برای او در دوران اعتصاب غذایش سپاه ثارالله مسئول مستقیم جان او خواهد بود 
زمانی که سهیل به اتهام "سب النبی" زیر حکم اعدام بود رسانه های حکومتی وی را "متجاوز به عنف" معرفی کردند اخیرا هم در نامه ای که سهیل از زندان اوین منتشر کرده و عنوان میکند که " من یک آنارشیست هستم و ممنوعیت برای من ممنوع است" 
سایت های منتسب به حکومت جمله " من یک آنارشیست هستم" را از نامه سهیل عربی سانسور میکنند و حتی در چنین شرایطی سعی بر سانسور ایدئولوژی او دارند. 
در این مدتی که سهیل در اعتصاب غذا بوده چند بار با وی وارد مذاکره شده اند، بار اول وی را تهدید کرده اند که اگر اعتصاب غذای خود را نشکنی ما تو را به انفرادی منتقل میکنیم و تمام تماس های تلفنی تو را با بیرون قطع خواهیم کرد
در این مدت مادر سهیل عربی تلاش زیادی برای آزادی فرزندش به عمل آورد . با رسانه های زیادی مصاحبه کرد و سعی کرد که صدای پسرش را بلند کند و به گوش جهانیان برساند و این ترسی را به جان مسئولین انداخته بود چون سروصدای خبری زیادی در مورد وضعیت سهیل در اکثر رسانه های خارجی اتفاق افتاد و باعث شد که دوباره با سهیل عربی وارد مذاکره بشند و این بار از وی خواسته شد که در صورت موافقت برای انجام یک مصاحبه تلویزیونی که از رسانه ملی ایران پخش خواهد شد و در آن اعلام ندامت و پشیمانی کند موجبات آزادی اش را فراهم خواهند کرد اما سهیل عربی ضمن موافقت نکردن با این خواسته اعلام کرد که بر اعتصاب غذای خود خواهد ماند تا زمانی که از زندان آزاد شود. 

مینو همتی: من اطلاع دارم که شما برای نجات جان سهیل عربی در ارتباط با نهادهای بین المللی و  سازمان عفو بین الملل بوده اید  و پتیشنی در این رابطه تهیه کرده و در آن درخواست داده اید که همگان امضا کنند، شما و دیگر فعالین حقوق بشری فعالیت های زیادی انجام داده اید، لطف کنید از این فعالیت ها و آنچه که دیگران هم میتوانند به آن بپیوندند و کمکی کنند صحبت کنید و اطلاعات لازم را در اختیار ببیندگان ما قرار دهید

سولماز:_ من به تنهایی کاری انجام نداده ام. تیمی از دوستان سهیل تشکیل شد و ما از زمانی که وصیت نامه سهیل در سی امین روز اعتصاب غذای تر و سومین روز اعتصاب غذای خشکش  به بیرون منتشر شد در کنار همدیگر تلاش کردیم تا صدای سهیل عربی را به گوش همه مردم برسانیم. فایل صوتی وصیت نامه سهیل را در اختیار تمام رسانه های حقوق بشری قرار دادیم که در این وصیت نامه سهیل قرارگاه ثارالله را مسئول مستقیم جان خود می داند و اعلام کرد تا زمانی که آزاد نشود دست از اعتصاب غذا برنمی دارد و بین مرگ و آزادی یکی را انتخاب میکند و هیچ راه سومی برای وی وجود ندارد. 
یکی از دوستان روزنامه نگار به نام" شاهد علوی" زحمت کشید و اولین مصاحبه با مادر سهیل عربی را انجام داد و منتشر کردیم که این مصاحبه به سرعت مورد توجه خیلی از رسانه ها قرارگرفت.
سپس ما از خیلی از رسانه های معتبر حقوق بشری خواستیم که صدای سهیل را بلند کنند.با عفو بین الملل و  جوامع حقوق بشری تماس گرفتیم و از آنها خواستیم که برای نجات جان سهیل عربی وارد عمل شوند و با فشار وارد کردن بر حکومت ایران وی را از مرگ نجات دهند. سهیل در یک قدمی مرگ قرار داشت و ما این ترس را داشتیم که هر آن سهیل را برای همیشه از دست بدهیم. 
سهیل با افت فشار خون و قند و کاهش شدید وزن مواجه شده است  وزن وی از 105 کیلو به 65 کیلورسیده ، فشار 5 روی 6 و قند35 

