‏نمایش پست‌ها با برچسب همجنسگرایان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب همجنسگرایان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ مهر ۱۳, پنجشنبه

زندگی ال جی بی تی در افغانستان - سحر صامت


قسمت دوم 

از نعمت کمک خواستم تا افرادی را که در افغانستان هستند به من معرفی کند و به آنها اطمینان خاطر بدهد که قصد بدی ندارم. سعادت با کمال میل شروع به کرد به کمک کردن ارتباطم با تعدادی برقرار شد و از وضعیت بهداشت روان و جسمی ازشان پرسیدم.در افغانستان اکثرا به موضوع همجنسگرایی به عنوان یک بیماری روحی و روانی تلقی می شود و  نظراتی که همجنسگرایی را غیرطبیعی و شکلی از یک بیماری میدانند به دو دستهعمدهتقسیم میشود: دسته اول آنهایی که معتقدند همجنسگرایی به دلیل نوعی اختلال ژنتیکی و هورمونی ایجاد میشود و دسته دیگر که آن را ناشی از عوامل محیطی همچون روابط خانوادگی، تبلیغات رسانهای، مشکلات دورهبلوغ و محدودیتهای اجتماعی میدانند.همچنین بخش عمدهای از مخالفان طبیعی دانستن همجنسگرایی آن را نوعی اختلال روانی میدانند که در سالهای اولیه زندگی فرد حادث میشود. و یا اینکه این موضوع را به دید یک فرهنگ غربی که از دولت های سکولار سرچشمه میگیرد به همین واسطه مانع اطلاع رسانی از زاویه ی علم سکسولوژی در جامعه می شوند . از طرفی هم کلمه ی سکسولوژی در میان مردم سنتی افغانستان کاملا ناشناخته شده است و حتی تعداد زیادی از تحصیل کرده ها علاقه یی درمورد این علم ندارند.با کسانی که گفتگو کردم همه از مشکلات روحی و ترس ها از اینکه مبادا این موضوع در جامعه ی به شدت مذهبی و سنتی افشا شود و جان آنها در خاطر بیفتد حرف می زدند. بیشتر کسانی که ارتباطم همرایشان برقرار شد ترس از  ابتلا به بیماری اچ ای وی یا همان ایدز را به خاطر برقراری ارتباط جنسی با افراد مختلف را دارند با تاسف به علت فساد حاکم بر ادارات دولتی و عدم کنترل ادارات و پاسخگویی به ملت  می توان گفت در افغانستان نه تنها از طرف مسوولین وزارتخانه ها مانند وزارت صحت عامه " بهداشت" هیچ پلانی برای جلوگیری از بیماریهای مقاربتی که خطر ابتلا به ایدز را بالا می برد  وزارت معارف " آموزش و پرورش" می توانست با روی دست گرفتن دروس علمی و حتی وزارت اطلاعات و کلتور هم که می توانست در این زمینه با ترویج فرهنگ کتاب و مقاله خوانی های علمی مردم را آگاه کنند.
بیشترین اطلاعات از شهر قندهار به دستم رسید. طه ۲۱ ساله  یک تن از جوانان فعال و سرشناس مقیم قندهار که خود نیز همجنسگرا می باشد به سوال من در مورد چالش هایی که همجنسگرایان و دگرباشان در افغانستان روبرو هستند چنین پاسخ داد: دید منفی در یک جامعه ی سنتی و مذهبی و خطر تهدید به مرگ از خانواده ها گرفته تا گروه های تندروی اسلامی متوجه تمامی اعضای جامعه ی  ال جی بی تی می شود. در این سرزمین هم قاتل و هم مقتول نعره ی الله اکبر را سر می دهند. در این کشور نه منطقی در این زمینه وجود دارد و نه دلیل کسی را قانع میکند. طه می گویید: اگر کسی شانس بیاورد و در یک خانواده ی مثلا روشنفکر زندگی کند آن خانواده به جای کشتن فرد به نظر خودشان مجرم را توسط ازدواج اجباری  زجر کش میکنند زیرا فکر میکنند طرف مقابل به دلیل عدم دسترسی به جنس مخالف برای سکس با همجنس خود ارتباط جنسی برقرار کرده است و اینگونه می شود که نه تنها زندگی فرد همجنسگرا بلکه یک شخص دیگر نیز تباه می شود. او از وضعیت دگرباشان سخن گفت: در یک جامعه ی که چارچوب ها معین است و اگر یک قدم فراتر از این قوانین پا بگذاری مردم تکه پاره ات می کنند، یک دگرباش چگونه می تواند هویت خود را افشا و قسمی که دلش می خواهد پوشش خود را انتخاب کند؟ طه برایم از دوستان همجنسگرایی خود داستان هایی تعریف کرد.یکی از غمناک ترین داستان ها مربوط می شود به خودسوزی یک پسر جوان از این جامعه که دوست او بود. خانواده ی دوستش او را مجبور به نامزد شدن با یک دختر در قندهار می کردند اما او نمی توانست به والدین خود بگوید که همجنسگرا است، به دلیل پافشاری خانواده و از دست دادن کنترل اعصاب  و رفتار به خودسوزی دست زد.او همچنان گفت تعداد زیادی از دختران اهل قندهار در دسته ی  لزبین ها قرار دارند. از او خواستم تا با آنها صحبت کند که اگر امکان داشته باشد از شرایط آنها نیز اطلاعی بدست آورم طه گفت از ترس جان به هیچ وجه راضی به گفتمان با رسانه ها نیستند.او به یکی از زن های نزدیک فامیل خود اشاره کرد که لزبین است، اما سالها پیش به نکاح مردی در آمده و بارداری های اجباری را تجربه کرده است و  از زندگی خود رنج می برد.
 اطلاعات طه و نعمت سادات نشان می دهند که بیشترین میزان جامعه ی ال جی بی تی ها از سن ۱۶ سال الی ۳۵ سال اهل قندهار جنوب افغانستان هستند. به گفته ی طه تعداد زیادی از این جامعه اطلاع دقیقی از وضعیت خود نداشته و پوزیشن خود را نمی دانند. از او در مورد وضعیت بهداشت روابط جنسی اش پرسیدم به سوالم اینگونه پاسخ داد، به دلیل سنتی و مذهبی بودن جامعه ی ما افرادی که در دسته ی ال جی بی تی قرار دارند نمی توانند آزادانه گروه و یا اجتماعی تشکیل بدهند بنابرین امکانات زیادی در دست نیست بعضی وقت ها از فشار زیاد روحی که دلیلش عدم دسترسی به شریک جنسی است باعث می شود به اشخاصی که هیچ آشنایی با آنها نداره در مقابل پرداخت مبلغی پول نیاز جنسی خود را برطرف کنم. همچنان او از ترس ابتلا به بیماری اچ ای وی برایم گفت. من: روانشناسی یک علم جدید در جامعه ی کم سواد و سنتی افغانستان است که در میان مردم جایگاهی ندارد اما با وصف این تاکنون روانشناسان کدام قدم  مثبت به عنوان افراد تحصیل کرده ی کشور در این زمینه برداشته اند؟ طه: اکثر روانشناسان اگر بدانند فردی دگرباش و یا همجنسگراست به دلیل وابستگی های مذهبی و فرهنگی به جای کمک  برخوردهای بسیار غیر علمی با فرد مقابل خود می کنند و فرد را سرخورده و سرکوب میکنند.
