‏نمایش پست‌ها با برچسب کودک آزاری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کودک آزاری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ شهریور ۵, سه‌شنبه

چالش کودکان کار و منجی گروگان گیر نان



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره هفتاده چهار



مهران رمضانی گیوی







اخیرا شهرداری و بهزیستی اقدام به جمع اوری کودکان با نام "ساماندهی کودکان کار وخیابان" زده اند. معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی صراحتا گفته که هدف این طرح، پاک کردن وجود این کودکان از معابر شهری است: "هدف طرح مشترک ساماندهی کودکان کار و خیابان ایرانی و غیر ایرانی این است که شاهد حضور آنها در معابر شهری نباشیم."

امروز در میان تمام معضلات اجتماعی، مسأله ی کودکان کار و خیابان، معضلی ست که گریبان جمهوری اسلامی را گرفته است. کودکانی که بدلایل مشکلات اقتصادی جامعه و فقر و فلاکتی که چهره ی زشت ش را بیشتر و بیشتر بر خانواده ها تحمیل می کند و اگر جامعه به همین منوال پیش برود. طبعا شاهد آمار سرسام آور و حضور تعداد بیشتری از این کودکان کار در خیابان ها خواهیم بود.

نگاه دولت به کودکان کار از دو منظر شرم آور است. اول اینکه نگاه فاشیستی و تفکیک کودکان به ایرانی و غیرایرانی بودن و از منظر دیگر زیبا سازی شهر با نگاه شیئ وارگی و زائد به کودکان کار!

امروز در میان تمام معضلات اجتماعی، معضل کودکان کار و کودکانی که کاستی و ظلم و بی عدالتی و فقر موجب محرومیت آن ها از حقوق اولیه انسانی، نظیر احترام و رعایت شان انسانی و محرومیت از حق ادامه تحصیل به خاطر ورود زود هنگام به عرصه کار می باشد، مطرح است و پیامد آن تباهی دنیای کودکانه شان و بلوغ زودرس ، اعتیاد، بیماری های واگیردار و عفونی، ایدز ، خطراتی هستند که کودکان کار را تهدید می کنند .

تراژدی تلخ کودکان کار سرچهارراه ها و فال فروشان قطارهای مترو و حکایت کودکانی که برای تامین زندگی خانواده خود مجبور به کارهای سخت و طاقت فرسا هستند قلب هر کسی را که از انسانیت ذره ای بهره برده باشد به درد می آورد. ذهن کودکان کار اگرچه درک درستی از دنیای کودکانه به دلیل این ظلم که خود نقشی در آن ندارد بر او روا داشته شده ندارد، اما زندگی کردن شبیه بچه های دیگر، رفتن به مدرسه ، بازی کردن و کودکی کردن انتهای رویای کودکانه اشان است، رویایی که دستگاه های حکومتی موظفند به آن رنگ حقیقت بزنند.

بنا به تعریف، کودکان کار به کودکانی اطلاق می شود که به دلیل نابسامانی های خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی که از آموزش بهداشت فردی، امنیت، تغذیه مناسب، تفریح و برابری در برخورداری از نیازهای سنی و کودکانه محروم مانده اند و ناگزیر توسط والدین و یا کارفرمایان به کار در کارگاه ها ، خیابان ها، منازل، کوره پزخانه ها، مزارع، ترمینال ها ، قالیبافی ها، حمل کالاهای قاچاق و یا کار در خیابان مشغول می شوند و بعضی دیگر در مراتع، نانوایی، مغازه، کوره پزخانه، ترمینال و دستفروشی، جمع آوری زباله و مواد بازیافت و مکانهای به شدت غیر بهداشتی و زیان بار برای سلامت کودکان مجبور به کارکردن هستند. کودکانی که در این سن نیاز به تحصیل و تفریح و رشد سالم دارند. فقر و مشکلات خانواده به روشنی مهمترین عامل واداشتن کودکان به کار محسوب می شود اعتیاد و بیکاری والدین، و کودکان ترک شده و بدون خانواده موجب به وجود آمدن پدیده ناخوشایند کار کودک شده است، اما روی دیگر این سکه این است که پدیده فقر مسئله ای ما وراء الطبيعه نیست بلکه فقر "چه مالی و چه فرهنگی" را سیستم حاکم برجامعه بوجود می آورد و به بخشی از جامعه تحمیل میکند.

کودکان کار چاره ای ندارند جز آن که مخارج پدر علیل و از کارافتاده و یا معتاد مادر مریض خود را تامین کنند، که بر اساس ماده 32 پیمان جهانی حقوق کودک " کودکان باید در برابر کاری که رشد و سلامت آنان را تهدید می کند حمایت شوند و مهمترین وظیفه هر حکومتی ست . در این خصوص ایجاد حق هویت برای کودکان، صدور کارت شناسایی و تامین امکان تحصیل در مدارس است" این در حالی است که در حکومت جمهوری اسلامی، جز روش ضربتی و سرکوب گام دیگری برنداشته است. در حال حاضر آمار مشخصی و دقیقی از تعداد کودکان کار در ایران وجود ندارد هرچند که برخی منابع و سازمان ها از وجود دو میلیون کودک کار در ایران خبر میدهند ولی آمارهای غیررسمی تعداد کودکان کار را بالغ بر چهار میلیون نفر تخمین زده اند که با توجه به فلاکت اسفباری که حاکمیت بر جامعه حقنه کرده است و شرایط بد اقتصادی کنونی احتمال افزایش تعداد کودکان کار بیشتر خواهد بود.



ترکیب خلاقانه عکس و نقاشی . در تقابل با "طرح جمع آوری کودکان کار و خیابان" کاری از: مریم رمضانی گیوی ( رونیا) 


حفظ امنیت کودکان ، حفظ امنیت یک جامعه است . کودکان آینده سازان هرجامعه ای هستند. بی شک توجه به امنیت کودکان در همه ابعاد آن سلامت روانی جامعه را به همراه دارد . تامین امنیت اجتماعی جامعه با برخوردار ساختن افراد از نیازهای اساسی زندگی برپایه برنامه های فقر زدایی، انجام می شود. در اینجا ما با یک پاردوکس مواجه می شویم ازطرفی با ارگانهای حکومتی روبرو هستیم که ادعای حل مسئله کودکان کار و خیابان را به اصطلاح دارند و ازطرف دیگر مسبب فقر و فلاکت و به گرو گرفته شدن نان و امکانات زندگی کودکان را از طرف همین حکومت و ارگان هایش را شاهدیم. . همانگونه که در بالا اشاره کردم فقر و بیکاری و یا رفاه و امنیت پدیده هایی هستند که نه کودکان و نه خانواده ها مسبب و مسئول آن نیستند، وقتی جامعه شکل حاکمیت به خود می گیرد پس حکومت مسئول تامین امنیت رفاه و آسایش شهروندان و کودکان است. اگر غیر از این است جامعه نیازی به آقا بالاسری ندارد که هیچ مسئولیتی هم در قبال جامعه ایفا نمیکند. اما اینجا ماجرا این است که دولت می خواهد توپ مسئله کودکان کار و فلاکت و نبود امکانات رفاهی و تفریحی و بهداشتی و تحصیلی را به زمین خود مردم پاس دهد و در زمین خود فقط به فکر زیبایی شهر برای توریست و سد معبر نشدن تجار و فضای بهتر برای دزدی و اختلاس و سود بردن باشد.

و حال این سوال مطرح می گردد که چه نیتی در طرح جمع آوری کودکان وجود دارد؟ آیا هدف سامان دادن این کودکان و ساختن محیطی مناسب با توجه به شان انسانی آنهاست؟ یا پاک کردن صورت مسئله وپوشاندن معضلات جامعه با آوای زیبا سازی شهری و شانه خالی کردن ارگان ها از تقبل مسئولیت درقبال این کودکان است؟

طرح جمع آوری کودکان کار از جانب بهزیستی و نهاد های پیمانکار همپالگی شان چیزی بالاتر از بردن کوکان به اردوگاه ورامین نیست. اردو گاهی که به اردوگاه مهاجران معروف است و کودکان در شرایطی بسیار غیر انسانی و نامناسبی بسر می برند.. که به خانواده ها اجاره نمی دادند کودکان را ببینند . اردوگاهی که در آن هیچ نشانی از احترام به شان و کرامت انسان وجود ندارد. آقایان وزرا و روأسا با پررویی تمام اعلام میدارند که خانواده ها و جامعه نگران کودکان جمع آوری شده نباشند چون امکانات لازم برای تامین امنیت و رفاه و رشدشان را ارگانهای مسئول فراهم می آورند، این در حالی است که کودکان را در اتاق هایی که ظرفیت آن برای پنج نفر است بین بیست تا بیست و پنج نفر را اسکان می دهند یا اردوگاهی به اسم یاسر که کل ظرفیت این اردوگاه سی و پنج نفر ظرفیت دارد ولی جدیداً صدوده نفر از کودکان جمع آوری شده را در آنجا اسکان داده اند.

کودکان هیچ نقشی در محل تولد خود ندارند و به لحاظ انسانی نیز کودک در هر جغرافیایی باشد فارغ از هر تبعیض و تقسیم بندی باید مورد حمایت کامل حاکمیت آن کشور قرار گیرند. برخورد فاشیستی به کودکان و بازگرداندن آنها به کشور هایی که اکثرا یا جنگ زده یا اختناق زده هستند و رها کردن آنها در مرزها و یا در کشور هایی که هیچ امنیتی برای آنها موجود نیست جنایت محض است و بشریت متمدن در برابر این اعمال فاشیستی نباید ساکت بماند.

حال اینکه اینجا با یک پدیده عجیب دیگر در حل آسیب اجتماعی مواجه شده ایم در این طرح حکومت برای جمع کردن کودکان از خیابان انگار قرار است به یک گروه سازمان یافته خطرناک حمله کند. در خیابانها با ون به دنبال شکار کودکان میگردند و دسته دسته آنها را دستگیر می کنند. معضل کار کودک را نیز تبدیل به یک مساله امنیتی کرده اند! و به طبع آن سیستم برخوردشان نیز جو ارعاب و حذف و سرکوب خواهد شد.

درواقع این طرح فاشیستی نه تنها مشکل این کودکان را حل نمی کند بلکه خانواده ها محروم را مجبور به استفاده از روش هایی مثل فروش آنها، افزایش ازدواج کودکان، گماردن آنها در کارگاه های زیر زمینی که موجب سوء استفاده بیشتر از آنها و افزایش خطرات جانی آنان خواهد شد.

سیاست تحقیر و توهین به این کودکان با چنین طرحهای ریاکارانه ای فقط ایجاد سرپوش برای دزدی های میلیاردی و چپاول سهم همین کودکان از طرف حاکمیت است و تلاشی مزبوحانه برای تغییر هویت مسببین فقر و تنگدستی مردم و این کودکان و خانواده هایشان است.

این هم یکی دیگر از سیاستهای شکست خورده ی جمهوری اسلامی است، همانگونه که با حذف و پوشاندن زنان مسئله حق زنان را می خواهد نادیده بگیرند، همانگونه که با حذف فیزیکی فرهنگیان می خواهد مسئله اعتراضات معلمان را پاک دهد، همانگونه که با حمله و زندانی کردن و حذف رهبران کارگری می خواهد صدای اعتراض به سطح معیشت و رفاه و امنیت جامعه را خفه کنند، طرح جمع آوری کودکان کار و خیابانی نیز در حقیقت زیر فرش کردن واقعیت مسئله و شانه خالی کردن از مسئولیت شان است.

مردم باید مثل هر عرصه دیگر نه قاطع و محکمی به هر طرح فریبکارانه و دروغین حکام و ارگانهای جمهوری اسلامی بدهند./



۱۳۹۶ بهمن ۱۱, چهارشنبه

صفحه خبری

ضرب و شتم آتنا دائمی و گلرخ ایرایی و انتقال به زندان قرچک 
 ‏بنابر اخبار رسیده به کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی، امروز پنج شنبه ۵ بهمن ماه ۹۶ ، اتنا وگلرخ با دستور دادستانی و رییس بند دو الف بعد از ضرب وشتم توسط ماموران دو الف به قرچک منتقل شدند.این انتقال بدنبال طرح شکایت آفرین چیت ساز که از اصلاح طلبان است، علیه آتنادائمی و طرح تشکیل پرونده جدید میباشد.
این خبر همچنین حاوی خبری مبنی بر ضرب و شتم و آزار فیزیکی و روحی آتنا دائمی و گلرخ ایرایی توسط چهار مرد با لباس شخصی و اسلحه بمدت دو ساعت در بند دو الف میباشد.
در همین راستا سهیل عربی و آرش صادقی در اعتراض به ضرب و شتم آتنا و گلرخ و در خواست برگشت آنها به زندان اوین  دست به اعتصاب غذا زده اند.

 دختر خیابان انقلاب کیست؟
نام دختر خیابان انقلاب «ویدا موحد» است.او زنی ۳۱ ساله است و یک دختر ۱۹ ماهه دارد او به دلیل اعتراضش به حجاب اجباری هم‌اکنون زندانی است.
صدای او باشیم!






رونده سعید طوسی که به اتهام آزار جنسی شاگردان خرود چرنردی پریرش در فضرای مجازی جنجالی شده بود باالخره به پایان خود رسید و رای دادگاه تجدید نظر صرادر شد  




 ضرب و شتم دانش آموز توسط مدیر مدرسه
مدیر مدرسه «شهید سعد الله فاریابی» جیرفت در اقدامی عجیب یک دانش‌آموز پایه هشتم را مورد ضرب و شتم قرار داد طوری که دماغ و دندان دانش‌آموز شکسته و روانه ی بیمارستان شده است ! 