رسانه های خبری را مجاب کردیم که اخبار سهیل را به طور کامل پوشش دهند، نامه های سهیل را در اختیار رسانه های خبری قرار میدادیم،ویدیوها و پوسترهای مختلفی در حمایت از سهیل درست کردیم و منتشر ساختیم ، چند بار فراخوان طوفان تویتری دادیم، و مجموعه همه اینها باعث شد که توجه افکار عمومی به سمت وضعیت اسفبار سهیل عربی جلب شود. و در نهایت توانستیم با تحت فشار قراردادن مسئولین زندان، وضعیت سهیل را کمی ثابت نگه داریم. 
حداقل این وعده به سهیل عربی داده شده که اگر اعتصاب خود را بشکند به وی کمک خواهند کرد تا آزاد شود یا دست کم او را به مرخصی خواهند فرستاد.
سهیل با شکستن اعتصاب غذایش تا زمان آزادی خود از زندان موافق نیست اما قبول کرده به خاطر مادرش و دوستانی که نگران سلامت او هستند اعتصاب غذای خود را در حالت تر نگه دارد. پتیشن حمایتی  که برای سهیل عربی آماده شد توانست در ظرف مدت کوتاهی امضای زیادی را حمع آوری کند 

مینو همتی :  لطفا برای تمام بینندگان ما که این تصویر را میبینند توضیح دهید که چگونه میتوانند حمایت و پشتیبانی بکنند؟
سولماز:_ مورد سهیل از این اقبال برخوردار بود که کسانی کنارش ایستاده بودند و صدای او را به بیرون منتقل میکردند. سهیل عربی مادری دارد که خیلی محکم کنار پسرش ایستاده و صدای او شده، حتی در تجمع اعتراضی معلمان و بازنشستگان و در همبستگی با آنها شرکت کرد و عکس سهیل را در دست گرفت و حمایت خود را از این تجمع اعلام  داشت 
یک فراخوانی هم در چند روز گذشته توسط مادر سهیل عربی داده شد که در آن اعلام داشت که برای رسیدگی به وضعیت پرونده فرزندش مقابل ساختمان مجلس خواهد رفت و از مردم خواست که وی را تنها نگذارند و کنارش باشند این فراخوان به سرعت منتشر شد و جمعی از فعالین و مردم عادی در کنار مادر سهیل در این تجمع اعتراضی شرکت کردند و صدای سهیل عربی و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی در بند شدند. 
به هر حال سهیل عربی این اقبال را داشت که کسانی کنارش باشند و صدای او را به بیرون برسانند اما تعداد زیادی زندانی هستند که گمنام هستند و سالهای سال زیر ضرب و زور و شکنجه به سر می برند.خیلی از مردم گمان میکنند فشارهایی که از بیرون وارد میشود تاثیری در وضعیت حال حاضر زندانی ندارد. این تصور اشتباه است چون ما از خیلی از خانواده های زندانیان یا خود زندانیان این را شنیده ایم که فشارهای بیرونی باعث شده که وضعیت ما نه اینکه بهتر شود اما حداقل وضعیت قابل تحملی شده یا بدتر از این نشده یا هر بلایی  را به راحتی نمیتوانند به سر ما بیاورند. 
زیرا مسئولین زندان مجریان قانون نیستند آنها خود قانون گذار هستند آنها تشخیص میدهند که چه کسی چه زمانی به مرخصی برود یا نرود. چه کسی چه زمانی آزاد شود یا نشود و در واقع اختیار عمل خیلی زیادی به مسئولین زندان داده میشود. قبل از سهیل عربی وضعیت خیم زندانیان رجایی شهر را شاهد بودیم که در یک یورش شبانه و با ضرب و شتم و بعد از تخریب وسایل شخصی آنها  تعداد 50 نفر از زندانیان سیاسی را به بند فوق امنیتی (بند ده زندان رجایی شهر) منتقل کردند که بیش از 60 دستگاه شنود و دوربین های مدار بسته در آن تعبیه شده، دستگاه تهویه هوا وجود ندارد در گرمای تابستان از داشتن کولر و آب آشامیدنی تصفیه شده محروم بودند  تمام پنجره ها با میله های آهنی جوش خورده و حتی حق برخورداری از هواخوری را هم نداشتند . 