طه همچنان به ماده ی ۴۲۷ قانون جزایی افغانستان با هراس سخن می گوید زیرا عاشق یک همجنسگرا شده بود و تصمیم گرفته بودند رابطه ی خود را جدی کنند اما چگونه نمی دانستند چون این تصمیم قلبی آن هم در سرزمینی که دولتش از دید جهان غرب به عنوان تمویل کنندگان اقتصادی بر مبنای دموکراسی پایه گذاری شده است قابل بیان و اجراست. در افغانستان هیچ نیازی به برگزاری دادگاه و تعیین جزا از سوی دولت نیست، محکمه ی صحرایی یکی از مرسوم ترین واکنش مردم به خصوص مناطق بسیار سنتی و پس رفته یی مانند قندهار و تصمیم گیری سران قوم و ملای  مسجد در تعیین جزا برای مجرم است. به داستان زندگی یک همجنسگرایی دیگر سر خوردم، در میان افرادی که از طریق نعمت ارتباطمان برقرار شد پسری به نام شاهین یک تن از همجنسگرایان که قرار بود با هم گفتگویی داشته باشیم به چالش افتاد. با من تماس گرفت و گفت مجبور به فرار شدم. بسیار مضطرب و بی رمق بود، داستان را اینگونه برایم تعریف کرد، در خانه همراه با شریک جنسی ام مشغول رابطه ی جنسی خود بودیم. پسر عمویم که ۹ یا ۱۰ سال بیشتر ندارد نمیدانم چگونه از پنجره ی اتاق ما را هنگام سکس دیده بود و همان زمان با شتاب به سوی خانه ی خود دویده و چشم دید خود را برای پدرش "عمویم" تعریف کرده بود. عمویم همان روز پیش پدرم رفته و پسرک داستان را از ترس اینکه " طبق دروس  اسلامی که توسط ملا در مسجد تعلیم  دیده بود" شاهین گناه  بزرگی مرتکب شده و حالا همه ی خانواده مورد غضب خدا قرار میگیرند بازگو کرده بود. غروب  همان روز پدرم و عمویم به خانه آمدند و من را به اتاق صدا کردند، با عصبانیت شدید شروع به پرس و جو کردند و قبل از اینکه بخواهم از خود واکنشی نشان دهم و دهان باز کنم به جرم اینکه قوانین اسلامی را زیر پا کردم به شدت من را مورد لت و کوب قرار دادند. پدرم قصد کشتن من را داشت اما عمویم به او گفت که اگر او را در خانه بکشیم و جسدش را در خانه دفن کنیم احتمال اینکه چند روز بگذرد و مردم و همکلاسی هایش متوجه نبودنش شوند و  اگر پای پلیس درمیان بیایدانه مورد بازرسی قرار بگیرد می فهمند کار ماست، بهتر است این نجس را به دشتی برده و همان جا بکشیمش، هوا تاریک شد من را به زور سوار موتر " ماشین" خود کردند قلبم مثل گنجشک میزد و میدانستم لحضات آخر عمرم است. دقیقا یادم نیست چه مدت زمان در موتر بودیم با خودم درگیر بودم و هزاران بار خودم را سرزنش می کردم متوجه  توقف ماشین شدم  چشم هایم بسته بود. صدای بیل زدن و کندن چاله را می شنیدم. تصمیم گرفتم آخرین بار برای زنده ماندن تلاش کنم. شروع به کلنجار رفتن با بند های دستم شدم و پس از مدتی موفق به باز کردن دستهایم و سپس چشم هایم شدم.هوا نسبتا  تاریک بود و تصویر پدرم و عمویم خیلی واضح نبود آنها چند متری از ماشین فاصله داشتند. در موتر را باز کردم و شروع به دویدن کردم آنها متوجه شدند و شروع کردند دنبالم به دویدن. عمویم سنگی به سمتم نشانه گرفت و به سرم اصابت کرد با وجود دردی که بر من وارد شد  با تمام نیرو دویدم و بلاخره خودم را به هزار بدبختی نجات دادم. از شانسم مقداری پول در جیبم بود، سریع شهرمان را ترک کردم. از او پرسیدم اکنون در کدام شهر هستی ؟ گفت: غزنی گفتم چرا اینجا تو که در دل گروه های اسلامی و تروریستی رفتی چرا به کابل نرفتی و با اینکه امیدی نیست اما با کدام نهاد اگر امکان داشت تماس می گرفتی، گفت اول به کابل پناه بردم اما چون فامیل هایمان آنجا زندگی می کنند احساس ناامنی کردم می دانم در کابل هم هیچ کس و هیچ نهادی کمک نمی کند. گفتم از کجا می دانی؟ گفت: من با جامعه ی ال جی بی تی ها در کابل تماس دارم و تعدادی را می شناسم، آنها هم با هزاران مشکل روبرو اند و تعدادی پس از افشا شدن هویت شان از ترس خانواده های خود دست به فرار از کشور زدند اینجا هیچ نهادی از ما حمایت نمی کند.
در صدایش ترس عجیبی بود گفت از شما خواهش میکنم تا هر چه زودتر با نعمت تماس بگیرید خانواده ام من را تعقیب میکنند. گفتم از کجا میدانی؟ شاهین: عکسم را با شماره های تلفن پشت درهای یک موتر دیدم، اعلام مفقودی برایم نشر کرده اند و مبلغی را نیز برای پیدا کردنم تعیین کرده اند، این بار اگر دستشان به من برسد در ملا عام من را می کشند. گفتم از کجا این خبر به تو رسیده است؟ آیا با فامیلت مثلا مادرت تماس گرفتی؟ گفت نه حتی از ترس سیم کارتم را هم عوض کردم و هیچ تماسی ندارم. ریش گذاشتم و تغییر چهره دادم که کمی راحتتر بتوانم به بیرون بروم حتی صورتم را تا جایی که امکان دارد می پوشانم با چشم های خود زمانی که به مرکز شهر برای خرید شارژ موبایل برای تماس با شما رفتم دیدم اعلام را روی درب های ماشین دیدم. پرسیدم کجا زندگی می کنی؟ شاهین: مسافر خانه و پس از دیدن آن صحنه حتی روبرو شدن با مسافران هم برایم وحشتناک است. به کمک مالی نیاز دارم مبلغ کمی پولی  که از دوستان همجنسگرایم در کابل قرض کردم برایم مانده دیگر قادر به پرداخت هزینه ی مسافرخانه نیستم لطفا کمکم کنید. من مات و مبهوت سکوت اختیار کردم. شاهین پرسید آیا صدایم را می شنوی؟ من گفتم بله اما داشتم به این فکر می کردم که خدای اذهان مردم افغانستان چه وحشتناک است. خودش متفاوت خلق می کند و بعد خودش هم دستور نابودی مخلوق خود را توسط یک مخلوق دیگر می دهد. با نعمت تماس عاجل تماس گرفتم و موضوع را همرایش در میان گذاشته و شماره تلفن جدید شاهین را بهش دادم.یکی دو بار پیگیر کارهایش از طریق نعمت شدم، پس از مدتی ویدیویی در فیس بوک منتشر شد و کاربری من هم آن برچسب زده شده بود. ویدیو را روشن کردم و با تصویر پسر جوانی روبرو شدم. شاهین بود که با کمک نعمت و حمایت یک تعداد از سازمان های بیرون از افغانستان توانسته بود خود را به گونه ی غیر قانونی به ترکیه برساند.

سحر صامت.



۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

جامعه همجنس گرایان و ترنسجندرهای کلمبیا درجستجوی حقیقت و اجرای عدالت


در طول درگیری‌های مسلحانه در کشور کلمبیا، صدای بسیاری از گروه‌‌ها و اقلیت‌ها با خشونت  ساکت شد. بیشترین گروه‌های به حاشیه رانده شده: لزبین، گی، دوجنسگرا، ترنسجندر و افراد دوجنسی (LGBTI) هستند که  موردهدف خشونت آشکار حقوق‌بشر توسط تمام گروه‌های مسلح در طول ۵۰ سال درگیری مسلحانه کلمبیا بودند.
قتل، خشونت جنسی، و کوچ اجباری برخی از خشونت‌هایی است که جامعه همجنسگرایان در کلمبیا متحمل آن شده‌اند. – و هنوز دچار آن هستند-  در کلمبیا هنوز جنایت‌های براساس هویت جنسی و گرایش جنسی به اندازه کافی بررسی نمی‌شوند و یا در کشور مورد تحلیل و بررسی قرار نمی گیرند.
(ICTJ)مرکز بین المللی عدالت انتقالی، در اتحاد با سازمان‌های اتحاد تایید کارائیب، کلمبیای متنوع و بنیاد سانتا ماریا و با حمایت سفارت کانادا، سه نشست را با فعالان و قربانیان این درگیری‌ها، سازماندهی کرده است، تا در مورد نیازهای جامعه اقلیت جنسی بیشتر بداند. و بررسی کند که چگونه اقدامات عدالت انتقالی – به خصوص اقدامات غیرقضایی- می تواند به حفاظت از حقوق آنها کمک کند.

این نشست‌ها در کالی، ریوهاچا و بوگوتا در طول ماه مارس و آوریل برگزار شد، و طی آن شهادت آن دسته افرادی که تحت تاثیر درگیری‌ها قرار گرفته بودند را از نواحی مختلف جمع آوری کردند.
اشتراکات اساسی در تجربیات اقلیت جنسی به برگزارکنندکان کمک کرد تا الگوهای فراگیر نقض حقوق آن‌ها را تشخیص دهند.
با اثبات اینکه این افراد قربانیان گسترده جنایات هدفمند هستند. فعالان این حوزه در تلاش هستند تا پس از درگیری‌های کلمبیا به حقیقت و عدالت واقعی  دست پیدا کنند.
هدف خشونت سیستماتیک
ماریا کامیلا مورنو مدیر برنامه ICTJ در کلمبیا توضیح می‌دهد: “روشن است که خشونت علیه اقلیت جنسی، یک الگوی ساختاری تبعیض و محرومیت اجتماعی را دنبال می‌کند که توسط درگیری‌های گروه‌های مسلح به دنبال کنترل جامعه در مناطق تحت نفوذ این گروه‌ها شدت یافته است.” “همه‌ی عاملان مسلح، به طور مغرضانه علیه افراد اقلیت جنسی اقدام کردند.”
شهادت‌های جمع‌آوری شده در کارگاه‌های آموزشی نشان می‌دهند که، اگرچه تمام افراد مسلح درگیر در جنگ در خشنوت سیستماتیک علیه اقلیت‌های جنسی دخالت داشتند – یعنی FARC، شبه نظامیان و نظامیان کلمبیایی- اما عاملان اصلی این خشونت‌ها نهادهای اعمال قانون هستند. این امر به ویژه برای زنان ترنسجندر، که بیشترین گزارش را در رابطه با تبعیض پلیس ارائه کرده‌اند صادق است.
درگیری‌های مسلحانه همچنین به عادی‌سازی خشونت علیه اقلیت‌های جنسی در کلمبیا کمک کرد. زیرا بخش قابل توجهی از جامعه حقوق اقلیت‌های جنسی را به رسمیت نمی‌شناسد و برخی حتی خشونت‌های مکرر نسبت به جامعه اقلیت جنسی را موجه می‌دانند.
یک پروسه حقیقت‌یابی، به شکلی که نور حقیقت را بر روی ذات سیتماتیک خشونت براساس هویت جنسی بپاشد. می‌تواند به نشان دادن خشونت و تعصب کمک کند.” مورنو همچنین اضافه می‌کند: ‌‌ “امروزه در چهارچوب روند صلح، ما این فرصت را داریم تا این نوع از خشونت را مورد دید عموم قرار دهیم و یک پروسه حقیقت‌یابی و یادآوری ایجاد کنیم که به این اجتماعات قدرت بدهیم تا حقوق خود را مشروعیت ببخشند و به آنها این اجازه داده شود تا حیثیت خود را دوباره بدست آورند.”
موریسیو آلباراسین ، مدیر سازمان کلمبیای متنوع، این نکته را برجسته می‌کند که ریشه های فرهنگی این درگیری‌ها برخلاف دلایل اقتصادی آن، هنوز مورد بررسی قرار نگرفته‌اند.
آلباراسین استدلال می‌کند: به حاشیه راندن اقلیت جنسی، از قبل از دوران جنگ نیز وجود داشته. او اضافه می‌کند: این نشست‌ها، یک فرصت بودند تا “علل ریشه‌های فرهنگی” را که باعث حفظ و تداوم درگیری‌ها شدند را درنظر بگیریم.
ارزشمند است که شانس خود را برای صلح امتحان کنیم و بر درک جامعه از قربانیان غلبه کنیم. ما کشور کنشگران سیاسی هستیم، کشوری که نیازمند تلاش همه است تا به یک تحول ساختاری دست پیدا کند.
مدیر اتحاد تایید کارائیب، ویلسون کاستاندا، تصریح کرد که این جلسات می‌توانند به آغاز گفتگوها درباره امکان صلح در منطقه کمک کنند.
وی افزود: ” مهم است که اصولی طراحی کنیم تا این اجازه را بدهند که، فکر کنیم و بنیادی بسازیم تا خاطرات را جمع آوری کنیم. از این طریق ما قادر خواهیم بود تا آسیب‌های مربوط به درگیری‌ها را شناسایی و تاثیر آنها را بررسی کنیم.”
مشاهده پاسخ جهانی به خشونت علیه اقلیت جنسی
در بوگاتا، مدیر برنامه عدالت جنسیتی ICTJ کیلی مادِل، با فعالان اقلیت‌های جنسی کلمبیایی و قربانیان در این رابطه صحبت کرد که، چگونه در کشورهای دیگر پس از جنگ، به خشونت علیه حقوق بشر براساس گرایشات جنسی اشاره شده است.
مادل، تاکید کرد، بررسی موارد نقض حقوق بشر و خشونت‌هایی که جامعه اقلیت جنسی از آن رنج برده هنوز یک کار در حال انجام برای سازمان دادن پروسه عدالت انتقالی است. یکی از مشکلات اصلی این است که این نوع از خشونت‌ها به جای اینکه به عنوان یک استراتژی عمدی سازماندهی شده در زمینه جنگ شناخته شوند بخشی از خشونت عادی ارزیابی می‌شوند.
مادل همچنین تاکید کرد که جنایت‌های انجام شده براساس گرایش جنسی در بسترهای گوناگونی از درگیری و یا سرکوب مستند شده‌اند، از هولوکاست در آلمان، آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید تا پرو در طول درگیری مسلحانه‌اش. اگرچه، مادل اصرار دارد هنوز کارهای زیادی برای بررسی و افشای این الگوهای جنایت باید انجام شود.
مادل گفت: “حامیان سیاسی و نهادها، باید آگاه شوند که خشونت روزمره و خشونت مربوط به دوران جنگ و درگیری نمی‌تواند از هم جدا شود.”. “درگیری به عادی سازی خشونت ختم می‌شود و این خشونت بر زندگی روزمره تاثیر دارد.”
در مقایسه با بسیاری از سازمان‌های زنان، که به موفقیت‌های قابل توجهی در رابطه با نشان دادن، نقض حقوق و وقوع خشونت براساس جنسیت در چندین کشور دست یافته‌اند، این مسئله هنوز در رابطه با جامعه اقلیت جنسی اتفاق نیفتاده است.
مادل براهمیت به رسمیت شناخته شدن این نقض حقوق به منظور رسیدن به تاثیر واقعی، هم در پروسه حقیقت یابی و هم در اصلاحات نهادی اصرار دارد.
مادل گفت: افریقای جنوبی یکی از مترقی ترین قوانین اساسی در جهان در رابطه با حقوق لزبین‌ها، گی‌ها، بایسکشوال‌ها و ترنسجندرها و اینترسکس‌ها دارد. با این حال این قوانین به نهادهای زیرربط تفهیم نشده است و این نهادها با برخورداری از مصونیت، به رفتارشان ادامه می‌دهند.
یکی از اصلی‌ترین شکایت‌های شنیده شده از جانب قربانیان افریقای جنوبی این است که کمسیون‌های حقیقت و صلح، ماهیت سیستماتیک خشونت‌های رخ داده در آپارتاید را  بررسی نمی‌کنند. در نتیجه خشونت روزمره از بین نرفته است. در عوض به چیزی تغییر شکل یافته است که ما آن را به عنوان خشونت روزمره و معمول می‌شناسیم. نمونه آن خشونت پلیس است.
در مورد کلمبیا، مادل این واقعیت را برجسته می‌کند که سازمان‌هایی که برای حقوق اقلیت‌های جنسی  مبارزه می‌کنند با بیان مطالبات خود، جامعه را از تجربیات خود آگاه می‌سازند.
وی گفت: بسیار مهم است که جامعه اقلیت‌های جنسی را از ابتدا در فرآیند و پروسه حقیقت‌یابی، و در روند عدالت انتقالی برای بیان مطالباتشان به رسمیت بشناسیم. این تنها راهی‌ست که آنها می‌توانند به تغییر واقعی اجتماع کمک کنند.
لینک مطلب در شش رنگ:
http://6rang.org/2527
ترجمه توسط شش رنگ، منبع :

http://bit.ly/1Pzqj99




۱۳۹۴ اسفند ۱۳, پنجشنبه

همجنسگراهراسی، همجنسگراستیزی - محمد اسمعیل نژاد


·          هوموفوبیا به مفهوم دقیق کلمه یعنی ترس از همجنسگرایی، هرچند به مفهوم همجنسگراستیزی نیز استفاده میشود. مخالفت به شکل بیان کلام نفرت، استهزا، توهین و خشونتهای بیانی، کلامی و فیزیکی نسبت به همجنسگرایی، همجنسگراها، فرهنگ روابط با همجنس، نحوه زندگی همجنسگرایان در حوزه همجنسگراهراسی یا همجنسگراستیزی میگنجد.
·          در بسیاری از کشورهای غربی، خشونت به اقلیتهای جنسی از جمله «جرایم نفرت ورزي» است. برای آگاهی بیشتر، حتما به قوانین کشورمحل سکونت خودمراجعه کنید.انتشارمطالبی که حاوی خشونت کلامي به همجنسگرایان باشد، اگر چنانچه در کشور شما جرم باشد، میتواند منجر به تبعات سنگین حقوقی شود.
·          همچنین تبعیض ورزیدن براساس گرایش جنسی، در بسیاری از کشورهای غربی (تمام کشورهای اروپایی، کانادا، آمریکا و استرالیا و نیوزلند و ژاپن) جرم مدنی است. اگر چنانچه در فضای کاری، آموزشی و اجتماعی تبعیض به گونه ای باشد که دگرجنسگرایی دارای مصونیت و حقوق ویژه ای باشد که همجنسگراها و( به طور کلی دگرباشان جنسی) از آن حقوق بهرمند نیستند، این از مصداق تبعیض بر اساس گرایش جنسی، همجنسگراهراسی و همجنسگراستیزی است و پیگرد قانونی در چهارچوب قانون مدنی دارد. اگر خشونت به حد، خشونت فیزیکی،تهدید جان و سلامت جانی افراد برسد، جرم جنایی است و پیگرد جنایی میشود.
دوجنسگراهراسی، دوجنسگراستیزی، تراجنسیتی هراسی و تراجنسیتی ستیزی با همین تعریف که در مورد همجنسگراستیزی ارائه شد به تبعیض ها و خشونت هایی مربوط میشود که علیه دوجنسگرایان و تراجنسیتی ها اطلاق میشود.

نويسنده : محمد اسمعيل نژاد
ايميل : nimaswe@hotmail.com

Sweden   7/2/2016



ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و سوم






۱۳۹۴ دی ۲, چهارشنبه

نگاهي به اشكار سازي ( كامينگ اوت ) همجنسگرايان و دوجنسگرايان در جوامع مختلف - محمد اسمعيل نژاد



برای بعضی از همجنسگرایان و دوجنسگرایان آشکارسازی دشوار است اما برای بقیه به آن حد هم دشوار نیست. خیلی وقت ها این افراد وقتی کهپی به گرایش جنسی خود که با نرم جامعه فرق دارد می برند احساسترس,متفاوت بودن وتنهایی می کنند. این مسئله به خصوص برای کسانیکه در کودکی یا نوجوانی پی به گرایش جنسی خود برده اند صادق است وبستگی به مدل خانواده آنها و اجتماع اطراف آنها ممکن است از پیشداوری و کم اطلاعی نسبت بهمجنسگرایی رنج ببرند.

برای بعضی از همجنسگرایان  این احساس شکنندگی به وجود می آيد کهدر نتیجه اثرات مخرب تعصب و کلیشه است. آنها حتی ممکن است ازطردشدن توسط خانواده,دوستان ,همکاران و اماکن مذهبی بترسند. و یکعده ای از همجنسگرایان هم از این می ترسند که اگر گرایش جنسی شانآشکار شود ممکن است کار خود را ازدست دهند و یا در مدرسه یا محیطکار مورد سواستفاده قراربگیرند

متاسفانه همجنسگرایان ودوجنسگریان در مقایسه با دگرجنسگرایان بیشتردر معرض ریسک سواستفاده فیزیکی وخشونت قراردارند. تحقیقاتی که دراواسط 1990 در کالیفرنیا انجام شد نشان دادکه یک پنجم لزبین ها-زنانهمجنسگرا- و بیشتر از یک چهارم گی ها-مردان همجنسگرا- که در اینتحقیق شرکت کرده بودند مورد خشونت ناشی از تنفر نسبت به گرایشجنسی شان قرار گرفته بودند.

در یک تحقیق دیگر در کالیفرنیا که روی تقریبا 500 نفر جوان انجام شدهبود ,نصف مردان شرکت کننده اعتراف کردند که ضد-همجمنسگرا هستندو اعمال آنها در قبال ضد همجنسگرایی از فحشهای رکیک دادن بههمجنسگرایان تا خشونت بدنی دسته بندی شد

و حال درجوامع مسلمان و به خصوص جامعه ايران كه اين أصل در صورت مشخص شدن با احكامي همچون اعدام ، شكنجه ، و سوء استفاده قرار گرفتن روبه روست و اين امر از طرف نظام حكومتي ، مردم و حتي خانواده هاي اين افراد مورد قبول نيست ميپردازيم 
فردي كه همجنسگراست در جامعه ايران با در نظر گرفتن تمامي اين مشكلات به سه شكل اصلي به زندگيش ميپردازد.
اول اين كه تمامي اين مشكلات را ناديده ميگيرد و مورد تمامي اين ازار و اذيت هاي مختلف قرار ميگرد وجز قبول چيزي كه نيست ادامه ميدهد كه مشخصاً اينده براي او همچون روحش مرده است وتبديل به فردي زائد ميشود. دوم اين كه در خفقان و ترس و تنهايي از انچه كه كوچكترين حق اوست يعني حق وجوديتش در جامعه فرار و ان را پنهان ميكند. دست و پا ميزند كه باز همچون مثال اول بدون اينده و تمركز بر زندگي ادامه ميدهد و در اخر خود را به دست تقدير تاريكي كه براي خود ساخته ميسپارد كه اين تقديردر اخر يا به لو رفتن هويتش مي انجامد يا از بي هويتي و سكوت در گذر زمان از بين ميرود.
و سوم اين كه در نهايت مجبور به تبعيد اجباري خود از جايي كه متعلق به انجاست ميشود و تمامي سختي ها و روح صدمه ديده اش را به اجبار وارد بازي جديد فرار و زندگي جديد در مكاني كه فقط و فقط فكر ميكند ميتواند اسوده و ارامش را تجربه كند ميشودوبه همه سختي ها تن ميدهد.
گذر عمر و تلاش در راستاي فرار از جامعه اي كه در ان هويت جنسي افراد و روابط احساسي ان ها انچنان اهميت دارد كه موجب اين گونه فجايع در ان ميشود شايد به هيچ عنوان مورد اهميت نباشد بسي اين كه افراد با هويت هاي جنسي متفاوت در كشور هاي پيشرفته غربي بدون ترس و خفقان مشغول پيشرفت و پيش برد اهدافي كه ميخواهند هستند و دولت و مردم هم بدون در نظر گرفتن افكار متفاوت به انها با دادن هويت انساني و حقوقي و علمي كمك ميكنند تا در جامعه داراي برابري و در راه رسيدن به اهدافشان موفق و مفيد باشند..
آشكار سازي در جوامعي همچون ايران جز طرد شدن از تمامي حق و حقوق انساني و در نهايت مرگ چيزي به دنبال نخواهد داشت و اين باعث شده كه بيشتر افراد همجنسگرا و دوجنسگرا از اشكار سازي در ايران فرار و تن به تبعيد اجباري دهند / هر چند تبعيد هم گزينه اخري نيست چون بعد از فنا شدن عمرشان و فراموش كردن همه چيز حال همگًون شدن با جامعه غربي و بدست اوردن شايد كمي ارامش انچنان راحت نباشد اما تنها گزينه ايست كه اين افراد پيش روي خود دارند تا بتوانند به هويت سوخته خود در جايي ديگر جان دهند.


ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره چهل و یکم


۱۳۹۴ تیر ۳۰, سه‌شنبه

حق برابری ازدواج برای همجنسگرایان




دیوان عالی ایالات متحده آمریکا اعلام کرد که همجنس‌گرایان بنا به قانون اساسی این کشور از حق برابری قانونی برخوردارند و ممنوع اعلام کردن ازدواج همجنس‌گرایان در هر ایالتی که چنین کند، غیرقانونی است. به این ترتیب زوج‌های همجنس‌گرا در سراسر آمریکا اکنون آزادانه ميتوانند ازدواج خود را به طور قانوني به ثبت برسانند. 
بياييد يك جامعه كوچك همانند محل كار خود را در نظر بگيريم كه در آنجا شما با عقايد و اخلاقيات متفاوت در كنار همكارانتان با همين تفاوت هاي افكاري و نظري كار ميكنيد و خود شما ميدانيد كه در نبود شما افرادي در مورد شما صحبت ميكنند منظور اين است عده اي با شما موافق يا مخالف هستند ، عده اي از شما خوششان مي ايد و عده اي هم بر عكس از شما متنفرند و همه ميدانند كه با هم تفاوت فكري و اخلاقي دارند كار ميكنيد و در يك راستا همكاري ميكنيد جهت پيش برد شغلي / جداي اين كه اين مشكلات و روابط بين شما و همكارانتان به همه چيز صدمه ميزند و باعث كند شدن و كيفيت روند همكاري و شغلي شما ميشود. ايا جامعه بزرگتر و جوامع مختلفي كه در يك كشور زندگي ميكنند اين طور نيست ؟ حال قانوني كردن ازدواج همجنسگرايان را مورد بحث قرار دهيد و جايگزين محل كارتان كنيد؛ اين قانون مخالف و موافقت هايي را هم به دنبال داشته است اما اين پيروزي نه تنها صدمه اي به اصول خانواده ها و جوامع مختلف نميزند بلكه موجب مشخص شدن هويت افراد ميگردد چرا كه يك فرد همجنسگرا ميتواند به راحتي و به دور از خلع و خجالت و پنهان كاري و دروغ با ديگر جوامع ارتباط بر قرار كند و در روند زندگي و اطرافيانش و يا حتي همكارانش بهتر و با قدرت تر به احدافش برسد و فردي فعال تر و موفق تر براي جامعه اش باشد. واقعيت و تخيل از هم متمايز هستند اما تا تخيل نباشد و افكار و فانتزي هايي در افكارمان وجود نداشت به واقعيتي نميرسيديم.
 اين يك تصميم بزرگ و احترام به جوامع انساني به شمار ميرود و أمريكا قدم بزرگي در اين راستا برداشته است و باعث شد حداقل افراد و مردمان ديگر جوامع هم براي فقط و فقط چند ثانيه اي به اين موضوع و حق برابري و انساني تفكر كنند هر چند كه شايد مورد قبول انها نباشد و حداقل اين مسئله اين است كه به شكل يك تبليغات گسترده و اثر گذار توانست عمل كند. 
هم اكنون ما جوامع ايراني :
حالا می‌دانیم پرچم شش رنگ برای هرکدام از ما معنای متفاوتی از برابری دارد و رنگین‌کمانی‌ بودن از نظر نزدیک‌ترین دوستان‌مان هم‌چنان محکوم به در اقلیت ماندن است.
تاریخ به ما نشان داده که برابری همیشه بر تبعیض پیروز می‌شود؛ دیر یا زود. این روزها فرصتی بود برای رنگین‌کمانی‌های ایرانی که خود را عضوی از جامعه بزرگ رنگین کمانی‌های دنیا ببینند و از رفع یکی از مظاهر تبعیض در جایی دیگر از کره زمین شاد باشند. اما این فرصت بی‌تردید زمانی هم برای درک طول و عرض و سختی و آسانی راهی است که برای رسیدن به برابری در ایران پیش روی ما قرار دارد..من هم به عنوان يك همجنسگرا و يا يكي از موجودات اين كره خاكي معتقدم كه ازادي و برابري در هر زمينه اي و نه تنها من و جامعه اي كه در ان زندگي ميكنم بلكه در تمامي موضوعات و جوامع مختلف پيروز ميشود: اميد به فردايي بهتر و نه فردايي كه حاصل تخيل پردازي باشد. 


محمد الف / شيراز

ماهنامه رهائی زن سری سوم شماره سی و هفتم


۱۳۹۳ بهمن ۲۵, شنبه

عشق عشق است ( love is love )




به همین سادگی...مثل ۴=۲+۲
این جمله معرفی رو بخاطر دارین؟
نه مطلقا ما در ایران چیزی بنام همجنسباز به آن شکلی که در کشور شما هست داریم.
و صدای هو و خندی حاضرین.
رییس جمهور یک کشور که در اصل به ظاهر حداقل رییس دولت و منتخب کشور هست در مورد یک اقلیت انگونه صحبت می کند.
بعد از این صحبتها همجا پور شد از فریادهای حمایتی از همجنسگرایان ایرانی.
ولی در داخل چه؟
در دل جامعه ایرانی چه بود و چه شد.
عمق فاجعه اینجاست در دل جامعه ایرانی جامعه با دیدی هزار رنگ که آدم به هر رنگ هم در بیاید باز هم متوجه رنگ اصلی بسیاری از این جماعت نمی شود.
جامعه که متاسفانه از معدود هم خوانیها و هم فکر بودن آنها  با دولت و حاکمیت در این مورد می باشد.
نگاهی کاملا زنده و زشت به جامعه اقلیت جنسی
جامعه که خود به خود با این موضوع مشکل دارد و این موضوع رو نمی تواند هضم کند. موضوعی که حتی وقتی در موردش بحث می شود حتی کسانی که هیچ گرایش مذهبی و سنتی هم ندارند در مقابل آن واکنش منفی دارند، بدونه آنکه توجهی کافی داشته باشند.
کسانی که در سخنان خود بسیار زیبا و با لطافت از برابری و آزادی اندیشه صحبت می کنند و در مقابل به همه چیز با عینک خوش بینی نگاه می کنند به ناگاه زمانی که موضوع همجنسگرایان به میان می آید تبدیل به یک انسان کر کور می شود و چشمانش را به روی همه چیز می بندد.
و زمانی که از او علت را جویا می شوی دلایل محکمی ندارد. مگر نه آنکه علم این موضوع را شفاف سازی کرده پس چرا ما به علم و مسایل علمی که خود دوست داریم احترام می گذاریم ولی به چیزی که خوشمان نمی آید وصله ناجور می زنیم.
مشکلات همجنسگرایان ایرانی در حال حاظر نه حاکمیت است و نه مذهب.
بلکه سلیقه مردم و جامعه است... آنها هستند که باید این تابو زشت همجنسگرا ستیزی را از درون ذهن خود پاک کننند. مگر نه آنکه در دها مورد مردم ما با پشت پا زدن به قوانین دیکته شده دیکتاتوری حاکمیت مرکزی ایران آنها را پس زدند...
پس چگونه است که در مورد مشکلات همجنسگرایان آنگونه بی انصاف و بدون دلیل قضاوت می کنند.
یک همجنسگرا یک پسر یا دحتر کاملا معمولی از همه جوانب انسانی می باشد فقط و فقط گرایش عاشقانه اش با سایر افراد جامعه متفاوت است.. او نه بیمارست نه خلافکار. بلکه فقط و فقط یک عاشق به همجنس خود است...کدام همجنسگرا به یک فرد غیر همجنسگرا حمله می کند بخاطر نوع گرایشش..کدام همجنسگرا به عشق و گرایش غیر همجنسگرایان توهین می کند..کدام همجنسگرا با الفاظ زشت دیگران را خطاب می کند...
هیچکدام... هیچ همجنسگرای این کارها را انجام نمی دهد ولی جالب آنجاست که جامعه او را بیمار و دارای اختلال روانی می نامد...
ولی افرادی که بی مهابا و بدون هیچ منطق و انصافی این افراد را کتک میزنند، تحقیر می کنند، تهدید می کنند، شکنجه می کنند و حتی به قتل می رسانند را افرادی معمولی و سالم خطاب می کنند.
سوال من از شما مخاطبین این دل نوشته این است آیا من بیمار هستم یا این نوع افراد... آیا  من دارای اختلات روانی هستم یا این اشخاص..
بیایم منصف باشیم، بیایم با برداشتن عینک زشت تعصبات نا بجا و سنتی به من و دیگر دوستان هم هویتیم نگاه کنیند.. بیایم به علم و دانش روز به همان شکل با دیدی باز و زیبا به آیفون سیکسش نگاه و اطمینان داریم به نوع نگاه و تعریف منو دوستانم هم توجه کنید. بیایم منصف باشیم.
بیایید خانواده ها با بهتر شناخت هویت فرزندان خود آینده بهتر و روشن تر از این را برای آنها فراهم سازند. 
ما هستیم و خواهیم بود بیایید با مطالعه بیشتر و بدونه تعصب نا بجا در مورد من و دیگر همجنسگرایان ایرانی قضاوت کنید.. بیایم در کنار هم ایرانی آباد و آزاد بسازیم... بیایم حداقل در خارج از کشور بستر بهتری برای همه ایرانیان از هر نژاد و هر گرایش بسازیم.. همه ما بخاطر یک درد مشرکت غربت نشین شده ایم، درد عدم داشتن آزادی، پس زیبا نیست همجنسگرایان اینجا هم مورد سرزنش و توهین دیگر هموطنان قرار گیرند.
و فقط و فقط یک جمله را یاد آور می شوم...
برای درک همجنسگرایان لزوما نباید همجسگرا باشی تنها کافیست انسان باشید...
به امید داشتن یک ایران آباد و آزاد برای همه ایرانیان از هر گروه و هر نژاد و هر گرایش...

مهدی (عرفان) زاغیان
گوتنبرگ  2014.12.5