‏نمایش پست‌ها با برچسب آزار جنسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزار جنسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ بهمن ۱۱, چهارشنبه

جای تربیت جنسی در مدارس ابتدایی ایران خالی است! - شهلا رضائی



علی در گوشه ای ایستاده و به گریه و التماس های دوستش که ناظم مدرسه او را مورد آزار و اذیت قرار می دهد نگاه می کند و به حال او زار می زند، اما او نمی داند ناظم مدرسه با او چه می کند به خیال خود این هم جزء یکی از تنبیهات آقای ناظم است!. 
فاطمه دختری که مورد آزار جنسی برادر خود قرار گرفته با تشویق همکلاسی ها و دوستانش بالاخره به مشاور اعتماد می کند و از اوکمک می خواهد، مشاور مدرسه برای حمایت از او خانوداه را به مدرسه فرا می خواند و از آن ها می خواهد که حمایت و توجه بیشتری به او داشته باشند. اما بعد از چندی از طرف حراست آموزش و پرورش مورد مواخذه قرار می گرد و فاطمه نیز بی سر و صدا به مدرسه ی دیگری منتقل می گردد.
نرگس دختری که 2 سال تمام مورد تجاوز پدر خود قرار گرفته است بعد از مدت ها کلنجار رفتن با ترس هایش بالاخره شهامت آن را پیدا می کند که مشکلش را با مشاورش درمیان بگذارد. مشاور از مادر کمک می خواهد تا دخترش را به منزل خودش ببرد و با تاکید اینکه مراقب دخترش باشد. اما بعد از چندی نرگس بخت برگشته از طرف شوهر مادر مورد آزار و و اذیت جنسی قرا رمی گیردو مادر برای حفظ زندگی خود از پدر می خواهد که پرونده های او را از مدرسه بگیرد.
مشاور برای حمایت از نرگس نزد حراست منطقه می رود و مشکل را با او درمیان می گذارد و از آن ها می خواهد که پرونده را به پدر ندهند و برای او کار می کنند، حراست پاسخ می دهد فرزند مال پدر است و بخشنامه آمده است که فقط پدر می تواند پرونده فرزندش را از مدرسه بگیرد!.
سالانه ما شاهد مسایل اینجنینی هستیم و لزوم آموزش مسایل جنسی در مدار از سوی کارشناسان مختلف تاکید می شود و ناامنی فضای غیراخلاقی برای دانش آموزان و کودکان رقم می خورد، درحالیکه کودکان قربانی، از ابتدایی ترین آموزش های لازم پیرامون حفظ حریم خصوصی خود برخوردار نیستند.
از سوی دیگر مقامات مسئول درمواردی اینچنینی به جای روشنگری و حمایت از قربانیان یا تحت فشار قرار دادن والدین آن ها برای جلوگیری از آگاهی رسانی تمامی تلاش خود را می کنند. متاسفانه ما، در جامعه ی معلمان هم افرادی را می بینیم که با این آموش ها مخالفت می کنند و معتقدیند که آموزش جنسی باید هنگام ازدواج صورت گیرد که با کمال تاسف آنان هم بخاطر عدم آگاهی تفاوتی را بین تربیت جنسی و آموزش جنسی قائل نیستند.
تحقیقی در سال 80 انجام شد که در آن گفته شده بود20% از دانش آموزان و در برخی مدارس 60% از آن در جریان رابطه جنسی مخالف با یک یا چند نفر قرار می گیرند.
آمار جدید و رسمی تری هم از تجربه رابطه جنسی دانش آموزان وجود دارد که در سال 1364 مرکز پژوهش های مجلس در اقدام بی سابقه گزارش درباره مسائل جنسی در ایران با نام ازدواج موقت و تاثیر آن بر تعدیل روابط نامشروع جنسی منتشر کرد!.
براساس تحقیق دیگری بر روی 141 هزار و 555 دانش آموز دختر و پسر دوره متوسطه درسال تحصیلی 87/86 اعلام کرد که 105 هزارو 46 نفر دانش آموز یعنی نزدیک به 75% دارای رابطه غیرمجاز با جنس مخالف است و کارشناسان نسبت به پایین آمدن سن ابتلا به ویروس ایدز و هپاتیت دراثر رابطه جنسی ابزار نگرانی کرده اند.
درحالیکه با این معضلات در جامعه مواجه هستیم، خامنه ای رهبر انقلاب می گوید آموزش و تربیت جنسی براساس قانون 2030 (اهداف دستور کار مبانی توسعه پایدار یونسکو براساس یکپارچگی کشورها در آموزش با اهداف برابری جنسیتی، فراگیر بودن آموزش و رایگان بودن آموزش و...) موجب دگرگونی های زیادی در کشور می گردد از جمله حذف کلیشه های جنسیتی و ارائه آموزش های جنسی به کودکان موجب حذف برخی مفاهیم قرآنی و ارزش می گردد. او می گوید: استفاده ابزاری از معلمان برای آموزش تربیت جنسی به دانش آموزان با هدف پیگیری از اعتیاد و ایدز نوعی به سخره گرفتن مقام و شأن معلم و تنزل جایگاه والای امور تربیت نسلی سالم و صالح و اسلامی است.
مسئول دیگری می گوید برانگیختن احساسات جنسی در کودکان ونوجوانان خیانت با پایمال کردن حقوق جنسی، تقوای جنسی و حیای کودکان و نوجوانان است و این رد شدن از خطوط قرمز آموزش های مناسب اسلامی در مسایل تربیتی کودک مسلمان است.
درگیرودار چنین سخنانی هستیم که سعیدطوسی قاری قرآن بیت رهبری که مدعی تربیت کودکان و نوجوانان براساس آموزه های دینی است به 10 تا 19 نفر از شاگردانش را مورد آزار و اذیت جنسی قرار می دهد و با جرم فسا و فحشا و تحریک نوجوانان راهی دادگاه می گردد که با دوستی با رهبر جمهوری اسلامی تبرئه می گردد.
در همین کشور ناب اسلامی رئیس بهزیستی می گوید 98% از کودکان کار مورد آزارجنسی قرار گرفته اند.
آمار رسمی و دولتی ایران حاکی از این است که سالانه 10 هزار دختر و پسر زیر سن 15 سالگی توسط خانوده هایشان وادار به ازدواج می شوند که شمار واقعی این کودکان در حقیقت بالتر از این آمار است. که علاوه بر مشکلات اقتصادی عدم حمایت دولت و ... یکی از علل های عمده آن بخصوص در دختران کنترل مسایل جنسی آن ها به این شیوه است.
ضعف آموزش های جنسی کودکان و نوجوانان و فقدان مرجعی قابل اعتماد برای پاسخگویی به سوال آنان و همچنین عدم آموزش والدین و دین گریزی و عدم حمایت دولت در زمینه های آموزش به کودکان در مدارس باعث بروز رفتارهای نابهنجار جسنی گردید و در نهایت به وقوع جرم ختم خواهد شد. که قتل ستایش ها و آتنا یکی نمونه بارز آن است.




نسخه پی دی اف





۱۳۹۶ دی ۱, جمعه

کودک آزاری - سحر باباسلجی


کودک آزاری شامل رفتارهایی است که توسط افراد دیگر ، خصوصا بزرگسالان ، نسبت به کودکان انجام می گیرد و به نوعی به سلامت جسمی و روانی آنان آسیب می رساند .اخیرأ دررسانه ها در ایران اخباری مبنی براینکه کودک دو سالهٔ  رشتی،بدست ناپدری خود مورد آزار جنسی قرار گرفته و سپس به قتل می رسد. در جامعه کنونی ایران که دم از آزادی،وبرابری میزنند چگونه است که روز به روز به آمار کودک آزاری،قتل و آدم ربایی ، افزوده می شود.آتنای ۸ساله ستایش،و به تازگی اهورای ۲ساله رشتی که هر ۳کودک قربانی اهداف شوم و جنایتکارانه قاتلین خودشدند.افسوس وصد افسوس ٬درجامعه ایی که فقر فرهنگی بیداد می کند،کودکان از آسیب پذیرترین گروه های جامعه هستند و خطر تعرض افراد گوناگون در خانواده یا اجتماع، همواره آنها را تهدید می کند.روشن است بی مبالاتی والدین، قصور وکوتاهی در مواظبت و نگهداری،از فرزندان باطبع می تواند صدمات جبران ناپذیری،بر کودکان وارد آید.که حتی آزار جنسی کودک اگر منجر به مرگ آنان نشود، می تواند باعث ضربه روحی و جسمی شدید در بزرگسالی شود.که ممکن است به افرادی خشن، وپرخاشگربشوند. برخی از والدین به فرزندان خود می آموزند که همیشه حق با بزرگترهاست. این امر غلط است، نه گفتن را به کودک خود بیاموزید زیرا در غیر اینصورت کودک خود را در معرض آسیب افراد بیمارگونه قرار خواهید داد. باتوجه به تحقیقات انجام شده،کودکی دوران رشد و شکل گیری شخصیت است. انواع کودک آزاری در این سالهای حساس و مهم به رشد و سلامت آنان آسیب های جدی می رساند. کودکان آزار دیده در همه جنبه های رشد مانند جسمی، ذهنیت روانی و اجتماعی با مشکلات و نارسایی های فراوانی روبرو خواهند شد. بسیاری از کودکانی که در دوران کودکی قربانی آزار و بدرفتاری بوده اند، در بزرگسالی خود به آزار کودکان پرداخته اند و این بزرگترین زیان کودک آزاری است که سبب تداوم آن می شود.
پس نتیجه می گیریم کودکی دوران رشد و شکل گیری شخصیت است. انواع کودک آزاری در این سالهای حساس و مهم به رشد و سلامت آنان آسیب های جدی می رساند. کودکان آزار دیده در همه جنبه های رشد مانند جسمی، ذهنیت روانی و اجتماعی با مشکلات و نارسایی های فراوانی روبرو خواهند شد. بسیاری از کودکانی که در دوران کودکی قربانی آزار و بدرفتاری بوده اند، در بزرگسالی خود به آزار کودکان پرداخته اند و این بزرگترین زیان کودک آزاری است که سبب تداوم آن می شود.

نسخه پی دی اف


۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

چرا مردان زنان را آزار جنسی می‌دهند؟ - ندای زنان ایران

     

اسرا یوسریه صالح، در خیابات شلوغ الحسین در مصر که به خاطر فروشگاه‌های سوغاتی فروشی‌اش مشهور است، راه می‌رفت که یک مرد بیست و چند ساله، نگاهش را به او دوخت. بعد دنبالش کرد، دوره‌اش کرد و ناگهان اسرا گرمای نفس‌هایی را در گوشش احساس کرد: «می‌خواهم تا ته بکنم تو.» 