نزدیک به 30 نفر از این زندانیان در اعتراض به این وضعیت دست به اعتصاب غذای گروهی زدند و نزدیک به 40 روز در اعتصاب غذا به سر میبردند و تنها خواسته آنها برگشتن به بند قبلی بود اما چون این صدا خیلی رسا نشد و نتوانست توجه مردم را آنچنان که باید علیرغم تمام تلاشهایی که برای شنیده شدن این صدا کردیم جلب کند زندانیان نتوانستند به خواسته هایشان برسند. غلامحسین اژه ای دادستان تهران اعلام کرد که ما تسلیم اعتصاب غذای زندانی نخواهیم شد. و در نهایت بعد از رسیدن صدمات جسمی زیادی به این زندانیان مجبور به شکستن اعتصاب غذایشان  بدون رسیدن به نتیجه  شدند. از همان جمع فردی به نام "محمد نظری"در حال حاضر وارد هفتادمین روز اعتصاب غذای خود شده است زندانیی که شاید خیلی ها اسم او را نشنیده اند 24 سال است که بدون یک روز مرخصی پشت میله های زندان است . همه خانواده خود را از دست داده و هیچ کس را ندارد که صدای او را بلند کند . در سن 19 سالگی به اتهام همکاری با یکی از احزاب کُرد دستگیر شده و به وی اتهام محاربه داده شد و حکم اعدام به وی ابلاغ شد این حکم دردادگاه تجدید نظر به حبس ابد تبدیل شد. در یکی از مصاحبه هایی که از زندان به صورت نوشتاری بیرون داده اعلام کرده که من خیلی از چیزهایی که زندانیان در مورد آن حرف میزنند را نمیفهمم. من نمیدانم اینترنت یا پراید چیست.زمانی که خیلی از ما  تازه به دنیا آمده بودیم یک فردی را دستگیر کرده اند و در حال حاضر که خیلی از ما ازدواج کرده ایم بچه دار شده ایم و به یک وضعیت ثابتی از زندگی رسیده ایم این فرد به جایی رسیده که دست به اعتصاب غذا زده تا پرونده اش را مجدد بازبینی کنند. 
محمد نظری هیچ کسی را ندارد تا صدای او باشد. نه مادری که برایش ضجه بزند نه خواهری که بتواند با رسانه ها مصاحبه کند انتظار جامعه فعالین حقوق بشری از مردم این است که این مسائل را ببینید تا جایی که میتوانید صدای این زندانیان را بلند کنید بلااخص زندانیان گمنام. تصور نکنید که این کار هیچ تاثیری در وضعیت زندانی نخواهد گذاشت. در مورد "حمید بابایی" فشارهای عفو بین الملل و جامعه فعالین حداقل باعث شد که وقتی وی را به اجبار به بند زندانیان عادی منتقل کرده بودند مجبور شوند او را به بند زندانیان سیاسی برگردانند. منظور ما این نیست که اتفاق خیلی بزرگی در رابطه با این زندانیان خواهد افتاد اما هر صدا یک پژواک خواهد شد هر صدا منعکس خواهد شد و مجموعه این صداها با هم می  تواند قدمی باشد در بهبود شرایط اسفبار زندگی زندانیان همان طور که در گذشته در خصوص سهیل عربی به عنوان مثال این اتفاق افتاد و موفق شدیم حکم اعدام سهیل را تغییر دهیم. انتظار من این است که این را بدانید که این انسانها مجرم نیستند هر کدام ما میتوانستیم سهیل عربی باشیم. سهیل عربی اولین فردی نیست که  به جرم انتقاد به دین دستگیر شده. هر کدام از ما روزانه در فضای مجازی  در صفحات شخصی و در محافل دوستانه و خانوادگی این کار را انجام می دهیم و هر کدام از ما میتوانستیم سهیل عربی باشیم. حق آزادی بیان و عقیده از ابتدایی ترین حقوق هر انسانی است به عنوان سخن پایانی دوباره تاکید میکنم خواهش می کنم در کنار زندانیان باشید هر متن هر جمله دیده می شود خوانده و شنیده میشود و همه اینها فشاری است بر آن سیستم که به وضعیت زندانیان رسیدگی شود.


