‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ مرداد ۱۶, دوشنبه

معرکه انتخابات، سفره خالی مردم و وعده های سرخرمن کاندیداها - مصاحبه مینو همتی با ثریا شهابی، تلویزیون رهایی زن





در دهه های اخیر از سوئی رژیم اسلامی با براه انداختن معرکه انتخابات بر پوچ بودن دموکراسی اسلامی مهر تائید کوبیده است و از سوی دیگر کسانیکه پای صندوقهای رای رفته اند بخیال خود بخت نگون بخت خویش را با انتخاب بین بد و بدتر به آزمون گذارده اند. در این دوره از انتخابات که تمامی ترفندهای حکومت سوخته اند پاسخ مردم چه خواهد بود؟ در برنامه امشب با ثریا شهابی از فعالین مارکسیست و مدافع حقوق زنان و کودکان به گفتگو مینشینیم.

ثریا شهابی عزیز به برنامه رهائی زن خوش آمدید.
ثریا شهابی: من به شما و بینندگان تلوزیون رهایی زن سلام میکنم و سپاسگذارم از این گفتگو
مینو همتی: قبل از بررسی ابعاد این معرکه انتخاباتی رژیم اسلامی، مایلم نظرتان را در مورد ثبت نام صدها نفر و بعارتی هزار و اندی نفر کاندید از کودک 12 ساله پدر بزرگها حکایت از کدام طنز تاریخ میکند؟
ثریا شهابی: تعداد وسیع شرکت کنندگان در ثبت نام برای کاندیداتوری ریاست جمهوری در واقع نشان از در دسترس بودن این مقامات در ذهن و روانشناسی جامعه ایران است . رابطه حکومت شوندگان و حکومت کنندگان در ذهن مردم ایران به این صورت است که آنها موقتی هستند و زیر پای آنها لرزان است بنابراین هر کسی میتواند خودش را کاندید کند . افرادی که ثبت نام برای کاندیداتوری کردند به مراتب صالح تر و سالم تر و صاحب حق تر از کسانی هستند که بر صندلی های حکومتداری نشسته اند چون کارگربیکاری که به دنبال کار میگردد ،زنی که معترض به آپارتاید جنسی است و فردی که برای کودکش آینده و جامعه بهتر میخواهد . اینها همه از ثبت نام کنندگان بودند بیش از هزار و ششصد نفر که ثبت کردند و همگی رد شدند بجز کسانی که از غربال حکومت رد شدند و جالب که حتی نزدیکترینهای سابق هم مورد قبول و تایید صلاحیت نبودند . این نشان میدهد که حکومت ۳۶ساله ایران هنوز نتوانسته میخ بقای حاکمیت  خودش را محکم در اذهان و روان  مردم ایران بکوبد . در اذهان مردم اینها موقتی هستند و سرنگون میشوند ،ویر یا زود صندلی های حکومت داری از زیر پای ایشان کشیده میشود . شرکت وسیع عامه مردم در ثبت نام کاندیداتوری ریاست جمهوری این پیام رو میفرسته که این مقامها ابدی نیست اگر چه  سالهاست غصب شده است . حق توده مردمی ست که ثبت نام کرده اند و میخواهند و میتوانند صندلی را از زیر پای غاصبان بکشند


مینو همتی:  بنظر میرسد اولین شهید بنام این تعزیه انتخاباتی آقای احمدی نژاد بود که از فیتلر شورای نگهبان جهل و جنایت رد نشد با اینکه خود این کاندیدا پاره تن همین آقایان محسوب میشد. بنظر شما دعوا برسر عبای کدام ملاست؟
ثریا شهابی:  به نظر من خیلی سمبولیک بود و از این نظر تنها تعریفی که میشه ازش کرد ای هست که مردم ایران و بخصوص محرومین جامعه ایران کمترین ارزش و احترام و موقعیتی برای مقامات جمهوری اسلامی قائل نیستند و اگر سرپاموندند فط با حکم زور بوده است

مینو همتی:  آنچه واضح است تمامی کاندیداها به سفره خالی مردم اشاره میکنند و وعده های سرخرمن میدهند تا بلکه با حلوا حلوا کردنهایشان گرسنگان شیرین کام شده و به پای صندوقها سرازیر شوند. بنظر شما آیا حنای این آقایان رنگ دارد؟
ثریا شهابی: ببینید احمدی نژاد را رد صلاحیت کردند برای اینکه رئیسی هست  که همون کار رو انجام  بده . احمدی نژاد توهم داشت و فکر میکرد میتواند با ورق نفرت مردم از ولی فقیه بازی کند و ادعاهای عوام فریبانه پوپولیستی بکنه و دراین میدان شانس خودش را امتحان کند قرار بود احمدی نژاد لولوی ترسناکی باشه که مردم را بکشانند پشت روحانی و حمایت از او . الان رییسی هست و احمدی نژاد منفورتر از آن هست که بتواند نفرت مردم از ولی فقیه را به حمایت از خود تبدیل کند ولی میتوانست مشکل ساز باشد برای خود ولی فقیه بنابراین دمش را چیدند . ولایت فقیه اینطور رفتار میکند حتی انتخواباتشان هم همینطور است . خودشان آدم نیستند نوکر ولایت فقیه هستند به آنها میگوید بنشین به جای خود . تو حرف بزن و تو حرف نزن و اسم این را گذاشتند انتخابات
مینو همتی: بنظر میآید بازیگران این معرکه هر یک سناریوی خود را دنبال میکند، حاج  آقا رئیسی معلوم الحال در دیدار با هیئت بلندپایه روسیه مسیر عقب نشینی پسابرجام بدامان پرمهر پوتین را رقم میزند و روحانی هنوز بند نافش را به عادی سازی رابطه با غرب گره زده است. در این کشاکش آیا آینده متفاوتی در انتظار مردم است؟ و پاسخ مردم به این معرکه گیری ادواری چگون خواهد بود؟
: ببینید اینها وعده هایی که میدهند هنوز جوهرش خشک نشد به اصطلاح محو می شود وعدهای نمیدند فقط بلکه مسابقه خراب کردن همدیگر است . این که فردی پرونده امنیتی و فساد و بی مسئولیتش  بیشتر از دیگریست و یا بهره برداری و تلاش برای بهره برداری از اعتراضات مردم یکی  اعتراض مردم را به پای اصلاحطلبان  بنویسد و دیگری به پای اصولگرایان بنویسد که اجازه ندادندبرجام بشه . حناشون دیگه رنگی نداره و در شبکه های مجازی و رسانه های خصوصی ایران که بینندگان و شنوندگان ملیونی دارد ادعاهایی که میکنند  در میزگردها و مناظره های انتخاباتی  واکنش تمسخر و خشم و افشاگری بیشتر برای مردم را به دنبال داشته است .
در این انتخابات جمهوری اسلامی ورقی برای بردن بازی ندارد . احمدی نژاد با معیشت مردم بازی کرد و ملت دیدند که فقر و فلاکت و ناامنی و بافقی اقتصادی و سرکوب همچنان ادامه دارد . روحانی هم همینطور ،  بهبود شرایط پیشکش آنها که حتی نمیتوانند وضع موجود  را حفظ کنند . روحانی و ولایت فقیه و تمام دستگاه حاکمیت نمیتوانند قول بدهند که وضع موجود بدتر نشود . مردم اینرا میدانند در نتیجه اینها سعی میکنند تا در  مناظره ها و وعده هایی که میدهند خیلی محافظه کارانه برخورد کنند تا روحانی را در جایگاه خودش نگه دارند و مورد تعرض از طرف طبقه غیر حاکمیتی قرار نگیرند .