صالح ۲۸ ساله، یک فعال فمینیست ساکن مصر است. او عصبانی شد؛ چرا آن مرد به خودش اجازه می‌دهد که به او نگاه کند، دنبالش کند و آن کلمات سخیف را در گوشش زمزمه کند؟

 یک پژوهش جدید که در گروه پژوهشی «پروموندو» انجام شده درباره انگیزه‌های مردان در آزار جنسی زنان در خیابان‌های چهار منطقه خاورمیانه شامل مصر، لبنان، مراکش و فلسطین توضیح می‌دهد.
 شیرین الفکی، یکی از نویسندگان گزارش این تحقیق می‌گوید: «ما اطلاعات زیادی درباره زنان و دختران داریم اما اطلاعات‌مان درباره مردان و پسران جوان کم است
از ۴هزار ۸۳۰ مرد حاضر در این تحقیق که ۳۱ درصد در لبنان و ۶۴۴ درصد در مصر بودند، تایید کردند که زنان را در مکان‌های عمومی مورد آزار قرار د اده‌اند: آزارهایی مثل چشم چرانی و تجاوز به عنف.
 آزار خیابانی یک پدیده جهانی است. تحقیقات نشان داده که اکثریت زنان در شهرهای بزرگ برزیل، هند، تایلند و بریتانیا تجربه این آزارها را داشته‌اند. در آمریکا هم وضع به همین منوال است. در یک پژوهش متعلق به سال ۲۰۱۴ که از سوی گروه تحقیقاتی «جی اف کی» که یک کمپین برای توقف آزار خیابانی است انجام شده، ۶۵ درصد از یک گروه ۲ هزار نفری زنان گفته‌اند که آزار خیابانی را تجربه کرده‌اند.
 بر اساس گزارش گروه پروموندو، در مورد آزارهای خیابانی در خاورمیانه نکات خاصی وجود دارد. در فلسطین، مراکش و مصر، مردان جوان با تحصیلات متوسطه، بیشتر به آزار جنسی زنان مسن‌تر از خود و با تحصیلات پایین‌تر دست می‌زنند.
پژوهشگران این تحقیق از یافته‌های خود شگفت‌زده شده‌اند.
بارکر، نویسنده دیگر این گزارش که درباره برابری جنسیتی در بیش از ۲۰۰ کشور جهان تحقیق کرده می‌گوید:
 «عموما مردانی که دوران دبیرستان یا کالج را به پایان رسانده‌اند، در مقایسه با آنهایی که اصلا به مدرسه نرفته‌اند یا تحصیلات ابتدایی دارند. رفتار محترمانه‌تری نسبت به زنان دارند
 بارکر و الفکیگمان می برند که نرخ بالای بیکاری در منطقه، بی‌ثباتی سیاسی و فشار برای تامین نیازهای روزانه خانواده خود در بروز آزارهای جنسی موثر است. حدود نیمی از مردان مورد مطالعه گفته‌اند که احساس استرس، افسردگی و شرمندگی در مقابل خانواده خود دارند. بارکر می‌گوید شاید اذیت و آزار زنان راهی برای اثبات قدرت آنهاست.
 به گفته بارکر، این مردان جوان توقعات زیادی از خود دارند که قادر به تامین آنها نیستند: «بنابراین دست به آزار زنان می‌زنند تا به این ترتیب آنها را تحقیر کنند. آنها فکر می‌کنند جهان به آنها بدهکار است
 در جایی مثل مصر، درک موقعیت آسان است. در چینن جامعه‌ای، نوعی بی‌حسی ذهنی در میان مردان وجود دارد. آنها نمی‌توانند کار پیدا کنند، نمی‌توانند پول در بیاورند، مجبورند با حانواده‌شان زندگی کتتد، کاری ندارند که انجام دهند و نقش آنها به عنوان یک فرد بالغ، به تعویق افتاده و متوقف شده است.
 آزار جنسی راهی است برای مردان جوان که خودشان را خالی کنند. الفکی می‌گوید: «وقتی از مردان حاضر در این بررسی پرسیدیم که چرا زنان را در مکان‌های عمومی آزار می‌دهند، اغلب‌شان -تا حد ۹۰ درصد- گفتند که چون این کار بامزه و هیجان انگیز است.
این اما روایت زنان از ماجرا نیست، برای آنها این مساله اصلا جالب و بامزه نیست؛ کابوس است.
 هالی کیرل، مدیر سازمان «مبارزه با آزار جنسی» و نویسنده «به آزار جنسی خیابانی پایان دهید: جنبش رو به رشد در جهان» می‌گوید که او از نتایج این تحقیق متعجب نشده است: «من چین استدلال‌هایی را شنیده بودم. اینکه می‌گویند حوصله‌ام سر رفته، یا دوستان مردم مرا وادار کردند، داشتیم تفریح می‌کردیم ،و … مردان به احساس زنان فکر نمی‌کنند،»
 محققان این پژوهش گمان می‌کنند که انگیزه‌های مردان در این رفتار خاص مردان خاورمیانه نیست:‌«آزار جنسی در سراسر جهان یک مساله است و همه جا تقریبا یک ساختار دارد.
 براین هیلمن، یکی از محققان این گزارش می‌گوید: «ما فقط یک نگاه اجمالی به آنچه در این منطقه می گذرد انداخته‌ایم. این تحقیق اولین تحقیق درباره آزارهای خیابانی از نقطه نظر مردان از سوی این گروه است
 زنان طیف گسترده ای از اثرات روانی ناشی از آزار و اذیت خیابانی را تجربه می‌کنند. مطالعات نشان داده اند که آزار جنسی برای زنان تروماتیک است. زنان ممکن است احساس ناامنی کنند و در نتیجه تحرک و جابه‌جایی خود را کمتر کنند.
 مثلا صالح بعد از تجربه آزار خیابانی تصمیم گرفت که دیگر از مترو استفاد نکند. او در عوض از «اوبر» استفاده می‌کند: «گاهی اوقات دیگر پول ندارم، مجبورم باز از مترو استفاده کنم


برنامه‌هایی مانند «نقشه آزار» در مصر و «آزاریاب» در لبنان، از نرم‌افزارهایی برای گزارش موارد آزار جنسی خیابانی استفاده می‌کنند تا خیابان‌ها را امن‌تر کنند. در سال ۲۰۱۰ سازمان ملل یک برنامه جهانی به نام «شهرهای امن و اماکن عمومی امن» را برای جلوگیری از آزار جنسی در بیش از ۲۰ شهر جهان از طریق آموزش و مداخله آغاز کرد.

کیرل می‌گوید: «خیلی دشوار است که بگوییم در سطح کلان چه اقداماتی نتیجه می‌دهند، شاید حضور در مدارش و صحبت کردن درباره موضوع آزار جنسی یک راه باشد
صالح می‌گوید: «شاید مردان و پسران با آموزش بتوانند درک کنند که تفریح آنها چه عواقبی می‌تواند داشته باشد. وقتی دستی می‌خواهد خود را به شکم من برساند یا به اندام جنسی من را لمس کند، می‌خواهم بالا بیاورم، اما نمی‌توانم



۱۳۹۴ اسفند ۱۳, پنجشنبه

آزار جنسی زنان عروج دو گروه مخرب اسلامی و فاشیستی در اروپا - مصاحبه تلویزیون رهایی زن با ثریا شهابی


مقدمه: متنی که میخوانید٬ گفتگوی مینو همتی با ثریا شهابی مدافع حقوق زنان و کودکان و از فعالین سیاسی مارکسیست ساکن بریتانیا است٬ در مورد رویدادهای سال نو در آلمان٬ بررسی واکنش راسیستی به اذیت و آزار جنسی زنان در اروپا و نقش جریانات اسلامی٬ که ژانویه ۲۰۱۶ از تلویزیون رهایی زن پخش شد. این متن٬ بر مبنای مصاحبه تلویزیون رهایی زن٬ پیاده٬ ادیت و تدقیق شده است. 

مینو همتی: لابلای گزارشات جشن و سرور تحویل سال، تعرض سازمانیافته به زنان در شهر کلن و چند شهر دیگر آلمان برجسته شده است. این واقعه عواقب متعددی را بدنبال داشت که در برنامه امشب در گفتگو با ثریا شهابی آنها را مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.

بعنوان سوال اول٬ ثریا شهابی٬ قبل از هرچیز مایلم در مورد اینکه تعرضات جنسی اخیر در شهرهای آلمان که به عبارتی سازمان یافته شروع شده است و بنوع خود در آلمان بیسابقه بوده است صحبت کنیم. از آنجائیکه در آلمان تروریسم اسلامی از اجرای عملیات مسلحانه تروریستی از نوع پاریس، لندن و مادرید و آمریکا عاجز بوده است. آیا میشود نتیجه گرفت که عوامل حکومت اسلامی با سازماندهی تعرض جنسی گروهی به زنان در اماکن عمومی، جنگ نرم با غرب راه انداخته و با ایجاد جو ترور٬ بهمراه برانگیختن واکنش دستراستیهای افراطی ٬ بمقاصد سیاسی خود در آلمان نزدیک شده اند.

ثریا شهابی: در مورد اخبار تعرض جنسی به زنان درشهرهای بزرگ اروپا یی مثل کلن و تعداد دیگری از شهرهای اروپایی، تبعـا ما در موقعیتی نیستیم که صحت وسقم ابعاد این تعرض را تایید یا تکذیب بکنیم. چیزی که روشن است این است که بخصوص در کلن و در شهرهای دیگر اروپایی این اتفاق افتاده است و متاسفانه در شب سال نو از این اتفاقها می افتد . منتها امسال بخصوص در شهرهای آلمان و کلن٬ این تفاوت را داشته است که پیشینه خارجی داشتن، پناهنده بودن، مهاجر بودن، از شمال آفریقا آمدن، از کشورهای به اصطلاح اسلامزده آمدن، از سوریه آمدن ، برجسته شده است و اینها عکس العمل های متفاوتی را به همراه داشته است . 

در مورد این عکس العمل ها اجازه بدید که مقدمتاٌ یک پیش فرضهایی را زیر سوال ببریم٬ که به نظر من زیر سوال است. و آن این ادعا است که٬ از کلن شروع کنیم٬ این تعرضهای جنسی گویا یک سلسله تعرض سازمان یافته و سیاسی است که توسط جریانات قومی و توسط جریانات مذهبی ، صورت گرفته است. مثلا٬ داعش تعدادی را پول داده است و خریده است و گفته است که در شب سال نو در کلن به زنها تعرض بکنید! این سناریو خیلی دور از ذهن به نظر می رسد . به نوعی ٬ بسیار کودکانه و سینمایی است . یک همچین سناریویی به نظر من مطلقا واقعیت ندارد. چیزی که بیشتر به واقعیت نزدیک است٬ این است که در کشورهای اروپایی و در شهرهای اروپایی شب سال نو همه آزادانه مشروب می خورند و آزادانه هر نوع لباسی می پوشند. بخصوص زنها ، می رقصند و می خوانند و سال که تحویل شد روبوسی می کنند٬ با هر کسی روبوسی می کنند. به خصوص در آلمان این سنت هست و این می تواند برای جمعیتی که در آن شب سال نو که تحت تاثیر الکل است ، سیگنالهای اشتباه بفرستد و دعوت به تعرض و تجاوز به زنها و به حریم خصوصی زنها باشد و این واقعه میتواند اتفاق افتاده باشد . به خصوص در میان کسانی که با پیشینۀ مذهبی و پیشینۀ فرهنگی و از جوامع عقب مانده ای می آیند٬ که بعضی از آنها مثل ایران ساختار رسما ضد زن دارد. یا از کشورهای آفریقایی و خاورمیانه ای ، می آیند که با فرهنگ ، اخلاق و سنت و .. زن ستیز است ، محصول فرهنگ و ساختارهایی هستند٬ که نه تنها کمترین حمایتی برای زنها فراهم نمی کند بلکه تعرض به زنی که آزادانه رفتار می کند جزو نورم است.

شما تصور کنید در هندوستان٬ لباس جین پوشیدن برای زنها لباس سکسی است و دعوت به تعرض٬ و ما شاهد تجاوزهای گروهی زیادی هستیم. می خواهم بگویم اینکه در میان به اصطلاح قشر وسیعی از تازه واردین به آلمان یا بقیۀ کشورهای اروپایی٬ که پیشینه آفریقایی یا خاورمیانه ای یا کشورهای عقب مانده دارند٬ اینکه اینها تعرض جنسی کرده باشند خیلی محتمل است . شما فقط در نظر بگیرید٬ ظاهری که دختر آلمانی لباس می پوشد در کلن و در شب سال نو جشن می گیرد٬ آزادانه شادی و تفریح می کند، اگر این صحنه را به افغانستان و پاکستان و به ایران و به خیابانهای خیلی از کشورهای خاورمیانه ببرید٬ اینکه طرف میخواهد بهش تجاوز بکنند یک داده است و یک پیش فرض همگانی است. این عقل و شعور حاکم بر این جامعه ونرم رایج در جامعه است٬ نه به این معنی که همه مردم حامل این فرهنگ و رفتار اند به این معنی که نرم حاکم است. 

می خواهم بگویم٬ اینکه کسانی که تعرض کرده اند٬ که معلوم شده بین آنها آمریکایی هم بوده٬ اما تعداد زیادی کسانی بودند که پیشینۀ به اصطلاح ملی مذهبی و قومی متفاوتی دارند و از فرهنگ و جوامع عقب مانده تر می آیند و با فرهنگ اسلامی و با فرهنگ مذهبی و شرق زده رفتار می کنند٬ این به نظر من کاملا می تواند واقعیت داشته باشد و با عقل جور در می آید که یک همچین اتفاقی افتاده باشد . 