نسخه پی دی اف



۱۳۹۶ دی ۱, جمعه

کودک آزاری - سحر باباسلجی


کودک آزاری شامل رفتارهایی است که توسط افراد دیگر ، خصوصا بزرگسالان ، نسبت به کودکان انجام می گیرد و به نوعی به سلامت جسمی و روانی آنان آسیب می رساند .اخیرأ دررسانه ها در ایران اخباری مبنی براینکه کودک دو سالهٔ  رشتی،بدست ناپدری خود مورد آزار جنسی قرار گرفته و سپس به قتل می رسد. در جامعه کنونی ایران که دم از آزادی،وبرابری میزنند چگونه است که روز به روز به آمار کودک آزاری،قتل و آدم ربایی ، افزوده می شود.آتنای ۸ساله ستایش،و به تازگی اهورای ۲ساله رشتی که هر ۳کودک قربانی اهداف شوم و جنایتکارانه قاتلین خودشدند.افسوس وصد افسوس ٬درجامعه ایی که فقر فرهنگی بیداد می کند،کودکان از آسیب پذیرترین گروه های جامعه هستند و خطر تعرض افراد گوناگون در خانواده یا اجتماع، همواره آنها را تهدید می کند.روشن است بی مبالاتی والدین، قصور وکوتاهی در مواظبت و نگهداری،از فرزندان باطبع می تواند صدمات جبران ناپذیری،بر کودکان وارد آید.که حتی آزار جنسی کودک اگر منجر به مرگ آنان نشود، می تواند باعث ضربه روحی و جسمی شدید در بزرگسالی شود.که ممکن است به افرادی خشن، وپرخاشگربشوند. برخی از والدین به فرزندان خود می آموزند که همیشه حق با بزرگترهاست. این امر غلط است، نه گفتن را به کودک خود بیاموزید زیرا در غیر اینصورت کودک خود را در معرض آسیب افراد بیمارگونه قرار خواهید داد. باتوجه به تحقیقات انجام شده،کودکی دوران رشد و شکل گیری شخصیت است. انواع کودک آزاری در این سالهای حساس و مهم به رشد و سلامت آنان آسیب های جدی می رساند. کودکان آزار دیده در همه جنبه های رشد مانند جسمی، ذهنیت روانی و اجتماعی با مشکلات و نارسایی های فراوانی روبرو خواهند شد. بسیاری از کودکانی که در دوران کودکی قربانی آزار و بدرفتاری بوده اند، در بزرگسالی خود به آزار کودکان پرداخته اند و این بزرگترین زیان کودک آزاری است که سبب تداوم آن می شود.
پس نتیجه می گیریم کودکی دوران رشد و شکل گیری شخصیت است. انواع کودک آزاری در این سالهای حساس و مهم به رشد و سلامت آنان آسیب های جدی می رساند. کودکان آزار دیده در همه جنبه های رشد مانند جسمی، ذهنیت روانی و اجتماعی با مشکلات و نارسایی های فراوانی روبرو خواهند شد. بسیاری از کودکانی که در دوران کودکی قربانی آزار و بدرفتاری بوده اند، در بزرگسالی خود به آزار کودکان پرداخته اند و این بزرگترین زیان کودک آزاری است که سبب تداوم آن می شود.

نسخه پی دی اف


فقر در حاشیه تهران؛ از کار میان اسید و سوزن صنعتی تا تن فروشی در ۱۰ سالگی


پناه گودنشینان: فاطمه در ۸ سالگی برای مدتی هر روز به بهانه بستنی و… به کارگاه چوب بری کشیده می‌شد و آنجا مورد تجاوز قرار می‌گرفت.


گندم‌های طلایی در کنار جاده‌ای فرعی که سطح پر دست انداز آن چیزی میان آسفالت و خاکی است، تکان تکان می‌خورند و بالای آن‌ها ابری تشکیل شده است. همه چیز در آن سوی گندم‌زار کوچک در هاله‌ای از غبار به چشم می‌آید. مردی سوار بر کمباین در میان گندم‌ها حرکت می‌کند و دروی محصول، ابر کوچکی را در نزدیکی شهری با زندگی‌های غبارآلود ایجاد کرده است. کمی جلوتر از آن، جاده به سمت خاکی شدن می‌پیچد و تا جایی پیش می‌رود که تا چشم کار می‌کند، خاک است و خاک و دخمه‌های آجری.
همین حوالی تهران، چند سال پیش مددکارها در کارگاهی را کوبیدند، مردی از کارگاه چوب‌بری بیرون آمد و گفت هیچ کس اینجا نیست، اما کمی بعد از آن 4 دختربچه کمتر از ۱۰ سال با گریه و چهر‌ه‌هایی مستأصل به دو فرار کردند، بیرون آمدند و به مددکارها پناه بردند. آن طرف‌تر هم باغی است که پای دنیا دخترکی ۷ ساله را به خاطر تجاوز سرایدار به او به دادگاه باز کرد و پرونده‌اش را به دیوان عالی کشور رساند.
دختری که از ۴ تا ۶ سالگی به طور مستمر در همین باغ، به جسم نحیف و روح لطیفش تعرض می‌شده است. همین حوالی دختری زندگی می‌کند که پدرش افغان و مادر معتادش ایرانی است. ۱۰ ساله است اما شناسنامه ندارد. چند وقت پیش مادر او برای دریافت مواد تلاش می‌کرد تا کودکش را به مردی اجاره دهد، مردی که کارش همین و در محله‌های فقیرنشین معروف است. رویا هم حتی پیش از آنکه به سن بلوغ برسد به همین ترتیب، تجربه تجاوز را از سر می‌گذراند.
اینجــــا، فقر و اوضــــاع نابسامان اقتصادی، کارهای سخت انجام دادن و تجربه خشونت‌های جنسی و جسمی خاطره‌ای مشترک میان بچه‌هایی است که بعضی افغان هستند، بعضی ایرانی و بعضی‌ها نیز یکی از والدین‌شان ایرانی و دیگری افغان است. مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران به تازگی با اعلام نتایج یک پژوهش درباره ۴۰۰ کودک کار گفته است:«ثابت می‌کنیم که به ۹۰ درصد کودکان کار تجاوز می‌شود.»
تجاوز میان زباله‌ها
بالاتر از این منطقه، شهرکی از توابع جنوب تهران، در کنار کوره‌های آجرپزی بیغوله‌هایی ساخته شده و چند خانوار آنجا کنار هم زندگی می‌کنند. دختربچه‌های لاغراندام با پیراهن‌هایی بلند در میان خاک‌ها روزگار می‌گذرانند و به صاحب کوره «ارباب» می‌گویند. هوای عصر پاییز در این بیابان سرد است و آتشی روشن کرده‌اند. خاطره، دخترک ۷ ساله آجرهای کوچکی برمی دارد، روی منبع آتش پرت می‌کند تا آن را خاموش کند، با مهارت دست هایش را برای نشان دادن نحوه کارش تکان می‌دهد و می‌گوید:«ما هم آجر می‌زدیم. آجرها را برمی داشتیم اینجوری اینجوری، خانه به خانه کنار هم می‌چیدیم. سخت بود. سنگین بودند.» رکود ساختمانی دامن کودکان کار در کوره‌های آجرپزی را نیز گرفته است و کسب و کار دیگری در این جغرافیای بیابانی رونق گرفته است.
یکی از اعضای جمعیت امام علی می‌گوید:«قبلاً بچه‌ها در کوره‌ها یا واحدهای صنعتی کار می‌کردند، اما مثل تمام بخش‌های اقتصاد، این کار هم به رکود خورد. الان بچه‌ها زباله‌گردی می‌کنند و پول در می‌آورند.» حالا کوره‌ها به گاراژی از ضایعات که حکم پول را برای کودکی بچه‌ها دارد، تبدیل شده‌اند. بچه‌ها زباله‌ها را به کوره‌های متروک می‌آورند، آن‌ها را دپو و تفکیک می‌کنند و به پیمان کارهای بازیافت شهرداری می‌فروشند.
الهام فخاری، عضو شورای شهر تهران چند وقت پیش گفته بود:«سوءاستفاده جنسی بزرگ‌ترین آسیب برای بچه‌های زباله‌گرد است.»
اینجا، یکی از محله‌های حاشیه است که از دردِ فقر، همه نوع آسیبی در آن جریان دارد. هر بار که خبری از قتل، تجاوز، کودک آزاری و… منتشر می‌شود، موجی از درد را همراه خود می‌کشاند، چند وقت بعد فراموش می‌شود تا کار به حادثه بعدی برسد. اما در سکونتگاه‌های فقیرنشین درد روایت هر روزه آن هاست. بچه‌هایی که در میان خانواده‌هایی معتاد، کار می‌کنند و گاه نیز در کودکی بعد از تجربه‌های تجاوز کارشان به اعتیاد جنسی و تن‌فروشی می‌رسد.
کار میان اسید و سوزن صنعتی
رعنا، دختر ۱۹ ساله‌ای است که از نخستین سال‌های نوجوانی خود کار کرده است. نه دستفروشی، نه گل‌فروشی و نه پاک کردن شیشه‌های ماشین‌ها سر چهارراه، او روزهای ۱۱ تا ۱۵ سالگی‌اش را در کارگاه قطعه‌سازی خودرو گذرانده است. حالا سیمای او نه دختر جوان ۱۹ ساله، که زنی استخوان ترکانده با نگاهی رنج دیده است. او در این شهرک زندگی کرده، روستایی که تا چند وقت پیش حاشیه بوده و حالا بدون هیچ زیرساخت و تأسیساتی، به شهر تبدیل شده است. رعنا با حواس‌پرتی از روی زمان و سال‌ها می‌گذرد و کارش را چنین روایت می‌کند:«در یک کارخانه خیلی بزرگ کار می‌کردم. سوله ۷۰۰ متری بود. طاقچه و باکس ماشین می‌زدیم. برای همه جور ماشین‌هایی هم بود، پرشیا، ۲۰۶ و… خیلی سخت بود و خطر داشت. یکبار داشتم طاقچه‌ها را منگنه می‌زدم، دو تا انگشتم سوزن خورد و چسبید به‌هم.
دو ساعت فقط گریه می‌کردم. نمی‌دانستم باید چه کار کنم. دست یکی از همکارهایمان هم قطع شد. از آنجا بیرونم کردند، پولم را درست ندادند.» او بعد از آن سرِ کاری رفته که اسمش را «آبکاری» می‌گذارد:«این چیزهای فلزی را که از آن لیوان و ظرف آویزان می‌کنند، آبکاری می‌کردیم.
در اسید می‌گذاشتیم که زنگ زدگی‌اش برود. خیلی وقت‌ها اسید می‌پاشید و صورتم را می‌سوزاند. خیلی سخت بود. شب‌ها هم که خانه می‌رفتم، نمی‌توانستم بخوابم.آدم است دیگر، می‌ترسد.» ترس او نه از زندگی فقیرانه در محله موادفروش‌ها، بلکه از پدرش بوده است. پدری معتاد که به دخترهایش دست درازی و تعرض می‌کرد.
تن فروشی در ۱۰ سالگی، برای ۵ هزار تومان
رعنا حالا در خانه علم جمعیت امام علی زندگی می‌کند و کارهای ساختمان را انجام می‌دهد، او می‌گوید:«الان خواهرم مشکلی دارد که نمی‌توانم بگذارم خانه بماند، بزرگ‌ترین خواسته‌ام این است که او را پیش خودم بیاورم.» دو تا از خواهرهایش در بهزیستی زندگی می‌کنند اما خواهر ۱۳ ساله دیگرش را از بهزیستی بیرون کرده‌اند. او ابا دارد از مشکل خواهرش بگوید، اما روایت مددکاران از فاطمه که در۸ سالگی تجربه تجاوز صاحبِ کارگاهی چوب‌بری را از سر گذرانده، روشن است.
مسعود، یکی از مددکاران این خانواده چنین روایت می‌کند:«پدر خانواده حتی قرص تقویتی می‌خورد که شب‌ها به بچه‌هایش تعرض کند. بچه‌ها از او می‌ترسیدند و به آدم‌های دیگر راحت اعتماد کردند. فاطمه در ۸ سالگی برای مدتی هر روز به بهانه بستنی و… به کارگاه چوب بری کشیده می‌شد و آنجا مورد تجاوز قرار می‌گرفت. کار به جایی رسید که او به این وضعیت عادت کرد. ۱۰ سالش بیشتر نبود اما حتی بلال فروش و کله‌پز محل نیز به او دست درازی کرده بودند و با دریافت‌های ۲ هزار تومانی و ۵ هزار تومانی، این کار هر روزش شده بود.» مسعود درباره وضعیتی که به آن اعتیاد جنسی می‌گویند، ادامه می‌دهد:«کار به جایی رسید که خودش آمد پیش ما و گفت از این وضعیت خسته شدم، از خودم بدم می‌آید.
او را بهزیستی بردیم، اما آنجا هم به خاطر مشکلات روان شناختی زیادی که برایش پیش آمده بود، اذیت می‌کرد و بعد از دو ماه خودشان او را به خانه برگرداندند. یکی از وقت‌هایی که پدرشان می‌خواست بچه‌ها را اذیت کند، دخترها با آجر به سر او زدند. ما با پلیس تماس گرفتیم، گفتند ساعت ۱۲ شب حکم ورود به منزل نداریم و مجبور شدیم با کمپ‌های ترک اعتیاد تماس بگیریم.» بعد از آن، دو ماه طول می‌کشد تا مددکارها بتوانند به کمک وکیل، با جرم پرداخت نکردن نفقه و کودک آزاری که خود پدر به آن اعتراف کرده بود، حدود دو سال مرد معتاد را به زندان بیندازند. مددکار این خانواده می‌گوید: «حالا نیز دوران حبسش تمام و آزاد شده است. اما در این مدت، مادر خانواده هم دیگر از همه چیز عبور کرد و آنقدر وضعیت شان با فقر همراه بود که خانه را به پاتوقی برای کارهای خودش تبدیل کرد.»
چهره فاطمه با وجود قامت کوتاهش، شباهتی به دخترکان نوجوان ندارد، کم حرف است و در نگاهش تشویش زنان رنج کشیده و میانسال می‌گذرد. زندگی در محله ای فقیرنشین، تنها کودکی و نوجوانی را از او دریغ نکرده است؛ درد روایت هر روز بچه‌هایی است که روزها و شب هایشان را با فاصله نیم ساعتی از پایتخت در محله‌های فراموش شده می‌گذرانند و در هیاهوهای رسانه‌ای نیز جایی ندارند.
زندگی در اوضاع بد اقتصادی کار را به جایی رسانده است که معضلات اجتماعی به روندعادی زندگی بچه‌ها تبدیل شده است. پسربچه‌ای ۷ ساله می‌گوید:«اینجا پسر بزرگ‌ها با ما کاری می‌کنند که ما همان‌ کارها را با دخترهای کوچک‌تر می‌کنیم.»



نسخه پی دی اف







نقاشی-علیه ازدواج کودکان- مریم رمضانی (رونیا)




نقاشی از مریم (رونیا) رمضانی     علیه ازدواج کودکان






۱۳۹۶ آبان ۱۴, یکشنبه

بهروز سورن: سونامی تجاوز و قتل کودکان در جمهوری اسلامی باز هم قربانی گرفت

تجاوز وقتل اتنا, ملیکا و ستایش و اهورا تنها مواردی هستند که رسانه ای شده اند و آمارهای واقعی این حوادث در پرده ای از ابهام قرار دارد. این وقایع تلخ هم در کانون خانواده و هم محیط های آموزشی و مدارس بوفور روی میدهد. موارد بسیاری از تجاوز و آزار جنسی دانش آموزان در مدارس گزارش و رسانه ای شده است و در بسیاری موارد دیگر خانواده ها برای حفظ آبرو! یا از شرم! سکوت می کنند. بدین ترتیب کودکان هم در صف کار خیابانی و کارگاه ها و هم در صحن و محیط های خانوادگی و آموزشی بزرگترین قربانیان پدیده هولناک ازار جنسی و تجاوز و قتل و خشونت هستند.

 هنوز ماجرای قتل آتنا, ملیکا و ستایش نازنین پس از تجاوز و ازار جنسی از صفحه رسانه ها پاک نشده که خبر هولناک و دردآور تجاوز ناپدری به کودک دوسال و نیمه رشتی منتشر شده است. اهورای کوچولو توسط ناپدری پس از تجاوز به قتل میرسد. صدای گریه و فریاد او را همسایگان می شنوند و سراسیمه ماموران انتظامی را مطلع می کنند. خونریزی شدید او سهم اش را از زندگی ربود و در بیمارستان جان داد.
ناپدری اعتراف کرد و دلی پر درد برای همگان باقی گذاشت. جمهوری اسلامی نهالی را که با فرهنگ ارتجاعی و مذهبی خود که از ابتدای روی کار آمدنش با قوانین الهی! و فتاوی آیت الله هایش کاشت, امروزه با این جنایات و فجایع پی در پی اتفاقیه  بارور کرده است. نهادهای رژیم  که به مقوله آسیب ها و ناهنجاری های اجتماعی و بویژه  در عرصه کودک آزاری بی توجه بوده و هستند اصولی چند را برای مقابله با آن که عمدتا پاک کردن صورت مسئله بوده است بکار میگیرند.
اصل بی تفاوتی و اختفای اخبار و گزارشات جنایی که هر روزه اتفاق می افتند و در پرونده های پلیسی و انتظامی ثبت می شوند اما از رسانه ای شدن آنها پیشگیری میشود مگر انکه افکار عمومی و انسانی انرا بطور وسیع رسانه ای کنند و اعتراضی گسترده نیز صورت گرفته باشد. پرونده سعید طوسی قاری ویژه رهبری نیز یکی از مواردی است که میتوان ناشی از فشار افکار عمومی برای افشای آن دانست.
اصل پاک کردن صورت مسئله با اعدام عوامل این جنایات و بخشا در ملاء عام و چنانچه این شیوه مجازات قرون وسطایی و خود خشونت پرور موثر میافتاد میبایستی امروز سیر نزولی این اتفاقات وحشتناک را شاهد میبودیم حال آنکه با نگاهی آماری میتوان گفت که خلاف آن واقع شده است. اصل ایجاد وحشت و رعب عمومی بدینوسیله قاعدتا و پس از تکرار مکرر مواردی اینچنینی موضوعیت خود را از دست داده است.
 
فساد بیداد میکند و اصل و کانون خانواده مورد هجوم سرمایه داری هار و سودجوئی طیف فقهای حاکم قرار گرفته است. رشد فقر و بیکاری و اعتیاد انفجاری است. آقازاده ها در دزدی و اختلاس اموال عمومی و منابع مالی ملی از یکدیگر سبقت می گیرند و تورم و بحران مرزی نمی شناسد. مذهب و قوانین ارتجاعی فقهی بنیان های آموزشی کشور را آلوده کرده اند و خشونت زایی و خشونت پروری پیشه حکومتیان و دست اندرکاران آنها شده است.آموزش های ضروری جنسی و روانشناختی یا در مخیله حکومتیان نمی گنجد و یا از لابلای رساله های قرون وسطایی فقها و مراجع مذهبی بیرون کشیده میشود.
شکی نیست که عامل تجاوز به اهورای کوچولو جنایتکار است. هیچگونه دلیل و برهانی تجاوز و قتل این کودکان نازنین را توجیه نمی کند اما  بایستی هوار کشید و جار زد که حاکمان اسلامی شریک مستقیم این جنایتکاران هستند و با رفتار خود و ایجاد محیط های مساعد برای پرورش آنها و دست در دست آنها در این جنایات سهیم اند.
در فضا و مناسباتی که هر گونه ارتباطی میان نوجوانان دختر و پسر غیر شرعی و غیر قانونی محسوب میشود, وقتی که ماموران انتظامی و ارشاد رژیم پی در پی متخلفان! را بازداشت و قوه قضائیه آنان را محکوم به شلاق  میکند و هنگامی که حاکمان مکررا بجای حل ناهنجاری های اجتماعی صورت مسئله را با مجازات اعدام پاک می کنند, زمانی که شوهر دادن دختران نوجوان شرعی و قانونی است, در شرایطی که نهادهای حراستی رژیم در مدارس و دانشگاه ها از ارتباط آزادانه دختران و پسران جلوگیری میکنند و نشست و برخاست ارادی و آگاهانه آنها بنیان های حکومت اسلامی شان را با خطر جدی مواجه میکند از سوی دیگر هیچگونه حراستی از این کودکان مقتول و سایر آنها که فراوانl مورد آزار و اذیت جنسی قرار می گیرند, نمی کند.بدین شکل همواره شاهد سیر صعودی این جنایات خواهیم بود.

تجاوز وقتل اتنا, ملیکا و ستایش و اهورا تنها مواردی هستند که رسانه ای شده اند و آمارهای واقعی این حوادث در پرده ای از ابهام قرار دارد. این وقایع تلخ هم در کانون خانواده و هم محیط های آموزشی و مدارس بوفور روی میدهد. موارد بسیاری از تجاوز و آزار جنسی دانش آموزان در مدارس گزارش و رسانه ای شده است و در بسیاری موارد دیگر خانواده ها برای حفظ آبرو! یا از شرم! سکوت می کنند. بدین ترتیب کودکان هم در صف کار خیابانی و کارگاه ها و هم در صحن و محیط های خانوادگی و آموزشی بزرگترین قربانیان پدیده هولناک ازار جنسی و تجاوز و قتل و خشونت هستند.
19.10.2017



نسخه پی دی اف




نگاه تطبیقی به ازدواج کودکان و فرایندهای آن در نقض حقوق انسانی کودکان - الهه امانی


۶۹ سال پیش اعلامیه جهانی حقوق بشر قید نمود که همه انسان ها آزاد به دنیا آمده و در حقوق و کرامت انسانی برابر هستند. در خلال ۶۹ سال گذشته، پیمان نامه های گوناگون در عرصه جهانی و منطقه ای بر مواردی که اعلامیه جهانی حقوق بشر نیاز به تدقیق داشت، توجه مبذول داشته تا حقوق و کرامت یکسان همه انسان ها را تضمین نماید. کنوانسیون رفع هرگونه تبعیضی از زنان (CEDAW) در سال ۱۹۷۹ و برنامه عمل چهارمین کنفرانس جهانی سازمان ملل در مورد زنان در پکن در سال ۱۹۹۵ که به امضای ۱۸۹ کشور رسید (برخی کشورها از جمله ایران، واتیکان و چند کشور دیگر متن این پلاتفرم را در زمینه حقوق زنان در زمینه مسئولیت و اختیار بر بدن خود و سقط جنین مورد تایید قرار ندادند)، استراتژی های دقیقی برای فائق آمدن بر چالش های احقاق حقوق برابر زنان و دختران ارائه می دهد. در حقیقت برای نخستین بار واژه “کودکان دختر” به مثابه یکی از ۱۲ مورد چالش های جهانی برای حقوق بشر زنان و دختران به کار برده شد. در برنامه عمل پکن، دولت ها متعهد شدند تا با تنظیم و اجرای قوانینی در مورد حداقل سن قانونی برای ازدواج اقدام کرده و از حقوق کودکان دختر در مورد امنیت، سلامت جسمی، جنسی و روحی حمایت کنند.
ازدواج کودکان که اکثریت قریب به اتفاق آن کودکان دختر را مورد آسیب قرار می دهد، توسط جامعه جهانی به مثابه ازدواج زیر سن ۱۸ سال تعریف شده است. ازدواج کودکان اثرات نامطلوب و دراز مدت برای آنان به دنبال دارد. به تخمین یونیسف، کودکان دختر ۵ برابر کودکان پسر زیر سن ۱۸ سال ازدواج می کنند. تا سال ۲۰۱۵، ۷۲۰ میلیون زنی که در قید حیات هستند در دوران کودکی ازدواج کرده اند. از این تعداد ۲۵۰ میلیون نفر زیر سن ۱۵ سال ازدواج کرده اند.
·        ازدواج زودرس و در سنین پایین سلامت جسمی، جنسی و روانی آنان را به مخاطره انداخته، میزان خشونت خانوادگی را فزون تر نموده و به علت مناسبات قدرت موجود در چنین روابطی کودک متاهل کنترل محدودی را بر بدن و تصمیمات نسبت به بارداری خود خواهد داشت. هم چنین در مورد کودکان دختر، عدم دسترسی به بهداشت بارداری، بارداری زودرس و زایمان، به طور جدی سلامت آنان را به مخاطره می اندازد.
·        دخترانی که قبل از رسیدن به سن ۱۸ سالگی ازدواج می کنند، در مقایسه با زنانی که بعد از ۲۱ سالگی ازدواج می کنند، ۳ برابر بیش تر در معرض خشونت خانوادگی قرار دارند.
·        مرگ و میر دختران بین سنین ۱۹-۱۵ سال در حین زایمان ۲ برابر زنانی است که در ۲۰ سالگی زایمان کرده اند. مرگ و میر دخترانی که زیر سن ۱۵ سال زایمان دارند، به طور متوسط ۵ برابر زنانی است که بعد از ۲۰ سالگی زایمان دارند.
·        بیش از ۱۵ میلیون دختر ۱۹-۱۵ ساله در کشورهایی که از نظر اقتصادی فقیر یا متوسط محسوب می گردند (LMICs)، مادر می شوند. از این تعداد ۹۰ درصد مزدوج هستند.
·        فرزندان مادرانی که خود کودک محسوب می شوند و زیر سن ۱۸ سال دارند، ۲ برابر شانس مرگ در سال اول زندگی دارند؛ در مقایسه با مادرانی که از ۲۰ سال بزرگ تر هستند. مادران جوانی هم که در حین زایمان زنده می مانند، در خلال عمر خود از بیماری های عدیده به علت کار زیاد و یا بیماری های دیگر از جمله فیستول زایمان (FISTULAE) رنج خواهند برد.
·        موانع فرهنگی، اقتصادی، حقوق و خانوادگی اغلب به وقفه تحصیلی برای کودکان دختری که متاهل هستند، می انجامد و در بسیاری از کشورها به ویژه در آفریقا و آمریکای جنوبی، بین ۱۲ تا ۲۲ درصد این دختران ترک تحصیل خواهند نمود.
·        تا سال ۲۰۱۵، ۸۸ درصد از کشورهای جهان، حداقل سن قانونی ۱۸ سال را برای ازدواج تصویب نمودند اما ضعف ها و گسست های قانونی باعث عدم اجرای این توافق و کارکرد و کارآمدی آن شده است.
·        از کشورهایی که سن قانونی ۱۸ سال را در نظر گرفته اند، ۵۲ درصد ازدواج دختران با رضایت والدین، پدر و یا جد پدر را به مثابه استثنا در مقابل قاعده قانون -که ۱۸ سال است-، در نظر گرفته اند. این “استثنا” ها تحت عنوان قوانین عرفی و مذهبی، اجرای حداقل سن ۱۸ سال را با چالش های عدیده مواجه ساخته است. با توجه به “استثنا” ها که شامل اجازه توسط والدین و قوانین عرفی و مذهبی می شود، در ۵۸ درصد از کشورها دختران زیر ۱۸ سال می توانند ازدواج کنند و ۳۱ درصد از کشورها حتی ازدواج زیر سن ۱۵ سال را هم ممکن ساخته اند.
·        عدم حمایت برابر از حقوق دختران و پسران در مورد ازدواج های زودرس سبب گردیده که در یک-سوم کشورها، تفاوت سنی برای حداقل سن ازدواج دختران و پسران وجود داشته باشد. در ۲۷ درصد از کشورهای جهان، سن قانونی دختران، ۴-۲ سال کم تر از سن قانونی پسران است.
·        برخی از کشورها -از جمله فیلیپین-، حداقل سن متفاوتی برای اقلیت های مذهبی قایل هستند. حداقل سن قانونی برای ازدواج در فیلیپین ۲۱ سال است اما پسرهای مسلمان از ۱۵ سالگی و دختران مسلمان پس از بلوغ می توانند مزدوج شوند.
·        حتی در کشورهای غربی در مواردی حداقل سن ازدواج نادیده گرفته می شود و مثلاً در برخی کشورهای اروپای شرقی مثل آلبانی، بلغارستان و اوکراین، دختران کولی (Roma) اغلب زیر سن قانونی ۱۸ سال ازدواج می کنند. در پاکستان و سایر کشورهای آسیای جنوبی، ازدواج اجباری بسیار رایج است. در سطح جهان کشورهای آفریقایی و آسیای جنوبی بیش ترین میزان ازدواج کودکان دختر را دارند. در نپال که سومین کشوری است که بیش ترین میزان ازدواج کودکان را در آسیای جنوبی دارد ۳۷ درصد از کودکان زیر سن ۱۸ سال و ۱۰ درصد زیر سن ۱۵ سال ازدواج می کنند.
به علت آسیب های زیادی که ازدواج کودکان به ویژه دختران دربردارد، این گونه ازدواج ها در زمره خشونت هایی محسوب می شود که جنبه جنسی-جنسیتی دارد.
بررسی ادبیات مربوط به ازدواج کودکان، به ویژه دختران زیر سن ۱۸ سال نشان می دهد که آسیب های اجتماعی و اقتصادی از جهت فقر در مناطق روستایی و در حاشیه شهرهای بزرگ، تصادمات جنگی، اختلافات قومی، عدم دستیابی به امکانات آموزشی، عدم دستیابی به آموزش و امکانات بهداشتی و پزشکی، شکاف بین تحصیلات ابتدایی و متوسطه در بین دختران و پسران، محدود بودن امکانات شغلی و کسب درآمد برای دختران، ازدواج های اجباری، قوانین عرفی و مذهبی زیر ساخت و زمینه هایی است که شرایط تشویق کننده برای ازدواج کودکان را فراهم می آورد. در ازدواج کودکان دختر با مردان بالغ -که در اغلب موارد اختلاف سنی فاحش نیز وجود دارد-، مناسبات قدرت جنسی-جنسیتی پررنگ تر، نابرابرتر و خشونت بار تر است. این کودکان از موارد تجاوز جنسی در مناسبات زناشویی، بیش تر از سایر زنان صدمه می بینند و موارد خودکشی، افسردگی، مرگ و میر در حین زایمان و سایر آسیب های فیزیکی و روانی در این گروه سنی بالاتر است.
ازدواج کودکان در آمریکا
در حالی که مباحث ازدواج کودکان دختر در سطح جهان، وزنه اصلی خود را در خارج از مرزهای آمریکا دارد و کم تر راجع به ازدواج کودکان در آمریکا شنیده ایم، اما قوانین ازدواج و حداقل سن قانونی برای ازدواج یکی از مواردی است که چون مورد بازبینی قرار نگرفته، مورد توجه جدی نبوده و به فراموشی سپرده شده بود. اما در چند سال اخیر این موضوع از حاشیه به مرکز توجه سوق داده شده است.
۲۵۰ هزار کودک دختر زیر سن ۱۸ سال در آمریکا در خلال سال های ۲۰۱۰ – ۲۰۰۰ ازدواج کرده اند. آمارها نشان می دهد که حتی دختران ۱۲ ساله در لوئیزیانا، آلاسکا و کارولینای جنوبی ازدواج کرده اند.
در ماه آگوست ۲۰۱۷ مرکز عدالت طاهره(Tahirih Justice Center)  که سازمانی است مدافع حقوق زنان و دختران و به ویژه در حوزه زدودن خشونت هایی که معنی جنسی-جنسیتی دارد، فعالیت می کند، در تحقیقات خود برآورد نموده است که در تگزاس -که در رده دوم در زمینه ازدواج کودکان در آمریکا قرار دارد-، قریب به ۴۰ هزار کودک زیر سن ۱۸ سال بین سال های ۲۰۱۴-۲۰۱۰ مزدوج شدند.
در ۲۷ ایالت آمریکا حداقل سن برای ازدواج وجود ندارد. در ماه مارچ ۲۰۱۷، نیویورک حداقل سن ازدواج را از ۱۴ به ۱۷ سال رساند و در تگزاس در ماه مه ۲۰۱۷، ۱۸ سال به عنوان حداقل سن قانونی تصویب گردید. در این ایالت (تگزاس) چنان چه به رای دادگاه، کودکان بتوانند اختیار و مسئولیت زندگی خود را به عنوان یک فرد بالغ بگیرند، دادگاه اجازه تصمیم به ازدواج آنان را نیز می دهد (در آمریکا به رای دادگاه و در مواردی استثنایی کودکان می توانند “آزاد” و “رها” (Emancipated) گردند؛ یعنی خود مسئول زندگی خود شوند). باورهای مذهبی و هم چنین استدلال “دلگرمی” برای کسانی که به ارتش می پیوندند، از مواردی است که جزو استثناها توسط فرمانداری که در انتخابات گذشته آمریکا نیز شرکت جست یعنی کریس کریستی (Chris Christy)   محسوب می گردد. اگرچه در نیوجرسی که ایالت این فرماندار است، حداقل سن ۱۸ سال محسوب شد.
ازدواج کودکان که امروزه توسط نهادهای حقوق بشری و برخی از سازمان های زنان از جمله اکثریت فمنیستی (Feminist Majority)  و غیره مطرح می گردد، از نظر تفسیر قوانین با چالش های متعددی نیز مواجه است. برخی از سازمان های مدنی مطرح می کنند که در جامعه ای که روابط دختر و پسر زیر سن ۱۸ سال آزاد است و مسئله بارداری دختران زیر ۱۸ سال یکی از آسیب های اجتماعی محسوب می گردد، تعیین حداقل سن، می تواند چالش های دیگری را برای زندگی سالم دخترانی که خارج از ازدواج باردار شده و در ایالاتی زندگی می کنند که سقط جنین نمی تواند صورت گیرد. هم چنین استدلال می شود که تصمیم در مورد ازدواج باید آزاد بوده و چنان چه دختر و پسری زیر سن ۱۸ سال به اختیار و تصمیم خود بخواهند ازدواج کنند، باید از چنین حقی برخوردار باشند. چنین جدل ها و بحث هایی سبب گردیده که در کالیفرنیا علی رغم تلاش بسیاری از سازمان های جامعه مدنی، فمنیست ها و طرفداران حقوق بشر، سن قانونی هنوز ۱۸ سال تعیین نشده باشد و یا نظر موافق والدین و دادگاه، کودکان می توانند مزدوج شوند.
جالب آن است که در سال ۲۰۱۶، وزارت امور خارجه آمریکا ازدواج کودکان را “نقض حقوق بشر” قلمداد نموده که “عواقب وحشتناک به دنبال داشته و پایان دوران کودکی” است. به نظر می رسد حقوق کودک تنها در خارج از مرزهای آمریکا می تواند مطرح گردد!

عکس از توانا

ازدواج کودکان در ایران
در ایران سن قانونی ازدواج برای دختران ۱۳ سال و برای پسران ۱۵ سال است و آمارهای دقیقی در مورد ازدواج کودکان به ویژه کودکان دختر وجود ندارد. براساس تخمین یونیسف  قریب به ۱۷ درصد از دختران زیر سن ۱۸ سال و ۳ درصد زیر سن ۱۵ سال ازدواج می کنند. بر اساس آمارهای موسسه حقوق کودک، تعداد کودکان دختر متاهل از ۳۳ هزار و ۳۸۳ نفر در سال ۲۰۰۶ به ۴۳ هزار و ۴۵۹ نفر در سال ۲۰۰۹ افزایش یافته است. این افزایش ۳۰ درصدی زنگ خطری در زمینه نقض حقوق انسانی کودکان محسوب می شود.
زهرا کهرام، دبیر سمینار ازدواج کودکان در مناطق حاشیه ای در سال ۱۳۹۵ در دانشگاه علم و صنعت اظهار داشت که “از سال ۹۲، سمینارهای تخصصی جمعیت امام علی در زمینه های مختلفی هم چون کودکان کار و خیابان، اعتیاد کودکان و غیره برگزار شد و امروز یکی دیگر از مسائلی که ما به عنوان فعال اجتماعی هر روز با آن ها درگیر هستیم و نباید در مقابل آن سکوت کنیم، مسئله نگران کننده و تلخ ازدواج کودک در کشور است”.
وی اظهار داشت “تعداد زیادی از ازدواج هایی که در سنین کودکی رخ می دهد، به هیچ عنوان ثبت نمی شوند و به همین دلیل کودکان حاصل از این ازدواج ها فاقد شناسنامه بوده و در نهایت به جمعیت پنهان کشور می افزایند”. وی ادامه داد که بر اساس آمارهای رسمی ثبت شده، بیش ترین آمار ازدواج و طلاق کودکان در استان های سیستان و بلوچستان، خوزستان، خراسان، آذربایجان شرقی و غربی، فارس، زنجان، تهران، همدان و مازندارن است. وی در خصوص ازدواج کودک در ایران بر اساس پژوهش های انجام شده اظهار نمود که “ارزش های سنتی و مذهبی در راستای حفظ آبرو و شرف خانوادگی و در زمینه فرهنگی در راستای سیستم پدرسالاری، از عوامل موثر ازدواج کودکان در ایران محسوب می شود”.
وضعیت تاهل کودکان مزدوج بر اساس اظهارات کهرام ۸۲ درصد هم چنان متاهل، ۵ درصد مطلقه، ۵ درصد دارای همسر فوت شده، ۴ درصد همسر رها کرده، ۲ درصد همسر از کار افتاده و ۲ درصد همسران زندانی هستند.
از نظر سنی نیز ۲۵٫۵ درصد بین ۱۱ تا ۱۳ سال، ۵۵ درصد بین ۱۴ تا ۱۶ سال ۱۸ درصد بین ۱۷ تا ۱۸ سال و ۲ درصد کم تر از ۱۰ سالگی ازدواج کرده اند.
هم چنین در خصوص اعتیاد در بین کودکان مزدوج وی گفته است که ۷۸ درصد این افراد دارای پدر معتاد،  ۱۶ درصد دارای مادر معتاد و ۶ درصد دارای والدین معتاد بوده اند.
در مورد تجربه ازدواج کودکان دختر، زهرا کهرام اظهار داشت “۴۷ درصد این افراد دارای تجربه کوفتگی، ۲۱ درصد جراحت، ۵۳ درصد شکستگی، ۳ درصد نقص عضو شدند. این در حالیست که  ۵ درصد از آن ها اختلاف سنی بین ۱۵ تا ۴۰ سال، ۱۰ درصد اختلاف سنی ۱۰ تا ۱۵ سال و ۸۵ درصد اختلاف سنی کم تر از ۱۰ سال را تجربه کرده اند”.
واقعیت آن است که اگر چه ایران در زمره ۲۰ کشوری که بالاترین میزان ازدواج کودکان را دارند، قرار ندارد، اما نقض حقوق کودکان، ازدواج های اجباری و تحمیلی بر اساس باورهای عرفی و مذهبی، فقر شکننده اقتصادی و تفاوت فاحش طبقاتی، دوران کودکی را از زندگی این کودکان دختر ربوده، آمال ها و آرزوهای آنان را در مناسبات نابرابر خشونت بار دفن می کند و از این رو حتی یک مورد آن هم قابل قبول نیست.
با وجود گریزهای حقوقی که “رضایت والدین” نامیده می شود، حتی اگر سن قانونی ازدواج از ۱۳ و ۱۵ به ۱۸ سال -که رهنمود سازمان ملل است- ارتقا یابد، هنوز راه درازی برای پایان بخشیدن به ازدواج کودکان دختر وجود دارد. فرهنگ سازی و اراده سیاسی دولت در حمایت از حقوق کودکان راهکارهای پایان بخشیدن به نقض حقوق کودک است.
ایران از چند جنبه ویژگی هایی دارد که قابل تامل است:
·        علی رغم این که سن قانونی ازدواج در ایران بر اساس قوانین اسلامی، یکی از پایین ترین ها در سطح جهان است، اما ایران در زمره کشورهایی نیست که در رده بالا در مقایسه با سایر کشورهای همتراز از نظر ازدواج کودکان قرار داشته باشد. علت این امر در آن است که روح کلی جامعه از قوانین به ویژه قوانین خانواده جلوتر است و به ویژه در شهرها از نظر اجتماعی ازدواج دختران ۱۳ ساله و پسران ۱۵ ساله مورد قبول نیست.
·        ایران به علت شکاف عظیم طبقاتی، فرهنگی و اجتماعی یکی از کشورهایی است که میانگین سن ازدواج کودکان بیانگر واقعیات موجود و زنگ خطر رشد ازدواج کودکان دختر نمی تواند باشد. از یک سو شاهد روند افزایشی تاخیر ازدواج زنان و مردان هستیم و از سوی دیگر شاهد رشد ازدواج کودکان دختر به ویژه در مناطق و استان های حاشیه ایران. این شکاف یکی از فرایندهای شکاف عظیم فقر و ثروت در جامعه ایران است؛ جامعه ای که نه تنها از نظر اقتصادی، بلکه از نظر فرهنگی و اجتماعی پارادوکس های عدیده ای دارد.
علی اکبر محزون، مدیر کل اطلاعات آمار و مهاجرت ثبت احوال در ۳۰ شهریور ۱۳۹۶ در مصاحبه ای با مهر اظهار می دارد که “میانگین سن ازدواج در استان های مختلف متفاوت و در تهران برای مردان ۳۰ و برای زنان ۲۶ سال است که بیش از استان های دیگر است”.  وی هم چنین ادامه می دهد که “شاخص تاخیر سن ازدواج در زنان، در کم تر از ۱۰ سال به بیش از ۲ برابر افزایش یافته”. و “میانگین کشوری سن ازدواج برای مردان ۲۷٫۸ و برای زنان ۲۳٫۱ اعلام شده است”.
نقض حقوق کودکان در ایران جنبه های دهشتناکی دارد که ازدواج های زودرس کودکان -به ویژه کودکان دختر-، یکی از این موارد است. جامعه مدنی در ایران و در خارج از ایران تلاش های مثبتی در زمینه حمایت های اقتصادی برای ادامه تحصیل کودکان و حمایت از خانواده هایی که با فقر دست و پنجه نرم می کنند، می نماید. با این حال فرهنگ سازی در مورد حقوق کودکان و زمینه سازی برای تغییرات اجتماعی، تدقیق قوانین و ارتقاء شعور جمعی یک جامعه برای پاسخگو دانستن صاحبان قدرت، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
تاریخ نشان داده است که در حین این که کارهای خیریه التیام بخش دردهای نیازمندان در کوتاه مدت است، اما ریشه های آسیب های اجتماعی را از بین نبرده و خیل نیازمندان و کسانی که در چنگال بی رحم فقر، خشونت و درماندگی به سر می برند، هم چنان رشد خواهد کرد. مبارزه اجتماعی برای تغییرات اجتماعی از مبارزه برای واکسن بیماری فلج اطفال گرفته، تا مبارزه برای حقوق مدنی رنگین پوستان در آمریکا، و تا مبارزه برای برابری جنسیتی، نشان داده است که کمک های خیریه اگرچه به صورت موقت التیام بخش بوده، اما همکاری و همیاری نهادهای مردمی برای ایجاد تغییر و دفاع از حقوق انسانی و برقراری جامعه ای بدون خشونت و با عدالت اقتصادی و اجتماعی، تنها در پرتو جنبش های اجتماعی تحقق می یابد.

منابع:
·        نگاهی به ازدواج دختربچه ها در جمهوری اسلامی ایران، عدالت برای ایران، مهرماه ۱۳۹۲
·        جدیدترین آمار از ازدواج کودکان در ایران، ایسنا، ۲۱ آذر ماه ۱۳۹۵
·        Arthur Megan and colleaguesLegal Protections Against Child Marriage Around The World, World Policy Analysis Centre
·        Child Marriage in America, Unchained At Last
·        New Report Examines Alarming Laws That Allow Child Marriage in the U.S., Tahirih Justice Center, Aug 30th, 2017


نسخه پی دی اف