ببینید بازی کردن با ورق جلب حمایت مجدد از آمریکا و یا تکیه دادن به روسیه نه دست ریسی و نه دست روحانی است . جمهوری اسلامی امروز در بدترین و ضعیفترین شرایط حاکمیت از نظر خودشان قرار دارد. مردم ترس ندارند نه برای اعتراض و نه برای دشنام دادن و همچنان  برای تولید ویدیو و رسانه های رسما ضد حکومتی و ضد نظام هیچ ترسی ندارند. سرنوشت حکومت با ناامنی خاورمیانه گره خورده است. طبعا از ورق جدال آمریکا  و روسیه استفاده می کنند اما تا جایی که به واکنش مردم مرتبط می شود مردم عکس العمل های بعد برجام را نیز مشاهده کرده اند و از نظر من این ورق های سوخته است. اینکه اکنون عده یی چپ بیمار که روی نقش روسیه و در واقع نوستالژی روسیه " شوروی سابق" سرمایه گذاری می کنند فقط غذای محافل روشنفکری بی ربط به جامعه است. مردم نزدیکی آنها را با چین، روسیه و همچنان آمریکا دیده اند. طبقه ی محروم و کارگر جامعه به صورت مستقیم با همه جناح ها رو در رو است یعنی منظور من این است که به اصطلاح این وعده های انتخابی پوچ آخرین وسایل و ابزار است که حکومت با تمام قدرت از آن استفاده می کند. نه نزدیکی به کشورهای آمریکا روسیه در دستشان است  و خاورمیانه در دستشان جدال در غرب است و آنها از ناامنی در خاورمیانه سود می برند. بازی با این کارتها نشانگر آن است که سرمایه گذاری در دیپلماسی خارجی که آنها خواهان آن اند کمترین اعتباری برای مردم ایران که هر دو سو را تجربه کرده اند را ندارد.دیگر ضد آمریکا و یا روسیه بودن خریدار ندارد. مردم خواست ها، نیاز ها و پاسخ های خودشان را مطالبه می کنند.ملت زندگی بهتر و افق کار و امنیت اقتصادی و اجتماعی را مطالبه می کنند که ندارند. در این شرایط پاسخ مردم چیست؟ بگذارید من آخرین پاسخ را پیشروی شما بگذارم. کارگران معدن زغال که چندی پیش منفجر شد و ده ها نفر   از آنها در معدن زنده به گور شدند در زمان بازدید روحانی با سنگ و چوب و دشنام و ناسزا رییس جمهور کشور را بدرقه کردند و ربیعی " وزیر کار" را زیر مشت و لگد له کردند. این جواب مردم به خصوص کارگران است.:
امروز طبقه ی کارگر در ایران اصلی ترین نیروی نه به انتخابات است. حکومت و کاندیدا رفته بودند شال و کلاه برای اصلاح طلبان و برای اصول گرایان بدوزند که با لگد و سنگ و تف و نفرین کارگران معدن روبرو شدند که سهمشان چه از روحانی چه از رییسی همچو احمدی نژاد و رفسنجانی این است که دوباره به دنبال کار در محیط های ناامن و قتلگاه هایی به نام معدن بگردند و یا در خیابان ها بچرخند و به امید پیدا کردن کار در بازار بیکاری کارهای چند شیفت داشته باشند و یا به تن فروشی روی بی آورند و عاقبت به کارتون خوبی و یا گور خوابی روی  آورند.:
چه روحانی روی قدرت آید چه احمدی نژاد و چه رییسی سهم طبقه ی محروم و کارگر فقر و بیکاریست و جواب مردم به انتخابات همان عکس العمل کارگران معدنچی در مقابل دولتمردان است. بروید گورتان را گم کنید هیچ کدامتان را نمی خواهیم سر تا پای شما یکیست همه جنایتکار و فاسد هستید. جمهوری اسلامی انتخاب مردم ایران نیست انتخاب مردم نه به جمهوری اسلامی و سرنگونی حکومت است. بقای امروز حکومت فقط و فقط از خیر سر ناآرامی و گروه های تروریسمی آوار شده بر سر مردم خاورمیانه و هرج و مرج حاکم بر دنیاست وگرنه در حال حاضر وضعیت حکومت اسلامی ایران از همیشه وخیم تر و متزلزل تر است.
مردم کمتر از همیشه میترسند و حربه اختناق و سرکوب دیگر بیفایده است منتهی نانی بخورند حکومتیان و نانی صدقه دهند بر سر خاورمیانه نا ارام که به بقای حکومت کمک میکند همین است که حکومت جمهوری اسلامی خود از علل بی ثباتی و ناارامی خاورمیانه است .
یک رفراندوم کافیست برای جمهوری اسلامی  . یک رفراندوم آری یا نه به جمهوری اسلامی در ایران تا ببینند همگان که اینبار ۹۹ درصد رای مردم نه است  .. مردم میگویند نه ما نکبت جمهوری اسلامی را نمی خواهیم .

ثریا شهابی عزیز با سپاس از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و نظرات خود را بینندگان ما سهیم شدید.
در پایان تشکر میکنم بخاطر وقتی که به من دادید و به بینندگان و شنودگان مصاحبه وقت به خیر میگویم و روزهای خوشی را برای همگی آرزو می کنم

با تشکر از ندا حسینی باب اناری برای پیاده کردن متن مصاحبه





انتخابات و تغییر سیاست "آشتی ملی" - شادی امین، نویسنده و پژوهشگر



مرور مجموعه تحلیل های اصلاح طلبان در انتخابات جاری به خصوص درمورد رد صلاحیت احمدی نژاد و کاندیداتوری رییسی ممکن است این نتیجه گیری را به ذهن بیاورد که آن ها، سیاست "ببخشیم و فراموش کنیم" سالیان سال خود را کنار گذاشته‌اند و به لزوم پاسخگو کردن مسئولان جنایات نزدیک به چهار دهه گذشته معتقد شده‌اند. اما آیا واقعا این اتفاق افتاده است؟
مورد اول: رد صلاحیت احمدی نژاد
رد صلاحیت احمدی نژاد رییس جمهور پیشین ایران به مجموعه بحث‌هایی دامن زده که اصلاح‌طلبان و وابستگان آنها در تشدید و شکل‌گیری آن نقش بسزایی دارند. بحث‌هایی پیرامون پاسخگویی پیرامون وقایع پس از انتخابات 88 و اینکه بالاخره، هرچند با تاخیر 8 ساله، عدالت در حق احمدی نژاد اجرا شد. اصل و لب کلام بسیاری از آنان این است: شورای نگهبان به حرفی که ما در سال 88 زدیم رسیده است؛ یعنی احمدی نژاد صلاحیت ندارد. همچنین، حال که احمدی نژاد سلب صلاحیت شده پس حصر موسوی مورد ندارد.
مجموعه این گفتمان و استدلال‌ها و شعف نهفته در آن، حاوی چند نکته است که نباید در هیاهوی اخبار و تحلیل‌های انتخاباتی گم شود:
1.     این نگاه، رویکرد مردم در خیابان‌ها و فریاد مرگ بر دیکتاتور آنها را با رویکرد دیکتاتور‌مآبانه و فیلتری شورای نگهبان یکی فرض کرده و البته در نهایت به شورای نگهبان و عملکردش مشروعیت داده و آن را به هنگام وفاق یافتن با مسیر خودشان، تایید کرده و از آن استقبال میکنند. در واقع، تحلیل‌های اخیر به شکلی معوج، از نظارت استصوابی و نهاد شورای نگهبان به عنوان نهادی غیردمکراتیک اعاده حیثیت کردهاند. امری که نشان می‌دهد، این نیروها از این تاریخ نه چندان دور درسی نگرفته و همچنان در بزنگاهی دیگر، آمادگی ایستادن در کنار نهادهایی چون "رهبری" و "شورای نگهبان" و تقابل با مردم و مطالباتشان را دارند.

2.     در مورد گره زدن رفع حصر با رد صلاحیت احمدی نژاد نیز با یک تقابل دوگانه ساختگی روبرو هستیم. دوگانه‌ای که صورت مسئله را ساده می‌کند تا پاسخی ساده را به ما تلقین کند. پاسخی که ضمن محدود کردن گستره سرکوب و زندان به حصر رهنورد و موسوی و کروبی، بانی و باعث این حصر را شخص احمدی نژاد معرفی می‌کند و نه نظام بسته و غیر منعطفی که کمترین مخالفت و یا قدرتی در مقابل خویش را پذیرا نیست. تحلیل مذکور چنین وانمود می‌کند که حال که احمدی نژاد از قدرت کنار رفته و رسما بی صلاحیت است، از رقبایش باید رفع حصر شود. این دیدگاه بار مسئولیت سرکوبها، اعدام و خشونت  چهار سال دوره روحانی و تداوم حصر را در پیش چشم ما تار می کند و سعی می کند آن را با شعار و تصویر سازی دروغین، از خاطره ما محو کند. در واقع احمدی نژاد حتی برای دوره ای که در قدرت دولتی فاقد سمت و مسئولیت رسمی بوده است نیز منکوب شده و پاسخگو می شود. اما تنها چهار سال روحانی نیست که در این شعار مورد تردید قرار می گیرد، در این نگاه، تمام فجایع پس از انتخابات و نقض حقوق بشر در 8 سال گذشته فراموش و یا در موضوع حصر خانگی این سه نفر خلاصه می شود. احتمالا پایان دادن به این حصر نیز برای این عده کافی است تا قلم هایشان را زمین بگذارند و به تشویق حاکمان بپردازند. به بیان دیگر، در کنه قضیه، مساله رفع حصر و نقض حقوق بشر نیست که اهمیت دارد بلکه مساله تداوم حذف احمدی نژاد از تمامی رقابت های سیاسی آینده است که مقصد و مقصود اصلی است.

مورد دوم: کاندیداتوری رییسی
در مورد کاندیداتوری رییسی نیز با همین نگاه معطوف به منافع سیاسی به حقوق بشر و "نان را به نرخ روز خوردن" روبه‌رو هستیم. در انتخابات پیش رو، حریف مقابل روحانی، رییس جمهور نیروهای اعتدالی، سید ابراهیم رییسی است که این روزها لقب "آیت الله قتل عام" را از طرف اصلاح طلبان دریافت می‌کند. مجموعه اصلاح طلبان، از تندروترین تا کندروترین شان، که البته شامل دهها مامور سابق دولتی دهه‌های گذشته و تحلیل گران هم نظر ایشان در ایران و خارج از کشور می شوند، سابقه رییسی و "سو مدیریت" او در "قوه قضاییه" (اشاره به مسئولیت وی در کشتار زندانیان سیاسی در سال 67) را به رخ جناح مقابل می کشند. آنها که همواره معتقد بودند بایستی این گذشته را فراموش کرد و رو به اینده در سیاست دخالت فعال داشت، کسانی که به یکباره یاد جنایات دهه 60 افتاده و بر روشن شدن تاریخ جنایات رییسی پافشاری می‌کنند، اما آیا  واقعا دغدغه قوه قضاییه قانونگرا، پاسخگویی و تحقق عدالت را دارند؟
 مرور سیاست عملی اصلاح طلبان چه چیزی را به ما نشان می‌دهد؟
لازم نیست راه دور برویم. همین افراد در انتخابات سال 94 مجلس خبرگان از کاندیداهای لیست امید دفاع می‌کردند. یعنی از رای دادن به کسانی چون محمد محمدی نیک )ری شهری)، از مقامات امنیتی دهه شصت و مسئول صدور احکام اعدام در دوره‌های مختلف برای معترضین و مخالفین جمهوری اسلامی، قربان‌علی دری نجف آبادی (وزیر اطلاعات در جریان از قتل‌های سیاسی مخالفان، معروف به قتل‌های زنجیره ای)  و اکبر هاشمی رفسنجانی که از صدور حکم تیر برای معترضان اسلامشهر و مشهد در دهه 70 شمسی و البته سرکوب‌های دهه 60 بگذریم، از نقش ثابت شده اش در ترور رستوران میکونوس برلین نمی‌توانیم بگذریم.
به یاد بیاوریم اینان در حالی از پاسخگو شدن احمدی نژاد حرف می‌زنند که همین چند ماه پیش، تمام قد پشت طرح "اشتی ملی" خاتمی که در واقع آشتی اصلاح طلبان با رهبری بود ایستادند و همه را، به خصوص خانواده‌های کشته شدگان اعتراضات پس از انتخابات 88 را دعوت به به بخشش و فراموشی با حفظ اختلافات کردند.
آنها نه فقط چهار سال پیش، هنگام انتخاب پورمحمدی به وزارت دادگستری، که  در جریان کشتار وسیع زندانیان سیاسی در سال 67 همراه رییسی، اشراقی و نیری، از اعضای کمیسیون  و یا هیئت مرگ بود، تحت عنوان عدم تضعیف دولت امید، هر نقدی را تخطئه کرده و او را در مقام "داد"گستر پذیرفتند، بلکه حتی حالا هم به این سئوال ساده جواب‌های سربالا می‌دهند که چرا پورمحمدی که همراه رییسی بوده است، حق دارد پست وزارت را اشغال کند، رییسی اما نمی تواند ریاست جمهور شود؟
یا اینکه اگر احمدی نژاد مسئول کشتار و سرکوب تظاهر کنندگان در سال 88 است، اگر احمدی نژاد مسئول شکنجه در کهریزک است، مسئولیت ریاست جمهورها و نخست وزیرهای قبلی و بعدی در فجایع ...رخ داده در دوران خودشان چیست؟
اینجاست که استاندارد دوگانه اینان برای میزان و سنجش افراد از پرده بیرون می‌افتد و ادعای ‌آزادی‌خواهی بسیاری از این تحلیل‌گران رنگ می‌بازد. کسانی که خشم بازماندگان، قربانیان و خانواده‌های دهه شصت و پس از آن‌ را به رسمیت نمی‌شناسند و تا کنون هم آن‌ها را دعوت به سکوت کرده‌اند، به یکباره آن هم زمانی که برای "جناح" خودشان منفعت دارد، وارد بحث "نمی‌بخشیم و فراموش نمی‌کنیم" می‌شوند. مردم و مطالبات آنها مادامی که برای برد و باخت ایشان به کار آید مهم است. دوباره قرار است با ایجاد ترس و نگرانی از بر سر کار آمدن یک "افراطی" و "جنایتکار" مردم به سوی رای دادن به  کاندیدای "معتدل" هدایت شوند.  
منادیان این استناندارد دوگانه، سوداگران عرصه سیاست هستند که جز به سود خود و خودی‌ها نمی‌اندیشند. سوداگرانی که اگر خود شریک فاجعه نباشند، بخشیده‌اند، و اگر که خود در این فراموش شدن ذینفع نباشند سالهاست که خواسته‌اند فراموش کنند.
تجربه بسیاری از کشورها، از جمله آفریقای جنوبی، زمانی که نه فقط به جنایت‌های رژیم آپارتاید بلکه به اتهاماتی هم که طرف مقابل به نیروهای مخالف آپارتاید می زد رسیدگی کردند، به ما نشان می‌دهد که پاسخگویی و آزادی خواهی نمی‌تواند و نباید در خدمت سیاست، مصادره به مطلوب شود.
در مورد ایران، تنها زمانی می‌توان از اجرای عدالت سخن گفت که تمامی کسانی که در طی حاکمیت 38 ساله جمهوری اسلامی متحمل خسارات جانی و مالی شده و از تبعیض و بی‌عدالتی رنج برده و یا عزیز و عزیزانی را از دست داده اند بتوانند حقیقت را در مورد عاملین و آمرین این بی‌عدالتی‌ها و جنایات انجام شده دریافته و از حقوق خود به عنوان شاکی بهره جسته و متهمین را در دادگاهی علنی به محاکمه و پاسخگویی بکشانند.
این روند، برای مقابله با تکرار این تاریخ تلخ، برای نهادینه کردن درک دمکراتیک در میان مردم و برای باور مردم به توان و نیروی خودشان، ضرورتی است که باید طی شود.
رد صلاحیت احمدی نژاد توسط شورای نگهبان، بدون طی روندی که گفته شد، نمی‌تواند و نباید مرحمی بر زخم‌های عمیق آسیب دیدگان این دوره باشد، همانگونه که شکست رییسی مرحمی بر زخم بازماندگان کشتار دهه شصت و به ویژه سال 67 نخواهد بود. فراتر از مسئولیت و نقش افراد، کلیت نظام سیاسی موجود هم باید دربرابر تمامی جنایت های چند دهه گذشته پاسخگو شود.
عدالت معنایی وسیع تر و عمیق تر از این جنگ قدرت دارد. در روند دستیابی به عدالت، آسیب دیدگان حرف آخر را می‌زنند و نه شرکا یا منتفعان جرم. این آن نکته کلیدی است که نباید فراموش شود.








۱۳۹۴ اسفند ۱۳, پنجشنبه

نه به انتصابات«انتخابات» جمهوری اسلامی - سحر باباسجلی

                                       

پس از انقلاب در سال ۱۳۵۷، به پیشنهاد  خمینی هندی زاده همه‌پرسی حکومت جمهوری اسلامی ایران در روزهای ۱۰ و ۱۱     فروردین ۱۳۵۸ در سراسر ایران برگزار شد و طبق نتایج اعلامی ۹۸٫۲ واجدان شرکت در همه‌پرسی با دادن رای «آری»، با برقراری حکومت جمهوری اسلامی موافقت کردند. در روز ۱۲ فروردین نتایج اعلام شد و این روز را روز جمهوری اسلامی نامیدند.
ازاین رو، همه چیز تابع علاقه و سلیقه رهبر و ولایت فقیه، آخوندها شروع شد ودر ادامه بقیهٔ غارتگران به این جمع اضافه شدن که ازآن جمله شورای مصلحت و سردارها پاسدار و غیره که اینها خود را صاحب جان، مال و ناموس مردم می دانند و کشور را به میل شخصی خود اداره می کنند. معمولاً مهم ترین هدف این ارازل و اوباش نالایق، حفظ حکومت و رفاه و آسایش بیشتر خویش هست. ازاین رو، دردهای اساسی مردم به فراموشی سپرده اند و فقر، فساد و تبعیض، جنایت ، غارت ،اعدام وتجاوز..و...وغیر همه جا را فرا گرفته است.
پس انقلاب و تأسیس نظام اسلامی، مردم ایران برای نخستین بار در روز ۲۴ اسفند سال ۱۳۵۸ در انتخابات مجلس شورای اسلامی حضور یافتند تا در فضایی کاملاًازقبل برنامه ریزی شده ، نمایندگان  را تعیین کنند و نخستین مجلس پس از انقلاب را برای نابودی ایران تشکیل دادند.
انتخابات در کشور ما تنها امری سیاسی نیست، بلکه جنبه تبلیغاتی دارد.
 اساساً در یک جامعه امثال ایران ، که حکومت با فریب همه چیز به دین و ایمان، ارتباط میدهند و رنگ و بوی الهی چاشنی آن میکنندبرای حفظ حکومت خویش.و به همین سبب هرگونه کار و فعالیت یا هر نوع خدمت رسانی و مشارکت اجتماعی می تواند نوعی خیانت به ایران و ایرانی  شمرده شودو باید خواستار رأی نه به حکومت شد
کدام فرد یا کدام فهرست از بقیه افراد یا فهرست ها بهتر است؟ بی شک، این پرسش آسانی است که پاسخ گفتن به آن چندان سخت نیست. بنظر من کارنامهٔ ۳۷ سالهٔ جمهوری اسلامی رو مرور کنیدکه بخش بسیار ناچیزی از اون رو ذکر میکنم خیانت  شامل غارت وفروش میراث فرهنگی و تاریخی ،تحریف تاریخ، تارج نفت و گازملی، قتل و ترور روشنفکران، فرارمغزها، میلینونها ایرانیهٔ پناهنده ، جنگ ، تخریب ایران، اعتیاد و موادمخدر،تجاوز،فحشاء سرکوب و غیره اما در عوض حکومت جمهوری اسلامی خدماتش به خارج از ایران بوده شامل بازسازیی لبنان ،
کمک به سوریه ، ترکیه ،سومالی،نیجریه ،شلی ،پرو کمک به آموزش آخوند از جوانان خارجی، سفرهای مجانی
برای همهٔ مفتخوران مسلمون خارجی ، پول جهاز ازدواج و غیره .
اکنون نوبت آن رسیده که در این انتصابات نمایشی شرکت نکنیم و حداقل کاری هست که یک ایرانی آگاه انجام بده و جواب دیکاتور باید به روش خودش داد وباآگاهی رساندن ملت رو آگاه کرد.
ملت ایران با رأی آری دادن درسال۵۸ خورشیدی در اصل به نابودی ایران آری گفتن.
تجربهٔ های تلخ را نباید تکرار کردبا تحریم کردن این انتصابات تیرخلاصی می زنیم به دیکتاتور تک حزبی اسلامی.


سحرباباسلجی



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم




چرا نبايد در انتخابات شركت كنيم؟ - آکو رضایی



در نظام جمهورى اسلامى ايران شاخصه هاى ارزشى متعددى براى گزينش كانديداهاى برتر در انتخابات مختلف وجود دارند،كه بخشى از انها جنبه قانونى و رسمى دارد و متناسب با ارزشهاى حاكم بر جوامع در ساير كشورهاى جهان نيز متداول است. و برخى از انها در رديف مواردى قرار دارد كه به شكل عرفو و اجتماعى و در قالب قوانين نا نوشته وضع شده و مختص جامعه اسلامى و بعضا ايرانى است به عنوان مثال ؛ در ايران اسلامى منتسب بودن به خاندان سيادت و ريشه عربى داشتن يك افتخار است، و طلبگى و كسوت روحانيت نيز افتخار محسوب مى شود، قرار گرفتن در رديف نام اوران و نخبگان علمى و همچنين قهرمانان ملى و ورزشى و چهرهاى شاخص هنرى محبوبيت و اقبال به همراه دارد، خوش برخورد بودن و جذابيت سيما نيز امتياز است. بى شك تمامى موارد در انتخابات نقش اساسى ايفا مى كنند، ولى بى شك هيچ كدام از اين موارد به خودى خود نمى توانند ملاك اصلى براى تعيين كانديداى مورد نظر باشند. چون انتخاب اصلى بر اساس شايسته سالارى و معيارهاى ارزشى قرار ندارند، و فرد معين پايبند به ارزشهاى انسانى و حس مسئوليت پذيرى در مقابل ملت كه او را نماينده خود قرار داده اند ندارد.
چون ان فرد وجود خارجى ندارد و از فيلترينگ جمهورى اسلامى خارج نمى گردد، كه جزو كانديداهاى مورد صلاحيت ما باشند. متأسفانه در ايران تنها چيزهايى كه ارزش ندارند، همين تعهد به ملت و مردم هستند. و يك نسبت قوم و خويشى و يا اشنايى با يكى از منسوبين كار به دست در دولت نقش همه گزينه هاى مورد تأييد در مورد 
نامزدها را ايفا مى كند، علارغم انكه فرد هيچ صلاحيت و يا تخصص لازم را براى شغلش داشته باشد.
چگونه مى توانيم بعد از گذشت سى و هفت سال دوباره به اخوندها اعتماد كنيم؟ و دوباره به پاى صندوق هاى رأى مى رويم،
چندى پيش همزمان با سفر حسن روحانى رئيس جمهور ايران به ايتاليا يك كشيش مسيحى در روزنامه پر تيراژ "كوريه دلاسرا" كه در تيتر روزنامه چنين نوشته "انتقاد دوستانه اى از مردم ايران"
او مى گويد: ايرانيان نمونه بارز داشتن الگو هاى مخرب ذهنى هستند. انها در درازناى تاريخ ويژگى جالبى از خود نشان داده اند، زمانى كه كشورشان در مسير رشد و پيشرفت قرار مى گيرد ، گويا نمى توانند بپذيرند كه پيشرفت ازان انها است، و دست به تخريب نا خوداگاه 
ميزنند. تقريبا بسيارى از دودمان هاى پادشاهى ايران اينگونه از ميان رفته اند، ايرانيان يا خود دست به شورش زده اند يا در برابر دشمن بيگانه به مبارزه واقعى نپرداخته، وحتى پس از رشد اجتماعى و اطلاعاتى معاصر باز هم اين ويژگى حفظ شده است.
اقاى نيتين اناكاندا همچنين افزوده:ايرانيان بايد بدانند كه حكومت فعلى، هيچ تلاشى براى بهبود شرايط مردم نمى كند، چون ادامه حيات حكومت انها ربط مستقيم به ادامه دادن اين روند فعلى، يعنى نگه داشتن مردم در فقر و گرسنگى بستگى دارد. ودر انتها به درستى اشاره به اين موضوع دارد كه: چيزى كه مردم بايد بدانند اين است 
حاكميت هيچگاه نمى خواهد مردمش ، روى رفاه و خوشبختى را ببينند. هاشمى، خاتمى، احمدى نژاد و روحانى همه و همه راستاى اين سياست گام برداشته و پيش رفته اند. فساد در ايران به حدى بالاست كه به نظر نمى رسد كه هيچ يك از مسئولان حكومت بخواهند جلوى ان را بگيرند، و در ايران مردم براى فساد مسئولان حكومت جوك مى سازند و مى خندند، مردم بعد از نزديك به چهار دهه هنوز به روحانيون فاسدشان اميد دارند.
به اميد سرنگونى كامل جمهورى اسلامى ايران و خاندان فاسد اخوند و ملا و خامنه اى شرور و به اميد پيروزى ميهن عزيزمان در اشغال تازى پرستان.

آكو رضائى     ١٢/٠٢/٢٠١٦


ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم