‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ بهمن ۱۱, چهارشنبه

از وضعیت زلزله زدگان چه خبر؟ - مصاحبه شراره رضائی با بهنام ابراهیم زاده فعال حقوق کودکان و کارگر




با سلام خدمت ببیندگان و شنوندگان عزیز سازمان رهایی زن، من شراره رضائی هستم که با موضوع وضعیت زلزله زدگان با شما در میان میگذاریم.  متاسفانه این روزها  خبارهای ناگواری از منطقه زلزله زدگان به گوش میرسه ،  حتی امروز متاسفانه باخبر شدیم که نوزاد 2 ماهه ای از سرما و عفونت ریه جان باخت ضمن تسلیت از طرف خودم و سازمان رهایی زن به خانواده هایی که علاوه برتحمل سخت شرایط زندگی غم از دست دادن عزیزانشان از سوی دیگر سختی و تحمل زندگی را دو چندان میکند .
 با این مقدمه ،  مصاحبه ای داریم با آقای بهنام ابراهیم زاده از فعالین سرشناس حقوق کودک و کارگری. آقای ابراهیم زاده عزیز ضمن عرض سلام، خوش آمدید به برنامه سازمان رهایی زن.
بهنام ابراهیم زاده .
............
شراره رضائی. می دونم که این روزها خیلی پرکار هستید و هر روز در مناطق زلزله زدگان مشغول خدمت رسانی هستید. سوال م را اینطور شروع می کنم. در دوم بهمن در برنامه ی  زنده تلویزیونی"حالا خورشید"  آقای روحانی رئیس جمهور در پاسخ به سوال  مجری که درباره زلزله کرمانشاه مطرح کرد، مدعی شدند که، در همان شب زلزله و ساعات اولیه ، یک تیمی برای کمک به مردم زلزله زده برای درمان اعزام کردند. همچنین سریعا برای اسکان موقت و اسکان اضطراری و برق رسانی تمهیداتی درنظرگرفتند و بودجه ی لازم تخصیص داده شده است. ولی شواهد گواه چیز دیگری ست. با توجه به صحبت های ایشون، لطفا مشاهدات خودتون را از مناطق زلزله زده کرمانشاه، سرپل ذهاب و روستاهای اطراف  برامون بگید مردم در چه  وضعیتی هستند ؟
بهنام ابراهیم زاده. من هم سلام عرض می کنم خدمت شما و ببندگان برنامه و منم تسلیت عمیق خودم و همکارانم به خانواده هایی که این اواخر کودکان خودشون را از دست دادند. بله ما حدود دو ماه که در روستاهای سرپل ذهاب و روستاهای ازگله مستقر هستیم و کمپ ما همچنان در این مناطق دایر است و الان هم سعی می کنم که کمپ را برگردانیم به سرپل ذهاب. متاسفانه رسانه های جمهوری اسلامی و مسئلان همیشه می خواهند واقعیت ها را پنهان کنند و واقعیت ها را طوری وارانه جلوه بدهند که صدای مردم را بلند نکند ولی آنچه که واقعیت است و ما مشاهده کردیم یک تراژدی تلخی ست که داره اتفاق می افتد. الان ما دوماه انجا هستیم و مردم هنوز به اسکان دایم و حتی همون موقت هم دسترسی پیدا نکردند. خیلی از خانواده های پرجمعیت هستند که هنوز نتوانستند کانکس دریافت کنند. می توان گفت که 60% از خانواده ها هنوز هیچ کانکسی دریافت نکردند. خیلی از خانواده ها چادر که هیچی توی کپر و نایلون دارند زندگی می کنند. وضعیت خوراک و پوشاک و با توجه به رسیدن فصل سرما قطعا نیازها هم فرق کرده با دوماه پیش و مردم هنوز گله مند هستند  نیازهای اساسی شون رفع نشده است. موضوع خیلی مهم اینکه خیلی مردم دسترسی به حمام و دستشویی ندارند. ما به جاهایی سرزدیم که مردم می گفتند در روستاها  ما برای دستشویی و حمام باید داخل شهر برویم.
موضوع دیگر اینکه دولت در بعضی جاها خیلی تبعیض آمیز رفتار کرده که میان الحق ها و دیگر مردم که مذهب شیعه یا سنی دارند تبعیض قایل شده و گله داشتند که دولت به اینها هیچ کمکی تاکنون نکرده است. در مجموع می خواهم بگویم که مردم با تلی از مشکلات روبرو هستند. مسئولین کمیته امداد یا هلال احمر کاملا ناعادلانه عمل کردند. همین الان که با شما صحبت می کنم اقای بهرامی مسئول کمیته امداد به سفر خارج رفته است. خانم کرسی، اموال هلال احمر را در اختیار یک عده خاصی قرار داده و هیچکس پاسخگوی مشکلات مردم نیست. الان فقط نیروهای بومی و مردمی ،ان جی او ها ، کمپ حیات ازگله و دیگر دوستان مون در منطقه حضور دارند و کمک رسانی می کنند.

شراره رضائی. با گذشت دو ماه از زمان زلزله گذشته ولی انطور که شما توصیف می کنید و از تصاویر و شنیده ها  نشون می دهد که مردم وضعیت اسفناکی دارند و مردم در وضعیت بدی بسر می برند و یک خبری که در دنیای مجازی که می خواست از شما که شاهد عینی هستید و در آنجا حضور دارید برای ما توضیح بدید که  امار خودکشی داره روز به روز افزایش پیدا می کنه. چرا اینطور؟ درحالی که اقای رئیس جمهور می گه دولت درقبال مردم متعهد است. آیا تاکنون دولت مسئولیتی را در قبال کودکانی که از سرما می میرند یا مردم به استیصال می رسند که دست به خودکشی می کنند. این تناقض را چطور شما می بینید؟
بهنام ابراهیم زاده. بله همانطور که خود شما گفتید این از استیصال مردم است و اینها واقعا ناامید شدند از مسئولان حکومتی و هیچ آینده روشنی نمی بینند و الان هم اگر نهادهای مردمی نباشد وضعیت از این هم که هست بدتر خواهد شد. بله آمار خودکشی بالاست و آماری که تاکنون ما داریم حدود 20 نفر دست به خودکشی زده اند.
در کنار خودکشی مرگ کودکان زیر 4 ماهه همانطور که خودتون اشاره کردید. همین جمعه نوشین محمدی و سارینای 2 ساله که  بخاطر نبود کانکس و سیستم گرمایشی ریه هاش عفونت کرد و متاسفانه جانش را از دست داد حتی دولتمردان همدردی هم نکردند و این اوضاع همچنان برای مردم وخیم است.  آتش سوزی های گسترده داره اتفاق می افتد امکانات خیلی خیلی محدود است و ما وقتی به منطقه رفتیم همه دارند از ما خواهش و التماس می کنند که به دادشان برسیم. یعنی هیچ انتظاری از دولت ندارند و فقط رو به مردم درخواست می کنند  و انتظارشان از مردم است.

شراره رضائی.  شما اشاره کردید که تنها کمک های مردمی است و کودکان در اثر یک سرماخوردگی ساده ریه هاشون عفونت می کند و می میرند و وضعیت مردم بسیار اسفبار است ولی فکر می کنید تا کی می شود به این وضعیت ادامه داد و از مردم انتظار داشت که به داد هم نوعان خودشون برسند و اگر این کمک های مردمی روزی کم یا اصلا نرسد شما چه وضعیتی رو پیش بینی می کنید؟
بهنام ابراهیم زاده. بله من فکر می کنم مردم را مطالبه گر و به این سمت بروند. باید طومار جمع کنند و درجلوی فرمانداری و نهادهای دولتی به صورت گسترده از حکومت بخواهند که ما این نیازها را می خواهیم. متاسفانه با گذشت زمان باعث شده داغی این موضوع کنار برود و مردم زلزله زده درسرمای شدید زمستان در محرومیت رها شوند. به نظرم باید کارزار حمایت از زلزله به راه انداخت باید وسیعا دولت را زیر فشار گذاشت که همین الان کانکس، دارو و درمان، امکانات آموزشی برای کودکان زلزله زده، امکانات گرمایشی و هرآنچه نیازاست باید توفان تویتری براه انداخت. همانطور که روزهای اول زلزله موج حمایت های مردمی براه افتاد الان هم باید همان کار را کرد به نظر الان هم خیلی دیر هست باید دولت را وادار کرد. الان که ما درمنطقه هستیم خیلی از سالخوردگان و کودکان هستند که نیاز مبرم دارند که به پزشک مراجعه کنند و به بیمارستان یا تهران و یا کرمانشاه منتقل شوند. متاسفانه هیچگونه رسیدگی نمی شوند و امکانات مالی محدودی هم دارند. ما با بسیاری برخورد کردیم که قسم می خورند که پول  سونوگرافی و آزمایش ساده را هم ندارند.  هنوز به ما تلفن می شود که کفش و لباس و پوشاک و خوراک و نیازهای اولیه شان را می خواهند.

شراره رضائی. دقیقا باید روی دولت فشار بیارند و پافشاری کنند تا  دولت موظف باشد که در قبال جان مردم احساس مسئولیت بکند. حال اگر کسی بخواهد از هرجای کمکی بکند جایی که مردم مطمئن باشند چون در روزهای اول مردم نگران بودند که دولت این کمک ها را برمی دارد و انبار می کند و کمااینکه در زلزله های گذشته ما شاهد این بودیم که پتوها بعدها در بازار فروخته شد ولی  از چه طریق مطمئنی و چهره های شاخص و مطمئنی مثل خود شما می تونند کمک هاشون را برسونند و باید با کجا تماس بگیرند؟
بهنام ابراهیم زاده. من در اوایل صحبت هام هم گفتم که ما با محدودیت های بسیاری مواجه بودیم. در سر پل ذهاب منطقه کاملا ملیتاریزه و امنیتی بود و ما نتونستیم در سرپل ذهاب مستقر بشویم و ما مجبور شدیم بریم در روستای ازگله. هنوز هم نیروهای امنیتی مانع کار ما می شوند و چند روز پیش من و همکارم آقای حافظ کریمیان که ما را به مدت  چند ساعت بازجویی کردند و حتی ماشین های ما رو متوقف کردند که تا چند روز نتونستیم کار کنیم . ولی الان همچنان در کمپ ازگله هستیم و مردم به ما الان اعتماد زیادی دارند.
 در ضمن باید بگویم که ما برای کمک از قبل نیازسنجی کردیم. اینکه ما وسایلی که بدستمان می رسد همینطور فله ای پخش نمی کنیم ما اول می گردیم و خانواده ها براساس نیازهاشون وسایل بین را بین آنها پخش می کنیم. حتی خانم هایی که نیاز به لباس کردی داشتند اینها را هم براشون تهیه کردیم ولی این کمک ها کم است. کسانی که می خواهند کمک کنند چه نقدی و چه غیرنقدی، البته خانواده ها بیشتر به کمک های نقدی احتیاج دارند. ما همینطور کانال کودکان کار و خیابان زلزله را داریم و تلفن های ما همه جا و فضای سایبری هست و شماره تلفن ما 09124208141 در شبانه روز 24 ساعته در اختیار مردم  کرمانشاه هست. نکته دیگری که باید اشاره کنم کار ما ساخت چادر هست  و وسایل کم داریم. مردم می توانند وسایل اولیه ساخت چادر مثلا لوله و پارچه هاشون را می توانند اهدا کنند. برای کمک های دیگر مردم می توانند کمک هایشان را برسانند به کرمانشاه و در آنجا ما همراهی شان می کنیم تا واقعا بدست خانواده های نیازمند برسد.  حتی با عکس و فیلم هم می توانیم به مردم اطمینان بدیم که کمک ها بدست نیازمندان می رسد و یا خود خانواده هایی که کمک رسانی می کنند می توانند در همانجا چندروز در کنار ما مستقیما با کمک ما به دست خانواده ها برسانیم.
فعلا ما در کمپ ازگله هستیم ولی تلاش می کنم که به سرپل ذهاب نقل مکان کنیم چون آنجا هنوز امکانات اولیه هم نیست و خانم ها در این سرما با آب سرد، شستشو می کنند.

شراره رضائی. ما مطلع هستیم که فرزند شما متاسفانه به شدت مریض است. می تونید کمی از وضعیت جسمانی فرزندتون برامو بگویید  با وجود اینهمه  فشارو بیماری که  فرزندتون داره و خودتون مسئولیت های سنگین  فعالیت های گذشته و فرزندتون، چطور می توانید  اینطور مسئولانه و انسان دوستانه به یاری زلزله زدگان و خصوصا کودکان زلزله زده بشتابید و بازتاب صدای آنها باشید؟
بهنام ابراهیم زاده. اول این را بگم که من واقعا عاشق کار با کودکان هستم. من اینطور نگاه می کنم که اینجا یک فرزند بیمار است ولی در آنجا هزاران کودک به من نیاز دارند که باید امروز در کنارشون باشم. به وضعیت پزشکی شون رسیدگی کنیم تا بتوانند به بیمارستان منتقل و بستری بشوند .
متاسفانه نیما(پسرم) الان در بدترین وضعیت ممکن که  پیوند مغزواستخوان رفته است و بیمارستان شریعتی هنوز نتوانسته دهنده ای برای نیما پیدا کند. تنها دهنده در اروپا پیدا شده که ما امکانات مالی نداریم تا نیما را به خارج از کشور انتقال بدیم هرچند که داریم الان با دوستان مون در خارج و داخل کشور تماس می گیریم و امیدواریم که دوستان در خارج از کشور بتوانند ما را کمک کنند. نیما انقدر وضعیت ش وخیم است که الان دیگر هیچ سرمی و یا خونی دیگر بهش تزریق نمی شود و باید فورا به خارج از کشور منتقل بشوند که از نظر وضعیت مالی برای ما امکان پذیر نیست.
فراخوانم واقعا به تمام کسانی ست که قلب شون برای انسانیت و خصوصا کودکان می تپد و من همین یک فرزند را هم دارم. کسانی که صادقانه می توانند به ما کمک کنند و خصوصا در کشور آلمان بتوانند .  نیما تا  یک ماه و نیم دیگر برای  تکمیل پروتکل درمانی باید در ایران درمان را ادامه بدهد و بعد از باید سریعا در یکی از بیمارستان های کشور آلمان برای درمان پذیرش بگیرد. این تنها خواهش من است.  


شراره رضائی. آقای ابراهیم زاده خیلی ممنونم که دعوت ما را پذیرفتید و وقتتون را در اختیار ما و بینندگان و شنوندگان سازمان رهایی زن قرار دادید.


بهنام ابراهیم زاده. منم از شما ممنونم که این وقت را به من دادید که صدای کودکان زلزله زده سر پل ذهاب باشم . امیدوارم که از همین امروز شاهد مرگ هیچ کودکی و هیچ عزیزی نباشیم . خواهش می کنم در تمام رسانه ها صدای مردم نیازمند زلزله زده سرپل ذهاب باشیم.



نسخه پی دی اف



۱۳۹۶ دی ۱, جمعه

مصاحبه با سولماز اسکندری فعال سیاسی در حمایت از زندانی عقیدتی سهیل عربی- مینو همتی، تلویزیون رهایی زن







 سهیل عربی در حال حاضر چهارمین سال حبس خود را در زندان اوین میگذراند. عکاسی که به خاطر چند پست فیس بوکی در دادگاه بدوی محکوم به اعدام شد.در دادگاه تجدید نظر این حکم شکسته شد و به هفت سال و نیم حبس تبدیل شد 

در این گفتگو با یکی از فعالین سیاسی، سولماز اسکندری در خصوص وضعیت سهیل عربی  به گفتگو نشستیم
 
مینو همتی: با سلام بسیار گرم خدمت شما  سولماز اسکندری. خوش آمدید به برنامه رهایی زن 
سولماز:سلام به شما مینوی عزیز و همکاران محترمتان در تلویزیون رهایی زن و بینندگانی که این برنامه را می بینند.

- مطلع هستیم که شما با خانواده سهیل در ظرف این مدت چهارسالی که  او در زندان و به طور مشخص در بند 350 زندان اوین در حبس است در ارتباط بوده اید، لطف کنید برای بینندگان ما درمورد وضعیتی که سهیل در حال حاضر با آن دست به گریبان است توضیح دهید؟

سولماز:_ قبل از اینکه وضعیت حال حاضر سهیل را توضیح دهم لازم میدانم یک توضیح کوتاهی در مورد وضعیت دگراندیشان در ایران که در واقع سهیل یکی از قربانیان این مساله است بدهم.سهیل عربی قربانی احکام قرون وسطایی در ایران است،سهیل را به جرم چند پست فیس بوکی دستگیر کردند که صرفا چند نقد ساده بوده و به اتهام "سب النبی" محکوم به اعدام شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر با فشارهایی که جامعه فعالین مدنی خارج و داخل ایران به قوه قضاییه وارد کردند شکسته شد و به هفت سال و نیم زندان و دو سال تحقیقات دینی تبدیل شد که در این مدت سهیل عربی باید 13 جلد کتاب در حوزه دین شناسی ، مذهب شناسی و رفع شبهات دینی بخواند در مرحله بعد باید از هر کتاب 10_15 صفحه خلاصه نویسی کرده و در ارتباط با موسسه راه حق و پژوهشکده امام خمینی پاسخ شبهات خود را بگیرد.همه این کارها باید زیر نظر "مصباح یزدی" انجام شود و طی این دو سال باید هر سه ماه یکبار گزارشی از تحقیقات خود را به دادگاه ارائه کند و به دادگاه ثابت کند که از عقاید خود برگشته و دیگر بر سر عقاید قبلی خود نیست. قبل از سهیل عربی، " امیرمحسن اصلانی" به علت اینکه باور نداشت یک انسان میتواند در شکم ماهی زندگی کند و زنده بماند اعدام شد. 
در حالی که این اجکام قرون وسطایی همچنان در ایران حاکم است ریس جمهوری کنونی ایران در اجلاس سازمان ملل از یک پیشینه تاریخی سخن میگوید که  کشور ایران در 2500 سال پیش از اقلیت های قومی و مذهبی حمایت کرده است و روی پرونده تمام دگراندیشانی که در حال حاضر در زندانهای ایران زیر ضرب و زور و شکنجه و در معرض اعدام هستند سرپوش میگذارد. 
در حال حاضر سهیل عربی چهارمین سال حبس خود را بدون یک روز مرخصی پشت میله های زندان میگذراند. مرداد ماه سال گذشته تلاش زیادی کردیم تا سهیل بتواند برای تولد دخترش یک روز به مرخصی بیاید اما با کارشکنی های سپاه که ضابط پرونده سهیل است و قرار وثیقه 600 میلیون تومانی که از توان مالی این خانواده خارج است موفق نشدیم. 
طیق حکم عفو رهبری که در پرونده سهیل عربی است  باید در شهریور ماه امسال از زندان آزاد میشد اما نه تنها از آزادی وی جلوگیری به عمل می آورند که اخیرا همسرش را هم به اتهامات واهی دستگیر و حدود 20 روز در انفرادی نگه داشتند و در نهایت با قید وثیقه 100 میلیون تومانی در حال حاضر آزاد است . از کار اخراجش کرده اند . خود سهیل هم در زندان تدریس زبان میکرد تا کمک ناچیزی برای خانواده اش از زندان باشد اما از زندانیان خواسته شد که با سهیل عربی ارتباطی برقرار نکنند . انواع و اقسام شکنجه های روحی و فشارهای مالی مختلف را به این خانواده وارد می کنند .سهیل در حاضر سی و چهارمین روز اعتصاب غذای خود را پشت سر می گذراند
چند روز اعتصاب غذای خشک بود که در حالت بیهوشی او را به بهداری منتقل کردند به وی سرم وصل کردند و وادارش کردند که آب بنوشد و اعتصاب غذای خشک خود را به اعتصاب تر تبدیل کند. 
تنها خواسته سهیل این است که طبق قانون آزاد شود و همسر سهیل هم از اتهامات واهی که به او نسبت داده شده تبرئه شود. 
تمام اتهاماتی که به این خانواده نسبت می دهند اتهامات واهی است و دلیلش هم این است که معتقدند سهیل همچنان بر سر عقاید خود پافشاری میکند و ندامت و پشیمانی او برای دادگاه اثبات نشده است. 
در نامه های که سهیل در دوران اعتصاب غذای خود به بیرون از زندان داده بود یکی از نامه ها را مستقیما به فرمانده قرارگاه ثارالله نوشته است و ضمن اینکه شرحی از پرونده خود را در این نامه داده علت مخاطب قرار دادن فرمانده قرارگاه ثارالله رو عدم استقلال قوه قضاییه  و دخالت قرارگاه ثارالله در پرونده های زندانیان عنوان میکند. 
و بیان می کند در صورت بروز هر اتفاقی برای او در دوران اعتصاب غذایش سپاه ثارالله مسئول مستقیم جان او خواهد بود 
زمانی که سهیل به اتهام "سب النبی" زیر حکم اعدام بود رسانه های حکومتی وی را "متجاوز به عنف" معرفی کردند اخیرا هم در نامه ای که سهیل از زندان اوین منتشر کرده و عنوان میکند که " من یک آنارشیست هستم و ممنوعیت برای من ممنوع است" 
سایت های منتسب به حکومت جمله " من یک آنارشیست هستم" را از نامه سهیل عربی سانسور میکنند و حتی در چنین شرایطی سعی بر سانسور ایدئولوژی او دارند. 
در این مدتی که سهیل در اعتصاب غذا بوده چند بار با وی وارد مذاکره شده اند، بار اول وی را تهدید کرده اند که اگر اعتصاب غذای خود را نشکنی ما تو را به انفرادی منتقل میکنیم و تمام تماس های تلفنی تو را با بیرون قطع خواهیم کرد
در این مدت مادر سهیل عربی تلاش زیادی برای آزادی فرزندش به عمل آورد . با رسانه های زیادی مصاحبه کرد و سعی کرد که صدای پسرش را بلند کند و به گوش جهانیان برساند و این ترسی را به جان مسئولین انداخته بود چون سروصدای خبری زیادی در مورد وضعیت سهیل در اکثر رسانه های خارجی اتفاق افتاد و باعث شد که دوباره با سهیل عربی وارد مذاکره بشند و این بار از وی خواسته شد که در صورت موافقت برای انجام یک مصاحبه تلویزیونی که از رسانه ملی ایران پخش خواهد شد و در آن اعلام ندامت و پشیمانی کند موجبات آزادی اش را فراهم خواهند کرد اما سهیل عربی ضمن موافقت نکردن با این خواسته اعلام کرد که بر اعتصاب غذای خود خواهد ماند تا زمانی که از زندان آزاد شود. 

مینو همتی: من اطلاع دارم که شما برای نجات جان سهیل عربی در ارتباط با نهادهای بین المللی و  سازمان عفو بین الملل بوده اید  و پتیشنی در این رابطه تهیه کرده و در آن درخواست داده اید که همگان امضا کنند، شما و دیگر فعالین حقوق بشری فعالیت های زیادی انجام داده اید، لطف کنید از این فعالیت ها و آنچه که دیگران هم میتوانند به آن بپیوندند و کمکی کنند صحبت کنید و اطلاعات لازم را در اختیار ببیندگان ما قرار دهید

سولماز:_ من به تنهایی کاری انجام نداده ام. تیمی از دوستان سهیل تشکیل شد و ما از زمانی که وصیت نامه سهیل در سی امین روز اعتصاب غذای تر و سومین روز اعتصاب غذای خشکش  به بیرون منتشر شد در کنار همدیگر تلاش کردیم تا صدای سهیل عربی را به گوش همه مردم برسانیم. فایل صوتی وصیت نامه سهیل را در اختیار تمام رسانه های حقوق بشری قرار دادیم که در این وصیت نامه سهیل قرارگاه ثارالله را مسئول مستقیم جان خود می داند و اعلام کرد تا زمانی که آزاد نشود دست از اعتصاب غذا برنمی دارد و بین مرگ و آزادی یکی را انتخاب میکند و هیچ راه سومی برای وی وجود ندارد. 
یکی از دوستان روزنامه نگار به نام" شاهد علوی" زحمت کشید و اولین مصاحبه با مادر سهیل عربی را انجام داد و منتشر کردیم که این مصاحبه به سرعت مورد توجه خیلی از رسانه ها قرارگرفت.
سپس ما از خیلی از رسانه های معتبر حقوق بشری خواستیم که صدای سهیل را بلند کنند.با عفو بین الملل و  جوامع حقوق بشری تماس گرفتیم و از آنها خواستیم که برای نجات جان سهیل عربی وارد عمل شوند و با فشار وارد کردن بر حکومت ایران وی را از مرگ نجات دهند. سهیل در یک قدمی مرگ قرار داشت و ما این ترس را داشتیم که هر آن سهیل را برای همیشه از دست بدهیم. 
سهیل با افت فشار خون و قند و کاهش شدید وزن مواجه شده است  وزن وی از 105 کیلو به 65 کیلورسیده ، فشار 5 روی 6 و قند35 

رسانه های خبری را مجاب کردیم که اخبار سهیل را به طور کامل پوشش دهند، نامه های سهیل را در اختیار رسانه های خبری قرار میدادیم،ویدیوها و پوسترهای مختلفی در حمایت از سهیل درست کردیم و منتشر ساختیم ، چند بار فراخوان طوفان تویتری دادیم، و مجموعه همه اینها باعث شد که توجه افکار عمومی به سمت وضعیت اسفبار سهیل عربی جلب شود. و در نهایت توانستیم با تحت فشار قراردادن مسئولین زندان، وضعیت سهیل را کمی ثابت نگه داریم. 
حداقل این وعده به سهیل عربی داده شده که اگر اعتصاب خود را بشکند به وی کمک خواهند کرد تا آزاد شود یا دست کم او را به مرخصی خواهند فرستاد.
سهیل با شکستن اعتصاب غذایش تا زمان آزادی خود از زندان موافق نیست اما قبول کرده به خاطر مادرش و دوستانی که نگران سلامت او هستند اعتصاب غذای خود را در حالت تر نگه دارد. پتیشن حمایتی  که برای سهیل عربی آماده شد توانست در ظرف مدت کوتاهی امضای زیادی را حمع آوری کند 

مینو همتی :  لطفا برای تمام بینندگان ما که این تصویر را میبینند توضیح دهید که چگونه میتوانند حمایت و پشتیبانی بکنند؟
سولماز:_ مورد سهیل از این اقبال برخوردار بود که کسانی کنارش ایستاده بودند و صدای او را به بیرون منتقل میکردند. سهیل عربی مادری دارد که خیلی محکم کنار پسرش ایستاده و صدای او شده، حتی در تجمع اعتراضی معلمان و بازنشستگان و در همبستگی با آنها شرکت کرد و عکس سهیل را در دست گرفت و حمایت خود را از این تجمع اعلام  داشت 
یک فراخوانی هم در چند روز گذشته توسط مادر سهیل عربی داده شد که در آن اعلام داشت که برای رسیدگی به وضعیت پرونده فرزندش مقابل ساختمان مجلس خواهد رفت و از مردم خواست که وی را تنها نگذارند و کنارش باشند این فراخوان به سرعت منتشر شد و جمعی از فعالین و مردم عادی در کنار مادر سهیل در این تجمع اعتراضی شرکت کردند و صدای سهیل عربی و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی در بند شدند. 
به هر حال سهیل عربی این اقبال را داشت که کسانی کنارش باشند و صدای او را به بیرون برسانند اما تعداد زیادی زندانی هستند که گمنام هستند و سالهای سال زیر ضرب و زور و شکنجه به سر می برند.خیلی از مردم گمان میکنند فشارهایی که از بیرون وارد میشود تاثیری در وضعیت حال حاضر زندانی ندارد. این تصور اشتباه است چون ما از خیلی از خانواده های زندانیان یا خود زندانیان این را شنیده ایم که فشارهای بیرونی باعث شده که وضعیت ما نه اینکه بهتر شود اما حداقل وضعیت قابل تحملی شده یا بدتر از این نشده یا هر بلایی  را به راحتی نمیتوانند به سر ما بیاورند. 
زیرا مسئولین زندان مجریان قانون نیستند آنها خود قانون گذار هستند آنها تشخیص میدهند که چه کسی چه زمانی به مرخصی برود یا نرود. چه کسی چه زمانی آزاد شود یا نشود و در واقع اختیار عمل خیلی زیادی به مسئولین زندان داده میشود. قبل از سهیل عربی وضعیت خیم زندانیان رجایی شهر را شاهد بودیم که در یک یورش شبانه و با ضرب و شتم و بعد از تخریب وسایل شخصی آنها  تعداد 50 نفر از زندانیان سیاسی را به بند فوق امنیتی (بند ده زندان رجایی شهر) منتقل کردند که بیش از 60 دستگاه شنود و دوربین های مدار بسته در آن تعبیه شده، دستگاه تهویه هوا وجود ندارد در گرمای تابستان از داشتن کولر و آب آشامیدنی تصفیه شده محروم بودند  تمام پنجره ها با میله های آهنی جوش خورده و حتی حق برخورداری از هواخوری را هم نداشتند . 
نزدیک به 30 نفر از این زندانیان در اعتراض به این وضعیت دست به اعتصاب غذای گروهی زدند و نزدیک به 40 روز در اعتصاب غذا به سر میبردند و تنها خواسته آنها برگشتن به بند قبلی بود اما چون این صدا خیلی رسا نشد و نتوانست توجه مردم را آنچنان که باید علیرغم تمام تلاشهایی که برای شنیده شدن این صدا کردیم جلب کند زندانیان نتوانستند به خواسته هایشان برسند. غلامحسین اژه ای دادستان تهران اعلام کرد که ما تسلیم اعتصاب غذای زندانی نخواهیم شد. و در نهایت بعد از رسیدن صدمات جسمی زیادی به این زندانیان مجبور به شکستن اعتصاب غذایشان  بدون رسیدن به نتیجه  شدند. از همان جمع فردی به نام "محمد نظری"در حال حاضر وارد هفتادمین روز اعتصاب غذای خود شده است زندانیی که شاید خیلی ها اسم او را نشنیده اند 24 سال است که بدون یک روز مرخصی پشت میله های زندان است . همه خانواده خود را از دست داده و هیچ کس را ندارد که صدای او را بلند کند . در سن 19 سالگی به اتهام همکاری با یکی از احزاب کُرد دستگیر شده و به وی اتهام محاربه داده شد و حکم اعدام به وی ابلاغ شد این حکم دردادگاه تجدید نظر به حبس ابد تبدیل شد. در یکی از مصاحبه هایی که از زندان به صورت نوشتاری بیرون داده اعلام کرده که من خیلی از چیزهایی که زندانیان در مورد آن حرف میزنند را نمیفهمم. من نمیدانم اینترنت یا پراید چیست.زمانی که خیلی از ما  تازه به دنیا آمده بودیم یک فردی را دستگیر کرده اند و در حال حاضر که خیلی از ما ازدواج کرده ایم بچه دار شده ایم و به یک وضعیت ثابتی از زندگی رسیده ایم این فرد به جایی رسیده که دست به اعتصاب غذا زده تا پرونده اش را مجدد بازبینی کنند. 
محمد نظری هیچ کسی را ندارد تا صدای او باشد. نه مادری که برایش ضجه بزند نه خواهری که بتواند با رسانه ها مصاحبه کند انتظار جامعه فعالین حقوق بشری از مردم این است که این مسائل را ببینید تا جایی که میتوانید صدای این زندانیان را بلند کنید بلااخص زندانیان گمنام. تصور نکنید که این کار هیچ تاثیری در وضعیت زندانی نخواهد گذاشت. در مورد "حمید بابایی" فشارهای عفو بین الملل و جامعه فعالین حداقل باعث شد که وقتی وی را به اجبار به بند زندانیان عادی منتقل کرده بودند مجبور شوند او را به بند زندانیان سیاسی برگردانند. منظور ما این نیست که اتفاق خیلی بزرگی در رابطه با این زندانیان خواهد افتاد اما هر صدا یک پژواک خواهد شد هر صدا منعکس خواهد شد و مجموعه این صداها با هم می  تواند قدمی باشد در بهبود شرایط اسفبار زندگی زندانیان همان طور که در گذشته در خصوص سهیل عربی به عنوان مثال این اتفاق افتاد و موفق شدیم حکم اعدام سهیل را تغییر دهیم. انتظار من این است که این را بدانید که این انسانها مجرم نیستند هر کدام ما میتوانستیم سهیل عربی باشیم. سهیل عربی اولین فردی نیست که  به جرم انتقاد به دین دستگیر شده. هر کدام از ما روزانه در فضای مجازی  در صفحات شخصی و در محافل دوستانه و خانوادگی این کار را انجام می دهیم و هر کدام از ما میتوانستیم سهیل عربی باشیم. حق آزادی بیان و عقیده از ابتدایی ترین حقوق هر انسانی است به عنوان سخن پایانی دوباره تاکید میکنم خواهش می کنم در کنار زندانیان باشید هر متن هر جمله دیده می شود خوانده و شنیده میشود و همه اینها فشاری است بر آن سیستم که به وضعیت زندانیان رسیدگی شود.


نسخه پی دی اف


۱۳۹۶ مرداد ۱۶, دوشنبه

معرکه انتخابات، سفره خالی مردم و وعده های سرخرمن کاندیداها - مصاحبه مینو همتی با ثریا شهابی، تلویزیون رهایی زن





در دهه های اخیر از سوئی رژیم اسلامی با براه انداختن معرکه انتخابات بر پوچ بودن دموکراسی اسلامی مهر تائید کوبیده است و از سوی دیگر کسانیکه پای صندوقهای رای رفته اند بخیال خود بخت نگون بخت خویش را با انتخاب بین بد و بدتر به آزمون گذارده اند. در این دوره از انتخابات که تمامی ترفندهای حکومت سوخته اند پاسخ مردم چه خواهد بود؟ در برنامه امشب با ثریا شهابی از فعالین مارکسیست و مدافع حقوق زنان و کودکان به گفتگو مینشینیم.

ثریا شهابی عزیز به برنامه رهائی زن خوش آمدید.
ثریا شهابی: من به شما و بینندگان تلوزیون رهایی زن سلام میکنم و سپاسگذارم از این گفتگو
مینو همتی: قبل از بررسی ابعاد این معرکه انتخاباتی رژیم اسلامی، مایلم نظرتان را در مورد ثبت نام صدها نفر و بعارتی هزار و اندی نفر کاندید از کودک 12 ساله پدر بزرگها حکایت از کدام طنز تاریخ میکند؟
ثریا شهابی: تعداد وسیع شرکت کنندگان در ثبت نام برای کاندیداتوری ریاست جمهوری در واقع نشان از در دسترس بودن این مقامات در ذهن و روانشناسی جامعه ایران است . رابطه حکومت شوندگان و حکومت کنندگان در ذهن مردم ایران به این صورت است که آنها موقتی هستند و زیر پای آنها لرزان است بنابراین هر کسی میتواند خودش را کاندید کند . افرادی که ثبت نام برای کاندیداتوری کردند به مراتب صالح تر و سالم تر و صاحب حق تر از کسانی هستند که بر صندلی های حکومتداری نشسته اند چون کارگربیکاری که به دنبال کار میگردد ،زنی که معترض به آپارتاید جنسی است و فردی که برای کودکش آینده و جامعه بهتر میخواهد . اینها همه از ثبت نام کنندگان بودند بیش از هزار و ششصد نفر که ثبت کردند و همگی رد شدند بجز کسانی که از غربال حکومت رد شدند و جالب که حتی نزدیکترینهای سابق هم مورد قبول و تایید صلاحیت نبودند . این نشان میدهد که حکومت ۳۶ساله ایران هنوز نتوانسته میخ بقای حاکمیت  خودش را محکم در اذهان و روان  مردم ایران بکوبد . در اذهان مردم اینها موقتی هستند و سرنگون میشوند ،ویر یا زود صندلی های حکومت داری از زیر پای ایشان کشیده میشود . شرکت وسیع عامه مردم در ثبت نام کاندیداتوری ریاست جمهوری این پیام رو میفرسته که این مقامها ابدی نیست اگر چه  سالهاست غصب شده است . حق توده مردمی ست که ثبت نام کرده اند و میخواهند و میتوانند صندلی را از زیر پای غاصبان بکشند


مینو همتی:  بنظر میرسد اولین شهید بنام این تعزیه انتخاباتی آقای احمدی نژاد بود که از فیتلر شورای نگهبان جهل و جنایت رد نشد با اینکه خود این کاندیدا پاره تن همین آقایان محسوب میشد. بنظر شما دعوا برسر عبای کدام ملاست؟
ثریا شهابی:  به نظر من خیلی سمبولیک بود و از این نظر تنها تعریفی که میشه ازش کرد ای هست که مردم ایران و بخصوص محرومین جامعه ایران کمترین ارزش و احترام و موقعیتی برای مقامات جمهوری اسلامی قائل نیستند و اگر سرپاموندند فط با حکم زور بوده است

مینو همتی:  آنچه واضح است تمامی کاندیداها به سفره خالی مردم اشاره میکنند و وعده های سرخرمن میدهند تا بلکه با حلوا حلوا کردنهایشان گرسنگان شیرین کام شده و به پای صندوقها سرازیر شوند. بنظر شما آیا حنای این آقایان رنگ دارد؟
ثریا شهابی: ببینید احمدی نژاد را رد صلاحیت کردند برای اینکه رئیسی هست  که همون کار رو انجام  بده . احمدی نژاد توهم داشت و فکر میکرد میتواند با ورق نفرت مردم از ولی فقیه بازی کند و ادعاهای عوام فریبانه پوپولیستی بکنه و دراین میدان شانس خودش را امتحان کند قرار بود احمدی نژاد لولوی ترسناکی باشه که مردم را بکشانند پشت روحانی و حمایت از او . الان رییسی هست و احمدی نژاد منفورتر از آن هست که بتواند نفرت مردم از ولی فقیه را به حمایت از خود تبدیل کند ولی میتوانست مشکل ساز باشد برای خود ولی فقیه بنابراین دمش را چیدند . ولایت فقیه اینطور رفتار میکند حتی انتخواباتشان هم همینطور است . خودشان آدم نیستند نوکر ولایت فقیه هستند به آنها میگوید بنشین به جای خود . تو حرف بزن و تو حرف نزن و اسم این را گذاشتند انتخابات
مینو همتی: بنظر میآید بازیگران این معرکه هر یک سناریوی خود را دنبال میکند، حاج  آقا رئیسی معلوم الحال در دیدار با هیئت بلندپایه روسیه مسیر عقب نشینی پسابرجام بدامان پرمهر پوتین را رقم میزند و روحانی هنوز بند نافش را به عادی سازی رابطه با غرب گره زده است. در این کشاکش آیا آینده متفاوتی در انتظار مردم است؟ و پاسخ مردم به این معرکه گیری ادواری چگون خواهد بود؟
: ببینید اینها وعده هایی که میدهند هنوز جوهرش خشک نشد به اصطلاح محو می شود وعدهای نمیدند فقط بلکه مسابقه خراب کردن همدیگر است . این که فردی پرونده امنیتی و فساد و بی مسئولیتش  بیشتر از دیگریست و یا بهره برداری و تلاش برای بهره برداری از اعتراضات مردم یکی  اعتراض مردم را به پای اصلاحطلبان  بنویسد و دیگری به پای اصولگرایان بنویسد که اجازه ندادندبرجام بشه . حناشون دیگه رنگی نداره و در شبکه های مجازی و رسانه های خصوصی ایران که بینندگان و شنوندگان ملیونی دارد ادعاهایی که میکنند  در میزگردها و مناظره های انتخاباتی  واکنش تمسخر و خشم و افشاگری بیشتر برای مردم را به دنبال داشته است .
در این انتخابات جمهوری اسلامی ورقی برای بردن بازی ندارد . احمدی نژاد با معیشت مردم بازی کرد و ملت دیدند که فقر و فلاکت و ناامنی و بافقی اقتصادی و سرکوب همچنان ادامه دارد . روحانی هم همینطور ،  بهبود شرایط پیشکش آنها که حتی نمیتوانند وضع موجود  را حفظ کنند . روحانی و ولایت فقیه و تمام دستگاه حاکمیت نمیتوانند قول بدهند که وضع موجود بدتر نشود . مردم اینرا میدانند در نتیجه اینها سعی میکنند تا در  مناظره ها و وعده هایی که میدهند خیلی محافظه کارانه برخورد کنند تا روحانی را در جایگاه خودش نگه دارند و مورد تعرض از طرف طبقه غیر حاکمیتی قرار نگیرند .
ببینید بازی کردن با ورق جلب حمایت مجدد از آمریکا و یا تکیه دادن به روسیه نه دست ریسی و نه دست روحانی است . جمهوری اسلامی امروز در بدترین و ضعیفترین شرایط حاکمیت از نظر خودشان قرار دارد. مردم ترس ندارند نه برای اعتراض و نه برای دشنام دادن و همچنان  برای تولید ویدیو و رسانه های رسما ضد حکومتی و ضد نظام هیچ ترسی ندارند. سرنوشت حکومت با ناامنی خاورمیانه گره خورده است. طبعا از ورق جدال آمریکا  و روسیه استفاده می کنند اما تا جایی که به واکنش مردم مرتبط می شود مردم عکس العمل های بعد برجام را نیز مشاهده کرده اند و از نظر من این ورق های سوخته است. اینکه اکنون عده یی چپ بیمار که روی نقش روسیه و در واقع نوستالژی روسیه " شوروی سابق" سرمایه گذاری می کنند فقط غذای محافل روشنفکری بی ربط به جامعه است. مردم نزدیکی آنها را با چین، روسیه و همچنان آمریکا دیده اند. طبقه ی محروم و کارگر جامعه به صورت مستقیم با همه جناح ها رو در رو است یعنی منظور من این است که به اصطلاح این وعده های انتخابی پوچ آخرین وسایل و ابزار است که حکومت با تمام قدرت از آن استفاده می کند. نه نزدیکی به کشورهای آمریکا روسیه در دستشان است  و خاورمیانه در دستشان جدال در غرب است و آنها از ناامنی در خاورمیانه سود می برند. بازی با این کارتها نشانگر آن است که سرمایه گذاری در دیپلماسی خارجی که آنها خواهان آن اند کمترین اعتباری برای مردم ایران که هر دو سو را تجربه کرده اند را ندارد.دیگر ضد آمریکا و یا روسیه بودن خریدار ندارد. مردم خواست ها، نیاز ها و پاسخ های خودشان را مطالبه می کنند.ملت زندگی بهتر و افق کار و امنیت اقتصادی و اجتماعی را مطالبه می کنند که ندارند. در این شرایط پاسخ مردم چیست؟ بگذارید من آخرین پاسخ را پیشروی شما بگذارم. کارگران معدن زغال که چندی پیش منفجر شد و ده ها نفر   از آنها در معدن زنده به گور شدند در زمان بازدید روحانی با سنگ و چوب و دشنام و ناسزا رییس جمهور کشور را بدرقه کردند و ربیعی " وزیر کار" را زیر مشت و لگد له کردند. این جواب مردم به خصوص کارگران است.:
امروز طبقه ی کارگر در ایران اصلی ترین نیروی نه به انتخابات است. حکومت و کاندیدا رفته بودند شال و کلاه برای اصلاح طلبان و برای اصول گرایان بدوزند که با لگد و سنگ و تف و نفرین کارگران معدن روبرو شدند که سهمشان چه از روحانی چه از رییسی همچو احمدی نژاد و رفسنجانی این است که دوباره به دنبال کار در محیط های ناامن و قتلگاه هایی به نام معدن بگردند و یا در خیابان ها بچرخند و به امید پیدا کردن کار در بازار بیکاری کارهای چند شیفت داشته باشند و یا به تن فروشی روی بی آورند و عاقبت به کارتون خوبی و یا گور خوابی روی  آورند.:
چه روحانی روی قدرت آید چه احمدی نژاد و چه رییسی سهم طبقه ی محروم و کارگر فقر و بیکاریست و جواب مردم به انتخابات همان عکس العمل کارگران معدنچی در مقابل دولتمردان است. بروید گورتان را گم کنید هیچ کدامتان را نمی خواهیم سر تا پای شما یکیست همه جنایتکار و فاسد هستید. جمهوری اسلامی انتخاب مردم ایران نیست انتخاب مردم نه به جمهوری اسلامی و سرنگونی حکومت است. بقای امروز حکومت فقط و فقط از خیر سر ناآرامی و گروه های تروریسمی آوار شده بر سر مردم خاورمیانه و هرج و مرج حاکم بر دنیاست وگرنه در حال حاضر وضعیت حکومت اسلامی ایران از همیشه وخیم تر و متزلزل تر است.
مردم کمتر از همیشه میترسند و حربه اختناق و سرکوب دیگر بیفایده است منتهی نانی بخورند حکومتیان و نانی صدقه دهند بر سر خاورمیانه نا ارام که به بقای حکومت کمک میکند همین است که حکومت جمهوری اسلامی خود از علل بی ثباتی و ناارامی خاورمیانه است .
یک رفراندوم کافیست برای جمهوری اسلامی  . یک رفراندوم آری یا نه به جمهوری اسلامی در ایران تا ببینند همگان که اینبار ۹۹ درصد رای مردم نه است  .. مردم میگویند نه ما نکبت جمهوری اسلامی را نمی خواهیم .

ثریا شهابی عزیز با سپاس از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و نظرات خود را بینندگان ما سهیم شدید.
در پایان تشکر میکنم بخاطر وقتی که به من دادید و به بینندگان و شنودگان مصاحبه وقت به خیر میگویم و روزهای خوشی را برای همگی آرزو می کنم

با تشکر از ندا حسینی باب اناری برای پیاده کردن متن مصاحبه





۱۳۹۵ اسفند ۱, یکشنبه

آنچه از رفسنجانی و رژیمش در تاریخ به ثبت رسید - مصاحبه با ثریا شهابی


هر چند پشت سر مرده صحبت کردن کار شایسته ای نیست، لیکن جناب رفسنجانی و امامش از این قاعده مسثنی خواهند بود، به این دلیل ساده که رژیم دست پرورده این آقایان کماکان برسر کار است و مانع عظیمی در مسیر رفاه و آزادی و برابری جامعه ایران اسلامزده میباشد.
در برنامه امشب، ثریا شهابی از مدافعین حقوق زنان و فعال سیاسی مارکسیست را از لندن روی خط داریم و به بررسی نقش رفسنجانی در برپائی و تحکیم سلطه ارتجاع اسلامی در ایران و منطقه میپردازیم.


ثریا شهابی عزیز به برنامه رهائی زن خوش آمدید.



رهایی زن: شما از فعالین سیاسی با سابقه هستید، شنیدن نام رفسنجانی چه خاطراتی را برایتان زنده میکند؟

ثریا شهابی: می پرسید٬ اسم رفسنجانی چه مقاطع یی را به یاد من می آورد.
 در اولین مقاطع اش بر میگردد به اصطلاح خودشان نهضت اسلامی زمان شاه. رفسنجانی از جمله برادران نهضت اسلامی مثل خامنه یی و منتظری و و امثال آنها بود که از جمله رشادت ها و مبارزاتشان در مورد این بود که علیه حق رای زنان و علیه تقسیم اراضی بین دهقانان حرف زده بودند و فعالیت کرده بودند و شاه گرفته بودشان.  این گروه علیه زندگی شاد و و فضای نسبتا باز و آزادانه یی که تحت تاثیر فرهنگ غرب در ایران وجود داشت بودند. کمترین بارقه یی از آزادیخواهی و مبارزه برای زندانی سیاسی در پرونده آنها وجود نداشت.

هم بندی هایشان که زنده هستند و اغلب چپی و کمونیست هستند مبارزات این ها را خوب بیاد دارند. از جمله رشادت های این طیف نهضت اسلامی در زندان این بود  که مواظب باشند هنگامی که لباس های خود را می شورند نجس نشود و لباس هایشان را  تا زمانی که خشک نشده با دست های خود نگاه دارند. سابقه ی مبارزاتی این گروه این گونه است . درست است که  شاه دستور زندان کردن آنها را داده است و تعدادی از آنها هم کشته شدند . اما این تغییری در واقعیت ماهیت اعتراض آنها ندارد.

آنها نه تنها مبارز نبودند بلکه یکی از مرتجعترین طیف های انتقادی به رژیم شاه بودند. رفسنجانی جز کسانی بود که در ساختن و قدرتگیری جمهوری اسلامی نقش کلیدی را ایفا می کرد. او اولین کسی بود که قیام را توطئه خواند و اعلام کرد که انقلاب باید سرکوب و انقلابیون باید خلع سلاح شوند. در واقع رفسنجانی مهره ی استراتژیک و خیلی پراگماتیستی  بود. او نه لیبرال بود  و نه اصلاح طلب!  نه اهمیت اقتصاد را بیشتر از سیاست می دانست و اهمیت جنگ و ترور را کمتر از بقیه ی وجوه حاکمیت جمهوری اسلامی می دانست. شرایط را تشخیص میداد که مثلا در این مقطع از زمان ٬  این امکان وجود دارد که به این سمت بچرخند یا به آن سمت دیگر. به هر حال خاطرات از رفسنجانی برای طیف و نسل ما " کسانی که طی سالها تحت حاکمیت ایشان زندگی کردند و تا همین اواخر" خاطراتی بسیار تلخ  و سیاه  و وجه بسیار عفونت باری از شخصیت یک آدم است. او واقعا یک شخصیت عفونی از همه نظر بود. همچنان یکی از مهره های موثر و کلیدی رژیم جمهوری اسلامی بود. می توانم بگویم اگر به اندازه ی خمینی نبود اما کمتر از او هم نبود.


رهایی زن:  نقش رفسنجانی در تثبیت حکومت و قوانین زن ستیز اسلامی در نخستین سالهای حکومت چه بود؟

ثریا شهابی:امکان دارد شما چند تا کلمه ی کلیدی بیشتر از رفسنجانی پیدا نکنید که به طور مثال فحاشی کرده باشد و به زنان فحش و توهین کرده باشد به حق مطالبات ابتدایی زنان.  ولی جز سازماندهندگان و مهندس های حکومتی کاملا زن ستیز بود. ممکن است شما کسی را پیدا کنید که چند حرف " لومپنی " زده باشد به زنان اما آن نقش و قدرتی را که رفسنجانی داشته را او نداشته است. رفسنجانی یکی از ارکان و ستون های شکل دادن به حکومت زن ستیز بود. این حرف های بی ربط و بی خودی که به نامش در مورد دفاع از حق زن می گویند و گاها دخترش فائزه سخنانی را بیان می کند٬ را کنار باید گذشت. بالاخره تمام این حرف ها برای حفظ دایره ی خودشان که مساله ی حقوق زن را به اصطلاح در میان خود " شل و سفت" کنند تا هنگام روضه خوانی و سر سفره ی عقد رعایت کنند است و  به درد خودشان می خورد و هیچ ربطی به مطالبات زنان ندارد. باز هم می گویم رفسنجانی یک عنصر به شدت زن ستیز و از سازماندهندگان جامعه ی زن ستیز بود و در  این حرف تردیدی نیست.

 رهایی زن: در مورد تعدیل نظرات رفسنجانی و نزدیکیش به جریان دو خرداد که  صرفا برای حفظ نظام اسلامی و تاثیر آن بر جنبش سبز حسینی چه فکر میکنید؟

ثریا شهابی:ادعاهای در مورد تعدیل نظرات رفسنجانی و جنبش سبز می شود. اخیرا ما از امثال نسرین ستوده  و از درون زندان ارادت نامه هایی دیدیم که برای رفسنجانی صادر شده که در این اواخر رفسنجانی خیلی خوشنام شد. کدام خوشنامی؟ کدام فعالیت مدنی؟ هدف از جنبش سبز به قدرت رساندن موسوی و کروبی بود. نه برای آزادی زن و نه برای آزادی عقیده و بیان، نه برای حق اعتصاب کارگر بود و نه برای افزایش دستمزد قشر کارگر. پس به نتیجه می رسیم که فقط برای خودشان و اهداف سیاسی شان بود نه بهبود وضعیت جامعه و مردم، نه برای محرومین و محکومین یک فریبکاری عام بود مستقل از اینکه چه عده یی و با چه نیتی رفتند و در جنبش سبز شرکت کردند. باز هم می گویم رفسنجانی شخصی بود که نه به ایده ی لیبرال تعلق داشت نه اصلاح طلب بود و نه آن چیزی که نسرین ستوده میگوید. کسی که زندان بوده که نمی تواند دروغ بگوید. بالاخره مجوز پاشیدن خاک بر حقیقت که به زندانی سیاسی داده نمی شود. خانم ستوده میگوید رفسنجانی خوشنام شده بود! چه خوشنامی؟ مطالبه ی مردم ایران این است که ولایت فقیه بشود شورایی و شورای فقها جایش را بگیرد؟  یک فقیه دو شریک دیگر  پیدا کند؟   که رفسنجانی و دیگر دوستانش به شورای رهبری راه پیدا کنند؟ قانون اساسی اینگونه عوض شود؟ آیا تغییر جهت دادن اینگونه است؟ منافعت محرومین، زنان، جوانان و طبقه ی کارگر این است که سر قانون اساسی به نفع جناح دیگر کج شود؟ یا اینکه حال زمان آن رسیده که بیاییم مهره ها خودمان را به گونه یی دیگر بچینیم. این فقط دعوای حاکمیت است و کسانی که این افکار را در ذهن مردم و محکومین انتقال می دهند که گویا اینها همه اصلاحات در قوانین اساسی است فقط یک دروغ کاملا آشکار است.
مهم این نیست که مدعی زندانی است یا  نیست ! مهم این نیست که اعتصاب غذا کرده یا نکرده است!  مهم این نیست که خود شخص چگونه خود فریبی می کند ! اما در واقع اعوام فریبی می کنند. تغییر جهت دادن های رفسنجانی فقط برای بقای جمهوری اسلامی بود و برای ادامه ی حیاتش لازم بوده است. ،باید به جنگ پایان می دادند وگرنه در زمان جنگ وی از همه جنگ طلب تر بود. بعد از فتح خرمشهر که تصمیم داشتند از بغداد بگذرند و به سمت قدس حرکت کنند تا آنجا را هم بگیرند" فتح کنند" رفسنجانی هم همنظر بود. زمانی که منافع بلند مدت این رژیم به خطر می افتد و ادامه ی جنگ به نفع آمریکا نیست به علت اینکه آبهایی که تحت کنترل آمریکا است نا امن میشود٬ و منافع آمریکا به خطر می افتد دولت امریکا ،دولتمردان ایران را مجبور به سازش می کند و آنها هم راه دیگری ندارند چون نمیتوانند جنگ را ادامه دهند. همچنان در مورد آشتی با غرب، جنبش سبز همان حرکتی را می خواست انجام دهد که ولی فقیه کرد، می خواست با غرب آشتی کنند و شعار مرگ بر آمریکا را کنار بگذارند، رفسنجانی هم به این امیدوار بود که موسوی و کروبی هم در ماجرا برنده شوند و محاسبه اش کاملا اشتباه از آب درآمد چون جمهوری اسلامی کودتای داخلی را با ضد کودتای دیگر جواب می دهد که دقیقا همین کار را هم کرد. می خواهم بگویم که رفسنجانی نه اصلاح طلب بود مستقل از اینکه حالا اصلاحات چه است در جمهوری اسلامی تغییرات و شیفت کردن هایی را می خواست، این شیفت کردن ها در مورد این بود که اگر ولی فقیه " خامنه یی " مرد ما چه کنیم؟" شورای فقه ها تشکیل دهیم و ۳ نفر دیگر اضافه شوند”!  با این معرکه چه نانی در سفره ی طبقه ی کارگر اضافه می شود؟ چه حقی به زن ایرانی می دهند ؟ چه امکاناتی و حقی به جوان بی افق و آینده و بیکار می دهند؟ باید در مقابل اینها مطالبات روشن را قرار داد و فریبکاری آنها را به همه نشان داد. فقط تعدیل نظرات رفسنجانی بود؟  خوب خامنه یی هم در نظرات خود تعدیل کرد و با آمریکا سازش کرد. خلخالی نیز در نظرات خود تعدیل نمود فائزه همچنان " می گوید چرا انقلاب کردیم؟ به من چه ربطی دارد. پس به این معنی ست که رفسنجانی مبشر آزادی خواهیست.؟ این ها سرسیاست را طبق نیازهای روزشان این طرف و آن طرف کرده اند. تغییر در ایران امکان پذیر است، «اصلاحات» امکان پذیر است، اما نه از طریق رفسنجانی، خامنه یی و موسوی! آنها که توانایی بیرون آوردن کروبی و موسوی را از حصر ندارند چه برسد به اصلاحات. قرار بوده ایشان به پای گفتگو بنشینند بلکه شرایط اش که آماده شود  آن عده را از حصر در آورند اما اتفاقاتی افتاده که زمینه ی آزادی آنها مهیا نشده حالا مردم ایران سالها انتظار بکشند تا موسوی و کروبی از حصر خانگی آزاد شوند. وضعیت اصلاح طلبانشان هم اینگونه است. اصلاح طلبی در ایران به پایان رسید. همان پلانی را که موسوی، کروبی و رفسنجانی در نظر داشتند به رهبری ولی فقیه انجام شد. حتما یک تعدادی از این به بعد هم مانع تغییر روش های بعدی می شوند.
 مرگ رفسنجانی هم باعث هیچ تغییری در نظام جمهوری اسلامی نمی شود، نه عربستان سعودی به خاطر مردن رفسنجانی به ایران حمله می کند و نه روابط میان ایران و آمریکا بر سر مرگ رفسنجانی تغییر می کند. به نظر من باید یک دخیل به دولت ترامپ ببندند، جناب ولی فقیه منتظر این است که چه می گوید. آنهایی که معتقدند مرگ علی اکبر رفسنجانی یک فاجعه برای  ایران به همراه دارد از هر دو جناح جمهوری اسلامی هستند، جناحی را که خامنه یی رهبری می کند اجازه می دهد که این حرف ها زده شود باید بساط انتخابات بعدی خود را گرم نگه دارند. فقط به نظر من حیف شد که اسرار توطعه ها بند و بست ها و همه ی اطلاعتی را که در طول این سی و چند سال می دانست را با خود به گور برد و مردم ایران شانس محاکمه ی رفسنجانی را نداشتند درست مانند خمینی. اما کسانی که منتظرند پس از مرگ رفسنجانی میان خود احزاب اختلافاتی صورت بگیرد و انقلاب شود و باعث بهبود وضعیت شود اینگونه نیست. حتما اختلافاتی تشدید می شود و یک مقدار توازن به هم می خورد اما همین را دستمایه ی این می کنند که سعی کنند فضای امنیتی را ایجاد کرده و از طرف دیگر فضا برای حرف زدن باز می شود برای اینکه مردم کار کنند و فعالیت انجام دهند.در نتیجه وظیفه ی فعالین جنبش دفاع از حقوق زنان آزادیخواهان و برابری طلبان این است از این فرصت استفاده بکنند. قبل از همه چیز به این طیف چاپلوس بادمجان دور قاب چین توده، اکثریت ملی مذهبیانی مانند خانم ستوده و امثال اینها بگویند دارید دروغ می گوید، رفسنجانی نه لیبرال بود و نه خوشنام لطفا اندازه ی آزادیخواهی خود را که " شورای فقهی " جای ولی فقیه بشیند را به خورد مردم ندهید که بگوید مطالبه ی مردم ایران این است. مطالبه ی مردم ایران آزادی عقیده و بیان، آزادی اعتصاب  بیمه ی بیکاری برای زنان و دختران، همه ی زنان و دختران آماده به کار برابر با حقوق نمایندگان مجلس است، این ایده ها به کجای این حاکمیت می چسبد؟
به هر حال مردن رفسنجانی هیچ ربطی به تعدیل با محکومین ندارد اما تعدیل در میان رابطه ی خودشان با یکدیگر دارد.نباید اجازه داد تا این حرف ها را به خورد فعالین حقوق زنان دهند که حالا باید دید که راس اش فائزه رفسنجانی چه خواهد گفت. اینها دارند از این موضوع برای خود یک سرمایه ی سیاسی درست می کنند. یک عده ی زیادی که میراث رفسنجانی را که به اصطلاح با آوردن مردم پشت حاکمیت زنده نگاه دارند. باید این پروژه را سوزاند ، به نظر من میشود این پروژه را سوزاند.  راه پیشروی٬  قبل از هر چیزی این است که  باید برای نابودی این پروژه اقدام صورت بگیرد.


رهایی زن: :- در پایان بنظر شما با نحوه بدرقه رهبر حکومت اسلامی از رفسنجانی، جائی برای مانور به اصطلاح فمنیزم اسلامی فائزه خانم باقی خواهد ماند؟

ثریا شهابی: من سعی کردم این موضوع را در سوال قبلی جواب بدهم، در حال حاضر تک و تار راه افتاده است. در حال حاضر هیچ خبری از فائزه رفسنجانی نیست اما ببینید که نسرین ستوده٬ سابقا زندانی سیاسی٬ چه گفته است. آنها راه افتاده اند٬ شال و کلاه کرده اند تا به هر صورت یک میدان فعالیتی برای خود باز کنند. آنها هیچ ملزم نبودند دروغ بگویند ملزم نبودند به بهانه ی اینکه در زندان به سر می برند از آقای خاتمی تا دستبوسی روحانی و دروغ گفتن در مورد خصلت های رفسنجانی چیزی بگویند. مجبور نبودند!  می توانستند سکوت کنند. آنها نه بخاطر زندان بودن این حرف ها را نمی زنند!  نه مساله ی امنیت است!  و نه موضوع زندگی کردن در ایران!  و نه به خاطر درک «ریالپولتیک» است!  جنبش شان اینگونه است. اندازه آزایدخواهی و توقعاتشان همین است.
ما گاها وقتی  خطر سنت توده اکیریت را گوشزد می کنیم٬  بعضی ها می گویند شما دارید اغراق می کنید توده و اکثریت وجود ندارد. من به عنوان یک سوسیالیت می گویم: شما می توانید اطلاعیه اش را ببینید هنوز هم فرهنگ و سنتش وجود دارد و نسرین ستوده آن را رهبری می کند آن هم به عنوان کسی که اپوزیسیون هست حرف می زند.  و طیف وسیعتر واقعا حقیر که دارند حقارت خود را در مقابل مردمی که سی و شش سال حاکمیت  و تک تک این مهره ها را می شناسند٬ به نمایش گذشته اند. اگر به دنیای مجازی سر بزنیم همین امروز یک عالمه از جوک گرفته تا اطلاعات راجع به کارنامه ی رفسنجانی و فجایعی که در این سالها در راس اش بوده موجود است.  اینها با نشان دادن این درجه ی آزادیخواهی خود٬  فقط عمق حقارت پوچی و ناچیزی خود را به نمایش می گذارند. در نتیجه به اصطلاح معروف این گونه آدم ها را دور برداشته است. فعالین حقوق زن باید با مطالبات کاملا روشن زنان بروند به جنگ اینها، این که ولی فقیه شود شورای علما و یا اینکه صندلی و کرسی حکومتی را برای هم بزرگ و کوچک کنند٬ مسئله و جنگ مردم نیست. آزادی عقیده و بی  قید و شرط بیان جدایی مذهب از دولت ممنوعیت حجاب اجباری و آزادی پوشش و روابط جنسی آزادی انتخاب همسر حق زن در طلاق و سرپرستی کودک و لیست بلند بالایی که برای همه آشناست٬ معنی اصلاحات از نظر زنان و ختران در ایران است. در نتیجه به نظر من همین حال آغاز شده که فمنیزم اسلامی که به رهبری رفسنجانی است باید ببینیم فائزه از پدر خود چه سرمایه ی سیاسی را به میراث برد و برای این جنبش چه می کند. من فکر میکنم باید به مصاف این رفت.

با سپاس از اینکه نظراتتان را بینندگان ما درمیان گذاردید.
https://youtu.be/5a4dN1P56RA

با تشکر از سحر صامت برای پیاده کردن متن مصاحبه





بررسی چالشهای جنبش رهائی زن در افغانستان در کفتگو با سحر صامت






لطف کنيد مقدمتا از آخرين گزارشاتی که از افغانستان در رابطه به خشونت عليه زنان بدست شما رسيده برای بينندگان رهائی زن توضيح دهيد.
پس از حدود چهارده سال از تاسيس نظامي مبتني بر دموکراسي در افغانستان، اختصاص صدها ميليون دالر کمک به تامين حقوق زنان، هزاران پروژه تحت نام کمک به بهبود وضعيت زنان، و دهها و صدها موضوع ديگري که فقط به خاطر مسايل مربوط به حقوق زنان در کشور انجام شده است، تبليغات وسيع براي برابري حقوق زنان و مردان و ...، اما تا هنوز آثار اين کارها کمتر در جامعه افغانستان ديده مي شود.
بررسی ها و آمار سازمان حقوق بشر در افغانستان نشان می دهد که طی شش ماه اول سال۲۰۱۶ بیش از پنج هزار زن مورد خشونت قرار گرفته اند. بررسی ها و آماری که امسال ارایه شده نشان می دهد که خشونت علیه زنان نسبت به سالهای گذشته در جغرافیایی به نام افغانستان افزایش یافته است. البته به نظر من این آمار و ارقام زیاد دقیق نیست چون احتمال اینکه یک سری از خشونت ها به دلیل دور دست بودن مناطق و همچنان تعصبات خانواده ها به علت بافت سنتی که جامعه دارد دور از چشم رسانه یی ها میماند. این آماری که از طرف حقوق بشر ارایه شده است نشان میدهد که ۲۴۱ قتل در شش ماه نخست سال ۲۰۱۶ صورت گرفته . همچنان این گزارش خشونت هایی مانند: تیزاب پاشی سنگسار به آتش کشاندن زن  و همچنان آسیب های فیزیکی را در بر دارد. طبق آماری ارایه شده به نظر من امسال سخت ترین سال از نظر بدرفتاری برای زنان بوده است چندین مورد خشونت و قتل نیز پس از ارایه ی این آمار در افغانستان رخ داده است.خشونت های خانوادگی یکی از چالش های بزرگی است که زنان با آن مواجه هستند و عمدتا توسط مردان خانواده ها صورت می پذیرد. فرار از منزل، خودسوزی و خودکشی، طلاق، تجاوز جنسی و اعتیاد از نتایج و مصادیق عمده خشونت با زنان بوده که رقم آن روز بروز در کشور افزایش می یابد و هنوز هم چشم انداز آینده برای این قشر همچنان تاریک و تار است.
عوامل نقض حقوق زنان در کشور مشخص است. بی سوادی، فقر فرهنگی و اقتصادی تعداد کثیری از زنان، فرهنگ مردسالارانه، مصئونیت از قانون، سنت های متصلب و بسته اجتماعی از عوامل اصلی خشونت با زنان می باشند. متاسفانه کشوری به نام افغانستان با تجربه ی ۴۰ سال و خورده یی جنگ نه تنها از نظر سیاسی اقتصادی ضربهای فراوانی به کشور و جامعه وارد شده بلکه از نظر فرهنگی ضربه ی شدیدی به مردم وارد شده  مردم فرصت رشد سواد و منطق را نداشته و به همین دلیل جامعه ی افغانستان به یک جامعه ی سنتی و کهنه پرست چه از نظر عقاید مذهبی و چه از نظر فرهنگی تبدیل شده است تقسیم‌بندی جنسیتی در تار و پود اجتماع چنان ریشه دوانده که از ریشه کشیدن آن به سادگی ممکن نیست؛. هم‌اکنون خشونت خانگی و ازدواج اجباری زیر سن قانونی جزء مهم‌ترین مسائل جاری حقوق زنان در افغانستان هستند. در یک بررسی که  در سال ۲۰۱۰  که توسط وزارت بهداشت افغانستان صورت گرفته بود ، مشخص شد که بیش از ۸۷درصد زنان افغانستان از خشونت‌های روانی، فیزیکی، جنسی یا انواع خشونت‌های خانوادگی یا ازدواج‌های اجباری رنج می‌برند. همچنین ۵۳ درصد از زنان در گروه سنی ۲۵ تا ۴۹ سال، زیر 1۱۸ سالگی ازدواج کرده‌بودند، ۱۲ درصد دختران افغان در فاصله‌ی ۱۵ تا ۱۹ سالگی باردار شدند یا زایمان کردند و ۴۷ درصد مرگ و میر زنان در گروه سنی ۲۰ تا ۲۴سال مربوط به بارداری بوده‌است.
 هنوز برای رفع این عوامل و بهبود وضعیت زندگی زنان در کشور کارهای چشمگیری صورت نگرفته است. مشکل دیگر زنان در افغانستان عدم حمایت آنها از سوی مجریان قانون و قانون گذاران است.

۲ (عکس العمل مقامات دولتی به اين جنايات چگونه بوده و آيا زنان خشونت ديده ميتوانند روی حمايت
موسسات دولتی حساب کنند يا خير؟

از پانزده سال گذشته بدینسو اقدامات قانونی برای تامین حقوق زنان صورت گرفته است که ایجاد کمیسیون حقوق بشر، اختصاص وزارتی برای امروز زنان، وجود خانه های امن و ایجاد قانون مبارزه با خشونت علیه زنان نمونه هایی از آن است. اما هنوز موانعی وجود دارند که زنان نمی توانند به حقوق خود دسترسی پیدا کنند.
با وجود تصویب قانون منع خشونت علیه زنان در سال ۲۰۰۹ که برای اولین بار مجازات‌های سختی را در حمایت از زنانی که مورد آزار جنسی، لت و کوب یا سایر رفتارهای خشونت‌آمیز قرار می‌گیرند در نظر گرفته است اما آمار خشونت علیه زنان همچنان در این کشور بالاست.
کمتر ناقضان حقوق زنان در کشور محاکمه و مجازات گردیده و پرونده های ننگین و وحشیانه خشونت با زنان مورد دادرسی عدلی و قضایی قرار گرفته استناقضان حقوق زنان همواره گریزان از قانون بوده و نهادهای امنیتی و قضایی کشور در محاکمه و دادرسی از آنان اقدامات جدی نکرده اند. همین امر سبب گردیده تا فرهنگ معافیت در کشور ترویج و نقض حقوق زنان به موضوع ساده و کم اهمیت در نگاه دستگاه های امنیتی و عدلی تلقی گردند.
اولا قوه مقننه در موارد زيادي در زمينه تصويب قوانين لازم براي حمايت از حقوق زنان و يا مبارزه با بي عدالتي و خشونت عليه زنان ضعيف عمل کرده است. ثانيا قوه مجريه کارکرد ضعيفي در مورد مبارزه با خشونت عليه زنان و يا بهبود وضعيت زنان کار زيادي انجام داده نتوانسته است
  سیستم جوابگوی مشکلات زنان نیست، در مواردی گفته شده که فاسد است و زنان به آن اعتماد نمی‌کنند. [برای همین] فشارهای خانواده و جامعه بر زنان سبب می‌شود که زنان به سیستم های غیر رسمی عدالتی روی می‌آورند؛ مثل جرگه‌ها و شوراهای محلی که تبعیض آمیز اند و مشکل ایجاد می‌کنند."

۳ (سازمانهای مدافع حقوق زنان در افغانستان در چه سطحی قادر به فعاليت هستند و تا چه حد تاثير
گذارند.
آمار سالانه هر سال از افزایش خشونت علیه زنان در افغانستان خبر میده
 سازمان های مدافع حقوق و زنان قدرتمند تلاش زیادی برای بهبود وضعیت زنان در افغانستان کردند اما به نظر من این بازسازی ها باید از تهداب شروع می شد. در جامعه ی مردسالاری مثل افغانستان که زنان سالها سکوت اختیار کرده اند و مرد حق مالکیت رو نسبت به زن دارد باید اول روی اذهان مرد های جامعه کار می شد. از یک بعد اگر به این قضیه نگاه کنیم زنی که سواد خواندن و نوشتن ندارد چگونه می تواند از حق خود در مقابل مرد به گونه ی صحیح دفاع کنه ؟ مرد هایی که در مجلس به قانون  رای می دهند و آن را نافذ و یا رد می کنند با افکاری سنتی و مذهبی و همچنان احساس مالکیت به زن دارند حتی تعداد خیلی زیاد مردهای شیک پوش با داشتن مدارک تحصیلی آنچنانی از معتبر ترین دانشگاه های دنیا چگونه قوانین منع خشونت علیه زن را تصویب کنند؟ خوب وقتی که تعصب این چنین در افکار مرد های باسواد و تحصیل کرده  موج میزنه چطور از یک مرد کم یا بی سواد میشه انتظار داشت تا حقوق زن را رعایت کنه؟
هم‌چنان میلیون‌ها دختر به‌دلیل نگرانی‌های امنیتی و رسم و رواج‌های سخت و بازدارنده اجتماعی نمی‌توانند به مکتب بروند، تنها ۱۲ درصد زنان که پانزده سال و بزرگ‌تر سن دارند قابلیت خواندن و نوشتن را دارند که این موضوع در مقایسه با مردان به ۳۹ درصد می‌رسد. میزان سواد میان زنان که عمر ۱۵ تا ۲۴ سال دارند به ۲۴ درصد می‌رسد و در مقایسه با مردان این نرخ به ۵۳ درصد می‌رسد.
حتی من خودم بارها با زنان مدافع حقوق زنان که در افغانستان صحبت میکنم به آنها می گویم با اینهمه تلاش های  بیشماری که می کنید یک دهم آن دستاورد دارید. اما یک تعداد از زنان و یک تعداد از مردان واقعا برای بالا بردن حقوق زنان تلاش دارند. اجازه بدید اشاره یی کنم به پرونده ی زهرا دختری که در سن پایین او را راهی خانه ی شوهر کردند و به دلیل باردار بودن نتوانسته بود به زمین های کوکنار مربوط به خانواده ی شوهر رفته و در آنجا کار کند که این امر باعث که خشم خانواده ی شوهرش برانگیخته شود و در قدم اول او را حسابی مورد لت و کوب قرار بدهند و سپس توسط شوهر و خانواده اش با پترول به آتش کشیده شد. مقدار سوختگی آنقدر عمیق بود که به گفته ی دکتران فقط کف پای  زهرا سالم مانده بود او را از غور به کابل انتقال می دهند و در یکی از بیمارستان های کابل جان خود را از دست میدهد. یک تن از زنان فعال به نام  ویدا ساغری که از جامعه رسانه ی افغانستان است به همراه تعدادی از فعالان حقوق زنان " چه زنان و چه مردان" چادری را بر پا کردند و خواهان رسیدگی پروند و دستگیری مجرمین شدند در نخست خواسته ی آنها توجهی صورت نگرفت چون با وجود مقدار زیاد پرونده های خشونت علیه زنان مجریان قانون به خود زحمت نمیدهند تا پرونده ها را بصورت جدی پیگیری کنند اما مدافعین آنقدر زیرکانه عمل کردند و توانستند خانواده ی زهرا را راضی کنند تا زمانی که مجرمین این قضیه دستگیر نشوند جسد زهرا را از سردخانه تحویل نمیگیرند و همچنان این تیم خواهان بررسی پرونده ی زهرا و انتقال مجرمین به کابل شدند. در نخست دولت افغانستان به این مساله توجه نکرد اما جامعه ی رسانه ی افغانستان و مدافعین آنقدر این پرونده را پیگیری کردند که تا پس از ۲۴ روز این پرونده به نتیجه رسید و همچنان زنان باری دیگر تابو شکنی کرده و  این تیم جسد بی جان زهرا را بر سر شانه های خود گذاشته و به خانه عبدی انتقال دادند. آخرین خبر تکان دهنده مربوط به آتش زدن شمیلا ۲۷ ساله توسط شوهرش بود که یک تن از خبرنگاران زن افغان به نام وحیده فیضی گزارش این قضیه را به عهده گرفت.
 نظر من این است که در طول این ۱۵ سال دولتمردان افغانستان به خاطر اینکه پول بیشتری از جامعه ی جهانی دریافت کنند تعدادی پست های مهم را به صورت سمبولیک به زنان داده اند و همین سیاست در مورد آزادی بیان در افغانستان صدق می کند. البته ناگفته نماند که زنان شاغل نیز در محیط کاری با خشونت هایی مانند خشونت های کلامی و غیره روبرو هستند.

سحر عزيز با تمامی توصيفی که از شرايط زنان در افغانستان کرديد، آيا بنظر شما اين کشور ميتواند
جای امنی برای زنان محسوب شود؟

مینو جان در کشوری که جنسیت زن به گونه یی رسمی در جامعه شناخته نمیشه چگونه می شود آن محیط برای زنان امن باشد؟ در مناطق دور دست افغانستان دختران فاقد مدرک هویت هستند و حتی اگر از مردی تعداد فرزندانش را بپرسی فقط فرزندان پسر را حساب میکند.
 زنانی که نه تنها از سوی خانواده حکم جزا برایشان صادر می شود بلکه بزرگان قومی نیز برای زنده بودن یا مردن آنها تصمیم میگیرند. کشوری که نه در خانه برای زن امنیت است و نه در جامعه نه اعضای خانه به حقوقش احترام می گذارند و نه مجریان قانون از آنها حمایت می کنند. بعضی از پرونده ها که مربوط به خشونت علیه زنان است  از تجاوز پدر که نزدیک ترین فرد و تکیه گاه دختر می باشد حکایت می کند. حتی زنان در خانه های امن نیز امنیت ندارند و از سوی مردان مورد آزار و اذیت و تجاوز جنسی قرار میگیرند.
 زنانی که از خانه گرفته تا محیط تحصیلی و کاری مصونیت ندارند. به خصوص زنان شاغل. از نظر من طی این همه سال همیشه از خشونت علیه زنان کم سواد صحبت شده و مشکلات زنان فعال در جامعه بازتاب زیادی نداشته است.در جامعه ی سنتی و مردسالار افغانستان اگر زنی  برای دریافت کار به خصوص یک سری کارها که مردان آن جامعه معتقد اند این شغل فقط مردانه است و برای اینکه نشان دهند جایگاه زن فقط در خانه است وارد جامعه شود احتمال دعوت شدن به تخت خواب از سوی کارفرما خیلی زیاد است .
(نظر شما در مورد توافق دولتهای اروپائی با دولت افغانستان برای پس فرستادن پناهجويان افغان
چيست و چه عواقبی را در بر خواهد داشت؟

به  بدترین و دردناک ترین بخش زندگی یک زن برگشتن به جهنمی است که ازش فرار کرده. زن سالهای سال مجبور به سکوت اجباری و خانه نشینی بوده
از جایی به این سوی آبها آمده که هیچ قانون و مرجع قانونی او را حمایت نکرده. از جامعه یی آمده که از بدو تولد مرد چه در قالب پدر و برادر و در سنین بلوغ از سوی همسر سرکوب شده حق تحصیل و رشد ازش گرفته شده. زنی که سر کوچکترین مسایل بهش توهین شده مورد خشونت قرار گرفته با دنیایی از عقده های درونی و با امید به رشد و خود تکاملی به این سوی آبها آماده است. با اینکه واکنش های مرد ها در این سوی آبها به علت مرد سالاری سنتی و مذهبی بودن ذهن از ترس اینکه مبادا زن و یا دخترشان کاری که به نظر آنها بی غیرتی گفته میشه به طور مثال کشف حجاب زن و یا دخترشان تندتر میشه اما اینجا دیگر افغانستان نیست که با وجود فساد اداری و جامعه مردسالاری بتوانی خود را توجیه کنی به همین دلیل اکثر مردها سعی می کنند یک کمی در رفتار خود تجدید نظر کنند.
 اما زنانی که جواب منفی منبی بر دریافت اقامت اخذ می کنند همیشه نگران اند. نگران بازگشت به جهنمی که با هزاران بدبختی از آن فرار کرده اند