در نتیجه سناریویی که این یک جنبش سازمان یافته است٬ خیلی دور از ذهن است . به نظر من این جرایم جنایی است و جرم است و هر کسی این کار را کرده باشد را باید دستگیر بکنند و محاکمه اش بکنند و تحقیق بکنند و ببینند همچین اتفاقی افتاده٬ و مثل هر شهروند آلمانی عواقب رفتار تعرض آمیزش را ببیند و این به نظر من طبیعی ترین و منطقی ترین رفتاری است که می شود کرد . منتها تبدیل کردن این به یک جنبش سیاسی٫ که اساسا از طرف دست راستی ها و فاشیستها صورت میگیرد٬ نه تنها جوابی به امن تر کردن جوامع نیست بلکه سازمان دادن یک تعرض سیاسی به قشر ضعیفتر جامعه است٬ که در آلمان پناهندگان و تازه واردین هستند. 

یک اتهام جعلی و همگانی به همه کسانی که پیشینۀ پناهندگی و مهاجر از سوریه، ایران و کشورهای شمال آفریقا دارند می زنند٬ عملا همه را یک محاکمۀ جمعی بدون اثبات میکنند و یک مجازات جمعی را به پای همه اینها می نویسند! به بهانۀ اینکه شما مسلمان هستید! این تجاوز و این تعرض مستقیما ربطی به اسلامی بودن یا نبودن یا از سوریه آمدن یا از عراق آمدن ، ازایران آمدن یا از آمریکا آمدن ندارد. 

یک جرم هست و یک جرم غیر قابل بخشش است و باید به آن رسیدگی بشود. وقتی که کسی جرمی را می کند٬ اگرعکس العمل فوری شما این باشد که: عقایدش چی است٬ مذهبش چی است٬ با مذهب است یا بی مذهب است و پیشینۀ ملی و قومی آن چی است٬ در واقع رسما باب یک جنبش سیاسی را باز کرده اید. جنبش سیاسی که به بهانۀ این جرایم٬ و با بررسی این پیشینه ها٬ میخواهد یا در جرم تخفیف بدهد یا جرم را تشدید بکند٬ و حتی آن را بکشاند به مجازات جمعی و فاشیستی جمعیتی که بر پیشانی شان مهر مسلمان خورده است. اولین بازتاب کنکاش در تعلقات قومی و ملی و مذهبی مجرم است. این دقیقا روی دیگر رویکردی است که به بهانه نسبیت فرهنگی٬ در کیس جرایم تعرض به زنان و دختران جوامع و محیط های اسلام زده و عقب مانده٬ «بخشش» میکند. با این عنوان که فرهنگ و مذهب «شان» است٬ خیلی اشکالی ندارد که به «زنانشان» تعرض کنند و حقوق «زنان خودشان» را نقض بکنند! 

درنتیجه بدون رجوع به قومیت، بدون رجوع به پیشینۀ ملی ، بدون رجوع به اعتقادات آدمها٬ این جرایم باید مورد رسیدگی قرار بگیرد. می خواهم بگویم که این تعرض سیاسی و راسیستی٬ در واقع استفاده ای یک جنبش سیاسی معین٬ جنبش راسیستی و فاشیستی است از پیشینۀ ملی و مذهبی کسایی که این جرم را مرتکب شدند و دارد از آن نتیجه می گیرد. مثلا شما این را در مورد کسی که آمریکایی بوده نمی بینید٬ که بگویند به این دلیل که در میان تعدادی از متجاورین آمریکایی بوده است٬ از فردا مثلا آمریکایی ها نباید شب سال نو بیایند به آلمان! 

از طرف دیگر در کنار این جنبش راسیستی که دارد تعرض می کند٬ جنبش سیاسی دیگری٬ تحت نام چپ و مبارزه با اسلام٬ عکس العمل و پاسخ به اعتقاد من نادرست میدهد. به بهانۀ اینکه پیشینۀ این آدمهایی که جرم مرتکب شده اند خارجی است، کجا متولد شدند ، کجا بزرگ شده اند و اعتقاداتشان چی است٬ تحت نام مبارزه با تحرکات ارتجاع اسلامی٬ این جرایم را یک تعرض سیاسی اعلام میکند و در همان میدان و با همان حربه ها مقابله میکند. به نوعی این جرایم را حرکاتی که توسط داعشی یا توسط این یا آن و ارتجاع اسلامی یا اسلام سیاسی سازماندهی شده است٬ میداند! این بدترین جوابی است که می شود به تعرض سیاسی راسیستی داد . در پاسخ به این جنبش ها است که شما می بینید که دولت آلمان می آید و قوانین پناهندگی را سختتر می کند و اعلام می کنند که هر کسی٬ اگر که خارجی بوده و این تعرض را کرده٬ باید برگردانده شود! 

چه کسی گفته است که مجازات تعرض جنسی مثلا برگرداندن به یک جایی است که شما از فقر و گرسنگی و جنگ کشته بشوید. مجازات این جرایم معلوم است همانطور که برای شهروند آلمانی معلوم است که چی است برای کسی هم که تازه آمده است آنجا٬ باید معلوم باشد که چی است. باید معلوم باشد که اگر حبس است ، اگر اجبار به آموزش است و جریمۀ نقدی است این شامل هر کسی می شود. ما مجازات دوگانه نداریم ، استاندارد دوگانه نداریم برای مجازات . استاندارد دوگانه نداریم که شما را به خاطر اینکه مسلمان هستید برتان می گردانیم به مناطق جنگزدۀ سوریه و محکومتان می کنند به اینکه تو این جامعۀ ناامن زندگی بکنید و اگر سوریه ای هستید و اگر ایرانی هستید محکومتان می کنند به اینکه برگردید به جامعه ای که اتفاقا زن ستیز تر است. و اگر آلمانی هستید نه ، میندازیمتان شش ماه حبس . اگر آمریکایی هستید حبستان می کنم و اگر آسیایی باشید ، آفریقایی باشید محکومتان می کنند برگردید به اردوگاهای بی پناه و نا امن یا جغرافیاهای نا امن که از آن فرار کرده اید. 

این استاندارد دوگانه را باید باهاش مقابله کرد. از جهانشمول بودن حقوق انسان باید دفاع کرد. جرم ربطی به پیشینۀ ملی مذهبی آدمها ندارد . جرم جرم است . اینکه ما تحلیل بکنیم این جرایم ریشه اش برمی گردد به تربیت آدمها . اینکه توی جوامع مرد سالار ، فرهنگ مذهبی و چطور قربانی می گیرد ، اینها معتبر است. ولی نه در عکس العمل فوری به اینکه این جرایم آیا صورت گرفته یا نگرفته و اگر صورت گرفته طرف بهایی بوده؟ طرف یهودی بوده یا طرف مسلمان بوده است؟ فرقی نمی کند. 

این ریاکاری دستگاههای دولتی غربی را باید به چالش کشید٬ که شما مثلا طرفداران حقوق بشر جهانشمول٬ دروغ دارید می گویید . اینکه استاندارد دوگانه ندارید ٬ دروغ دارید می گویید. اگر که خارجی خلافی بکند شما باهاش یک رفتار متفاوتی می کنید. حقوق انسان برایتان جهانشمول نیست٬ نسبی است. اگر وارد میدان این جدال نشوید٬ و بروید توی میدان تبدیل کردن این ماجرا به یک جنبش سیاسی که گویا این اسلام سیاسی است٬ و تعرض سازمان یافته توسط جریانات ارتجاع اسلامی برای به اصطلاح تروریزه کردن محیط است ، به نظر من آب ریخته اید به آسیاب آن جریان ارتجاعی فاشیستی دیگر. این باعث می شود که تعداد زیادی برای مقابله با ارتجاع فاشیستی بروند و بگویند که «ما مسلمان هستیم». یا اینکه پناهندگانی که کمترین تقصیری در این ماجرا ندارند٬ با بدبختی خودشان را رسانده اند و کشته داده اند در دریا ها و خودشان را رسانده اند به نقطۀ امن، در آلمان تظاهرات کردند که «ما معذرت می خواهیم»! معلوم نیست آنها چرا باید شریک جرم این تعداد اوباش بشوند؟ ببینید٬ این جرایم نه سازمانیافته است و نه یک تعرض سیاسی است و نه یک جنبش سیاسی است . یک عکس العمل کسایی است که مرد سالاری و زن ستیزی، تعرض و تجاوز به زنها جزو فرهنگشان است. اون که آمریکایی است ، خوب «فرصت گیرآورده است». از این «فرصتها» آدمهای اروپایی هم گیر می آورند. آنهایی که از جامعه عقب مانده تر ٬ مذهب زده و اسلام زده می آید٬ سیگنال غلط گرفته اند و آنها هم «فرصت گیرآورده است» و تحت تاثیر الکل یا ... جرم کرده و باید به جرمش رسیدگی کرد . رفتن در این میدان که این یک جنبش سیاسی٬ دست راستی٬ اسلامی است یا فاشیستی، به نظر من آب ریختن در آسیاب هر دو این جریانات ارتجاعی است. این یک جنبش سیاسی نیست٬ یک عکس العمل جنایی است و رفتار خلاف است که توسط کسایی که پیشینه های مشخصی دارند ، بخشیش توسط آنها صورت گرفته و بخشیش هم توسط آدمهایی صورب گرفته که آلمانی اند یا اروپایی اند یا آمریکایی بودند. 

من می خواهم بگویم که این فرضیه ها را باید گذاشت کنار و در مقابل آن جنبش سیاسی که پیشینه و مذهب و «قومیت» همگانی اینها را عامل این جنایت می داند٬ ایستاد و بر مسیولیت فردی مجرمین تاکید گذاشت. این واقعیت درست است که فرهنگ اسلامی، رشد و تولد و آموزش در یک جامعۀ عقب افتادۀ مرد سالارتر ٬ بدون مکانیسمهای دفاعی برای زنان٬ محصولاتش چیزی می شود که توی کوچه و خیابانها در هندوستان شما احساس ناامنی می کنید و شب سال نو احساس نا امنی را برای زنانی که آزادانه رفتار می کنند در کلن فراهم می کنند. منتها برخورد با این جرایم باید مثل برخورد با جرایمی باشد که از هرکسی با هر پیشینه و با هر اعتقاد و با هر پیشینه ملی٬ سر می زند. الان به برعکسش تبدیل شده است . قوانین سخت پناهندگی و اعلام اینکه اگر که خارجی و پناهنده ای که از سوریه فرار کرده و این جرایم را انجام داده را باید برگردانند٬ معلوم نیست چرا؟ این قانون پناهندگی و کنوانسیون حقوق پناهندگی است که شما حق ندارید کسی٬ و هرکسی را٬ که را که از جنگ و نا امنی و فقر فرار کرده است را برگردانید (دیپورت کنید). این ریاکاری و این استاندارد دوگانۀ بورژوازی غرب و دولت های غرب را باید به چالش کشید! نه اینکه رفتن در آن میدان و به خیال خود٬ تبدیل کردن آن به «جنبش سیاسی خودت»! این واقعا آب در آسیاب راسیست ها و فاشیستها می ریزند . 

می خواهم بگویم که این فرضیه ها زیر سوال است. یک مقایسه ای بکنم. ببینید در مسابقات فوتبال انگلیس٬ یک رفتار اوباشگری هست ٬ «هولیگانیسم»٬ که بخشی از طرفداران فوتبال در انگلستان عملیات چاقو کشی و اوباش گری در می آورند که حتی تعداد زیادی بر اثر این رفتارها کشته شده اند٬ این یک واقعیتی است . شما اگر بیایید و همۀ انگلیسها و همۀ طرفدارهای فوتبال را٬ که بخش اعظمش آدمهای بسیار متمدنی هستند را محکوم بکنید٬ همان کاری راکردید که دراین کیس تجاوز کلن می کنید . اجازه ندارید این کار را بکنید. اجازه ندارید همۀ دوستداران فوتبال را به اوباش گری متهم کنید و ممنوع شان کنید از اینکه بروند ایتالیا و مسابقه ببینند٬ به خاطر اینکه بخش کوچک و حداقلی که می تواند میدانداری کند، اوباشگری می کند و «هولوگانیست» است. این مجازات جمعی ممنوع است! به همین اعتبار مجازات جمعی آدمهایی که بر پیشانیشان مهر مسلمان خورده و سوریه ای خورده و ایرانی خورده، عراقی خورده ممنوع است! با این ابزار باید رفت به جنگ٬ نه اینکه رفتن پشت سناریو اینکه این یک جنبش سیاسی سازمان یافتۀ داعش است و اسلام سیاسی است یا سناریوهایی از این نوع. 