نسخه پی دی اف


۱۳۹۶ مهر ۱۳, پنجشنبه

اعدام (ماشین سرکوب ، قتل دولتی) - سولماز اسکندری




اخیرا در خبرها خواندیم که قاتل "آتنا اصلانی" ( دختر بچه 8 ساله ی پارس آبادی که پس از آزار و اذیت جنسی به قتل رسیده بود) در ملاعام اعدام شد. کمتر از دو ماه از وقوع این جنایت حکم صادر و به اجرا درآمد. حکمی که جای کمترین تخفیف در پرونده مجرم باقی نمی گذاشت. فشار افکار عمومی که در شبکه های اجتماعی یا تجمعات خیابانی خواهان اعدام مجرم بودند از یک سوی و مثل همیشه نمایش اقتدار دولت و دستگاه قضا از دیگر سوی سبب شد تا کمتر از دوماه حکم اعدام متهم در برابر دیدگان صدها تماشاچی که در بین آنها کودکان کم سن و سال نیز به چشم می خورد و در برابر صدها دوربینی که با هیجانی وصف ناپذیر لحظات مرگ وی را ثبت می کردند اجرا شود. 
حکم "اعدام" برگشت ناپذیرترین و سنگین ترین حکم در حوزه کیفر شناسی است.
بر اساس گزارش سالانه عفو بین الملل ، ایران بعد از چین دومین کشور مجری حکم اعدام در دنیاست ( با در نظر گرفتن جمعیت و همچنین در نظر گرفتن این مساله که بسیاری از اعدام ها مخفیانه صورت می گیرد و آمار دقیقی در دست نیست).

میزان بالا و تعدد جرایمی که در ایران مشمول این حکم قرون وسطایی و ارتجاعی در سیستم توتالیتر جمهوری اسلامی است موجب روند رو به رشد اعدام در ایران و نقض فاحش حقوق بشر در این کشور می شود.
قبل از پرداختن به مساله اعدام و احکام قصاص در ایران توجه به این نکته ضروری است که اصولا قوانین تنظیم شده در یک جامعه باید بر اساس مقتضیات زمانی و شرایط اجتماعی و نیازهای جامعه کنونی نوشته شود اما ریشه قوانین جزایی در ایران "احکام فقهی" هستند که به 1400 سال قبل برمی‌گردد. به همین خاطر امروزه در کشور ایران "هم جنسگرایی مردان" یا "رابطه جنسی خارج از ازدواج" جرم محسوب می شود و در بسیاری ار موارد اشد مجازات( اعدام و سنگسار) را به دنبال دارد. بدین معنا که در کشور ایران حکم اعدام برای مسائلی در نظر گرفته می‌شود که در بسیاری از کشورهای دیگر در حوزه حریم خصوصی افراد تعریف می شود و قانون گذار حق ورود به این مسائل را ندارد.
موارد دیگری مانند تغییر دین، قاچاق مواد مخدر( که بیشترین آمار اعدام ها در ایران را شامل می شود)، عضویت در احزاب مخالف حکومت و ... هم مشمول این حکم غیر انسانی می شوند.
اخیرا وزیر امور خارجه ایران ، دکتر ظریف، دریک گفتگوی خبری با شبکه بی بی سی از اعدام قاچاقچیان مواد مخدر در ایران با افتخار یاد کرده و آن را راهی برای کنترل ورود مواد به کشور و آلوده نشدن جوانان عنوان کرده است اما کیست که نداند این ادعایی گزاف و توخالی است چرا که نگاهی به وضعیت اعتیاد در آن جامعه نشان می دهد ماشین اعدام جمهوری اسلامی نه تنها نتوانسته مانع ورود مواد مخدر به کشور شود بلکه در عمل شاهد رشد روزافزون این معضل اجتماعی در جامعه هستیم.
همچنین این ماشین سرکوب در کارنامه خود اعدام کودکانی را دارد که در زمان وقوع جرم زیر سن قانونی و رشد عقلی بوده و در زمان به دارآویختن هنوز کودک محسوب می شوند و این نقض آشکار پیمان های بین المللی است.
دیدگاه های موافق اجرای حکم اعدام در جامعه بر دو اصل تکیه دارد 
1. نقش بازدارندگی 
2. ایجاد امنیت در جامعه 

حکومت ایران در توجیه مجازات های اسلامی خود از جمله اعدام و قصاص همیشه بر جنبه ارعابی آن تاکید دارد. اعدام را به عنوان یک محرک "بازدارنده" تعریف می کنند اما نگاهی به کارنامه 40 ساله این حکومت به خوبی نشان می دهد که اعدام به قصد ایجاد رعب و وحشت و پیشگیری از وقوع جرایم در جامعه هیچ گاه موثر نبوده است، عواملی که تولید جرم و جنایت در اجتماع می کنند ریشه در مسائل سیاسی، اقتصادی، مناسبات تولیدی و خاستگاه طبقاتی جامعه دارد . قربانیان اعدام در اکثر موارد از اقشار پایین و طبقه فرودست جامعه می باشند. اعدام و به ویژه اعدام در ملاعام نه تنها خاصیت بازدارندگی ندارد بلکه خود تولید خشونت و عادت به خشونت در جامعه می کند. تقویت خشونت عریان و مشروعیت بخشیدن به قانون بدوی و عشیره ای " چشم در مقابل چشم" و "خون در مقابل خون" بزرگترین کارکرد این ماشین سرکوب است .
مقایسه میزان بروز جرایم در کشورهایی که بالاترین آمار اعدام را در کارنامه حکومتی خود دارند با کشورهایی که حداقل تامین اجتماعی، بهداشت و درمان و آموزش رایگان و امکانات شغلی و معیشتی را برای اقشارجامعه در نظر می گیرند گواهی بر این امر است که نقش بازدارندگی اعدام دروغی بیش نیست که در لوای آن حکومت های مقتدر بتوانند اقتدار خود را به توده های تحت امر نشان دهند . 
امنیت جامعه هم با اعدام مجرمان هرگز تاهمین نخواهد شد زیرا که در وهله اول دولت خود بزرگترین برهم زننده ای امنیت جامعه است و در ثانی اگر مساله صرف برقراری امنیت باشد می توان مجرم را دور از اجتماع در زندان نگه داشت و هزینه نگهداری شان را هم توسط دولت و جامعه پرداخت شود. همانگونه که مارکس هم در مقاله کوتاه خود در مورد اعدام به درستی اشاره می کند نمی توان انسان را در مفهوم هگلی ، موجودی دارای اراده آزاد دانست که سرنوشتش را خود تعیین می کند. انسان محصول محیط و شرایط اجتماعی است که او را تحت فشار قرار می دهد. ارتکاب جرم پدیده ای اجتماعی است و مجرم هم محصول جامعه ای است که در آن رشد کرده است. اما جامعه به جای اینکه مسئولیت خود را در قبال پرورش مجرمان بپذیرد با کشتن مجرم سعی در تطهیر خود و پاک کردن صورت مساله دارد.

حکم اعدام یک حکم برگشت ناپذیر است بدین معنا که اگر در مراحل تحقیق و تفحص یا در امر قضاوت اشتباهی صورت بگیرد بعد از به اجرا درآمدن حکم اعدام دیگر قابل جبران نخواهد بود . البته در شریعت اسلام حاکمان شرع و قضات معتقد هستند که اگر کسی به اشتباه اعدام شده باشد شهید محسوب می شود و به بهشت خواهد رفت و اگر گناهکار بوده باشد هم که به سزای عملش رسیده است. یعنی قوانینی که بر اساس احکام 1400 سال گذشته نوشته شده به حکومت این اجازه را می دهد که در صورت اشتباه در قضاوت برای خونی که به ناحق ریخته شده چنین استدلال غیر انسانی و بدوی را بتراشد و بدین گونه دستهای آلوده به خون خود را پاک کند. 
قانون گذار و مجری قانون نماینده جامعه ای هستند که به آنها این اجازه را می‌دهد تا برای برقراری نظم و امنیت در جامعه و زندگی به دور از هرج و مرج قوانینی را وضع و به اجرا درآورند اما هیچ انسانی به هیچ حاکم و قانون گذاری در هیچ کجای دنیا وکالت نداده است که در صورت بروز خطا و جرم حق سلب حیات او را داشته باشد. نمی توان در جامعه ای که حق گرفتن حیات آدمی توسط دولت مجاز شمرده می شود ارزش نهادن به حق حیات را نهادینه کرد. 
دولتهای مستبد و توتالیتر "کشتن" را به انحصار خود درمیاورند. هر کس که قوانین وضع شده توسط دولت را به رسمیت نشناسد مستوجب مجازات در بالاترین حد آن یعنی "مرگ" است. به همین خاطر در این سیستم های حکومتی ما با اعدام "دگراندیشان" ، "دگرباشان جنسی" ، "زندانیان سیاسی" ، "معترضین خیابانی که حتی اعمال خشونت نکرده اند " و ... روبه رو هستیم .
پیام واضح و روشن است : _ یا گردن نهید و تسلیم شوید یا مرگ را بپذیرید. 
فراموش نباید کرد که اصولا سیستم های حکومتی توتالیتر و مستبد صلاحیت و شایستگی قانون گذاری را ندارند.
در سیستم های توتالیتر حذف فیزیکی افراد به عنوان مجازات، برای اعمال قدرت و نمایش اقتدار حکومت است. علیرغم اعتراضات گسترده برای متوقف کردن حکم اعدام در ایران ، جمهوری اسلامی نه تنها ماشین اعدام خود را متوقف نکرده بلکه در تلاش است تا اعدام در ملاعام را برای هر چه بیشتر ایجاد رعب و وحشت در جامعه گسترش دهد. 
پاسخ به این سوال که چرا حکومت جمهوری اسلامی در برابر لغو مجازات غیر انسانی اعدام تا بدین حد مقاومت می کند با نگاهی به تاریخچه شکل گیری و روی کار آمدن این حکومت روشن می شود.
پایه های قدرت حکومت اسلامی ایران از همان ابتدای شکل گیری همیشه بر ایجاد رعب و وحشت در میان توده ها مستقر بوده است ، کشتار، اعدام و سرکوب چندین هزار زندانی سیاسی در سال 67 نمونه بارزی است که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی تنها برای بقا و تحکیم پایه های قدرت خود نشان داده است، دستگاه سرکوبگر جمهوری اسلامی ایران پاسخ هر مطالبه و خواست به حقی را با مجازات و شلاق و زندان می دهد ، از خواست افزایش دستمزد و مطالبه معوقات مزدی تا خواست تشکیل شوراها و سندیکاهای کارگری و حمایت از حقوق زنان و کودکان و ... همه و همه پاسخش زندان و شکنجه بوده است. این حکومت با سیاست قتل عمد دولتی و ایجاد وحشت در میان توده ها پایه های قدرتش را مستحکم تر می کند.
نمی توان مخالف قتل بود اما قتل عمد دولتی ( اعدام) را تایید کرد. هر دو شکل، قتل عمد به حساب می آید: قتل برنامه ریزی شده ، آگاهانه، عامدانه کسی توسط دیگری. با این تفاوت که اگر قاتل تمام تلاشش را می کند تا کارش را در خفا و به دور از چشم دیگری انجام دهد و همه ادله جرم را هم از بین ببرد اما دولت به شکل کاملا علنی ، با اطلاع قبلی ، برنامه ریزی شده ، بدون کوچکترین ترحمی و در مقابل دیدگان میلیونها نفر یک نفر را به قتل می رساند و هرگر هم بابت کاری که انجام می دهد نه احساس پشیمانی دارد و نه مجازات خواهد شد. 
در مواردی که اعدام به قصد مجازات "قتل نفس" است دولت از خانواده مقتول هم یک قاتل دیگر می سازد. انسان هایی که تا دیروز فکر کشتن هیچ موجود جانداری به ذهنشان خطور نمی کرد امروز با اختیار ظاهری که دولت و قوانین ارتجاعی جامعه به آنها می دهد دندان به هم فشرده و بی صبرانه منتظر روزی هستند که چهارپایه را از زیر پای مجرم بکشند و خونسردانه و بعضا با خوشحالی جان کندن او را به نظاره بنشینند. اعدام مجرم هرگز تسکین دهنده آلام خانواده مقتول نخواهد بود زیرا فرد از دست رفته را به آغوش خانواده برنمی گرداند. بلکه یک دور باطل از خشونتی لجام گسیخته را تولید می کند که خانواده های زیادی را قربانی خواهد کرد. "چشم در برابر چشم" یک مفهوم عشیره ای و عقب مانده است که درگفتمان دنیای متمدن امروز جایی ندارد. مجازات اعدام برای تسکین آلام خانواده مقتول یک توجیه احساسی است و اگر کشتن بر اساس احساسات توجیه پذیر شود ما شاهد قتل های گوناگون و گسترده ای به بهانه های احساسی مختلف در سطح جامعه خواهیم بود.
در پایان خواستار دگرگونی سیستمی باشیم که منشا و منبع تغذیه جرم و جنایت در جامعه است به جای اینکه چنین سیستمی رابرای برقراری امنیتی که مدعی آن است اما در واقع خود بزرگترین برهم زننده این امنیت است ستایش کنیم و به آن مشروعیت ببخشیم.
برای حاکمیت سرمایه داری در بخشی از جهان، دنیای عاری از اعدام قابل تصور نیست. با لغو حکم اعدام جلوی بزرگترین قاتل یعنی دولت گرفته می شود. دولت با این مجازات تنها در صدد است که مردم را به تمکین ایدئولوژی و سیاست های خود وادار کند. 
تا زمانی که سیستم جنایتکار پابرجاست ارزش های انسانی در جامعه نهادینه نخواهد شد