‏نمایش پست‌ها با برچسب مینو همتی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مینو همتی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ بهمن ۱۱, چهارشنبه

اساسنامه رهایی زن



با سپاس از ارسال مطلب برای درج در ماهنامه رهائی زن توجه شما را به نکات زیر جلب مینمایم

سیاست ماهنامه رهائی زن در قبال مقالات و مطالب دریافتی به قرار زیر است: 

1. صرفا مطالب و مقالاتی برای درج در نشریه بررسی میشوند که بنحوی به مسئله بیحقوقی و مبارزات زنان و کودکان مرتبط باشد.
2.  فقط مقالات اُرژینال برای انتشار پذیرفته میشوند و  نویسنده متعهد میشود تا پس از انتشار نشریه، مطلب مورد نظر را در سایت ها و یا نشریه های دیگری به چاپ نرساند.
3.  انعکاس مطالب و مقالات در سایتها یا نشریات دیگر صرفا با ذکر ماخذ . نویسنده مقالات نیز شامل این تعهد می شود.
4. از آنجا که نشریه رهایی زن مستقل  و در راستای آزادی و رهایی و برابری است و برای آزادی و رهایی هر انسانی تلاش می کند. چاپ مقالاتی که تبلیغ مذهب، ملیت ، قومیت را می کند . در نشریه منتشر  نخواهد شد.
5. مقالات دریافتی نباید از یک صفحه A4  با فونت 12 کمتر باشند و نباید بیشتر از 3 صفحه باشد.
6.  مطالب و نوشتارها تنها در فرمات مایکروسافت وورد  Wordپذیرفته میشوند.
7.  نشریه رهائی زن بنا به تشخیص خویش مقالات و مطالب منتشره دیگر رسانه ها را با ذکر ماخذ منتشر خواهد کرد.
8. به دلایل محدودیت صفحات  نشریه، مطالب ارسالی بنا به تشخیص اولویت بندی خواهد شد و در مطالبی رسیده باقی مانده در نشریه شماره های بعدی  چاپ خواهد شد.
با سپاس از مشارکت شما در غنی بخشیدن به ماهنامه رهائی زن

          سردبیر                        مدیر مسئول نشریه
          مینو همتی                     شراره رضائی




۱۳۹۶ بهمن ۹, دوشنبه

کارگران و خیزش سراسری دی ماه سال ۹۶





مصاحبه مینو همتی با فرخنده آشنا فعال کارگری

. سالیان درازی است که خانواده های کارگری با فقر و فلاکت مالی در محاصره نظام بهره کشی و بردگی اسلامی قرار دارند، لیکن بنظر میرسد خیزش سراسری اقشار تحت ستم و بویژه کارگران حلقه محاصره را شکسته است. در برنامه امشب با یک فعال کارگری و زندانی سیاسی سابق به گفتگو مینشینیم.

فرخنده آشنای عزیز به برنامه رهائی زن خوش آمدید.

فرخنده: تشکر مینو جان من هم سلام میکنم خدمت شما و بینندگان و همچنان خسته نباشید میگم به شما.
مینو: میدونیم که شرکت کارگران در این خیزش چشمگیر بود، میالم ارزیابی خودتان را از علل و ابعاد این خیزش بیان کنید..
فرخنده: تشکر من هم مثل یک عضو مزد بگیران هر جای دنیا که هستیم  هر جایی که اعتراضات مردمی پیش می آید ما هم روز های بیم و امید را طی میکنیم. به هر حال وضعیت اخیر در ایران به نوعی خیلی ها را غافلگیر کرده است. صدای پای انقلاب را می توان شنید وقتی مردم با این وسعت به خیابان ها می آیند و این یک امید بزرگ برای طبقه ی کارگر است چرا که انقلاب تغییر و دگرگونی را در جوامع ایجاد می کند و این صدای پای خوش آیند را در روز های اخیر در ایران می شنویم.خودتان میدانید که سالهاست اعتراضات کارگری در مناطق مختلف در کارخانه ها و محیط کارهای مختلف اعتصاباتی صورت میگیرد. همین اواخر ما هپکو را داشتیم و دیدیم که چه جوری در آنجا تبدیل به صحنه ی تمام عیارشد. جنگ طبقاتی صورت گرفت و بر کارگران گاز اشک آور زدند و  با باتوم و ضرب و شتم برخورد کردند. بعد از این همه سال و بعد از این همه تلاش هایی که صورت گرفت امروز بیشتر از هر زمانی مشخص شد که برخورد از طریق راه های قانونی هیچ فایده یی ندارد. ما به مشخص مرز بندی مردم را در این روزها با این رژیم و جناح های این رژیم جایی که شعار می دادند اصلاح طلب و یا اصول گرا تمام این ماجراها نشان داد که اینها گام دیگری را برداشتند.این بار این گام طبقه ی کارگر است یعنی از جناح هایی از بورژوازی مرزبندی کرده و مطالبات خود را روشنتر مطرح کرده دقیقا این بستر مبارزه ی عدالت خواهانه طبقه کارگر است که ما آن را در شعار ها و خواسته هایشان دیدیم وبه گونه وسیعی به میدان آمدن هایشان را دیدیم و این نشان در در شرایطی که جامعه دچار بیکاری گسترده ای است، گرانی هست تامین اجتماعی خیلی هزینه بر است، درمان مردم خیلی هزینه بر است که خیلی ها از عهده ی پرداخت مبالغ بر نمی آیند، بیکاری جوانان و تمام معضلات اجتماعی که گریبان طبقه ی کارگر را گرفته یکباره خود را به شکل انفجار گونه یی نشان داد کسانی که دستی در جنبش کارگری داشتند می دانستند که این جریان به پیش خواهد آمد یعنی این را پیش بینی می کردیم که این مساله هست. معلوم است وقتی که
 نان شب طبقه ی کارگر را به گرو میگیرند، وقتی کارگرها چندین ماه دستمزد خود را دریافت نمی کنند این شرایط پیش می آمد که این خیزش برپا شود.
همانطور که همه ی ما آگاه هستیم همیشه این رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی تمام این اعتراضات و خواسته های بر حق طبقه کارگری را با باتوم، سرکوب، زندان، با اخراج و با کشتار جواب داده است. می توانیم به خیزش اخیر اشاره کنیم که به همینگونه با طبقه ی کارگری برخورد کرد. همه ی ما  شاهد کشته شدن بچه های مردم در زندانها هستیم که جنازه ها را تحویل خانواده ها می دهند. کهریزک ها زیاد شده و مقاومت ما ستار بهشتی ها هم زیاد شده. این یک شرایطی هست که طبقه ی کارگر در موقعیتی قرار میگیرد که برود به مصاف نهایی و این ماشین کشتار را بتواند متوقف کند و واکنشی را که طبقه ی کارگر نشان داد به معنای این است که این قشر خواهان تغییر است و باید برای تغییر در جامعه گام هایی را برداشت گاهی یک گام به پیش و گاهی که ۲ گام به پس ولی این روند ادامه دارد. چرا این اعتراضات خاموش نمی شود؟ به خاطر اینکه زمینه ی اعتراض روی دست طبقه ی کارگر است. گرانی، بیکاری، فقر، گور خوابی، کودکان کار، کودکان خیابانی، زنان بی حقوق تمام این معضلات است که مردم را اجبارا به خیابان می کشاند و مجبوراند مقاومت کنند و شجانه هم مقاومت می کنند.به هر حال برای اینکه به این بی حقوقی ها پاسخ پایان دهیم و برای اینکه بتوانیم به  ستم مضاعف زنان پاسخ بدهیم مجبوریم به راه و روش هایی فکر کنیم که بتواند نبرد نهایی ما را به میان بکشد و زمانی که این اتفاق بیا فتد توان ما در بسیج هر چه بیشتر نیروهایمان است. بنیبیند این بار که بخش بزرگی از نیروهای ما به خیابان ها آمدند دیدیم در صحنه های چقدر شور انگیزی زمانی که تعداد مردم زیاد بود پلیس دمش را گذاشته بود روی کولش و خلاصه باتومش را می انداخت زمین و فرار می کرد و دقیقا این چیزی است که ما را به پیروزی میرساند آن کسرت ماست آن که می گویم طبقه ی کارگر یعنی تمام تولید کنندگان و مزد بگیران هر جایی که هستند به میدان می آیند و این نیروی عظیم است که دولت را به عقب می نشاند. به نظر من ما اعتصابات زیادی داشتیم. در مراکز کار، روبروی فرمانداری، در مقابل مجلس همه ی این کارها را انجام دادند اما امروز میبینید که نه هنوز هم نتوانستند مطالبات خود را  بدست بی آورند.
پس بنابراین مسئله ی مهمی که امروز در فکر و اندیشه چگونه گام برداشتن برای نبرد نهایی توسط فعالین کارگری است. نبرد نهایی طبقه ی کارگر این است که همبستگی و  آگاهی طبقاتی داشته باشند و ابزار اینگونه نبرد ها اعتصاب است. منظورم اعتصاب عمومی که مانع از رسیدن سود برای سرمایه داران شود. سود شریان حیاتی سرمایه دار است و اگر طبقه ی کارگر دقیقا روی این نقطه فشار وارد کند مطمینا آنها را از میدان بدر می کند و به زانو در می آورد. اعتصاب یعنی کارگر اجازه ندهد تا دستمزدش توسط سرمایه داران دزیده شود. سرمایه داران از طریق دزدیدن دستمزد ها سرمایه دار تر می شوند با برعکس طبقه ی کارگر روز به روز فقیرتر می شود. به نظرم باید طبقه ی کارگر بتواند این ابزار را به دست گیرد در حال حاضر شرایط اعتصاب عمومی وجود دارد. نارضایتی مردم، بیکاری گسترده عدم، امنیت شغلی، گرانی، مشکلات تامین اجتماعی مردم، هزینه های سنگین درمان و یا تحصیل.
دزدی های مسوولین که هر روز افشا میشود فروش اعضای بدن کارگران از ناچاری که این روزها مینیبیم تعدادی دست به فروش کلیه های خود میزنند تمام این دلایل نشان میدهد که جامعه آماده ی برداشتن گام نهایی سرنگونی رژیم سرمایه داری و امید به عدالت و رهایی هست.
مینو: فرخنده ی عزیز شما با فعالین کارگری در ارتباط هستید جمع بندی فعالین کارگری از این تحول اجتماعی چیست؟
فرخنده: اگر اکنون من در ایران بودم حتما بعد از این همه تحول و شرایطی که پیش آمده و گام هایی که برداشته شده است فکر می کردم  تمرکز روی اعتصاب عمومی و آماده شدن برای این نبرد هست و  به هر حال سیستم سرمایه داری هم بیکار نمی نشیند و وقتی شما تصمیم میگیرد ضربه ی نهایی را به آنها بزنید آنها نیز عکس العمل هایی از خود نشان داده و دست به یک سری تدابیری مانند سرکوب و زندان کردن بازداشت کردن همان طور که همین حالا از یک اعتصاب ترسیدند و معترضین را به زندان میبرند و با ایجاد چنین شرایطی مردم را وحشت زده کنند از اینکه جوانان را در زندان ها به قتل می رسانند و اجساد را به خانواده ها تحویل میدهند در واقع می خواهند وحشت را در اذهان مردم ایجاد کنند در حالی که در این شرایط نمی توانند چنین کاری را بکنند. ما مقاوت را در خیابان ها دیدیم هرچند که نمی گذارند ما شجاعت و مقاومت جوان ها را در زندان ها ببینیم اما وقتی آنها را به قتل می رسانند ما میدانیم که معترضین با تمام وجود در مقابل این رژیم مقاومت کرده اند که چنین بر سرشان آمده و این روحیه ی رزمندگی را در ما تقویت می کند تا بمانیم و این کار را به نتیجه برسانیم.
به نظر من در چنین شرایطی واقعا مصاف نهایی گرسنگان این است که باید متحدانه با یک سازمان گسترده  بتواند به جنگ با سرمایه داران رفته و از ابزارشان استفاده کند. برای اینکه ابزار را کار آمد کنیم باید بسیار هوشیارانه عمل کنیم. یعنی باید بتوانیم خودمان را سازماندهی کنیم در چنین لحضات حساسی باید ستاد های رزمنده ی طبقه ی کارگر را در محل زندگی و یا محیط های کاری خود ایجاد کنیم و به نظر من و طبق تجربه های کاری من این موضوع را باید فعالان حزب کارگری باید در نظر بگیرند و شرایط را از دست ندهند. از دیدگاه من فرصتی طلایی پیش آمده است  شما وقتی میبینید که در تمام شهر ها مردم برای اعتراض به خیابان ها آمده اند و خواسته هایشان یکی شده است همه با هم فریاد می زنند ما کار می خواهیم و از گرانی شکوه می کنند دستمزد های نپرداخته دارند و زنانی که از بی مزدی مطلق و قوانین قرون وسطی یشان شکایت دارند یعنی مطالبه یک کاسه شده وعواملی مانند تفرقه نمی تواند میان آنها جدایی بیاندازد. حالاست که باید نیرو و فعالان طبقه ی کارگر ستادهای رزمنده را تشکیل دهند. شما میدانید که در این سالها مبارزه خیلی از مردم  در محله ها بدون اینکه کدام تشکیلاتی داشته باشند مبارزه کرده اند و انسان های شریف و شناخته شده یی هستند. همین افراد می توانند هسته های اولیه ی ستاد های رزمنده ی طبقاتی را تشکیل دهند. همین خانم هایی که طی این سالها جاده ها را بستند تا بتوانند آب آشامیدنی داشته باشند اینها انسان های شناخته شده یی هستند و در چنین شرایطی می تواند هسته های رزمنده ی طبقه ی کارگر را در محل خود ایجاد کنند
معلمان، پرستاران هستند که می توانند دست به چنین کاری بزنند. ما بارها شاهد اعتصاب پرستاران در محل کار بوده ایم و کارکنان آنجا دقیقا انسان های مبارز و شجاع را می شناسند و اینها می توانند هسته های اولیه ی ستاد های مبارزات طبقاتی باشند.از طرفی هم وقتی ما اعتصاب را به راه می اندازیم بخاطر اینکه بتوانیم با تدبیر ها و  آن فریب ها و دروغ های سرمایه داری مقابله کنیم وظایفی داریم ما باید بتوانیم که هم با آن تنش های درون برخورد کنیم و هم با رژیم سرمایه داری این هوشیاری و آگاهی را باید داشته باشیم تا بتوانیم اعتصاب خود را سازماندهی کنیم.
یعنی دقیقا اجازه ندهیم تا رژیم از این اعتصاب استفاده کند. ما این تجربه ها را در سوئد داریم که به طور مثال وقتی پرستاران و کادر پزشکی دست به اعتصاب می زنند اعلام می کنند که ۳۰ درصد روی مسایل اورژانسی کار می کنند و مسایل از این قبیل که اینها نتوانند که افراد مسن و یا کودکان یا کسانی که حالت اورژانسی دارند هنگام اعتصاب پرستاران  آسیب نبینند. معلمان خیلی راحت تر می توانند صد درصد وارد اعتصاب شوند. حمل و نقل می تواند یک درصد بالایی را اورژانس نگه دارد  همه اینها همان هایی هستند که باید با تدبیر اندیشیده شوند و برایش سازماندهی شود. قوانین بگذارند تا این اعتصاب بی آنکه به  مردم لطمه وارد کند پیش برود.اتفاقا در شرایطی که این همه آدم به خیابان ها آمده اند مردم خیلی آماده حمایت از اعتصاب هستند و این اعتصاب خیلی روان تر بی آسیب تر و با پذیرش مردم این اعتصاب را به پیش می برند و بنابراین بهترین فرصت برای اعلام اعتصاب عمومی است و قبلش باید آن ستاد های رزمنده را تشکیل دهند.
مینو: با اشاراتی که به این دستاورد و اهداف کردید بنظر شما عاجل ترین هدف جامعه کارگری در مواجه شدن با وقایع روبرو چیست؟
تاکید من روی ضربه ی نهایی است یعنی باید با تمام نیرو بدنبال نابودی رژیم سرمایه داری برویم. مردم نمی توانند مدت زیادی را در خیابان ها سپری کنند روز ها کار و شب ها در خیابان ها اعتراض کنند. به نظر من برای همین باید از همین حالا شروع به فعالیت کرد. در محل کار و زندگی مان هر کجا هستیم بتوانیم آن ستاد ها و هر آن چه که نیاز است تشکیل دهند که در مواقعی که خیزش ایجاد می شود بتوانند آن را رهبری کنند. آمادگی این را داشته باشند که مطالبات کارگر را به عنوان پرچم در جامعه بلند کنند و از طرفی هم خود طبقه ی کارگر باید آمادگی برای این خیزش را داشته باشد تا بتواند قدرت سیاسی را به دست گیرد که این بزرگترین و مهمترین بخش مبارزه ی ماست.نه مثل مبارزات سال ۱۳۵۷ که کارگر اعتصاب کند کمر رژیم شاه را بشکند و عقب نشینی کند دوباره سرمایه داران بیایند دولت تعیین کنند. این بار باید از تجربه ی سال ۵۷ استفاده کرد و طبقه ی کارگر به میدان بیاید و سازماندگی و رهبری کند و جامعه را ببرد به سمتی که هر کسی اگر اعتراضی دارد باید بداند که این ستادهای طبقه ی کارگری هستند که اعتراض آنها گوش کند تا بسنجد که گام بعدی را چگونه بردارند. به هیچ عنوان نباید از میدان عقب نشینی کرد. به همین همین خاطر ما به وجود ستاد ها نیازمندیم که دایما مردم را تغذیه بکند گام های بعدی را برنامه ریزی و بدون بازگشت راه را  به پیش ببرد. اگر به عقب برگردد یک غول دیگر وارد میدان می شود. پس در نتیجه این تجربه ی زمان شاه را ما نباید تکرار کنیم.اینبار طبقه ی کارگر باید در صحنه حضور داشته باشد تا جامعه را به سمت برابری و عدالت سوق دهد چون فقط این قشر جامعه هستند که برای بقای زندگی نیروی کاری خود را می فروشند.
اتفاقا هر حرکت اجتماعی را  که شما دیده اید دقیقا از کف طبقه ی کارگری از کارخانه ها گرفته تا محلات فقیر نشین زنان کارگر همه اینها کسانی بودند که آمده بودند و ابتدایی ترین حقوق خود را در جامعه با فریاد مطالبه می کردند. این اعتراض ما مزد بگیران است که باید اهداف، تاکتیک ها و استراتژی مان سازماندهی شود. در شرایطی که مردم به بیرون آمده و صدای اعتراض خود را بلند می کنند کسی موفق است که بتواند اعتراض را بنا به خواست طبقه ی کارگر که عدالت خواهی می کنند را بتواند سازماندهی کند. همه میدانیم که اگر چنین خیزش هایی درست سازماندگی نشود آلترناتیو های دیگر ارتجاعی نیزهست. این همه مدیا هست و رسانه های بزرگ در کنترل کسانی هست که میخواند دوباره یک ارتجاع دیگر را روی قدرت بیاآورند دست سرمایه داری در کار است.با تاسف صدای ما آنچه که باید منعکس نمی شود و من همیشه از شما تشکر میکنم که صدای طبقه ی کارگر را به گوش دیگران می رسانید. من بی هیچ گونه سانسور و ملاحظه یی می توانم در برنامه ی شما از مطالبات طبقه ی کارگری صحبت کنم. از رنج هایم و حتی سیاست های آینده ام حرف بزنم نتیجتا تلویزیون شما برای ما خیلی ارزشمند است چون شما با این فرصتی که به ما میدهید نشان می دهید که ترسی برای از دست دادن ندارید و بدون سانسور و گزینشی حرف های ما را نشر میکنید.در این گونه خیزش ها خبر رسانی و تغذیه شدن از طرف رسانه ها نقش بسیار مهمی را ایفا می کند. من انتظار داشتم و برایم قابل پیشبینی بود که بالاخره مردم یک روزی به خیابان ها می آیند و حق نان خود را مطالبه می کنند در چنین مواقعی سرمایه داران به مردم نان نمی دهند زیرا کار اینها دزدی است و همه ما شاهد هستیم که در طول این سالها چه پولهای کلانی از کشور خارج شد. ببینید چقدر آمار بیکاری در جامعه بالاست مردم پول های کلانی برای تحصیلات فرزندان خود صرف کرده اند اما اکثر جوانان با مدارک تحصیلی بیکار اند و یا به دستفروشی رو آورده اند.دقیقا این مهمترین نکاتی است که ما باید روی آن تمرکز کنیم چون ما معتقد  به عدالت اجتماعی هستیم. از دید ما ابتدایی ترین حقوق برای طبقه ی کارگری حق مسکن است ایجاد کار برای همه و بیمه ی بیکاری نیز
باید معلولین و کودکان تحت پوشش اجتماعی قرار بگیرند.
انتظارم این بود که همین تشکل هایی که حتی در محیط کار هم نیستند در موقعیتی که طبقه کارگر با تمام  نیروهایش چون کارگرانی که مزد دریافت نکرده اند دستفروشان و حتی زنانی که در خانه هستند کسانی که مالباخته بودند و یا به گرانی اعتراض داشتند. بیماران به دلیل شرایط جسمی نمی توانند در این خیزش ها سهم بگیرند و یا کودکان که کم سن هستند و این وظیفه ی افراد سالم جامعه است که از آنها دفاع کنند. انتظار من از فعالین طبقه و کارگر از چهره هایی که شناخته شده هستند کسانی که سالها رژیم آنها را به زندان برده و آزاد شده اند و همچنان برای عدالت اجتماعی پافشاری می کنند که در چنین موقعیتی اعلام ستاد مبارزاتی رزمنده طبقه ی کارگر را اعلام می و شروع به اطلاع رسانی کنند و بگویند این سیلی از مردم که به خیابان ها آمده اند و مطالبات بر حقی هم دارد گام های بعدی خود را چگونه بردارد. امیدوارم در خیزش بعدی ما صریحا شاهد ستادهای طبقه ی کارگر باشیم به نظر من همین حالا باید ستاد ها را تاسیس کرد و دست به دست هم داد و آماده این بود که در خیزش بعدی چنین تشکیلاتی را  داشته باشیم.ما نیاز به رهبری این نیروی عظیمی که به خیابان آمده را داریم. گرچند که رژیم دولت ایران هیچوقت اجازه نداده است که همین تشکل های صنفی را هم داشته باشند ولی کم نبودند معلمانی که سالها زندان را تحمل کردند و انتظار من این است که چنین چهره های شناخته شده یی می توانند ستاد را بخاطر مقاومت و شهاماتشان در مقابل رنج هایی که کشیده اند تشکیل دهند و به سرمایه داران ضربه زده و آنها را از پا در آورده و قدرت سیاسی را در دست گیرند.
اعتصاب یک سکویی برای حرکت است برای بدست آوردن قدرت سیاسی. ضعفی را که ما در سال ۵۷ داشتیم این بود که شرکت نفت با اعتصابش کار نهایی را انجام داد اما به دلیل عدم ستاد ها و شبکه های لازم این حرکت در صحنه برای ادامه کار نماند.اما امروز شرایط کمی تغییر کرده و شما می توانید خبررسانی کنید در آن زمان نهایتا منبع خبری بی بی سی بود که سیاست های خاص خود را برای نشر اخبار داشت و خمینی  یک غول دیگر را برای طبقه کارگری از زمین بلند کند. اینبار اجازه نمی دهیم که هیچ غول دیگری روی کار بیایید و  نیروی طبقه ی کارگر که نیروی سازنده ی جامعه است و توانایی رهبری قدرت سیاسی را دارد و می تواند امورات خود را سازماندهی کند و وقتی جامعه را با ارزابی های خود به سمت عدالت اجتماعی سوق دهد تا ما دیگر شاهد این همه رنج نباشیم.خیلی دردناک است که کارشناسان رژیم سرمایه داری با کودکان کار و خیابانی گفتگویی را انجام میدهند و با بی شرمی و وقاحت تمام در سمینارهای خود اعلام میکنند به ۹۰ درصد کودکان خیابانی تجاوز شده است.
این کودکان قربانی به طور مثال ۴ ساله و ۹ ساله همه کودکان ما هستند و ما باید کودکان را حمایت کنیم. کودک باید آموزش ببیند که چگونه از رفاه اجتماعی بهره ببرد و چگونه انسان های سالمی باشند. حالا هم همانطور که جوانان ما را در زندان ها  وقتی که شجاعانه مقاومت می کنند را به قتل می رسانند برای ما هر یک لحظه یعنی از دست ندادن یک جوان و این را ما باید در دستور کار خود قرار دهیم. شما فکر کنید وقتی در نظر میگیریم  یک اعتصاب سراسری بکنیم باید قبل از آغاز کار یک سری تمرینات را انجام دهیم. قبلش دانشجویان در دانشگاه می توانند یک روز برای زندانی هایی که فله یی دستگیر شده اند اعتصاب کنند. وکلا می توانند اعتصابی یک روز و یا یک ساعته اعلام مخالفت با این دستگیری ها و قتل جوانان در زندان را کنند.معلمان، کارگران در کارخانه، این حلقه هاییست که می تواند خود را نشان دهد و سپس آنها به هم گره خورده و یک زنجیر اعتصاب سراسری  را تشکیل دهند که همان نبرد نهایی ماست. ما در همین اعتصاب ها آموزش می بینیم و نیروهای صادق و فعال روشن و آگاه را شناسایی می کنیم که وقتی خیز نهایی را بخواهند بردارند ما با قدرت می توانیم بگویم که آنها نیروهای ما هستند و افراد و کارشناسان ما هستند که می توانند بگویند چگونه از این بحران پا به پیش گذاشته و ضربه ی نهایی را به ماشین سرکوب بزنیم.
مینو: با تاکید بر روی ویژگی خاص حضور اعتراضی زنان طبقه کارگر در این اعتراضات اخیر همبستگی و حمایت جنبش های اجتماعی زنان، دانشجویان، پرستاران و کارگران از یکدیگر از چه اهمیت ویژه یی برخوردار می باشد؟
فرخنده: اهمیتش این است که ما باید تمام نیروهای خود  را به میدان بیاوریم تا بتوانیم موفق شویم،  برای همین همبستگی طبقه در چنین شرایطی خیلی مهم است. اشاره ی خیلی خوبی کردید که اینبار حضور زنان بلحاظ  رنگ، موضوع ، توانایی و قدرت، خیلی متفاوت بود. من شخصا می توانم بگویم اینبار با یک جنبش زنان خیلی متفاوت عمومی تر و عمیقتر روبرو شدیم.این جنبش زنان طبقه ی کارگر بود که  مساله ی کل جامعه را به میان کشید و روی بیکاری و گرانی سوی تغذیه کودکان عدم امکانات در مدارس کوبید و تمام این حرکات نشان داد که وقتی زنان طبقه ی کارگر سازمان دهی می شوند اجازه نمی دهند نیرویشان محاصره شود. اینها مانند مادر کل جامعه را در آغوش میگیرند و تمام زاویه ها را میبیند و اعتراض می کنند. من این اعتراضات را دیدم چند وقت است که زنان در محلات آمده بودند زنان خانه داری آمده بودند که دقیقا روی گرانی هزینه های برق، آب مدارس و امکاناتی که در جنوب شرق نیست، فشار هایی که در آن منطقه بر مردم وارد می شود، در مورد اعتیاد، فحشا و دیگر مسایل صحبت کردند. وقت ما می گویم نیروی مان را روی موضوع خاصی به محاصره در نیاورید اینجاست که متوجه می شوید که چقدر قوی نیمی از طبقه کارگر در این اعتراضات آمد بیرون و نه تنها مطالبات کل جامعه را مطرح کرد بلکه روی مطالبه ویژه زنان هم کوبید. روی بی قانونی مضاعف و اینکه در جامعه زن جنس دوم است و رون موضوع که زن علارغم اینکه اینقدر استثمار می شود و حقوقش را اینگونه پایمال می کنند ولی نشان دادند که ما هم لایه زیرین این بی حقوقان هستیم یعنی دقیقا اشاره به ستم مضاعف کردند. چقدر جامع، توانا و شجاع مسایل را مطرح کرد. واقعا آدم دچار غرور می شود از اینکه نیروی زنان به صدا در آمده و یک مهر دیگری به اعتراضات زده است. اینهاست که به ما می گوید صدای این اعتراض قدم های انقلاب  است و امیدوارم که طبقه ی کارگر این سیل اعتراضات را سازماندهی کند و  جهت دهد و به هدف نهایی که عدالت اجتماعی است برساند.
 امیدوارم دیگر شاهد کودکان خیابانی نباشیم و یا انسان هایی که بخشی از وجود خود را به خاطر مخارج زندگی می فروشند یا کسانی از به خاطر نداشتن مسکن گور خوابی می کنند. معتادان که بیمار هستند هیچ پناهی ندارند. در حالی که این رژیم و سیستم است که معتادان را سرکوب میکند در اصل با یک تیر چند نشان می زند.وقتی که جوانی دستفروش در خیابان اعتراض می کند آنها را در زندان می برند زمانی که جوان مقاومت می کند او را می کشند و  در جامعه اینگونه مطرح می کنند که این جوان مواد مخدر می فروخته و اعتیاد داشته است. این کارشان بدین معناست که معتادان در جامعه هیچ ارزشی ندارند و یا اینکه آنها انسان نیستند و رژیم حق دارد که آنها را بکشد. در حالی که این جوانان از قبل با سیستم معیوب با دزدی ها و فساد به چنین روزی انداخته و در واقع جوانان را کشته، حق کار و بیمه ی بیکاری از جوانان گرفته شده و به چنان وضیعتی دچارش کرده که وقتی نمی تواند مبارزه کند و متاسفانه هیچ جنبش قوی نیست که بتواند از آنها حمایت کند و خودش هم نمی تواند وارد این جنبش شود برای همین به مسکن هایی که رژیم می خواهد به آنها بدهد و بابتش پول هم از جوانان دریافت می کند و وقتی با چنین وضعیتی جوانان را می کشند تبلیغ می کنند که آن جوان انسان بی ارزشی بود.
باید جلوی چنین رفتارهای ناپسند ایستاد و مانع قطع شدن دست و پای کسانی که یک نان و یا یک مقدار غذا برای کودکانش دزدیده شویم. رژیم  آن دزدان رسمی بانک ها و میلیاردر ها  به کشورهای دیگر رد می کند و آنها نیز سالهای سال با پولهایی که انتقال داده اند را در آسایش و آرامش نگه می دارد. این جامعه نمی تواند دوام بیاورد و دیر یا زود صدای اعتراض مردم بلند می شود و آنها را به خیابان ها می کشاند. موضوعی که نگران کننده است این است که در چنین شرایطی طبقه ی کارگر سرعت عمل از خود نشان ندهد و اگر چنین فرصت های طلایی را از دست بدهد  یک ارتجاع دیگر دوباره از نو خون ما را بمکد و دوباره از نو زنان در چنین وضعیتی قرار بگیرند و کودکان در خیابان باشند این مساله خیلی نگران کننده است. در این روزها دیدیم آنقدر که مردم در خیابان ها جنگیدند و مبارزه کردند در محیط های کاری شان به خاطر مساله ی شناسایی و موضوع حراست و دیگر مسایل نتوانستند آنطور که باید و شاید مبارزات خود را در محل کار پیش ببرند. برای همین لازم است که ما در چنین شرایطی ستاد ها را داشته باشیم تا در چنین شرایط ها بتوانند مردم را سازمان دهی کنند. تمام محلات بارها و بارها مثلا خود من در شاد آباد بزرگ شدم وقتی می گویم این جنبش مال ماست دقیقا منظورم این است که در سالهای ۵۷ رژیم شاه به آلونک ها حمله کرد و شاد آباد و یاخچی آباد و تمام این مناطق درگیر این مبارزه شدند و حالا هم دقیقا همان اتفاق رخ داده اما امروزه خیلی چیزها تغییر کرده مثلا شما می توانید از طریق رسانه های خودتان داشته باشید و از آن طریق اطلاع رسانی کنید گرچند که رژیم راه ها را می بندد اما مردم راه حل برای دسترسی به شبکه های خود را پیدا می کنند و کار خود را پیش می برند.
من الان با اینکه سالها از شادآباد دور بودم اما اگر وارد شوم و با ۲ تا از همسایگانم صحبت کنم می توانم ارزیابی کنم که تا به حال چه کسانی تا کنون بهای مبارزه را پرداخته اند. افرادی که معتمد اند مبارز اند و تا آخر این مبارزه ایستادگی می کنند من روی آنها حساب می کنم. شما وقتی در یک محله هستید یکدیگر را می شناسید و رژیم نمی تواند کاری کند یکی از سیاست های  رژیم در چنین مواقع این است که وارد  مردم می شود و تلاش میکند که مردم را به ۲ تکه تقسیم کند و میانشان خط بندازد. مانند یکی از مغازه داران که پس از انقلاب اطلاعیه داده بود و می گفت من میدیدم که ماموران با لباس شخصی وارد تجمع می شدند و یک سری از معترضین  را که شعار می دادند را به یک سمت می بردند و دستگیر می کردند بنابرین در محلات همه یکدیگر را می شناسند و دیگر کسی نمی تواند وارد این تجمع شود. یک موضوع دیگر که به نظرم خیلی مهم بود و من خیلی توقع داشتم در این اعتراضات بشنوم این بود که کارگران کارخانه ها بیایند و راجع به معضلات کارخانه در محله های خود صحبت کنند. زمانی که تجمع اعتراضات بر پا می شود مثلا کارخانه ی نوظهور به کارگران دستمز پرداخت نکرد یکی از مطالبات اعتراضات می تواند موضوع حقوق کارگران خانواده شان نیز در همان محل هستند باشد. هر جایی که مردم تجمع ایجاد می شود کارگران می توانند بالای یک چارپایه یی رفته و از وضعیت کارخانه ی خود صحبت کنند که همه ی کارگران بدانند که در کارخانه ها چه مشکلاتی هست و اینجاست که همدیگر را پیدا می کنند و دست همدیگر را میگیرند.الان سر حقوق های معوقه در کارخانه ها تبدیل به یک میدان جنگ شد و کارگران دیگر نمی توانند تحمل کنند. اما فکر کنید وقتی کارگران در این تظاهرات هستند این موضوع را مطرح کنند یعنی اینکه زمانی که دختر و یا همسر یک کارگر این حرف ها را می شنود برای دفاع از حقوق کارگران به این جمع می پیوندد و دقیقا این گونه حرکات جنبش را تقویت می کند. مزدبگیران تمام ثروت جامعه را تولید می کنند و حقشان است که خودشان برای تولید این ثروت برنامه ریزی و سیاست گذاری کنند. خودشان تصمیم بگیرند که کدام بخش از جامعه نیاز به بودجه دارد و  چگونه آن را مصرف کنند نه اینکه تمام درآمد و زحمت را طبقه کارگر می کشد و پول را به سرمایه داران می دهد و آنها فقط نیروی سرکوب خود را دایما قوی کنند پول خود را آنجا خرج کنند یا اینکه در یک جای دیگر یک نیروی سرکوب دیگر بسازند مثلا پول خود را به سرکوب کنندگان در سوریه می دهند تا مردم در آن منطقه نیز سرکوب شوند. یا پول خود را به اردوغان می دهند که مردم را سرکوب کند و اینگونه است که سیستم سرمایه داری به یکدیگر کمک می کنند ولی اگر طبقه ی کارگر باشد چنین برخوردی را با مردم نمی کند.
طبقه ی کارگر هر جای که باشد درد هم نوع خود را میداند و به سرمایه داری که مردم را در دیگر نقطه ی جهان سرکوب میکند کمک و یاری نمی رساند . من همیشه که در این زمینه صحبت کردم روی سازماندهی خیلی تاکید کردم و گفتم تا دیر نشده و فرصت را از دست ندادیم آن تجربه های سال ۵۷ را جمع کنیم و درموردش گفتگو کرده و امروز از آن استفاده کنیم. ما کم کشته ندادیم و در این سالها طبقه ی کارگر خیلی رنج دیده اند. آن زمان که کارگر صدای اعتراض خود را بلند می کرد کوشش می کردند او را ایزوله کنند و سرکوبشان کنند به هر حال  تمام کارگران باتوم آنها را خورده اند کارگران از محل کار اخراج شده اند و یا حقوق هایشان یک سال پرداخت نشده و زندگی کارگر از هم پاشیده است و ما باید اینها را سازمان بدیم چون نیاز های ماست و در چنین روزهایی هر یک دقیقه خیلی پر ارزش است و می شود سرنوشت به گونه ی دیگری رقم بخورد..


با تشکر از سحر صامت برای پیاده کردن متن این مصاحبه




۱۳۹۶ دی ۱, جمعه

مصاحبه با سولماز اسکندری فعال سیاسی در حمایت از زندانی عقیدتی سهیل عربی- مینو همتی، تلویزیون رهایی زن







 سهیل عربی در حال حاضر چهارمین سال حبس خود را در زندان اوین میگذراند. عکاسی که به خاطر چند پست فیس بوکی در دادگاه بدوی محکوم به اعدام شد.در دادگاه تجدید نظر این حکم شکسته شد و به هفت سال و نیم حبس تبدیل شد 

در این گفتگو با یکی از فعالین سیاسی، سولماز اسکندری در خصوص وضعیت سهیل عربی  به گفتگو نشستیم
 
مینو همتی: با سلام بسیار گرم خدمت شما  سولماز اسکندری. خوش آمدید به برنامه رهایی زن 
سولماز:سلام به شما مینوی عزیز و همکاران محترمتان در تلویزیون رهایی زن و بینندگانی که این برنامه را می بینند.

- مطلع هستیم که شما با خانواده سهیل در ظرف این مدت چهارسالی که  او در زندان و به طور مشخص در بند 350 زندان اوین در حبس است در ارتباط بوده اید، لطف کنید برای بینندگان ما درمورد وضعیتی که سهیل در حال حاضر با آن دست به گریبان است توضیح دهید؟

سولماز:_ قبل از اینکه وضعیت حال حاضر سهیل را توضیح دهم لازم میدانم یک توضیح کوتاهی در مورد وضعیت دگراندیشان در ایران که در واقع سهیل یکی از قربانیان این مساله است بدهم.سهیل عربی قربانی احکام قرون وسطایی در ایران است،سهیل را به جرم چند پست فیس بوکی دستگیر کردند که صرفا چند نقد ساده بوده و به اتهام "سب النبی" محکوم به اعدام شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر با فشارهایی که جامعه فعالین مدنی خارج و داخل ایران به قوه قضاییه وارد کردند شکسته شد و به هفت سال و نیم زندان و دو سال تحقیقات دینی تبدیل شد که در این مدت سهیل عربی باید 13 جلد کتاب در حوزه دین شناسی ، مذهب شناسی و رفع شبهات دینی بخواند در مرحله بعد باید از هر کتاب 10_15 صفحه خلاصه نویسی کرده و در ارتباط با موسسه راه حق و پژوهشکده امام خمینی پاسخ شبهات خود را بگیرد.همه این کارها باید زیر نظر "مصباح یزدی" انجام شود و طی این دو سال باید هر سه ماه یکبار گزارشی از تحقیقات خود را به دادگاه ارائه کند و به دادگاه ثابت کند که از عقاید خود برگشته و دیگر بر سر عقاید قبلی خود نیست. قبل از سهیل عربی، " امیرمحسن اصلانی" به علت اینکه باور نداشت یک انسان میتواند در شکم ماهی زندگی کند و زنده بماند اعدام شد. 
در حالی که این اجکام قرون وسطایی همچنان در ایران حاکم است ریس جمهوری کنونی ایران در اجلاس سازمان ملل از یک پیشینه تاریخی سخن میگوید که  کشور ایران در 2500 سال پیش از اقلیت های قومی و مذهبی حمایت کرده است و روی پرونده تمام دگراندیشانی که در حال حاضر در زندانهای ایران زیر ضرب و زور و شکنجه و در معرض اعدام هستند سرپوش میگذارد. 
در حال حاضر سهیل عربی چهارمین سال حبس خود را بدون یک روز مرخصی پشت میله های زندان میگذراند. مرداد ماه سال گذشته تلاش زیادی کردیم تا سهیل بتواند برای تولد دخترش یک روز به مرخصی بیاید اما با کارشکنی های سپاه که ضابط پرونده سهیل است و قرار وثیقه 600 میلیون تومانی که از توان مالی این خانواده خارج است موفق نشدیم. 
طیق حکم عفو رهبری که در پرونده سهیل عربی است  باید در شهریور ماه امسال از زندان آزاد میشد اما نه تنها از آزادی وی جلوگیری به عمل می آورند که اخیرا همسرش را هم به اتهامات واهی دستگیر و حدود 20 روز در انفرادی نگه داشتند و در نهایت با قید وثیقه 100 میلیون تومانی در حال حاضر آزاد است . از کار اخراجش کرده اند . خود سهیل هم در زندان تدریس زبان میکرد تا کمک ناچیزی برای خانواده اش از زندان باشد اما از زندانیان خواسته شد که با سهیل عربی ارتباطی برقرار نکنند . انواع و اقسام شکنجه های روحی و فشارهای مالی مختلف را به این خانواده وارد می کنند .سهیل در حاضر سی و چهارمین روز اعتصاب غذای خود را پشت سر می گذراند
چند روز اعتصاب غذای خشک بود که در حالت بیهوشی او را به بهداری منتقل کردند به وی سرم وصل کردند و وادارش کردند که آب بنوشد و اعتصاب غذای خشک خود را به اعتصاب تر تبدیل کند. 
تنها خواسته سهیل این است که طبق قانون آزاد شود و همسر سهیل هم از اتهامات واهی که به او نسبت داده شده تبرئه شود. 
تمام اتهاماتی که به این خانواده نسبت می دهند اتهامات واهی است و دلیلش هم این است که معتقدند سهیل همچنان بر سر عقاید خود پافشاری میکند و ندامت و پشیمانی او برای دادگاه اثبات نشده است. 
در نامه های که سهیل در دوران اعتصاب غذای خود به بیرون از زندان داده بود یکی از نامه ها را مستقیما به فرمانده قرارگاه ثارالله نوشته است و ضمن اینکه شرحی از پرونده خود را در این نامه داده علت مخاطب قرار دادن فرمانده قرارگاه ثارالله رو عدم استقلال قوه قضاییه  و دخالت قرارگاه ثارالله در پرونده های زندانیان عنوان میکند. 
و بیان می کند در صورت بروز هر اتفاقی برای او در دوران اعتصاب غذایش سپاه ثارالله مسئول مستقیم جان او خواهد بود 
زمانی که سهیل به اتهام "سب النبی" زیر حکم اعدام بود رسانه های حکومتی وی را "متجاوز به عنف" معرفی کردند اخیرا هم در نامه ای که سهیل از زندان اوین منتشر کرده و عنوان میکند که " من یک آنارشیست هستم و ممنوعیت برای من ممنوع است" 
سایت های منتسب به حکومت جمله " من یک آنارشیست هستم" را از نامه سهیل عربی سانسور میکنند و حتی در چنین شرایطی سعی بر سانسور ایدئولوژی او دارند. 
در این مدتی که سهیل در اعتصاب غذا بوده چند بار با وی وارد مذاکره شده اند، بار اول وی را تهدید کرده اند که اگر اعتصاب غذای خود را نشکنی ما تو را به انفرادی منتقل میکنیم و تمام تماس های تلفنی تو را با بیرون قطع خواهیم کرد
در این مدت مادر سهیل عربی تلاش زیادی برای آزادی فرزندش به عمل آورد . با رسانه های زیادی مصاحبه کرد و سعی کرد که صدای پسرش را بلند کند و به گوش جهانیان برساند و این ترسی را به جان مسئولین انداخته بود چون سروصدای خبری زیادی در مورد وضعیت سهیل در اکثر رسانه های خارجی اتفاق افتاد و باعث شد که دوباره با سهیل عربی وارد مذاکره بشند و این بار از وی خواسته شد که در صورت موافقت برای انجام یک مصاحبه تلویزیونی که از رسانه ملی ایران پخش خواهد شد و در آن اعلام ندامت و پشیمانی کند موجبات آزادی اش را فراهم خواهند کرد اما سهیل عربی ضمن موافقت نکردن با این خواسته اعلام کرد که بر اعتصاب غذای خود خواهد ماند تا زمانی که از زندان آزاد شود. 

مینو همتی: من اطلاع دارم که شما برای نجات جان سهیل عربی در ارتباط با نهادهای بین المللی و  سازمان عفو بین الملل بوده اید  و پتیشنی در این رابطه تهیه کرده و در آن درخواست داده اید که همگان امضا کنند، شما و دیگر فعالین حقوق بشری فعالیت های زیادی انجام داده اید، لطف کنید از این فعالیت ها و آنچه که دیگران هم میتوانند به آن بپیوندند و کمکی کنند صحبت کنید و اطلاعات لازم را در اختیار ببیندگان ما قرار دهید

سولماز:_ من به تنهایی کاری انجام نداده ام. تیمی از دوستان سهیل تشکیل شد و ما از زمانی که وصیت نامه سهیل در سی امین روز اعتصاب غذای تر و سومین روز اعتصاب غذای خشکش  به بیرون منتشر شد در کنار همدیگر تلاش کردیم تا صدای سهیل عربی را به گوش همه مردم برسانیم. فایل صوتی وصیت نامه سهیل را در اختیار تمام رسانه های حقوق بشری قرار دادیم که در این وصیت نامه سهیل قرارگاه ثارالله را مسئول مستقیم جان خود می داند و اعلام کرد تا زمانی که آزاد نشود دست از اعتصاب غذا برنمی دارد و بین مرگ و آزادی یکی را انتخاب میکند و هیچ راه سومی برای وی وجود ندارد. 
یکی از دوستان روزنامه نگار به نام" شاهد علوی" زحمت کشید و اولین مصاحبه با مادر سهیل عربی را انجام داد و منتشر کردیم که این مصاحبه به سرعت مورد توجه خیلی از رسانه ها قرارگرفت.
سپس ما از خیلی از رسانه های معتبر حقوق بشری خواستیم که صدای سهیل را بلند کنند.با عفو بین الملل و  جوامع حقوق بشری تماس گرفتیم و از آنها خواستیم که برای نجات جان سهیل عربی وارد عمل شوند و با فشار وارد کردن بر حکومت ایران وی را از مرگ نجات دهند. سهیل در یک قدمی مرگ قرار داشت و ما این ترس را داشتیم که هر آن سهیل را برای همیشه از دست بدهیم. 
سهیل با افت فشار خون و قند و کاهش شدید وزن مواجه شده است  وزن وی از 105 کیلو به 65 کیلورسیده ، فشار 5 روی 6 و قند35 

رسانه های خبری را مجاب کردیم که اخبار سهیل را به طور کامل پوشش دهند، نامه های سهیل را در اختیار رسانه های خبری قرار میدادیم،ویدیوها و پوسترهای مختلفی در حمایت از سهیل درست کردیم و منتشر ساختیم ، چند بار فراخوان طوفان تویتری دادیم، و مجموعه همه اینها باعث شد که توجه افکار عمومی به سمت وضعیت اسفبار سهیل عربی جلب شود. و در نهایت توانستیم با تحت فشار قراردادن مسئولین زندان، وضعیت سهیل را کمی ثابت نگه داریم. 
حداقل این وعده به سهیل عربی داده شده که اگر اعتصاب خود را بشکند به وی کمک خواهند کرد تا آزاد شود یا دست کم او را به مرخصی خواهند فرستاد.
سهیل با شکستن اعتصاب غذایش تا زمان آزادی خود از زندان موافق نیست اما قبول کرده به خاطر مادرش و دوستانی که نگران سلامت او هستند اعتصاب غذای خود را در حالت تر نگه دارد. پتیشن حمایتی  که برای سهیل عربی آماده شد توانست در ظرف مدت کوتاهی امضای زیادی را حمع آوری کند 

مینو همتی :  لطفا برای تمام بینندگان ما که این تصویر را میبینند توضیح دهید که چگونه میتوانند حمایت و پشتیبانی بکنند؟
سولماز:_ مورد سهیل از این اقبال برخوردار بود که کسانی کنارش ایستاده بودند و صدای او را به بیرون منتقل میکردند. سهیل عربی مادری دارد که خیلی محکم کنار پسرش ایستاده و صدای او شده، حتی در تجمع اعتراضی معلمان و بازنشستگان و در همبستگی با آنها شرکت کرد و عکس سهیل را در دست گرفت و حمایت خود را از این تجمع اعلام  داشت 
یک فراخوانی هم در چند روز گذشته توسط مادر سهیل عربی داده شد که در آن اعلام داشت که برای رسیدگی به وضعیت پرونده فرزندش مقابل ساختمان مجلس خواهد رفت و از مردم خواست که وی را تنها نگذارند و کنارش باشند این فراخوان به سرعت منتشر شد و جمعی از فعالین و مردم عادی در کنار مادر سهیل در این تجمع اعتراضی شرکت کردند و صدای سهیل عربی و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی در بند شدند. 
به هر حال سهیل عربی این اقبال را داشت که کسانی کنارش باشند و صدای او را به بیرون برسانند اما تعداد زیادی زندانی هستند که گمنام هستند و سالهای سال زیر ضرب و زور و شکنجه به سر می برند.خیلی از مردم گمان میکنند فشارهایی که از بیرون وارد میشود تاثیری در وضعیت حال حاضر زندانی ندارد. این تصور اشتباه است چون ما از خیلی از خانواده های زندانیان یا خود زندانیان این را شنیده ایم که فشارهای بیرونی باعث شده که وضعیت ما نه اینکه بهتر شود اما حداقل وضعیت قابل تحملی شده یا بدتر از این نشده یا هر بلایی  را به راحتی نمیتوانند به سر ما بیاورند. 
زیرا مسئولین زندان مجریان قانون نیستند آنها خود قانون گذار هستند آنها تشخیص میدهند که چه کسی چه زمانی به مرخصی برود یا نرود. چه کسی چه زمانی آزاد شود یا نشود و در واقع اختیار عمل خیلی زیادی به مسئولین زندان داده میشود. قبل از سهیل عربی وضعیت خیم زندانیان رجایی شهر را شاهد بودیم که در یک یورش شبانه و با ضرب و شتم و بعد از تخریب وسایل شخصی آنها  تعداد 50 نفر از زندانیان سیاسی را به بند فوق امنیتی (بند ده زندان رجایی شهر) منتقل کردند که بیش از 60 دستگاه شنود و دوربین های مدار بسته در آن تعبیه شده، دستگاه تهویه هوا وجود ندارد در گرمای تابستان از داشتن کولر و آب آشامیدنی تصفیه شده محروم بودند  تمام پنجره ها با میله های آهنی جوش خورده و حتی حق برخورداری از هواخوری را هم نداشتند . 
نزدیک به 30 نفر از این زندانیان در اعتراض به این وضعیت دست به اعتصاب غذای گروهی زدند و نزدیک به 40 روز در اعتصاب غذا به سر میبردند و تنها خواسته آنها برگشتن به بند قبلی بود اما چون این صدا خیلی رسا نشد و نتوانست توجه مردم را آنچنان که باید علیرغم تمام تلاشهایی که برای شنیده شدن این صدا کردیم جلب کند زندانیان نتوانستند به خواسته هایشان برسند. غلامحسین اژه ای دادستان تهران اعلام کرد که ما تسلیم اعتصاب غذای زندانی نخواهیم شد. و در نهایت بعد از رسیدن صدمات جسمی زیادی به این زندانیان مجبور به شکستن اعتصاب غذایشان  بدون رسیدن به نتیجه  شدند. از همان جمع فردی به نام "محمد نظری"در حال حاضر وارد هفتادمین روز اعتصاب غذای خود شده است زندانیی که شاید خیلی ها اسم او را نشنیده اند 24 سال است که بدون یک روز مرخصی پشت میله های زندان است . همه خانواده خود را از دست داده و هیچ کس را ندارد که صدای او را بلند کند . در سن 19 سالگی به اتهام همکاری با یکی از احزاب کُرد دستگیر شده و به وی اتهام محاربه داده شد و حکم اعدام به وی ابلاغ شد این حکم دردادگاه تجدید نظر به حبس ابد تبدیل شد. در یکی از مصاحبه هایی که از زندان به صورت نوشتاری بیرون داده اعلام کرده که من خیلی از چیزهایی که زندانیان در مورد آن حرف میزنند را نمیفهمم. من نمیدانم اینترنت یا پراید چیست.زمانی که خیلی از ما  تازه به دنیا آمده بودیم یک فردی را دستگیر کرده اند و در حال حاضر که خیلی از ما ازدواج کرده ایم بچه دار شده ایم و به یک وضعیت ثابتی از زندگی رسیده ایم این فرد به جایی رسیده که دست به اعتصاب غذا زده تا پرونده اش را مجدد بازبینی کنند. 
محمد نظری هیچ کسی را ندارد تا صدای او باشد. نه مادری که برایش ضجه بزند نه خواهری که بتواند با رسانه ها مصاحبه کند انتظار جامعه فعالین حقوق بشری از مردم این است که این مسائل را ببینید تا جایی که میتوانید صدای این زندانیان را بلند کنید بلااخص زندانیان گمنام. تصور نکنید که این کار هیچ تاثیری در وضعیت زندانی نخواهد گذاشت. در مورد "حمید بابایی" فشارهای عفو بین الملل و جامعه فعالین حداقل باعث شد که وقتی وی را به اجبار به بند زندانیان عادی منتقل کرده بودند مجبور شوند او را به بند زندانیان سیاسی برگردانند. منظور ما این نیست که اتفاق خیلی بزرگی در رابطه با این زندانیان خواهد افتاد اما هر صدا یک پژواک خواهد شد هر صدا منعکس خواهد شد و مجموعه این صداها با هم می  تواند قدمی باشد در بهبود شرایط اسفبار زندگی زندانیان همان طور که در گذشته در خصوص سهیل عربی به عنوان مثال این اتفاق افتاد و موفق شدیم حکم اعدام سهیل را تغییر دهیم. انتظار من این است که این را بدانید که این انسانها مجرم نیستند هر کدام ما میتوانستیم سهیل عربی باشیم. سهیل عربی اولین فردی نیست که  به جرم انتقاد به دین دستگیر شده. هر کدام از ما روزانه در فضای مجازی  در صفحات شخصی و در محافل دوستانه و خانوادگی این کار را انجام می دهیم و هر کدام از ما میتوانستیم سهیل عربی باشیم. حق آزادی بیان و عقیده از ابتدایی ترین حقوق هر انسانی است به عنوان سخن پایانی دوباره تاکید میکنم خواهش می کنم در کنار زندانیان باشید هر متن هر جمله دیده می شود خوانده و شنیده میشود و همه اینها فشاری است بر آن سیستم که به وضعیت زندانیان رسیدگی شود.


نسخه پی دی اف


سیاست ماهنامه رهایی زن

با سپاس از ارسال مطلب برای درج در ماهنامه رهائی زن توجه شما را به نکات زیر جلب مینمایم

سیاست ماهنامه رهائی زن در قبال مقالات و مطالب دریافتی به قرار زیر است: 



1. صرفا مطالب و مقالاتی برای درج در نشریه بررسی میشوند که بنحوی به مسئله بیحقوقی و مبارزات زنان و کودکان مرتبط باشد.
2.  فقط مقالات اُرژینال برای انتشار پذیرفته میشوند و  نویسنده متعهد میشود تا پس از انتشار نشریه، مطلب مورد نظر را در سایت ها و یا نشریه های دیگری به چاپ نرساند.
3.  انعکاس مطالب و مقالات در سایتها یا نشریات دیگر صرفا با ذکر ماخذ . نویسنده مقالات نیز شامل این تعهد می شود.
4. از آنجا که نشریه رهایی زن مستقل  و در راستای آزادی و رهایی و برابری است و برای آزادی و رهایی هر انسانی تلاش می کند. چاپ مقالاتی که تبلیغ مذهب، ملیت ، قومیت را می کند . در نشریه منتشر  نخواهد شد.
5. مقالات دریافتی نباید از یک صفحه A4  با فونت 12 کمتر باشند.
6.  مطالب و نوشتارها تنها در فرمات مایکروسافت وورد  Wordپذیرفته میشوند.
7.  نشریه رهائی زن بنا به تشخیص خویش مقالات و مطالب منتشره دیگر رسانه ها را با ذکر ماخذ منتشر خواهد کرد.
با سپاس از مشارکت شما در غنی بخشیدن به ماهنامه رهائی زن

          سردبیر                        مدیر مسئول نشریه
          مینو همتی                     شراره رضائی





۱۳۹۶ آبان ۱۴, یکشنبه

نظرخواهی از فعالین حقوق زنان در شرایط کنونی افغانستان - مصاحبه مینو همتی با سحر صامت

نظرخواهی از فعالین حقوق زنان در شرایط کنونی افغانستان


وخیم شدن وضعیت زنان موانع و همچنان مشکلات برای حضورشان در جامعه و واکنش جامعه ی مدنی و مردم و همچنان نظرخواهی با تنی چند از فعالین حقوق زنان جامعه ی افغانستان مباحثی هستند که در این برنامه با سحر صامت از مدافعین و فعالین جنبش رهایی زن به گفتگو نشسته و درمیان میگذاریم. با سلام های بسیار گرم سحر صامت عزیز و خوش آمدید میگم به برنامه ی خودت
سحرصامت: دورد بر شما و همکاران خوبمان در سازمان و تلویزیون رهایی زن و همچنان بینندگان عزیز برنامه
مینو همتی: با وجود وخیم شدن اوضاع زنان در افغانستان می پردازیم به موضوع ورود گلبدین حکمتیار پس از مصالحه ی دولت وحدت ملی به افغانستان
لطفا برای مخاطبین ما کمی توضیح بدهید گلبدین حکمتیار کیست و حزب اسلامی چه سالی تاسیس شد؟
سحرصامت:گلبدین حکمتیار در  پنجم ماه سرطان ۱۳۲۶ در کندز واقع در شمال افغانستان به دنیا آمد ،او برای دوره ی  کوتاهی دانشجوی رشته مهندسی را در دانشگاه کابل بود.
او بنیانگذار حزب اسلامی در سال ۱۳۵۸ هجری شمسی است که یک تن  تندرو ترین رهبران احزاب افغانستان به شمار می آید. به مرور زمان این حزب در میان مردم افغانستان طرفداران زیادی پیدا کرد. حزب اسلامی یکی از طرفداران جنگ های داخلی در افغانستان در آغاز دهه ی هفتاد در این کشور بود و تعداد زیادی از مردم افغانستان به خصوص کابل نشینان با پرتاب راکت های حزب اسلامی به رهبری حکمتیار جان های خود را از دست دادند. حکمتیار باعث شروع دوره ی جدیدی از جنگ داخلی در افغانستان در سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ شد. در این جنگها تنها در شهر کابل بیش از ۵۰٬۰۰۰ غیرنظامی کشتهشده و موج عظیمی از مهاجرتها از افغانستان بهخصوص از شهر کابل آغاز شد. حزب اسلامی به راکت پرانی های کور و قتل هزاران انسان بی گناه غیر نظامی میان کابلیان متهم است. این حزب کمک های مالی زیادی را از خارج افغانستان برای جنگ دریافت می کرد و عضو اصلی اتلاف هفتگانه ی احزاب جهادی افغان ها در کشور پاکستان بود. همچنان این حزب بارها پس از شکست شوروی در افغانستان تلاش کرد تا قدرت و حکومتداری را بدست گیرد اما در این زمینه ناکام ماند.چندی قبل از روی کار آمدن گروه ترریستی دیگر به نام طالبان حکمتیار به عنوان نخست وزیر وارد شهر کابل شد و در بین سالهای ۱۹۹۳ و ۱۹۹۴ و همچنین در سال ۱۹۹۶ پیش از روی کار آمدن طالبان نقش ایفا کرد.
 زمانی که گروه طالبان زمامداری را به دست گرفتند گلبدین حکمتیار پس از سقوط پایتخت به کشور ایران پناه برده و تا زمانی که حکومت طالبان فرو پاشیده نشد  فعالیت سیاسی چندانی نداشت. پس از  بین رفتن رژیم دیکتاتوری طالبان رهبر حزب اسلامی کشور ایران را ترک کرده و جای دیگر که تاکنون اطلاعات درست و موثقی از محل زندگی وی در طول این سالها در دسترس منابع خبری و رسانه ها نیست.پس از روی کار آمدن دولت موقت کرزی، این فرد به عنوان رهبر یکی از احزاب اسلامی و سیاسی به شدت درگیر جنگ با نیروهای امنیتی افغان و نیروهای خارجی شد. رهبر این حزب خواستار خروج نیروهای خارجی از افغانستان و تغییر در قانون اساسی این کشور شده بود. پس از روی کار آمدن دولت جدید تا امروز شاخه های انشعابی این حزب در عرصه ی سیاسی در افغانستان به شدت فعالیت داشته و دارند
 جالب هم اینجاست که دولت آمریکا برای سر وی مبلغ ۲۵ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود
اوایل ماه میزان یا مهر ماه  سال گذشته حکومت وحدت ملی به رهبری اشرف غنی و عبدالله اعلام کردند که مذاکرات صلح با حزب اسلامی به نتیجه رسیده است و یک هفته پس از اعلام این خبر توافقنامه ی صلح  توسط اشرف غنی و حکمتیار به امضا رسید و حکمتیار از طریق ویدیو کنفرانس از محلی کاملا نامشخص در مراسم شرکت کرد. سازمان ملل نیز به درخواست دولتمردان افغانستان حکمتیار را به بهانه ی آغاز صلح با گروه های شورشی و مخالف با دولت افغانستان از لیست سیاه در آورده و تحریم های بین المللی را بر وی لغو کرد.
بعد از امضای توافقنامه ورود رهبر این حزب پس از گذشت هفت ماه در شهر لغمان اعلام شد. حکمتیار پس از بیست سال به کابل سفر کرد. البته همه ی ما میدانیم که سیاست های پشت پرده چیز دیگری است و امکان داره که در گذشته طالبان ارگ نشین از کرزی تا احمدزی پیشاپیش زمینه را برای ورود مهیا کرده بودند.
مینو همتی: واکنش جامعه مدنی و مردم با ورود حکمتیار در عرصه ی سیاست و امضای تفاهمنامه میان او و دولت چگونه است؟
سحرصامت:پس از به امضا رسیدن تفاهمنامه ی صلح توسط اشرف غنی و حکمتیار صدای اعتراض نهاد های مدنی و جامعه ی حقوق بشر و همچنان تعدادی از مردم بلند شد.شماری از شهروندان، فعالان جامعه مدنی و قربانیان جنگ، با راهاندازی یک گردهمایی در کابل، نسبت به آنچه که دادن مصوونیت قضایی به گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی میخوانند، دست به اعتراض زده میگویند که کابل قصابش را نمیبخشد. این معترضان همچنین شعارهایی را که در آن «حکمتیار باید محاکمه شود، با جلاد کابل معامله نکنید، با قربانی کردن عدالت صلح بدست نخواهد آمد، کابل قصابش را نمیبخشد، قانون عفو لغو شود، نام حکمتیار از فهرست سیاه سازمان ملل حذف نگردد» نوشته شده بود، با خود حمل میکردند. آنها در قطعنامه خود نوشتهاند: "ما جمعی از نهادها، فعالان مدنی، نویسندگان، شاعران، هنرمندان و قربانیان، رسماً به این پیمان حکومت و حکمتیار اعتراض داریم."
در قطعنامه از حکومت، سازمان ملل و نهادهای مدافع حقوق بشر خواستهشده که در مورد شماری از مواد توافقنامه صلح با حکمتیار "تجدیدنظر" شود تا "عدالت به نام صلح قربانی" نشود.
مینو همتی سوال بعدی خود را اینگونه مطرح میکنم حضور رهبر این گروه به عنوان یکی از تندرو ترین رهبران احزاب سیاسی افغانستان چه موانعی برای حضور زنان در جامعه و دستاوردهایشان ایجاد می کند؟
همچنین شما با تنی چند از فعالین  در این زمینه از جمله خانم ها فرشته ی نوری از هلند ویدا ساغری و همچنان لیلا جعفری از افغانستان گفتگو کردید و نظر ایشان را در این زمینه جویا شدید. در این زمینه نیز مایلیم نظرات عزیزان را به اطلاع مخاطبین برسانیم.مهمترین بخش که امروز به صورت مختصر به آن می پردازیم ورود حکمتیار  موانع و چالش ها برای زنان  است
سحرصامت :ورود حکمتیار و سهم گرفتن او در حکومتداری  زنگ خطری برای آزادی و حضور زنان در جامعه و تهدیدی برای از بین رفتن دستاورد های ۱۶ ساله شان از عرصه ی سیاست و اقتصاد گرفته تا فعالیت های مدنی آن هم در جامعه ی سنتی و کهنه پرستی مانند افغانستان است زیرا با اولین فرصت طبق احکام دینی تغییراتی کلی در قانون نابکاره ی اساسی افغانستان به خصوص در مورد حقوق مدنی اجتماعی زنان می آورد . دستهای از فعالان شبکههای اجتماعی با بازنشر چند طرح گرافیکی علیه گلبدین حکمتیار، از صلح با حزب اسلامی انتقاد کردند . به عقیده این کاربران صلح با حزب اسلامی زمینه حضور آقای حکمتیار را در ساختار قدرت فراهم میکند و همین حقوق زنان را تهدید خواهد کرد.
 کاربری به نام بهار می نویسد: "هر کسی برای اعتراض به صلح و گفتگو با حکمتیار دلیلی دارد، من حقوق زن و انسانیت را در خطر میبینم. ورود تفکر افراطی و طالبانی به دایره قدرت ،جامعهای که هنوز به "زن" سنگ می زند را به کجا خواهد کشاند؟
مجله ی گلاره همزمان با افزایش نگرانیها در باره چگونگی وضعیت زنان در افغانستان پس از آمدن گلبدین حکمتیار رهبری حزب اسلامی به کابل و همچنین تلاش دولت برای آغاز مذاکرات صلح و کنار آمدن با گروه افراطی و زنستیز طالبان، جمعی از دختران جوان در پایتخت اولین مجله ی خود را که نشر تصاویر دختران و زنان افغان است به عنوان مدلینگ لباس آغاز کرد.
از زمان ورود حکمتیار به افغانستان نیز میزان حملات و آمار تلفات جنگ های داخلی افغانستان بشدت رو به افزایش است. تعدادی از فعالین جامعه ی مدنی معتقد بر اینند که در حال حاضر حزب اسلامی به گونه ی غیر مستقیم در اوضاع و احوال سیاسی کشور دخیلند. یک تعداد از کاربران شبکه ی اجتماعی فیسبوک حمله به قول اردوی ۲۰۹ شاهین و همچنان حمله در منطقه ی وزیر اکبر خان و همچنان حمله به مسجد دشت برچی را که مسوولیت این حملات را گروه های دیگر بر گردن گرفته اند را از برکت ورود گلبدین به افغانستان می دانند.
زنان سختی ها و مشکلات زیادی از زمانی که حکمتیار و حزبش وارد سیاست افغانستان شده و جنگ های داخلی را آغاز نموده تا به امروز متقبل شدند. چون این حزب افراطی و تروریست  کاملا با حضور زنان آزاد اندیش و در کل رشد زنان در جامعه مخالف است ورود این حزب به معنای تخریب دستاورد زنان و محو حضورشان از جامعه می گردد.همچنان موضوع دیگر که زنان را نگران می کند افزایش حملات انتحاری است. کشته شدن یکی از مشهورترین استادان حقوق و فعالین حقوق بشر افغانستان به همراه خانواده اش بر اثر حمله ی انتحاری در سال ۲۰۱۱ یکی از تکان دهنده ترین اخباری بود که مسوولیت حمله را حزب اسلامی و گروه تروریستی طالبان بر عهده گرفتند. با حضور این گروه در صحنه ی سیاست و دولتداری در افغانستان احتمال زیاد بالا رفتن آمار افزایش خشونت علیه زنان  در خانه و جامعه اذیت و آزار های خیابانی

با تعدادی از فعالین جامعه ی مدنی و زنان مبارز گفتگویی داشتم و نظر آنها را راجع به این موضوع پرسیدم



فرشته نوری، ژورنالیست و فعال جامعه ی مدنی از کشور هلند چنین می گوید
این که آقای حکمتیار، ربانی، سیاف، مزاری غیره رهبران مانند ایشان در گذشته چه کار کردند یا نکردند میگذاریم به تاریخ و مردم.
اما فعلا مشکل اصلی زنان افغانستان خود اشخاصی مانند آقای حکمتیار نیست. زنان افغانستان با ایشان و امثالش " منظور حضور فیزیکی است" مثل آن ها مشکل شخصی ندارند.
مشکل اصلی در مورد اندیشه و تفکری است که به ایشان تعلق دارد.
هرچند این اندیشه و تفکر تنها از حکمتیار نیست.همین حالا در داخل نظام موجود، در رهبری دولت، کابینه، شورای ملی، شورای صلح، شورای علما، قوه قضاییه و غیره هم اشخاصی با این تفکر حضور دارند.
چیزی که واضح است، این است که صاحبان این تفکر تعبیر متفاوتی از دین در خصوص زنان دارند که شبیه تفکر طالبان است.
آقای حکمتیار و همرزمان قبلی و فعلی شان قبل از اشغال افغانستان توسط روس ها و در زمان حاکمیت های قبلی نیز علیه نظام های وقت مبارزه میکردند و همواره از حاکم ساختن نظام اسلامی حرف میزدند.
در آن زمان نیز محور اصلی نظام دلخواه شان، موضوع چگونگی آزادی و عدم آزادی زنان، جایگاه و نقش زنان در حیات اجتماعی و سیاسی کشور بود و است.
البته صاحبان این تفکر هرگز تعریف واضحی از این تفکر شانندادند.همیشه گفتند که آنها موقفی برای زنان میخواهند که خدا، پیامبر و اسلام گفته است.در حالی که این یکفرضیه کلی است.
ظاهرا هر کدام شان برای این فرضیه یکتعریفی جداگانه ای دارند که با احساسات و تفکرات خود شان مربوط است و دقیقا نگرانی زنان بیشتر در مورد این فرضیه گنگ است.
مخصوصا وقتی که در مورد این فرضیه شان سوالی و یا انتقادی مطرح میشود، به بسیار آسانی پرسنده ها و انتقاد کنندگان را به کفر نسبت میدهند.
ما قرائت اولین دولت مجاهدین در سال های ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ و قرائت طالبان را نیز از این فرضیه ها دیدیم.
خوب اگر قرار باشد که آن دوره ها و آن تفکر در مورد زنان، تحصیل شان، کار شان، حق انتخاب شان در تعیین سرنوشت شان، نقش شان در امور سیاسی و اجتماعی جامعه دوباره تکرار شود، زنان حق بجانب اند که نگران باشند.
چون در این صورت سرنوشت آنها است که شرط سیاسی رهبران احزاب و حاکمین فعلی دولت میشود و واقعا این همان فاجعه ای است که کسی نمی خواهد اتفاق بیفتد‌.



 

ویدا ساغری گرداننده ی برنامه های سیاسی و اجتماعی و همچنان فعال حقوق زنان
ویدا ساغری دیدگاه خود را در این زمینه اینگونه تشریح می دهد
این آدم یک رها  شده از تبعید گاه های سیاسی به قصد ترور و شکل دهی ناامنی بیشتر است. او مسول کشتن یک میلیون کابلی است.مسوول حملات انتحاری وحشیانه ی به نام استشهادی های وحشتناک است
او مسوول تیزاب پاشی به روی دختران و ترویج ان در شهرها مخصوصا در کابل است.
حال هم آمده تا بحث فاشیزم قومی را برای مهیا کردن هرچه بیشتر فضا برای جنگ و فروش اسلحه آماده کند.
او خود در مورد زنان هیچ گاهی نظری نداشته است و این بیشتر از کم اهمیت دادن به حضور و غیر حضور زنان در عرصه هاست برعکس پسرش را به این قسمت گماشته است که در جواب یکی از نوشته های من به من و زنان و مردان با دید گاه من بقه" قورباغه"  خطاب کرده گفت که میتواند ما را به سادگی زیر پایش له کند.



لیلا جعفری لیسانس علوم سیاسی و همچنان فعال حقوق زنان

به عنوان یک زن افغانستانی نگرانم، از بازگشت آقای حکمتیار به بدنه ی قدرت سیاسی افغانستان.
چرا که در دوره ای که جامعه افغانستان به سوی توسعه و مدرنیته گام برداشته بود و جایگاه زنان افغانستان در تمام سطوح و ساختارهای کشور برجسته میشد، اما  ایدیولوژی هایی چون حکمتیار زنان را از هسته ی جامعه و قدرت پس زدند.به روی زنان کابل تیزاب پاشیدند .درب مکاتب " مدارس" دخترانه را بستند. دختران را به ازدواجهای اجباری مجبور ساختند.موسیقی و آواز خوانی را برای زنان ممنوع ساختند و  تمام این ممنوعیتها را رنگ و بوی دینی بخشیدند. آقای حکمتیار و همفکرانش جامعه افغانستان خصوصا طبقه ی زنان را سالها عقب مانده نگه داشتند تا امروز زن افغانستانی نیازمند و  بی سواد و فقیر جلوه نماید.
زن افغانستانی امروز از خشونتهای خانوادگی تا خیابان آزاری ، دانشگاه آزاری و حتی مورد آزار و سو استفاده در محیط کار قرار میگیرد.من نگرانم از افکار تندروانه آقای حکمتیار و همفکرانش.
اما چندی قبل رییس جمهور افغانستان اعلام کرد که به هیچ فردی حق نمیدهد تا حقوق و جایگاه زن افغانستانی و دستاوردهای یک و نیم دهه ی اخیر  را از آنان سلب نماید.
لذا با تمام نگرانیهایی که پیرامون وضعیت زنان پس از پیوستن حکمتیار به نظام فعلی وجود دارد،اما من به آینده زنان و دختران جوان افغانستان خوشبینم.اما خواسته ام  از زنان افغانستان این است که تحصیلات عالیه کسب کنند.توانا شوند در موارد تخصصی و به میدان رقابت و سیاست پای بگذارند جامعه جهانی باید دموکراسی نو پای افغانستان را حمایت کند برای سالهای آینده ، خصوصن زنان افغانستان را در راستای بدست اوردن حقوق و جایگاه اجتماعی و سیاسی شان حمایتهای دوامدار و موثر نمایند. زن افغانستانی از پایتخت تا دورترین قریه افغانستان باید سواد بیاموزد و در بخش اقتصادی حمایت شوند تا زنانی توانا و مستقل در تمام امور زندگی و جامعه باشند.
پس از سقوط رژیم طالبان و ریکار آمدن دولت ارتجاعی تاکنون  زنان افغان با وجود افکار مردسالارانه و زن ستیزانه و همچنان افکار مذهبی و افتخار به کهنه پرستی ملت بسیار سخت کوشیده اند تا در عرصه های گوناگون مانند سیاست، اقتصاد، هنر، ورزش و فعالیت های مدنی برای خود و تاریخ زنان افغانستان دستاورد هایی به ارمغان بی آوردند،اما از آغاز جنگ های داخلی تاکنون برای حضور در جامعه و پیشرفت در مسایل گوناگون با چالش ها خطرات و تهدید های گوناگون روبرو شده اند.
سحر صامت
دیدگاه من نیز به عنوان یک دختر افغانستانی از ورود گلبدین حکمتیار چنین است، با آغاز و ادامه ی درگیری ها همیشه از موقف و آزادی های زنان در افغانستان گرفته تا امنیت جانی و اقتصادی و همچنان دستاورد هایشان در یک جامعه ی سنتی و مردسالار با خطر مواجه می شود و این مسایل برای من به عنوان یک زن  از آن سرزمین مهم بوده و تا جایی که امکان وجود داشته باشد برای آزادی جانی و مالی زنان و همچنان دستاورد هایمان جنگیده و تا مبارزه خواهم کرد. متاسفانه در کنار حضور چنین گروه هایی در افغانستان که مانع رشد و پیشرفت زنان می شوند بانوان افغانستان چه در خانه و چه در بیرون از طرف خانواده ها حمایت نمی شوند هیچ آنها تجربه های زیادی از آزار های اجتماعی را نیز دارند. در حدی این آزار و اذیت های اجتماعی از طرف اکثر مردان بر آنها وارد می شود که خود زنان از مبارزه خسته و نه تنها حضورشان در جامعه کمرنگ بلکه به مرور زمان محو می شود. در این برنامه بر تاریخچه ی جنگ های داخلی در افغانستان توسط گروه احزب اسلامی به رهبری حکمتیار و انواع آسیب های وارد شده به زنان و دختران را یک مرور کلی کردیم. زمانی که حکمتیار کابل را خط مقدم جنگ ساخته بود زنان زیادی مورد تجاوز های جنسی قرار گرفتند و  سینه هایشان بریده شد تیزاب پاشی شدند و یک تاریخچه ی وحشتناک و خوفناک از حضور این گروه در افغانستان بجا ماند. برای همین شخص خود من ورود این افراد را به عرصه ی سیاست افغانستان یک زنگ خطر برای آزادی ها و دستاورد های زنان میبینم. این موضوع را با تمام وجود لمس می کنم که اگر چنین انسان بسیار کهنه پرست آن هم با افکار اسلامی افراطی  جنایتکاری قدرت سیاسی را در دست بگیرد در قدم اول قانون اساسی تغییر بسیار می کند و به گونه ی مستقیم و توسط تطبیق ماده های ضد انسانی و به خصوص ضد زن و احکامی که خودش صادر می کند خشونت را بر دختران و زنان آن سرزمین روا می دارد
و حقوق زنان را بیش از حال حاضر پایمال می کند. پس از فروپاشی رژیم دیکتاتوری طالبان خون خوار و روی کار آمدن دولت ارتجاعی زنان در افغانستان با وجود حاکمیت ویروس مردسالاری و زن ستیزی و موج زدن افکار کهنه پرستی و مذهبی در میان مردم  تلاش های زیادی برای به دست آوردن ماهیت و حقوق انسانی و اجتماعی خود کرده اند. در طول این شانزده سال زنان افغان وارد عرصه های گوناگون چون سیاست و اقتصاد،هنر، ورزش و سینما نیز شدند و دستاورد هایی کسب کردند. همچنان در زمینه ی فعالیت های مدنی پس از سقوط دولت طالبان دیوار سکوت را شکسته و  به خود این اجازه  را دادند تا صدای اعتراض خود را بلند کرده و حضور خود را در جامعه نشان دهند. به نظر من خیلی حیف است که با ورود چنین شخصیت منفور سیاسی دستاورد های زنان به خاک سیاه نشانده شود. از دیدگاه من حضور افرادی چون گلبدین حکمتیار در جامعه خطری جدی به خصوص برای رشد فکر نسل جوان است زیرا چنین اشخاصی حکم ویروس را در اجتماع دارند. امیدوارم اشخاص و افراد آگاه به خصوص فعالین جامعه ی مدنی در این زمینه سکوت نکنند و زنان و دختران افغانستان باری دیگر قربانی سیاست های چندگانه در این سرزمین نشوند.
زمانی که دولت افغانستان اعلام مصالحه و حکمتیار را کرد و پس از مدتی این شخص در افغانستان حضور یافت صدای اعتراض فعالین و آگاهان سیاسی و مدنی به آسمان رفته بود. همزمان با این مبارزات تعداد حملات انتحار و انفجار در افغانستان به گونه ی چشمگیری افزایش یافت و تلاش بر این بود که با ناامن کردن جامعه تمرکز را به سمت دادخواهی برای قربانیان این حملات بکشانند. امیدوارم که هر چه زودتر باری دیگر تمرکز آگاهان جامعه ی مدنی و جوانان به سمت موضوع اصلی دادخواهی " مصالحه با حکمتیار رهبر حزب اسلامی" جلب شود زیرا حضور این فرد در آینده یی نه چندان دور خطری بسیار جدی برای آلوده کردن ذهن جوانان به مسایل قومی، نژادی، زبانی و افزودن اعتقادات قدیمی و دینی بیشتر و منحرف کردنشان به سمت ناکجا آباد است.




نسخه پی دی اف