شما در انگلیس٬ در دنیای ورزش٬ شاهد این آمار و گزارشات منتشره هستید که وقتی یک تیمی می بازد بخشی از علاقمندان آن تیم بازنده٬ مرتکب خشونت خانوادگی میشوند و در بعضی از این خانواده ها کیس خشونت های خانوادگی بالا می رود. این تقصیر فوتبال نیست بلکه بازتاب این واقعیت است که بلاخره فرهنگ مردسالارعمل میکند! پدرخانواده وقتی که به اصطلاح عصبانی است٬ زنش را می زند و بچه هایش رامی زند. بازتاب این واقعیت است که «ضعیف کشی» اساسا بخشی از فرهنگ حاکم بر کلیۀ این جوامع است . طبعا در مورد جوامع عقب مانده تر و با ساختار سیاسی ضد زن٬ مثل ایران و تاثیراتی که روی آدمی که از این جوامع می آید٬ طبیعتا غیر قابل انکار است. 

بهرحال باید با یک پرچم رفت جلو. حقوق انسان جهانشمول است و مجازات دوگانه نداریم. استاندارد دوگانه نداریم. حق ندارید آدمی را که پیشینه اش فلان مذهب و فلان قومیت را دارد٬ با او رفتار دوگانه بکنید. و اگر کسی مجرم است طبق همان استاندارد مجازات که شامل آلمانیها می شود او رو هم شامل شود. در نتیجه فاصله گرفتن از این دوقطبی که گویا این جنبش سیاسی دست راستی اسلامی یا جنبش سیاسی دست راستی فاشیستی است٬ مهم است. در غیراین صورت٬ به نظر من رفتن درهمان میدان است و ماندن در همان قواعد استاندارد دوگانه است . اینجا فرصتی برای اسلام ستیزی و برای مبارزۀ رادیکال ومبارزۀ بر حق جنبش ضد اسلامی ، جنبش ضد ارتجاعی ، جنبش ضد اسلامی سیاسی٬ فراهم نمی شود. بر عکسش است. باعث می شود که بخشی از جامعه٬ به قول شما با «نسبیت فرهنگی» حقایق را کتمان و پنهان بکند٬ برای امن نگاه داشتن جامعۀ خودش در مقابل تعرض به پناهندگان٬ پنهان کنند که یک چنین اتفاقاتی توسط جمعیتی که پیشینۀ خارجی دارند صورت گرفته است. بخش دیگری هم طرفدار قوانین سفت وسختی علیه همه پناهندگان و مردم با پیشینه غیراروپایی و اجرای یک مجازات جمعی شود . به هر حال٬ تا اینجا٬ یک مجازات جمعی را شامل حال همه فراریان و پناهجویان٬ و جمعیت وسیعی که بر پیشانی شان مهر «مسلمان» خورده است٬ یا «ریخت و قیافه شان» به آنها میخورد٬ کرده اند. اگر به چیزی باید تعرض کرد به این رفتار دولتهای اروپایی و دولت آلمان است. 

مینو همتی: پدیده تعرض سازمان یافته اوباش به زنان از بدو حکومت اسلامی در ایران برایمان پدیده آشنائی بوده است. تجارت بردگان جنسی در قلمرو حکومت اسلامی داعش نیز فرم تکامل یافته سایه شوم اسلام سیاسی بر زندگی زنان است. اما در آلمان ظهور این پدیده را چگونه ارزیابی میکنید و سیاستهای غرب در رابطه با نسبیت فرهنگی چقدر در این امر دخیل بوده است؟

ثریا شهابی: در مورد میدانداری ارتجاع اسلامی در غرب: اگر مقطع را ترورهای پاریس٬ و ترورهایی که طی سالهای اخیر در شهرهای اروپایی صورت گرفته است در نظر بگیریم٬ بنظر من این ترورها در واقع ترکش و تعرضات تروریستی و فعالیتهای تروریستی است که در خاورمیانه مرتب در جریان است. 

دو دهه است که در جریان است و در این مقطع ترکش آن به جوامع غربی رسیده است. این محصول آمدن دوبارۀ مشکلات خاورمیانه٬ روی میز دولت های غربی است. می خواهم بگویم که این تاثیر تقابل های وسیع ترو صفبندیها و جبهه بندیهای وسیع تری هست تا نسبیت فرهنگی. 

دست درازی جریانات ارتجاعی اسلامی در کشورهای اروپایی٬ بیش از اینکه حاصل آوانس دادن های دولتهای غربی باشد به اسلام ٬ که این آوانس ها را داده اند٬ و بیش از اینکه حاصل کارگرد تیوری های نسبیت فرهنگی باشد٬ که به نظر من نسبیت فرهنگی قانونا و عملا آوانسهای معینی به جریانهای ارتجایی اسلامی می دهد، اما ریشه و علت اش این نیست. این دور دست درازی وتعرض جریانات تروریستی اسلامی در کشورهای غربی و در پاریس و در شهرهای آلمان و شهرهای انگلیس و این و ان جامعه غربی٬ حاصل تقابل های بنیادی تر و صفهای معینی است. 

ببینید دنیا دنیای چند قطبی است و مسابقۀ اینکه کی در راس جهان٬ مدیریت به اصطلاح بورژوازی جهان قرار می گیرد کدام نیرو در راس مدیریت کردن رقابت چین و آمریکا و روسیه و آمریکا با اروپا قرار می گیرد٬ ریشه این ترورها است. آمریکا پرونده اش بسته شد. آمریکا٬ با تخریب خاورمیانه و با اتفاقاتی که در خاورمیانه ، لیبی ، سوریه ، عراق افتاد، پروندۀ تلاشش برای سرکرده گی جهان بسته شد. ماندن بشار اسد٬ بروز این واقعیت است. سازشی که اروپا دارد با بشار اسد می کند و آمریکا را هم کشانده است پشت سر خود٬ پیشروی که روسیه کرده و .. همه و همه نشاندهندۀ تمام شدن میدانداری آمریکا در راس این ادعا بود که می تواند دنیای بعد از جنگ سرد را تا آنجایی که به رقابتهای بورژوازی برمیگرداند مدیریت کند! این اتفاق نیافتاد و سازشش با جمهوری اسلامی و ماندن بشار اسد در قدرت ، عقب نشینی آمریکا از این داعیه است . و ما در مقابلش اروپا و کشورهای اروپایی را داریم که با پرچم دیگری و با سیاستهای دیگری سعی می کنند که در راس جهان چند قطبی قرار بگیرند. جهان چند قطبی که در آن٬ دولتهای آمریکا و دولتهای اروپایی و چین و روسیه و هرکدامشان سهم می خواهند. 

در حاشیه این سهم خواهی قدرتهای بزرگ٬ شما انواع و اقسام جریانات ارتجاعی را از داعش بگیرید تا بوکوحرام تا دولتهای منطقه مثل بورژوازی ایران و در راسش جمهوری اسلامی٬ بورژوازی ترک در راسش ناسیونال ـ فاشیسم اردوغان٬ و بورژوازی عرب٬ را داریم. در این میان بورژوازی عرب٬ فعلا بی رهبر٬ هر روز یکی در راسش قرار می گیرد. اینها هم سهم می خواهند . 

داعش محصول فقدان و خلا یک رهبری سیاسی و ایدیولوژیک بر کل بورژوازی عرب است. در فقدان یک رهبری سیاسی محکم برسهم خواهی بورژوازی عرب٬ قطر از یک طرف می کشد و عربستان سعودی داعش را تقویت می کند ، و شما شاهد میدانداری انواع و اقسام ارتجاعهای اسلامی در خاورمیانه هستید٬ که به اسم سنی گری عروج میکنند که بازتاب خلا در رهبری بورژوزای عرب است. خلا رهبری در صفوف بورژوازی عرب از طرف دیگر میدان را برای شورشها و انقلابهایی مثل تونس و مصر ٬ برای فوران های اعتراضی از پایین٬ هم فراهم می کند. 

می خواهم بگویم که این عکس گرفتن از یک عملیات تروریستی در اروپا٬ را نمی شود منتسب کرد به اصطلاح نسبیت فرهنگی و یا گذشتی که کشورهای اروپایی کردند و میکنند نسبت به رشد ارتجاع اسلامی در کشورهای خودشان . این گذشتها را می کنند و کرده اند. باجی که بورژوازی غرب به ارتجاع اسلامی میدهد٬ بسیار بیشتر از این ها است. فراتر از اجازۀ دادن این مسجد و آن مسجد، است. تاریخا استفاده از کمونیست ستیزی ارتجاع اسلامی در تقابل با شوروی٬ بند ناف ارتجاع اسلامی را به غرب وصل نگاه میدارد. این سیر هنوز پیوستگی خود را حفظ کرده است. در ایران ما شاهد بودیم که کمربند سبزی که به دور شوروی کشیدند٬ چطور به موقع در انقلاب ۵۷ ایران بکارشان خورد. بعد از آن در مقابله با تحولات انقلابی و تحرکات انقلابی در خاورمیانه٬ دیدیم که چگونه دولت های غربی ارتجاع اسلامی و قومی و ملی را مجهز کردند. انواع و اقسام دارودسته های قومی و ملی و مذهبی در خاورمیانه را با پول و تجهیزات به جان مردم انداختند تا در مقابل خاورمیانۀ به اصطلاح یک دست عربی و برای مقابله با انقلابات بهار عربی ، منافع شان را حفظ کنند. تقویت جریانات ارتجاعی ، قومی مذهبی ، در بعد ماکرو٬ سیاست بورژوازی غربی بوده است از اروپا تا آمریکا . 

در نتیجه می خواهم بگویم که که ترکش این رویدادها در خاورمیانه به غرب کشیده می شود. این اوضع بیشتر از اینکه محصول باج دادنهای به اصطلاح فرهنگی در داخل خود آلمان و کشورهای اروپایی باشد ، محصول رقابت های ارتجاع بورژوازی امپریالیستی بورژوازی غرب و ارتجاع منطقه ای و سازشها و دعواهایشان است . 

ببینید وقتی که سیاست آمریکا شکست خورد در خاورمیانه٬ آمریکا با ایران سازش کرد٬ در این مقطع اروپا پیش آمد. اروپا با این پرچم که با بشار اسد مذاکره بکند٬ تلاش کرد که خلا آمریکا را خود٬ با سیاست دیگری پرکند. ترورهای پاریس٬ تحرک ارتجاع اسلامی داعش بود برای مقابله با این سیاست اروپا و برای مقابله با سازش اروپا با بشار اسد. داعشی که پیشتر عصای دست آمریکا و اۀتلاف غرب علیه بشار اسد بود. این سطح نزدیکی ارتجاع اسلامی٬ با همه جوانب و ابعاد زن ستیزانه و انسان ستیزانه آن٬ با دولت های غربی است. نه امتیازات ویژه ای که به این و آن عمامه بسر مرتجع و مسجد و شیخ در جوامع غربی می دهد٬ که میدهد. 

می خواهم بگویم که در اینکه اسلام چهارچوب و ایدیولوژی مناسبی است٬ که از نظر جنایی و از نظر سیاسی٬ هر عنصر ارتجاعی٬ به آن دست ببرد٬ تردیدی نیست. مثلا کسی که مذهب هندو دارد٬ بودیست یا مسیحی است٬ وقتی می خواهد پرچم ارتجاع سیاسی را بلند کند و برود جنایت بکند٬ اول خودش را مسلمان میکند٬ به اسلام میگرود! برای اینکه اسلام چهارچوب ایدۀولوژیک مناسبی برای این تحرکات جنایی و تروریستی است . منتها این ریشه ترورهای اسلامی این دوره در غرب نیست. 

این حاصل شکستن قلعۀ اروپا بر اثر عواقب سیاستهای بورژوازی امپریالیستی٬ بورژوازی غرب٬ درخاورمیانه است که عواقب اش به جوامع غربی سرریز کرده است. ادامه تقابل های قدرت های بزرگ و متحدین تاکتیکی و استراتژیکی مرتجع منطقه آنها٬ از عربستان ، قطر و ایران تا ترکیه٬ و بازتاب سیاستهای آنها است که به اروپا سرازیر شده است. اگر نه٬ دولت های غربی مشکلی ندارند با این تجاوز به حقوق زنان و تعرض و تروریسم اسلامی تا آنجایی که در محدوده کشورهای شمال آقریقا و خاورمیانه٬ هر فاجعه ای که می خواهد خلق کند! با آن مشکلی ندارند. عربستان دهه ها است که بعنوان دولت و حکومت دوست غرب همان عملیات داعش را می کند٬ گردن می زند و دست می زند و متحد غرب است و با آن کاری نداشته است٬ تا دیروز کاری نداشته. هرچند که امروز حفظ عربستان به شکل قدیم خود٬ یکی از معظلات بورژوازی غرب است . 

می خواهم بگویم که اتفاقی که در اروپا افتاده این است که عواقب سیاستهای قوم پرستانه ، عواقب سیاستهای غرب در تبدیل خاورمیانه به یک جغرافیای قومی و مذهبی٬ مثل آنچه که ما در عراق شاهدش بودیم٬ به جوامع غربی رسیده است. در کیس عراق٬ درست است که صدام یک دیکتاتور بود. اما یک کشوری بود که بلاخره مردم در آن کار و زندگی می کردند. امروز تبدیل به یک جغرافیای قومی شیعه و سنی ،عرب، کرد شده است و اشاعۀ این «مدل» به سر تا سر خاورمیانه٬ سیاست بورژوازی غرب بوده است. رویدادهای امروز در غرب٬ بازتاب همان سیاست ها٬ یعنی شکل دادن به خاورمیانۀ قومی مذهبی٬ است. امری که امروز خودشان می گویند که شکست خورده است. امروز در این بن بست٬ دولت های غربی ادعا میکنند که می خواهند به اصطلاح بروند پشت سناریو خاورمیانه٬ حداقل از دریچۀ سوریه٬ سکولار ! که نمی توانند بروند پشت چنین سناریویی! 

سکولاریسم عرصه ای نیست که نه دولتهای مرتجع منطقه ای و نه بورژوازی غرب٬ بتوانند فراتر از حرف٬ در عمل کمتر ین نزدیکی با آن داشته باشند. این برایشان خطر آفرین است و خطر انقلابات دیگری را در خاورمیانه به دنبال دارد. ادعا های امروز دول غربی٬ بخصوص اروپایی٬ در طرفداری از سکولاریسم در خاورمیانه٬ بیشتر از اینکه چیزی در مورد سکولاریسم در خاورمیانه باشد٬ یا چیزی از آن نصیب جنبش سکولاریستی در خاورمیانه شود٬ بیشتر اعتراف به شکست ها و شکست ها ی پی در پی شان در خاورمیانه است. 

در یک کلمه خلاصه کرده باشم٬ آن چیزی که امروز موجب افسارگسیختگی ارتجاع اسلامی را در این و آن گوشۀ دنیا شده است٬ بسیاری جاها را هم اساسا خبرش را کسی نمی شنود٬ بخصوص نصیب مردمی که در آفریقا و خاورمیانه و آسیا بر پیشانی شان مهر اسلامی خورده شده است٬ نه گذشت دولت های غربی نسبت به عملکرد اسلامی ها در خود کشورهای غربی٬ که محصول افسارگسیختگی متحد تاریخی خودشان است. علاوه بر شهروندان اروپایی٬ صدها میلیون شهروندان غیراروپایی دهه ها است که قربانی می شوند . 

ارتجاع اسلامی را اینها تقویت کردند. داعش فرزند اینها بود . ارتش آزادیبخش سوریه بود . دولت ترکیه عضو ناتو است و متحد غرب است که مردم مناطق کردستان را سرکوب می کند و داعش را حمایت کرده است . هجوم ارتجاع اسلامی به اروپا٬ بیشتر از اینکه محصول سیاستهای داخلی کشورهای غربی باشد ٬ محصول تقابل های بنیادی تر و اساسی تر است. محصول رقابتهایی است که در میان خود صفوف بورژوازی است. محصول میدانداری رقبا امروز و شرکا دیروز و ادامه رقابت ها در خاور میانه٬ و تبدیل خاورمیانه به گره گاه حل و فصل رقابتهای نیروهای اصلی و قدرتهای اصلی است. 

این اتفاقی است که افتاده و آلمان اتفاقا در دور قبل سیاست متفاوتی داشت. تلاش آلمان٬ تا آنجایی که به این رقابتها در کمپ بورژوازی برمی گردد٬ این بود که با صاحب معضلاتی که خودشان آفریده اند شدن٬ بتواند صلاحیتش را در ریاست کمپ بورژوازی جهانی نشان دهد. آلمان سعی کرد که صاحب بدهی های یونان باشد ، اتحادیۀ اروپا را نگاه دارد و به اصطلاح پاسخ خودش را بدهد٬ به معضل فرار وسیع و میلیونی که از خاورمیانه و از سوریه بسمت اروپا در جریان بود. درهایش را باز کرده بود و پناهنده ها را راه داد. این تلاشی است که بورژوازی آلمان میکند٬ برای اینکه صلاحیت خودش را در به اصطلاح مدیریت رقابتها و سرکردگی در کمپ بورژوازی غرب٬ نشان بدهد و آن تامین کند. اینکه چقدر می تواند یا نمی تواند٬ و اینکه صف مقابل٬ صف محرومین در کشورهای خاورمیانه و در کشورهای اروپایی چه میکنند و چه عکس العملی نسبت به این شرایط نشان خواهند داد٬ این موضوع بازی است که می شود به آن جداگانه پرداخت. 

مینو همتی: دخالت غرب و قدرتهای مرتجع منطقه در سوریه از یکسو و سرکوبگری رژیم حاکم و قصاوت قرون وسطائی جریانات اسلامی باعث و بانی آوارگی میلیونها انسان شده است و کشور آلمان که با کمبود نیروی کار جوان روبروست از این آبهای گل آلود یک میلیون ماهی گرفته است، لیکن در حال حاضر ظرفیتش تکمیل شده. آیا بنظر شما دولت آلمان با میدان دادن به برخی مطالبات جریانات دستراستی و ضد مهاجر قصد بهره برداری از شرایط برای کنترل شدت جریان ورود پناهجو به آلمان را دارد؟ 

ثریا شهابی: در مورد مسلۀ آلمان و سیاست پناهنده پذیری اش بی تردید پناهنده گانی که وارد هر یک از این کشورهای اروپایی می شوند، بخش اعظمشان در ردیف نیروی کار غیر متخصص قرار می گیرند و ارزان استثمار می شوند. در این تردید نیست. اما این که سیاست دورۀ قبل آلمان را٬ بازکردن درها و ورود پناهنده گان را٬ یک سیاستی برای جواب دادن به جلب نیروی کار دانستن، به نظر من درست نیست. عواقب٫ و به اصطلاح محصولات آن٬ دسترسی به این نیروی کار وسیع ارزان خواهد بود٬ در این تردیدی نیست. اما این سیاست بیشتر یک پاسخی است به معضلاتی که خود بورژوازی غرب و بورژوازی جهانی آفریده و آن فرار میلیونی ، تخریب ، خانه خرابی ، سناریوی سیاهی است که در خاورمیانه ساخته و تصویر سیاه و نا امنی است که در سراسر دنیا به هر شهروندی می دهد . 
این وضع جواب می خواهد. و جوابهای تا به امروز داده شده٬ به قول شما تعرضی که میلیتاریسم غربی در خاورمیانه کرد و رشد و گسترش ارتجاع اسلامی در خاورمیانه٬ عروج داعش و حمایتی که از به اصطلاح سنی گری و شیعه گری و خاورمیانۀ قومی ترو مذهبی تری که ساخته شد٬ همه و همه نشان داد که این روند نمی تواند ادامه پیدا کند . 

ببینید بورژوازی برای سرمایه اش٬ احتیاج به امنیت دارد. احتیاج به این دارد که٬ بلاخره بعد از ده سال به لجن کشیدن و به قهقرا کشیدن جوامع انسانی٬ به شهروندانش بگوید که من جواب دارم٬ من یک پاسخ دارم . این وضعیت نمی تواند برای همیشه ادامه داشته باشد. این تقابل و رقابتی که بین کمپهای نیروهای و قدرتهای اصلی بورژوازی وجود دارد٬ باید یک جوری به سر انجام برسد. 

در این جهان چند قطبی٬ هر نیرویی که بخواهد در بلند مدت در قدرت بماند یا به قدرت برسد٬ باید به مردم جهان این این دورنما و این نوید را بدهد که حداقل اوضاع از گذشته بدتر نمی شود! در دروان جنگ سرد، بورژوازی غرب این نوید را می داد که من اوضاع را بهتر می کنم! من مبشر حقوق بشر هستم! نماینده دموکراسی هستم! امروز کل کمپ حاکم بورژوازی پیروز بعد از جنگ سرد٬ برای بقا خودش به این احتیاج دارد که بتواند این دورنما را بدهد که وضع بدتر نمی شود! برای خودش بدتر نمی شود! سیاست آلمان٬ بعد از شکست آمریکا در خاورمیانه٬ به خصوص در کیس سوریه، یک جوابی به این نیاز است. 

آلمان امروز در موقعیت اقتصادی قرار گرفته است که قادر است این جواب را بدهد. بورژوازی آلمان توانست خیلی زود تر فشار و بار بحران را٬ با تعرض وسیع به نیروی کارش و با ارزان کردن نیروی کار وتعرض به حقوق خود شهروندان آلمان٬ از روی خود کم کند و به درجه ای آن را از سر بگذارند. امروز٬ بنیه بهتر اقتصادی آلمان نسبت به سایر کشورهای غربی٬ دولت این کشور را در موقیعیی قرار میدهد که تلاش کند جواب متفاوتی بدهد و از نظر سیاسی این موقعیت را پیدا کرد که بگوید من جواب دارم . من برای معضلاتی که آفریدم و ما آفریدیم در جهان جواب دارم . از این رو «صاحب» قرضهای یونان و در راس حفظ اتحادیۀ اروپا و در مورد خاورمیانه «صاحب» مسایل و مشکلاتی و فرارها و آوارگی میلیونی بود که اساسا خودشان بوجود آورده بودند . 

در نتیجه می خواهم بگویم که برخورد و سیاست متفاوت آلمان٬ بیشتر از اینکه به خاطر جلب نیروی کار باشد و یا یک توطیه ای در این مورد٬ ناشی از جایگاه و موقعیت متفاوت دولت و بورژازی آلمان در کمپ بورژوازی جهانی است. این طور نیست که به اصطلاح پشت پناهنده پذیری رفته اند تا به این بهانه نیروی کار جمع کرده باشند! طبعا در بلند مدت بخش اعظم پناهندگان به اصطلاح نیروی کار خارجی ، نیروی کار ارزان و بی حقوق و با استثمار درجه بالاتر خواهند بود. این به جای خود. اما سیاست امروز اساسا یک سیاستی است برای قرار دادن خودش در راس کمپ بورژواری جهان به عنوان اینکه من راه حل دارم. همچنان که روسیه این تلاش را می کند . در بطن پس کشیدنها و شکست و نا کامی سیاستهای میلیتاریستی آمریکا ، روسیه به عنوان اینکه گویا مبشر آزادی برای سوریه است٬ به میدان آمد. بمب هایی که در سوریه انداخت٬ از جانب بخشی به عنوان بمبهای نجات بخش حتی تلقی شد! 

داعیه های روسیه یک معنی دیگری دارد. پیشروی آن در کیس اکراین و پیشروی آن در کیس خاورمیانه ٬ همه و همه تلاشی است برای اینکه بگوید که در این جهان چند قطبی میتواند نشان دهد که او می تواند به اصطلاح حافظ امنیت باشد و به یک تعادلی در رقابتهای بین المللی شکل بدهد! شانس ایفای چنین نقشی٬ البته برای روسیه بسیار کم است. بهر رو در مورد کیس روسیه میتوان جداگانه صحبت کرد 

می خواهم بگویم این سیاست پناهنده پذیری آلمان٬ بیشتر سیاسی بود تا دلیل مستقیما اقتصادی و جلب نیروی کار داشته باشد. سیاست مقابله با و پرکردن خلا رهبری در کمپ بورژوازی بین المللی٬ در شرایطی که آمریکا «خراب کرده بود»٬ آمریکا شکست خورده بود. مجموعۀ این فاکتور ها٬ شرایطی فراهم کرد که آلمان پا پیش بگذارد و بگوید که من علاوه بر اینکه به اصطلاح از نظر اقتصادی در موقعیت بهتری قرار گرفتم ولی از نظر سیاسی می توانم به یک نظم ویک دورنمای حداقل بدتر نشدن اوضاع را جلوی پیش پای شهروندان بگذارم . 

تعرضات ارتجاعی که در اروپا صورت می گیرد٬ تعرض دست راستی و فاشیستهای آلمان٬ بخصوص با استفاده از کیس جرایم جنسی٬ که بخشا توسط کسانی که در این موج پناهندگی به آلمان آمده بودند صورت گرفته است ، طبعا فشاری آورده است که قوانین را هر چه بیشتر به ضرر پناهندگان تغییر بدهند. 

این موج بار دیگر پناهندگان را در موقعیت بسیار ضعیفتر و بی دفاع تری٬ در مقابل تعرض٬ قرار می دهد. منتها من فکر نمی کنم تغییر تعیین کننده ای بتواند بگذارد در تلاشی که آلمان می کند . تلاش آلمان برای قرار گرفتن در و پر کردن خلا رهبری در صفوف خود بورژوازی جهانی ، که طبعا مقابله با تحرکات از پایین٬ پیش شرط آن است. 

این خلا رهبری بورژوازی جهانی٬ می تواند با فشار تحرکات از پایین به بالا٬ بخصوص در خاورمیانه با انقلابات دیگری چون انقلابات تونس و مصر مواجه بشود. اگر بورژوازی جوابی نداشته باشد٬ جواب در این سطح که: قادر نباشد حداقل این افق را در مقابل جامعه بگذارد٬ مستقل از اینکه این افق عملی باشد یا نباشد٫ که من می توانم امنیتی برقرار کنم که دورنمای آینده سیاهتر و تاریکتر ی را جلوی شهروندان نگذارم٬! اگر بتواند این کار را بکند٬ موفق شده است. 

به نظر من سیاست پناهنده پذیری دولت آلمان را در این راستا باید دید٬ تا توطئۀ جلب نیروی کار. تعرض دست راستی و فاشیستی حتما روی این تاثیر دارد. تاثیر دست راستی ها٬ امروز بیشتر از هر چیزی در خود آلمان و در نقض قوانین پایه ای و جهانشمول بودن حقوق انسان واستاندارد واحد داشتن در برخورد با مجرمین٬ و تعرض به این دستاوردها٬ خود را نشان میدهد. طبعا هرچه بیشتر مورد تعرض قرار دادن بخش ضعیفتر جامعه٬ «خارجی ها» و کسانی که پیشینه «خارجی» دارند٬ بورژوازی را در بلند مدت در موقعیت بهتری برای استثمار وسیعتر آنها قرار میدهد. این یک دستآورد جانبی حتما هست. اما سیاست پناهنده پذیری دور قبل آلمان٬ اساسا سیاستی ماکرو است٬ که حتما تبعات جانبی زیادی دارد. این اساسا سیاستی است جهانی٬ تا محلی و کشوری و یا اینکه بخواهد پاسخی به نیاز نیروی کار٬ امروز را بدهد .

مینو همتی: تا کنون مشخص شده است که اکثر مهاجمین از کشورهای اسلامزده بوده اند، کشورهائیکه زن ستیزی و آزار جنسی زنان نهادینه شده است. عکس العمل زنان مهاجری که از سایه شوم قوانین شریعت گریخته اند به این ماجرا چه بوده است؟ و نظر شما در مورد این واکنشها چیست؟

ثریا شهابی: عکس العمل ها متفاوت بوده است حتما. اگر سری به رسانه ها بزنید می بینید که بحث و اظهار نظر و عکس العمل جوانب مختلفی دارد .بعضی ها می روند توی قطب مخالفش که این یک تعرض سازمانیافتۀ سیاسی است . طبعا برای هم زنان اروپایی و هم زنانی که از کشورهای غیر اروپایی با پیشینۀ شمال آفریقا یا خاورمیانه زندگی می کنند ، برای آنها احساس ترس به وجود می آید. برای هر کسی بعد از این اخبار و بعد از انعکاس عکس العمل های سیاسی نسبت به آن ٬‌احساس ترس به وجود می آید. احساس ترس از خطر حملۀ راسیستها از یک طرف و احساس ترس از اینکه جمعیتی که پیشینۀ خارجی دارد بتواند فضای جامعه را نا امن بکند. این فضا هست٬ اما عکس العملهایی که تا کنون شاهدش بودیم٬ به درجه زیادی تحت تاثیر برخورد جریانات سیاسی به این واقعه است . 

جریانهای دست راستی فاشیستی آن را تبدیل می کنند به فشار بر روی خارجی ها٬ و بخشی از جریانهای مدافع حقوق پناهندگی سعی می کنند که اسلام را از زیر ضرب خارج بکنند و به اصطلاح به درجه ای حقایق این اتفاقات را لاپوشانی کنند و به حساب خودشان اینطور از پناهنده دفاع بکنند. که به اعتقاد من هیچکدام نه تنها قادر به کاهش میزان ترس نخواهند شد که برعکس عمل خواهند کرد. هیچکدام نه میتوانند از پناهنده دفاع کنند و نه در مقابل تعرض جنسی به زنان سدی ببنند.

فقط با یک پرچم می شود رفت به مقابله با این جریان و آن این است که جرم جرم است ونباید جرم را پوشاند٬ به خاطر اینکه کسی پیشینه ملی مذهبی و قومی اش چی است٬ در شنیع بودن و جرم بودن آن تخفیف داد یا حکم مجازات غیرمتناسب صادر کرد! مهم نیست که مذهب و عقیده مجرم چی است . مجازات جرم یک سان است و مجازات دوگانه نداریم. استاندارد دوگانه نداریم و حقوق انسانی و حقوق شهروندی متفاوت متناسب به مذهب و ملیت و قومیت نداریم! و رکن دیگرش اتهام جعلی و جرم جعلی ممنوع است! خیلی ها هستند که این مطالبات را مطرح می کنند . اما فضای غالب فضای فاشیستها و دست راستی هایی است که سواستفاده می کنند٬ از پیشینۀ قومی مذهبی برای تعرض به حقوق شهروندی در خود جامعه آلمان. از طرف دیگر٬ این راه بطور واقعی هیچ فضای امنی برای هیچ زنی در آلمان بوجود نمی آورد. این تقابل قادر نیست که موجب امن تر شدن جامعه شود. به هر حال این فضا غالب است و به نظر من مقابله با این دو قطبی راهی است که باعث می شود که شما بتوانید مطالبات واقعی خودتان را که دفاع از حقوع جهانشمول انسان و دفاع از استاندارد یک دست و یگانه در برخورد به مجرمین و ممنوعیت مجازات و اتهام جمعی است اینها را بتونید مطرح بکنید. 

مینو همتی: راه حل چی است؟ چگونه میتوان هم در مقابل خارجی ستیزی و هم در مقابل دست درازی ارتجاع اسلامی٬ سد بست. 

ثریا شهابی: چه باید کرد ؟ چه باید کرد تا هم موج خارجی ستیزی را عقب زد و از طرف دیگر جامعه را برای زنان امن نگاه داشت و جلوی تعرض های ارتجاع اسلامی را هم گرفت. 

قبل از هر چیز باید قایق را از زیر آب پروپاگاند طرفین بیرون کشید. دوقطبی اینکه تقصیر پناهنده ها است ، تقصیر خارجی ها است و در نتیجه باید یک مجازات جمعی را به پای آنها نوشت. یک اتهام جمعی را اول نوشت و بعد جمعا مجازاتشان کرد و از طرف دیگر این را یک حرکت سیاسی سازمانیافته اسلامی دانست که از مهاجرین و پناهندگان سرباز گیری میکند٬ را باید عقب زد. این دوقطبی از هر دوطرف به ضرر هم زنان است و هم به ضرر دستاوردهای تا کنونی جهانشمول بودن حقوق انسان است و هم به ضرر خارجی و پناهنده است. این دو قطبی در عین حال٬ جوامع غربی را هم به شدت منقبض تر و آزادیهای سیاسی را بیش از بیش تحت تعرض قرار می دهد. 

باید واقعیات را از زیر این خروارها پروپاگاندا بیرون کشید. بله واقعیت دارد این اتفاقات صورت گرفته است . اینکه تعدادی ازکسایی که از جوامع اختناق زدۀ شرق زدۀ مذهب زده فرار کرده اند و یک همچین جرایمی را مرتکب شده باشند٬ حتما احتمالش هست و ممکن است صورت گرفته باشد. 

تعدادی اقلیت این کار را کرده اند و گناه جمعی و اتهام جمعی نوشتن پای میلیونها نفر که فرار می کنند از این جغرافیای نا امن ، این یک تحرک فاشیستی است . این یک تحرک ارتجاعی است توسط هر کسی صورت بگیرد. توسط دسته جات رسما فاشیستی صورت بگیرد یا توسط دولت آلمان صورت بگیرد. یک تعرض فاشیستی است. جرم جرم است مستقل از ملیت ، نژاد و مذهب است .هر کسی که آن رامرتکب شده باشد جرم است و باید مطابق حقوق و استاندارد های یکسان به این جرایم رسیدگی شود. استاندارد دوگانه را نباید به رسمیت شناخت. تعمیم این عقب نشینی را نباید به رسمیت شناخت. باید در مقابلش ایستاد و گفت نه . قبول نیست و تجربۀ فاشیسم هیتلری نشان داده است . که شما اجازه ندارید بر پیشانی همۀ کسانی که از خاورمیانه و شمال آفریقا فرار کردند مهر مسلمان و بدنبال آن مجرم متعرض جنسی بزنید و آنها را محکوم بکنید به اینکه مناطق نا امن و جایی که به خاطر فقر و جنگ فرار کردند برگردید. محکوم به مرگشان بکنید ،محکوم به فقرشان بکنید، محکوم به بی مسکنیشان بکنید، محکوم به آواره گیشان بکنید، بخاطر اینکه جرم جنسی مرتکب شده یا نشده اند! 

محکومیت آنها با محکومیت هیچ شهروند آلمانی نباید فرق بکند و در عین حال دفاع از ورود پناهندگان و دفاع از باز ماندن مرزها و دفاع از حق فرار از ناامنی٬ از بی آیندگی و تخریب و خطر کشتاری که در خاورمیانه بوجود آمده است. این حق ها٬ به قمیت کشتار های میلیونی فشیسم هیتلری٬ و به زور جنبش هاس سوسیالیستی و مترقی بدست آمده است. باید جلوی تعرض به این حقوق را گرفت٬ و به هیچ بهانه ای نباید اجازه داد که هیچ پناهنده و هیچ خارجی را به خاطر تعرض جنسی که بخش کوچکی از این جمعیت در آلمان یا در هر شهر دیگری کرده مورد تعرض قرار بدهند.

شما همین امروز خبر بولدوزر انداختن روی کمپ های پناهندگی در مرز فرانسه را شاهد بودید! تعرض افسارگسیخته ای که وجود دارد. نقطۀ روشن این است که با وجود تمام این تبلیغات ضد انسانی و ضد خارجی٬ هنوز در جامعه آلمان وقتی سوال می کنند شصت در صد می گویند که موافق ورود خارجی ها و پناهنده ها هستند. و این نشان می دهد که چقدر زمینه برای کار کردن و عقب زدن این تعرض دست راستی در خود کشورهای غربی بازاست. 

مقابله با اسلام، مقابله با تعرض اسلامی، مقابله با فرهنگ اسلامی، نه کار این دولتهایی است که همه آنها هم منفعت هستند با همۀ انواع ارتجاع اسلامی٬ از داعش تا جمهوری اسلامی و با عربستان سعودی٬ بلکه کار یک جنبش آزادیخواهانه و یک جنبش مترقی سوسیالیستی و کارگری از پایین است. و این کار بدون عقب زدن این تعرض به حقوق جهانشمول انسان ، حقوق جهانشمول مجرمین و حقوق مجرمین و در عین حال ممنوعیت مجازات جمعی نوشتن، ممنوعیت اتهام جمعی زدن٬ اولین قدم در مبارزه با ارتجاع اسلامی ، در مبارزه با هر نوع ارتجاعی است. 

بدون این عقب زدن ، بدون پیشروی در این عرصه ، صحبت از حقوق زنان ، صحبت از مبارزه با اسلام، صحبت از عقب زدن ارتجاع اسلامی٬ حرافی بیش نخواهد بود. مقابله با ارتجاع اسلامی٬ همانطوری که مقابله با همۀ شاخه های مختلف ارتجاع امپریالیستی و غیر امپریالیستی٬ کار یک جنبش توده ای ، کار یک جنبش طبقاتی، کار یک جنبش کمونیستی سوسیالیستی ماکزیمالیست٬ از پایین است. 

این کار جنبشی است که با جلب همۀ محرومین٬ از زنانی که قربانی خشونتهای اسلامی هستند٬ تا مردم متمدن و مترقی در جوامع غربی که این عقب گرد تاریخی در تعرض به جهانشمول بودن حقوق انسان را نمی خواهند٬ تحمیل آپارتاید اروپایی را نمی خواهند٬ ورق را برگرداند.

این کار جنبشی است که از زنانی که قربانی تعرض افسار گسیختۀ ارتجاع اسلامی هستند٬ در هرکجا و در هرجغرافیایی دفاع میکند. از مردمی که مورد تعرض انوال و اقسام جریانات دست راستی فاشیستی و ارتجاعی هستند٬ دفاع میکند. کار جنبشی است که بتواند اعتراض جهانی به منجلاب موجود را به سمت یک جنبش وسیع سوسیالیستی و کارگری ، یک جنبش کمونیستی کارگری کانالیزه کند و بتواند با مقابله با ارتجاع از همه نوع٬ ارتجاع اسلامی و غیر اسلامی٬ سکوی به قدرت رسیدن طبقه ای شود که با به قدرت رسیدن و سازمان دادن نظام اقتصادی ـ سیاسی برتری٬ با برقراری نظام سوسیالیستی٬ برای همیشه این نکبت و این سیاهی را از سر بشر کم کند. 


ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم





آزار جنسی در قانون مجازات اسلامی- نرگس توسلیان



یکی از موکلانم، دختر ۱۷ ساله ای بود که در سن ۱۵ ساگی در راه مدرسه توسط چندین پسر نوجوان ربوده و به خانه ای در خارج از شهر انتقال داده شده و برای چند روز، مورد تجاوز گروهی قرار گرفته بود. دختر پس از چند روز بالاخره موفق به فرار می شود. پس از مدتی گروگان گیرها توسط بسیج محل دستگیر شده و در پایگاه بسیج به تجاوز گروهی اعتراف می کنند اما در دادگاه با این ادعا که در بسیج از آن ها به زور اعتراف گرفته شده بود، اتهام تجاوز گروهی را انکار می کنند و عنوان می کنند که دختر با میل خود با آن ها رابطه جنسی برقرار کرده بود. در نهایت متهمین توانستند در دادگاه اتهام خود را از اتهام تجاوز گروهی به زنای غیر محصنه تغییر دهند. عجیب تر آن که قربانی تجاوز دسته جمعی در یک مرحله حتی به تحمل ضربات شلاق به اتهام زنا غیرمحصنه محکوم شد اما در نهایت قاضی دختر را از اتهام زنا تبرئه کرد و پسران تنها به پرداخت ارش البکاره (دیه برای از بین بردن بکارت قربانی) محکوم شدند.» این روایت شادی صدر، حقوقدان و از مدیران عدالت برای ایران است از یکی از پرونده های آزار جنسی که در دوران وکالت خود در ایران، دفاع از آن را بر عهده داشته است.

هر چند در قوانین ایران تعریف خاصی از آزار جنسی ارایه نشده، اما مطابق تعریف سایت سازمان ملل، آزار جنسی عبارت است از هر نوع نزدیک شدن فیزیکی ناخواسته، درخواست برای خدمت جنسی و یا سایر رفتارهای فیزیکی و کلامی که پذیرفتن آن درخواست به طور ضمنی یا تلویحی شرط استخدام آن فرد یا اساس تصمیم گیری در مورد کار وی قرار گیرد یا با هدف یا اثر نامعقول دخالت نابه جا در عملکرد کاری فرد یا به وجود آوردن محیط کاری خصمانه، تهدیدآمیز و یا توهین آمیز برای وی انجام شود. با این تعریف شاید بتوان آزار جنسی را به سه نوع آزار جنسی کلامی، رفتاری غیر از تجاوز و تجاوز تقسیم کرد.


در قوانین ایران در ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی به «آزار جنسی کلامی»، اشاره تلویحی شده است: «هر کس در اماکن عمومی یا معابر، متعرض یا مزاحم اطفال یا زنان بشود یا با الفاظ و حرکات مخالف شوون و حیثیت به آنان توهین نماید، به حبس از دو تا شش ماه و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد.»
به اعتقاد حسین رئیسی، حقوقدان، این ماده تنها آن دسته از آزارهای کلامی جنسی را در بر می گیرند که در اماکن عمومی و معابر و در مریی و منظر عموم واقع شده باشند و آزارهای جنسی کلامی را که در غیر از اماکن عمومی و در خلوت صورت گرفته باشد را در بر نمی گیرد.
آزار جنسی کلامی می تواند به شکل قذف (نسبت زنا یا لواط دادن به دیگری) و یا توهین نیز معنا شود که قانون مجازات اسلامی، در مورد قذف۸۰ ضربه شلاق و در مورد توهین مطابق ماده ۶۰۸، شلاق تا ۷۴ ضربه و یا پنجاه هزار ریال تا یک ملیون ریال جزای نقدی در نظر گرفته شده است.

مساله دیگر اما این است که تا چه میزان از قوانین برای طرح شکایت استفاده می شود. به گفته شادی صدر، «هر چند قانونا می توان از آزار جنسی کلامی شکایت کرد اما صرف نظر از مساله اثبات این امر، اگر کسی طرح شکایت کند بیشتر امکان دارد که مورد تمسخر و یا شماتت واقع شود که چرا به گونه ای رفتار کرده و یا به گونه ای لباس پوشیده که مورد آزار جنسی کلامی قرار گرفته و در نتیجه به علت نرمالیزه شدن خشونت جنسی کلامی در جامعه در عمل هیچ گونه شکایتی در این موارد از سوی قربانیان صورت نمی گیرد.»

حسین رئیسی، حقوقدان نیز می گوید: «قانون مجازات اسلامی آلت محور است و در نتیجه حسب این که دخول انجام گرفته شده باشد یا نه وضعیت خیلی فرق می کند. اگر دخول انجام نگرفته شده باشد، مجازات عمل (۹۹ ضربه شلاق) و در قلمرو تعزیرات قرار گرفته و اثبات آن بر عهده دادستان است ولی اگر دخول انجام گرفته شده باشد، مجازات (اعدام) در حوزه حدود قرار می گیرد و نقش دادستان منتفی می شود و در نتیجه بار اثبات جرم تماما بر عهده شاکی قرار می گیرد و اگر شاکی نتواند عنصر اجبار را اثبات کند، نه تنها شاکی، متهم به جرم قذف (نسبت دادن زنا به دیگری) شده بلکه به مجازات زنا هم می تواند محکوم شود چون که به برقراری رابطه جنسی اقرار کرده است اما نتوانسته است که عنصر اجبار را ثابت کند.»

برای اثبات طبق ماده ۱۹۹ قانون مجازات اسلامی، افراد نیازمند ۲ تا ۴ شاهد هستند. شادی صدر با اشاره به پرونده شینا شیرانی، مجری شبکه پرس تی وی که یک فایل صوتی از آزار جنسی مدیر این شبکه منتشر کرده،می گوید: «در سیستم حقوقی ایران، یک نوار صوتی به خودی خود سندیت ندارد ولی به هر حال اگر قاضی از طریق آن علم به دست آورد که آزار جنسی رخ داده است، می تواند بدان استناد کند.»

حسین رئیسی معتقد است در قوانین ایران تنها تجاوز آشکار جرم انگاری شده و تجاوز پنهان که ناشی از سواستفاده خشونت گر از موقعیت برتر خویش نسبت به قربانی خشونت (از جمله در روابط کاری) است، جرم انگاری نشده است. در این گونه پرونده ها اجبار به صورت پنهان وجود دارد. وی در این مورد به یکی از پرونده هایش اشاره می کند: «یکی از بازنشستگان سپاه در یکی از کلان شهر های ایران موسسه خیریه ای تاسیس می کند. بعد از مدتی از طرف کمیته امداد خانمی که برای درمان به پول نیاز داشته است (موکلم) به این فرد مراجعه می کند. این فرد به این خانم می گوید که اگر وی نیازهای جنسی وی را ارضا کند، پول درمانش را پرداخت می کند و حتی چکی هم برای وی صادر می کند و آن طور که ادعا می کند صیغه عقد موقت را هم جاری می سازد. بعد از اندکی مشخص می شود آن زن متاهل بوده است. زن به زنای محصنه محکوم می شود و مرد با این ادعا که از متاهل بودن زن خبر نداشته و وی را صیغه کرده بود، از مجازات تبرئه می شود. در این حالت هر چند تجاوز به صورت آشکار آن رخ نداده اما زن تحت شرایط به نوعی مجبور به انجام عمل جنسی شده و در حقیقت تجاوز پنهان رخ داده است اما متاسفانه این گونه تجاوزها در قوانین ما جرم انگاری نشده اند اما در کشورهای دارای سیستم های قضایی مدرن این گونه موارد نیز جرم انگاری شده اند.»

مهری جعفری، حقوقدان هم با اشاره به وقوع آزارهای جنسی در محیط کار، می گوید: «در این موارد، در یک سیستم توسعه یافته، فردی که آسیب دیده می تواند علیه کارفرما شکایت کند، حق ترک کار پیدا می کند و ترک کار خود را اخراج اجباری تلقی کند. مثلا براساس قوانین کار بریتانیا، کارفرما مسئول هرگونه خسارتی است که در محیط کار به افراد وارد می شود. آزار جنسی در زیر مجموعه آزار و تبعیض در محیط کار قرار می گیرد و در صورت اثبات موضوع، کارفرما به پرداخت خسارت تبعیض جنسی نیز علاوه بر خسارت اخراج اجباری و خسارت آزار روحی محکوم می شود. به دلیل همین قوانین ضدتبعیض و بازدارنده حاکم بر روابط کار در انگلستان، کارفرماها اغلب به دقت مراقب سلامت محیط کار خود بوده و بر استقرار روابط حرفه ای سالم در محیط کار تاکید دارند. همچنین از کارفرما انتظار می رود برای تامین برابری و امنیت و برای اجرای قانون جاری ضدتبعیض، ابتکار عمل و برنامه ریزی داشته باشد و درنتیجه چنان چه شکایتی مبنی بر آزار جنسی از شخص کارفرما و یا افراد زیر مدیریت او انجام شود، مصدوم الزاما نیاز به شاهد نخواهد داشت و در اثبات مساله، مقررات کاری کارفرما، چگونگی مدیریت مساله پیش آمده از طرف او و شواهد و قراین حاکم بر محیط کار به طور عمومی در نظر گرفته می شود.»



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم




شینا... حالم خیلی بده... تقصیر توست که … - شادی امین


این روزها موضوع آزارجنسی از سوی حمیدرضا عمادی رییس پرس‌تی‌وی که چندی پیش در دادگاه اروپایی به خاطر همراهی‌اش د‌ر اعتراف‌گیری‌های اجباری و پخش آن، در لیست تحریم‌های حقوق بشری اتحادیه اروپا قرار گرفت[1]، به مشغولیت بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی بدل شده و بسیاری را نیز به موضع‌گیری در مورد آزار جنسی و اظهار نظر در مورد مردان و زنانی که علنا چنین مواردی را افشا می‌کنند بدل شده است. در پی انتشار فایل صوتی مکالمه شینا شیرانی[2]، مجری سابق این شبکه[3] با حمیدرضا عمادی، عمادی و افشار، از مدیران پخش پرس‌تی‌وی از سم‌های خود معلق شده‌اند. البته این موضوع فقط اتفاقی در پشت صحنه پرس‌تی‌وی نیست بلکه امری عمومی و یک بیماری اجتماعی و پر مخاطره برای زنان است. به هر گوشه‌ای که نظر کنیم و در تمام جهان با نمونه‌های بی‌شمار آزار جنسی، خشونت و قتل زنان روبرو هستیم .

با مرور‌اظهارنظرهای کاربران شبکه‌های اجتماعی در چند روزی که از انتشار این فایل صوتی می‌گذرد، چند نکته مدام تکرار می‌شود: 

1. خود این خانم رابطه جنسی را می‌خواسته والا تلفن را قطع می‌کرد.

2. برای گرفتن اقامت و پناهندگی این فایل صوتی را علنی کرده است.

3. این خانم انگلیسی حرف زده چون می‌خواسته برای پرونده‌اش در روند تقاضای پناهندگی از آن استفاده کند.

4. کرم از خود درخته.

5. این خانم از حرف زدنش معلومه این کاره است.

مجموعه این اظهار نظرها نشان می‌دهد که این گفتمان که زن ذاتا مکار و حیله‌گر است و بایستی کنترل شود والا مرد را به گناه و انحراف می‌کشاند، بعد از 37 سال تبلیغ مداوم در جامعه به گفتمان و باور غالب بدل شده است. در واقع جمهوری اسلامی با تکیه بر فرهنگ ضد زن و با تسلط شرع موفق شده است تنفر از زنان را به عنوان یک پس ذهنیت قوی در جامعه نهادینه و آنان را به عنوان جنس "حیله گر" معرفی کند.

روی دیگر سکه این گفتمان که بر پایه اسطوره مردان و آلت محوری شان بنا شده، از این حرکت می کند که آلت جنسی مردان، موجودیت مجزا و مستقلی داشته، خودمختار است و کنترل آن از دست مردان خارج است. به همین دلیل مردان تحریک شده مجازند برای ارضای خود هر اقدام و عملی را انجام دهند. در این باور اجتماعی مردان تحریک شده بردگان آلت خویش هستند .

هر یک از ما بارها در مواجه با روایت تجاوز و خشونت و آزار جنسی از سوی مردان بارها شنیده‌ایم که "تقصیر خودش نیست، مرد است" و یا مردانی در توجیه خشونت جنسی‌شان استدلال می‌کنند که " نتونستم، جلوی خودم رو بگیرم." در اینجا "جلوی خودم" اشاره به آن موجود مظلوم و خودمختار دارد. 

در چنین نگاهی، مردان دائم و با تلاشی طاقت فرسا در حال کنترل آن موجود مستقل که اگر چیزی بخواهد باید تامین شود هستند و زنان هم عاملین تحریک این موجود ضعیف النفس و کشاندن مردان از طریق وی به دنبال مطامع خود و تامین اهدافشان هستند.

بی جهت نیست که سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی در پاسخ به سوالی در مورد مقایسه مکر زنان با شیطان می‌نویسد: "با توجه به جاذبه عمیق جنسی که در زنان به‌خصوص زیبارویان هست و با توجه به فتانی و طنازی فوق العاده آنها و کید و مکرهای آنان در دلربایی ، معلوم است که این فتنه گری و مکر عظیم بوده و بسیاری از انسان ها را به زمین می زند و به همین جهت می بینیم که وقتی یوسف صدیق با فتنه گری زنان درباری و فتانی و طنازی آنان روبرو می شود که هر کدام با هزار عشوه و ناز او را به خود فرامی خواند ، دست نیاز به آستان بی نیاز بلند کرده و در نهایت عجز و ناتوانی عرض می کند:

إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلين 

و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى، به‌سوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود."[4]

به قول آدریان ریچ، فمینیست همجنسگرا، " قوانینی که حق تسلط جنسی مردان بر زنان را تثبت میکند ریشه‌اشان در اســطوره پـهلوانان، در تمایل مردان به فتح همه چیز، در آلت جنسی مردان- و زندگی خودمختارش- نهفته است ."[5]

و اینچنین است که درد "تخم" مردی که پای تلفن "عجز" خود را به نمایش می گذارد و التماس می کند که زن او را "5 دقیقه" از سر "دوستی"، ارضا کند، دل همه مردان و زنانی را که به فالوس( آلت) محوری این جهان باور دارند را نیز به درد می‌آورد و همه‌گی بر شینا می‌تازند و همصدا با مرد متجاوزبه حق زن بر بدنش، می‌گویند: تقصیر توست که سینه‌هایت قشنگ است"؛ فقط هر یک برای بیان این کلام و این حکم، واژه‌های متفاوتی را بر می‌گزینند.

البته این تنها جمهوری اسلامی و گفتمان شرعی نیست که در بازتولید چنین باوری فعال است، این باور را برخی از زنان نیز بازتولید و از این دسته از مردان دفاع می‌کنند. در این میانه زنان زیادی گویی از همدستی با مردان و دفاع از نیازهای مردان (بخوان فالوس محوری) بازمانده اند، دشمنی خود با همجنسان‌شان با نوشته‌هایی سطحی و سخیف بیان کرده‌اند. شهلا زرلکی یکی از آنان است که در بازگویی باور "زنان مکار و حیله‌گر" و مردان "قربانی و حامی" گوی سبقت را از بقیه عقب ماندگان گرفته و همه مردان دور و برش از "شجاعت" وی در بیان حقیقت انگشت به دهان می‌مانند و او را مورد تحسین قرا‌ر می‌دهند. زرلکی که تمام تلاش خود را می‌کند که در ستیز با زنان مقامی یابد می‌نویسد:"این خانم شینا کاش مکالمات قبلی را هم ضمیمه می‌کرد. اخر چطور این آقای مدیر وقتی حالش بد می شود پیشنهاد بی شرمانه! خود را اینقدر راحت و صمیمی با این خانم در میان می گذارد و این خانم شینا هم هی با آن صدای عاشق کش ناز می کند! ... سالهاست که زن ها با سیاست های زنانه شما بخوانید طنازیها و عشوه گری ها از نردبان دراز مردان "مهم" بالا می روند تا به جایی یا به ناکجایی برسند و وقتی رسیدند یا نرسیدند و به هر دلیلی انصراف دادند از مثلا پیشرفت در اجتماع، مردها می شوند کثیف و پست و رذل و متجاوز جنسی! زنها سیاست جالبی دارند. از جنسیت خود به هر شکلی که ممکن باشد، استفاده می کنند. هم برای جذب مردان و هم علیه انچه مردسالاری می نامند! "[6]

اما کار به همینجا ختم نمی‌شود. چنین باوری باید خوراک نظری خود را نیز بیابد تا در جامعه مقبولیت یابد. مسئولیت القای چنین باوری بر عهده به اصطلاح متخصصینی قرار گرفته است که علم موجود را به عنوان پایه و ستون حفظ این نظام متنفر از جنس زن پذیرفته و از آن برای توجیه این نابرابری عظیم اجتماعی بهره می‌گیرند. برای مثال کامنت یکی از کاربران زن درفیسبوک به ما نشان می‌دهد که چگونه "روانشناسی" در خدمت توجیه "خودمختاری آلت مردانه" و ترویج باور " مکر و حیله ورزی" زنان به کار می‌آید . این کاربر زن می‌نویسد: من به هیچ عنوان نگاه جنسیتی مدیران به کارمندان رو تکذیب نمی‌کنم، هر زنی در محیط کار بارها و بارها در چنین موقعیتهایی قرار گرفته، اما به قول خانم دکتر ساعیان: "ما زنها توانایی کنترل و مدیریت هر رابطه ای را داریم تا به میل خودمان پیش ببریم و مردها واقعا موجودات ساده و غیر پیچیده و حتی مظلومی هستند! به نظر من کار این خانوم و پخش کردن این فایل فقط یک مکر زنانه ست برای رسیدن به مطامع شخصی! "[7]

در اینجا نیز "سادگی و مظلومیت مردان" در مقابل "مکر زنان" قرار می‌گیرد. به سادگی جایگاه متجاوز و قربانی تغییر یافته و حمیدرضا میرعمادی" قربانی سادگی و مظلومیتش" و بی چاره‌گی‌اش در برابر نیازهای آلت جنسی‌اش قلمداد می‌شود.

چنین زنانی برای اتحاد با مردان و سهیم شدن در قدرت مردان تمام تلاش خود را می‌کنند، آنها تحقیر و خوار شمردن زنان را تقویت می‌کنند. تمام عمر چشم به دست مردان صاحب قدرت دارند تا سهمی نیز به آنان اعطا کنند . هرچند این "توهم شراکت در قدرت" برای همیشه یک توهم باقی می‌ماند.

زنان در آموزش و زندگی روزمره یاد داده می‌شوند که از استراتژی‌های متفاوتی برای بقا استفاده کنند. استراتژی همراهی مستقیم با مردان و یا استراتژی میانجیگری.

شهلا زرلکی و زنان دیگری که بی‌رحمانه در دفاع از "تخم" مرد بیچاره‌ای که در ‌دام حیله‌گری زنی عشوه‌گر قرار گرفته است قلم می‌فرسایند، مرا بار دیگر به یاد سیندروم استکهلم می‌اندازند. سیندرومی که فرد قربانی خود را با سرکوبگرانش تعریف می‌کند و حیات خود را به تایید سرکوبگرانش وابسته می‌داند، قدردان کوچکترین امتیازات اهدایی او می‌شود و حاضر است هر کاری بکند تا سرکوبگرانش را راضی کند.

پرخاشگری‌هایی از این جنس به خانم شینا شیرانی که مورد قضاوت زن ستیزانه جماعت وسیعی قرار گرفته است کم نیستند. قرار است زنان مرعوب شوند تا "امنیت مردان متجاوز" به خطر نیفتد. چون از دید اینان، اگر قرار باشد هر زنی هر بار دهان باز کند و از آزار و خشونت جنسی مردان اطرافش بگوید که "سنگ روی سنگ" بند نمی‌شود. یکی از ارکان اصلی این جامعه که بر پایه قدرت و خشونت جنسی مردان بر زنان استوار و بنا شده است از هم می‌ریزد. بی جهت نیست که با وجود آمار بالای خشونت علیه زنان، سخن گفتن از آن بلافاصله با هجمه مردان روبرو شده و با عناوین گوناگون صدای ضد مردسالاری و مردمحوری را خفه یا لااقل حضورش را محدود می‌کنند.

به نظر می‌آید جامعه نیازمند نگاه و بازتعریف جدی به همه مفاهیمی است که سالها قبل حداقل در بخشی از روشنفکران و رسانه‌های خارج از قدرت جا افتاده محسوب می‌شد. شیوه پرداخت بسیاری از رسانه ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی به این موضوع نشان از یک عقب‌گرد نگران کننده در این عرصه دارد.

تا زمانی که به آلت مردانه موجودیتی جدا و خودمختار از صاحبش داده شود، یعنی در نگاه بسیاری از ما باور قوی به دوگانه "زن مکار و شیطانی" و "مرد فریب خورده و قربانی" دیده شود، خشونت جنسی مردانه به رسمیت شناخته می شود و حق زنان بر بدن خود انکار خواهد شد. دوگانه "مرد اسیر آلت، زن مکار"، نفرت و دشمنی علیه زنان را ترویج می‌کند، مسئولیت مردان در مقابل اعمال و رفتار خود را منکر می‌شود و دفاع از زنان قربانی را ساده انگاری یا "شراکت در مکر" وانمود می‌کند. با صراحت چنین تصویری از زن و مرد را باید در هم ریخت. 




[3] شینا شیرانی در این مطلب تنها به عنوان یک زن قربانی آزار جنسی برای من مطرح است و اینکه ایشان امروز ادعای مقابله با حجاب اجباری و ادعاهای دیگری را مطرح می کند که تا دیروز در تبلیغ آن آگاهانه سهیم بوده است، مورد بحث من نیست. 







ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم